|
عرفان کیهانی (حلقه)- گرگانی در پوست میش
|
|
۱:۵۹, ۹/دی/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/مرداد/۹۲ ۱۵:۲۲ توسط ELENOR.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
باسلام
به دنبال مطرح شدن نام محمد علی طاهری در تالار، بد نیست به بررسی او و عرفان کیهانی اش پرداخته شود. ایجاد فرقه های الحادی با ظاهر شیک، فرینده و استفاده از مفاهیم الهی-عرفانی برای جذب افراد مختلف، یکی از خطراتی است که باید به آن توجه داشت. طاهری - مشخصات و سوابق: محمدعلی طاهری دارای 50 سال سن و تحصیل کرده خارج از کشور است.(البته تاکنون هیچ کس مدرک تحصیلی وی را ندیده) باتوجه به گرایش وی به کیهان و «انرژیهای کیهانی»، ظاهرا به رشته هوافضا نیز تمایل داشته است؛ اما خود او بارها اظهار داشته که از نوجوانی به اسرار آسمان علاقمند بوده است. طاهری خود را در دوره جوانی یکی از نوابغ میدانسته و به خاطر برخی از ادعاهایش از دست «امیرعباس هویدا» نخستوزیر بهایی رژیم منحوس پهلوی هدیه دریافت کرده است. تاجائی که پیشنهاداتی برای ادامه تحصیل در خارج از کشور توسط برخی موسسات خارجی داشته و سرانجام توانسته در یکی از کشورهای نیمه اروپایی و نیمه آسیایی چندسالی زندگی و علیالظاهر تحصیل کند. فعالیتهای تشکیلاتی: ایجاد تشکیلاتی به نام «شعور کیهانی» یکی از ابداعات طاهری برای القاء مطالب و مفاهیمی است که مبدأ و محل تعلیم اولیه آن مشخص نیست. در داستانها و آثار انحرافی افرادی چون «پائولو کوئلیو» از منبع نامشخصی به نام شعور کیهانی و رازآلودگی این شعور یاد میشود که بشر میتواند با دسترسی به انرژیهای کیهانی، زبان مشترکی بین خود و هستی بیابد. کارشناسان معتقدند که ممکن است منشاء تفکرات طاهری نیز همین آثار باشد. از طرفی منشاء تفکرات پائولو کوئلیو نیز شبهعرفان صهیونیستی «کابالا» (یا قباله) است که از نگاه یهود به مباحث خلقت انسان سرچشمه میگیرد. گاه در آموزشگاههای طاهری نیز رگههایی از همین مفاهیم پیدا میشود؛ بر همین اساس شالوده فکری طاهری برخلاف ادعاهایش، هیچ مبنای اسلامی و قرآنی ندارد. حتی وی از قرائت صحیح آیات قرآن ناتوان است؛ تا جائی که در مقالهای با نام آئینهی عاشورا که توسط او در دی ماه سال گذشته به مطبوعات ارسال شده آیات قرآن اشتباه نگارش شده است. کلاسهای «فرادرمانی» و تألیف کتاب: طاهری با دایر کردن دورههای «فرادرمانی» توانسته تعداد زیادی نیرو جذب کند. در همین رابطه و برای توجیه بهتر نیروها کتابی به نام «انسان از منظری دیگر» توسط وی تدوین شده است. بسیاری از مطالب مطرح شده در این کتاب در تناقض با اندیشههای شهیدمطهری به خصوص کتاب «انسان در قرآن» این متفکرِ اسلامی است. در قسمتی از این کتاب آمده: «انسان باید از اسارت خودش رها شود تا بتواند به آگاهیهای کیهانی دستیابی پیدا کند.» در حالی که انسان تا وقتی اسیر شهوات و صفات رذیله است نمیتواند به سمت حق حرکت کند؛ نه اینکه بر طبق القائات طاهری در کالبد گوشت و پوست و... اسیر باشد. «اسب تراوا» نام کتابچهای است که توسط طاهری تدوین و توزیع شده است. نویسنده در این کتاب به مباحث موسیقی پرداخته و خود را مبتکر «برگردان ترانهها» مینامد. وی در برگردان هر ترانه ادعا میکند که: «اشعاری در رثای ابلیس و شیطان در آن موج میزند.» این در حالی است که طاهری اساساً مبدع این کار نیست و نرمافزار این کار در غرب تهیه شدهاست. طاهری در پایان کتاب اسب تراوا در برگردان یک ترانه به عدد 2010 و عدد 6 رسیده و در توضیح آن مینویسد: «2010 اشاره به تحولی است که بین سالهای 2010 و 2012 میلادی در جریانهای شیطانپرستی دنیا اتفاق خواهد افتاد و خیلیها به 666، عدد سمبلیک شیطان لبیک خواهند گفت و جریان شیطانپرستی وارد مرحلهای جدید از فعالیتهای خود خواهد شد.» مشخص نیست این پیشبینی از کجا آمده و چرا طاهری معتقد است در سال 2012 اتفاقهای تعیینکنندهای رخ خواهد داد و اساسا چرا ادعا میکند برگردان هر ترانه و شعری به نفع شیطان است؟ و چرا با طرح این موضوع ذهن جوانان را به سمت گرایشهای خاص سوق میدهد؟ همچنین ببینید: http://forum.bidari-andishe.ir/thread-564.html هر مکتبی در جهان برای آن که بخواهد تفکرات خود را تدوین شده و منظم بیان کند، انسان را مورد بررسی قرار میدهد و تعریف خود از انسان را بیان میکند. برای همین شهید مطهری نیز با تفکرات عمیق و پویای خود انسان را با نگاه قرآنی بررسی کرده و شخصیت او را معرفی کرده است. انسان خلیفه خدا در زمین است. ظرفیت علمی انسان بزرگترین ظرفیت در بین مخلوقات است. فطرت انسان خدا آشناست. در سرشت انسان عناصر مادی، ملکوتی و الهی وجود دارد و ترکیبی است از جسم و جان و ماده و معنا. آفرینشی حساب شده دارد. شخصیتی مستقل، آزاد، امانتدار و با مسئولیت دارد. از کرامت ذاتی و شرافت ذاتی برخوردار است. از وجدانی اخلاقی برخوردار است. انسان به جز با یاد خدا با چیز دیگری آرام نمی گیرد. نعمت های زمین برای انسان آفریده شده است. از طرفی انسان غیر از این ارزشها، ضد ارزشهایی هم دارد که در قرآن مورد نکوهش قرار گرفته است. مانند حرص و آز، شتابگر و عجول و طغیانگر و...(صفحه 7 تا 15 انسان در قرآن) اما رهبر شبکه و فرقه شعور کیهانی آنان را از منظر قرآن بلکه از منظری معرفی کرده که هیچ مبنا و پایهای ندارد. او حتی کتابی با عنوان «انسان از منظری دیگر» نوشته است. در این کتاب هیچ تعریفی از انسان وجود ندارد و انسان در اسارت حلقههای پیچیده گرفتار است. در کتاب این فرقه خداوند متعال، مطرب معرفی شده (صفحه 51) و انسان و دیگر موجودات رقاص هستند. عرفا نیز همواره در حال پای کوبی و دنیا کاملا مجاز است و خیال.(صفحات 53 و 54) تعریف رهبر این فرقه از عرفان بسیار ناقص و اصطلاحا مندرآوردی است. او عرفان را کنترل کیفیت میداند و میگوید: «همانطور که در یک کارخانه کنترل کیفیت داریم، عرفان را نیز میتوانیم کنترل کیفیت انسان بدانیم.» (جلسه مناظره با ابراهیم تبار) طاهری که هیچگونه تسلطی به قرآن ندارد و حتی صحیح خواندن آن را بلد نیست، گاهی در صحبتهایش برخی کلمات را به آیات قرآن منتسب میکند. وی نمیداند که عرفان فقط شناخت و تقرب به خداوند متعال است و هیچ معنای دیگر نمیدهد. او فرق تقرب به خداوند و کنترل کیفیت را نمیداند و عرفان را مادیگرایانه تعریف میکند. وی در صحبتی با یکی از کارشناسان میگوید: «راه راست همان است که قرآن می گوید «فاستقم الیه»(!) یعنی برو و استقامت کن در راه راست.» در حالی که چنین آیهای در قرآن کریم وجود ندارد و از ذهن بیمار این فرد تراوش کرده است. این فرد و این فرقه قرآن را مزاحم تفکرات خود میدانند؛ چرا که در جلسهای که فایل صوتی آن موجود است وی مدعی است: «قرآن ساخته پیامبر است و فقط خدا مطالب اصلی آن را وحی کرده و بقیهاش را پیامبر مانند یک نویسنده خودش گفتهاست.» (تهمتی که عربها به پیامبر زدند و ایشان را شاعر معرفی کردهاند!) و بعد اظهار میدارد: «قرآن با خودش مشکل دارد و ما باید مردم را در جریان بگذاریم.» =========================== برخی از سخنان این فرد که عین شبهات و سخنان ماسون های شیطان پرست است : طاهری: شیطان تنها موحد بارگاه الهی است! در این فیلم گوشه ای از اهانت های این انسان گمراه و گمراه کننده به حضرت سلیمان را شاهدش هستیم که باز خیلی جالبه فراماسون ها و شیطان پرستان هم دقیقا به این پیامبر عظیم الشان توهین ها بسیاری می کنند و این رسول خدا را پادشاهی میدانند که جادو میدانسته سخن زخم خوردگان که اکثرشون از آزار و اذیت جنیان و شیاطین مینالند که باز رکن مشابهی است با سخنان توابین از گروههای شیطان پرستی و ماسونی =====================================دو جن غولپیکر! بنام خداوند بخشنده مهربان سلام و خسته نباشيد- مي خواهم بدون مقدمه بروم سراغ اصل مطلب ! متاسفانه همسر من يكي از هواداران عرفان حلقه است كه البته بهتر است بگويم يكي از آسيب ديدگان عرفان حلقه است. از وقتي كه در اين كلاسها ثبت نام كرده ، زندگي خانوادگي ما به هم ريخته است به طوري كه حتي دختر سه ساله ي ما كه تنها فرزند عزيز ما ميباشد بخاطر كارهاي غير عادي پدرش دچار اضطراب و افسردگي شده است. همسر من قبل از ورود به اين كلاسها ، روحيه ي خوبي داشت و ما خانواده خوشبختي بوديم ؛ ولي حالا زندگي بسيار متشنجي داريم. شبي نيست كه كابوس نبيند و با داد و فرياد از خواب نپرد . روزهاي اول كه به اين كلاسها رفته بود، حرفهاي به ظاهر خوبي ميزد، اما پس از مدتي مشكلات و بدبختي هاي ما شروع شد. همسر من حتي يكبار خودكشي كرده است. الآن چند شبي است كه دچار مشكل جديدي شده و ميگويد نيمه هاي شب دو "جن غول پيكر " زير بغلش را ميگيرند و او را از خانه بيرون ميكنند! چند شب پيش ديدم از خواب بلند شده و در حال حركت به سمت درب آپارتمان است ؛ به سرعت پريدم و دستش را گرفتم و صدايش كردم ، ولي با اينكه چشمانش باز بود، جواب مرا نداد و بدنش مثل چوب، خشك و سرد شده بود و هر چه سعي كردم نتوانستم او را برگردانم... خلاصه آن شب، شب پراضطراب و وحشتناكي براي ما بود، بخصوص براي سپيده كوچولوي ما كه تمام بدنش مي لرزيد و گريه ميكرد. خدا باعث و بانياش را نيامرزد. هر چه به همسرم التماس ميكنم كه اين كلاسها را رها كند و به زندگي عادي برگردد، حرف مرا گوش نميكند و حتي من را به بيخبري متهم ميكند و ميگويد اين اتفاقات عادي است و او در مسير درمان و عرفان قرار دارد! لطفاً بگوييد من بايد چكار بكنم؟ با تشكر فراوان – مريم س نماز اول وقت و زیارت درمانم کرد سه سال پیش بود. و یک سالی هم من سر این کلاس ها میرفتم. اینطوری بود که یکی از دوستان زنگ زد و گفت که کلاسی رو پیدا کرده و خیلی خوبه و اینکه توش از خدا میگند و راه رسیدن به عرفان و اینها... و خیلی تعریف کرد... منم که از این کلاسها خوشم میومد، سریع قبول کردم... هدف؟ عرفـــــــــان... شایدم کمی کنجکاوی و خب حقیقتش اینه که من از زندگی کسلکننده روزمره و عادی بسیار خسته هستم. بسیاری هستند که به همین زندگی و گشت و گذار، تفریح، دیدن مکانهای جدید قانع هستند... زندگی برای اونها زیباست... برای من با وجود باور به ماورالطبیعه زیباست و الی این زندگی ارزش فکر کردن نداره... . با این تفکرات وارد این ورطه شـــــــــــــدم... چند جلسه اول حیرتآور بود... حرفهای جدید، کارهای جدید... مشتاقانه منتظر کلاسهای بعدی و ترمهای بعدی بودیم... ترم اول با تئوری و علاقهمندکردن ما به حلقهها گذشت... و استاد وعده ترم دفاعی (یکی از ترمهای مهم) رو به ما داد و میگفت که این زودهنگام هست و فقط به خاطر علاقة ما به ما این رو میگه... اون ترم که رسید، همه چیز رنگ دیگهای به خودش گرفت... در اولین جلسه، در خودم حالت عجیبی حس کردم و شروع به خندههایی کردم که معمولاً به اون پیش دوستان معروف بود. دور یه میز بودیم، همه با تعجب به من نگاه میکردن، استاد بلند پرسید «اسمت چیه؟» و میگفت... عجب جن خندهرویی هستش! من به خنده ادامه میدادم و حقیقتاً دست خودم نبود و ناگهان قطع شد! و دیگه هیچوقت از اون سال نتونستم اونطوری بخندم و فهمیدم که واقعاً دارای قدرتهایی هستند این جماعت! مشکل من از شب همون روز شروع شد... در اطاق تنها بودم... در دفتر کارم میخوابیدم... کسی اونجا نبود... احساس کردم که صورتم از حالت عادی داره خارج میشه... گونههام، لبهام.. همه صورتم داره بهشدت تکون میخوره؛ جوری که انگار یه موجود مثل این فیلمها میخواد از زیر پوست صورتم بزنه بیرون و راه خودش رو باز کنه! هم کنجکاو بودم و هم... کمی متعجب... به سمت آینه رفتم...[b] چشمهام داشت از حدقه میزد بیرون... نشستم... یه آن گفتم «تو کی هستی؟» لبام جنبید... گفت: من یه جنم! خیلی هیجانانگیز بود... خیـــــــــــــلی... برای اولینبار با یه موجود ماروالطبیعه صحبت میکردم... لبام جنبید... گفت: من تورو دوست دارم! و مداوم این رو میگفت... گفتم: تو از کی با منی؟! گفت: خیلی ساله... شاید 20 سال پیش... به زمان شما انسانها گفتمان ما طول کشید... تا 4 صبح... ماه رمضان بود... گفتم: من رو برای نماز صبح بیدار کن! و طوری وانمود میکرد که یعنی من دوست خوب تو هستم و این کار رو میکنم و من گمانم این بود که این موجود دوست منه... ولی اشتباه فاحشی بود... من با یک هیولای دهشتناک هم داستان شده بودم... روزگارم سیاه شد... بهشدت آزارم میداد... تطمیع میکرد... اگر نمیشد... تهدید میکرد به همهچیز فحش میداد... یه بار گفت: خدای من شیطانه و میخوام تورو بکشم... میگفت: با من باش تا بهترین دخترهای تهران رو برات بیارم تا التماست بکنند... ثروتمندت میکنم... حتی در خواب به من پیشنهاداتی میدادند که نشون میدادند جیبهام پر پول شده، ولـــــــــــــــی خداوند سرنوشت دیگهای رو برام رقم زده بود! روزگار همینطور بود که به عنایت امام حسین (علیه السلام) نماز اول وقت رو شروع کردم... به پابوس حضرت معصومه (سلامالله علیها) رفتم... حالم خیلی بهبود پیدا کرد... الان از من ناامیده و من البته به مکر و حیلههاش آگاهتر شدم... و خداوند رو شکر میکنم که این موجود حقیر شده و البته هر لحظه با منه؛ حتی الان که مینویسم در جنبوجوش! خداوند وعده یاری داده به کسانی که به اون اعتماد و اعتقاد پیدا بکنند. این عرفان هرگز مقصدش خدا نیست... چون اگر بود باید جلوههای اون مشخص میشد.. چیزی که نهایتاً شما به اون میرسید، خودپرستی و سپس شیطانپرستی (با هر اسم و با هر قالبی) هست... طاهری رو من شخصاً نه دیدم و نه باهاش ارتباطی داشتم... استادمون از شاگردان برجستهاش بود و سفرهای متعدد اون رو ظاهراً از خودش یا از جایی دیدم که این کار رو انجام داده... درست به خاطر ندارم... ولی اون (طاهری) در واقع دو چهره داره... یکی اینکه میگه: من نه! بلکه انرژی کیهانی! دوم اینکه میگه: از طریق من (بالاخره کارتون به من میافته) به کیهانی! و این البته از نوعی قدرتطلبی و خودپرستی ناشی میشه... که طرفداران این نوع عرفانها هرگز از اون خلاصی ندارند و به نوعی خودخواهی دائم گرفتار هستند... اگر چه چیزی نمیگن، ولی تمام افعال اونها در جهت جلوهدادن خودشون هست... اونها دچار یه جور جنون دوستداشتن به طاهری هستند... و به هیچ عنوان حاضر به دست کشیدن از اون نیستند... یه جور مسخشدگی شدید در اونها وجود داره... هادی ج، دی 1391 برادری از رفتار های غیر عادی خواهرانش می گوید ------ اما بزارید یک خورده با شما راحت تر صحبت کنم اسم من نوید هستش 24 ساله از کرج....... بچه مسلمونم و معتقد به مذهب شیعه اثنی عشری.... (بطور مطلق) ... حدود یک سال است که دو خواهر من بهمراه یکی از دامادهامون جذب فرقه ی حلقه شده اند و تو کلاسها شرکت میکنند... خواهر کوچکترم بارها و بارها دچار برونریزی (بقول خودشان) شده و علاوه بر دردهای فیزیکی و جسمانی حالات غیرمتعارف روانی هم گریبانگیرش شده.... مثلا در زمانهایی که خودشون میدونند و ارتباط میگیرند صداهای نامفهومی به زبان دیگر و با صدایی عجیب و غریب از دهان خواهرم خارج میشه.. و البته خواهرم و دامادمون همش میگن که اشکال نداره موجوداتش دارن حرف میزنن و .....جالب اینجاست که هنوز هم خوب نشده.. برای من اینجور چیزها و اتفاقات غیرمتعارف هیچ جذبه ای ندارد.. من اعمالی خیلی استثنائی تر از اینها را در عالم عرفان و مکاشفه دیده ام.... برای دامادمون هم تو ساعتهای خاصی از روز به قول خودش بهش الهام میشه و اشعاری رو مینویسه رو کاغذ که البته برای من جالب توجهه چون داماد ما دیپلمش رو به زور گرفته و تا حالا یک خط شعر نخونده... اما اشعاری که مینویسه حتی گاها به زبان عربیست و من مطمئنم که کار خودش نیست.... من بارها سعی در روشنگری خواهرها و دامادمون کردم و متاسفانه مثمر ثمر نبوده.... البته اونها هم میدونن که راه من (مکتب اهل بیت) درسته ....و یا شاید اینجوری نشون میدن.. والبته من مطمئنم چیزهایی رو از من قایم میکنند چون میدونند با خیلی از چیزهاشون مخالفت خواهم کرد... ==================================== جوانی که عاقبتش به دلیل ارتباط با جنیان به بیمارستان روانی ختم شد پایان شوم یک رویا با سلام آنچه در زیر می خوانید سرگذشت برادرم است که در طول 2 سال شرکت در کلاسها برایش رقم خورد: برادرم با اصرار تعدادی از فک و فامیل که خود در کلاسها شرکت می کردند وارد حلقه شد. اگرچه از نظر تحصیلات آکادمیک چیزی در چنته نداشت ولی انسانی باهوش و علاقه مند به یادگیری بود و متاسفانه روحیه ماجراجویی بالایی که داشت او را بیشتر وسوسه کرد تا وارد کلاسها شود. اوایل چیز غیر عادی وجود نداشت. او صحبتهایی می کرد که نشان می داد حلقه چیز بدی نیست. از قدرت نهفته انسان در حل مشکلات می گفت و اینکه چگونه انسان در زندگی ماشینی و روزمره اش از فطرت انسانی خود دورشده و خود را از مسیر کمال گمراه می کند . از آنجاییکه دوست داشت مرا متقاعد کند که در کلاسها شرکت کنم سعی می کرد چهره ای زیبا به آن ببخشد و از امتیازاتش برایم تعریف می کرد که چگونه چشم بصیرتش باز شده و حتی عادات بد زندگی را براحتی کنار گذاشته و بیماریها و مشکلات جسمی اش را تنها با ارتباط گرفتن مرتفع می کند. او کم کم مدعی شد که می تواند با استعانت از «هوشمندی» انسانها را درمان کند . اما این وضعیت دیری نپایید و او در ملاقاتهای بعدی مدعی شد که نیروی خارق العاده کسب کرده و می تواند کارهایی انجام دهد که انسانهای معمولی از انجام آن عاجزند. او حتی مدعی می شد که می تواند فکر افراد را بخواند و یا از دیده ها پنهان شود (طبق گفته برخی مسترها او با اجنه ارتباط برقرار کرده و از امکاناتی که برای تسخیر او برایش داده اند استقبال کرده است) دوستانش که قبلا با علاقه صحبتهایش را گوش می دادند کم کم او را طرد کردند. چرا که حرفها و کارهایش آنها را نگران و بعضا وحشت زده می کرد . برادرم خود را قدرتمند تصور می کرد و می گفت می تواند چهره واقعی انسان ها را ببیند که به گفته او خیلی ها چهره ای زشت و کریه دارند و در واقع جن هایی بهظاهر شبیه آدم هستند. دیگر براحتی می شد تشخیص داد که او آن آدم همیشگی نیست . او سیگار کشیدن را نیز که ترک کرده بود مجددا شروع کرد. از نظر اطرافیان، او آدم مرموز و ترسناکی شده بود؛ چراکه حرفهای عجیب و غریبی می زد. او از توانایی هایی حرف می زد که نه تنها برای اطرافیان قابل قبول نبود، بلکه بیشتر نگران کننده بود. اگر چه سعی می شد این نگرانی ها پنهان شود و کسی چیزی به رویش نیاورد . اما بطور ناگهانی وضعیت روحی برادرم بهم ریخت. حرفهای نامربوط می زد و کارهای عجیب و نامتعارفی انجام میداد که دیگر نمی شد نادیده گرفت و به روی خود نیاورد در طول کمتر از یک هفته وضعیت روحی اش بحرانی شد و مسترها از وی قطع امید کردند و با این بهانه که او خودسرانه وارد شبکههای منفی شده و توسط اجنه تسخیر شده، دیگر نمی توانند به ارتباط بدهند و خیلی راحت خود را کنار کشیده و برادر بیچارهام را بحال خود رها کردند. از آنجا که رفتارهایش غیرقابل پیش بینی شده و هر لحظه امکان انجام اعمال خطرناک میرفت و در نهایت با مشاوره چند روانپزشک حاذق چارهای جز بستری نمودنش برایمان نماند. با همکاری نیروی پلیس و عوامل تیمارستان و در میان اشک و اندوه فراوان برادر نازنینم را تحویل تیمارستان دادیم. حتی تصورش هم برایمان سخت بود؛ ولی دیگر خیلی دیر شده بود . "سلسله موی دوست حلقه دام بلاست هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست " |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲:۴۷, ۵/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
عرفان های نو ظهور همه زیرمجموعه ی بودائیسم و هندوئیسم ( بت پرستی) و کابالائیسم (تکلیفش مشخصه) هستند
برادران و خواهران عزیزم لطفا حواستان را در مقابل این عرفان های نو ظهور جمع کنید !!! |
|||
|
|
۸:۲۴, ۵/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/بهمن/۸۹ ۸:۲۶ توسط roammer.)
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
درود
به خدمت کاربران عزیز اگر در مورد فرقه های انحرافی تحقیق کردین لطفا ما را هم در جریان بگذارید شدیدا استقبال خواهیم کرد بدرود agh.sadri@gmail.com |
|||
|
۲۱:۲۶, ۵/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/بهمن/۸۹ ۲۱:۳۷ توسط vscteam.)
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
پس از هزاران سال رشد تمدن بشری، این سوال هنوز مطرح است که به راستی عرفان حقیقی چیست و در آسمان پر ستاره ی سیر تاریخی تکامل معرفتی انسان، چه جایگاهی دارد؟ و آیا ملاک و میزان و محک محکمی برای سنجشی عام، پایدار و قابل اتکای عمومی و برای انتخاب راه از بیراهه وجود دارد و چگونه می توان با تکیه بر آن، به درستی ادعاهای درست و انتخاب راه صحیح از بین راه های مشابه و متضاد دست زد؟ شاید عده ای گمان کنند که داشتن این نوع ملاک های عام دلیل بر این است که در توجه به عرفان باید آموزه های دینی را کنار گذاشت؛ زیرا اختلاف ادیان مانع از این است که صاحبان همه ی ادیان بتوانند عرفان دینی مشترکی داشته باشند.
اشتباه این افراد در این است که فراموش کرده اند ادیان الهی یکدیگر را تایید می کنند و هر کدام از آن ها نسبت به دین قبلی دستورالعمل های کامل تری دارد و به رعایت اصول بیشتری در زندگی دعوت می کند. اما ارزش رعایت همه این اصول (که کمیت دین هستند) به این است که کیفیت آن ها حفظ شود و ارتقا یابد و نکته ی مهم این است که عرفان حقیقی، کیفیت مشترک همه ادیان است. توحید، راه وحدت است و موحد رهروی است که نه تنها به درک وحدت رسیده است؛ بلکه بر خلاف فرد منافق، میل به وحدت دارد. به همین دلیل، یکی از معیارهای کیفیت سنجی، میزان برقراری صلح و حرکت به سوی وحدت است. حرکت از وحدت به کثرت و ایجاد شکاف در جامعه بشری (نفاق) از هر منظری که در نظر گرفته شود، حرکتی در خلاف جهت کمال انسان محسوب می شود و اولین محک برای شناخت عرفان غیر اصیل از عرفان اصیل است. بنابراین، هر طریق و روش انحصار طلبانه ای که استفاده از لطف و رحمت خداوند و ارتقا در مراتب توحید را مختص خود بداند، عرفانی و دینی نیست و در جهت تفرقه در راه خدا و فرقه فرقه کردن عرفان گام بر می دارد. «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (64- آل عمران)- بگو: اى اهل كتاب، بياييد از آن كلمهاى كه پذيرفته ما و شماست پيروى كنيم: آنكه جز خداى را نپرستيم و هيچ چيز را شريك او نسازيم و بعضى از ما بعضى ديگر را سواى خدا به پرستش نگيرد. اگر آنان رويگردان شدند بگو: شاهد باشيد كه ما مسلمان هستيم.» دوست عزيز roammer امضاي شما : به دنیا بگویید بایستد چون اگر 66 نباشد هیچ چیز معنی ندارد 6 - 66 و 666 همگي نشان از شيطان و نماد شيطاني ميباشد شما ميخواهيد در مورد فرقه هاي انحرافي ! تحقيق فرماييد .. درست ! ولي آيا ميشود منظورتان را از اين شعار بفرماييد ؟؟ اين شعارتان با توجه به قسمت اول آن ""به دنیا بگویید بایستد "" و تلفيق آن با قسمت دوم ""چون اگر 66 نباشد هیچ چیز معنی ندارد "" ميتواند اوج شيطان پرستي باشد . ممنون خواهم شد توضيح فرماييد. |
|||
|
|
۱۲:۳۴, ۶/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/بهمن/۸۹ ۱۲:۵۴ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
این جمله جمله ی غلطی است {با توسل به شفاعت فرشتگان (كه آنها را دختران خدا تصور مىكردند) مىتوانيم به او نزديك شويم و حاجاتمان را برآورده سازيم.}
مشرکین به بتها توسل نمی کردند بلکه آنها را مستقل از خدا دارای اثربخشی در زندگیشان میدانستند و این شرک است اما توسل در شیعه که مطمئن هستم همه ی شما میدانید به خصوص کسی که جمله ی بالارو نوشته به این معنانیست و حتی مفهوم توسل توسط خود خدا تصریح شده در قرآن بهش: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في سَبيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (35) اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد! و وسيلهاى براى تقرب به او بجوئيد! و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد! (35 -مائده ) أُولئِكَ الَّذينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلى رَبِّهِمُ الْوَسيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَ يَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ يَخافُونَ عَذابَهُ إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ كانَ مَحْذُوراً (57) كسانى را كه آنان مىخوانند، خودشان وسيلهاى (براى تقرب) به پروردگارشان مىجويند، وسيلهاى هر چه نزديكتر و به رحمت او اميدوارند و از عذاب او مىترسند چرا كه عذاب پروردگارت، همواره در خور پرهيز و وحشت است! (57-اسراء) در آیات و روایات آمده که یکی از وسایل تقرب جستن جلب محبت و توسل به پیامبر و اهل بیت پیامبر است که محبوب ترین مخلوقات نزد خداوند هستند توسل رو ما در زندگی روز مره هم به کار میبریم به چه شکل؟ اگر بخواهیم کارمان نزد کسی که با او رابطه نزدیک و آشنایی زیادی نداریم راه بیافتد آن را به کسی میگوییم که با شخص مورد نظر ما آشناست و قرابتی دارد و خود خدا خواسته تا بندگان برای ایجاد ارتباط با خدا و رفتن به سمت خدا ما در خانه ی اهل بیت برویم به این دو آیه توجه کنید ِ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْب (42-شوری) بگو: «من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمىكنم جز دوستداشتن نزديكانم [اهل بيتم] قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى رَبِّهِ سَبيلاً (57-فرقان) بگو: «من در برابر آن (ابلاغ آيين خدا) هيچ گونه پاداشى از شما نمىطلبم مگر كسى كه بخواهد راهى بسوى پروردگارش برگزيند (اين پاداش من است.)» (57) یعنی برای تقرب و یافتن راهی به سمت خدا باید رو به اهل بیت آورد در این مورد مفصل در پست رابطه حب اهل بیت و ایمان بر طبق آیات و روایات قبلا صحبت شده و اما یکی از محکمترین و صریح ترین آیات در باب توسل داستانهای بسیاری است که در قرآن آمده در بسیاری از مواقع قوم بنی اسرائیل برای توبه کردن به درگاه خدا سراغ موسی علیه السلام می آمدند و از او تقاضا میکردند تا دعا کند تا خدا ایشان را بیامرزد و در جای دیگر صراحتاً میفرماید: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً (64-نسا) فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً (65-نسا) ترجمه ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر به اين منظور كه به فرمان خدا از وى اطاعت شود، و اگر اين مخالفان هنگامى كه به خود ستم مىكردند (و فرمانهاى خدا را زير پا مىگذاردند) به نزد تو مىآمدند و از خدا طلب آمرزش مىكردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مىكرد، خدا را توبه پذير و مهربان مىيافتند (64) به پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود مگر اين كه تو را در اختلاف خود به داورى طلبند، و سپس در دل خود از داورى تو احساس ناراحتى نكنند و كاملا تسليم باشند. (65) اینجا صراحتاً به دو نکته ی بسیار مهم و تبیین کنند اشاره میفرماید خدا اولین اینکه برای توبه خدا میگه برید به رسول اکرم بگید برایتان طلب مغفرت کند و به دعای او متوسل شوید!!!!!!!!!!!!!!!! دوم اینکه در آخر آیه تصریح دارد که اگر چه پیامبر هم برایتان دعا میکند اما من باید توبه را بپذیرم و کس دیگری توبه پذیر نیست!!!!! یعنی اثر بخش توبه و امضای قبولی توبه با خداست ولی برای افزایش احتمال قبولی حاجات باید حاجات را به کسی بگوییم که نزد خدا آبرویی دارد و انجام این کار طبق آیه 65 سوره نسا از نشانه های ایمان واقعی و عدم انجام این کار از نشانه های کبر و غرور و عدم ایمان است!!!!!!!!!! خلاصه قصه توسل در دستگاه معرفتی شیعه کاملاً مبرهن و واضح است و شیعه اثر بخشی مجزا و ذاتی برای هیچ کس جز پروردگار قایل نیست حتی رسول اکرم و اهل بیت و چون خدا توسل را از نشانه های ایمان میداند و در آیات و روایات به آن تصریح شده و از طرفی عقل هم حکم میکند درخواست را به کسی بگوییم که نزد همه کاره عالم جایگاهی دارد خدایا همه مارا به راه راست هدایت فرما و شر بدخواهان و کینه توزان و معاندان را از سر ما بکن و فرج صاحبمان را به حق پهلوی شکسته ی مادرشان تعجیل فرما در ضمن دوستان سفت محکم به دین اسلام و مذهب شیعه 12 امامی اگر بچسبند و از منابع غنی آن استفاده کنند و در راه هدایت به درگاه خدا عاجزانه التماس کنند و به آنچه میدانند عمل کنند و نماز اول وقت را بجا بیاورند و توسل به اهل بیت داشته باشند خیلی خیلی برایشان مفید تر از پرداختن به این مفاهیم الهادی ولو برای کسب اطلاع است مگر آدم چه قدر عمر میکنه که بخواد چشم و گوش و قلب گرانبهای خود را پای این اراجیف بگذارد شما همت کنید در کسب معارف دینی خود در تقویت اصول دین خود دعا به درگاه خدا بکنید خالصانه و عاجزانه توسل کنید در حد توانتان ترک معصیت بکنید و تمام واجبات را به جا بیاورید شیطان سگ کی باشه ، خدا بندگانش رو حفظ میکنه (البته کسی که بخواد واقعاً بندگی خدا رو بکنه) به نظر حقیر تا قرآن و صحیفه و نهج البلاغه هست رفتن سراغ این متون و مفاهیم مزخرف تلف کردن عمر گرانبهاست اگر میخواهید دشمن شناسی یاد بگیرید بزرگترین منابعش همین ها هست اگر میخواهید با خدا و هر آنچه خدا میپسندد آشنا شوید منابعش همین هاست اگر میخواهید بندگی خدا را به جا آورید مهمترین منابعش همین هاست اما اگر بندگی بهانه است و میخواهیم سرگرم باشیم یا ... هر آنچه میخواهی بکن اما تاوان هر کرده اش را انسان باید باز پس دهد این توصیه برادر کوچک شما بود یا علی و خدا نگهدار همه شما التماس دعا |
|||
|
|
۱۴:۱۰, ۶/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/بهمن/۸۹ ۱۹:۳۸ توسط مسافر.)
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
جناب vscteam :
نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد |
|||
|
|
۱۹:۴۱, ۶/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
در اینکه دین اسلام برترین دینهاست هیچ شکی نیست .
ولی آیا ما مطمئن هستیم دین اسلامی که الان در آن قرار داریم همان دین برتر الهی هست ؟ در روايتي از امام صادق عليه السلام در کتاب «اثبات الهداة» نقل شده است: «اذا خرج القائم يقوم بامر جديد، و کتاب جديد، و سنّة جديدة و قضاء جديد»؛ هنگامي که قائم خروج کند امر تازه، كتاب تازه، روش تازه و داوري تازه اي با خود مي آورد». مگر نه اینکه همگی به ظهور موعود معتقد هستیم ؟؟ اگر ما در مسیر درستی قرار داشتیم چه لزومی به ظهور ایشان و بیان دوباره همان مسائل قبلی است ؟ مگر نه اینکه ما معتقد هستیم اسلام کاملترین و والاترین دین هاست ؟؟ ایا ما معتقد هستیم قائم خواهد آمد تا فقط کشت و کشتار راه بندازد ؟؟؟!! و یا خواهد آمد تا حق و حقوق مادی ما را پس گیرد ؟؟!! و یا هدف والاتری در کار است ؟؟ آیا این بدین معنی نیست که امام عصر برای ما حرفهایی دارد ؟ دقت کنید : ""هنگامي که قائم خروج کند امر تازه، كتاب تازه، روش تازه و داوري تازه اي با خود مي آورد"" تازگي اين برنامه ها و روشها و داوريها، نه به خاطر آن است که مذهب جديدي با خود ميآورد، بلکه آنچنان اسلام را از ميان انبوه خرافات، تحريفها، تفسيرهاي نادرست و تلقّيهاي غلط بيرون ميآورد که بنايي کاملا نو و جديد جلوه مي کند. همچنين تازگي کتاب نه مفهوم آن است که يک کتاب آسماني جديد بر او نازل شود، چرا که امام قائم است و حافظ دين، نه پيامبر و آورنده آيين و کتاب جديد؛ بلکه قرآن اصيل فراموش شده را چنان از زواياي تحريفهاي معنوي و تفسيرهاي نادرست بيرون مي کشد که مي توان نام کتاب جديد بر آن گذاشت . بدين سان جدايي ناپذيري و شراکت قرآن با امام معصوم عليه السلام در اين عصر ظهور، مجددا تجلي خواهد يافت و آن حضرت احکام قرآن کريم را بر روي زمين زنده خواهد نمود نقش اولیاءالله در زندگی انسان های حقیقت جو قابل انکار نیست. زیرا این انسان های متعالی، در مسیر کمال افراد حقیقت طلب، نقش «علائم الطریق» را ایفا می کنند. آن ها بهترین دعوت کنندگان به پیام های آسمانی «لا اله الا الله» و «فاستقیموا الیه» هستند و انگشت اشاره ی هر کدام، به سوی خداوند است برای انجام هر کاری باید به کاردان آن مراجعه کرد. در حقیقت، راه انجام کار، رجوع به همان کاردان است. اولیاء الهی کاردان راه کمال هستند که کوتاهترین راه را نشان میدهند. صراط مستقیم، کوتاهترین فاصله بین بنده و خداوند است. وقتی امیرالمومنین(علیه السلام) میفرمایند "من صراط هستم" یا عیسی مسیح(علیه السلام) میفرمایند "من «در» هستم؛ تا چه کسی این در را بکوبد"، راهنمایی می کنند که برای یافتن کوتاه ترین راه (صراط مستقیم) باید از آن ها تبعیت کرد. زیرا پیروی از بلد راه یعنی حرکت در راه. بدون هدایت بلد راه نمی توان از رسیدن به مقصد از طریق کوتاه ترین راه مطمئن بود. احتمال دارد کسی بدون این راهنمایی به مقصد برسد؛ اما وجود بلد راه، تضمین و ضمانت است. پس می توانیم بگوییم بلد راه مساوی است با خود راه. همچنین می توان به او «باب الله» هم گفت؛ زیرا از طریق او می توان به حریم کمال وارد شد. این حدیث از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است که خداوند فرمود: «کلمه «لا اله الا الله» دژ من است و هرکس وارد این دژ شود از عذاب من در امان است». سپس ایشان فرموده اند: «این شروطی دارد و من یکی از آن شرطها هستم». «لا اله الا الله» دژی است که هرکس به درک آن برسد، از عذاب دوری خداوند در امان می¬ماند. اما ممکن است هر کسی به اشتباه گمان کند که به حقیقت «لا اله الا الله» دست یافته و به این دژ وارد شده است؛ در حالی که کمتر کسی داخل این دژ (دارای محور وجودی الله) است و آن را تشخیص میدهد. امام که خود در این دژ قرار دارد، می فرماید از هدایت من کمک بگیر تا تو را به دژ الهی وارد کنم. در عصر ظهور نیز تنها کسانی در جبهه ی حق قرار می گیرند که هدف و روش اولیاءالله را شناخته باشند و با رهروی در راه آن ها و آشنایی با اندیشه و هدف منجی موعود بتوانند به تشخیص حق از باطل (که برای انسان های نا آگاه دشوار است) دست یابند و به درکی رسیده باشند که به کمک آن بتوانند از تعالیم ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بهره مند شوند و او را در رسیدن به اهداف الهی مشایعت کنند. بدون بصیرت و معرفت، همراهی با اولیاءالله ممکن نیست و جهل و نا آگاهی، از ما تنها سامری ها، ابوسفیان ها، ابن ملجم ها، یزیدها و امثال این طاغوت ها را به جا خواهد گذاشت. ابن ملجم کیست؟ ابن ملجم نماد کس یا کسانی هست که همواره در طول تاریخ بارها و بارها آنها را دیده ایم . کسانی که بنام حق در مقابل حق ایستادگی کرده اند .ابن ملجمیان که سمبل و نماینده جریان تاریخی ضد آگاهی هستند، خود را آگاه تر،دانا تر و مطلع تر از متولیان اصلی حقیقت میپندارند.نقطه اتکاء فکری آنها بدنه ی متورم کمیت های بی کیفیت است.آنطور که در تاریخ نقل شده ،آثار کثرت عبادات ظاهری و کمّی بر وجود و چهره ابن ملجم نمایان بوده است.ابن ملجم سمبل و نماینده جریانی است که میتوان آنها را دینداران ظاهری دانست که اطلاعی از حقیقت دین ندارند.ابن ملجم بسیار نماز میخواند،بسیار قرآن میخواند...ولیکن کثرت عباداتش او را به آگاهی نمیرساند،چرا که در ظاهر و کمیّت عبادات مانده بی آنکه راهی به کیفیت و حقیقت داشته باشد.ابن ملجم نماینده ی گروهی است که میپرسند: مگر علی نماز هم میگذارد؟!!! عاقبت چنین تفکری، به اسم قرآن شمشیربر فرق قران ناطق کوبیدن و به نام خدا نادانسته تلاش بر بستن راه خدا داشتن،و به اسم دین در برابر دین ایستادن است. ابن ملجم میتواند نمایندی جهلی مستقل باشد و یا اینکه بدلیل تعصبش ،با باور دیندار بودن، آلت دست قدرت طلبان قرار گیرد،آنها که او را اغوا میکنند،خود خوب میدانند که حقیقت چیست. ابن ملجم گمان می کند که بسیار میفهمد و به درک حقیقت رسیده، ولی از حقیقت فرسنگها فاصله دارد.ابن ملجم آنقدر در باور حق بودن خود، و ناحق بودن حق مجسم، و "در ناحقی که آنرا حق میپندارد، و حقی که آنرا ناحق می انگارد" به دلیل تعصب و یکسو نگری اش، محکم است که حتی حاضر است جانش را در این راه بگذارد. ابن ملجم جاهل نا آگاهی است که آلت دست مغرضان آگاه قرار میگیرد بهترین کسانی که می توانند از پیام های آسمانی رمزگشایی کنند، اولیاءالله هستند. دلیل این که پیامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به امت خود فرمودند دو امانت گرانبها برای شما به جا می گذارم و این دو امانت را قرآن و عترت معرفی کردند، همین است. در حقیقت، دلیل این که ایشان ما را به عترت ارجاع داده اند، این است که آنها بهتر از دیگران پیامهای قرآن را درک می کنند. قرآن قانون اساسی است و عترت کسانی هستند که این قانون را به خوبی درک و اجرا میکنند پس دوست من . عرفان کیهانی منکر ائمه نیست و شاید بیش از شما به اهمیت این انسانهای والا برای راهنمایی بشر واقف است ولی توسلی که شما تعریف میکنید با قانون اساسی اسلام لا اله الا الله فاستقیموا الیه اياک نعبد و اياک نستعين مخالف است جناب مسافر عزیز من هم برای شما به ذکر نکته ای بسنده کنم : ""یستمعون قول فیتبعون احسنه "" بشارت بده بندگان مرا، آنان که سخن را شنیده (ارزیابی) و آن را که بهتر است پیروی می کنند. |
|||
|
۲۱:۲۱, ۶/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/بهمن/۸۹ ۲۱:۰۲ توسط مسافر.)
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
با سلام خدمت دوستان
از آنجا که کمی فراغ بال پیدا کردم و هم علی آقا هم زحمت کشیدند و نقد مطرح شده را پاسخ فرمودند، بنده هم مناسب دیدم چند نکته را مطرح کنم. ولی قبل از آن باید خاطر نشان کنم همانطورکه در قوانین تالار به صراحت ذکر شده، تالار قصد پاسخگویی به شبهات را ندارد. حال اینکه دوستان به وارد کردن شبهه آن هم شبهه به عقاید شیعه اصرار می ورزند کمی جای سوال است. واقعا اگر کسی دنبال حقیقت است، شبهات خود را در جاهایی باید مطرح کند که متخصصین مربوطه جهت پاسخگویی گردآمده اند... اما اگر بخواهیم نگاهی مجدد به عرفان کیهانی داشته باشیم متوجه می شویم که عرفان کیهانی حرف جدیدی را برای گفتن ندارد. بلکه عینا مفاهیم مطرح شده در عرفان های انسانی (غیر خدایی) را به زبان جدیدتر مطرح کرده است. عرفان کیهانی مكتبي است كه از مباني مكاتب مختلف استفاده ميكند اما در نزديك كردن آن مباني به يكديگر و نوآوري، ناتوان است و در نتيجه به التقاط منتهي ميشود. يعني مطالبي را با يكديگر تلفيق نموده كه با يكديگر ناسازگار است اما براي رسيدن به هدف و گرفتن يك نتيجه خاص سعي ميكند از راههاي مختلف به اثبات مقصود خود بپردازد. در واقع چنين چيزي مكتب نيست. عرفان كيهاني با اين كه خود را به عنوان يك مكتب معرفي ميكند اما مجموعهاي است از مطالب گرد هم آمده و بدون انسجام که براي رسيدن به هدفي گسيل شدهاند. خواننده هم وقتي كتابهاي محوري اين مكتب را ميخواند سردرگم ميشود و آن انسجام و پيوستگي لازم را كه بايد در ميان مباني و مطالب يك مكتب وجود داشته باشد نمييابد. در اين مكتب از شعر(با تفسيري خاص)، فيزيك كوانتوم، مباني يوگا، عرفان هندي، عرفان ايراني، عرفان اسلامي، آيات قرآن، دليل عقلي و... استفاده شده است. یعنی مجموعه ای عظیم از اختلاط مفاهیم و آموزه های درست و غلط، مطالب خدامحور و مطالب کاملا انسان محور. اگر کمی مطالعه در مورد هندوئیسم، آواتاریسم، تائوئیسم، انرژی درمانی و یوگا داشته باشید، از خواندن مطالب مطرح شده در عرفان کیهانی بهت زده خواهید شد و خواهید فهمید که چطور قسمت های جالب و در ظاهر بدون خطر این عرفان های انسان محور برداشت شده و در قالب کلمات و الفاظ جدید و نوعا حتی کهنه، در عرفان کیهانی ارائه شده است. برای مثال اینجا را ببینید. عرفان حلقه، اساس و پايه خود را در نزديك شدن انسانها با يكديگر ميداند و اين نشان ميدهد كه اين مكتب، انسان محور است و در هدف خود، تعالي انسان را در رسيدن به خدا و دريافت اسرار خدا تعريف نميكند بلكه فقط رسيدن به گونهاي وحدت به نام وحدت ادراكي را دنبال ميكند. از عشق سخن گفته است اما نه آن عشقي كه اسطرلاب اسرار خداست چون انسان نمي تواند خدا را بفهمد و عاشق خدا شود(عرفان کیهانی صفحه 124) پس رسيدن به او معنا ندارد در اين عرفان همچون عرفان ايراني و اسلامي از اسرار خدا سخني به ميان نيامده است و فناي في الله و بقاي بالله مطرح نيست! اما عرفان است! از اين رو ميتوان آن را عرفان انساني ناميد. عرفان کیهانی پاره ای از معانی عمیق و زیبای به کار رفته در عرفان اسلامی را به نفع خود مصادره کرده است: نقل قول:با چه كيفيتي عبادت مي كنيم مذهب ودينمان را با چه كيفيتي مي شناسيم ؟معرفتش كجاست؟ اگر مناسک و مراسم برگزار مي کنيم بعد معرفتي اش را کجا بررسي مي کنيم؟ نقل قول:اصولاً كمال جاذبه دارد كمال شيرين است و شادي ايجاد مي كند.يك شادي روحاني،بالاترين شادي هاست. بيشتر دانستن در خصوص موضوع كمال انسان جذابيت دارد. جذابيت اشكالي ندارد اصولاً دنبال كردن مسير هستي جذابيت دارد.از كجا آمديم وبه كجا مي رويم جذابيت بسيار زيادي دارد.طبيعتاً عرفان کیهانی هم دنبال اين جذابيت استدر حالیکه اگر کسی کمی منابع شیعی را مطالعه کرده باشد صدها بلکه هزاران مطلب در تاکید این موارد مشاهده خواهد نمود. مثال یک از هزار: در مورد تاکید بر کیفیت اعمال: نَومٌ مَعَ عِلمٍ خَيرٌ مِنصَلاةٍ عَلى جَهلٍ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلّم : خوابِ توأم با علم و دانش ، بهتر از نماز همراه با نادانى است . منيه المريد : 104 منتخب ميزان الحكمة : 396 در مورد تاکید بر شناختن مبدا و معاد انسان: امیرالمؤمنین (علیه السلام): خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا است و در کجاست و به کجا می رود. و اما مطالب مطرح شده و جواب آنها: - {برحسب آيات قرآن، هيچ پيامبرى براى اثبات وجود خدا نيامده است} این اولین فرض اشتباه است. از قانون برهان خلف استفاده می کنم. قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ - پيامبرانشان گفتند مگر در باره خدا پديد آورنده آسمانها و زمين ترديدى هست 10 ابراهیم - { گذشته دور، مشركين، ماه و خورشيد و ستارگان را موثر در سرنوشت خود مىدانستند يا به خدايان متعدد} در باور شیعی پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ائمه معصوم (علیه السلام) مانند خداوند پرستش نمی شوند. شاید مسیحیت تحریف شده مسیح (علیه السلام) را پسر خدا بداند اما حتی او را خود خدا نمی داند. چطور این را فرض کردید که اسلام شیعی ائمه اش را مانند خدا بداند، در پرستش خداوند، آنها را شریک سازد و برای آن ها مستقل از وجود خدا وجودی قائل شود و آنها را به تنهایی موثر در سرنوشت خود بداند. همه مسلمانان هر روز چند بار در نماز تشهد می گویند: و اشهد ان محمد عبده و رسوله در قرآن هم آیاتی زیادی به بشر بودن و فرستاده بودن پیامبر اشاره شده است. خود حدیث مجمل خوان از این دفتر! قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ - مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ - وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ همینطور در مورد اثر بخشی شفاعت به صراحت آمده: مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ - كيست آن كس كه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند 255 بقره اما چیزی که در دستگاه معرفت شناسی غیر الهی غیرقابل توضیح است وجود علل و اسباب، واسطه فیض، خلیفه الهی و انسان کامل است. البته چون مفهوم ولایت در فرهنگ دوستان آنور آبی وجود ندارد در نتیجه هنگ نمی کنند که چطور آن را توجیه کنند. اما عرفان کیهانی چون چارچوبش ارتباط با حلقه رحمانیت خداست و نمی داند ولایت را کجای دلش بگذارد مجبور می شود با افکاری شبه وهابی کلا ولایت را نفی کند. اما ولایت چیست؟ ولایت کلا چیز مورد داری است! آنقدر مورد دار است که اگر بخواهند حکومت سیاسی سکولار بسازند، ولایت با ارزش های الهی نمی گذارد، بخواهند مردم را استثمار کنند ولایت با هدایتگری اش نمی گذارد. بخواهند مردم را با ظلم گوشه نشین کنید ولایت با فرهنگ شهادت نمی گذارد. بخواهند فرادرمانی کنند، ولایت با نمایش رحمت واسعه الهی دکانشان را می بندد. بخواهند خود را به خدا متصل نشان دهند، آنگاه که از سلطان مبینشان سوال شود ضایع می کنند. آخر سلطان مبین را در کوی یار همه به اسم می شناسند! من خیلی کوچکتر از آنم که در مورد ولایت صحبت کنم. تنها به قسمتی از ولایت که شما نادیده اش گرفته اید اشاره ای کوتاه می کنم. ولایت تکوینی چیست؟ در دستگاه معرفت شناسی شیعی امام یا ولی خدا بر زمین واسطه فیض به تمام موجودات است. شیعه معتقد است امام "سبب الاتصال بین الارض و السما" است که "بیمنه رزق الورا" می شود. مثال ساده اش آنست که بگوئیم تمام موجودات دانه های تسبیحی هستند که امام و انسان کامل همانند نخ تسبیح آنها را به هم متصل و سر جای خود نگهداشته است. اعتصام ما به ائمه و قرآن اعتصام ما به طناب محکمی است که رسول خاتم برای ما به ارمغان گذاشته و خداوند منان بر آن دستور فرموده است و بر ولایتشان صحه گذارده: انَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ - وَمَن يَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ ولى شما تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آوردهاند همان كسانى كه نماز برپا مىدارند و در حال ركوع زكات مىدهند هر كس خدا و پيامبر او و كسانى را كه ايمان آوردهاند ولى خود بداند [پيروز است چرا كه] حزب خدا همان پيروزمندانند 55-56 مائده برای همین است که اینقدر به شناخت امام در دین ما تاکید شده( امام صادق(علیه السلام)میفرماید: "اللهم عرفنی نفسک فانک انلم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک، اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک، اللهم عرفتنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ظللت عن دینی". "خدایا خودت را به من بشناسان، که اگر خودت را به من نشناسانی پیامبرت را نمیشناسم، خدایا پیامبرت را به من بشناسان که اگر پیامبرت را به من نشناسانی حجت تو را نمیشناسم، خدایا حجت خود را به من بشناسان که اگر حجت خود را به من نشناسانی از دین خود گمراه میشوم".) و اینکه هر کس امام را شناخت، از بند توسل به آنها برای پول و ماشین و شفای مریض خواهد رهید. که او عاشق می شود. و غرق در تماشای جمال حضرت دوست: شیعه یعنی وادی کشف و شهود، شیعه یعنی وادی عشق و جنون... یا علی لعل عقیقی جز تو نیست****هیچ درویشی حکیمی جز تو نیست لنگ لنگان طریقت را ببین****مردم دور از حقیقت را ببین مست مینای ولایت نیستند****سرخوش از شهد ولایت نیستند موج ها از بس تلاطم کرده اند****راه اقیانوس را گم کرده اند |
|||
|
|
۲۱:۲۷, ۶/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
سلام اقای vscteam
من در صحبت های قبلی شما دیدم که امامان را انکار میکنید پس چه طور حرفهای کسانی که قبول ندارید را ملاک میگیرید و می اورید . ""هنگامي که قائم خروج کند امر تازه، كتاب تازه، روش تازه و داوري تازه اي با خود مي آورد"" این جمله یک معنای ظاهری دارد یک معنای باطنی : منظور از این که گفته شده امر تازه یعنی این که امربه المعروف هایی میکند که الان به امر به المنکر تبدیل شدند به مثال گرفتن دو زن یا صیقه که تا اسمش را میشنوید میگویید واااااای ولی اینها از سنت اولیاست است و دلیل هم دارد ... منظور از اینکه گفته شده کتاب تازه نه اینکه واقعا کتاب تازه می اورد یعنی اینکه کتاب واقعی را زنده میکند شما ایران را نگاه نکنید این جملات دلالت بر کل جهان دارند منظور از اینکه گفته شده روش تازه یعنی سیره ای که از بین رفته در میان مردم را زنده میکند مثلا سنت ازدواج که با اینکه گفته شده زود ازدواج کنید ولی هر لحظه سن ازدواج داره میره بالاتر ... منظور از اینکه گفته شده داوری تازه یعنی اینکه عدالت از میان رفته است و ایشان عدالت واقعی را در سراسر جهان بر میگرداند به مثال اختلاف طبقاتی... ابن حدیث سلسله الذهب را که اوردین دقیقا به معنای پزیرش ولایت است که شما در بحث های گذشته گفته بوده اید که عرفان شما ولایت امامان را قبول ندارند ولی در این پست جبه ی دیگری گرفته اید ... من تا به حال اسم ملجم را نشنیده ام و نمیدانم از کجا ان را اورده ای بله انسانهایی هستند که با قاشق داغ پیشانی خود را سیاه میکنند که قابل تشخیص است ولی همه انسانها اینگونه نیستند چه بسا انسانهایی که پیشانی انها سیاه نیست ولی دلی دارند که در محبت خدا و اولیااش غوطه ور است . عزیزم درجات هر انسانی به میزان عبادت اوست (عبادت واقعی)(همون نمازی که تو میگی بدرد نمیخورد) و خداوند میگوید هیچ کس نمیتواند به اندازه ی علی(علیه السلام) مرا بپرستد (میدانید خداوند کسی را که بیشتر از همه دوست داشته است حضرت علی (علیه السلام) است ) . انسان محتاج خدا با نماز دل گرم میشود و نماز روح را بزرگ میکند تا زمانی که روحت اینقدر بزرگ میشود که هر کاری خواصتی بتوانی بکنی و با پرستیدن غیر خدا به هر صورت و در واقع محتاج شدن به غیر خداست درست است که به هر چی ایمان داشته باشی خدا بهت کمال میدهد به مثال مرتازان هندی هیچ چیز را قبول ندارند ولی با ریاضت بدن روح را بزرگ میکنند و خدا هم به انها قدرت میدهد ولی به هیچ دردشان نمیخورد و کم فایده ترین علم ها همین است و از ان هیچ استفاده ای نمیبرند . همه چیز دست خداست و به هر که بخواهد میدهد به مثال به یک ادم بد پول زیاد میدهد که در بدی اش بماند در واقع به او کرامت کرده است ولی او به خاطر عقل پوکش نمیتواند از ان به عنوان تعالی استفاده کند . الرحمن و الرحیم یکی از معانیش این است که (ای خدایی که در جهان نعمت هایت را هم به بد کاران و هم به نیکوکاران میدهی و در اخرت نعمت هایت را فقط به نیکوکاران میدهی) در باب اون صحبتی که کرده اید میپرسند: مگر علی نماز هم میگذارد؟!!! این گروه گروه به قول شما ملجم نبوده اند اینها گروهی بوده اند که به انها حرف غلط رسیده بود در واقع انسانهای ضد علی در مورد ان تبلیغ میکردند به مثال همین که عرض شد او نماز نمیخواند . مثل همین بهاییونی که الان میگویند باید کعبه خراب شود و بزرگترش ساخته شود ... عزیزم رژیمهایی که میخواهند به کشوری حمله کنند اولین کاری که میکنند این است که در ان کشور فتنه کنند و اختلاف بیندازند (اختلاف بنداز حکومت کن )(اختلاف بنداز نابودکن) با عرفان های نو ظهور با دین های جدید سعی در پراکندگی وحدت مردم دارند هر جا وحدت کمتر باشد مدافع کمتر است به امید یک پارچگی ملت بزرگ و اینده ساز ایران ... |
|||
|
|
۲۱:۴۶, ۶/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/بهمن/۸۹ ۱:۱۶ توسط مسافر.)
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
جناب vscteam بعضی از مطالبتان صحیح است. ولی خوب مطالب ضد و نقیض زیاد عنوان می کنید. (در ضمن فاستقیموا الیه درستش فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ است 112 هود) من خود به شخصه توسل جهت مشکل مادی را در شان آن بزرگواران نمی بینیم. اما آنان آنقدر کریم هستند که مردم را به طمع می اندازند. (در ضمن حکمت خداوند ایجاب می کند که برای هر چیز در این عالم علل و اسبابی فراهم نماید. حب اهل بیت و توسل به آنان ویژگی و ماهیتی دارد که باعث اثر بخشی می شود. البته این اثر بخشی از خواست خدا جدا نیست. مثلا وقتی مریض می شویم، به دکتر مراجعه می کنیم. این مراجعه به دکتر و کمک خواستن از او با توحید و ایاک نعبد و ایاک نستعین در تضاد نیست. بلکه دکتر در راستای مشیت الهی مریض را درمان می کند و از خود چیزی ندارد. منطق قرآنی حضرت ابراهیم در این باره خوب قضیه را روشن نموده است. به هر حال مردم عادی شاید متوجه علت و ماهیت آن نشوند ولی اثرش را می بینند) ولی متاسفانه طرفداران عرفان کیهانی چندان رقبتی به ائمه ندارند و موضع و رفتارشان ضد و نقیض است. مطالبی را هم که خودتان مطرح کردید شیعه را متهم به شرک قائل شدن برای خدا می کند.... به راستی قصد ایجاد شبهه در چیزی را دارید که چون کوه استوار است ؟! دوست من وقتی در مورد اعتقادات شیعه، در میان جمع شیعیان صحبت می کنید، وارد فضای ایمانی شان می شوید. کسی که کوچکترین اطلاعاتی در مورد شیعه داشته باشد می فهمد که موضوع چیست و اشکالات مطرح شده چقدر بی ارزش است. از شما دعوت می کنم در مورد ولایت تکوینی بیشتر تحقیق کنید. اکثر ائمه در شرایط سختی بودند و حکومت دینی نتوانستند تشکیل بدهند. اما نقش ولایت تکوینی و باطنی را ایفا می کردند...
|
|||
|
|
۲۲:۴۱, ۶/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/بهمن/۸۹ ۲۲:۴۳ توسط K-1.)
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
سلام به همگی
![]() ![]() عین نمادهای یهودی میماند برابری و ...
|
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |











![[تصویر: 110105110401.jpg]](http://javanblog.com/uploads/e/110105110401.jpg)
![[تصویر: yakuza-team.jpg]](http://www.blogfa.com/photo/y/yakuza-team.jpg)