|
چطوری خانم مادیگرا را با قناعت و زندگی آرام آشناتر کنیم؟
|
|
۲۳:۰۰, ۱۲/آذر/۹۵
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله
سلامهمسرانی با هم به مشکل برخوردن؛ دلیلش اینه که خانم تمایل دارن از نظر مالی زندگی با شتاب مثبت داشته باشن و فردا خونه شون جای بهتر از امروز باشه و خودروی جدید و گرونترشونو زودتر بخرن و ... یه مقداری زیاده طلب هستن و به مادیات بیشتر توجه می کنن، تا جایی که برای شوهرشون وضعیت سخت شده و صحبت هم به طلاق رسیده، اما فعلا دارن با هم سر می کنن. پرسشم اینه که چه طوری می شه این خانم تقریبا 30 ساله رو بیشتر با مفاهیم قناعت و زندگی آروم و جوشِ مادیات رو نزدن و موارد مشابه و موثر آشنا کرد تا در زندگی شون به کار بگیرن؟ ممنون می شم راهنمایی بفرمایید پی نوشت : آقا پسری که می ری خواستگاری، همون اول بگو نمی خوام همسرم بره سرکار، نذار بره. بد بلایی سر زندگیت میاد. از ما گفتن بود. داریم می بینیم. اونایی هم که ظاهرا اوضاعشون خوبه، اون طوری که می گن یا به چشم میاد نیست. به خدا داریم اشتباه زندگی می کنیم. فکر نکن، تسلیم خدا باش. استدلالهامون اگر به درد لای جِرز دیوار می خورد، الان این وضع زندگی مون نبود.
|
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۳:۵۱, ۱۳/آذر/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/آذر/۹۵ ۰:۰۳ توسط زینب خانوم.)
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
اونقدر حرف برای گفتن زیاده که گاه آدم مجبور میشه از هر بحث بزرگ به دو جمله قناعت کنه.
تازه اینهمه هم پدرمون درمیاد تایپ میکنیم، اوشون که ۱۰ درصدشو میخونن. یه اوشون دیگه یه چیز دیگه میگن که آدم میفهمه حق مطلب رو ادا نکرده. اول جواب آقای سهیل رو بدم: اینقدر اصرار نکنین این خانم محیط کارش رو عوض کنه. نمیشه چشم و گوشش رو بست که. بر فرص حتی اگه تو خونه بشینه و آی فیلم ببینه بازم تبلیغ زندگی تجملاتیه. متاسفم که این حرفو میزنم. بر اساس تجربه تلخ زندگی برادر خودم عرض میکنم. این اخلاق ممکنه با دخالت ریش سفیدها تقلیل پیدا کنه، اما چند وقت دیگه از یه جای دیگه بزرگتر میزنه بیرون. مگر این که دوست شما ایشون رو یک سفر به کشورهای اروپایی ببرن. هتل هم نه. یکماه به بهانه هایی پانسیون بشن و تو خونه های مردم برن. من خودم دیدم که مردم انگلیس هیشکدوم از دو تا مبلها و صندلی های میز ناهارخوریشون یه شکل نیست. اما سبک زندگی عربی و شیخ نشین رو برای ما تجویز کردن. اگر مقدوره حتما به کشورهای اروپایی سفر کنن و مشاهده کنن که اونجا این خبرا که تو فیلماشون نشون میدن نیست. همه چاقن. همه بی آرایش و بی پیرایشن. یعنی حتی سبیل دارن. هیچ جای دنیا این خبرا نیست. در جواب خانوم نفس. اول این که بنده نمیدونستم شما ضایعه نخاعی دارین. لذا اگه طوری حرف زدم که ناراحتتون کرد تو این زمینه عذر میخوام. ببینید مطالبی که در ادامه میگم دلیل بر این نیست که این اتفاق ها واسه من افتاده. اما ترسهاییه که فکر میکنم هر زن متاهلی داره. اما بیانش ترس و عواقب داره. لذا با خوندن مطالب ذیل لطفا از زندگی من قصه نسازین. همسر من اونقدر کارش بیرون زیاده که مطلقا نمیتونه تو کار خونه به من کمک کنه. حتی اگه من از شدت تب و لرز تو رختخواب باشم، منو صدا میکنه که غذا میخواد و خسته اس و ... گاهی هم مراعات میکنه. اما به چه قیمتی؟ ناراحتی کبدی داره. اگه من سفره هفت رنگم به راه نباشه تو یه چشم به هم زدن یه پیتزا سفارش میده یا یه بسته سوسیس و کالباس میخره و شروع میکنه با یه ماهی تابه پر از روغن سرخ میکنه. هم به خودش ضرر میزنه و هم بوی گند سوسیس و کالباس تو خونه راه می اندازه و هم من فرداش باید دو ساعت گازو بسابم که لک روغن بره. حالا با وجود چنین شرایطی من تمام تلاشمو میکنم خودم همه چی درست کنم. یه خدا قسم توی فریزر ما همیشه پاچه و مغز و زبون و وسایل طبخ پیتزا و انواع خوراکی های عجیب هست. من تمام تلاشموو میکنم وقتی همسرم به این بخش از حرفم گوش نمیده، در عوض دم به دم بهش دمنوش بدم و زرشک تازه بریزم تو غذاش و همیشه سبزی و میوه تازه کنار غذاش بهش بدم که کمتر آسیب ببینه. در این بین بیمار هم هستم. یعنی تمام این کارها رو با درد انجام میدم. آیا من حق ندارم یکم امکانات بخوام واسه رفاهم در خدمت رسانی به سلامت خانواده ام؟ این نشاندهنده اینه که من بی تقوا هستم؟ یا نمیفهمم که مثلا گوشتکوب هم کار بیفتک کوب رو میکنه؟ از کوچکترین وسیله رفاهی که دردم رو کمتر کنه و کارم رو کمتر کنه استقبال میکنم. ضمن این که ترس از ناتوانی و تنهایی منو دیوونه میکنه. من اگه اونقدر ناتوان بشم که نتونم راه برم، قطعا اونقدر غرور دارم که مطلقا دلم نمیخواد همسرم به من خدمت کنه. از طرفی میترسم که یه زن دیگه بگیره. اینها ترسهای ذهنی منه. از زمین گیری میترسم. همه زنها مثل منن. ما که آینده رو نمیبینیم .تمام تلاشمون رو میکنیم که به اون روزها نرسیم. اگه خدا خواست و طی تصادفی به این معلولیت ها رسیدیم، قطعا کوتاهی از من نبوده و پیش خدا مسئول نیستم. من در قبال بدن خودم هم مسئولم. ممنون از جناب متفکر که اگه ایشون جواب نداده بودن فکر میکردم من مریخی حرف زدم. والا... ![]() فکر کنم هنوزم بعضیا معتقدن ما سبزی پاک میکنیم و حرفای خاله زنکی میزنیم.در حالی که خودشون زن نیستن و هرگز نمیتونن جای من و امثال من و نگرانی های اناث از جنس متاهل و از جنس بچه دارشون بشن. |
|||
|
|
۱۴:۳۲, ۱۴/آذر/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/آذر/۹۵ ۹:۴۹ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
نقل قول:صحبت های اسلام نشون میده هنوز به خیلی واقعیات زندگی نرسیده نقل قول:خوشحالم که یه نفر دیگه هم اعتراف کرد که وقتی وارد زندگی میشه، شعار با واقعیت زمین تا آسمون فرق پیدا میکنه. منظورم این بود زمان خواستگاری و بعدش چه پسر و خانواده ش چه دختر و خانواده ش میبینی مثلا ظاهرشون خیلی مذهبی و .... ولی عملاً فرسنگ ها از اسلام دورن من خیلی از این ها رو دیدم متاسفانه خودم از اسلام دورم البته ولی خدا با من چرتکه ننداخت در نتیجه یهو میبینی خانمه مذهبیه ولی پدر شوهرو در میاره ببخشید خیلی واضح گفتم ینی! یه خانم سازگار که آزاده هست به مراتب از یه مذهبی نمای اذیت کن بهتره (البته در هر صورت مذهبی ها بهترن بحث بحث نفاقه) |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| چگونه سرکشی اطرافیان را به فرصتی برای دلسوزی و بهبود زندگی تبدیل کنیم؟ | سجاد313 | 2 | 1,765 |
۶/فروردین/۹۳ ۱۷:۰۷ آخرین ارسال: رضوانه |
|
| 8 راه براي آرام كردن همسر عصباني | moshavereh | 0 | 1,086 |
۱۸/خرداد/۹۲ ۱۸:۴۸ آخرین ارسال: moshavereh |
|










