|
واکاوی یکی از مهمترین آفات در مسیر خود سازی (پست ویژه)$#
|
|
۱۳:۲۱, ۳/اسفند/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/بهمن/۹۱ ۷:۰۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان یک ویژگی در تمام یاران حضرت حجت وجود دارد و آن این است که آنها اخلاص دارند نشانه ی عمل خالص میدانید چیست؟ چند چیز است یکی این که کسی که عملی از روی خلوص انجام داد آن عمل در نظرش باقی نمیماند و امری مهم آن را تلقی نمیکند!!!!!!!!! اما از این نشانه مهمتر بر طبق روایات ما این است که کسی که عملی را از روی اخلاص انجام میدهد از هیچ کس توقع ندارد این جمله خیلی خیلی خیلی مهم است این که آدم اگه عملی را خالص برای خدا انجام داد نباید از ماسوا الله توقعی داشته باشد قابل فهم و ملموس است البته انجام حقیقی آن بی لطف خدا میسر نیست یعنی اگر کسی خدا بهش عنایت کرد و توفیق عمل خالص بهش داد دیگه هزاری هم به دیگران محبت کنه و کمک کنه و کار خیر انجام بده اما با بدترین ناسپاسی هم مواجه بشه ، چون اون کار رو فقط برای خدا انجام داده از این سبب که قدر شناسی نشده از طرف مردم ناراحت نمیشه اما نکته ای بسیار بالاتر در این حدیث نهفته است کسی که عملی را از روی اخلاص انجام میدهد از هیچ کس توقع ندارد وقتی اولین بار این حدیث رو دیدم با استاد تماس گرفتم گفتم استاد آیا وقتی گفته که از هیچ کس توقع ندارد، این شامل خود خدا هم میشود استاد گفتند: بله شامل خدا هم می شود و مومنِ موحد از خدا هم هیچ توقعی نباید داشته باشند بعد که دیدند من سکوت کردم به این معنا که کلامشان مقادیری برایم گنگ است خودشان اضافه کردند توقع حالتی است که به دلیل دریافت احساس استحقاق نسبت به کسی در درون انسان به وجود می آید و انسان استحقاق هیچ چیزی را در مقابل خدای متعال ندارد اساساً موجودی که فقیر محض است چه انتظار و استحقاقی میتواند داشته باشد يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ ﴿۱۵﴾ اى مردم شما به خدا نيازمنديد و خداست كه بىنياز ستوده است (۱۵-فاطر) چه چیز را ذاتاً از خود دارد که به واسطه ی آن خود را مستحق بداند و هر فیض و نعمت و رحمتی که خداوند از فضل خود از زمان خلقت از عدم به انسان می رساند همه الطافی هستند که بی استحقاق انجام شده در حق انسان و بعلاوه بی توفیق و مدد و دستگیری خدا هم انسان نمیتواند ذره ای در راه خیر قدمی بردارد که بعد بخواهد ادعای استحقاق کند و متوقع باشد بنابر این مومنی که توفیق خلوص در نیت و عمل پیدا کرده باشد از هیچ کس حتی خداوند توقع ندارد بعد افزودند آن حسی که ما باید در ارتباط با خالق خود داشته باشیم توقع نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بلکه حسن ظن و امید است یعنی بعد از انجام تمام اعمال خیرمان با نیت الهی باید امیدوار باشیم که خداوند الطاف خود را شامل حالمان کند و نه این که توقع داشته باشیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ریشه ی بسیاری از نا امیدی ها و یأسها در مسیر خودسازی و سلوک افراد همین احساس توقع است یعنی معمولاً فرض میشود که اگر شخصی توفیق یافت به ترک گناه انجام واجبات و مستحبات و پس از همه ی این امور به حوائج مادی و حتی معنوی خود دست پیدا نکرد نوعی سرخوردگی و یأس در خود احساس میکند و از ادامه ی مسیر سرد میشود البته یکی دیگر از ریشه های این حالت یأس و نا امیدی پس از تلاش در راه خود سازی نیت حقیقی درونی فرد است اگر محور نیت خودِ فرد و کمال فرد باشد و هدف فردی که در مسیر خود سازی گام برمیدارد هر امر خیری باشد با محوری خودش، اینجا وقتی تحولات و اتفاقات مورد انتظار خود را نمیبیند دچار یأس میشود اما اگر محور و نیت خودِ فرد نباشد بلکه عشق به محبوب باشد هر تلاشی با توجه به اینکه میداند مورد رضای محبوب است دل انگیز و روح افزا است یعنی اگر کسی انگیزه اش از خود سازی و به طور مثال انجام وظایف منتظران کسب رضای خدا و ولی اعظم خدا باشد حتی اگر هیچ یک از انتظاراتش هم براورده نشود همین که میداند در راه رضای محبوب گام برمیدارد برای ادامه ی مسیر با قدرت کافی است و اگر حقیقتاً عاشق محبوب شده باشد حتی انتظاری هم جز کسب رضای محبوب ندارد که در صورت براورده نشدن آن انتظارات بخواهد ذهنش درگیر شود فی الواقع از نشانه های مهم و بارز کسانی که ریشه عبادتشان و اطاعتشان حب محبوب است این است که همواره در خود احساس تقصیر و قصور دارند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یعنی فی المثل اگر کسی تمام وظایف منتظران را هم انجام داد متوقع نیست که الان دیگر باید به طور مثال جزو یاران حضرت حجت باشد چرا که اولاً میداند که بی توفیق الهی و مدد حضرت حجت اصلاً امکان ندارد که قدمی با موفقیت در این مسیر بردارد و تازه بعد از انجام تمام این وظایف باز حدیث نفسش این است که: تا یار که را خواهد و میلش به که باشد یعنی مقام صبر و رضا عجین شده است در قلب اهل اخلاص راضی هستند به حکم و رضای محبوب و بر هر مصیبت و رنج و سختی هم در کسب رضای محبوب صبر میکنند تا جایی که با پایداری در مقام صبر و رضا مقدمات رسیدن به مقام فنا و لقای رب را پیدا میکنند و بهترین تجلی این مقام صبر و رضا و فنا و رسیدن به مقام لقای رب حضرت اباعبدالله الحسین سید الشهدا هستند که در ظهر عاشورا مخاطب این آیات قرآن مجید و پروردگار قرار گرفتند:
اى نفس مطمئنه (۲۷) يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿۲۷﴾
خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد (۲۸)
ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً ﴿۲۸﴾ و در ميان بندگان من درآى (۲۹) فَادْخُلِي فِي عِبَادِي ﴿۲۹﴾
و در بهشت من داخل شو (۳۰) وَادْخُلِي جَنَّتِي ﴿۳۰﴾ به این عبارت وَادْخُلِي جَنَّتِي ﴿۳۰﴾ و در بهشت من داخل شو (۳۰) بسیار توجه کنید در روایات داریم که بهشت از تجلی انوار امام حسین علیه السلام خلق شده و تنها یک بار خدا در قرآن از عبارت جنتی (بهشت من) استفاده کرده و این بهشت خود خدا با این جنت و بهشتی که معمولاً در آیات قرآن هست بسیار متفاوت است!!!!!!!!!! مخصوص کسانی هست که به نفس مطمئنه رسیده اند در مقام صبر و رضا استقامت داشته اند در راه محبوب خویش و تا میتوانید به این عبارت امام سجاد علیه السلام بیاندیشید! یا مَن لا یُخیَّب الملحین علیه ای کسی که نا امید نمیکند اصرار کننده گان بر درگاهش را این عبارت خیلی خیلی حیرت انگیز است امام نمی فرماید به طور مثال خدا امیدوارانش را ناامید نمی کند نمی فرماید خدا مطیعینش را نا امید نمیکند یا مضطران به درگاهش را یا.... می گوید کسانی که اصرار میکنند اما چرا؟ در اصرار هم امید هست و هم اضطرار و از غیر بریدن وگرنه اصرار نمی کرد اما یک چیز بالاتری هم هست آن هم مرتب اعلام و اقرار عملی به فقیر بودن بنده و غنی و کریم بودن خدا!!!!!!!!!!! هر چه در یک مدار در مقاومت ثابت اختلاف پتانسیل زیاد شود شدت جریان افزایش میابد تا جایی که مقاومت می سوزد یعنی اظهار فقر در مقابل غنی محض هر چه بیشتر باشد شدت جریان رحمت خدا بیشتر تا جایی که به بینهایت میل میکند و در اثر همین اظهار فقر فنای فی الله در جنب شدت رحمت خدا رخ میدهد و از من و تعین من چیزی باقی نمی ماند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! إن شاء الله در تکمیل عرایض قبلی این نکات هم شاید گفتنش راهگشا باشد إن شاء الله http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17896-page-2.html استاد بنده گفتند: کسانی هستند که بعد از یه مدت مأیوس میشوند از این که بخواهند آدم بشن و راه بندگی خدا رو پیش بگیرند یکی از دلایل یأس اونها و نتیجه نگرفتنشون از اعمالشون این هست که برنامه ی منظم عبادی ندارند (همون عمل اندک هم اگر با نظم انجام داده بشه و مداوم باشه خیلی اثرش بیش از اعمال پراکنده است که بی نظم باشه ولو که بعضی وقتا خیلی هم زیاد باشه، یعنی یه حداقل نظمی در همان عبادات ولو حداقلی لازم هست!!!!!!!!!!!!!!!!) در تبیین عرایض ایشون بگم که: این نظم در عبادت یک سرّ و نکته ی بسیار لطیف و دقیقی درِش نهفته است شما چه وقت یک کار رو منظم انجام میدید؟ بله وقتی که به هر دلیلی اون کار برای شما دارای اهمیت باشه!!!!!!!!!!!!!!!!! و وقتی کاری رو بی نظم انجام میدید معمولاً اونکار برای شما چندان اهمیتی نداره حقیقتاً!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! کسی که بی نظم داره عبادت میکنه یه جورایی انگار خدا و عبادت خدا چندان براش اهمیتی نداره و چه طور میشه تا وقتی حقیقتاً انسان براش خدا و عبادت خیلی اهمیت نداره منتظر باشه که در عرصه تقرب به خدا اتفاق خاصی براش پیش بیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و همونطور که مجدد تأکید شده در این ارسال: http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17896-page-2.html استاد گفتند: اگر انسان میدونست در التماس کردن به خدا چه چیزهایی هست کاری نمیکرد جز التماس به خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! گفتند اینکه خدا در قرآن می فرماید: ما خلقتَ الجنِّ و الانسِ الّا لیعبدون معناش این نیست که انسان برای عبادت خلق شده یعنی انسان برای عبودیت خلق شده (هر که عبودیت داشته باشد بی شک عبادت کننده است اما هر عبادت کننده ای الزاماً عبد خدا نیست، یعنی مثلاً اعمال عبادی انجام میده اما از هوای نفسش و ابلیس هم در هر چیزی اطاعت میکنه یا حالت شکستگی و خضوع رو دربرابر خدا نداره در عین اینکه اعمال عبادیش رو هم انجام میده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!) و تضرع و اظهار فقر به خدا از مهمترین مضاهر عبودیت هست پس آدم باید در خونه ی خدا دائم تضرع کنه همونطور که اهل بیت دائم اینجوری بودند (یه توضیح بدم که فرق بین عبادت و عبودیت چیه: اعمالی هستند مثل نماز و روزه و خمس و زکات و حج و... که بهشون میگن اعمال عبادی اما الزاماً در اینها ممکن هست که تضرع و خشوع و اظهار فقر به خدا وجود نداشته باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!! همونطور که خدا در آیات ابتدایی سوره ی مومنون می فرماید از نشانه های مومنین این هست که در نماز خاشعند!!!!! عبد در مقابل مولا و معبود خود متضرع و خاشع است!!!!!) یه توضیح تکمیلی دیگه هم در خصوص این قسمت از حرفای ارسال قبلیم که نوشتم: (۱۹/دي/۹۱ ۲۲:۵۳)علی 110 نوشته است: استاد گفتند: [color=#0000cd]اگر انسان میدونست در التماس کردن به خدا چه چیزهایی هست کاری نمیکرد جز التماس به خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! به همین مضمون روایتی هم داریم که اگر بنده می دانست که در سجده چه رحمتی او را فرا گرفته، سر از سجده بر نمیداشت!!!!!! [color=#c71585]و سجده از بزرگترین تجلیات تضرع و التماس به درگاه خداست و همیشه یادمان باشد که امام سجاد علیه السلام با آن عظمتشان در دعای مکارم الاخلاق (که در مفاتیح هم هست و دعای 20 صحیفه ی سجادیه هست) می فرمایند: لاَ فِي عَمَلِي مَا أَسْتَحِقُّ بِهِ عَفْوَكَ وَ مَا لِي بَعْدَ أَنْ حَكَمْتُ عَلَى نَفْسِي إِلاَّ فَضْلُكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ تَفَضَّلْ عَلَيَ در کارهایم عملی نیست که مرا مستحق عفو تو نماید و بعد از حکمی که درباره خود نموده ام راهگشایی جز فضل تو ندارم، پس بر محمد و آل او درود فرست و بر من تفضل فرما. فضل هم یعنی بی استحقاق بخشیدن!!!!! و حتی خدا وقتی داره در قرآن در مورد بهشتش صحبت میکنه میفرماید: هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي (40-نمل) این از فضل پروردگار من است یا علی التماس دعای فراوان به خصوص اگر شد برای پدر و مادر حقیر |
|||
|
| آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲:۲۵, ۲۴/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #51
|
|||
|
|||
|
بنام خالق هستی سلام برادر محترم انشالله که حال شما و خانواده محترمتان خوب باشد و طاعات شما مورد قبول درگاه حضرت حق فرار بگیرد.حقیقت ان است که آنچه دوستان به عرض رساندند ، از دلایل و ایات و روایات همه بر حق است و حق مطلب نیز به اندزه شایسته ادا گردیده لاکن ضعف ان در نحوه بیان و بازگو کردن مطلب میباشد. حداقل در مورد شما گفتار باید به گونه ای دیگر باشد. این حقیر آنچه را که دانستم و آموختم خدمتتان عرض مینمایم و ادعای هم نمیکنم که حتماً شما را قانع میسازد. اگر اهل جدل نباشید و واقعا دنبال دانستن هستید که انشالله قانع خواهید شد. اگر هم هدفتان چیز دیگری است در این صورت :
آن که خود را به خواب زده هرگز نمیتوان بیدار کرد. ببینید برادر من ابن که شما میگویید برایتان جا نیفتاده که چطور می شود انسان تمام کارهای خود را محض خداوند متعال انجام دهد و هیچ توقعی هم نداشته باشد ، به شما حق میدهم ، چون در شما چیزی وجود دارد به نام حب به ذات که این امر باعث حفظ موجودیت شما میگردد. همین امر شما را (بود) میکند. شما میبینید که هستید و وجود دارید و چون وجود دارید از حقوق برخوردارید ، از منافع برخوردارید. پس ذاتا کاری را همینطوری انجام نمیدهید و نمیتوانید هم انجام بدهید. هر چه میکنید در راستای تامین منافعتان است. در راستای تایید و تقویت موجودیت شماست. به همین خاطر است که اخلاص هم برای انسان تقریبا غیر ممکن است. توجه نماید که عرض کردم تقریبا غیر ممکن است نه صد در صد. حالا چطور میشود که انسان صد در صد مخلص شود و همه اعمالش را برای خداوند بزرگ و بلند مرتبه انجام دهد و هیچ انتظاری هم نداشته باشد؟ این امر در صورتی محقق خواهد شد که شما دیگر وجود نداشته باشید ، موجودیت شما و ( بود ) بودن شما محو شود و شما به نیستی برسید به عبارتی نیست شوید. نمیدانم منظورم را متوجه میشوید یا نه ؟ وقتی شما موجودیت خود را و بودن خود را از دست دادید دیگر حب به ذات هم نخواهید داشت چون اصلا وجود ندارید تا حب به ذات داشته باشید. خود را موجود نمیبینید تا حب به ذات داشته و منافع و بقا برایتان تعریف شود. حال اسم این حالت چیست؟ ما به این حالت میگویم مقام فنا. بنابراین کسی تا به این مقام نرسیده باشد نمیتواند بگوید من مخلصانه برای خداوند متعال کار میکنم . پس زمانی شما می توانید خالص باشید و زمانی این عدم توقع با عقل سازگار میشود که شما به مقام فنا فی الله رسیده باشید. یعنی نابود شوید در خداوند بزرگ و بلند مرتبه. محو شوید در او ، بطوری که دیگر شخصی بنام رنجستان را نمیبینید و اصلا برای چنین شخصی موجودیتی قائل نیستید. حالا که دیگر رنجستان وجود ندارد دیگر بهشت می خواهد چه کار؟ دیگر مقام میخواهد چه کار؟ دیگر اجر و پاداش به چه کار چنین موجودی که اکنون فنا شده است می آید؟ مثل اینکه شما بخواهید به یک انسانی که مرده است آب بدهید!!!! ایا دیگر اب به درد او میخورد؟ یک مثال ساده میزنم تا فنا را بهتر درک کنید : فرض کنید یک کاسه خون دارید . این کاسه خون را میریزید داخل دریا ، حالا چه اتفاقی می افتد؟ آیا میتوان آن خون را بر گردانید؟ ایا اصلا خونی میبینید؟ خونی وجود دارد؟ بله دیگر خونی در کار نیست . رفت که رفت. محو شد در دریا. فنا شد در دریا. اصلا خودش شد دریا. فناء فی الله هم همین است. حالا مقام فنا چطور حاصل میشود؟ جواب این است: با بندگی و اطاعت محض. این بندگی هم موجب پیدایش عشق میشود و عشق فنا ایجاد میکند. حال وقتی به این جا رسیدید دیگر برایتان مهم نیست که شما را ببرند به جهنم یا بهشت. حالا دلیلش را عرض میکنم که چرا اینگونه میشود و شخص فنا شده دیگر برایش مهم نیست و انتظاری ندارد. توجه داشته باشید که خداوند متعال خودش کل است ( مطلق است) و مخلوقاتش جزء هستند . ونیز میدانیم که کل بر جزئ اثر ندارد. مثالی میزنیم تا خوب متوجه شوید: شما تصور کنید که یک قطره آب بخواهد جلوی دریا مقاومت کند و مثلا اب دریا را در خود حل کند . ایا میشود؟ این خود قطره است که در آب دریا غرق میشود ، نه دریا در او. پس جزء نمیتواند بر کل غالب آید و در او اثر بگذارد. وقتی انسان به مقام فنا رسید و در پروردگارش محو شد ، با این حالت او به کل پیوسته است. حالا دیگر جزئیاتی مثل بهشت و جهنم در او اثر ندارد. پس اگر او را به جهنم هم ببرند او نخواهد سوخت چون کل است و جهنم که جزء است در او اثر ندارد بلکه بر عکس این جهنم است که از او اثر میپذیرد و سرد و گلستان میشود. چنان که حضرت ابراهیم (علیه السلام) را به اتش افکندند و آتش سرد و گلستان شد. و به همین خاطر است که امام علی (علیه السلام) فرمودند چنان به خداوند متعال عشق میورزم و مطیع او هستم که اگر مرا به جهنم نیز ببرد باز او را میپرستم و عاشقش خواهم ماند. بله برادر اگر یک روز خداوند قادر متعال امام حسین (علیه السلام) را به جهنم ببرد ، جهنم از برکت وجود این کل که بسیار دوست داشتنی است سرد و گلستان میشود و انجا هم تبدیل به بهشت میشود. امیدوارم توانسته باشم مطلب را برای شما دوست عزیز و البته دیگر عزیزان جا انداخته باشم. این مطالب ممکن است با اشکالاتی هم مواجه باشد اصراری در صحت انچه گفتم ندارم و اگر مطلب و جواب بهتری موجود است خوشحال میشوم بدانم . |
|||
|
|
۱۳:۱۲, ۲۵/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #52
|
|||
|
|||
|
در نهج البلا غه آمده : آنكه راز سختي خويش بر هر كس گشايد، خويشتن را خوار نمايد
![]() |
|||
|
|
۱۷:۰۶, ۲۵/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #53
|
|||
|
|||
|
۲۲:۱۳, ۱۹/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/شهریور/۹۱ ۲۲:۲۵ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #54
|
|||
|
|||
(۲۳/مرداد/۹۱ ۲:۰۳)رنجستان نوشته است: من هم میدونم که خدا قبول میکنه و پاداش میده اما میگیم چطوری اخلاص داشته باشیم اصلا نمیشه چنین چیزی. من هر جور فکر میکنم میبینم اخرش پای خودم وسط هست (۲۳/مرداد/۹۱ ۲:۲۱)رنجستان نوشته است: باز هم که خودتان مطرح شدید و این که اخلاص نیست. میگوید من دلم میخواهد پس برای دلتان رفتید زیارت برایدل خودتان است که دوست دارید در محضر امام رضا باشید نه خودش استدعا دارم این مطالب را به دقت مطالعه بفرماید امید است پاسخ را دریابید اگر نیاز به توضیحی بود در خدمت هستم بسیار به دقت مطالعه فرماید: کتاب لباللباب / قسمت چهارم: شرایط لازم سلوک (اثر آیت الله حسینی طهرانی شاگر سلوکی علامه طباطبایی) نقل قول: |
|||
|
|
۱۰:۰۲, ۲۰/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/شهریور/۹۱ ۱۰:۰۹ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #55
|
|||
|
|||
(۲۱/مرداد/۹۱ ۰:۳۲)رنجستان نوشته است: سلام به اعضای این تالار و این دوستی که این مطلب را شروع کردند. مطالب جالبی بود اما برای من که خیلی سخت است بتاونم اینطوری باشم. نمیدانم چطور میشود ادم از خدا هیچی نخواهد و مثلا کار خوب بکند و بعد بگوید بهشت هم نمیخواهم هیچی نمیخواهم پس دیگر برای چه باید کار خوب انجام بدهم؟ یک نکته ی بسیار مهم هم عرض کنم مسئله ی مهم به هیچ وجه هیچ چیز نخواستن از خدا نیست چرا که اساساً انسان موجودی فقیر است و فقیر یعنی سراپا نیاز و اصلاً خداوند به بندگانش امر کرده که از خداوند طلب کنند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! مسئله ی مهم متوقع نبودن است از خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یعنی به خاطر اعمالمون یه تحت هیچ شرایطی از خدا نباید متوقع باشیم (حالت طلبکارانه نباید بگیریم) که اگر به عنوان مثال مطابق میلمان نشد دلخور هم بیشم از خداوند (نعوذاً بالله) همانطور که قبلاً هم ذکر شد آن حالتی که انسان باید نسبت به خدا داشته باشد توقع نیست!!!!!!!!!!! به هیچ وجه، چون توقع از این ناشی میشود که انسان خود را مستحق میداند و در خود استحقاق عطایی را حس میکند در حالی که اساساً انسان از خودش هیچ خیری ندارد و هر چه بوده به توفیق خداست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! زمانی هم که خداوند از بهشت صحبت میکند در قرآن کریم می فرماید هذی من فضل ربّی (یعنی این بهشت از فضل پروردگار من است) و فضل یعنی چی؟ یعنی بی استحقاق بخشیدن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! پس آن حالتی که موقع درخواست انسان باید نسبت به پروردگار داشته باشد توقع نیست بلکه امید و حسن ظن است و مهم این است |
|||
|
|
۶:۳۳, ۱۰/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #56
|
|||
|
|||
' نوشته است:بسم الله الرحمن الرحیمسلام عرض شد اولاً اگر حوصله کردید نگاهی به این تاپیک بیاندازید شاید مفید باشد إن شاء الله http://forum.bidari-andishe.ir/thread-13...9%88%DB%8C مشکل اصلی همین است که شما می فرماید : اگر من به تکلیفم عمل کردم باید به خدا نزدیک شوم همش توش باز من هست اونم یک منی که متوقع هم هست! بنده فقط به تکلیفش عمل میکنه کاری نداره در ازای اون چی میشه! توقعی هم نداره نشانه ی توقع داشتن این است که اگه مطابق انتظارش پیش نیامد همین حالت شما براش به وجود میاد در ضمن شما اصلاً از کجا فهمیدی به خدا نزدیک شدی یا دور؟ یا از کجا معلوم تکلیف رو درست تشخیص دادید به این اطمینان ولو که یک نفر هم تأیید کنه ، یه جای کوچیک هم بگذارید برای احتمال خطا یا إن شاء الله بگویید!!! از همه ی اینها بالاتر به فرض اینکه به تکلیف خودتون عمل کرده باشید!!! (تازه به فرض!) لحظه ای با خود اندیشیده اید که اصلاً چه کسی توفیق به شما داده که تکلیف خودتون رو انجام بدید به حول و قوه ی چه کسی بعدش موفق به ادای این تکلیف شده اید؟ حول قوه ی ذاتی خودتان؟ یا باز هم این توفیق را خودش به شما عنایت فرموده خداوند؟ این راه را تا وقتی فکر کنید میتوانید با تکیه بر عمل خود طی کنید! (انجام تکلیف) نمی شود عمل باید بکنیم اما به عمل نیست بی عمل هم نمیشود عمل میکنیم اما تکیه ما به عملمان نیست اون هم عملی که خالص هم نیست و همش توش من هست اگر نبود که از احساس تقرب نیافتن اصلاً برای ما سوال پیش نمی اومد یعنی تقرب من باز برام مهم بوده!!!!!!! نه اطاعت مولا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و تا میتوانید به این عبارت امام سجاد علیه السلام بیاندیشید! یا مَن لا یُخیَّب الملحین علیه ای کسی که نا امید نمیکند اصرار کننده گان بر درگاهش را این عبارت خیلی خیلی حیرت انگیز است امام نمی فرماید به طور مثال خدا امیدوارانش را ناامید نمی کند نمی فرماید خدا مطیعینش را نا امید نمیکند یا مضطران به درگاهش را یا.... می گوید کسانی که اصرار میکنند اما چرا؟ در اصرار هم امید هست و هم اضطرار و از غیر بریدن وگرنه اصرار نمی کرد اما یک چیز بالاتری هم هست آن هم مرتب اعلام و اقرار عملی به فقیر بودن بنده و غنی و کریم بودن خدا!!!!!!!!!!! هر چه در یک مدار در مقاومت ثابت اختلاف پتانسیل زیاد شود شدت جریان افزایش میابد تا جایی که مقاومت می سوزد یعنی اظهار فقر در مقابل غنی محض هر چه بیشتر باشد شدت جریان رحمت خدا بیشتر تا جایی که به بینهایت میل میکند و در اثر همین اظهار فقر فنای فی الله در جنب شدت رحمت خدا رخ میدهد و از من و تعین من چیزی باقی نمی ماند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! إن شاء الله باز هم پیشنهاد میکنم نگاهی به این تاپیک بیافکنید: http://forum.bidari-andishe.ir/thread-13...9%88%DB%8C اگه راه داشت پدر و مادر حقیر را هم.... البته احساس نا امیدی دلایلی زیادی داره یکیش به گفته ی استاد این است که ما برنامه ی منظمی برای عبادت نداریم!!!! علت اهمیتش و نوع اثر منفی این مسئله رو در این ارسال خدمت دوستان عرض کردم: http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17896-page-2.html گفتن کسانی هستند که بعد از یه مدت مأیوس میشوند از این که بخواهند آدم بشن و راه بندگی خدا رو پیش بگیرند یکی از دلایل یأس اونها و نتیجه نگرفتنشون از اعمالشون این هست که برنامه ی منظم عبادی ندارند (همون عمل اندک هم اگر با نظم انجام داده بشه و مداوم باشه خیلی اثرش بیش از اعمال پراکنده است که بی نظم باشه ولو که بعضی وقتا خیلی هم زیاد باشه، یعنی یه حداقل نظمی در همان عبادات ولو حداقلی لازم هست!!!!!!!!!!!!!!!!) این نظم در عبادت یک سرّ و نکته ی بسیار لطیف و دقیقی درِِش نهفته است شما چه وقت یک کار رو منظم انجام میدید؟ بله وقتی که به هر دلیلی اون کار برای شما دارای اهمیت باشه!!!!!!!!!!!!!!!!! و وقتی کاری رو بی نظم انجام میدید معمولاً اونکار برای شما چندان اهمیتی نداره حقیقتاً!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! کسی که بی نظم داره عبادت میکنه یه جورایی انگار خدا و عبادت خدا چندان براش اهمیتی نداره و چه طور میشه تا وقتی حقیقتاً انسان براش خدا و عبادت خیلی اهمیت نداره منتظر باشه که در عرصه تقرب به خدا اتفاق خاصی براش پیش بیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|||
|
|
۱۵:۳۴, ۵/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #57
|
|||
|
|||
(۳/اسفند/۹۰ ۱۳:۲۱)علی 110 نوشته است: کسی که عملی را از روی اخلاص انجام میدهد از هیچ کس توقع ندارد |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| شرح خطبه فدکیه : آفات حذف حاکمیت دینی از مدیریت جهان | مصباح | 11 | 3,623 |
۲۵/اردیبهشت/۹۳ ۲۳:۲۸ آخرین ارسال: مصباح |
|











