کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مجموعه سخنرانی های حجّة الاسلام انصاریان
۲۱:۴۳, ۱۷/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/آذر/۹۱ ۲۱:۴۹ توسط DRiVeR.)
شماره ارسال: #1

ᴥᴥᴥ داستان های منبــــــــر ᴥᴥᴥ

[تصویر: Islamic_graphic_glitter_comments-%20%28317%29.gif]
داستان های روایت شده در منبرهای مختلف


با عنوان عنایات امام زمان ارواحنا فداه
به صورت کلیپ صوتی

ღღღ تولید اختصاصی اسک دین ღღღ

کلیپ اول: شفای بیمار

حجة الاسلام انصاریان


زمان:
9 دقیقه و 35 ثانیه


[تصویر: parandeh.gif] دانلود با کیفیت عالی با حجم 8.80 مگابایت [تصویر: parandeh.gif]
[تصویر: parandeh.gif] دانلود با کیفیت عادی با حجم 1.12 مگابایت


________________________________________________________________________________​____

ღღღ تولید اختصاصی اسک دین ღღღ

کلیپ دوم:
حکایت زیبای هالوی اصفهانی

[b]حجة الاسلام هاشمی نژاد
زمان: 6 دقیقه و 58 ثانیه
حاج آقا جمال الدین(رحمة الله علیه) نقل می فرمود:
« من برای نماز ظهر و عصر به مسجد شیخ لطف الله، که در میدان امام اصفهان واقع است، می آمدم. روزی نزدیک مسجد جنازه ای را دیدم که می برند و چند نفر از حمالها و کشیکچی ها همراه او هستند. حاجی تاجری، از بزرگان تجار هم که از آشنایان من است پشت سر آن جنازه بود و به شدت گریه می کرد و اشک می ریخت.
من بسیار تعجب کردم چون اگر این میت از بستگان بسیار نزدیک حاجی تاجر است که این طور برای او گریه می کند، پس چرا به این شکل مختصر و اهانت آمیز او را تشییع می کنند و اگر با او ارتباطی ندارد، پس چرا این طور برای او گریه می کند؟
تا آن که نزدیک من رسید، پیش آمد و گفت: آقا به تشییع جنازه اولیاء حق نمی آیید؟ با شنیدن این کلام، از رفتن به مسجد و نماز جماعت منصرف شدم و به همراه آن جنازه تا سر چشمه پاقلعه در اصفهان رفتم. ( این محل سابقاً غسالخانه مهم شهر بود ) وقتی به آن جا رسیدیم، از دوری راه و پیاده روی خسته شده بودم.
در آن حال ناراحت بودم که چه دلیلی داشت که نماز اول وقت و جماعت را ترک کردم و تحمل این سختی را نمودم آن هم به خاطر حرف حاجی. با حال افسردگی در این فکر بودم که حاجی پیش من آمد و گفت: شما نپرسیدید که جنازه از کیست؟
گفتم: بگو. ...
[تصویر: 1_c78fe9d4-a952-415f-91f3-f9280328c6a1.jpg]
[تصویر: parandeh.gif] دانلود با کیفیت عالی با حجم 6.40 مگابایت [تصویر: parandeh.gif]
[تصویر: parandeh.gif] دانلود با کیفیت عادی با حجم 836 کیلوبایت

________________________________________________________________________________​____


ღღღ تولید اختصاصی اسک دین ღღღ

کلیپ سوم:
دو بار عنایت حضرت به پسر 13 ساله ی زاهدانی


حجة الاسلام هاشمی نژاد

زمان:
9 دقیقه و 4 ثانیه

[تصویر: 1_Ghole_Narges.jpg]
[تصویر: parandeh.gif] دانلود با کیفیت عالی با حجم 8.33 مگابایت [تصویر: parandeh.gif]

[تصویر: parandeh.gif] دانلود با کیفیت عادی با حجم 1 مگابایت
[تصویر: parandeh.gif] دانلود با کیفیت عادی با حجم 836 کیلوبایت




________________________________________________________________________________​____


[b]
ღღღ تولید اختصاصی اسک دین ღღღ

کلیپ چهارم:
ما هم صاحبی داریم


حجة الاسلام هاشمی نژاد

زمان: 5 دقیقه و 53 ثانیه
________________________________________________________________________________​​____
http://www.askdin.com/thread24668.html
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحیم ، shahabm ، عبدالرحمن
۱۴:۳۷, ۱/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #2
آواتار
اگر ما از سه رشته خطر سنگین و حجاب درونی آزاد شویم فیوضات خاصه الهی، چنان که در دوران حیات پاکان ثابت شده، مانند باران در درون انسان می بارد.
عقیق: مراسم سخنرانی و مناجات خوانی شب سیزدهم ماه مبارک رمضان در مسجد و حسینیه همدانی ها با سخنرانی استاد حسین انصاریان برگزار شد.
گزیده ای از صحبت های استاد انصاریان را مرور می کنیم :
*اگر ما از سه رشته خطر سنگین و حجاب درونی آزاد شویم فیوضات خاصه الهی، چنان که در دوران حیات پاکان ثابت شده ، مانند باران در درون انسان می بارد. با ریزش این باران گل ارزش ها و کرامات از سرزمین درون رشد می کند. به قول قرآن انسان تبدیل به شجره طیبه ای به باغبانی خود پروردگار می شود .
*درباره حضرت مریم در سوره آل عمران آمده «مریم را خدا رشد داد» هر زمان که زکریای پیغمبر وارد محراب عبادت مریم می شد رزق و روزی ویژه ای را پیش او می دید ،از او می پرسید این رزق از کجا آمده و مریم در پاسخ می گفت : از جانب خدا ، ما به منبع اصلی وصل شده ایم.
*کسی که به منبع اصلی وصل شود باران رحمت الهی به او می بارد همین باعث شد که چهارمین پیغمبر اولوالعظم در وجود مریم رشد کند.
*اسیر شدن در حوزه بدن که انسان در این حالت فقط خودش را می بیند و چشم و گوشی برای شنیدن حق ندارد همان انسانی است که قرآن در باره او می فرماید : « صُمٌّ بُكْمٌ عُمْي فَهُمْ لَا يرْجِعُونَ» محور زندگی چنین فردی ، جسم است . این آدم غیر از جسم همه چیز را حذف می کند . انبیاء و آیات الهی و عبادت را حذف می کند و غرق در تاریکی می شود که او را کور و کر و لال می کند . قرآن می فرماید زندگی چنین فردی مانند حیوان است و جایگاه او دوزخ است.
*اولین کسی که گفت "من" ابلیس بود. اولین کسی که گفت همه چیز مال خودم است ، فرعون بود. فرعون می گفت حاکمیت بر همه ی مصر حق من است. رب مردم مصر بودن حق من است. حق تصرف در همه چیز مال من است. من با این همه قدرت و ثروت خوب هستم یا این موسی گلیم پوش پست. گفتن مال من، آدم را به جایی می رساند که به کلیم الله بگوید، پست.
*اولین کسی که گفت همه چیز دسترنج کار خودم است، قارون بود. اهل ایمان به قارون می گفتند بیا با این ثروتی که خدا به تو داده بهشت را بخر. خدا به تو نیکی کرده تو هم به بندگان خدا نیکی کن و در جواب قارون می گفت این پول ها و ثروت ها کارکرد آگاهی و فعالیت خودم است و به خدا ربطی ندارد. قرآن می فرماید زمین باز شد و قارون و تمام ثروتش را بلعید. در نتیجه اگر این سه حجاب را از خود دور کنیم باران رحمت الهی به ما می بارد وگرنه دچار سرنوشت گذشتگان خواهیم شد.

[تصویر: 15907_429.jpg]
[تصویر: 15904_628.jpg]
[تصویر: 15913_134.jpg]
[تصویر: 15905_300.jpg]
[تصویر: 15911_210.jpg]
[تصویر: 15910_734.jpg]
[تصویر: 15909_258.jpg]
[تصویر: 15912_972.jpg]
[تصویر: 15908_613.jpg]
[تصویر: 15903_129.jpg]
[تصویر: 15901_509.jpg]
[تصویر: 15906_480.jpg]
[تصویر: 15900_687.jpg]
[تصویر: 15902_245.jpg]
[تصویر: 15899_635.jpg]
گزارش از: حسین اجاقی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Hadith ، fazel ، عبدالرحیم ، ترنم
۱۷:۳۹, ۱۴/مرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/مرداد/۹۲ ۰:۲۰ توسط Hadith.)
شماره ارسال: #3

[تصویر: z2lehynfuxhqvd6hz90.jpg]
ه گزارش تاپ نیوز جوان با قیافه اى جدى و گفتارى محکم بدون اینکه لباس ما دو نفر را که لباس پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است لحاظ کند، گفت: مشروب ناب خارجى در یخچال حاضر دارم و تریاک خالص افغانى در بساطم موجود است تا چاى و میوه میل کنید هرکدام را مى خواهید براى شما حاضر کنم.
حجت‌الاسلام والمسلمین حسین انصاریان، در کتاب«معاشرت» که از تألیفات او است به بیان خاطره‌ای پرداخته‌است که خواندنی است:

از طرف یکى از دوستان که در عشق به امام زمان(علیه السلام) زبان زد اهل ایمان در نیشابور است و با شنیدن نام آن حضرت و یاد آن یادگار انبیاء و امامان (علیهم السلام) چون باران بهار از دیده اشک مى بارد، در دهه دوم ماه ذو الحجه به مناسبت عید ولایت جهت تبلیغ دعوت شدم.

چند شبى از مجلس نورانى تبلیغ گذشته بود که یکى از دوستان روحانى ام که در مشهد زندگى مى کند به دیدنم آمد و به تقاضاى من بنا شد تا آخرین شب اقامتم در نیشابور نزد من باشد.

در آن زمان مشغول نوشتن تفسیر صحیفه سجادیه امام زین العابدین(علیه السلام) بودم، روزى هنگام عصر دوست روحانى ام جهت رفع خستگى به من پیشنهاد پیاده روى در بلوار کمربندى شهر را داد، خواسته او را پذیرفتم، قلم بر زمین گذارده، همراه او وارد بلوار که نزدیک محل اقامتم بود شدیم.

از پیاده روى ما دو نفر چیزى نگذشته بود که جوانى همراه با ماشینى لوکس کنار ما ترمز کرد و با لحنى محبت آمیز از ما خواست تا مقصدى که در نظر داریم سوار ماشین شویم. دوستم با اشاره دست و چشم از من خواست که او را از خود برانم و از سوار شدن به ماشین او که معلوم نبود صاحبش کیست و چه هدفى دارد خوددارى کنم.

من با توجه به وضع جوان که چهره اى امروزى و مناسب با وضع غربیان داشت و لباسى رنگى و آستین کوتاه بر تن او بود و نشان مى داد صد در صد در فرهنگ بیگانه استحاله شده و خلاصه، بیمارى است که نیاز به طبیب مهربان و همنشین اثرگذار و رفیقى دلسوز و دوستى خیرخواه، دارد سوار ماشین شدم و از دوست روحانى ام خواستم که او هم با من همراه شود.

دوست روحانى ام در کمال بى میلى آن هم در زمانى که رزمندگان با کرامت اسلام در جبهه جنوب و غرب مشغول جنگ با صدامیان کافر و حامیانش بودند و منافقان کور دل هم هر روز در گوشه و کنار شهرها به جان مردم آتش مى زدند و خانواده ها را داغدار مى کردند با ترس و لرز سوار ماشین شد.

راننده از من پرسید: کجا مى روید تا شما را برسانم؟ گفتم: هر کجا دلخواه تست. از جواب من خوشش آمد، پرسید اهل کجایى؟ گفتم: تهران، گفت: در این شهر چه مى کنى؟ گفتم: براى دیدار و زیارت تو آمده ام. از چنین برخوردى آن هم از یک روحانى که هرگز برایش پیش نیامده بود و طبیعتاً معهود هم نبود، فوق العاده خوشحال و در ضمن بهت زده شد.

به من گفت: من از وضع مالى مناسبى برخوردارم و خانه اى دو طبقه دارم و در آن خانه مجرّد و تنها زندگى مى کنم، دوست دارم چند لحظه اى در آن خانه مهمان من باشید.

رفتن به خانه او را پذیرفتم، ولى دوست روحانى ام که از اوضاع آشفته کشور نگران بود با اشاره و فشردن دست من از من خواست که از رفتن به خانه او چشم پوشى کنم ولى من با تکیه به لطف خدا و یارى آن منبع رحمت و بر اساس وجوب امر به معروف و نهى از منکر تصمیم به رفتن خانه او قطعى بود.

به خانه رسیدیم، ما را به اطاق پذیراییش راهنمایى کرد، چهار دیوار اطاق از انواع عکس هاى مستهجن و تابلوهاى سکس و عکس انواع زنان هنرپیشه نیمه عریان غربى پر بود، دوست روحانى ام که برخوردار از تقدس و تقوا بود معترضانه به من گفت: این چه دوزخى است که به آن وارد شده ایم؟ در این اطاق جز اینکه چشم به زمین بدوزیم یا دیده بر هم نهیم چاره اى هست؟!

به او گفتم حوصله کن، استقامت ورز، شاید سفر به این شهر از نظر اراده حق به این خاطر بوده که ما با این جوان آشنا شویم و ساعاتى با او همنشین و دوست گردیم تا از این منجلاب فساد به خواست خدا که به همه بندگانش مهربان است، و درب توبه را به روى همه گناهکاران باز گذاشته است نجات پیدا کند همچنانکه در دعاست: «أَنْتَ الَّذِى فَتَحْتَ لِعِبادِکَ بَاباً إِلى عَفْوِکَ سَمَّیْتَهُ التَّوْبَةَ، فَقُلْتَ: تُوبُوا إِلَى اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً فَمَا عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ الْبابِ بَعْدَ فَتْحِهِ»

پروردگارا! تو کسى هستى که درى را براى بندگانت به سوى عفو و چشم پوشى ات باز کرده اى و نام آن را توبه گذارده اى، پس فرموده اى: همه به سوى خدا بازگردید بازگشتى خالصانه، در نهایت براى کسى که از ورود به این در پس از گشوده شدنش غفلت ورزد چه عذر و بهانه اى خواهد بود؟

جوان پس از چند لحظه وارد اطاق پذیرایى شد و پس از خوش آمد گفتن با قیافه اى جدى و گفتارى محکم بدون اینکه لباس ما دو نفر را که لباس پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است لحاظ کند، و در بى خبرى کامل از وضع ما دو نفر و بدون هیچ شرم و حیایى و به خیال اینکه ما هم مانند خود او در بى قیدى و بى مهارى به سر مى بریم گفت: مشروب ناب خارجى در یخچال حاضر دارم و تریاک خالص افغانى در بساطم موجود است تا چاى و میوه میل کنید هرکدام را مى خواهید براى شما حاضر کنم!!

او با این پیشنهاد به طور جدى فکر مى کرد که بهترین نوع پذیرایى از دو دوست جدیدش گرچه روحانى هستند باید به این صورت باشد .

به مغرب شرعى یک ساعت مانده بود ، به او گفتم دوست مهربانم من در ابتداى شب با دوستى بسیار عزیز و رفیقى با کرامت و یارى مهربان ، ملاقات دارم که او به شدت از مشروبات الکلى و مواد مخدر متنفر است ، چنانچه بوى مشروب یا بوى مواد مخدر از من استشمام کند مى ترسم براى همیشه از من جدا شود و از دست دادن او براى من حادثه اى غیر قابل جبران وفراقش براى من قابل تحمل نیست .

تو مرا به خاطر محبوب و معشوقم از این برنامه معذور بدار ، او هم با کمال مهربانى پذیرفت و بنا شد با چاى و میوه از ما پذیرایى کند .

دوست روحانى ام با اشاره دست و چشم از من خواست از خوردن میوه و چاى خوددارى کنم ، به او آهسته گفتم : به اندازه اى که استفاده مى کنیم خمسش را مى پردازیم تا جاى شبهه نباشد .

جوان نزدیک مغرب به من گفت : با دوستت در کدام نقطه شهر وعده دارى ؟ گفتم : کنار مسجد جامع نیشابور ، گفت : من شما را به محل وعده مى رسانم .

هنگامى که کنار مسجد توقف کرد و با ما پیاده شد پرسید : دوستت آمده یا نه ؟ گفتم : آرى محبوبم حاضر است ، گفت : او را هم به من نشان بده ، گفتم : محبوبم خداست که وقت اذان به وسیله نماز با او قرار ملاقات دارم و این وقت قرار ملاقات است که آمده ام .

جوان فوق العاده یکّه خورد ، سر به گریبان فرو برد ، و شرمسار شد ، به او گفتم : آرى ; او محبوب من است که به شدت از مشروب و مواد مخدر و قمار و رابطه نامشروع و مال حرام متنفر است و من حاضر نیستم با آلوده شدن به این امور با من ترک رابطه کند .

جوان گفت : من در آن خانه هیچ شبى را بدون مشروب و مواد مخدر و گوش دادن به انواع نوارها و دیدن انواع فیلم هاى مبتذل نگذرانده ام ولى با این برخورد تو از الان تصمیم گرفتم که همه این امور را ترک کنم اما از تو مى خواهم که فردا را با من بگذرانى ، پیشنهادش را پذیرفتم و ساعت ده صبح فردا را کنار مسجد جامع با او وعده ملاقات گذاشتم .

ساعت ده آمد ، من و دوستم را به چند زیارتگاه شهر از جمله قدمگاه برد و درخواست داشت شب را با من باشد ، از حسن اتفاق پیشنهاد او مصادف با شب جمعه بود و از طرف مجلسى که سخنرانى داشتم مردم به حضور در جلسه دعاى کمیل دعوت شده بودند و او نمى دانست من در شهر منبر مى روم.

آدرس جلسه را به او دادم ، پیش از شروع دعاى کمیل به جلسه آمد ، از کثرت جمعیت راه ورود به مجلس نبود، به او اشاره کردم نزد من آمد، او را به طرف قبله نزد خود نشاندم ، تمام چراغ ها را خاموش کردند ، در تاریکى مطلق ، دعاى کمیل را خواندم .

آتش عجیبى از حال و قال و گریه و سوز در مجلس بود ، پس از پایان دعاى کمیل دیدم دو چشم آن جوان از کثرت گریه و شدت اشک ریختن چون دو کاسه خون است به او گفتم : خدا همه گناهانت را بخشید ، زندگى پاکى را شروع کن و سپس با او خداحافظى کرده ، همان شب از نیشابور خارج شدم.

تا سه سال از او خبر نداشتم ، در سفرى به مشهد مقدس به دیدار دوست روحانى ام نایل شدم که گفت : شبى در حرم مطهر امام رضا(علیه السلام) آن جوان را دیدم، جویاى حال شما شد ، گفتم : در تهران به سر مى برد ، یادى از آن سفر پر معنویت کرد و گفت : توبه واقعى کردم و از نیشابور براى زندگى به مشهد آمدم و در اینجا با شفاعت امام رضا(علیه السلام) همسرى مؤمن نصیب من شد که در هدایت و بیدارى بیشتر من اثر مطلوبى داشت !

آرى ; یک ساعت همنشینى سالم و رفاقت مطلوب و دوستى صحیح و معاشرتى که اندکى از حقایق عرشیه و معارف الهیه را به گمراهى انتقال مى دهد، با چنین نتیجه مثبتى روبرو مى شود.

بنابراین دوستى با گمراهان و فاسقان و فاجران اگر بر انسان آثار منفى گذارد ، و آدمى را در گردونه و خلق و خوى آنان اندازد، از نظر اسلام حرام و اگر انسان داراى مصونیت ایمانى باشد ، دوستى با آنان براى هدایتشان و قرار دادنشان در صراط مستقیم حق ، لازم و بلکه بر پایه وجوب امر به معروف و نهى از منکر واجب است.

شایان ذکر است،‌کتاب«معاشرت» تألیف استاد حسین انصاریان در سال 1384 برای نخستین بار منتشر شده است و به موضوعاتی همچون اسلام آیین کامل، جایگاه معاشرت، مسئولیت عظیم مربیان، دوستان حقیقی و دشمنان دوست نما، انتخاب آگاهانه، همنشینان پاک و ناپاک، معاشرت با اهل بیت و حقوق معاشرت می‌پردازد. / شیعه آنلاین
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب ، منادی حق ، شیدا ، مسعود.پاکرو ، وحید110 ، Islam
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  مجموعه سخنرانی های حجّة الاسلام پناهیان heaven 5 3,684 ۸/شهریور/۹۳ ۱۰:۴۸
آخرین ارسال: مصطفي مازح7610
  مجموعه سخنرانی ها پیرامون ماه مبارک رمضان نسیم 9 4,559 ۲۹/تیر/۹۲ ۱۰:۲۳
آخرین ارسال: نسیم
  مجموعه سخنرانی های آیت الله مکارم شیرازی توحید 2 2,572 ۲۷/تیر/۹۲ ۲۰:۰۷
آخرین ارسال: کفتر کاکل به سر
  مجموعه سنخرانی های حجّة الاسلام و المسلمین قرائتی طالب نور 2 1,728 ۱۷/تیر/۹۲ ۱۳:۳۸
آخرین ارسال: soheyl68
  سخنرانی اخیر حجت الاسلام ناصر نقویان در دانشگاه تربیت مدرس -Ali- 0 2,144 ۶/دی/۹۱ ۲۲:۳۸
آخرین ارسال: -Ali-

پرش در بین بخشها:


بالا