کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آیا شرق وغرب میتواند الگوی ما باشد؟
۱۳:۰۱, ۱۹/اردیبهشت/۹۶
شماره ارسال: #1

با یاد ونام خدا
درود بر دوستان
قطعا در شرق وغرب عالم محسناتی وجوددارد که ندیده گرفتن آنها موجب خسران است .درست مانند یک باغستان که پر از انواع میوه هاست .خداوند آنهارا آفریده وهمه آنها خوبند منتها باید ابتدا خودمان را بشناسیم وببینیم که دارای چه مزاجی هستیم؟ تا بهترینهارا برگزینیم.بنابراین پیش ازآنکه به محسنات شرق وغرب نگاه کنیم اول باید بدرون خود برویم وآنرا بشناسیم وسپس نگاه به بیرون کنیم.
نگاه بدرون شناخت دین اسلام وفرهنگ ایرانی است .تا زمانیکه ما برفرهنگ ملی ودینی خود آگاه نباشیم باید چشمهارا بردیگران ببندیم. در مساله انتخابات ویا هر امر دیگری بزرگان ما اشارت به رفتار دشمنان میکنند .مثلا اگر دشمن لبخند زد بدانید که قصد فلان دارد .ایا درست است که ما رفتار خودرا برمبنای رفتار دشمن قرار دهیم؟ بماند که دشمن آنقدر حیله گر است ومیتواند تظاهر بخنده کند تا مارا بسوی امردیگری سوق دهد که هدف دشمن آن است . پس بجای برون نگری ابتدا باید از خودمان آغاز کنیم .
رفتار معصومان ما بهترین الگوست اگر آنان با دشمنان مدارا کردند حتما بصلاح دین ودنیای ما ست . دشمن مایل است ما بسوی نظامیگری برویم چرا که آنان قویترند ومیتوانند مارا سرکوب کنند .اما معصوم بما آموخته تا انرژی های خودرا هدر ندهیم.برمبنای این رفتار امامان میتوانیم با دشمنان مواجه شویم کما اینکه در امر هسته ای شدیم وپیروز هم گشتیم. پس برای زیستن درست آگاهی بر فرهنگ خودمان ضروری است .دشمن هرگز الگوی ما نیست .ما میتوانیم براساس الگوی خود با دشمن مواجه شویم ودرصلح به اهداف بلند خود برسیم . بجای طرحهای دشمن شناسی بهتر است انرژی خودرا صرف فرهنگ خودمان کنیم .چون فرهنگ ما بما خیانت نمیکند اما دشمن درصدد ضربه زدن است وشناخت ما مجازی است.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۰۱, ۱۹/اردیبهشت/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/اردیبهشت/۹۶ ۱۵:۰۹ توسط AMINI.)
شماره ارسال: #2
آواتار
این از معصومین نیستا از قرآن هست
چون از شما بر میاد که معصومین رو هم به نقد بکشین:


مدارا با دشمن غدّار و حیله­ گر ممنوع!
«استراتژی حکومتی» یک رشته اعمال از پیش طراحی شده توسط تصمیم گیرندگان حکومتی است که هدف آن تعیین خط مشی صحیح برای تصمیمات آن حکومت می­باشد. بر این اساس در حکومت اسلامی که اندیشه اسلامی در آن جاری است و تصمیم گیرندگان در پی اجرا نمودن احکام و موازین الهی هستند، احکام «قرآن» تعیین کننده و جهت دهنده استراتژی­های آن می­باشد؛ چنان که خداوند در آیه 203 سوره اعراف بیان می­کند:
«هَذَا بَصَائِرُ مِن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ»
«این قرآن رهنمود و وسیله بیداری از طرف پروردگار و مایه هدایت و رحمت برای اهل ایمان است.»
بر این اساس چنانچه این خط مشی از سوی تصمیم گیرندگان رعایت نگردد باید کنار گذاشته شود؛ همانگونه که پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «هنگامى كه حديثى از من براى شما آمد،آن را بركتاب خدا و حجت عقلى تان عرضه كنيد. پس اگر موافق آن دو بود، بپذيريد، وگرنه آن را به ديوار بکوبید.» (اصول كافى، ج 1ص 59)
آرزوی کافران
از اساسی ترین استراتژیهای قرآن شناخت دشمن و نحوه مواجهه و تعامل با اوست. تاکید قرآن بر این­است که باید پیوسته دشمن را زیر نظر داشت؛ چراکه اگر غفلت صورت گیرد او از این فرصت بهره برده و ضربات سهمگینی بر مسلمین وارد خواهد ساخت:
«وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُم مَّيْلَةً وَاحِدَةً»
«کافران آرزو می­کنند که شما از جنگ افزارها و داشته هایتان غافل شوید تا ناگهان بر شما یورش آورند.» (نساء102)
دشمنان شایستگی دوستی با شما را ندارند
خداوند متعال در آیات 118تا120 سوره آل عمران نیز به مومنان هشدار می­دهد که اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان) شایستگی دوستی با شما را ندارند؛ چراکه هرگز سوابق دوستی آنها با شما مانع از ضربه زدن آنان به شما نخواهد شد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِّن دُونِكُمْ لَا يَأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ
«ای مومنان از غیر خودتان (از مسیحیان و یهودیان) را دوست و محرم اسرار خود قرار ندهید چراکه آنان از ضربه زدن به شما هیچ­گاه کوتاهی نخواهند نمود و به دنبال اینند که شما همواره در رنج و زحمت باشید. [آنان بسیار مراقب گفتار و رفتار خود هستند و با احتیاط و دقت حرف می­زنند تا مبادا مومنان از باطن آنان آگاه گردند، اما ناخودآگاه سخنانی به زبان می­آورند که از لابه لای آنها می­توان به نیت شومشان پی برد] ؛دشمنی شما را بر زبانشان آشکار می­کنند اما آن کینه و عداوتی که از شما در دل دارند بسیار بزرگتر است. [وبه این وسیله خداوند از راز درونی آنها پرده برمی­دارد.]؛ ما آیات (و راههاى پیشگیرى از شرّ آنها) را براى شما بیان کردیم اگر بیندیشید
.
» (آل عمران 118)
علاقه و اشتیاق به رابطه داشتن با اهل کتاب نگران کننده است
خداوند متعال با بیان اینکه برخی از شما مومنین برای دوستی و برقرارکردن ارتباط با دشمنان­تان اشتیاق و علاقه از خود نشان می­دهید ،این ذهنیت را ناشی از غفلت و ناآگاهی این گروه از مومنین نسبت به کینه و عداوت دشمن می­داند:
«هَا أَنتُمْ أُولَاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلَا يُحِبُّونَكُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنَامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ»
«آری شما کسانی هستید که آنان را دوست دارید،غافل از اینکه آنان هیچ علاقه و محبتی نسبت به شما ندارند در حالیکه شما به تمام کتاب­های آسمانی ایمان دارید، ولی آنان به کتاب آسمانی شما ایمان ندارند. [آنگاه پرده از چهره منافقانه آنان برمی­دارد]؛ هنگامیکه با شما ملاقات کنند،می­گویند :شما را تصدیق کردیم و اظهار ایمان می­کنند. اما در غیاب شما از شدت کینه و خشمی که نسبت به شما دارند سرانگشتان خود را به دندان می­گیرند. بگو: «با همین خشم بمیرید! خدا از (اسرار)درون سینه ها آگاه است
.
» (آل عمران119)
نشانه­ های کینه دشمنان
خداوند نشانه­ های این کینه و دشمنی که آنان نسبت به مومنان دارند را اینگونه بیان می­ کند:
إِن تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِن تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِهَا ...(آل عمران120)
اگر موفقیت و پیش­آمد خوبی برای شما رخ دهد آنها ناراحت می­شوند وچنانچه شکست و حادثه ناگواری برای شما رخ دهد خوشحال می­گردند.
لذا با توجه به این اعلام خطرهای صریح و روشن ،مومنان نباید ازکینه توزی­ها ونقشه­های دشمنان غافل شوند که در غیر این­صورت گرفتار نابسامانیهای فراوان خواهند شد.
چنانچه امام علی(علیه السلام) فرمود: «من نام عن عدوه، انبهته المکائد؛کسی که از دشمن غفلت کند، حیله‌ها و کیدهای دشمن بیدارش خواهد ساخت.»
استراتژی مواجهه با دشمن
خداوند پس آنکه اهداف دشمن راتبیین کرد و از توسل به دروغگویی و حیله­گری او در مواجهه با مومنان پرده برداشت، در یک جمله استراتژی که مومنان باید در برابر دشمن در پیش گیرند را اینگونه بیان می­کند:
«...وَإِن تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا لَا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ »(آل عمران120)
اگر در برابر آنها استقامت به خرج دهید و خویشتن دار باشید(به خاطر زرق و برق دنیا تحملتان را از دست ندهید) دشمنان نخواهند توانست با نقشه­های خائنانه­شان به شما آسیبی وارد نمایند.زیرا خداوند به آنچه انجام می­دهید کاملاً احاطه دارد.
آیات 55 تا57 سوره مبارکه انفال نیز اشاره به دشمنانی داردکه با مومنان عهد و پیمان می­بندند ولی پابند به آن نیستند و هیچ شرمی از شکستن عهد خود ندارند؛ بر این اساس آنان­را بسیار تحقیر نموده وپست­ترین و بی­ارزش­ترین موجودات جهان معرفی می­کند و در ادامه به روش مقتدرانه­ای که پیامبر باید با این گروه در پیش گیرد،می­پردازد، برخوردی قاطع وکوبنده­ای که موجب عبرت آنان شده و فکر تعدی را از سر آنان بیرون آورد؛
«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ»
«به یقین، بدترین جنبندگان نزد خدا، کسانى هستند که کافر شدند و (به هیچ وجه) ایمان نمى­آورند.» (انفال55)
الَّذِينَ عَاهَدتَّ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لَا يَتَّقُونَ
همان کسانى که از آنها پیمان گرفتی؛ سپس هر بار عهد و پیمان خود را مى شکنند؛ و (از پیمان شکنى و خیانت) پرهیز ندارند. (انفال56)
فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِم مَّنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ
«اگر آنها را در (میدان) جنگ بیابى، آنچنان به آنها حمله کن که گروهى که پشت سر آنها هستند، پراکنده شوند؛شاید متذکّر گردند و عبرت گیرند!» (انفال57)
با اقتدار خود، دشمن را به زانو درآورید
«وَإِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»
«و اگر تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از در صلح درآى؛ و بر خدا توکّل کن، که او شنوا و داناست
.
» (انفال 61)
این آیه پیرامون صلح با دشمنان است؛ خداوند به پیامبرخطاب می­کندکه؛ ای پیامبر، چنانچه دشمنان مثل پرنده­­های بال وپر­گشوده مشتاقانه به دنبال صلح با شما باشند، تو نیز به سوی آنها بال وپر بگشا، و در قبول پیشنهاد صلح به خود تردیدی راه مده. وچنانچه شرایط آن عادلانه و معقول بود آن را بپذیر.
در این آیه نکته ظریفی نهفته است و آن اینکه باید دشمنان، در تقاضای صلح پیشقدم شوند؛ واین مومنان هستند که تصمیم می­گیرند آیا پیشنهاد آنان را بپذیرند یا نه.
مفهوم این آیه آنست که حکومت اسلامی در برابر دشمنان نباید هیچ­گونه ضعف و سستی به خود راه دهد بلکه باید آنقدر مقتدرو قدرتمند باشدکه دشمنان در مواجهه با او احساس ضعف و ناتوانی نمایند؛ ونه تنها از فکر سیطره و غلبه بر مومنین بیرون آیند،بلکه در برابر حکومت اسلامی زانو زده و از در صلح و آشتی وارد شوند.
با توجه به آنچه بیان شد می­ توان چنین نتیجه گرفت که؛ تنها راه رهایی حکومت اسلامی و مصون ماندن آن از نقشه­ها و توطئه ­های دشمنان فقط وفقط در سایه اقتدار واستقامت و تقوای الهی وعدم دلبستگی به زرق و برق دنیاست ؛ وتنها با این استراتژی می­توان توطئه ­های دشمنان را خنثی نمود.
با این وجود چنانچه برخی استراتژی خود را جست وجو برای پیداکردن راهی قرار دهند که منتهی به ایجاد ارتباط با دشمنان ومدارا نمودن با کسانی شودکه جز به بیچارگی و تباهی و پریشانی ما رضایت نمی­دهند، به بیراهه رفته­اند وبر خلاف نص صریح قرآن عمل نموده ­اند واین رفتارمحکوم به شکست بوده و قابل قبول نیست.



از زمانی که مذاکرات رسمی دولتمردان ایران و آمریکا در موضوع هسته‌ای آغاز شد، سوالی در جامعه جدی شد که بالاخره با دشمن باید مدارا کرد یا نه؟ این سوال به فراخور اموری که در این ایام رخ داد فراز و فرود یافته اما از اهمیتش کاسته نشده است و اخیرا دست دادن اتفاقی آقای ظریف و آقای اوباما در راهروهای سازمان ملل، این بحث را وارد فاز جدیدی کرد.

در ابتدا تذکر این نکته را لازم می‌دانم که منظور از فاز جدید، قضاوتی درباره خود این مصافحه نیست؛ یعنی اگر این حادثه، یک حادثه اتفاقی بوده باشد – چنانکه وزارت خارجه رسما اعلام کرد – به‌خودی خود، مشکلی ندارد: اگر دست دادن آقای ظریف با آقای کری در جلسات دو سال گذشته مشکلی نداشت، امروز هم اگر به طور ناخواسته، مسیر وی با مسیر تیم آمریکایی متقارن شد، دلیلی ندارد که انتظار داشته باشیم که ایشان با آقای کری دست ندهد؛ یا اینکه با آقای کری دست دهد اما با آقای اوباما که کنار اوست دست ندهد؛ و چنین واقعه‌ای، ربطی به مدارا کردن یا نکردن با دشمن ندارد.

پس تاکید می‌کنم موضوع مورد نظر این یادداشت، مذمت یا دفاع از این واقعه خاص نیست؛ بلکه آنچه انگیزه نوشتن این یادداشت شد این بود که این واقعه نیز اگرچه طبق معمول، بهانه‌ای برای حمله موافقان و مخالفان مدارا با آمریکا به همدیگر قرار گرفت، اما تا پیش از این، غالبا استدلالهای موافقان مدارا، مستند به ملاحظات دیپلماتیک بود، و استدلالهای مخالفان، مستند به متون و معارف دینی؛ اما در این واقعه برخی از موافقان مدارا، با استناد به حدیثی از امیرالمومنین (علیه السلام)، از استدلال مبتنی بر معارف دینی استفاده کردند؛ و ببینیم به دور از حب و بغض‌های شخصی و جناحی و با نگاهی واقع‌بینانه به آموزه‌های اسلامی و در جایی که آگاهانه – و نه اتفاقی- می‌خواهیم اقدام کنیم، بالاخره باید با دشمن مدارا کرد یا خیر؟اما قبل از این، خوب است اشاره کنم که اینکه طرفین ماجرا برای پیشبرد مدعای خود، از استدلال مستند به معارف دینی استفاده می‌کنند، از جهتی جای خوشحالی دارد و از جهتی جای نگرانی.
خوشحالی از این بابت که: استفاده از ادبیات دینی برای پیشبرد مقاصد خود در میان جناح‌های رقیب، موید و شاهد خوبی است بر اینکه دین همچنان در جامعه ما حضور جدی دارد و ادعای «تنزل جایگاه دین در جامعه ما» ادعای نادرست و ظاهربینانه‌ای است. چرا؟ چون هرگاه افراد دو جناح مخالف برای پشیبرد اهداف و مقاصد خود به ادبیات یکسانی تمسک ‌کنند، معلوم ‌می‌شود موضع کلی جامعه نسبت به قبول آن ادبیات، مثبت است.
اگر در جامعه‌ای باورهای سکولاریستی (دنیامدارانه) غلبه داشته باشد، طرفین نزاع برای جلب نظر مردم، از ادبیات سکولار استفاده خواهند کرد؛ و اگر در جامعه‌ای از ادبیات دینی برای غلبه بر همدیگر استفاده گردد، معلوم می‌شود در این جامعه، دین، حضور فعالی در باورهای مردم دارد.
اما نگرانی از این بابت است که مبادا دین وسیله‌ای برای سوءاستفاده جناح‌های سیاسی گردد؛ و به جای کارکرد خود در رشد و ارتقای انسانها، ملعبه‌ دست غوغاسالاران شود. برای پرهیز از این آفت است که لازم است دائما سطح دینداری و تحلیل خود از معارف دینی را ارتقا دهیم تا در چنین شرایطی دریابیم کدام تحلیل «مومنانه» [=واقعا دینی] است و کدام تحلیل «منافقانه» [= نه واقعا دینی، بلکه مبتنی بر سوءاستفاده از دین].
همه می دانیم که مهمترین عاملی که بین تحلیل واقعا دینی و تحلیل منافقانه تمایز ایجاد می‌کند این است که هدف از تحلیل واقعا دینی، ارتقای ارزشهای متعالی دین در جامعه و به تعبیر دیگر، ارتقای معرفتی و اخلاقی و معنوی جامعه است؛ اما کسی که رویکرد منافقانه دارد، هدفش سوءاستفاده از ادبیات دین برای رسیدن به منظورهای شخصی و جناحی و سیاسی است.
اما این مقدار اطلاعات، مشکل تمایز فوق را حل نمی‌کند؛ زیرا ما دستگاه نیت‌سنج نداریم که بفهمیم هدف یک تحلیل‌گر چه بوده؛ و در ظاهر هم هرکسی هدف خود را الهی، و هدف مخالفین خود را شخصی و جناحی معرفی می‌کند.اما آیا عملا راهی وجود ندارد که بین دو گونه تحلیل منافقانه و مومنانه بتوان تمایز گذاشت و بتوان به نحوی واقع‌بینانه و فراجناحی، تحلیلی که دین را ابزاری برای سوءاستفاده خود قرار داده، از تحلیلی که هدفش ارتقای دینداری واقعی در جامعه است، بازشناخت؟
قرآن کریم این راه را معرفی کرده است، بدین صورت که یکی از اوصاف خارجی و محسوس منافقان را این می‌داند که: «یقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلاً» (نساء/۱۵۰: می‌گویند به برخی از [آموزه‌های دین] ایمان می‌آوریم و برخی را قبول نمی‌کنیم و می‌خواهند بین این راهی بیابند). در واقع کسی که واقعا مومن است اگر به یک جمله دینی استناد می‌کند، این جمله را هماهنگ با سایر آموزه‌های دین، و مبتنی بر ارزشهایی که دین مطرح کرده است، معنی می‌کند؛ اما کسی که منافق است و درصدد سوءاستفاده از ادبیات دینی برآمده، اگر به جمله‌ای از جملات متون دینی استناد می‌کند، آن جمله را به دلخواه خود گزینش کرده و بر اساس خواسته‌های شخصی و جناحی و … تفسیر می‌کند.
به تعبیر دیگر، برداشت واقعا صحیح ‌از گزاره‌های دینی، برداشتی است که در آن، ارزشهایی که دین اصل قرار داده، مبنای تحلیل قرار می‌گیرد، (و از همینجاست که می‌توان فهمید هدف گوینده در استفاده از ادبیات دینی، ارتقای ارزشهای دینی در جامعه است)؛ اما برداشت انحرافی و تحلیل منافقانه، در جایی رخ می‌دهد که گوینده، نظام ارزشی دیگری (یعنی خواسته‌ها و اغراض دیگری غیر از ارزشهایی که خود دین مطرح کرده) را مبنای برداشت خود از متون دینی قرار می‌دهد و این است که نشان می‌دهد گوینده در حقیقت، به دنبال خواسته‌ها [=ارزشها]ی شخصی، جناحی، و … خود است، نه ارتقای واقعی جامعه؛ و صرفاً برای اینکه به این خواسته‌ها برسد، از ادبیات دینی، استفاده [یا به تعبیر بهتر: سوءاستفاده] کرده است.
پس اگر بخواهیم درباره برداشت صحیح و واقعا دینی (نه سوءاستفاده از دین) درباره هر موضوعی (از جمله مدارا با دشمن) قضاوت واقع‌بینانه و فراجناحی داشته باشیم، باید ابتدا نگاهی به نظام ارزشی خود دین در قبال آن مساله بیندازیم و آنگاه ببینیم کدام برداشت، در راستای این نظام ارزشی است و کدام در این راستا نیست.
در واقع، در عین حال که این سخن درست است که ما دستگاه نیت‌سنج نداریم و نمی توانیم درباره نیتهای افراد قضاوت کنیم و حق نداریم افراد را به خاطر گمان شخصی خود، متهم به نفاق و سوءنیت و … کنیم؛ اما لازمه این سخن این نیست که با صرف نظر از نیتهای درونی افراد، و صرفا با بررسی خود تحلیلها، نتوانیم تحلیلهای مومنانه را از تحلیلهای منافقانه بازشناسیم.با این مقدمه اکنون می‌توان چگونگی رسیدن به پاسخ واقعا دینیِ مساله «مدارا با دشمن» (یا هر برداشت دینی دیگری) را دریافت: اگر مبنای ما برای مدارا یا عدم مدارا، از نظام ارزشی اسلامی تغذیه کرد، تحلیل ما واقعا دینی (مومنانه) خواهد بود و اگر به نظام ارزشی دیگری (مثلا قدرت‌طلبی جناحی یا ارزشهای سکولار [=دنیامدار]) تکیه داشت، تحلیل ما منافقانه خواهد بود.پس باید نظام ارزشی اسلامی را که پشتوانه سخن امیرالمومنین (علیه السلام) و مبنای تحلیل واقعا اسلامی است شناسایی ‌کنیم که با معلوم شدن آن، ناروا بودن سایر تحلیلها معلوم شود.
حدیث امیرالمومنین علیه‌السلام که این روزها، عبارات پایانیِ آن مورد استفاده قرار گرفته، این است که: ٌ إِذَا لَقِیتُمْ إِخْوَانَکُمْ فَتَصَافَحُوا وَ أَظْهِرُوا لَهُمُ الْبَشَاشَهَ وَ الْبِشْرَ، تَتَفَرَّقُوا وَ مَا عَلَیْکُمْ مِنَ الْأَوْزَارِ قَدْ ذَهَبَ، إِذَا عَطَسَ أَحَدُکُمْ فَسَمِّتُوهُ قُولُوا یَرْحَمُکَ اللَّهُ وَ هُوَ یَقُولُ لَکُمْ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَ یَرْحَمُکُمْ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها، صَافِحْ عَدُوَّکَ وَ إِنْ کَرِهَ فَإِنَّهُ مِمَّا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ عِبَادَهُ یَقُولُ “ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیم‏”» (خصال صدوق جج۲ ص۶۳۳) «وقتی برادرانتان را دیدید با همدیگر مصافحه کنید و به هم روی خوش نشان دهید، که در این صورت وقتی از هم جدا می‌شوید، گناهانتان از بین رفته است، … و با دشمنت هم مصافحه کن اگر چه از آن خوشش نیاید؛ زیرا خداوند بندگانش را بدان امر کرده،
می‌فرماید: “[بدى را] با نیکى دفع کن، ناگاه خواهى دید همان کس که میان تو و او دشمنى است، همانند دوستى صمیمى‌ خواهد بود.”(سوره فصلت، آیه ۳۴)»جمله محل بحث، «توصیه به دست دادن با دشمن» است که با قرینه عبارات قبل و بعد، معلوم می‌شود این جمله درباره کدورتها و دشمنی‌های شخصی و جناحی و سلیقه‌ای است که در درون جامعه ایمانی پیش می‌آید: در عبارات قبل، تعبیر «برادرانتان» آمده، که اشاره‌ای دارد است به آیه «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَه» (حجرات/۱۰: فقط مومنان با همدیگر برادرند)؛ و در عبارات بعد، این اقدام مصداق عمل به آیه‌ای که ناظر به روابط شخصی مومنین است، معرفی شده است.
پس این توصیه، در مورد دشمنی‌هایی است که در فضای روابط شخصی و گروهی میان خود مومنان پدید آمده است.اکنون، بر اساس نظام ارزشی اسلام، آیا این توصیه را می‌توان در مورد دشمنان اسلام و جامعه اسلامی (یعنی در جایی که دیگر مساله، ربطی به کدورت شخصی ندارد؛ بلکه این دشمنی ناشی از اختلافات بنیادین دو طرز تفکر و اصطلاحا دو ایدئولوژی است) جاری دانست؟
موضع قرآن کریم در قبال دشمنان جامعه اسلامی این است که نه‌تنها افراد جامعه، بلکه خود پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را هم بشدت از هرگونه مدارا و تسامح در قبال آنها برحذر می‌دارد و تاکید می‌کند که آنها ظاهر مدارامآب به خود می‌گیرند تا تو را به عدول از مواضعت بکشانند: «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُون‏» (قلم/۹: آرزو دارند که تو سازشکاری کنی تا آنها همه چیز را ماست مالی کنند!) و پیش‌بینی می‌کند که آنها تا زمانی که از اهداف و ارزشهای اسلامی دست برنداری، از تو راضی نخواهند شد: «وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم‏» (بقره/۱۲۰: یهود و نصاری هیچگاه از تو راضی نمی‌شوند مگر اینکه کاملا از روش و آیین آنها تبعیت کنی)؛ و نهایتا مهمترین علامت منافق بودن انسانها در جامعه دینی را این امر معرفی می‌کند که اینان عزتمندی را در برقراری روابط با قدرتمندان مادی بشر می‌دانند: «بَشِّرِ الْمُنافِقینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَلیما؛ الَّذینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ أَیَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّهَ فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمیعا» (نساء/۱۳۸-۱۳۹: به منافقان بشارت بده که عذابی دردناک برایشان است، همان کسانی که به جای مومنان، پیمان دوستی با کافران می‌بندند؛ آیا عزت را نزد آنان جستجو می‌کنند؟!
در حالی که همانا عزت سراسر نزد خداست.)شاید پاسخ مختصر این مساله را که بالاخره اسلام مدارا با دشمن را قبول دارد یا خیر، در این دو آیه شریفه بتوان یافت که یکی در وصف جامعه نبوی است که می‌فرماید: «مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ» (فتح/۲۹: محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پیامبر خداست و کسانی که با اویند در برابر کافران سخت و محکم، د ر میان خودشان نرم و مهربان هستند) و دومی در وصف جامعه مهدوی است که می‌فرماید: ««فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّهٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّهٍ عَلَى الْکَافِرِینَ» (مائده/۵۴: بزودی خداوند مردمی را خواهد آورد که آنها را دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند؛ در مقابل مومنان نرم و رام و اهل مدارا، و در مقابل کافران با عزت و قدرت و صلابت هستند).
یعنی اگر دشمن فرد یا جناحی از مومنان باشد که دشمنیِ پیش آمده، دشمنی شخصی و جناحی و … است، اسلام بشدت به مدارا با چنین دشمنی توصیه می‌کند؛ و اگر دشمن، دشمنی‌اش بر سر دین و آیین است و در واقع با اسلام و جامعه اسلامی دشمنی دارد، به هیچ عنوان کمترین مدارایی با وی شایسته نیست.
والسلام علیکم و علی من اتبع الهدی


کوتاهی نکن کامل بخون چون اگر قطعا قطعا یه ذره هم بدنبال استدلال باشی این مبحث تمامه
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mforootaghe ، MohammadSadra
۱۵:۵۵, ۱۹/اردیبهشت/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/اردیبهشت/۹۶ ۱۵:۵۹ توسط Mforootaghe.)
شماره ارسال: #3

با نام ویاد خدا
درود بردوستان وتشکر از برادرم آقای امینی که زحمت بسیار کشیدند
کیست که آیات الهی وروایات درست را اگر ادعای مسلمانی میکند ردکند؟ بنابراین هرچه در کتاب خدا وروایات آمده مقبول است وطبیعتا برای درک آنها نیاز به آگاهی ازتفسیر وتاویل است وبرداشت مستقیم شاید مارا دچار گرفتاری کند. بنابراین بهتر است که بجای استناد به آنها ببینیم در جمهوری اسلامی وقانون اساسی چه آمده است ؟ زیرا این قانون تبلور همان کتاب وروایات است . بعنوان نمونه اگر دقت کنید در قرآن بارها اشاره به کفار نموه است وقطعا مراد مسیحی یا یهودی وزردشتی نیست و کسی است که بخدا کفر می ورزد بهمین خاطر ادیان یادشده درقانون اساسی شناخته شده وکمونیسم رسمیت ندارد وما الان در دنیا چند کشور اندک داریم که مرامشان کمونیستی است ونمونه بارزآن کشور کره شمالی است که رهبری ازآنجا بازدید هم کرده اند .پس می بینیم که برداشت ازآیات باین راحتی نیست . پس پیشنهاد میکنم که کمی از وحی وآُسمان پائین بیائیم ودر زمین سیر کنیم تا دنیای خودمان را بهتر بشناسیم .
اما مطلب بنده در باب دوستی ورفاقت با اجانب نیست و همینطور ادای دشمنی با آنها . مراد اینستکه خودمان را اول بشناسیم . ایرانی دارای فرهنگ صلح با همگان است مگر کسیکه بقول قرآن بما حمله کند خواه حمله کننده مسلمان باشد(صدام) یا کافر واولیای ما درطول 230 سال زندگی همیشه در سلم وصلح با دشمنان خود بودند (اموی و عباسی) واز این طریق به نشر اسلام مشغول بودند . تنها درسایه صلح است که امام صادق بنیان فقه جعفری را میگذارد رویداد کربلا هرگز برای مسلمان یک حادثه جنگی تلقی نمیگردد چون امام طالب جنگ نبودند بلکه از خود دفاع کردند.(دفاع مقدس خودمان).
الان ما با تمام کشورها با هر عقیده ومذهب رابطه داریم حتی با وهابیون بجز(اسرائیل وآمریکا) پس رفتار بین المللی ما نیز حاکی از صلح ودوستی است. اما همین دشمن اندک از 1000 دوست بیشتر است .(1000 دوست کم است ویک دشمن زیاد). باید تلاش کنیم همین دومورد را هم کم کنیم نه اینکه کاری کنیم که بردشمنان بیافزائیم (بالارفتن وآتش زدن سفارت)
در پایان اگر در رفتار امامان معصوم بیشتر غور کنیم قطعا اخلاق جنگی ما تبدیل به اخلاق مدار امیگردد. موفق باشید
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  ۩۩الگوی زندگی اسلامی۩۩ عبدالرحمن 7 5,033 ۲۵/فروردین/۹۷ ۱۲:۵۷
آخرین ارسال: عبدالرحمن
  3سوال 2خواهش(الگوی شما) شهیدطیبه واعظی 55 26,066 ۲۳/مهر/۹۱ ۲۲:۳۲
آخرین ارسال: Reza71

پرش در بین بخشها:


بالا