|
(A)فضايلي غیر قابل انکار و بی نظیر برای مولا علی که هر شیعه باید بداند*$
|
|
۱۶:۳۶, ۲۷/آذر/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۱ ۲۰:۱۳ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
ذکر علی عباده
مزیّن میکنم این تالار را به فضیلتی بی نظیر از مولا علی که غیر قابل انکار است و متأسفانه مغفول است میان بسیاری از شیعیان از آنجا که من در دانشگاهی تحصیل کردم که پر بود از اهل سنت، این فضیلت را چاپ کردم و دراتاق خوابگاهم نصب کردم و باز خورد بسیار جالبی داشت چون این فضیلتی است که غیر قابل جعل و مشابه سازی است ![]() به همه محبین مولا علی تقدیم میکنم خطبه بدون نقطه معروف به مونقه (شگفتآور در گفتار)، از خطبههای علی بن ابیطالب است. روزی عربی در مسجد کوفه و پس از نماز، برای ریشخند علی از او درخواست گفتن چند جمله بدون نقطه میکند، و او این خطبه را میخواند ، بی درنگ!!!!!!!!. خطبه بدون نقطه الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.
الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ. سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها. الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ. عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ. وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ. أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً. صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ. أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً. اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها. هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً. اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ. عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم. وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ. ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن. یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی. شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت. معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید. کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد. بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است. خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی. درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر. او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر). از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید. 1- نهج السّعادة، به نقل از کتاب «مجموعة ادبیة» تألیف محی الدّین محمد بن عبد القاهر بن الموصلی الشهروزی کتاب ناقل بخش آغازین خطبه: 1- مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)2- الصراط المستقیم3- نهج الایمان (زین الدّین علی بن یوسف بن جبر)4- بحار الانوار5- منهاج البراعة دوستان ما چند حرف داریم در زبان عربی که نقطه ندارد؟ 14 حرف و مولا فقط جمله نساخته است، شما بروید در بحر معانی بلند این خطبه این نمی است از دریا فضایل مولا علی دومین خطبه بدون نقطه اَلْحَمْدُ لِلّهِ الْمَلِکِ الْمَحْمودِ الْمالِکِ الْوَدودِ، مُصَوِّرِ کُلِّ مَوْلودٍ وَ مَآلِ کُلِّ مَطْرودٍ.
ساطِحِ الْمِهادِ وَ مُوَطِّدِ الْاَطْوادِ وَ مُرْسِلِ الْاَمْطارِ وَ مُسَهِّلِ الْاَوْطارِ، عالِمِ الْاَسْرارِ وَ مُدْرِکِها وَ مُدَمِّرِ الاَمْلاکِ وَ مُهْلِکِها وَ مُکَوِّرِ الدُّهورِ وَ مُکَرِّرِها وَ مُورِدِ الْاُمورِ وَ مُصْدِرِها، عَمَّ سَماحُهُ وَ کَمُلَ رُکامُهُ وَ هَمَلَ وَ طاوَعَ السُّؤالَ وَ الْاَمَلَ وَ اَوْسَعَ الرَّمَلَ وَ اَرْمَلَ. اَحمَدُهُ حَمْداً مَمْدوداً مَداهُ وَ اُوَحِّدُهُ کَما وَحَّدَ الاَوّاهُ، وَ هُوَ اللهُ لا اِلهَ لِلاُمَمِ سِواهُ وَ لا صادِعَ لِما عَدَّلَهُ وَ سَوّاهُ. اَرْسَلَ مُحَمَّداً عَلَماً لِلْاِسْلامِ وَ اِماماً لِلْحُکّامِ، مُسَدِّداً لِلرَّعاعِ وَ مُعَطِّلَ اَحْکامِ وَدٍّ وَ سُواعٍ، اَعْلَمَ وَ عَلَّمَ وَ حَکَمَ وَ اَحْکَمَ وَ اَصَّلَ الْاُصولَ وَ مَهَّدَ وَ اَکَّدَ الوُعودَ وَ اَوْعَدَ، اَوْصَلَ اللهَ لَهَ الاِکْرامَ وَ اَوْدَعَ روحَهَ السَّلامَ وَ رَحِمَ آلَهُ وَ اَهْلَهُ الْکِرامَ، مالَمَعَ رِئآلٌ وَ مَلَعَ رالٌ وَ طَلَعَ هِلالَ وَ سُمِعَ اِهْلالٌ. اِعْمَلوا -رَعاکُمُ اللهُ- اَصْلَحَ الْاَعْمالِ وَ اسْلُکوا مَسالِکَ الْحَلالِ وَ اطرَحوا الْحَرامَ وَ دَعوهُ وَ اسمَعوا اَمرَ اللهِ وَ عوهُ وَ صِلوا الْاَرْحامَ وَ راعوها وَ عاصوا الْاَهْواءَ وَ اَردَعوها وَ صاهِروا اَهْلَ الصَّلاحِ وَ الْوَرَعِ وَ صارِموا رَهْطَ اللَّهْوِ وَ الطَّمَعِ وَ مُصاهِرُکُمْ اَطْهَرُ الْاَحْرارِ مولِداً وَ اَسْراهُمْ سؤدُداً وَ اَحْلاهُمْ مَورِداً وَ ها؛ هُوَ اَمَّکُمْ وَ حَلَّ حَرَمَکُمْ مُملِکاً عَروسَکُم المُکَرَّمَةَ وَ ماهَرَ لَها کَما مَهَرَ رَسولُ اللهِ اُمَّ سَلَمَةَ وَ هُوَ اَکْرَمُ صِهْرٍ اَوْدَعَ الْاَوْلادَ وَ مَلَکَ ما اَرادَ وَ ما سَها مُمَلِّکُهُ وَ لا وَهِمَ وَ لا وُکِسَ مُلاحِمُهُ وَ لا وُصِمَ. اَسْئَلُ اللهَ لَکُم اِحمادَ وِصالِهِ وَ دَوامَ اِسْعادِهِ وَ اَلْهَمَ کُلّاً اِصْلاحَ حالِهِ وَ الْاِعْدادَ لِمَآلِهِ وَ مَعادِهِ، وَ لَهُ الْحَمْدُ السَّرْمَدُ وَ الْمَدْحُ لِرَسولِهِ اَحْمَدَ. سپاس از آن خداوندی است که پادشاهی ستوده و مالکی پر مهر، صورت گر هر مولود و پناهگاه هر مطرودی است. گستراننده بستر زمین و استوار کننده کوهها و فروفرستنده بارانها و آسان کننده نیازها (و آرزوها) است. دانا و آگاه به همه رازها و درهم کوبنده پادشاهان و نابودکننده آنهاست. در هم پیچنده (:و پایان بخش) روزگاران و برگرداننده آنهاست. اوست که هر چیز را وارد دَور می نماید و از دور خارجش می گرداند. عطایش همه چیز را فراگرفته و ابرِ سخایش کمال یافته و فروباریده و خواسته ها و آرزو(های بندگان) را برآورده است. و (به حکمتش) ریگزارها را گسترد و به ریگ آراست. ستایش می کنم او را، ستایشی که امتدادش بلند (:و بی انتها) است؛ و یگانه اش می شمارم بدان گونه که (پیامبرِ) پر تضرّع و ابتهال یگانه اش می شمرد. و اوست خداوندی که امّتها را خدایی جز او نیست. آنچه که او استوار و مرتّب نمود کسی نیست که درهم ریزد. محمّد را – به عنوان نشانه هدایت اسلام و پیشوای زمام داران (:و پیشوایان)، و اصلاح گر توده ها و تعطیل کننده احکام (:و رسوم بتهایی چون) وَدّ و سُواع – فرستاد. او (نیز تعالیم رسالت را) ابلاغ نمود و تعلیم فرمود (هر حکمی که لازم به بیان بود بدان) حکم نمود و (مبانی را) محکم ساخت؛ و اصول اساسی را پایه گذارد و زمینها(ی عملی اش را) مهیّا ساخت، و بر وعده ها(ی بشارت) تأکید ورزید و انذار و بیم داد. خداوند اِکرام (خویش) را برای او پیوسته سازد و سلام (:و درود) را ملازم روانش گرداند، و آل و اهل بیت بزرگوارش را رحمت عطا کند، تا وقتی که کواکب می درخشد و بچه شتر مرغ می دود و ماه طلوع می کند و بانگی به گوش می رسد. خداوند حفظتان کند. شایسته ترین اعمال را انجام دهید، و به مسیرهای حلال روید، و حرام را کنار افکنید و ترک گویید، به فرمان خدا گوش فرا دهید آن را به خاطر بسپارید و پیوند با خویشان را محکم نمایید، و مراعاتشان نمایید، و با هوسها مخالفت ورزید، و آنها را از خود دور کنید. با اهل درستی و تقوا وصلت نمایید و از اهل لهو و آز ببُرید. این کسی که در پی وصلت با شماست از پاکزاده ترین آزادگان و شریفترین آنان، و شیرین (:و محبوبترین) آنان در (تبار و) خواست گاه. آگاه باشید؛ که او اینک آهنگ شما را نموده، به حریم شما وارد گشته تا عروس گرامی (از تبار) شما را بگیرد و مهریّه اش را همان مهری قرار می دهد که رسول خدا، برای (همسرش) امّ سلمه قرار داده است، با اینکه این بزرگوار یهترین دامادی بود که فرزندانی را به ودیعه نهاد و آنچه را که خواست بدست آورد (و کسی از وصلتش امتناع نمی کرد). و هر که به او همسر داد، دچار سهو و اشتباه نشد و بر آن که با او پیوند نمود خرده ای گرفته نشد و خسارتی ندید. از خداوند برایتان مسئلت می کنم که پیوندتان را ستوده گرداند و امدادش را به شما مداوم کند و به هر یک را آن چه مایه صلاح کار و آمادگی برای سرانجام و معادِ اوست الهام نماید. و ستایش همیشگی مخصوص آن ذات (یکتا)ست و مدح و ثنا از آنِ رسول او احمد. • ابن ابی الحدید معتزلی. شرح نهج البلاغه، جلد 19. ص 140. • محمد بن مسلم شافعی معتزلی. کتاب الطالب. ص 248. برخی از سنی ها که تعدادشان البته در اطراف ما کم بود، معاند بودند و چهره هاشان بعد از دیدن این خطبه ها دیدنی بود ![]() روزی مردم در مسجد بحث میکردند که کدام حرف در عربی از همه بیشتر در گفتار است؟ معلوم شد حرف «الف» از همه بیشتر است و هیچکس نمیتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد. علی آنجا بود و بیدرنگ این خطبه را گفت. علی خطبه دیگری بدون نقطه دارد. خطبه بدون الف حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ
بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم. ای جانم به فدای مولا ، ماشا الله این خطبه بدون الف ایشان یه ذره در ذره هم نیست و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در باره خدا و دنیا و آخرت و... سخن به میان آوردند خوشا به حال شیعه با این امیری که دارد بدا به حال شیعه با این قدر نا شناسی که دارد ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش بر غضبش پیشی گرفته است. سخن و حکم اوتمامیّت یافته و قطعی است؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.
ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش بریده و کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید و بیم عذابش به خود او پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که انسان را به گرفتاری خویش مشغول و از بستگان و فرزندانش غافل می سازد. از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او به توحید گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار در یقین. و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. بر کردارها آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد. نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او عطا فرمود. همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه و مقتدر. و به برتری شأنش پاک و منزّه است. و به علوّ مقامش ه حق خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی در معرفت بر او احاطه پیدا نمی کند. قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. به آفریدگان نزدیک است و در رفعت مقام، از آناندور است. به علوّ شأنش از آنان دور است و به آنان نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار. و گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را در بهترین و ضروری ترین برهه و در دوران گسیختگی وحی و کفر به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار برانگیختن پیامبران به پیامبری از جانب خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی به قضا و حکم حق بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی ویژه و فراوان از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد. ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما از پروردگارتان درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن از گناه و پشیمانی و بازگشت به طاعت باشد. هر کدامتان که غنیمت شمار فرصت است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از گرفتاری و مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و نزدیکترین دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای به عیادت و وداع به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد. در چنین حالی می بینی که تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. هم اکنون می بینی رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ از هر جامه و پیرایه ای عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، قطعه دیگرکفنش را نیز بر او افکنده اند، به گونه ای که از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و نزدیکان با او وداع نموده، بدرودش گفتند. اینک می نگری بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و کسانی که یار و همنشین و خویشاوند و دوست او بودند، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند. اکنون درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. و بدین گونه است تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده و هویدا می شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری که مجاز به تکلّم است، آورده می شوند. داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا به حالشان است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده و بدان توجّه نمی گردد. و دلیل و عذر او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد و به وی سپرده می شود و بدی کردارش بر او و دیگران بیان می شود. هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او به حرام و دستش به سخت گیری نامورد او و پایش به گام برداشتن به سوی حرام، پوستش به لمس نامشروع و شرمگاهش به تماس به حرام گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را به عذاب وحشتناک تهدید می کنند و خداوند بینا از کارش پرده بر می دارد. پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می کند. فرشته مأمور عذاب او به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، پیوسته پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد و تبدیل می شود. و فریاد استمداد برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند. به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام نا خجسته ای و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که ایمان و طاعتشان را از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است. پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان بهشتی بهره مند می گردد. و جامهایی مملو از خوراکی و نوشیدنی پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم و از نوشیدنی های بهشت بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی پاکیزه در باغی روشن، با درختانی پربار می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد. این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن نیز کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس شیطانی او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید. دوستان التماس دعا دارم برای خودم و پدر و مادرم سعی کنید این فضیلت مولا را به هر نحو پخش کنید که بی شک مولا علی پس از 1400 سال هنوز غریب است ای اول مظلوم عالم، جانم به فدایت |
|||
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۵:۲۵, ۱۹/اسفند/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/اسفند/۸۹ ۱۵:۵۳ توسط MARTINI80.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت خاتم الانبیا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: 4- قسم به آنکه مرا به حق به رسالت برگزید ، خداوند حسنه ای را از بنده نمی پذیرد تا اینکه از دوستی و محبت علی بن ابیطالب(علیه السلام) از او سوال نماید.(بحار ، ج39- ص160) گر برتر از آسمان بود منزل تو****وز کوثر اگر سرشته باشد گل تو چون مهر علی نباشد اندر دل تو****مسکین تو و سعی های بی حاصل تو حضرت خاتم الانبیا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: 5- هیچ گروهی گرد هم جمع نشدند که فضائل علی (علیه السلام) را یاد کنند مگر آنکه فرشتگان آسمان بر آن ها فرود آمده و اطراف آنان پیچیده میشوند. ( بحار – ج38 – ص 199) ای کردگار گفته ثنای تو یا علی****وی روزگار، خوان عطای تو یا علی بنهاده روی عجز و ارادت نه آسمان **** بر خاک آستان گدای تو یا علی (دوستان به علت اینکه تایپ عربی حدیث بسیار وقتگیر است عذر بند رو بپذیرید) 6- حضرت خاتم الانبیا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: بدرستیکه آتش شدیدتر می گیرد بر دشمنان علی از افرادیکه گمان میبرند برای خداوند فرزندی هست. (بحار – ج39 – ص 160 7 - حضرت خاتم الانبیا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: راستی خداوند ذریّه هر پیامبری را در صلب خودش قرار داد و ذریّه مرا در صلب علی(علیه السلام) نهاد.(ینابیع الموده ص252) قربان شود ذبیح صفت حضرت خلیل***گر بگذرد بقرب منای تو یا علی موسی بکام اژ در حیرت نهان شود***گر بنگرد به شکل عصای تو یا علی جای تو در عبا نبی بس غریب نیست***جای نبی بود در عبای تو یا علی 8- حضرت خاتم الانبیا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: خداوند تبارک و تعالی چهارده هزار سال پیش از آنکه آدم ابوالبشر را خلق کند من و علی را از نور واحد آفرید ، چون آدم را خلق کرد آن نور را در صلب آدم قرار داد و دائما آن نور نسلا بعد نسل واحد بود تا در صلب عبدالمطلب بدو قسمت منقسم شد نیمی بمن و نیمی به علی(علیه السلام) منتقل شد ، پس نبوت را در من قرار داد و وصایت و ولایت را در علی قرار داد. (ینابیع الموده ص 256) انشاء الله ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۲:۰۲, ۲۰/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
مقام اهل بیت بالاتر از تمام آنچه است که در موردشان گفته شده است زیرا خودشان فرموده اند:
«ما را از مقام ربوبیت و پروردگاری پایین بیاورید و دیگر هر چه می خواهید درباره ما بگویید، به هر کجا که برسد» (بحارالانوار، ج 25، ص 279، 383، 289 و ...) در مناقب خوارزمی در شأن حضرت امیرالمومنین در روایتی از پیامبر آمده است: «اگر بیم آن را نداشتم که گروه هایی از امت من درباره تو، آنچه را که مسیحیان در مورد حضرت مسیح بن مریم گفتند، بگویند، سخنی درباره تو می گفتم که به گروهی از مردم نگذری، مگر اینکه خاک زیر قدم های تو را به عنوان تبرک بردارند.» شایان ذکر است که این حدیث در بسیاری منابع اهل سنت دیگر نیز آمده است. رجوع کنید به مجمع الزواهد هیثمی، ج 9، ص 131- المعجم الکبیر طبرانی، ج 1، ص 320- شرح نهج الابلاغه ابن ابی الحدید، ج 18، صفحه 282- مناقب خوارزمی، ص 129 و ... منابع شیعی: امالی شیخ صدوق، ص 156- خصال، ص 557- روضه الواعظین، ص 112- سلیم بن قیس، ص 412 و ... |
|||
|
|
۱۸:۴۵, ۲۰/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
جانم به فدای مولا علی
فقط همین بس که پیامبر درباره علی فرمود: یا علی لا یعرفک الا الله و انا «ای علی! تو را هیچکس نشناخت جز خدا و من» |
|||
|
|
۱۴:۲۲, ۲۲/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
سلام
در رابطه با اين موضوع بد نيست اين را هم بخوانيد: تقسیم نان دو مسافر برای صرف غذا در بین راهی استراحت میکردند یکی از انها 5 نان داشت و دیگری 3 نان مسافر سومی از راه رسید و از دو مسافر دیگر تقاضای نمود که او را در غذای خودشان شریک کنند مسافر سومی نان های مسافر اولی و دومی را به سه قسمت تقسیم نمود و هر کدام از مسافرها به اندازه یکسان از نانها خوردند بعد از صرف غذا مسافر سومی به دو مسافر اولی و دومی 8 درهم داد و رفت مسافر اولی که 5 قرص نان داشت به مسافر دومی گفت که سهم من 5 درهم می شود و سهم تو 3 درهم این یه تقسیم عادلانه است مسافر دومی این تقسیم بندی را رد کرد و اصرار کرد که 8 درهم به طور مساوی بینشان تقسیم شود این نزاع به نزد امام علی برای داوری برده شد امام علی از مسافر دومی درخواست کرد که 3 درهم را بپذیرد و به او گفت رفیق تو بسیار منصف تر از تو عمل کرده است مسافر دومی این را رد کرد و گفت که فقط 4 درهم قبول میکند در این زمان امام علی به مسافر دومی پاسخ داد که سهم تو فقط 1 درهم می شود چون که شماها بین خود 8 نان داشته اید و هر نان به 3 قسمت تقسیم شده است بنابراین شماها 24 قسمت مساوی نان داشته اید 3 نانی که تو داشتی به 9 قسمت تقسیم شده و تو 8 قسمت ان را خورده ای و 1 قسمت از نانها به مسافر سومی داده ای ولی رفیق تو 5 نان را داشته و نانهایش به 3 قسمت تقسیم شده و به 15 قسمت تبدیل شده او (مسافر اولی) 8 قسمت از نانها را خورده و 7 قسمت ان را به مهمان(مسافر سومی)داده به این ترتیب مهمان از نانهای تو 1 قسمت را سهیم شده و 7 قسمت از نانهای رفیق تو بنابراین تو باید 1 درهم را بگیری و رفیق تو 7 درهم را دریافت کند |
|||
|
|
۲۰:۴۵, ۲۲/اسفند/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/اسفند/۸۹ ۲۰:۴۷ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
از ارائه مطالب خصوصی مانند دلایل و مفهوم آواتار در مباحث عمومی و در تاپیکی کمترین ارتباطی بهش نداره اونم در بخش اصول عقاید شیعه بپرهیزید رفقا تا نظم تالار خودتان حفظ شود
ممنون دوستان و یا علی بعلاوه این پست جای درستش در فضایل مولا علی هست !!!! باز هم ممنون |
|||
|
۲۲:۲۰, ۲۲/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
فضيلتي از حضرت علي عليه السلام براتون نقل مي كنم كه ديدم نزديك عيد نوروز است بد نباشد:
روزي پيغمبر اكرم در ابطح كه زمين ريگزاري است نشسته بودند و نزد آن حضرت عده اي از اصحاب حضور داشتند رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) براي آن ها حديث مي فرمود كه ناگهان نظر مبارك او به گردبادي افتاد كه بالا مي رفت و گرد و غباري برانگيخته بود و آن كم كم نزديك مي شد تا مقابل پيامبر قرار گرفت شخصي كه در ميان آن بود به پيامبر سلام كرد و گفت: اي رسول خدا من فرستاده ي طايفه اي هستم كه به شما پناه آورده ايم ما را پناه دهيد و يك نفر از طرف خودتان به سوي آن جمعيت بفرستيد تا از نزديك اوضاع ما را بررسي كند زيرا عده اي از آن ها به ما ستم كرده اند و از حد خود تجاوز نموده اند نماينده ي شما بين ما وآن ها به حكم خدا و قرآن داوري نمايد و من عهد مي بندم با شما كه او را فردا سالم برگردانم مگر اينكه حادثه ي غير مترقبه اي از طرف خدا پيش آيد پيامبر فرمودند تو كيستي و از چه طايفه اي هستي؟ گفت من عرفطه بن شمراخ يكي از طايفه ي بني كاخ هستم كه آن ها جنيان مومن اند... پيامبر رو كرد به ابوبكر و فرمود به همراه اين برادر ما عرفطه برو و طايفه ي او را از نزديك ببين و در كار آن ها تامل كن و آنگاه بين ايشان به حق قضاوت كن عرض كرد اي رسول خدا آن ها كجا هستند؟ فرمود آن ها زير زمين هستند گفت چگونه توانايي پايين رفتن در زمين را دارم؟ و چگونه بين آن ها حكم كنم در حالي كه با لغت آن ها و كلام آن ها آشنا نيستم؟ آن حضرت به عمر بن خطاب فرمود تو همراه او برو او هم جوابي مثل رفيقش داد. آنگاه پيامبر به علي (علیه السلام) گفت تو همراه عرفطه برو و قوم او را از نزديك ببين و بعد از بررسي و انديشه بين آنها حكم كن. علي فورا برخاست شمشير خود را حمايل كرد و ب عرفطه به راه افتاد. ابوسعيد خدري و سلمان فارسي هم به دنبال آن ها راه افتادند و گفتند ما به همراه آن ها رفتيم تا به دره اي رسيديم در وسط آن دره علي (علیه السلام) به ما نكاهي كرد و فرمود خداوند به شما جزاي خير دهد از اينجا برگرديد. ما همان جا ايستاده بوديم و نگاه م مي كرديم ديديم زمين شكافته شد و انها داخل شدند و سپ زمين به شكل آول خود برگشت ...[فردا]خورشيد به غروب خود نزديك مي شد و منافقين شماتت و سرزنش خود را اظهار مي كردند و آنقدر در آمدن علي (علیه السلام) تاخير شد كه يقين كردند او هلاك شده است. در همين اثنا ناگهان زمين شكافته شد و جمال علي عليه السلام ظاهر گشت در حاليكه از شمشيري كه در دست داشت خون مي چكيد و عرفطه به همراه او آمده بود. پيامبر با ديدن او از جا برخاست او را در برگرفت و پيشانيش را بوسيد و فرمود چه شد كه تا اين زمان تاخير كردي و دير آمدي؟ عرض كرد با خلق بسياري رو برو شدم كه آن ها بر عرفطه و همدستان او ظلم كرده و آن ها را از حق خود محروم نموده بودند آن گروه را به سه چيز دعوت كردم وآن ها از قبولي آن خودداري كردند گفتم ايمان به خدا و پيغمبر اكرم آوريد قبول نكردند، گفتم جزيه بدهيد قبول نكردم، از آن ها خواستم با عرفطه و دوستانش سازش كنند و مقداري از آب و چراگاه را در اختيار آن ها بگذارند نپذيرفتند شمشير كشيدم و با آنها جنگيدم و جمعيت فراواني از آن ها را حدود 80 هزار نفر را به قتل رساندم بقيه طلب امان و صلح كردند و اخوت و برادري در بين ايشان برقرار گرديد و تا اين ساعتبا آن ها بودم و به كارهايشان رسيدگي مي كردم. عرفطه گفت اي رسول خدا خدا به شما و علي جزاي خير دهد و خوشحال برگشت. اين روز مصادف با نوروز فارسي بوده است اليقين في امره اميالمومنين 68-70 باب 90 بحارالنوار 168/39 ح 9 القطره ج اول ص 341 |
|||
|
|
۱۹:۰۸, ۳/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/فروردین/۹۰ ۲۰:۳۷ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
آیه ی همنشینی در غار، در فضیلت خلیفه ی اول است یا در.....؟
گفتم: من در اين باره چيزى نمىدانم ولى براى ابو بكر هم فضيلتى مىباشد، گفت: اگر ابوبكر فضلى نداشت نمىگفتم على از آن افضل است. اينك فضيلتى كه براى ابوبكر معتقد هستى كدام است، گفتم: خداوند متعال مىفرمايد: ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا، خداوند در اينجا ابو بكر را مصاحب رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله دانسته است، مامون گفت: اى اسحاق من تو را در راههاى سخت و دشوار حركت نمىدهم و تو را گرفتار مشكلات نمىكنم. من مشاهده مىكنم كه خداوند متعال گاهى مصاحب افراد مورد نظر خود را هم كافر خوانده است مگر نديدهاى در قرآن مىفرمايد: قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا، يعنى هنگامى كه او با رفيق خود سخن مىگفت و به وى اظهار داشت تو به خدايت كه تو را از خاك آفريد و بصورت نطفه در آورد و بعد چهره مردى به تو داد كافر شدى.(پس به صرف مصاحب بودن یک شخص در قرآن نمیتوان برای آن شخص فضیلتی بر شمرد) گفتم: اين مرد مورد نظر كافر بود ولى ابو بكر ايمان داشت، مامون گفت هنگامى كه جايز باشد مصاحب شخصى كه مورد رضايت خداوند است كافر باشد ،جايز است كه مصاحب پيغمبرى مؤمن هم باشد، ولى اين مؤمن لازم نيست كه از همه مؤمنين افضل باشد، و نه در مرتبه دوم حتى در مرتبه سوم هم قرار نمىگيرد. مامون گفت اى اسحاق تو سخنها را قبول نمىكنى اكنون با تو از روى تحقيق بايد سخن بگويم. اينك به من بگو ابو بكر چرا در غار محزون بود، آیا حزن او برای خدا بود یا برای نفسش بود؟ اسحاق گفت: ابو بكر برای خدا و جان رسول خدا محزون بود و دوست داشت گزندى به آن جناب وارد نشود، مامون گفت: خداوند از حزن او راضى بود و يا اينكه رضايت نداشت، گفتم: بلكه خداوند راضى بود. مامون گفت: بايد رسولى مىفرستاد و او را از اين عمل نهى مىكرد؟ گفتم: به خداوند از اين سخن پناه مىبرم، گفت: مگر شما گمان ندارى كه خداوند از حزن ابو بكر راضى مىباشد، پس اگر خداوند راضی میباشد و حزن او برای خداست و مورد رضای خداست پس چرا رسول خدا او را از این حزن نهی میکند؟ مگر در قرآن مشاهده نمىكنى كه رسول خدا به ابو بكر فرمودند: لا تَحْزَنْ، او را از حزن نهى فرمودند،پس مشاهده میکنی که مطلب آنچنان که شما میگویید و اعتقاد دارید نیست. مگرآنکه معتقد باشی رسول خدا از چیزی نهی میکند که خدا آن را میپسندد گفتم : به خدا پناه میبرم از این سخن. مامون گفت: اى اسحاق مذهب من اين است كه با تو مدارا كنم، شايد خداوند تو را از عقيدهات برگرداند، اينك به من بگو تفسير آيه شريفه فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ چيست؟ خداوند در اين جا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله را اراده كرده و يا ابو بكر را گفتم: رسول خدا را گفتم: درست است، به من بگو در آيه شريفه حنين كه مىفرمايد: وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ آيا مىدانى مقصود از مؤمنان در اين آيه چه افرادى مىباشند گفتم خير در اين مورد چيزى نمىدانم، مامون گفت: در روز حنين همه فرار كردند و با رسول خدا فقط هفت نفر از بنى هاشم باقى ماندند. على در مقابل رسول خدا شمشير مىزد، عباس هم لگام استر او را گرفته بود، ديگران هم پيرامون رسول خدا را گرفته بودند كه كسى به او آسيب نرساند، تا آنگاه كه خداوند او را پيروز گردانيد، پس مقصود از مؤمنان در اين آيه على و كسانى كه با او بودند از بنى هاشم، گفته شده كه سلمان و عمار هم در ميان آن گروه بودهاند و از رسول خدا حمايت مىكردند. اكنون اى اسحاق بگوئيد آيا كسى كه با رسول خدا بود و سكينه بر رسول و او فرود آمد افضل است يا كسى كه با رسول بود و سكينه به او نازل نشد و او را اصلا به حساب نياورد، اسحاق گفت: البته آن كس كه با رسول خدا حضور داشت و سكينه بر او فرود آمد، انشالله ادامه دارد.... |
|||
|
|
۱۹:۱۱, ۳/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/فروردین/۹۰ ۲۰:۲۰ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
در این مقاله ی کوتاه، به یکی از وقایع روشنگر تاریخ صدر اسلام اشاره شده که در حقیقت علت این حکم برخی از فرقه های اهل تسنن است که چرا سخن گفتن در نماز را قبل از سلام و بعد از تشهد پایانی جایز میدانند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چون مرض حضرت فاطمه عليها السّلام شديد شد، على عليه السّلام را طلبيد و گفت: وصيّت مىكنم تو را كه بعد از من امامه دختر خواهر من زينب را بخواهى، و نعش مرا چنانچه ملائكه براى من وصف كردند بسازى، و نگذارى كه احدى از دشمنان خدا در جنازه من حاضر شوند. پس همان روز فاطمه از دنيا رحلت كرد، از صداى گريه زنان و مردان، مدينه به لرزه درآمد و مردم را دهشتى روى داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، پس ابو بكر و عمر برای تسلیت گویی به نزد حضرت امير المؤمنين عليه السّلام آمدند و گفتند: تا ما حاضر نشويم نماز بر دختر رسول خدا مكن. چون شب فرارسید، حضرت على عليه السّلام، عبّاس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابو ذر و عمّار را طلبيد بر جنازه حضرت فاطمه عليها السّلام نماز كرد و او را دفن كرد. چون صبح شد، مقداد به ابو بكر و عمر گفت: ما ديشب فاطمه را دفن كرديم، عمر به ابو بكر گفت: نگفتم چنين خواهند كرد؟ عبّاس گفت: فاطمه خود چنين وصيّت كرده بود كه شما بر او نماز نكنيد، عمر گفت: شما كينه قديم خود را هرگز ترك نمىكنيد، و اللّه كه مىروم او را از قبر به در مىآورم و بر او نماز مىكنم، امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: به خدا سوگند اى فرزند صهّاك اگر اين اراده بكنى، شمشير خود را از غلاف بكشم و در غلاف نكنم تا تو را و جماعت بسيارى را به قتل رسانم. چون عمر اين را شنيد ساكت شد، چون میدانست كه اگر امير المؤمنين قسم بخورد، البتّه به آن وفا مىكند. پس حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: اى عمر حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به سبب ظهور كفر و نفاق تو مرا طلبيد مىخواست بفرستد تو را به قتل رسانم، حق تعالى اين آيه را فرستاد «فَلا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا» " سوره مريم/ آيه 84".، به اين سبب دست از كشتن تو برداشت عذاب تو را به آخرت گذاشت. پس بعد از ايشان توطئه كردند كه على عليه السّلام را به قتل رسانند و گفتند: امر ما مستقيم نمىشود تا او را نكشيم، ابو بكر گفت كه: اين جرأت را كه مىكند؟ عمر گفت: خالد بن وليد، پس فرستادند آن ملعون را طلبيدند و گفتند: مىخواهيم تو را بر امر عظيمى بداريم، گفت: مرا بر هر چه مىخواهيد بداريد ، گفتند: از براى کشتن علی تو را طلبیدیم، خالد گفت: در چه وقت او را به قتل آورم؟ ابو بكر گفت: در وقت نماز در پهلوى او بايست، چون سلام نماز بگويد گردن او را بزن. چون اسماء بنت عميس كه پيشتر زن جعفر طيّار بود، در آن وقت در خانه ابو بكر بود، بر تدبير ايشان مطّلع شد، كنيزك خود را گفت: برو به خانه على و فاطمه در ميان خانه ايشان بگرد و اين آيه را بخوان إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ " سوره قصص/ آيه 20." یعنی (اين جمعيّت براى كشتن تو به مشورت نشستهاند فوراً از شهر خارج شو، كه من از خيرخواهان توام!) چون كنيزك آمد و اين آيه را خواند، على عليه السّلام فرمود: بگو به خاتون خود كه: خدا تو را رحمت كند، ايشان قدرت آن ندارند، اگر ايشان مرا بكشند كه قتال خواهد كرد با ناكثان و قاسطان و مارقان؟ پس حضرت وضو ساخت و مهيّاى نماز شد، به مسجد در آمد و مشغول نماز شد، خالد بن وليد آمد در پهلوى آن حضرت ايستاد، پس ابوبكر در اثناى نماز پشيمان شد و در فكر فرو رفت و بدون اين كه سلام نماز را بگويد متفكر و حيران به قدرى در جاى خود ساكت نشست كه نزديك بود آفتاب طلوع كند ، مىترسيد كه اگر سلام بگويد خالد به گفته او عمل كند فتنهاى برپا شود، پس پيش از سلام نماز گفت که: يا خالد لا تفعلنّ ما أمرتك السّلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته يعنى اى خالد انجام نده آن کاری که به تو امر کرده بودم را، و بعد از آن سلام نماز گفت. پس امير المؤمنين به خالد گفت: تو را به چه چيز امر كرده بود؟ گفت: به كشتن تو، حضرت فرمود: مىكردى؟ آن ملعون گفت: بلى و اللّه كه اگر مرا نهى نمىكرد مىكردم، پس حضرت او را بلند كرد و بر زمين زد و بر سينهاش نشست، شمشير خودش را گرفت كه گردنش را بزند، پس عمر فرياد زد به حقّ پروردگار كعبه كه مىكشدش او را خلاص كنيد، جميع اهل مسجد جمع شدند نتوانستند او را از دست حضرت خلاص کنند. پس ابو بكر به عمر گفت كه: اين از رأىهاى شوم تو است من مىدانستم كه چنين خواهد شد، پس ابو بكر، عمر را گفت: برو و عبّاس عمّ او را خبر كن شايد شفاعت عمّ خود را قبول كند. چون عبّاس به مسجد در آمد گفت: او را به حقّ صاحب قبر قسم دهيد تا دست بردارد. چون چنين كردند دست برداشت و به گريبان عمر چسبيد و او را حركت شدیدی داد و فرمود: اگر وصيّت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نمىبود مىدانستى كه من ضعيفترم يا تو، و دست برداشت و به خانه مراجعت فرمود. «2» ابو حنيفه با استناد به همين قضيه، سخن گفتن در نماز، پيش از سلام را جايز دانسته. «3» سفيان ثورى نيز با استناد به همين قضيه، فتوا داده كه هر كه بعد از تشهد و قبل از سلام حدثى از او سر زند، نمازش صحيح است. «4» به عنوان نمونه فضل مىگويد: بعضى به سفيان ثوری و ابن حى و وكيع گفتند: چه مىگوييد درباره اين اراده و تصميمى كه ابو بكر گرفته؟ همگى پاسخ دادند گناهى بوده كه انجام نگرفته است ... و آنگاه فضل مىگويد: اين روايتى است كه خود شما درباره ابو بكر نقل كردهايد و ليكن گروهى از شما آن را كتمان نموده و دور از حقيقت دانسته آن را اظهار نمىدارند، حال آن كه شما در كتابهاى فقهى خود در «كتاب الصلاة» در اين مسأله، كه هرگاه نمازگزار پس از خواندن تشهد و پيش از سلام مبطلى از او سر زند، گفتهايد نماز او صحيح است به دليل همين عمل ابو بكر. و ابو يوسف قاضى در بغداد اين حديث را در ميان گروهى از شاگردان خود نقل كرده، يكى از آنان به او گفت: ابو بكر، خالد را به چه چيز فرمان داده بود؟ ابو يوسف او را از سخن گفتن بازداشته به او گفت: خاموش تو را چه به اين كار؟! (2) ر. ك: مجمع الرجال قهپائى، ج 2، ص 264؛ الشافى ابن حمزه، ج 4، صص 173، 202؛ بيان كرده كه جاحظ آن را در الزيدية الكبرى از گروهى از جمله زهرى آورده است. الايضاح، ص 155، 158؛ جلاء العيون، ج 1، ص 201؛ كتاب سليم، ج 2، اثبات الهداة، ج 2، ص 360؛ مرآة العقول، ج 5، صص 339- 340؛ الرسائل الاعتقاديه، ص 455؛ شرح نهج البلاغه، ج 17، ص 222؛ المسترشد، ص 451؛ بحار الانوار، ج 29، صص 126، 133؛ الاحتجاج، ص 234؛ علل الشرايع، ج 1، ص 182؛ رجال كشى، ص 695؛ شرح حال سفيان ثورى. (3) ر. ك: شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 222. (4) المسترشد فى امامة على عليه السّلام، الايضاح، ص 190. |
|||
|
|
۲۳:۰۶, ۸/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
به تازگی فیلم ملک سلیمان رو دیدم ، درباره انگشتر حضرت سلیمان داشتم جستجو می کردم به این روایت رسیدم ، البته منبع روایت نمی دونم
داستان حضرت علی علیه السلام و انگشتر عظیم القدر حضرت سلیمان علیه السلام از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است که حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) در نماز جماعت بود و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز حضور داشت که در آن حال گدایی وارد شد و میان صفوف جماعت برای گدایی دور می زد. هیچ کس به او چیزی نداد اما وقتی که به امیرالمومنین (علیه السلام) رسید رسید، حضرت در حال رکوع به انگشتری که در دست داشت اشاره نمود و آن گدا انگشتر را از دست حضرت خارج کرد و آیه ای از قرآن در شأن آن حضرت در این باره نازل شد. (درباره ی این انگشتر دو نقل آمده که در زیر خواهد آمد) اصحاب حضرت صادق (علیه السلام) پرسیدند که واقعیت آن خاتم(انگشتر) چه بود؟ حضرت فرمود: نگین آن انگشتر پنج مثقال یاقوت احمر بود و آن را حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) وقتی که "طوق بن حرّان" را به قتل رسانید از انگشت او بیرون آورد و او پادشاهانی بود از پادشاهان کفار. از حضرت سوال شد قیمت انگشتر چقدر بود؟ حضرت فرمود: قیمت آن به اندازه ی خرج شامات و توابع و اطراف آن بود! باز پرسیدند خرج شامات و توابع آن چقدر است؟ حضرت فرمود هزار بار شتر از طلا و نقره و چهارصد بار شتر از طلا و ششصد بار از نقره. اما امام محمد غزالی در کتاب سرالعالمین درباره ی خواص نبوت ذکر کرده است که امیر المومنین (علیه السلام) در رکوع نماز خود خاتم حضرت سلیمان (علیه السلام) را به گدایی صدقه داد در حالیکه آن خاتم شریف اّ و اساس جمیع ملک و سلطنت و تسخیر جن و انس و وحوش و پرندگان و ابر و باد و... بود که حد و حساب نداشت و آیه ی امامت و ولایت مطلقه یعنی ( اِنّما وَلیّکم اللّه وَ رَسُولِهِ ) در شأن آن حضرت نازل شد. در زمانهای نزدیک به زمان بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله) دو شخص از اهل مغاربه بودند که از علوم آسمانی و کتابهای پیامبران گذشته و علوم غریبه با اطلاع بودند و علاوه بر اینها از اهل ریاضت و متّصف و علّو و همت و از طالبان مراتب عالی بودند که نام یکی "بلوقیا" و نام دیگری "عفّان" بود و سفرهای دور و درازی را انجام دادند تا اینکه سرانجام به مکانی رسیدند که در آن باغ و بوستان وجود داشت همچون باغهای بهشت و جسد مطهر حضرت سلیمان بن داوود (علیه السلام) در آن باغ و در بالای یک تخت دفن بود که طلسم شده بود. عفّان افسونها و جادوهای بسیار همراه ادعیه خواند تا آنکه آن طلسم شکسته شد و داخل باغ شدند و بلوقیا سبقت گرفت تا اینکه تا اینکه خاتم حضرت سلیمان (علیه السلام) را از انگشت او خارج کند اما بناگاه از زیر تخت حضرت سلیمان (علیه السلام) ارژدهای بزرگی که موکل و نگهبان حفظ اسرار سلیمانی که در واقع یک جن بود سر بیرون آورد و با یک نفخه و دم که بر بلوقیا زد او را سوزاند. عفّان شیشه ی جادو شده ای را از جیب خود بیرون آورد و آن را روی بلوقیا ریخت که در نتیجه به اذن خداوند به هوش آمد و مرتبه ی دوم و سوم نیز مانند مرتبه ی اول شد و حرص و طمع بر آنان غالب گشت و در مرتبه ی چهارم باز هم خواست دست دراز کرد تا خاتم را بیرون آورد. باز اژدها نفخه و دم زد و او را سوزاند و هلاک کرد و میزان علم عفّان تا اینحد بود. عفّان چون این حال را دید پا به فرار نهاد و به خود می گفت: آیا این اژدها شیطان بود یا فرشته یا شخصی مومن از طایفه ی جن که به امر خداوند موکل جسد حضرت سلیمان (علیه السلام) و خاتم شریفش و تخت و باغ بوده است؟ آن اژدها فریاد کشید و گفت: ای عفّان! برگرد و حالا دیگر از جانب خداوند اجازه داری که خاتم را برداری اما مال خود نکن و آنرا به حضرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) برسان که ظهور آن حضرت نزدیک است و باید این خاتم در دست مبارک او باشد. عفّان انگشتر را گرفت و همانطور که مامور شده بود، امور خود را انجام داد و تلاش و کوشش بسیاری نمود تا صحرا ها و سرزمین های وسیعی را پشت سر نهاد و پس از مدتی طولانی خود را به مدینه ی طیبه رسانید و به خدمت محمد مصطفی (صلی الله و علیه و آله) مشرف شد و اسلام آورد. عفّان ماجرای خود را به طور کامل به عرض حضرت رساند و انگشتر را تسلیم نمود و سرانجام آن حضرت نیز انگشتر را به حضرت علی (علیه السلام) عطا فرمود و امر فرمود تا در انگشت نماید و هنگامی که آن حضرت چنین کرد در یک لحظه جمیع پرندگان و طوایف جنیان حاضر شدند و همه ی اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مشاهده نمودند و شهادت دادند. سپس سلطان سلاطین و شهنشاه جمیع ملوک و سلاطین جن بنام "مریاط" بزرگ حاضر شد و عرض کرد ای امیرالمومنین! ما همه ی طوایف جن اعم از مسلمان و کافر و مسخر مطیع و تسلیم تو شدیم همانطوری که برای حضرت سلیمان بن داوود (علیه السلام ) بودیم. سرانجام حضرت او را مرخص نمود و فرمود: به شما احتیاجی ندارم. پس از گذشت مدتی در ملا اعلی در میان اهل ملکوت و فرشتگان مباحثه و گفتگویی شروع گردید. بحث در مورد این موضوع بود که امیرالمومنین (علیه السلام) این خاتم را که اساس ملک حضرت سلیمان (علیه السلام) و مدار تسخیرش روی آن بود را در راه خدا به گدایی بخشد؟! جمعی از فرشتگان گفتند: آری امیرالمومنین (علیه السلام) چنین کرده است. جمعی دیگر گفتند چگونه می تواند عقل قبول کند که اساس ملک سلیمان (علیه السلام) و مدار تسخیرش را آن حضرت تنها در مقابل یک سوال به گدایی ببخشد؟! در نتیجه همه ی فرشتگان از خداوند درخواست نمودند که راز این موضوع را برایشان آشکار و معلوم سازد. خداوند نیز به درخواستشان پاسخ مثبت داد و ملکوت زمین را برایشان آشکار نمود یعنی هر چه را که در زمین واقع میشود، همان را فرشتگان از ملأ اعلی ببینند. سپس جبرئیل امین به صورت گدایی میان صفهای نماز جماعت پیامبر (صلی الله علیه و آله) دور میزد و می گشت اما هیچ کس به او چیزی نداد حتی نصف یک خرما را تا اینکه نزد امیر المومنین (علیه السلام) رسید و آن حضرت در حال رکوع به انگشت خود اشاره کرد و جبرئیل (علیه السلام) آن را از انگشت حضرت بیرون آورد و در اینحا خاتم پرید و به سوی جسد سلیمان (علیه السلام) رفت و فرشتگان آن را مشاهده کردند و همگی متعجب شدند و داد و فریاد عظیمی میان آنان به راه افتاد و صدا به تسبیح و تکبیر و تهلیل و تمجید خداوند بلند کردند که چنین بنده ی خاصی دارد و جانشین خدا و رسولش روی زمین است و با صدای بلندی گفتند: طوبی طوبی لَکَ ای امیرالمومنین (علیه السلام) و وصی رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله) که خداوند به تو مباهات فرمود که بنده ای مثل تو دارد. سپس جبرئیل امین گفت: گوارا باد بر شما بدرستی که خداوند رجس و ناپاکی را از شما دور کرده و شما را پاک گردانیده است. سپس جبرئیل امین به آسمان صعود کرد و قبل از اتمام نماز جماعت یا پس از اتمام آن دوباره نازل شد و آیه ی وافی هدایت و شافی دلالت را از سوی خداوند به رسول اکرم (صلی اللّه علیه و آله) رسانید. حضرت به مردم امر کرد تا بنشینند و پراکنده نشوند و به حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) امر کرد که نزد خود بنشیند و به او امر فرمود: یا اباالحسن خاتم حضرت سلیمان علیه السلام کجاست؟ البته پیامبر (صلی اللّه علیه و آله) خود تمام موضوع را می دانست و هدفش این بود که از این طریق شأن و جلالت و تقرب حضرت علی (علیه السلام) را نزد خداوند به مردم نشان دهد. حضرت علی (علیه السلام) عرض کرد: ای رسول خدا(صلی اللّه علیه و آله) آن را به گدایی بخشیدم. پیامبر فرمود: آیا اساس ملک و عظمت و دولت و شوکت سلیمان (علیه السلام) را در مقابل تنها درخواست گدایی به او بخشیدی؟! حضرت با شنیدن این کلام رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله) به گریه افتاد و عرض کرد: ای رسول خدا(صلی اللّه علیه و آله) اهل بیت پاک تو در دنیا و آنچه در آن است را چه کند که در حلال آن حساب است و در حرام آن عذاب خواهد بود. رسول اکرم (صلی اللّه علیه و آله) آن حضرت را در آغوش گرفت و فرمود: خوشا به حالت ای ابا الحسن خداوند به خاطر تو به ملائکه مباهات نمود و سپس نزول آیه را به اطلاع وصی خود رساند. شایان ذکر است که خاتم عظیم القدر حضرت سلیمان (علیه السلام) نزد حضرت صاحب الزمان (عج اللّه تعالی فرج الشریف) می باشد که اساس تسخیر جن و انس توسط آن حضرت خواهد بود. |
|||
|
|
۰:۰۵, ۹/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
بخشیدن شمشیر
در یکی از جنگ ها در میدان نبرد , دشمن از حضرت شمشمیر خواست , حضرت شمشیر را نزد او انداخت . دشمن عرض کرد : ((در شگفتم پسر ابی طالب در میدان جنگ شمشیرت را به حریفت میبخشی ))؟ فرمود :از شیوه ی کرم دور است که تو دست تقاضا دراز کنی و من رد کنم در تاریخ دارد ان شخص مشرک از اسب پیاده شد و پای حضرت را بوسه زد و ظاهرا مسلمان شد منبع : کتاب زندگینامه ی 14 معصوم |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |












