|
تكنولوژي ، گوساله ي سامري دنياي مدرن (مهمترين مقاله اي كه تابحال خوانده ام)
|
|
۲۱:۳۹, ۹/مرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/شهریور/۹۰ ۱۹:۱۷ توسط mohammad790.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
كلاس درس كنترل بود. جناب استاد چند دقيقه اي بود كه موضوع درس را وانهاده بود و از جايگاه تكنولوژي در جهان امروز سخن مي گفت. از تلسكوپ باقطر 10 متر امريكايي گفت كه بزرگترين تلسكوپ جهان است و تلسكوپهاي 5 متري و بيشتر هند و چين كه به زودي ساخته مي شوند. مي گفت امروز داشتن يك تلسكوپ از نان شب واجبتر است و از طرح شروع به ساخت تلسكوپ 3 متري ايراني گفت. همينطور از شتاب دهنده ي غول آساي اروپا كه زير 3 كشور اروپايي ساخته شده گفت و اينكه يكي از چيزهاي ديگري كه از نان شب واجبتر است شتاب دهنده اي در منطقه است كه به صورت كنسرسيومي از چند كشور من جمله ايران در اردن ساخته خواهد شد.
پس از كلاس همينطور كه به سمت اتاقش مي رفت از او علت رقابت فضايي دهه ي 60 بين امريكا و شوروي بر سر سفر به ماه را پرسيدم. در جوابم گفت كه در آن سالها صنايع امريكا دچار ركود تكنيكي شده بودند. دولت ايالات متحده با مطرح كردن آرمان سفر به ماه باعث شد كه مجموعه صنايع امريكايي در يك زنجيره ي به هم پيوسته از لحاظ تكنولوژيكي يك سطح ارتقا يابند. از اين راه براي پرتاب موشكي حامل انسان به ماه تمام صنايع الكترونيكي، مكانيكي، پزشكي، متالورژي، كامپيوتري، نرم افزاري و... آنها دچار جهشي در فناوري مي گشتند و با ارتقا اين مجموعه اقتصاد، نيروي انساني و اعتبار امريكا هم يك پله بالاتر مي رفت. مي گفت نشانه ي آن اينست كه در 30 سال گذشته سفر به ماه ديگر مطرح نشد و اضافه كرد كه در حال حاضر ناسا تمام پروژه هاي خود را غير از پروژه ي سفر به مريخ تعطيل كرده است چرا كه سفر به مريخ سطح بالاتري از تكنولوژي را مي طلبد و به اين ترتيب دوباره چرخه ي صنايع و اقتصاد امريكا با اين هدف جديد فعال مي شود.. ... در انديشه مدرن، پس از حذف خدا از انديشه ها و قرار دادن انسان در جايگاه خدايي و شكل گرفتن تمدن بر اساس انديشه انسان محوري، جهان آخرت و قيامت نيز از دايره ي موضوعات فكري خارج مي گردد و همه چيز در «اين دنيا» خلاصه مي شود. اهداف و غاياتي كه به اين ترتيب بر انسان مترتب مي گردد آرمانهايي لاجرم اين دنيايي خواهند بود، و از آنجا كه انسان موجودي نامتناهي است و محدوديت را برنمي تابد غايت خويش را هم عنصري بي انتها بر مي گزيند: «قدرت» و اين راز پيشرفت و ترقي تمدن امروز غرب است. نداي بيروني قدرت كه با نداي دروني آن كه از نفس اماره بر مي خيزد هماهنگ مي شود قابليت آنرا دارد كه شريعتي نو بنيان گذارد. آييني جديد كه همه چيز در آن در يك كلمه خلاصه مي شود: «قدرت» با توجه به هماهنگي فوق العاده ي اين آرمان با ساختار دروني وجود انسان، سياستگذاري در انديشه ليبرالي برعكس مشابه سوسياليستي به شكست نمي انجامد بلكه اژدهايي مي آفريند كه روز به روز فربه تر و قدرتمندتر مي شود: عطش قدرت... نظامهاي متناسب با اين جهان بيني هم خيلي سريع توسعه مي يابند: اقتصاد آزاد بر اساس منفعت شخصي، آزادي همه ي غرايز تا جاييكه متعرض غرايز ديگران نشود، و تكنولوژي... همان چيزي كه مي خواهم كمي ماهيتش را مورد كنكاش قرار دهم. در هر عصري، بنا به شرايط آن دوران، قدرت مظاهر مختلفي دارد. مظهر قدرت يك تمدن در عصر پيش از اسلام بناهاي بزرگ و باشكوه بود. تمدنهاي مختلف در رقابتي آشكار سعي مي كردند تا باساختن بناهايي بزرگتر و باشكوهتر و نشان دادن آن به سفراي كشورهاي ديگر قدرت تمدن خويش را به رخ ديگران بكشانند. تخت جمشيد و اهرام مصر و بناهاي مشابهي كه در روم باستان، چين و امريكاي قديم وجود دارد همگي نشان از رقابت قدرت در قالب مظهر اصلي آن يعني بناهاي باشكوه دارد. در عصر ما، بناهاي عظيم ديگر مظهر قدرت نيستند، اما جاي خود را به چيز ديگري داده اند. در جهان امروز، مظهر قدرت چيزي جز «تكنولوژي» نيست. چندي پيش يكي از فيلمهاي سينمايي كه از تلويزيون پخش مي شود، توجهم را جلب كرد. فيلم، دنياي 50 سال بعد را تصوير مي كرد. آنچه فيلمساز سعي داشت به عنوان شاكله اصلي جهان سال 2060 در جاي جاي فيلم نمايش دهد پيشرفت فوق العاده ي تكنولوژي بود. اتومبيلهايي كه روي هوا پرواز مي كردند، انسانهايي با قابليتهاي فوق العاده ژنتيكي، لباسهايي با امكانات عجيب و صحنه هاي متعددي كه از محاسبات يك كامپيوتر شخصي و نمودارهاي آن كه در كنار تايپ سريع و صحبتهاي علمي پيچيده ي فردي كه پشت آن نشسته بود، همگي بيننده را در طلب سرزميني خيالي از تكنولوژي هاي پيچيده و پيشرفته غرق مي كرد. صحنه هايي كه مشابه آن در فيلمهاي بسياري (از ماتريكس گرفته تا هالك) ديده مي شود. تمامي اينها تأثيري ناخودآگاه بر بيننده مي گذارد: «تكنولوژي نهايت آرمانهاي انساني است و صاحبان تكنولوژي حكمرانان آينده كره زمين خواهند بود.» همين امر باعث شده است كه مواردي نظير «تكنولوژي غني سازي سوخت هسته اي» ، «پرتاب موشك به فضا» ، «سلولهاي بنيادي»، «تكنولوژي نانو»، «پليمرهاي هوشمند»، «باتريهاي خورشيدي» و... چنان اهميتي مي يابند كه دست يافتن كشورها به هر يك از اين تكنولوژيها زنگ خطري را براي كشورهاي مدعي قدرت به صدا در مي آورد. جنجالهاي تبليغاتي ايالات متحده در 5 سال گذشته كه براي جلوگيري از حركت جمهوري اسلامي ايران به سمت دستيابي به فناوري غني سازي سوخت هسته اي و پيشنهادهاي متعدد آنها براي اينكه خود اين سوخت را تامين كنند يا غني سازي در خاك روسيه انجام شود، و همينطور تاكيدات مكرر مقام معظم رهبري بر حركت علمي ايران و توليد علم و تكنولوژي در داخل، همگي نشان از اهميت فوق تصور تكنولوژي در ساختار قدرت امروز جهان دارد. آنچه ما امروز پيرامون خود مي بينيم تبليغات گسترده ايست كه 2 ركن اساسي دارند: يكي تثبيت تكنولوژي به عنوان موجودي بسيار حياتي كه معيار و مظهر قدرت است و زندگي بدون آن بي معنيست و دستيابي به آن «از نان شب واجبتر است» و دوم معرفي دولتها و صنايع غربي به عنوان صاحبان انحصاري و پيشگامان تكنولوژيهاي پيشرفته. تبليغات بي وقفه ي ركن دوم در فيلمها و بازيهاي كامپيوتري و تلويزيونها گاهي چنان از حد مي گذرد كه بيشتر به سايه اي خيالي تشابه مي يابد كه فقط به درد ترساندن كودكان مي خورد. اما آنچه موضوع اصلي اين مقاله خواهد بود نه ركن دوم بلكه ركن اول تبليغات است. مردمان امروز دنيا، بالاخص آنهايي كه كمتر از 60 سال سن دارند اكثراً در يك سيستم آموزشي مشابه تربيت گشته اند. سيستم آموزشي كه با خواندن و نوشتن يعني 2 كتاب فارسي و رياضي آغاز مي شود و در عرض چند سال دانش آموز به اين خو مي گيرد كه هر هفته 4 زنگ رياضي و 3 زنگ علوم داشته باشد و مثلاً 1 زنگ تاريخ يا نصف زنگ انشا. اين روند بسيار ظريف و حساب شده ذهن دانش آموز را با خود همراه مي كند تا جاييكه اين دانش آموز خود بدون اينكه كسي به او چيزي بگويد كلاسهاي تاريخ و جغرافيا و ادبيات را چرت مي زند يا جيم مي زند ولي كلاسهاي رياضي و علوم را (حتي علي رغم ميل خود) با دقت دنبال مي كند. زماني هم كه به سن انتخاب رشته مي رسد علوم تجربي و فيزيك و رياضياتا چنان اهميتي در انديشه او يافته اند كه انتخاب رشته ي هنر يا انساني به ذهنش هم خطور نمي كند. اين روند در كشورهاي مختلف مشابه است و قرار دادن 1 زنگ دين و زندگي يا بينش اسلامي يا آيين زندگي تفاوتي در روند آن ايجاد نمي كند. در اين سيستم آموزشي مدام تكرار مي شود كه ضريب درسهاي تخصصي 3 برابر درسهاي عمومي است. و اين در ذهن من شنونده يعني اينكه رياضي و فيزيك و شيمي ارزشي 3 برابر ادبيات و بينش و عربي و زبان دارند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بهترين رتبه هاي ما و نخبگان برتر ما افتخار مي يابند كه در يك دانشگاه «صنعتي» (university of technology) در يك رشته ي فني مثل مهندسي برق يا مكانيك تحصيل كنند. دانشگاه و رشته اي كه تمام صحبتها در آن موضوعي با نام «تكنولوژي» دارند. دانشگاهي كه تو از آن «مهندس» فارغ التحصيل خواهي شد. مهندس، يعني كسي كه شغلش سروكار داشتن با تكنولوژي است: طراحي، ساخت، توسعه يا تعمير و نگهداريِ «تكنولوژي» دانشگاهي كه مترقي ترين دغدغه هاي دلسوزترين افراد آن تنها يك چيز است: «چگونه سطح تكنولوژي علمي و صنعتي را در كشورمان ارتقا دهيم؟» اما در اين ميان جاي يك پرسش بسيار خالي است: تكنولوژي ذاتاً و ماهيتاً چيست؟ ارزش تكنولوژي در چيست كه پتانسيل اينرا به آن داده است كه به عنوان مظهر قدرت در جهان امروز مطرح شود؟ آيا تكنولوژي آن همه قدر و ارزش دارد كه تصاحب آن ما را به سعادتمندترين و مترقي ترين مردم جهان تبديل كند؟ آيا واقعاً مدينه ي فاضله ي انسانها، دنيايي لبريز از تكنولوژيهاي پيشرفته است كه تمامي جزئيات زندگي انسان را متأثر كرده باشد؟ لازم است كمي در ماهيت تكنولوژي تأمل كنيم. تكنولوژي چه حوزه هايي را در برمي گيرد؟ كمي تأمل لازم است. محصولات تكنولوژي، اعم از آنهايي كه ما روزانه با آنها سروكار داريم مثل خودرو، سيستمهاي تهويه(كولر و شوفاژ)، لامپ، تلفن، كامپيوتر، ماشين لباسشويي و ظرفشويي، اجاق گاز، اتو، مايكروفر، جاروبرقي، سشوار، تلويزيون، دوربين، تلفن همراه، اينترنت و... و آنهايي كه مستقيماً ما با آنها سروكار نداريم مثل ماشين آلات و تجهيزات ريخته گري، تراش، ذوب آهن، استخراج نفت، نيروگاههاي توليد برق، شبكه هاي انتقال آب و برق و فاضلاب، حمل و نقل دريايي و هوايي و زميني(كشتي و هواپيما و قطار و مترو و ...) همگي در يك نقطه با هم مشتركند. تكنولوژي تنها و تنها به يك منظور بوجود آمده است و پس از آن اينچنين پيچيدگي يافته و وسعت پيدا كرده كه ديگر نمي توان كليت آنرا درك كرد. تكنولوژي تنها براي «تسهيل امور روزانه ي انسان» بوجود آمده است. تنها حوزه اي كه تكنولوژي با آن درگير است «روزمرگيهاي زندگي انسان» است نه چيزي بيشتر! شايد در نظر اول اين سخن بسيار گزاف به نظر برسد اما تحقيق آن خيلي سخت نيست. كافيست به روند تكامل تكنولوژي و علوم مرتبط با آن نظري بيفكنيم. يك مثال مي زنيم: سالها قبل انسان براي حركت از نقطه اي به نقطه ي ديگر جز پاي خود چيز ديگري نداشت. بعد از مدتي به اين نتيجه رسيد كه بعضي از حيوانات قابل اهلي شدن و استفاده براي حركت و حمل بار هستند. بعد از مدتي كه يك نفر سوار حيواني چون اسب مي شد اين روش توسعه يافت و اتاقكي به يكي دو حيوان متصل شد كه روي چرخ حركت مي كرد. همزمان با بوجود آمدن اين گاريها، نياز به مشاغلي چون نجاري، آهنگري، تجارت و ... بوجود آمد و به تدريج با توسعه ي گاريها اين صنايع وابسته نيز گسترش مي يافتند. خود اين صنايع هم براي تامين نيازهاي خود به صنايع پشتيباني ديگري نياز داشتند. مثلاً نجار نياز به ابزار داشت كه آنرا از آهنگر مي خريد. آهنگر خود نياز به فلز دارد. آهن از معدن مي آيد. معدن حفار و كارگر و تكنولوژي خاص خود را مي طلبد و ... اين روند سالها ادامه مي يابد... تبديل انرژي حرارتي به حركت در ماشين بخار نقطه عطفي در روند تكنولوژي دنيا بوجود مي آورد. با پيشرفت صنايع به تدريج مشاغل تخصصي تر مي شوند و صنايع پشتيباني خود را نشان مي دهند. دانشگاه هايي براي آموزش اين مهارتها نيز بوجود مي آيد، بازارهايي براي مبادله اين كالاها توسعه مي يابند و ... اما دوباره به اينر وند نگاهي مي اندازيم. نقطه ي شروع چيزي جز تسهيل يك عمل ساده ي انساني نيست: حركت از جايي به جاي ديگر. به همين ترتيب نياز انسان به خوردن توسعه يافته و صنايع عظيم غذايي را بوجود آورده است. اجاق گاز و مايروكوفر و رستورانهاي بزرگ را خلق كرده است. ماشينهاي مكانيزه براي كاشت و برداشت محصول در مزارع، گلخانه هاي بزرگ و ... همه از يك چيز برمي آيند: خوردن. همينطور است در مورد بقيه نيازهاي آدمي، از پناه خواستن در برابر گرما و سرما گرفته تا زدن ريش يا استراحت يا سرگرم شدن و ... امروز كودكي كه به دنيا مي آيد با يك شبكه ي عظيم به هم گسترده ي تكنولوژيك مواجه مي شود كه تسلط به كليت آن بسيار صعب و مشكل است به خصوص كه اين موجود هزار دست روز به روز دستان خويش را بيشتر در جزئيات زندگي آدمي مي گسترد و حتي نسبت به خصوصي ترين قسمتهاي حيات آدمي نيز بي تفاوت نيست. اين كودك در يك بستر پرشاخ و برگ تكنولوژيك بزرگ مي شود و از طريق آن تغذيه مي كند و نيازهايش را برآورده مي كند اما هيچوقت قادر نيست نسبت به كليت موحوديت اين سيستم بزرگ پرسشي كند يا اطلاعي كسب كند. به تدريج او نيز به عنوان يكي از پيچ و مهره هاي اين مجموعه مستحيل مي شود و غايت اختيار خويش را در عمل به وظيفه ي تعريف شده ي خويش (به عنوان يك تاجر، كارمند، استاد دانشگاه يا مهندس) مي يابد و هرچيزي را كه در تعارض با اين سيستم باشد دشمن خويش خواهد دانست. {اين بخشهاي نوشته ام به نحو عجيبي به فيلم ماتريكس شباهت يافت، هرچند شخصاً هيچ تأملي در محتواي آن فيلم و منظور كارگردانان آن نكرده ام.} با اين اوصاف تكنولوژي با همه ي عظمت و زرق و برقش تنها يك محور اصلي دارد: برآوردن نيازهاي بدوي انسان. تكنولوژي حركت انسان را از جايي به جاي ديگر تسهيل و تسريع مي كند اما در مورد اينكه به كجا بايد رفت چيزي نمي گويد. تكنولوژي خورد و خوراك و پوشاك انسان را تأمين مي كند اما در مورد اينكه انسان بعد از بدست آوردن انرژي و مواد مورد نيازش از غذا و دفع خستگيش با خواب و پوشاندن خود با لباس چه بايد بكند چيزي نمي گويد. تكنولوژي تنها انسان را به لبه هاي كمال يك «حيوان» مي برد و در آنجا او را رها مي كند. تكنولوژي يك دور باطل حيواني است: تكنولوژي نيازهاي حيواني و غريزي مرا تأمين مي كند و من تكنولوژي را ارتقا مي دهم. تكنولوژي نيازهاي حيواني ... خيلي عجيب است. نه؟ امروز شايد 90 درصد (و شايد هم بيشتر) از مردم دنيا مشغول به عمل به وظيفه شان در اين دور حيواني هستند. دوري كه تنها يك چيز را بر آورده مي كند: خواهشهاي پست نفساني را. هر دور كه طي مي شود انسان يك پله از انسانيت خويش سقوط مي كند. سقوطي بي انتها كه از رنسانس آغاز شد. از آنروزي كه بشر دنياي غرب خدا و كليسا را حذف كرد. از آنروز غفلت و تاريكي است كه هر روز بر لايه هاي تيره اش مي افزايد... اين همان پاسخ پرسش ماست. علت آنكه اينچنين امروز تكنولوژي اجر و قرب يافته است و مظهر قدرت تلقي مي شود چيزي جز اين نيست كه انسان تمام مطلوبات و آرزوهاي خويش را در اين دنيا مي جويد و چون خدا و به دنبال آن آخرت از معادلات او حذف گردد، نفس و حيوانيت جايگزين آن مي گردد و در اين حال پر بيراه نخواهد بود كه تكنولوژي به عنوان موجودي كه كمك بسيار زيادي به او مي كند تا اميال پست حيواني اش را ارضا كند اينچنين محبوب و پرقدر خواهد گشت. ... پدرم مي گفت ما بچه كه بوديم تابستان هر روز كاري بود كه بايد انجام مي داديم. زنان فاميل دور هم جمع مي شدند و ما بچه ها هم كمكشان مي كرديم. چند روز رب درست مي كرديم. چند روز ترشي بود بعدش نوبت مربا يك مدتي شيريني باز چند روز بايد گوشت قورمه را براي مصرف زمستان آماده مي كرديم. آب لوله كشي هم نبود. نان را هر خانه خودش مي پخت. همينطور ماست و دوغ و ... داستان متعلق به حدود 50 سال پيش است. همين سر عيدي كه خودم مجبور شدم در امر مبارك خانه تكاني، آنهم به معيت جاروبرقي پاناسونيك و شيشه پاك كن گلرنگ و ... يك هفته اي همه ي اهل خانه درگير بودند و جزد نظافت كار ديگري نمي كردند. 50 سال پيش همه ي مايحتاج اوليه با زحمت و زمان زياد بدست مي آمد. آب از سرچشمه و آب انبار، حمام عمومي بود. غذاها در نبود يخچال بايد يا از زمستان تهيه مي شدند يا همان موقع خريداري مي شدند. پخت و پز بسيار دشوار بود. زمستانها از سرما همه بايد كنار كرسي جمع مي شدند. تازه اگر امرار معاش خانه از گاو و گوسفند و باغ و مزرعه باشد كه خودش همه ي وقت تو را خواهد گرفت. مغازه به شكل امروزي اش نبود. شبها روشنايي وجود نداشت و همه بايد مي خوابيدند... با تقريب خوبي مي توان گفت تا 50 سال پيش در ايران عمر اكثر قريب به اتفاق مردم در امور روزمره كه هدفي جز برآوردن نيازهاي بدوي انسان نداشتند تلف مي شد. نگاهي به تاريخ كافي است تا بفهميم كه تنها عده ي معدودي كه توانسته بودند خود را از قيد و بند اين همه گرفتاريهاي جزئي و دست و پاگير آزاد كنند نامشان را در تاريخ جاودانه كردند. شعرا، علما و عرفايي كه در اين دنياي بي مقدار در جستجوي چيز ديگري برآمدند و به واسطه ي همان، نامي جاودانه يافتند. حافظها و مولويها و خواجه نصيرها و علامه حلي ها و اميركبيرها و مدرسها و امام خميني ها... اما امروز به يمن پيشرفت تكنولوژي و بوجود آمدن سازوكارهاي تكامل يافته ي اجتماعي، نيازهاي انسان در زمانهايي بسيار بسيار كمتر از قبل برآورده مي شود. آب آشاميدني در لوله ها، غذاي تازه در يخچالهاي مغازه ها، امان كامل از سرما و گرما، لباسهاي آماده با شستشوي آسان، حمام گرم در هر خانه، باعث شده است كه انسان امروز زمان آزاد و قابل استفاده اي چند برابر پدران خويش داشته باشد. تمدن غرب با تلاش مستمري كه در چهارصد سال اخير از خود نشان داده است بستر فوق العاده اي براي پياده كردن آرمانهاي الهي بوجود آورده است. مؤمن امروزي ديگر نگران برآوردن ناگزير هزار و يك نياز غريزي خود نيست و با فراغ بال مي تواند به امانت ازلي كه بر دوشش نهاده شده بپردازد. تنها قدري خودآگاهي لازم است تا تمدن اسلامي بار ديگر بر پايه ي آرمانهاي الهي و اينبار با استفاده از همه ي آنچه غربيان در تمدن مادي خويش بدست آورده اند برپا شود. سؤال اساسي اما، اينست كه جايگاه تكنولوژي در تمدني مبتني بر توحيد و با غايت تقرب كجاست. سؤالي كه به نظر مي رسد امروز بعد از گذشت 30 سال از انقلاب اسلامي اي كه نداي بيداري انسان آخرالزماني و گسستن بندهاي هوا و هوس مدرن بود، بايد بدان پاسخ داد. ياعلي |
|||
|
|
۱۳:۳۶, ۱۶/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
پیشنهاد میکنم این مقاله رو با دقت مطالعه بفرماید
|
|||
|
|
۲۰:۰۶, ۱۷/مرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/شهریور/۹۰ ۱۹:۲۴ توسط mohammad790.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
نمیدونم من تند تند خوندم( مطلب سنگینه و طولانی)
یا اینکه واقعا معلوم نیست منظور چیه! من متوجه نشدم موضوع اصلی و دغدغه در این مقاله چه بود :s؟؟////////نفهمیدم بالاخره انسان گذشته نکوهش شده که چرا پیشرفت داشته..یا نکوهش شدند انسان ها چرا مشغول کارهاشون هستند..یا تکنولوژی امروزه باعث شده ما از امکانات امروز بهره بیشتر داشته باشیم پس در مقابل وقت و زمان کافی برای عبادات و خلوت انس بیشتری داریم , پس چرا اینگونه نیست... کدومشون؟
|
|||
|
|
۱۹:۲۳, ۴/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
نقل قول:اما امروز به يمن پيشرفت تكنولوژي و بوجود آمدن سازوكارهاي تكامل يافته ي اجتماعي، نيازهاي انسان در زمانهايي بسيار بسيار كمتر از قبل برآورده مي شود. آب آشاميدني در لوله ها، غذاي تازه در يخچالهاي مغازه ها، امان كامل از سرما و گرما، لباسهاي آماده با شستشوي آسان، حمام گرم در هر خانه، باعث شده است كه انسان امروز زمان آزاد و قابل استفاده اي چند برابر پدران خويش داشته باشد. تمدن غرب با تلاش مستمري كه در چهارصد سال اخير از خود نشان داده است بستر فوق العاده اي براي پياده كردن آرمانهاي الهي بوجود آورده است. مؤمن امروزي ديگر نگران برآوردن ناگزير هزار و يك نياز غريزي خود نيست و با فراغ بال مي تواند به امانت ازلي كه بر دوشش نهاده شده بپردازد. تنها قدري خودآگاهي لازم است تا تمدن اسلامي بار ديگر بر پايه ي آرمانهاي الهي و اينبار با استفاده از همه ي آنچه غربيان در تمدن مادي خويش بدست آورده اند برپا شود. بسم الله اما اگر دقت کنیم قدیمیها با توجه به اونهمه مشغله و بقول نویسنده درگیر تامین و تهیه مایحتاج زندگ بودن بیشتر و خیلی بیشتر به امور معنوی میپرداختند ولی اکنون با اینهمه راحتی و آسایش و وقت های اضافی کمتر به امور معنوی پرداخته میشه هرچند وقت برای اینکار بیشتر و انجام ان راحتتر شده به کمک تکنولوژی. در واقع من جوون خیلی بیشتر لذت میبرم پای کامپیوتر باشم یا با گوشی همراه پیشرفته ام بازی کنم یا پای ایکس باکس و پلی 3 باشم تا که بلند بشوم و دو رکعت نماز مستحبی یا حتی نماز واجبم رو بجا بیاورم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! درسته یعنی الان دیگه من اسیر تکنولوژی شدم و اون منو گیر انداخته و من در خدمت تکنولوژی هستم نه تکنولوژی در خدمت من!!!!!!!!!!!!!!(این مضمون از دکتر علی شریعتی در ذهنم مونده بود که به نظر جای بسیار بحث داره.) یا الله |
|||
|
|
۰:۱۸, ۷/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
[quote='mohammad790' pid='45169' dateline='1314370418']
[quote]ا بسم الله اما اگر دقت کنیم قدیمیها با توجه به اونهمه مشغله و بقول نویسنده درگیر تامین و تهیه مایحتاج زندگ بودن بیشتر و خیلی بیشتر به امور معنوی میپرداختند ولی اکنون با اینهمه راحتی و آسایش و وقت های اضافی کمتر به امور معنوی پرداخته میشه هرچند وقت برای اینکار بیشتر و انجام ان راحتتر شده به کمک تکنولوژی. ! درسته یعنی الان دیگه من اسیر تکنولوژی شدم و اون منو گیر انداخته و من در خدمت تکنولوژی هستم نه تکنولوژی در خدمت من!!!!!!!!!!!!!!(این مضمون از دکتر علی شریعتی در ذهنم مونده بود که به نظر جای بسیار بحث داره.) یا الله [/quote] به نظر من قدیمی ها چون زندگی طبیعی داشتند خدا را بیشتر و راحتتر احساس میکردند ، لحظات آنها با یاد خدا همراه بود چرا که در میحطی به سر میبردند که طراح آن خدا بود"طبیعت" و طراحی خدا بی نقص و هر چیز به جای خود و به اندازه -در طبیعت قوانین خدا جاری است. ولی انسان امروزی از وقتی چشم باز میکند خود را در میحط مصنوعی شهری میبیند با قوانین انسانی قوانینی که هر روز ممکن است عوض شوند با هزار ایراد انسانی چه به عمد چه از روی جهل مواد مصرفی او دستکاری شده اند از غذا گرفته تا پوشاک و وسایل زندگی مشکل اینجاس که ما به صورت عملی از قوانین خدا فاصله گرفته ایم |
|||
|
|
۲۱:۲۶, ۷/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
همین تکنولوژی هم نشانه ای از قدرت خداس!
وقتی عقل بشری میتونه این چیزهای عجیب رو بسازه،پس خالق این عقل بشری دیگه کی بود!!!!!!!!! ![]() البته اینها همه نشانه هایی برای افرادی هستن که تفکر میکنن در عالم خلقت، اگر ماشین زمان باشه و با یک گوشی موبایل و یک لب تاپ برید 400سال قبل به راحتی میتونی ادعای پیغمبری و یا حتی ادعای خدایی بکنی
|
|||
|
|
۲۰:۳۶, ۸/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم الله
درسته این تکنولوژی بسیار عالیست و باعث رشد و تعالی بشر و. جامعه شده ولی بنظر بنده مارو زیاد درگیر خودش کرده و بیش اندازه مارو سرگرم خودش میکنه و مشغول اون هستیم تا چیزهای مهمتر زندگی. یا الله |
|||
|
|
۲۰:۴۳, ۸/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
به خاطره همینه که تکنولوژی رو اینجا تشبیه به گوساله ی سامری کرده اند.
تکنولوژی ، گوساله ی سامری دنیای مدرن خیلی تشبیه زیباییه و عین واقعیته. |
|||
|
|
۱۱:۱۸, ۱۰/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
امروزه در زبان رايج سياست، ملل جهان را به دو دسته تقسيم ميكنند: توسعه يافته و توسعه نيافته. بهراستي اين توسعه چيست كه ميتواند معيار تقسيمبندي قرار بگيرد؟ علت طرح اين سؤال چيست؟
سید شهیدان اهل قلم
انسان موجودي آرمانطلب و مطلقگراست و همواره زندگي خود را بهگونهاي تنظيم ميكند كه به آرمانهاي مشخصي ختم شود. قضاوت و ارزيابي او در امور نيز به معيار و ميزان و نظام ارزشي خاصي برميگردد كه از آرمان خويش كسب كرده است. آرمان دورنمايي است كه انسان در فراسوي حيات خويش تصور و تجسم ميكند و آنگاه راه زندگي خويش را بهگونهاي انتخاب ميكند كه به آن آرمان متصور برسد. اما در اينكه اين آرمانها چگونه انتخاب ميشوند نيز سخن بسيار است. اجمالآ، شناخت انسان از جهان و خويشتن در مجموع منتهي به بينشي كلي ميشود كه آرمانها از آن نتيجه ميشوند. اين بينش كلي (كه شامل شناخت انسان از جهان و خويشتن است) پشتوانهي همهي اعمال و رفتار و سخنان انسان قرار ميگيرد. ارزشگذاري انسان بر روي پديدههاي اطراف خويش نيز از همين بينش كلي و آرمانهاي زاييده از آن نتيجه ميشود. چرا ملل جهان را به مسلمان و غير مسلمان يا مستقل و غير مستقل، استعمارزده و استعمارگر، آزاد و غير آزاد و... تقسيم نكنيم؟ اگر ما كشورهاي جهان را به مسلمان و غير مسلمان تقسيم كنيم، اين تقسيمبندي حكايت از نظام ارزشي خاصي دارد كه از مكتب، يعني نظام اعتقادي خاصي برآمده است. با تقسيمبندي جهان به كشورهاي مسلمان و غير مسلمان، همه درمييابند كه اين تقسيمبندي از جايي كه به اعتلاي اسلام و مجد و عظمت مسلمانان اعتقاد داشته برآمده است. اين سنت پسنديده كه در آغاز هر كار تحقيقي و پژوهشي نخست به تعريف شاخصها ميپردازند، از همين جا برآمده كه اين تعريفهاي اوليه، راهبر انسان به سوي نظام ارزشي و ميزاني است كه با آن به پديدههاي اطراف خويش نظر ميكند و دربارهي آنان به داوري و قضاوت مينشيند.(1) بنابراين، قبل از اينكه ما هر تقسيمبندي يا طريقي را بپذيريم بايد به پشتوانهي آن نظر كنيم و ببينيم كه آيا با نظام اعتقادي (مكتب) ما انطباق دارد يا خير. حال ديگرباره به سؤال اوليهي خويش بازگرديم: چرا ملل جهان را به توسعه يافته و توسعه نيافته تقسيم ميكنند؟ آن آرمان اعتقادي كه در پشت اين تقسيمبندي نهفته است چيست و چرا معيارهاي ديگري براي تقسيمبندي انتخاب نكردهاند؟ اين تقسيمبندي نشان ميدهد كه در فرا راه انديشه و خواستههاي انسان امروز آرمان توسعهيافتگي قرار گرفته است كه به مثابه سرزمين افسانهاي و پر راز و رمز و پر جاذبهاي انسانها را به جانب خويش ميكشد و معيار اين توسعه يافتگي ـ آنچنان كه خواهيم ديد ـ درآمد سرانه و مصرف است. با معيار توسعه، انسانها دو دسته بيشتر نيستند: فقير و ثروتمند؛ و ميزان فقر و غنا نيز «مصرف» است. البته فقر ـ آنچنان كه خواهد آمد ـ در اسلام مذموم است (2) و مسلماً جامعهي آرماني مسلمانان، جامعهي فقيري نيست. اما اين نه بدان معناست كه ما ضرورتاً ناچار باشيم آرمان توسعهيافتگي را بپذيريم، چرا كه با پذيرفتن اين آرمان، جست و جوي ثروت و تكاثر براي ما اصالت خواهد يافت و ابعاد روحاني و معنوي وجود آدمي تحتالشعاع اين آرمان به فساد و تباهي خواهد گراييد. ادراك كامل اين مطلب از يكطرف به شناخت حقيقت وجود آدمي و دريافت سنتهاي تاريخي و از طرف ديگر به معناي حقيقي فقر برميگردد. بدين ترتيب بحث ما پيش از آنكه وارد در فصول ديگري بشود بايد به دو سؤال در حد امكان جواب دهد: ـ نقش آرمانها (ايدهآل(3)ها) در ساختن انسان، جامعه، و تاريخ چيست؟ ـ معناي حقيقي «فقر» در اسلام چيست؟ چرا انتخاب توسعهي اقتصادي به عنوان آرمان (ايدهآل)، اصالت روح بشر را تحت الشعاع ميگيرد و وجود معنوي او را به فساد و تباهي ميكشاند؟ آرمانها (ايدهآلها) همواره علت غايي حركتهاي فردي و اجتماعيِ بشر هستند. هدف، آن غايت مشخصي است كه انسان فرا راه خويش تصور ميكند و مسير خود را بهگونهاي پيش ميگيرد كه بدان دست يابد. اهداف انسان با توجه به خواستهها و نيازهايش انتخاب ميشوند و گذشته از آنكه اين خواستهها ممكن است حقيقي يا كاذب باشند، هدف اصلي يا آرمان او آن نقطهاي است كه انسان جواب تمامي خواستههايش را در آن جست و جو ميكند. اين فطرت انسان است كه بر اين اصل قرار دارد و او خواه ناخواه از آن تبعيت ميكند. با توجه به همين فطرت است كه قرآن ميفرمايد: لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة (4)، چرا كه انتخاب اسوه و تبعيت از آن ضرورت خلقت بشر است و در اين ميان اگر از اسوههاي حسنه اعراض كند، نه اينچنين است كه بتواند خود را در وضعيتي خنثي محفوظ بدارد و به سوي نمونههاي سوء گرايش نيابد؛ خير! اگر بشر از اسوههاي حسنه اعراض كند بهناچار به سوي ائمهي كفر خواهد گراييد. علت وضع كلمهي «امام» نيز همين است؛ «امام» به معناي پيشوا، آرمان وجودي بشر، و آن غايتي است كه همهي صفات تكاملي انسان در وجود او تبلور يافته است. تبليغات شيطاني غرب و شرق نيز از همين خصوصيت فطري بشر كه در نهاد خلقت او موجود است، سوء استفاده ميكند و با آفريدن قهرماناني كاذب براي اصناف مختلف، جامعه را به هر جانبي كه ميخواهد سوق ميدهد. مصرف (آنچنان كه در فصلهاي آينده خواهيم ديد) يكي از اركان نظام اقتصادي غرب است، چرا كه اصولاً عرضه و توليد بيشتر هنگامي ضرورت پيدا ميكند كه تقاضا و مصرف بيشتر در جامعه موجود باشد و تقاضا و مصرف بيشتر نيز مستقيماً بر تبليغات مبتني است. نيازهاي حقيقي بشر محدود است و وقتي از حد طبيعي اشباع (سير شدن) گذشت، ديگر در وجود او ميل و گرايشي براي مصرف باقي نميماند. بنابراين، تنها راههايي كه براي تشويق و ترغيب جامعه به مصرف بيشتر باقي ميماند اين است كه از يكسو كالاهاي مصرفي جلا و تزيين و تنوع بيشتري پيدا كنند و از سوي ديگر با ايجاد گرايشهايي انحرافي مثل مدگرايي و تجددطلبي و... در او تقاضاي بيشتري براي مصرف ايجاد كنيم. البته راه سومي نيز وجود دارد: توسعهي بازار و جست و جوي بازارهاي جديد؛ يعني همان انگيزهاي كه به استعمار نو منتهي شده است. (و در مباحث مربوط به مصرف ان شاءالله مفصلا بدان خواهيم پرداخت.) قهرمان سازي يكي از اركان محتوايي تبليغات غرب و راهي است كه دولتهاي استكباري و سلاطين امپراتوريهاي اقتصادي دنيا براي تعديل و تنظيم مؤلفههاي اجتماعي در جهت تمايلات و اهواي شيطاني خويش يافتهاند. تاريخ تبليغات سينمايي و تلويزيوني غرب با فرار از واقعگرايي در قالب شخصيتهاي مضحكي مثل لورل و هاردي آغاز ميشود و.... با عبور از مرحلهي بازسازي اسطورههاي افسانهاي يونان باستان پاي به مرحلهي قهرمان سازي در جهت بنيانگذاري نظام ارزشي سرمايهداري و تعديل و كنترل واكنشهاي رواني و اجتماعي مخالف با آن ميگذارد و در اين مرحله، بررسي قهرمانهاي مخلوق تبليغات ميتواند مسير اجتماعي غرب را در مسير قبول ارزشهاي نوين سرمايهداري به ما نشان دهد. خلق شخصيتهاي كازانوا(5)يي و ژيگولو كه مظهر كامجويي و لذتطلبي و دمغنيمتي (اپيكوريسم(6)) هستند تصادفي نيست. لفظ «كرنلي» ـ كه به نوعي آرايش مو اطلاق ميشود ـ از اسم «كرنل وايلد» هنرپيشهي قديمي آمريكايي گرفته شده است. تأثير اين قهرمانهاي مخلوق تبليغات بر ذهن و زندگي اجتماعاتي نظير ما بسيار عجيب و حيرتانگيز است. با اينكه ما اكنون سالهاست كه از منظومهي اقمار تبليغاتي غرب خارج شدهايم، اما حضور بتهاي تبليغاتي غرب در ميان جوانان بالاشهر نشين كشور ما از گستردگي و نفوذ شيطاني فرهنگ غرب حكايت دارد. تقارن اشاعهي فيلمهاي جنايي و خلق شخصيتهايي مثل جيمزباند (٠٠٧) را با جنگ ويتنام تصادفي نيِنگاريد. حكومت آمريكا براي آماده ساختن افكار و ارواح مردم سراسر دنيا و مخصوصاً جامعهي آمريكا براي جنايات و خونريزيهايي كه در ويتنام انجام ميشد، ناچار بود كه از قهرمان سازيهاي تبليغاتي استفاده كند. اكنون نيز «رمبو» بت جديد آمريكا كه يك سرباز بازگشته از جنگ ويتنام است، همين وظيفه را بر عهده دارد. شايد مثالهاي خودماني ملموستر باشد. در همين جامعهي طاغوتزدهي خودمان، شاه فضاي عمومي جامعه را از طريق تلويزيون و سينما و با خلق شخصيتهايي مثل «قيصر» و «ستار» و «گوگوش» و «فردين» و غيره كنترل ميكرد. چرا اينچنين است؟ چرا در اجتماع انقلابي ما با اينكه فضاي تبليغاتي جامعه مستقيماً تحت نفوذ و سيطرهي استكبار جهاني قرار ندارد، يكباره تب داغ پانك و بعد هم اپيدمي رمبو اكثر جوانان بالاشهري را بيمار ميكند و حتي دايرهي نفوذ اين بيماريها بعضاً ـ و البته بسيار محدود ـ تا پايينشهر هم گسترده ميشود؟ نگاهي به جانب مثبت قضيه نيز بيندازيم. در آغاز جنگ تحميلي و بعد از سقوط خرمشهر، آنگاه كه حضرت امام از سر صدق فرمودند: رهبر ما آن طفل دوازدهسالهاي است كه با قلب كوچك خود كه ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگتر است، با نارنجك خود را زير تانك دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد.(7) آرمان «محمدحسين فهميده» براي بسياري از نوجوانان حزباللهي ما آنچنان درخششي يافت كه هنوز هم بعد از گذشت پنج سال از آغاز جنگ تحميلي، و آن همه ناملايمات و سختيها، از بين نرفته است. اين يك گرايش فطري انسان است كه در فراراه حركت خويش در مسير زندگي، اسوههايي ـ يا به تعبير غربيها، قهرمانهايي ـ آرماني انتخاب ميكند و از آن پس همواره ميكوشد تا خود را با آن نمونههاي آرماني به طور كامل تطبيق دهد. اما نه اينچنين است كه اين جاذبهي فطري هميشه در جهات سوء عمل كند؛ تقليد كه يك نياز ذاتي بشري است از يكطرف در جامعهي شيعيان به وحدت و يكپارچگي جامعه در اطاعت از احكام شرع و عقل ميانجامد، اما از طرف ديگر، همين خصوصيت فطري تقليد (البته به معناي غير فقهي آن) كار را بدانجا ميكشاند كه اين گفته مصداق پيدا كند: «خلق را تقليدشان بر باد داد.»(8) نقش اجتماعي و تاريخي آرمانها (ايدهآلها) بسيار عظيمتر است، چرا كه اصولاً اجتماع و تاريخ بر افراد بنا ميشود. اجتماع و تاريخ هر چند دو ماهيت كلي هستند كه به مثابه دو ارگانيسم زنده با آغاز و پايان و سير حياتي مشخص اعتبار ميشوند، اما واقعيت آنها مبتني بر وجود افراد است. جامعه و تاريخ نيز همچون افراد انساني مسير حركت خويش را در مطابقت با آرمانها (ايدهآلها)ي معيني پيدا ميكنند. اگر تمدن يونان ـ كه تمدن فعلي غرب بسط و گسترش آن است ـ با آرمان مدينهي فاضلهي افلاطون آغاز ميشود به همين علت است كه سير تاريخ و اجتماع نيز همچون افراد بشر محتاج به تصور غايات يا آرمانهايي در فراراه حركت خويش است تا آنجا كه در ميان عوام مردم نيز كه با فلسفهي يونان و مسائل آن آشنايي ندارند مدينهي فاضله به صورت يك تعبير رايج وجود دارد و هر كس در ذهن خويش از آن صورتي ساخته است. براي ما شيعيان معناي مدينهي فاضله با حكومت جهاني عدل حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) انطباق دارد و اين آرمان با مدينهي فاضلهي افلاطوني (9) زمين تا آسمان متفاوت است. اوتوپياي (10) افلاطوني، غايت حاكميت انسان ـ به تعبير غربي آن ـ بر كرهي زمين است، حال آنكه حكومت جهاني عدل براي مسلمانان، آرماني است كه در حاكميت احكام خدا بر اجتماع بشر معنا پيدا ميكند. همين دو آرمان يا ايدهآل تاريخي است كه يكي به تمدن غرب و سيطرهي شيطاني آن در جهت تمتع هر چه بيشتر از نعمات و لذايذ دنيايي ميانجامد و ديگري به انقلاب اسلامي ايران و برپايي حكومت جهاني اسلام. همانگونه كه فرد بشر، بدون اسوه و امام و هدف و آرمان دچار گمگشتگي و سرگرداني ميشود، جامعه و تاريخ نيز بدون آرمان غايي و مدينهي فاضله نميتواند حيات خويش را استمرار بخشد. لاجرم، همانگونه كه اسوه و امام ميزان قضاوت و داوري افراد انساني قرار ميگيرد، جامعه و تاريخ نيز ميزان خويش را از مدينهي آرماني خود كسب ميكنند. از زمان تأليف مدينهي فاضلهي افلاطون قرنها ميگذرد و در طول اين قرنها، و مخصوصاً در قرون اخير، اوتوپياهاي ديگري نيز توسط نويسندگان و فلاسفهي غربي تصوير شده، اما همهي آنها مبتني بر مدينهي آرماني افلاطون است. همهي اين اوتوپياها بلا استثنا در جست و جوي لامكان و لازماني هستند كه در آنجا خدا وجود ندارد، مرگي اتفاق نميافتد، و انسان ميتواند جاودانه بدون اينكه از مرگ و معاد و آخرت ترس داشته باشد، به كامجويي و تمتع بپردازد. اين آرمان واحد در قرنهاي مختلف صورتهاي مختلفي يافته و ايدهآل توسعهيافتگي آخرين صورتي است كه به خود گرفته است. خوب! حالا هنگام تكفير اين حقير فرا رسيده است. به پرسش صدر بحث بازگرديم: چرا در زبان رايج سياست، جهان را به ملل توسعه يافته و توسعه نيافته تقسيم ميكنند؟ مگر توسعهيافتگي با مشخصاتي كه عرض خواهد شد ميتواند ميزان و معياري باشد كه جوامع بشري را نسبت بدان معنا كنيم؟ جامعهي توسعه يافته ـ به معناي غربي آن ـ چطور جامعهاي است؟ اجمالاً ميتوان گفت جامعهي توسعه يافته جامعهاي است كه در آن همه چيز حول محور مادي و تمتع هر چه بيشتر از لذايذي كه در كرهي زمين موجود است معنا شده و البته براي اينكه در اين چمنزارِ بزرگ همه بتوانند به راحتي بچرند يك قانون عمومي و دموكراتيك لازم است تا انسانها را در عين برخورداري از حداكثر آزادي (ولنگاري) از تجاوز به حقوق يكديگر باز دارد. اين توسعه كه نتيجهي حاكميت سرمايه يا سرمايهداري و اصالت بخشيدن به اقتصاد نسبت به ساير وجوه حيات بشري است محصول ماديگرايي و تبيين مادي جهان و طبيعت است. آيا هيچ يك از اين آقاياني كه منادي توسعهي اقتصادي در جهان امروز هستند حتي براي يك بار از خود پرسيدهاند: ـ براي اينكه جامعهاي در كمال سلامت روحي و آسايش معنوي به سر برد آيا بايد قاعده و ضابطهي مشخصي را در مصرف و تمتع از لذايذ در پيش بگيرد يا نه؟ ـ آيا انسان بايد الگوي مصرف خويش را با توجه به نيازهاي حقيقي خويش انتخاب كند؟ يا خير، بايد به حرص و آز و ولع خود براي تمتع هر چه بيشتر ميدان رشد بدهد؟ ـ آيا روح داراي اصالت است يا جسم؟ ـ آيا توسعه بايد به نيازهاي روحي انسان پاسخ بدهد؟ يا نه، فقط بايد احتياجات جسمي او را ـ آن هم بر اساس نيازهاي كاذب ـ برآورده سازد؟ ـ آيا هدف توسعه اين است كه جامعهي انساني را به تعادل همزمان روحي و سلامت جسمي برساند؟ يا نه، فقط بايد زمينهي رشد مادي را براي او فراهم كند؟ توسعهي اقتصادي آرمان پر جاذبهي عصري است كه بشر خدا را فراموش كرده و از جاودانگي روح خويش غفلت كرده است. در تقسيمبندي ملل جهان به توسعه يافته و توسعه نيافته معيار و ميزان چيست؟ توسعهي اقتصادي. به اعتقاد حقير آن بينش خاصي كه جهان را با ماده معنا ميكند ميتواند بعد اقتصادي حيات بشر را مبناي شناخت و تعريف او قرار دهد. در نظام اعتقادي ما آن توسعهاي معتبر است كه بر تعالي روحي بشر تكيه دارد و تعالي روحي بشر نيز به پرهيز از فزونطلبي و تكاثر، و منع اسراف و تبذير، و پيروي از يك الگوي متعادل مصرف منتهي ميشود، نه به رشد اقتصادي محض. بنابراين، ما ابتدائاً جهان را به توسعه يافته و توسعه نيافته تقسيم نميكنيم و اين مبنا را هم براي تقسيمبندي قبول نداريم. اما اگر سؤال را بدين ترتيب طرح كنيم كه «آيا نميتوان راهي براي توسعهي اقتصادي پيدا كرد كه مخالفتي با اسلام نداشته باشد؟» جواب اين است كه چرا، ميتوان. اما آيا طرح اين سؤال موكول بدان نيست كه ما نخست ضرورت توسعهي اقتصادي را اثبات كرده باشيم؟ هنوز تا رسيدن به اين سؤال مباحث و منازل مقدماتي بسياري لازم است كه رفته رفته ـ به اميد خدا ـ طرح خواهد شد. |
|||
|
|
۲۱:۴۲, ۱۰/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
به نظر من تکنولوزی و علم و ... بسیار چیز خوب و مفیدی هست
حالا چرا ! ؟ ببینید همین تکنولوزی باعث میشه ما بتونیم تو مسائل پزشکی پیشرفت کنیم مریضیها رو درمان کنیم واکسن درست کنیم تا بچه های کم سن و سال و کوچیکمون نمیرن و ... و 1000 مثال دیگه در مورد مفید بودن تکنووزی و ماهیت مثبتش که به نحوه استفاده از این تکنولوزی بر میگرده مثل همین ماجرای بمب هسته ای و ... که ماهیتش مشکلی نداره و خیلی به انسان در علوم مختلف کمک میکنه اما خب میتونه به صورت بمب هم استفاده بشه و خیلی ها رو بکشه و اثار سو اون هم تا نسلها باقی بمونه مثل ماجرای زاپن بنابراین به به نظر خودم وجود حاکم عادل و با تقوا در راس کار بسیار موضوع با اهمیتیه وقتی حکومت عادل باشه تمام این تکنولوزی در خدمت انسان و پیشرفت برای زندگی بهتر و راحت تر عموم مردم میشه و چنگ زدن به ریسمان الهی میشه اما اگر برعکس بشه همین میشه که الان در دنیا به وجود اماده الان در دنیا چند درصد آدم شیطان پرست داریم ! شاید زیر 2% اما تعداد آدمهای که خواسته یا ناخواسته . دونسته یا ندونسته تحت تسلط اونها هستن چند درصد میشن ! خوش بینانه بالا 60% بدون شک چرا ؟ چون قدرت مالی دنیا در دستشونه و دنیای فعلی مهمترین موضوعش ثروت و قدرته ! هرگز این انتظار نمیره که تو دنیا بالای 20% به معنای واقعی خداپرست باشن اما اگر خداپرستان واقعی در راس کار باشن مطمئنا امور سایرین رو هم آباد میکنن چرا ؟ چون عدالت و پاکی مطعلق به خداست و کسی که تابع خداست میتونه عدالت و پاکی رو پیاده کنه واقعا پناه بر خدا انشالله هر چه زودتر بتونیم کاری بکنیم و قدرت فاسد رو از بین ببیم |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |











:s؟؟////////



