|
برای شهیدی که بیچارهمان کرده است!
|
|
۱۲:۰۹, ۱۹/مرداد/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/مرداد/۹۶ ۱۲:۱۱ توسط علی املشی.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
یکم؛ لنز دوربین
نمیشناختمت؛ اما به خیالم تا آخر عمر، هر بار که این عبارت «سرت را بالا بگیر» را بشنوم؛ یاد تو بیفتم. شاید هم حالا حالاها، هیچ جا و در هیچ جمعی، روی آن را نداشته باشم که سرم را بالا بگیرم. اصلا آنطور که تو در #لنز_دوربین نگاه میکردی، یعنی هنوز هم نگاه میکنی، دیگر نمیشود با هیچ دوربینی مواجه شد. حتی دوربین #سلفی موبایل. بعد از تو همه سلفیها #سلفی_حقارت خواهند بود. وقتی دارم با رفقا و بستگان میخندم و به دوربین نگاه میکنم یاد تو خواهم افتاد، یاد آن داعشی زشت منظر که پشتت ایستاده است. یاد آن چهره زیبای تو که اصلا اثری از غم یا شکست در آن نیست. خندهام تلخ خواهد شد... دوم؛ شرمندگی ما آهای! جناب آقای #محسن_حججی! صدای من را میشنوی؟ یعنی صدای ما به شما میرسد؟ میشود کمی هم به این پایینترها توجه کنی؟ آخر تو با ما چه کردی؟! از جان ما چه میخواهی؟ داشتیم زندگیمان را میکردیم. اصلا گفتیم، داستان سوریه و مدافعان حرم دیگر تمام شد. خدا را شکر این هم #به_خیر_گذشت و دیگر نیازی به حضور و دفاع نیست؛ که از نبودن در آن معرکه شرمگین باشیم. #شرمندگی خیلی چیز بدی است... سوم؛ غریبی روضهخوانها چند سالی است در اوج روضه #سیدالشهداء، یک عبارت را تکرار میکنند، که بیشتر به تکه کلام لوطیها و مشتیهای تهران قدیم میماند. همانها که #جوانمردی و مردانگی برایشان حرف اول و آخر را میزد. شاید خودت شنیده باشی. حتما شنیدهای. حتما شنیدهای و از خود ارباب همین را خواستهای. روضهخوانهای سنگدل شهر ما، در اوج حرارت روضه قتلگاه، خطاب به سیدالشهداء میگویند: #غریب_گیر_آوردنت. از آن جملاتی که مردانگی را شعلهور میکند. از آنها که غیرتسوز میکند مرد را. از آن دست حرفهایی که جان آدم را در روضه به لب میرساند، اما صد افسوس که به در نمیبرد... چهارم؛ فرمانده فاتح #غریبی خیلی چیز بدی است. #داعش هم حسابی ترسناک است. یعنی برای ما ترسناک است. چون تو که ظاهراً نترسیدی. چهرهات به هرچه و هرکه شبیه باشد به ترسیدهها نمیماند. چنان مستحکم #چشم دوختهای به #دوربین که انگار تو آنها را به اسارت گرفتهای. اگر دستانت بسته نبود، چهره پلشت آن داعشی بد سیرت، بیشتر به یک اسیر ترسیده و مستأصل میمانست تا تو که انگار فرماندهی یک سپاه فاتح در صبح نبرد را برعهده داری... پنجم؛ یتیمی میگویند فرزندت دو ساله است. گاهی به حس شما #شهدای_مدافع_حرم که همسر جوان و فرزندان خردسال در خانه دارید فکر کردهام. به اینکه چطور برای دفاع از حرم به این سادگی ترک خانواده میکنید. اما داستان تو فرق میکند. فرزندت٬ حالا که دو سال بیشتر ندارد و درد #یتیمی را چندان درک نمیکند. بعد از آن هم، فکر میکنم تو پدری را در حق او با همین تصویر تمام کردهای. برای یتیم یک #شهید چه فخری از این بالاتر که قاب عکس پدر برای همیشه پر از #صلابت و #مردانگی است. از آن قاب عکسها که با دیدنشان دل آدم گرم میشود... ششم؛ چهره تو نمیدانم در هنگام ثبت آن عکس، داعشیها به تو چه گفتهاند. شاید به تنهایی و غربتت میخندیدند، شاید هم به سختترین شکنجهها و دردناکترین نوع قتلها تهدیدت میکردند. از همان روشهای سبوعانه و وحشیانه که فقط از دست آنها بر میآید. پس تو چرا خم به ابرو نیاوردی؟ چرا اینقدر به این وحوش از خدا بیخبر که آماده ذبح تو میشوند بیاعتنایی؟ قبل از سفر به #سوریه فیلم جنایات آنها را ندیده بودی؟ یا داعشیها را نمیشناسی یا مرگ را و یا پاک هوش و حواست را به کسی باختهای. که اگر جز این است چرا در چهرهات ترس نیست؟ چرا؟ میبینی! چهره تو در آن تصویر مرا #دیوانه کرده؟ مرا و بسیاری از جوانان هموطنت را. دو سه شب است که دست از سر ما بر نمیدارد. بیچارهمان کردهای آقا محسن... هفتم؛ روضه محسنجان! زیاد وقتت را نمیگیرم. حالا دیگر با شهدا و اولیا هم صحبتی و کلام چون منی جز ملال برایت نیست. اما بگذار بگویم که چهرهات و آن چشمها، مرا یاد روضه #حضرت_عباس انداخته است. روضه وفای برادر حسین. آنجا که روضهخوانها میگویند، برایش #اماننامه آوردند تا دست از برادر بردارد و او با ناراحتی آن را پس زد. نمیدانم خودت در آن لحظات آخر یاد کدام روضه افتادهای. حتما در آن لحظات غریبی، در حلقه پر سر و صدای وحوش داعشی، وجودت آنقدر شبیه اربابت در لحظات واپسین #قتلگاه شده است که #روضه دیگری جز آن، در یادت نقش نبسته باشد. روضه همان لحظاتی که اربابت زیر لب زمزمه میکرد: الهی رِضاً بِرِِضِاکَ، صََبراً عَلی قَضائِک ![]() ![]() |
|||
|
|
۱۲:۴۷, ۱۹/مرداد/۹۶
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
این عکس در مقابل اون سلفی ها چقدر حرف داره برا گفتن...
فقط باید گفت:آقا محسن خیلی جیگر داشتی,خیلی کارت درسته... مردی و مردانگی و شجاعت رو شما معنی کردید |
|||
|
|
۱۲:۳۷, ۲۰/مرداد/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/مرداد/۹۶ ۱۲:۴۴ توسط علی املشی.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بخشی از نامه سردار سلیمانی به خانواده شهید حججی
به حلقوم بریده این شهید عزیز و تمامی شهیدان راه اباعبدالله (علیه السلام) سوگند یاد می کنیم که از تعقیب این شجره ملعونه و نابودی این غده خطرناک برآمده در پیکر جهان اسلام تا آخرین نفرشان از پای نخواهیم نشست. ما از ابتدا مصمم و به دور از تردید در این راه گام برداشتیم اما ارتکاب این جنایت ها عزم و اراده ما را جزم تر و جدی تر نمود تا جای جای اراضی اسلامی را از وجود بی وجود پلیدشان تطهیر نماییم. اینجانب به پدر، مادر، همسر و فرزند مقاوم این شهید بزرگوار که فرزندشان مانند سالار شهیدان امام حسین(علیه السلام) و با همان شیوه ظالمانه به شهادت رسید تبریک عرض می کنم زیرا نام خانواده شهید پرورتان با خاندان سید و سرور شهیدان همنام و قرین گردید و شهید شما و ما سند افتخار ایران اسلامی و سپاه ولایت است. ایران اسلامی در راه آزادی و شریعت و برای نجات دین مبین اسلام چنین قربانیان ارزشمندی را تقدیم می کند و از خدای سبحان عاجزانه طلب می کنیم که حسن عاقبت با مرگی همچون شهید محسن حججی عزیز برای مقرر فرماید. هنیئا لک و لکم و عظم الله اجورنا و اجورکم قاسم سلیمانی 1396/5/19» |
|||
|
|
۱۴:۵۵, ۲۰/مرداد/۹۶
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
|||
|
|
۰:۳۴, ۲۱/مرداد/۹۶
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
مداحی نریمانی در باره ی شهید حججی |
|||
|
|
۱۱:۵۳, ۲۱/مرداد/۹۶
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
چطور یه سری ادم چشمان این مرد رو میبینن و باز به مدافعان توهین میکنن؟!!!!
اقای مهدوی کیا از این چشمها خجالت بکش. |
|||
|
|
۱۵:۴۱, ۲۱/مرداد/۹۶
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
برادر شهیدم گوش هایت را بگیر و چشم هایت را ببند تا نبینی دنیا چطور ما را بی چشم و رو کرده است...
هنوز مدت زیادی از آن روز که قاتلانت تا بیخ گوشمان، تا بهارستان، آمده بودند نگذشته است اما ما فراموشش کرده ایم... زیر سایه غیرت تو نفس میکشیم اما هنوز هم نفهمیده ایم که اگر تو نبودی امروز به جای تو شاید همه ی ما اسیر می شدیم... آری برادر اینجا ما راحت فراموش میکنیم و بی دغدغه ی فردایمان حرف می زنیم. آری برادر بیا و شده برای یک روز به فکر لبنان و سوریه و عراق نباش تا بتوانیم راحتر به فکر خودمان باشیم، بگذار راحت تر به فکر ریشه کنی فقر باشیم، بگذار راحت تر تقصیر ها را به گردن شما بیندازیم...البته اگر بعد از شما وحشت بریده شدن سرهایمان در خانه هایمان گذاشت. |
|||
|
|
۸:۳۴, ۲۵/مرداد/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/مرداد/۹۶ ۸:۳۴ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
نامه شهید محسن حججى به امام رضا (علیه السلام)
شهید محسن حججی که روسفیدی در درگاه الهی را نهایت دعای خود میدانست و به قول خودش با زرنگی دوبار شهادت را برای خود میخواست در نامهای به امام رضا(علیه السلام) از ایشان خواسته بود که جواز شهادتش را امضا کنند و آرزویش این بود که پروندهاش به همراه جواز شهادت به دست امام زمان(علیه السلام) برسد. به گزارش فارس، شهید مدافع حرم محسن حججی بعد از دو روز اسارت چهارشنبه هفته گذشته به دست داعش تکفیری به شهادت رسید، شهادتی که آرزوی دیرینهاش بود و برای رسیدن به آن تلاش کرده بود و دست به دامان ائمه هم شده بود. این شهید والامقام که روسفیدی در درگاه الهی را نهایت دعای خود میدانست و به قول خودش با زرنگی دوبار شهادت را برای خود میخواست در نامهای به امام رضا(علیه السلام) از ایشان خواسته بود که جواز شهادتش را امضا کنند و آرزویش این بود که پروندهاش به همراه جواز شهادت به دست امام زمان(علیه السلام) برسد. در زیر نامه سراسر فهم و درک و درخواست عاجزانه این شهید مدافع حرم از امام رضا(علیه السلام) را در حریم ملکوتی امام هشتم میخوانیم. بسم الله النور، النور به: انیسالنفوس، شمسالشموس، مولا علیابن موسی الرضا(علیه السلام) از: غلام رو سیاه، گنهکار سلام آقای خوبم از آخرین باری که به پابوستان آمدم تاکنون چندسالی میگذرد و حال که در صحن و سرایت هستم سر تا پا شوق و شعف دارم. یادم هست دفعه قبل خواستههای زیادی از شما داشتم؛ الآن که خوب فکر میکنم به همه خواستههایم رسیدهام؛ شغل سپاه، عروسی، جور شدن زندگی و... ممنونم آقای خوبم، ممنون. دو روز پیش که با لباس سبز پاسداری به حرمت قدم گذاشتم چقدر لذت بردم؛ باورم نمیشود؛ همه اینها را از کرم و بزرگی شما میدانم. مولای من، با ورود به سپاه دریچهای جدید از زندگی به روی من باز شد؛ اگر روزی هزار بار شکر خدا را بگویم باز هم کم است؛ ارباب من، از لذتهای دنیوی هر آنچه که باید میچشیدم را چشیدم. حال، بیصبرانه مشتاق چشیدن لذتی اخروی هستم، لذتی که نهایتش رضای خداست. یا رضا، تو را به پدر بزرگوارت موسیبن جعفر(علیه السلام) قسم، تو را به فرزند عزیزت جوادالائمه قسم، تو را به خواهر گرامیات فاطمه معصومه قسم، ضامن من شوید. آقا جان دوست دارم همانند علی اکبر(علیه السلام) در جوانی شهدِ شیرین شهادت را بنوشم و جان ناقابلم را فدای شما اهل بیت کنم. فقط یک خواسته شخصی دیگر دارم؛ مولای من، بر من منت بگذار و جواز شهادتم را امضا کن. امشب شام دوشنبه است؛ میگویند دوشنبهها و پنجشنبهها پرونده اعمال ما میرود دست صاحبمان ولی عصر(علیه السلام). آقای من، تو را به مادرت زهرا(سلام الله علیها) قسم، شهادتنامهام را با امضای خودت مزین کن. آرزو دارم امشب پروندهام به همراه جواز شهادتم به دست امام زمان(علیه السلام) برسد؛ بدون شک با دیدن امضای ضمانت شما، ولی عصر(علیه السلام) هم امضا میکند. گرچه سرتا پا گناهم، رو سیاهم ضامنم باش ای رضا مانند آهو دِه پناهم آقای من مرا از درگاهت ناامید نکن الهی رضاً به رضاک لامعبود سواک دوشنبه/ سه شنبه 6/5/94 حرم امام رضا(علیه السلام)/ رواق الاجابر 01:34 بامداد محسن حججی |
|||
|
|
۱۶:۰۱, ۲۵/مرداد/۹۶
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
کاش چشمانت آبی و موهایت بور بود
?محسن جان چشمانت و پیامهای نهفته در آن نگاه، رهایم نمیکند. نه تنها من، بلکه مردم و رسانهها را هم رها نکرده است. این روزها همه جا حرف از توست؛ آنچنان فضای جامعه و افکار عمومی را درگیر خودتت کردهای که در اقدامی نادر، صدا و سیما برای سومین بار برایت گزارش رفت. حالا تو قهرمان و تراز شجاعت، عزت، اقتدار و...شدهای. محسن عزیز، خون گلوی تو، همبستگی ملی را رقم زد و آحاد مردم را در یک جبهه (جبهه حق) برای مقابله با باطل، به صف کرد. اما با این همه، کاش چشمانت آبی و موهایت بور بود؛ تا شاید رئیس جمهور نیز همگام با مردم برایت توئیت میزد و پیام میداد! واقعا حیف شد و اگرنه، آقای روحانی همانند حادثه شهر «نیس» فرانسه، در همان ساعات اولیه اسارت یا شهادتت واکنش نشان میداد! |
|||
|
|
۱۳:۰۱, ۲۶/مرداد/۹۶
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
?تقدیم به نگاه باصلابت برادر شهیدم
#محسن_حججی ? که غم شهادتش برایم تداعی روضه ی گودی قتله گاه اربابم حسین و نگاه آخر مولا به خیمه ها بود... خواهرم حواست هست؟ بهترین،پاکترین، خالصترین و مفیدترین جوانان وطنت دارند سر و جان میدهند، تا حریم وجود تو جولانگاه دشمن نشود! تا تو را به عنوان برده جنسی از عزیزانت جدا نکنند! تا تو باشی و عزیزانت، تو باشی و رفقایت... تو باشی و مهمانی، گردش، خرید، تحصیل و امنیت شبانه روزی ات! اما... تصورش هم وحشتناک است! تو با آن لباس و آرایش آنچنانی در دست یک آدمکش جانی بیفتی. حواست به اندامی که برای نگاه نامحرم برهنه میکنی هست؟ حواست به کفشهایت هست، پا روی خون کدام بردار شهیدت گذاشته ای؟ حواست هست که صدای بلند خنده دلبرانه ات، مانتوی توری ات و عکسهای خصوصیت، خنجری بر کدام جگر سوخته همسر و مادر شهداست! برادرم! برادرانت دارند، یکی یکی سر و جان میدهند، تا همسرت، فرزندت، شغلت، عشقت، مسافرتت، تحصیلت، بگو بخندبا رفقایت و... برایت پابرجا باشد، و هر روز آتش و خون تنت را نلرزاند او اسیر دشمن وحشی میشود که ناموس تو در چنگ حرامی نباشد! حواست هست، امروز که شانه به شانه ات عروسکی بزک کرده را برای دلربایی از پیر و جوان میچرخانی، میشد دست خشن و وحشی دشمن، روی گردنت باشد! ترسناک است؟ حواست هست که ترسناک تر از گردن زدن و کشتن انسان ها، تبدیل ناموسشان به تابلوی سیار جنسی است! شک ندارم غیرت حیدری، در رگ های شما هم جریان دارد، شک ندارم تو هم از پلیدی گناه و هوس بازی متنفری! شک ندارم تو هم بین زندگی پاک و مومنانه و زندگی "خور و خواب و خشم و شهوت" اولی را انتخاب میکنی. اینجا هم میدان جنگ است. نگذار، اربابان کثیف پول و شهوت و خیانت، بر سر جنازه ی غیرت برباد رفته ی تو و عفت برباد رفته ناموست جشن بگیرند. برادرم غیرت! خواهرم عفت! حواست به قطرات خون برادران مظلوم و بی ادعایمان هست؟ حواست به دل شکسته ی فرزندان مظلوم شهدا هست؟ حواست هست که کربلا دارد تکرار میشود؟ حواست هست سر فرزندان مولا دارد به نیزه میرود، که دست دشمن به ناموس شیعه نرسد! حواست هست عباس ها دارند یکی یکی، فدا میشوند؟ حواست هست به نگاه منتظر مهدی فاطمه عج؟ انتخاب کن با حسین بودن را انتخاب کن با زینب بودن را با غم جانکاه و دل خون شده از پیکر بی سر برادران شهیدم...التماست میکنم... خواهرم....برادرم... بیا و دل دشمن را با انتخاب زندگی آلوده و ظاهر ناپسند شاد نکن... امشب تو را دعوت میکنم به یک نگاه سه دقیقه ای به تصویر برادرمان محسن بخاطر دل کوچک فرزند سه ساله اش و خلوت با خودت، گذشته ات، آینده ات، سبک زندگیت... و تصمیم برای... یاعلی |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| برای شهید محمدرضا آل مبارک ، شهیدی که طی 7سال سه بار دفن شد | عبدالرحیم | 6 | 4,937 |
۲۰/آذر/۹۲ ۱:۳۱ آخرین ارسال: عبدالرحیم |
|
| برای کسی که ادعا دارد: شهیدی که بعد از شهادت گوشتش را خوردند | خیبر110 | 0 | 1,676 |
۲۷/مهر/۹۲ ۱۱:۲۳ آخرین ارسال: خیبر110 |
|
| شهیدی که روز مادر برای مادرش گل فرستاد | یاوران مهدی | 0 | 1,305 |
۲۷/تیر/۹۲ ۰:۵۷ آخرین ارسال: یاوران مهدی |
|





![[تصویر: %D8%B6%D8%B5%D8%B6%D8%B5.jpg]](http://s9.picofile.com/file/8303106776/%D8%B6%D8%B5%D8%B6%D8%B5.jpg)
![[تصویر: %D8%BA%D8%B9%D8%BA%D8%B9%D8%BA.jpg]](http://s8.picofile.com/file/8303107134/%D8%BA%D8%B9%D8%BA%D8%B9%D8%BA.jpg)




