|
پروژه جدایی علم از دین
|
|
۱۷:۲۵, ۵/خرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/خرداد/۹۰ ۲۱:۳۴ توسط basir.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم
استيون هاوکينگ، فيزيکدان و فضا شناس سرشناس بريتانيايی در يک مصاحبه اختصاصی با روزنامه گاردين ديدگاههای خود را در مورد مرگ، دلايل وجود انسان و تصادفی بودن موجوديت هستی و بشر را تشريح کرده است. استيون هاوکينگ، می گويد اعتقاد به وجود بهشت و يا نوعی از حيات پس از مرگ در حقيقت « افسانه ای » است برای مردمانی که از مرگ می هراسند. او با صراحت می گويد که پس از آخرين فعاليت مغز انسان ديگر حياتی برای وی وجود ندارد. اعلام اين نظر نشانی از مخالفت صريح وی با توجيحات دينی در اين زمينه است. استيون هاوکينگ، از سن ۲۱ سالگی به بيماری شديد فلج اعصاب مبتلا شد. وی برای دوره ای تحت تاثير اين بيماری به شدت بد بين بود ولی در نهايت به اين نتيجه رسيد که با وجود همه ترديدها و بی اطمينانی از ادامه زندگی بايد از تمام لحظات زندگی لذت ببرد. وی می گويد:« در ۴۹ سال گذشته من همواره با احتمال وقوع يک مرگ زودرس زندگی کرده ام. من از مرگ نمی ترسم ولی عجله ای هم برای مردن ندارم. از نظر من مغز مثل کامپيوتری است که با از کار افتادن قطعات آن از حرکت باز خواهد ايستاد. چيزی به عنوان بهشت و يا حيات پس از مرگ وجود ندارد. اين يک داستان افسانه ای برای کسانی است که از تاريکی مرگ می هراسند.» روزنامه گاردين می افزايد که اظهار نظرهای استيون هاوکينگ، از آنچه که در کتاب خود در سال گذشته نوشته بود فراتر می رود. وی در کتاب آخر خود به نام « طرح عظيم » اعلام کرد که برای توضيح عالم هستی نيازی به وجود يک آفريدگار مطلق نيست. اين کتاب واکنش گروهی از پيشوايان دينی را برانگيخت که هاوکينگ، را به « کفر گويی» متهم کردند. برخی از دانشوران نيز ديدگاههای وی را تفسيری شخصی از علوم تجربی دانسته و اعلام کردند که هاوکينگ به عنوان يک دانشمند نمی تواند وجود يا عدم وجود خدا را ثابت کند. کتاب استيون هاوکينگ، به نام « تاريخ فشرده ای از زمان» که در سال ۱۹۸۸ انتشار يافت حدوده ۱۰ ميليون نسخه فروش رفت و وی را به يک چهره علمی مشهور بدل ساخت. در آن کتاب وی می گويد:« اگر دانشمندان بتوانند محاسبات و فرضيه های لازم برای توضيح هر پديده و ماده موجود در هستی را کشف و تنظيم کنند در آن صورت بشر خواهد توانست فکر خدا را بخواند.» در مصاحبه با روزنامه گاردين و در پاسخ به سئوال « رسالت انسان چيست و آدمی چگونه بايد زندگی کند؟» استيون هاوکينگ می گويد:« ما بايد به دنبال آن باشيم که از اعمال خود بزرگترين ارزشها را بيافرينيم.» به عنوان مثال او به موارد مهمی از دستاوردهای علمی مثل دوگانگی «دی ان ای» (DNA) و يا معادلات پايه ای علم فيزيک اشاره کرده و چنين پيشرفت هايی را رسالت و ارزش زندگی بشری می داند. وی تاکيد می کند که ارزش علوم و دانستن در اين است که جهان هستی فقط به اين وسيله شناخته می شود. از نظر وی شکل گيری کائنات، منظومه ها و سياره ها روندی نامنظم و بی مقدمه است و بنابراين موجوديت انسان روی کره زمين يک امر تصادفی است ![]() ![]() .![]() نظر شما چیه !؟؟!؟؟؟؟!!؟!!!!!؟؟؟؟؟ |
|||
|
|
۱۷:۳۷, ۵/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
|
۱۸:۵۲, ۵/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
اشاره ای کوتاه:
علم و دین با یکدیگر ملازمند؛ دین بخشی از علم را تشکیل میدهد و علم هم بخشی از دین را، و از این رو در ایدئولوژی اسلامی نمیتوان این دو را از یکدیگر جدا کرد. بنابراین، برای دست یافتن به کمالات انسانی هم باید علم باشد و هم دین و بدون هر یک از این دو، انسان نمیتواند مراحل عالی کمال را طی کند. در کتاب انسان و ایمان استاد مطهری«رحمه الله» این رابطه بسیار خوب بیان شده است. از آنجا که دانش، توانمندی انسان را بر بهره مندی از امکانات جهان زیاد میکند و سلاح قدرتمندی را به دست انسان میدهد، و پشتوانه و ضامن اجرایی برای رعایت و مرزبندی از امکانات حاصل از علم ندارد، باید دین به کنترل و جهت دادن انسان کمک کند. دین به انسان جهت میدهد و حوزه هایی را که از دسترس علم خارج است، روشن میسازد. علم هرگز به روابط گسترده و ناشناخته انسان با عوالم شناخته شده یا ناشناخته احاطه ندارد. در حالی که انسان باید با آگاهی به این روابط، زندگی کند. در اینجا وحی و دین عهده دار این نیاز انسان هستند. بنابراین معیار، علم و دین هرگز نمیتوانند از هم جدا باشند؛ گرچه دین برتر از علم است، اما ضدّ علم نیست. دین به دانش و دانشمند جهت میدهد که دنیا و تنعمات و امکانات را آیت بداند نه غایت. بن بستهای انسان معاصر با همه توسعه علمی، حاصل جدایی دین از علم است. البته نه دین تحریف شده و ناتوان از پاسخ به انسان معاصر؛ مثل ادیان جاری کشورهای غربی، بلکه دین جامع و پاسخگویی مثل اسلام. نیاز به دین، در این راستا یک نیاز اجتناب ناپذیر است و انسان مضظرّ به دین است؛ زیرا حتّی اگر روابط محتمل با هستی را قبول کند، نیاز به ضوابط حاکم بر هستی و انسان را مییابد و این دسترس علم که با تجربه حرکت میکند، نیست و یا دیر حاصل است؛ و اما دین، با ارتباط با وحی و خدای مسلط و مسیطر بر هستی، انسان را بی نیاز میکند. |
|||
|
|
۱۶:۰۱, ۱۰/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
حضرت آیتالله سبحانی در نوشتاری، به نظرات اخیر برخی فیزیکدانها به ویژه «استفان هاوکینگ» فیزیکدان انگلیسی، مبنی بر اینکه آیا علم فیزیک میتواند ماورای طبیعت را نفی کند، پاسخ دادهاند.
به گزارش مشرق، متن این نوشتار که در اختیار مرکز خبر حوزه قرار گرفته به شرح ذیل است. آیا علم فیزیک میتواند ماورای طبیعت را نفی کند؟ علومی که انسان با آن سر و کار دارد، بر دو نوع تقسیم میشوند: ۱. علم مادی و تجربی، علمی است که میتوان موضوعات آن را در آزمایشگاه تجربه کرد و آثار آن را به دست آورد و با نظم و نظام آن آشنا شد. این نوع از علوم فقط میتواند در مسائل مادی، قضاوت و داوری کند و بگوید فلان مولکول از چند عنصر تشکیل شده و یا مثلاً عنصر فلانی در آن موجود نیست. این نوع داوری از او پذیرفته میشود. چرا؟ چون آزمایش و آزمایش کننده، و مورد آزمایش همگی از سنخ واحدی هستند یعنی ماده و مادی میباشند. ۲. دانشمند زیستشناس با ابزاری که در اختیار دارد، نمیتواند درباره وجود روح و یا عدم آن داوری کند، مثلاً بگوید من در تشریح بدن انسان به روح برنخوردم، و چاقوی تشریح من، در فعالیت مستمر خود، به چنین واقعیتی نرسید، زیرا ابزاری که در اختیار دارد نمیتواند در موضوعات خارج از ماده نفیاً و اثباتاً داوری کند. یک فیزیکدان اگر بخواهد با دریافتهای خود، وجود ماوراء طبیعت را نفی کند، به سان جنینی است که در رحم مادر، خارج رحم را انکار کند و بگوید: آسمان و زمین و دریا و اقیانوسی وجود ندارد. جهان و شرق و غرب آن، همین رحم است که من در آن پرورش مییابم. ولی این قضاوت از او پذیرفته نیست و به همین روی، وقتی پردهها از میان رفت و دیده به جهان گشود، از قضاوت خود، نادم و پشیمان میشود و عالم دیگری را میبیند، که در آن زمان در عقل او نمیگنجید، چه نیکو میگوید شاعره نغز سخن: مرغک اندر بیضه چون گردد پدید گوید اینجا بس فراخ است و سپید عاقبت کان حصن سخت از هم شکست عالمی بیند بسی بالا و پست گه پرد آزاد در کهسارها گه چرد سرمست در گلزارها بنابراین، مقام و موقعیت دانشمند فیزیکدان نسبت به صفحه هستی، اعم از مادی و مجرد موقعیت همین مرغک در بیضه یا جنین در شکم مادر است. او میتواند در محیط کار خود، داوری کند، اما در ماورای محیط خود، که ابزار و ادوات آن را ندارد، نمیتواند نفیاً قضاوت کند. اینکه جهان خدایی دارد و یا ماده آفریدگاری دارد و این نظام برخاسته از متن ماده نیست و این خانه صاحبخانه دارد، در گرو براهین عقلی و فلسفی است که مسئله را به حد ضرورت و بداهت برساند، در اینجا باید فیلسوف حکیم، در نفی و اثبات آن داوری کند، نه یک فیزیکدان، هر چند عالم و برجسته باشد. فیلسوف با اثبات حدوث ماده، میتواند به محدث آن راه ببرد یا از هدفمند بودن نظام، کشف کند که این نظام برخاسته از ماده نیست، چون هدفمند بودن، حاکی از اعمال شعور و خرد است و ماده، فاقد این ابزار است. و همچنین براهین دیگر که در کتابهای فلسفی و کلامی بیان شده است. پدیده جدید در انگلستان اکنون برسیم به پدیده جدیدی که در انگلستان به وجود آمده است. غالباً علما و دانشمندان آنجا نسبت به ماورا طبیعت، مردد یا بیاعتقاد هستند، برخلاف نوع دانشمندان آلمانی که با مسائل فلسفی بیشتر آشنا هستند، مثلاً نباید از خاطر برد که فیلسوف انگلیسی «برتراند راسل» با آن سروصدایی که داشت در کتاب «چرا مسیحی نیستم» میگوید: من سابقاً نسبت به خدا و مسیح اعتقاد داشتم و معتقد بودم که جهان، آفریده خداست، ولی بعداً با خود فکر کردم که این اعتقاد، مخالف یک قانون قطعی فلسفی است و آن اینکه هر پدیدهای پدید آورنده دارد، پس بنابراین، خدا هم باید آفریدگاری داشته باشد و حال آنکه دینداران او را ازلی و ابدی میدانند، از این جهت، من از گروه دینداران، جدا شدم. انسان، واقعاً از فکر این فیلسوف جنجالی، تعجب میکند، زیرا آنچه از آن فرار کرده، دوباره به آن گرفتار شده است، زیرا اگر مشکل خدا این است که آفریدگار ندارد، عین این مشکل درباره ماده هم پیش میآید، اگر بگویید ماده حادث است پس آفریدگار او کیست؟ و اگر بگویید قدیم است، پس معلول بلا علت را پذیرفتهاید!! جناب راسل بین دو مسئله خلط کرده است: ۱. هر پدیدهای پدید آورنده دارد. ۲. هر موجودی پدید آورنده دارد. آنکه صحیح است، همان گزاره اولی است که موضوع آن پدیده است، یعنی چیزی که نبوده و بعداً پدید آمده است که البته نیاز به پدید آورنده دارد. و اما دومی کاملاً غلط است، زیرا موضوع گزاره (موجود)، اعم از پدیده و غیرپدیده است، چیزی که اصلاً مسبوق به عدم نبوده و به اصطلاح ازلی بوده است، نمیتوان برای آن پدید آورندهای اندیشید وگرنه دچار تناقض میشویم، زیرا اگر قدیم است پس پدید آورنده ندارد و اگر علتی دارد، پس قدیم نیست، بلکه حادث است. اخیراً برخی از فیزیکدانهای انگلیسی نغمه دیگری را ساز کرده و سر و صدایی به راه انداختهاند. اکنون به داستان آن توجه کنید: «استفان هاوکینگ» فیزیکدان ۶۸ ساله انگلیسی، در سال ۱۹۸۸ با نوشتن کتاب «تاریخ مختصری از زمان» به شهرت رسید، وی پیش از این اعتراف کرده بود که: اگر بخواهیم یک نظریه کامل را برای پیدایش کائنات پیدا کنیم و آنگاه پیروزی نهایی در استدلال انسانی را به دست آوردهایم، آن زمان باید خدا را به خاطر داشته باشیم. حتی در کتاب دیگرش اعلام کرده بود که: کشف سال ۱۹۹۲ در مورد سیارهای که به دور ستارهای دیگر غیر از خورشید میگردد، به بازسازی نظریه اسحاق نیوتن پدر علم فیزیک کمک میکند که بیان کرده بود: کائنات حاصل بینظمی نبوده و توسط خدایی آفریده شده است. اکنون پس از گذشت چند سال که بیماری «هاوکینگ» بسیار پیشرفت کرده و تقریباً او را به فلج کامل مبتلا ساخته و او دیگر نمیتواند سخن بگوید و با اشاره انگشت دست چپش به یک کامپیوتر، احساسات خود را بیان میکند. در شهریور ۱۳۸۹، کتابی جدید منتشر شده که مؤلف آن را «هاوکینگ» دانستهاند. در این کتاب ادعا شده است: «کشف منظومههای دیگری نظیر منظومه خورشیدی ثابت کرد که منظومه ما که دربرگیرنده یک خورشید و سیارههایی است که پیرامون آن میچرخند، یک پدیده منحصر به فرد نیست. این واقعیت نشان داد که وجود حالت فیزیکی ایدهآل بین خورشید و کره زمین و پیدایش انسان روی کره زمین، یک پدیده از پیشطراحی شده و دقیق برای موجودیت و رفاه انسان نیست». حاصل دلیل او این است که ما منظومه خورشیدی دیگری بهسان منظومه خورشیدی خودمان کشف کردهایم. این امر ثابت کرد که پیدایش انسان، روی کره زمین، یک پدیده از پیش طراحی شده نیست؟!! اصولاً دلیل خداشناسان این نیست که فقط ما یک منظومه شمسی داریم و انسان هم در کره زمین زندگی میکند تا با کشف منظومههای دیگر، برهان آنان باطل شود، اگر علم صدها منظومه خورشیدی دیگر کشف کند، کوچکترین خراشی در براهین فلسفی خداشناسی وارد نمیشود، اگر مؤید وجود او نباشد؛ زیرا به حکم «کل یوم هو فی شأن» پیوسته خالق و مدبر جهان است و امر خلقت استمرار دارد، چون براهین فلسفی آنان مبنی بر اصولی است که منافاتی با این کشفها ندارد. زیرا طرح قدیمی و دیرینه است، ولی اجرای آن تدریجی است. آنان برای اثبات وجود خدا از براهین زیر بهره میگیرند: ۱. برهان امکان و وجوب ۲. برهان حدوث ماده از طریق حرکت جوهری ۳. نظام هدفمند در عالم ماده که حاکی از دخالت شعور در پیدایش آن است. ۴. برهان صدیقین که خود برهانی برتر است که فقط ذائقه انسانهای برتر آن را میچشد. ۵. برهان محاسبه احتمالات که پیدایش نظم نوین عالم را در پرتو تصادف به حد صفر میرساند و امثال اینها. اتفاقاً فیزیکدان انگلیسی باید از کشف منظومههای دیگر بر وجود خدا استدلال بهتری پیدا کند، زیرا آن منظومه هم دارای نظم و نظامی است که نمیتواند ساخته خود ماده باشد. طبعاً دست آفریدگار حکیم و توانایی در کار است که این نظم را به آن ماده بخشیده است. پیشرفت علوم و کشف نظامهای هدفمند، بهترین حربه بر ضد مادیها است که نظم جهان را مولود خود ماده میدانند. حالا چرا این دانشمند پر سر و صدا، از برهان بر وجود خدا، ضد آن را نتیجه گرفتهاند؟!! او فکر میکند که نظام خورشیدی را، میتوان دلیل بر وجود خدا گرفت ولی اگر نظامات دیگری بهسان این نظام کشف شد، باید کثرت نظامها را گواه بر نفی او گرفت، در حالی که جریان برعکس است. هر چند نظام جهان، بالاخص نظام هدفمند کشف شود، احتمال پیدایش جهان را بر اصل تصادف، به حد صفر میرسد و اتفاقاً برهان محاسبه احتمالات، بیشتر این باور را تقویت میکند که نظم اندک را میتوان معلول تصادف دانست ولی اگر افزایش پیدا کرد، کار به جایی میرسد که «پیدایش تصادف»، احتمالی بسیار اندک در مقابل احتمالات بیشمار به حساب میآید. اتفاقاً حکیمان الهی، و پیش از آنها وحی آسمانی بر نظم هدفمند که هر دو در زمین و آسمان رخ میدهد، تکیه میکنند و خردمندان را بر تفکر و اندیشیدن در آن دعوت مینماید. اینک گوشهای از وحی: «به راستی در آسمانها و زمین برای مؤمنان نشانههایی است و در آفرینش خودتان و آنچه از انواع جنبدهها پراکنده میگرداند برای مردمی که یقین دارند نشانههایی است و نیز پیاپی آمدن شب و روز و آنچه خدا روزی از آسمان فرود آورده و به وسیله آن، زمین را پس از مرگش زنده گردانیده است، و همچنین در گردش بادها بر هر سو برای مردمی که میاندیشند نشانههایی است. اینها است آیات خدا که به حق آن را بر تو میخوانیم، پس بعد از خدا و نشانههای او به کدام سخن خواهید گروید؟». امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نیز در بیانات خود، بسیار بر برهان نظم تأکید میکند بهطوری که به بسیاری از موجودات منظم از جمله مورچه و طاووس و... اشاره کرده و ظرافتهای خلقت آنها را برمیشمرد و در واقع به آدمیان توجه میدهند که با تأمل و تفکر در خلقت موجودات منظم، میتوان به خداوند حکیم و با تدبیر پی برد. ایشان بهروشنی در تعابیری میفرمایند: ۱. «عجبت لمن شک فی الله و هو یری خلق الله» «من تعجب میکنم از کسانی که مخلوقات الهی را میبینند و در وجود خدا تردید میکنند». ۲. «بل ظهر للعقول بما أرانا من علامات التدبیر». «این خداست که با نشانههای تدبیر که در آفریدگانش دیده میشود، بر عقلها آشکار شده است». ۳. «کفی بإتقان الصنع لها آیة». «در اتقان صنع (که همان نظم در مخلوقات است) نشانه کافی بر خداوند است». چشم باز و گوش باز و این عمی حیرتم از چشمبندی خدا در پایان یادآور میشویم بالأخره در میان دانشمندان غرب نیز انسانهای منصف و واقعبین وجود دارند. خوشبختانه آقای پروفسور اریک پریست از استادان سابق ریاضیات در دانشگاه «سنت اندرو» و از اعضای هیئت امنای «انستیتو فارادی» در دانشگاه کمبریج پاسخ آقای «هاوکینگ» را چنین داده است: سخنان پروفسور هاوکینگ توجیهپذیر نیست، این حالت کاملاً تحملپذیر و منطقی است که خداوند شرایط را برای وقوع انفجار بزرگ و شکلگیری کهکشانها بر اساس آن فراهم کرده باشد. در جای دیگری در مصاحبه با روزنامه «گاردین» همو میگوید: باورهای مدرن در مورد جهان و عالم هستی با هدف پوشاندن شکافها و نقاط ضعف در دانش ما نیست بلکه هدف، دادن پاسخ به سؤالات گوناگون بشر مدرن است. وی میافزاید فلسفه و الهیات رشتههای مناسب برای پاسخگویی به این سؤالات هستند و مثالی را میآورد به این صورت: داستان جوشیدن آب در کتری، با استفاده از قوانین فیزیک به دقت قابل توضیح است که چطور گرما از اجاق به کتری و سپس به آب منتقل میشود و آن را به نقطه جوش میرساند، اما چرا این آب میجوشد، را نمیتوان صرفاً با فیزیک توضیح داد، شاید خانم خانه هوس چای کرده باشد؟! مقصود او این است که ما نباید به علل قریبه اکتفا کنیم، بلکه باید به علتالعلل نیز توجه کنیم. اصولاً باید پرسید: کی اجاق گاز را روشن کرده است تا بر اثر آن حرارت نهایتاً به آب منتقل شود و آب به جوش آید؟ و این کار فیزیکدان نیست. کار فیزیکدان فقط ارائه علت قریبه است و علل بعیده را باید از علوم دیگر مانند فلسفه و الهیات استفاده کرد. |
|||
|
|
۱۹:۴۹, ۱۰/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
جا داره دست استاد رو ببوسم .
خداوند ایشان را مولایمان محشور گرداند . برای سلامتی ایشان و تعجیل در ظهور سه صلوات قلبی بفرستید (ذوق زده شدم )
|
|||
|
|
۱۳:۲۷, ۲۴/خرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/خرداد/۹۰ ۱۳:۲۸ توسط basir.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
پاسخ یک طلبه به "استفان هاوکينگ"
به گزارش شیعه آنلاین، "استیون ویلیام هاوکینگ" یک فیزیکدان نظری و کیهان شناس بریتانیایی است. او اکنون عضو جامعهٔ سلطنتی هنر و یک عضو ثابت جامعهٔ اسقفان دانشمند است. وی بخاطر کاریهای که در زمینهٔ کیهانشناسی و جاذبه کوانتوم انجام داده، به ویژه در زمینهٔ سیاه چاله شناخته شده و نظریاتی عجیب در زمینه های مختلف دارد. یکی از طلاب علوم دینی کشورمان با ارسال مطلبی، پاسخ کوتاهی به "استفان هاوکینگ" و نظریه او داده است. متن کامل مطلب این طلبه ایرانی که برای ما ارسال گردید، به شرح ذیل است: فلسفه درباره موجود بما هو موجود يعني وجود مطلق يا مطلق وجود بنا بر اختلاف اقوال بين فلاسفه و عرفاء صحبت ميکند. در فلسفه ثابت ميشود که هر وجودي حدي دارد و ماهيتي به جز وجود خداوند که ماهيت آن همان انّيّت يعني وجود آن است. و نيز ثابت ميشود که جميع موجوداتي که ماهيت دارند، ده قسم هستند که اصطلاحا به آنها مقولات عشر گفته ميشود و عبارتند از: لا في موضوع (جوهر)، کم (چندي)، کيف (چگونگي)، أين (کجايي)، متي (چه گاهي)، وضع (نهاد)، جدّة (داشت)، اضافه، فعل (کنش) و انفعال (اثرپذيري). و نيز ثابت ميشود که جوهر دو قسم است، ذو ابعاد ثلاثه (سه بعدي) و غير آن. حال بايد دانست که فيزيک در مورد وجود مقيد به لا في موضوعي يعني جوهر و مقيد به سه بعديت که در واقع همان جسم است، صحبت ميکند. به عبارت ديگر دايره دانش آن يکي از اقسام جوهر است و خود جوهر يکي از 10 قسم ماهيات. بنابراين فيزيک در مورد 1/20 ماهيات صحبت ميکند و طبيعي است که کسي که تنها در مورد 5 درصد ماهيات، علم داشته باشد، نميتواند در مورد 95 درصد مابقي صحبت کند. و به اين مطلب اضافه ميشود که آنچه گفته شد، تنها در مورد ماهيات بود، يعني وجودهاي داراي حد. در حالي که وجود خداوند داراي حد نيست. يعني فيزيک نه تنها از وجود بدون حد چيزي سر در نميآورد، بلکه از بين همان وجودهاي محدود نيز، تنها در مورد 5 درصد اظهار نظر ميکند. حال آيا عاقلانه است که کسي که از بين موجودات محدود به فرض عالم مطلق بودن و بدون اشتباه بودن و همه چيز را کشف کردن و دانستن، حداکثر به 5 درصد عالم دست يافته است، در مورد چيزي خارج از آن 5 درصد که هيچ، در مورد چيزي که حتي از آن 95 درصد بقيه هم خارج است، صحبت کند؟ اما فلسفه از وجود بدون قيد بحث ميکند و همه اقسام وجود را در يک ديد بالاتر در بر ميگيرد و فلسفه وجود خدا را ثابت کرده است؟ |
|||
|
|
۱۶:۲۴, ۲۴/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
سلام
علمی که در پس آن ایمان نباید موجبات انحراف را فراهم میکند. یادم میاد استیون هاوکینک این پروژه رو کم کم شورع کرد یعنی اولش گفت که میتونه خدا باشه بعد در کتاب بعدیش گفت ممکنه خدا باشه و در آخرین بیانات و کتابش کلا خدا رو منکر شد . علمی که میتوانست انسان را یه درجات بالای معرفت برساند حال این فرد و امثال آن را به نهایت افول از ارزش های انسانی رسانده . |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |












)