|
اشعاری که باید خواند ...
|
|
۱۳:۱۲, ۱۳/شهریور/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/آبان/۹۰ ۱۵:۳۱ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
شعری که تحسین رهبر انقلاب را بر انگیخت
![]() تمام غصه ی ما بال و پر نداشتن است ز رمز و راز پریدن خبر نداشتن است در این قفس متولد شدیم و می میریم طبیعت قفس عمر در نداشتن است چگونه داغ دلش خون نباشد از غم عشق که شرط داغ ندیدن جگر نداشتن است طبیب حاذق بیمار زندگی مرگ است علاج دردسر عمر سر نداشتن است فقط نصیب شهیدان سرسپرده ی توست سعادتی که سازی سپر نداشتن است |
|||
|
| آغاز صفحه 33 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۹:۳۰, ۳۱/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #321
|
|||
|
|||
|
شاهکاری از حضرت مولانا مستي ما مستي از هر جام نیست مست گشتن کار هر بد نام نیست ما ز جام دوست، مستي مي کنیم خویش را فارغ ز هستي مي کنیم مي، پلیدی را ز سر بیرون کند عشق را در جام دل، افزون کند چون که ما مستیم و از هستي تهي کي شود هستي، به مستي منتهي مست، یعني: عاشقي بي قید و بند فارغ از بود و نبود و چون و چند؟ چون و چند از ابلهی آید میان در طریق عاشقي کي ميتوان؟ مست بود و فکر هستي داشتن کوه غم را از میان ، برداشتن کي بُوَد کار حساب و هندسه؟ کی چنین درسي بود در مدرسه؟ عاشقي را خود جهــان دیگریست منطق عاشق همان پیغمبریست عشق بر عاشق دهد دستور را عقل، کي فهمد چنین منظور را تا نگردی عاشق از این ماجرا کي تواني کرد درک نکته ها؟ فهم عاقل را به عاشق، راه نیست هرچه گویم باز میگویي که چیست؟ باید اول ترک هشیاری کني عشق را در خویشتن جاری کني هر زمان گشتي تو مست جام عشق خویش را انداختی در دام عشق آن زمان شاید بدانی عشق چیست چون کني درک یکي را از دویست |
|||
|
|
۱۷:۳۱, ۵/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/تیر/۹۴ ۱۷:۳۳ توسط Ali#59.)
شماره ارسال: #322
|
|||
|
|||
|
«ـ نازلي! بهار خنده زد و ارغوان شكفت. در خانه، زير پنجره گل داد ياس پير. دست از گمان بدار! با مرگ نحس پنجه ميفكن! بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار . . .» نازلي سخن نگفت؛ سرافراز دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت . . . «ـ نازلي! سخن بگو! مرغ سكوت، جوجة مرگي فجيع را در آشيان به بيضه نشسته ست!» نازلي سخن نگفت؛ چو خورشيد از تيرگي برآمد و در خون نشست و رفت . . . نازلي سخن نگفت نازلي ستاره بود يك دم درين ظلام درخشيد و جست و رفت . . . نازلي سخن نگفت نازلي بنفشه بود گل داد و مژده داد: «زمستان شكست!» و رفت . . . از احمد شاملو
|
|||
|
|
۱۹:۳۸, ۲۴/بهمن/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/بهمن/۹۴ ۱۹:۵۰ توسط مجتبی110.)
شماره ارسال: #323
|
|||
|
|||
|
تامل دو نفر روی میز کازینو
سر شکستن دیوارهای برلین و . شعار فاحشه ها روبروی کاخ سفید نشست میمون ها روی قبر داروین و . "رکود با طعم " بی سوادها خفه شن فرار رو به جلو با فروش ماشین و . دفاع آخر (ب.ز) درون بشکه ی نفت سکوت تک نرخی در گلوی بنزین و . هبوط نوستالوژی، سینمای زیر پتو و گیشه پر شده از اشک های چاپلین و . ___________________________________ فاکتور داربست و نصب بنر سر رسید شعار امسال و ارتش بیست میلیونی... تکبیر ارتش کارت های فعال و . اقتصاد کمی مقاومتی بازتولید پتک و بیل و کلنگ سریال های فاخر کره ای موضع مادر عمو پورنگ . فاز تخریب دولت قبلی با هدفمندسازی مردم طرح تغییر نام یک کوچه از مفتح به لادن چندم . این طرف حوزه های علمیه و آن طرف کمپ رقص و آواز است گربه های شریف کارگزار در دیزی هنوز هم باز است . دم سگ تا ابد همین جوری ست و همین جور ذات بعضی ها لرزش روح پرفتوح امام دفتر خاطرات بعضی ها . از سیاست زیاد حرف نزن حرکت ما چراغ خاموش است مجلسی که ملات میگیرد دولتی که بساز بفروش است . جنگ شد، فحش مخملی دادند افسر ما ستون پنجم شد پسر نوح با بدان بنشست خاندان مطهری گم شد . عقده ای ها شلنگ و تخته زدند در فضایی که باز تر شده بود طبق تحقیق شاهدی عینی مرغ همسایه غاز تر شده بود . یادمان داده اند که: خفه شو جلوی در نباش، راه برو بعد با کدخدا بگو و بخند بعد پشت ((فرودگاه)) برو . فیلم ما را بگیر، راحت باش دوربین و صدا که تنظیم است توی این سینه دردها داریم شربت سینه حیف تحریم است .مرتضی عابدپور لنگرودی _____________ پ.ن: درسته که شاید یکم تند باشه ولی شاعرش قلم خیلی خوبی داره
|
|||
|
|
۱۲:۴۱, ۲۵/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #324
|
|||
|
|||
|
چقدر این شعر زیباست.......
باران که شدى مپرس ، اين خانه ى کيست.. سقف حرم و مسجد و ميخانه يکيست.. باران که شدى، پياله ها را نشمار... جام و قدح و کاسه و پيمانه يکيست... باران ! تو که از پيش خدا مى آیی توضيح بده عاقل و فرزانه يکيست... بر درگه او چونکه بيفتند به خاک شير و شتر و پلنگ و پروانه يکيست با سوره ى دل ، اگر خدارا خواندى حمد و فلق و نعره ى مستانه يکيست اين بى خردان،خويش ، خدا مى دانند اينجا سند و قصه و افسانه يکيست از قدرت حق ، هرچه گرفتند به کار در خلقت حق، رستم و موریانه يکيست گر درک کنى خودت خدا را بينى درکش نکنى , کعبه و بتخانه يکيست.. |
|||
|
|
۱۷:۱۵, ۳۰/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #325
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
دلم را عاقبت با تیغ یا شمشیر خواهم زد! دلم را تیر خواهم زد! دلم را سیر خواهم زد! دلم را غرق در خون می کنم یک روز یا یک شب. جهاد اکبرم این است. نبرد نفس می دانید، اول جنگ آئین است نبرد پر شکوه تیرگی با تابش دین است ببین ! چشم حقیقت تلخ می گرید..! ببین ! پای شرافت، سخت می لرزد...! ببین از آتش جهل بشر، قرآن چه می سوزد!!! ببین ! بر روی انسان زخم زشتی هاست ! ببین ! امروز هم در بین انسانها علی تنهاست! ببین فرق علی واران دنیا، باز خونین است! اگر از من تو می پرسی، تمام کارها زیر سر این خصم بدکین است! تمام سرکشی ها، ظلمها، جنگ و شقاوتها پلیدی ها، سیاهی ها، جنا یتها، خیانتها شرارتها، رذالت ها، تمام حق کشی ها٬ فتنه ورزی ها٬ تباهی ها تمامش کار این شیطان دیرین است! همین شیطان نفس تو . . .
|
|||
|
|
۱۶:۲۷, ۱۴/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #326
|
|||
|
|||
|
وکلای عزیز وابسته
وزرای عزیز بالینی بله، این دوره هم برنده شدند دولت روس و مجلس چینی وارث روز های نا آرام فاتح قله ی پسابرجام کاسب خاطرات بیت امام تاجر انقلاب تکوینی امتیازات بی در و پیکر "فائزه از برادرت چه خبر؟" پیش تولید فتنه ی اکبر آیت الله های تضمینی ارزش گیر کرده بین شکاف هنر مستقل زیر لحاف پیرو فیلم های مخملباف ذبح اندیشه های آوینی چشمه بودیم تا سراب شدیم خانه بودیم تا خراب شدیم نسل خاموش انقلاب شدیم به همین سادگی که می بینی #مرتضی_عابدپور_لنگرودی |
|||
|
|
۶:۵۴, ۳۰/فروردین/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/فروردین/۹۵ ۶:۵۴ توسط Mohammad Trust.)
شماره ارسال: #327
|
|||
|
|||
|
به مناسبت:
سنگ است دلم عشق علي سنگ نوشته ميسوزم از اين عشق چو اسفند برشته با جوهر اشك و قلم بال فرشته بر لوح دل خسته ام اين جمله نوشته: جز مهر علي در دل من خانه ندارد "كس جاي در اين خانه ی ويرانه ندارد" ما از مي مرد افكن اين ميكده مستيم شاديم كه پيمانه و پيمان نشكستم تا عشق علي هست در اين ميكده هستيم پس خورده نگيريد كه ما باده پرستيم هشدار كه نوشيدن اين باده مجاز است "المنت لله که در میکده باز است" فهميدم از اين راز كه در كعبه شكاف است هرجا كه بود نام يدالله مطاف است اين گفته نه بيهوده و اين دم نه گزاف است در روز جزا شيعهات از نار معاف است چون غير علي در دو جهان هيچ نديدند "مردان خدا پرده ی پندار دريدند" تا نام تو پيچيد در آن شبه جزيره شد پاك از اين خاك گناهان كبيره زد چنگ به دامان تو هر ايل و عشيره شد ثابت و سيار در اوصاف تو خيره جز ساقي كوثر ز كسي جام نگيريم "ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم" زان باده كه در روز غديريه به خم بود پيداي تو شد هر كه در آن حادثه گم بود فرياد ملائك بابي انت و ام بود زان راز كه در آيه اكملت لكم بود بيتي است امامت در اين خانه تويي تو امروز امير در ميخانه تويي تو آن بازوي خيبر شكنش رفت چو بالا با دست شريف پدر ام ابيها دادند دو دريا چو به هم دست تولا شد ولوله و غلغله در عرش معلا گفتند ملائك همگي عيد مبارك اين عيد به هر پيرو توحيد مبارك اي عقل در اوصاف تو حيران و مردد وصف تو نگنجيده به هفتاد مجلد عالم همه گم گشته آن موي مجعد محبوب ابوالقاسم محمود محمد نامش همه جا هست بگوييد كجا نيست "كس نيست كه آشفته آن زلف دوتا نيست" هركس كه ز حب تو به لب ناد علي داشت در جام دل خويش صفايي ازلي داشت آسودگي از شرك خفي شرك جلي داشت گمراه نگرديد هر آن كس كه ولي داشت از نام علي كاخ ستم در خطر افتاد "با آل علي هركه در افتاد ور افتاد" تا صورت پيوند جهان بود علي بود يعني هدف از عالم موجود علي بود تسكين دل آدم و داود علي بود از آيه انفاق چو مقصود علي بود اي محو جمال تو صاحب خانه "مقصود تويي كعبه و بتخانه بهانه" اي كاش شود ميثم و سلمان تو باشم تا روز جزا دست به دامان تو باشم در هردوجهان ريزه خور خوان تو باشم كافر شوم از خويش و مسلمان تو باشم كرديم نثار قدم تو دل و دين را "تقديم كرديم همان را و همين را" افسوس كه با نام تو كردند خرافات در دايره تنگ جنايات و مكافات يك عده پي شطح و گروهي پي طامات در كاخ نشستند به عنوان خرابات ما با تو نشستيم و از اين قوم بريديم "ما چون ز دري پاي كشيديم، كشيديم" عباس احمدی
|
|||
|
|
۱۷:۴۲, ۲/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #328
|
|||
|
|||
|
چقدر این شعر قشنگه....
بسم الله الرحمن الرحیم ساقی امشب باده از بالا بریز باده از خم خانه مولا بریز باده ای بی رنگ و آتش گون بده زان که دوشم داده ای افزون بده ای انیس خلوت شبهای من می چکد نام تو از لب های من محو کن در باده ات جام مرا کربلایی کن سرانجام مرا یا علی درویش و صوفی نیستم راست می گویم که کوفی نیستم نیک می دانم که جز دندان تو هیچ دندان لب نزد بر نان جو یا علی لعل عقیقی جز تو نیست هیچ درویشی حکیمی جز تو نیست لنگ لنگان طریقت را ببین مردم دور از حقیقت را ببین مست مینای ولایت نیستند سرخوش از شهد ولایت نیستند خیل درویشان دکان آراستند کام خود را تحت نامت خواستند خلق را در اشتباه انداختند یوسف ما را به چاه انداختند کیستند اینان رفیق نیمه راه وقت جان بازی به کنج خانقاه فصل جنگ آمد تما شا گر شدند صلح آمد لاله ی پرپر شدند دل به کشکول و تبر زین بسته اند بهر قتلت تیغ زرین بسته اند موج ها از بس تلاطم کرده اند راه اقیانوس را گم کرده اند موجها را می شناسی مو به مو شرحی از زلف پریشانت بگو بازکن دیباچه توحید را تا بجوید ذره ای خورشید را یا علی بار دگر اعجاز کن مشتهای کوفیان را باز کن باز کن چشمان نازآلوده را بنگر این چشم نیاز آلوده را باز گو شعب ابی طالب کجاست آن بیابان عطش غالب کجاست تا ز جور پیروان بوالحکم سنگ طاقت زا ببندم بر شکم تشنگی در ساغرم لب ریز شد زخم تنهایی فساد انگیز شد آتشی افکند بر جان و تنم کین چنین بر آب و آتش می زنم تاول ناسور را مرحم کجاست مرحم زخم بنی آدم کجاست مرحم ما جز تولای تو نیست یوسفی اما زلیخای تو کیست شاهد اقبال در آغوش کیست کیسه نان و رطب بر دوش کیست کیست آن کس کز علی یادی کند بر یتیمان من امدادی کند دست گیرد کودکان شهر را گرم سازد خانه های سرد را ای جوان مردان جوان مردی چه شد شیوه رندی و شب گردی چه شد شیعگی تنها نماز و روزه نیست آب تنها در میان کوزه نیست کوزه را پر کن ز آب معرفت تا در او جوشد شراب معرفت حرف حق را ازمحقق گوش کن وز لب قرآن ناطق گوش کن گوش کن آواز راز شاه را صوت اوصیکم به تقو الله را بعد از او بشنو و از نو امرکم تا شوی آگاه بر اسرار خم خم تو را سر شار مستی می کند بی نیاز از هر چه هستی می کند هر چه هستی جان مولا مرد باش گر قلندر نیستی شب گرد باش سیر کن در کوچه های بی کسی دور کن از بی کسان دل واپسی ای خروس بی محل آواز کن چشم خود بر بند و بالی باز کن شد زمین لبریز مسکین و یتیم ما گرفتار کدامین هیئتیم با یتیمان چاره لا تقحر بود پاسخ سائل و لا تنهر بود دست بردار از تکبر و ز خطا شیعه یعنی جود و انفاق و عطا باده ی مما رزقناهم بنوش ینفقون بنیوش و در انفاق کوش هم بنوشان زین سبو لم تناول بر حتا تم حقولهم بنوش و یا علی امروز تنها مانده ایم در هجوم اهرمن ها مانده ایم یا علی شام غریبان را ببین مردم سر در گریبان را ببین گردش گردونه را بر هم بزن زخم های کهنه را مر حم بزن مشک ها در راه سنگین می روند اشک ها از دیده رنگین می روند مشکها ی خسته را بر دوش گیر ا شکها را گرم در آغوش گیر حیدرا یک جلوه محتاج توام دار بر پا کن که حلاج توام جلوه ای کن تا که موسایی کنم یا به رقص آیم مسیحایی کنم یک دوگام از خویشتن بیرون زنم گام دیگر بر سر گردون زنم گام بردارم ولی با یاد تو سر نهم بر دامن اولاد تو شیعه یعنی شرح منظوم طلب از حجاز و کوفه تا شام وطلب شیعه یعنی یک بیابان بی کسی غربت صد ساله بی دلواپسی شیعه یعنی صد بیابان جستجو شیعه یعنی هجرت از من تا به او شیعه یعنی دست بیعت با غدیر بارش ابر کرامت بر کویر شیعه یعنی عدل و احسان و وقار شیعه یعنی انحنای ذوالفقار از عدالت گر تو می خواهی دلیل یاد کن از آتش و دست عقیل جان مولا حرف حق را گوش کن شمع بیت المال را خاموش کن این تجمل ها که بر خوان شماست زنگ مرگ و قاتل جان شماست می سزد کز خشم حق پروا کنیم در مسیر چشم حق پروا کنیم این دو روز عمر مولایی شویم مرغ اما مرغ دریایی شویم مرغ دریای به دریا می رود موج بر خیزد به بالا می رود آسمان را نور باران می کند خاک را غرق بهاران می کند لیک مرغ خانگی در خانه است روز و شب در بند مشتی دانه است تا به کی در بند آب و دانه اید غافل از قصاب صاحب خانه اید شیعه یعنی وعده ای با نان جو کشت صد آیینه تا فصل درو شیعه یعنی قسمت یک کاسه شیر بین نان خشک خود با یک اسیر چیست حاصل زین همه سیر و سلوک تاب و تاول چهره و چین وچروک سالها صورت ز صورت با ختیم تا ز صورت ها کدورت یافتیم یک نظر بر قامتی رعنا نبود یک رسوخ از لفظ بر معنا نبود گر چه قرآن را مرتب خوانده ایم از قلم نقش مرکب خوانده ایم سوره ها خواندیم بی وقف و سکون کس نشد واقف به سر یسرون سر حق مستور مانده در کتاب عالمان علم صورت در حجاب ای برادر عالمان بی عمل همچو زنبورند لاکن بی عسل علمها مصروف هیچ و پوچ شد جان من برخیز وقت کوچ شد از نفوذ نفس خود امداد گیر سیر معنا را ز مجنون یاد گیر ای خوش آن جهلی که لیلایی شویم هر نفس لا گوی الایی شویم تا به کی در لفظ مانی همچو من سیر معنا کن چو هفتاد و دو تن همچو یحیا گر نهی سر در طبس می شود عریان به چشمت سر حق شیعه یعنی عشق بازی با خدا یک نیستان تک نوازی با خدا شیعه یعنی هفت خطی در جنون شیعه طوفان می کند در کا کنون شیعه یعنی تندر آتش فروز شیعه یعنی زاهد شب شیر روز شیعه یعنی شیر یعنی شیرمرد شیعه یعنی تیغ عریان در نبرد شیعه یعنی تیغ تیغ مو شکاف شیعه یعنی ذوالفقار بی غلاف شیعه یعنی سابققون السابقون شیعه یعنی یک تپش عصیان و خون شیعه باید آب ها را گل کند خط سوم را به خون کامل کند خط سوم خط سرخ اولیاست کربلا بارز ترین منظور ماست شیعه یعنی بازتاب آسمان بر سر نی جلوه رنگین کمان از لب نی بشنوم صوت تو را صوت انی لا اری الموت تو را یا حسین ، پرچم زلفت رها در باد شد واز شمیمش کربلا ایجاد شد آنچه شرح حال خویشان تو بود تاب گیسوی پریشان تو بود می سزد نی نکته پردازی کند در نیستان آتش اندازی کند صبر کن نی از نفس افتاده است ناله بر دوش جرس افتاده است کاروان بی میر و بی پشت و پناه در غل و زنجیر می افتد به راه می رود منزل به منزل در کویر تا بگوید سر بیعت با غدیر شیعه یعنی امتزاج نار و نور شیعه یعنی رأس خونین در تنور شیعه یعنی هفت وادی اظطراب شیعه یعنی تشنگی در شط آب شیعه یعنی دعبل چشم انتظار می کشد بر دوش خود چهل سال دار شیعه باید همچو اشعار کمیل سر نهد برخاک پای اهل بیت یا پرستش وار در پیش هشام ترک جان گوید به تصدیق امام مادر موسی که خود اهل ولاست جرعه نوش از باده جام بلاست در تب پژواک بانگ الرحیل می نهد فرزند بر دامان نیل نیل هم خود شیعه ی مولای ماست اکبر اوییم و او لیلای ماست شیعه یعنی تیغ بیرون از نیام این سخن کوتاه کردم والسلام شعر از مرحوم محمد رضا آغاسی |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| اشعاری در وصف اهل بیت که انسان را مست میکنند!!!! | ehsan8taherian | 8 | 3,290 |
۲/آذر/۹۴ ۱۸:۲۲ آخرین ارسال: ehsan8taherian |
|
| اشعاری در مدح امام خامنه ای(حفظه الله) | سجاد313 | 12 | 8,221 |
۱۰/اردیبهشت/۹۳ ۲۰:۰۵ آخرین ارسال: دل خسته |
|
| اشعاری در وصف ائمه (علیه السلام) | ali0077 | 17 | 7,498 |
۱۶/آبان/۹۲ ۲۰:۵۸ آخرین ارسال: پرنیان |
|






![[تصویر: new%20bitmap%20image.bmp]](http://www.emam8.com/images/stories/new%20bitmap%20image.bmp)





