|
رفاه علت تامه برای آرامش نیست!
|
|
۱۴:۱۵, ۲۵/تیر/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
تأمین زندگی می تواند زمینه آرامش را فراهم کند، چنان که از رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل است:
"همانا نفس آدمی هنگامی که مایحتاج زندگی اش تأمین شد آرام می گیرد".1 ولی رفاه و تأمین زندگی علت تامه برای آرامش نیست! بلکه در مواردی اگر با علل دیگر مانند یاد خدا و دوری از حرص و دنیا طلبی نباشد، منشأ اضطراب و نگرانی خواهد شد. امام علی(علیه السلام) می فرماید: "هر کس به آن چه به او رسیده اکتفا نماید، به آسودگی و شادکامی خود نظم بخشیده و در وسعت و آسایش فرود می آید. رغبت به دنیا کلید سخت ترین رنج و مرکب گرفتاری است".2 قرآن مجید، آرامش حقیقی را در گرو یاد خدا می داند: " ألا بذکر الله تطمئن القلوب؛ دل آرام گیرد تنها به یاد خدا".3 بدیهی است منظور از ذکر خدا، صرف ذکر زبانی نیست بلکه منظور ذکر دل است؛ یعنی همواره باید به یاد خدا بودن و در همة امور به او فکر کردن. البته اگر کسی در عین رفاه یاد خدا را فراموش نکند و به غفلت مبتلا نشود و به وظیفة انسانی و اسلامی خود عمل کند و از دنیا طلبی و حرص و تعلقات مادی خود را برهاند، می تواند از کیمیای آرامش برخوردار باشد. قرآن مجید می فرماید: "کسانی که ایمان آوردند و ایمان خود را به ظلم نیالودند، در آرامش و امنیت اند".4 معروف است که وقتی توانگری با درویشی به سفر رفتند، توانگر چند دینار همراه داشت و درویش جز پوشاکی که بر تن داشت و سفرة نانی که به کمر بسته بود، چیزی نداشت. شب بر سر چاهی رسیدند و لقمة نانی خورده، خوابیدند. توانگر تا به صبح از ترس آن که مبادا دزد بیاید و دینارها را ببرد، خواب نرفت، ولی درویش با خیالی آسوده خوابید. امام علی(علیه السلام) می فرماید: " المال داعیة التعب و مطیة النصب؛ مال رنج آور و مرکبی برای ناراحتی ها است".5 رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می فرماید: "رغبت به دنیا اندوه و غم را افزون سازد و زهد و بی اعتنایی به آن، جان و تن را آسوده گرداند".6 1. الکافی، ج 5، ص 89 2. نهج البلاغه، فیض الاسلام، قصار 363 3. رعد (13) آیة 28 4. انعام (6) آیة 82 5. غررالحکم، ج 1، ص 378 6. بحارالانوار، ج 70، ص 120 |
|||
|
|
۱۴:۵۸, ۲۵/تیر/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسیار ممنون از تاپیک خوبتون.
حقیقتا قناعت ، بخش قابل توجهی از آرامش انسان را تامین میکنه.بارها این مسئله به خود من ثابت شده. اما به نظر شما در زمانه حاضر در چه سطحی از درامد مالی بمونیم که خودمون را قانع فرض کنیم. در شرایطی که کسب درآمد از راه حلال کار آسونی نیست. نمیخوام کلیشه ای صحبت کنم ها و اینم میدونم که هر کسی اعتقاداتش محکمتر باشه بیشتر سعی میکنه در زندگی قناعت کنه و اسراف نکنه.ولی ما یه جا یه آدم توانگری را داریم که میتونه زندگی مرفهی داشته باشه اما به خاطر ایمانی که داره خودش را در سطح معمولی نگه میداره. به نظر من این آدم _ جدا از اجری که در مقابله با نفسش بدست میاره_هیچ وقت دلهره نداشتن و نداری را نمیکشه.یعنی هر زمان اراده به کار واجبی بکنه انجامش میده. اما جای دیگه آدمی را داریم که مجبوره که قناعت کنه چون همیشه تو زندگیش پر بوده از روزهای مبادا.اینجا هم یاد خدا میتونه برای اون آدم نون بشه جلوی مهمونش؟؟؟ اعوذبه الله قدرت خداوند را زیر سوال نمیبرم. ولی میگم به نظر شما این درست نیست که نسبت به عرف جامعه در رفاه مالی قرار بگیریم؟؟ |
|||
|
|
۱۹:۳۵, ۲۵/تیر/۹۰
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
مترفان از نگاه قرآن کریم
مفهوم لغوی اتراف لغت شناسان عرب، در مورد واژه «اتراف»چنین میگویند: «ترف»یعنی برخورداری از نعمت، و «ترفه»یعنی نعمت.مترف کسی است که راحتی و آسایش در زندگی او را فریفته باشد و دارای نعمت زیاد و گشایش در بهرهوری از دنیا و خواستههای آن باشد.» 3 اتراف:نعمت دادن، مترف، «اسم مفعول»؛آنکه غرق نعمت شود.در قرآن همیشه در مقام نکوهش آمده، مترف کسی است که به فراخی نعمت، خدا را فراموش کند و فریفته شود.5 در مجمع البیان آمده است: «ترف یعنی نعمت، ابن عرفه گفته است: مترف کسی است که به خود واگذاشته شده، آنچه بخواهد میکند، و از وی جلوگیری نشود.» 6 در فرهنگ قرآن، معنی نسبتا جامعی از واژه«اتراف»به این شرح یاد شده است «ترف یترف، ترفا، به معنای نعمت و آسایش در زندگی کردن، و خوش گذراندن. ترفه یعنی نعمت و ترفه، وسعت در نعمت است، و ترف و ترفه:خوشگذرانی و تن آسایی و نیز به معنی نازکی از نعمت و آسایش و غذای لذیذ و ارمغان است.باب افعال آن:اتراف به معنی اصرار در ظلم و نعمت است، و مترف، «اسم مفعول»آن، یعنی واگذاشته شده به خود، که هر چه بخواهد بکند، یا افسار گسیختهای که هر چه دلخواه وی باشد، انجام دهد و مانعی در راه عیش و خوشی خود نبیند، و نیز به معنی ناز و نعمت پرورده و ستمکار و خوشگذران است.» 7 نتیجه آنکه اتراف، طغیان در سوء استفاده از نعمت است.ثروت زیاد که در یک جا گرد آید، موجب سرکشی خواهد بود، و مترف بدون هیچ مانعی، به دلخواه خود، از نعمتهای الهی در راه ارضای خویش استفاده میبرد.این واژه در همه جا جنبه منفی و مذموم دارد. «اتراف»در اصطلاح قرآن دو واژه«اتراف»و«مترف»، در کاربرد قرآنی، نزدیک به همان معنای لغوی است. مشتقات این واژه هشت بار در قرآن کریم(پنج بار به صورت اسم مفعول، و سه مورد فعل ماضی)، به کار رفته و در همه آنها نیز در مقام نکوهش است. قرآن کریم این کلمه را درباره کسانی به کار برده که بر اثر داشتن ثروت زیاد، در لذّتها و خوشگذرانیها فرو رفتهاند، و به جای شکرگذاری و استفاده صحیح از نعمتها، راه سرکشی و ناسپاسی نعمت را پیشه کردهاند.قرآن کریم، مترفان را در صف اول مخالفان انبیاء قرار میدهد که به سبب ثروت بی حساب، خود را برتر از انبیاء میپنداشتند. و ما ارسلنا فی قریة من نذیر الاّ قال مترفوها انّا بما ارسلتم به کافرون و قالوا نحن اکثر اموالا و اولادا 8 این گروه، ارزشهای خرافی و کهنهپرستی(پیروی از روش نیاکان)را بر ارزشهای اصیل ترجیح میدهند. 9 سرانجام این مترفان، عکسالعمل استکبار، طغیان و ناسپاسی خود را میبینند و به سبب گناه، فسق و ظلم، هم خود هلاک میشوند و هم زمینه نابودی دیگران را فراهم میسازند: و اذ اردنا ان نهلک قریة امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحقّ علیها القول فدمّرناها تدمیرا 10 و ما چون بخواهیم اهل دیاری را به کیفر گناه هلاک سازیم، پیشوایان رفاه طلب و متنعّم آن دیار را امر میکنیم تا راه فسق و تبهکاری و ظلم در پیش گیرند و آن گاه همه را به جرم بدکاری هلاک خواهیم ساخت. قرآن کریم«تکاثر»، زیادهطلبی و فزونخواهی دنیوی را ویزگی افراد مترف معرفی میکندآنان تنها به درآمد بیشتر، کنز و اندوختن زیادتر فکر میکنند و در این راه، حدود و مرزبندیهای انسانی و الهی را نادیده میگیرند، با اینکه زندگی و تفکّر متّکی بر اتراف و تکاثر، در اسلام ارزشی ندارد: اعملوا انّما الحیاة الدّنیا لعب و لهو و زینة و تفاخر، بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد. 11 بدانید که زندگی این جهانی بازیچه است و بیهودگی و آرایش و فخر فروشی و افزون جویی در اموال و اولاد. اتراف / طغیانگری/ و عذاب استدراج لازمه اجتنابناپذیر اتراف و تصاحب ثروت بیحساب ، طغیانگری است . دنیا انسانهای کوته بین کم ظرفیّت را به سبکسری ، سرکشی و یاغیگری وا میدارد: «اِنّ الانسان لیطغی اَن رَاه استغنی » انسان آنگاه که خود را بینیاز احساس کند ، طغیان میکند. «فامّا مَنْ طغی وآثَرَ الحیاة الدنیا فانّ الجحیم هی المأوی» (نازعات / 39-37)) پس هر کس سرکشی نمود و زندگی دنیا را برگزید ، دوزخ جایگاه اوست. طغیان و سرکشی ، معلول بینیازی و در سایه ثروت رشد نمودن است و هر کس قدم از جاده عدل و صراط مستقیم بیرون نهد ، دچار طغیان میگردد . چنین شخصی طاغوت نامیده میشود ؛ چه طاغوت سیاسی باشد ، یا طاغوت اقتصادی ، اخلاقی ، اجتماعی و فرهنگی. مترف مثل کرم ابریشم با اندوخته های مالی در تلاش است که خود حکم قطعی مرگش را صادر می کند زیرا از پیامد مال زیاد منهای تقوی طغیان در عیاشی مستی و سبکسری است. در این صورت اتراف مقدمه عذاب استدراج است . قَوْلُهُ أَعْجَبُ مَا فِي الْإِنْسَانِ قَلْبُهُ وَ لَهُ مَوَادُّ مِنَ الْحِكْمَةِ وَ أَضْدَادِهَا فَإِنْ سَنَحَ لَهُ الرَّجَاءُ أَذَلَّهُ الطَّمَعُ وَ إِنْ هَاجَ بِهِ الطَّمَعُ أَهْلَكَهُ الْحِرْصُ وَ إِنْ مَلَكَهُ الْيَأْسُ قَتَلَهُ الْأَسَفُ وَ إِنْ عَرَضَ لَهُ الْغَضَبُ اشْتَدَّ بِهِ الْغَيْظُ وَ إِنْ أُسْعِفَ بِالرِّضَا نَسِيَ التَّحَفُّظَ وَ إِنْ نَالَهُ الْخَوْفُ شَغَلَهُ الْحَذَرُ وَ إِنِ اتَّسَعَ لَهُ الْأَمْنُ اسْتَوْلَتْ عَلَيْهِ الْغِرَّةُ وَ إِنْ جُدِّدَتْ لَهُ نِعْمَةٌ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ وَ إِنْ أَصَابَتْهُ مُصِيبَةٌ فَضَحَهُ الْجَزَعُ وَ إِنْ أَفَادَ مَالًا أَطْغَاهُ الْغِنَى وَ إِنْ عَضَّتْهُ فَاقَةٌ شَغَلَهُ الْبَلَاءُ وَ إِنْ أَجْهَدَهُ الْجُوعُ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ وَ إِنْ أَفْرَطَ فِي الشِّبَعِ كَظَّتْهُ الْبِطْنَةُ فَكُلُّ تَقْصِيرٍ بِهِ مُضِرٌّ وَ كُلُّ إِفْرَاطٍ لَهُ مُفْسِدٌ امام على «ع»: اى مردم! شگفت انگيزترين چيز در آدمى دل او است؛ و در آن مايههايى از حكمت است، و چيزهايى ضدّ آنها؛ پس اگر به چيزى اميد بندد، طمع او را خوار كند؛ و اگر آتش طمعش تيز شود، حرص او را هلاك سازد ... و اگر مالى به دست آورد، ثروت او را به گردنكشى برانگيزد، و اگر به فقر دچار گردد، گرفتارى او را به خود مشغول دارد ... و اگر گرسنگى او را بىطاقت كند، ضعف او را از كار بيندازد؛ و اگر در سير شدن افراط ورزد، پرى شكم او را آزار دهد؛ پس هر كاستيى براى آدمى زيانبخش است، و هر افراط و زيادهرويى مايه تباهى.) إرشاد القلوب إلى الصواب ج1 21 الباب الثاني في الزهد في الدنيا ص : 16( علیی که در هیج کاری حیران و متحیرنشده است و علم اولین و آخرین نزد اوست اما در بعد مستی انسان از نعمت اعلام تحیر می کند ، که در عجبم از انسان اگر گرسنه بماند داد و ناله اش گوش فلک را کر می کند اما اگر قدر سیر شد خویش وخالق خود را یکجا فراموش می کند و اقدام گردنکشی و طغیان میکند: ضرورت اعتدال وحیرت های علی بن ابی طالب از افراط و تفریط انسان اتراف در حقیقت مقدمه عذاب استدراج است. یکی از صاحبنظران در شرح واژه «طاغوت» مینویسد: «صحیح نیست فکر کنیم که کلمه طاغوت ، تنها مفهومی سیاسی است و لاغیر ، زیرا طاغوت صیغه مبالغهای از طغیان است ، و او کسی است که بر مردم ، حق ، شریعت و قانون ، فضیلت و عدالت طغیان نموده و مردم را به بندگی و غل و زنجیر کشیده و حقوقشان را غصب کرده است . طاغوت این چنین است و او منحصر در محدوده سیاست نیست ، بلکه به محدودههای دیگر تعدّی میکند ، که مهمترین آن محدوده مالی و اقتصادی است. بدرستی که اگر کسی در قضایای حیات بشری و آن چیزی که انسان را به تعب و رنج انداخته و انسان از آن به سختی رنج میبرد ، دقت نظر به خرج دهد ، اطمینان مییابد که طاغوت اصلی و حقیقی همان طاغوت اقتصادی است و طاغوت سیاسی ، مسیّئهای از سیئات طاغوت اقتصادی میباشد (اگر همان طاغوت اقتصادی نباشد) و آیه کریمه قرآن بر این مضمون دلالت دارد ؛ آن جا که میفرماید: «فامّا مَن طغی و آثرَ الحیاة الدنیا». و اما کسی که طغیان کرد و حیات دنیوی را ترجیح داد. پس فردی که حیات دنیوی را ترجیح میدهد ، هر کسی است که طغیان میکند و او طاغوت است که یک مسلمان تربیت شده قرآن ، باید به او کفر بورزد ، و حکم دینی باید او را طرد کند و جامعه اسلامی باید مقابل او بایستد و علمای مسلمین باید با او به ستیز برخیزند . آنچه که این حقیقت را روشنتر میکند ، کلامی از امام علی بن ابیطالب علیهالسلام است که فرمودهاند : «و اِن افادَ مالاً اطغاه الغنی»؛ و اگر مالی به او رسد غنا او را به سرکشی میاندازد. .) إرشاد القلوب إلى الصواب ج1 21 الباب الثاني في الزهد في الدنيا ص : 16( بنابراین ، غنا منهای اخلاق و تقوی موجب طغیان و سبکسری میگردد. لذا در روایات می خوانیم که خداوند به حضرت موسی فرمود : يَا مُوسَى إِذَا رَأَيْتَ الْغِنَى مُقْبِلًا فَقُلْ ذَنْبٌ عَجِلَتْ لِي عُقُوبَتُهُ وَ إِذَا رَأَيْتَ الْفَقْرَ مُقْبِلًا فَقُلْ مَرْحَباً بِشِعَارِ الصَّالِحِينَ وَ لَا تَكُنْ جَبَّاراً ظَلُوماً وَ لَا تَكُنْ لِلظَّالِمِينَ قَرِينا اى موسى! اگر ديدى توانگرى به سوى تو روى مىآورد با خود بگو گناهى كردهام كه كيفر آن به سويم شتافته است، (1) و اگر تهيدستى را ديدى كه به سوى تو مىآيد با خود بگوى مرحبا به شعار خوبان، زورگو و ستمكار مباش و نزديك ستمكاران مگرد.( الكافي ج8 48 حديث موسى ع ص : 42) الْغِنَى وَ الْفَقْرُ يَكْشِفَانِ جَوَاهِرَ الرِّجَالِ وَ أَوْصَافَهَا." غرر الحكم و درر الكلم 366 ص 366". اکنون باید به این نکته پرداخت که آیا تمام اغنیا چنین ویژگی دارند ، یا تنها بخشی از آنها این گونه هستند؟ منابع اسلامی غنا رابه دو بخشی تقسیم کردهاند : غنای کفافی (مالداری مشروع جهت کفاف معیشت و بینیازی از دیگران) و غنای اترافی (ثروتمندی و تکاثر جهت رفاه و عیاشی و ...) و مقصود از غنای مذموم ، غنای اترافی است.برای اطلاع بیشتر رجوع شود به: الحياة با ترجمه احمد آرام ج3 326 فصل هفتم طاغوت اقتصادى و اقتصاد طاغوتى ص : 326) چنان که در معنای لغوی اتراف گذشت ، اتراف ، اصرار در سوء استفاده از نعمت و زیاده روی در مصرف است و از این رو ، لازمه طبیعی این حالت ، سرکشی است ؛ چرا که: «اِنّ الانسان لیطغی اَن راهُ استغنی» (علق / 7-6) انسان آن گاه که خود را بینیاز احساس کند . طغیان میکند. از این آیه کریمه به دست میآید که وضع مادی جوامع و افراد، در طرز تفکّر و شیوه زندگی آنان تأثیر مهمی دارد . به این جهت خداوند از روی مصلحت ، رزق هر کسی را معیّن میکند. «وَلَوبسط اللّه الرزق لعباده لبغوا فی الارض ولکن ینزلّ بقدرٍ مایشاء انّه بعباده خبیرٌ بصیرٌ» (شوری / 27) اگر خدا روزیبندگانش را افزون کند در زمین فساد میکنند، ولی به اندازهای که بخواهد روزی میفرستد، زیرا بر بندگان خود آگاه و بینا است. آیه زیر خبر از مردمی میدهد که مواهب و تنعمات مادی موجب سرکشی و طغیان آنها گردید در نتیجه به هوسرانی پرداختند و به هلاکت رسیدند: « وکم اهلکنا مِن قَرْیةٍ بَطَرْت معیشتها فتلک مساکنهم لم تسکن من بعدهم الاّ قلیلاً و کنّا نحن الوارثین» (قصص / 58) چه بسیار شده که ما اهل دیاری را که به هوسرانی و خوشگذرانی پرداختند ، هلاک کردیم ، این خانههای ویران آنهاست که بعد از آنها جزء عده قلیلی در آن دیار سکونت نیافتند و تنها ما وارث دیار آنها بودیم. وَ قَالَ ابْنُ مَسْعُودٍ مَا مِنْ يَوْمٍ إِلَّا وَ مَلَكٌ يُنَادِي يَا ابْنَ آدَمَ قَلِيلٌ يَكْفِيكَ خَيْرٌ مِنْ كَثِيرٍ يُطْغِيكَ. هيچ روزى نيست كه فرشتهاى ندا نكند: اى فرزند آدم، اندكى كه تو را بس باشد بهتر است از زيادى كه باعث سركشى تو شود." مجموعه ورام، آداب و اخلاق در اسلام ص : 305" قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَرْبَعٌ يُمِتْنَ الْقَلْبَ الذَّنْبُ عَلَى الذَّنْبِ وَ كَثْرَةُ مُنَاقَشَةِ النِّسَاءِ يَعْنِي مُحَادَثَتَهُنَّ وَ مُمَارَاةُ الْأَحْمَقِ تَقُولُ وَ يَقُولُ وَ لَا يَرْجِعُ إِلَى خَيْرٍ أَبَداً وَ مُجَالَسَةُ الْمَوْتَى فَقِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ ص وَ مَا الْمَوْتَى قَالَ كُلُّ غَنِيٍّ مُتْرَف. مسعدة بن صدقه از امام صادق (علیه السلام) و او از پدرانش نقل مىكند كه پيامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: چهار چيز دل را مىميراند: گناه روى گناه و كثرت صحبت كردن با زنان و جدال با احمق كه تو مىگويى و او مىگويد و هرگز به سوى خير برنمىگردد، و همنشينى با مردگان. گفته شد: يا رسول الله مردگان كيانند؟ فرمود: هر ثروتمند خوش گذران و كامجو.(الخصال ج1 228 أربع خصال يمتن القلب ..... ص : 228) لذا در کلام حضرت امیر نعمت های فراوان عامل مستی شمرده شده است: ثُمَّ إِنَّكُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ أَغْرَاضُ بَلَايَا قَدِ اقْتَرَبَتْ فَاتَّقُوا سَكَرَاتِ النِّعْمَةِ وَ احْذَرُوا بَوَائِقَ النِّقْمَةِ. شما اى عربها! آماج بلايى هستيد كه نزديك است. از مستيهاى نعمت بپرهيزيد، و از سختيهاى عقوبت بترسيد و بگريزيد." نهج البلاغة210 التحذير من الفتن ص 210" فرجام کار مترف تدبّر در آیات قرآن و تاریخ گذشتگان نشان میدهد که هلاکت برخی جوامع گذشته به این علت بوده که به انواع ستمگری ، طغیان ، کفران نعمت مشغول بودهاند . این ستمگری ممکن است به صورت تکذیب انبیاء ، ظلم به مردم ، اسراف ، کفر ، فساد عمومی ، روابط اجتماعی مبتنی بر بیعدالتی و بیانصافی ، طغیان در معیشت ، تکذیب بعث و نشر در قیامت ، طغیان بر خداوند ، فراموشی موعظههای الهی و یا جلوههای دیگری از ظلم و کفر و شرک بوده باشد. در این زمینه ، از باب نمونه ، نگرشی به داستان پندآموز قارون در قرآن ، این نکته را روشن میسازد که ثروت چگونه ، مترف را به طغیانگری و سرکشی وا میدارد . (قصص/ 83-76) قرآن کریم میفرماید : «قارون از قوم موسی بود» ؛ یعنی طغیانگر گاه از درون جبهه و جمعیّت خودی سر بر میآورد . و اتفاقا ، او علاوه بر خویشاوندی با حضرت موسی، بهترین قاری تورات هم بود.25 بنابراین عجیب نیست اگر در جامعه اسلامی هم افرادی قارون صفت یافت شوند که ظواهر بعضی از مسائل شرعی را رعایت میکنند. «فبغی علیهم»؛ با آن ثروت انبوهی که در اختیار داشت ، بر قوم موسی ، طغیانگری کرد . این یاغی متکاثر و ستم پیشه سرمایهدار ، با غارت و ستمگری مال تهیّه کرده بود . وی آن قدر از ثروت برخوردار بود که کلید گنجها و یا گنجینه و مخزنهای او را یک گروه نیرومند به زحمت میتوانست حمل کند : «وآتَیْناهُ من الکنوز ، ما اِنَّ مفاتحه لتنوء بالعصبة اولی القوّه». طغیانگری بر اثر نعمت زیاد ، مترفان را همانند قارون به فساد کشانده ، آخرت را فراموش میکنند ؛ لذا مترفان خوشگذران یکی از مصادیق فسادگران در زمین میباشند . قومش به او گفتند : همچنان که خدا به تو نیکی کرده ، نیکی کن و در زمین از پی فساد مرو ، که خدا فسادکنندگان را دوست ندارد . قارون ، و همه طغیانگران ، بر این باورند که اموال را با فکر ، زیرکی و دانش خاص خود گردآوردهاند ، در حالی که هر چه در اختیار انسانهاست ، نعمتی است که خدا به آنها داده است ؛ «وما بکم مِنْ نعمةٍ فمن اللّه» (نحل / 53) . این نعمت باید در راه خیر و صلاح و تکامل صرف شود ، نه تفاخر . قارون به عنوان تفاخر و استکبار ، بر ملت و قوم خودش با زینت تمام ظاهر شد : «فخرج علی قومه فی زینة». این جمله مبیّن آن است که ثروتمندان ، تفاخر ، و بالیدن به ثروت را دوست دارند و میخواهند اموال خود را به رخ دیگران بکشند و مایلند مردم آنها را با زینت و زرق و برق بنگرند ؛ لذا با لباسهای فاخر ، مرکبهای آراسته ، کاخهای سر به فلک کشیده ، و خانههای مجلل در بین مردم خود نمایی میکنند. قارون نیز چنین کرد او و همراهانش برخوردار از زیورهای فاخر و چشمگیر بودند این منظره زیبا کوته نظران طبیعتگرا را به خود جلب کرد . آنان فریفته مال و شیفته ثروت قارونی شدند. «قال الذین یریدون الحیاة الدنیا یا لیث لنا مثل ما اُوتی قارون انه لذو حَظٍّ عظیم». این جا وظیفه آگاهان و دانشمندان واقعی است که هم جلوی تظاهر و تکاثر را سدّ نمایند و هم دست کوته نظران را بگیرند و آنها را آگاه سازند ، لذا منطق فرزانگان این بود . و ای بر شما نابخردان ، ثواب و پاداش نیک خداوند برای مؤمنان وارسته خیر است و این حقیقت را جز صابران کسی ادراک نمیکند . زیادهروی ، و تکاثر و طغیان ، قارون را نجات نداد . و او با تمام آنچه داشت در زمین فرو رفت . و آن گاه دیدههای بصیرت مردم باز شد و گفتند اگر خدا به ما نیز نعمت فراوان داده بود ، ما را نیز در زمین فرو میبرد . «لولا اَن مَنَّ اللّه علینا لَخَسفَ بِنا». نتیجه آن که تا طاغوتهای سیاسی و اقتصادی از سر راه برداشته نشوند ، مسیر حرکت و آزادی و تکامل تودهها باز نخواهد شد موسی علیهالسلام در مبارزه حق طلبانهاش این دو مانع بزرگ را برچید . فرعون و لشکریانش به قعر دریا ، و قارون و ثروتش به قعر زمین فرو رفتند ، و نهال آزادی بنیاسرائیل سر برآورد. چنان که پیشتر گفتیم ، استکبار و طغیان با ثروت ، پیوند دیرینه دارند . ترکیب سلطنت سیاسی فرعون ، وزارت تزویری هامان و معاونت طاغوت اقتصادی قارون ، تصادفی نیست . این خصلت طبیعی استکبار است که در سرزمین غرور و طغیان میروید ، با آب زهرآگین پول و ثروت و خزائن طلا سیرآب میشود و به دست باغبانان بدنهاد و چون هامان به ثمر مینشیند ؛ ثمراتی که برای مستکبران گوارا و برای مستضعفان چون زهر هلاهل است.( محمّد تقّی رهبر ، استکبار و استفعاف در قرآن ، ص47.) 1. مترفان از نگاه قرآن/نویسنده : حق پناه، رضا / اندیشه حوزه شماره 15" 2. سنت استدراج در قرآن / محمد کبیر محمدی 3.ابن منظور، لسان العرب، ج 9، ص 17؛و نظیر همین معنی در:ابن فارس، مقاییس اللغة، ج 1، ص 345. 4.راغب اصفهانی، المفردات، ماده ترف. 5.میرزا ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی، ج 1، ص 106؛و نظیر آن در لغتنامه دهخدا، منتهی الارب، اقرب الموارد و المنجد، ذیل ماده ترف. 6.فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج 6-5، ص 625. 7.محمد باقر محقّق، دائرة الفرائد در فرهنگ قرآن، ج 4، ص 81. 8.سبأ/34. 9.زخرف/25-20. 10.اسراء/16. 11.حدید/20. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| معیشت که نبود، دین هم نیست؛ اخلاق هم نیست | Mohammad Trust | 0 | 1,441 |
۲۹/تیر/۹۱ ۱۳:۲۸ آخرین ارسال: Mohammad Trust |
|








