کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 1.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سینما و تلوزیون ایران
۱۵:۱۴, ۳/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #1

بسم الله نور
خدایا :
با ماه رمضان ما را بر امت های دیگر برتری دادی ، و با فضیلت این ماه ما را برای سبقت جستن از ملتهای دیگر اختیار کردی . پس به فرمان تو روزهایش را روزه داشتیم و به یاری تو شبهایش را به عبادت برخاستیم . (صحیفه ی سجادیه ، دعای 45)
سلام و درود به کاربران گرامی ، این اولین بار است که دارم مطلب می گذارم ، برای معرفی خودم باید عرض کنم که من منتقد هستم ، منتقد سیاسی و سینما و تلوزیون . برای شروع فکر کنم متن زیر که ممکن است توی چند هفته نامه هم به چاپ برسد ، خوب باشه .Rolleyes

سینما ، فرهنگ ساز یا فرهنگ سوز ، مسئله این است .

این روزها که مجبوریم به جای هوا دود تنفس کنیم و بجای گوش سپردن به صدای روان آب و آواز روح افزای پرندگان ، صداهای عجیب و روح فرسای موتورها و کارخانه ها و ماشین ها را در گوش هامان فروکنیم ، این روزها که لحظه هامان پر است از دغدغه و استرس و آشوب ، همه درپی پناهگاهی می گردیم تا برای چند دقیقه هم که شده از این صداها و اضطراب ها و رنگها فرار کنیم ، به کنجی پناه برده و دمی بیاساییم و حتی از بند خود نیز رها شویم ( هرچند آنچه در سینما و تلویزیون به تصویر می کشند فرار جوانک های دهاتی شهر ندیده از روستاهای آب و آبادی ، سرزمین مردمان آفتاب و بوی خوب خاک، به سوی شهر های شلوغ و پرآشوبی است که دیگر نه آسمانش آبی است و نه خورشیدش تاب تابیدن دارد و مردانش هم بوی دود می دهند تا بوی آسمان و خاک ، فرار روستایی های تهران ندیده ای که تا لب به سخن می گشایند لهجه شان اسباب خنده ی پایتخت نشینان لوکس و آسفالت رو می شود ، از روستا ها وسرزمین هایی که آدمیت و غیرت و تعصب در آسمانشان جولان دارد ) اگر بخواهیم پا در رکاب رخش ها نهاده از مرز شهر بگذریم باید ساعتها زیر فشار ترافیک به تماشای خرد شدن اعصاب خود بنشینیم ، پس از شهر نمی شود بیرون رفت باید در همین شهر بی رحم ، سایه ای یافت و در این شرایط کجا بهتر از سینما ؟ چهاردیواری تاریک و مخوفی که خویش را بر درش می گذاریم و بی هیچ وارد می شویم ، افکار و اعتقاداتمان را می گذاریم و داخل می شویم وآماده می شویم تا تمام قد در اختیار افکار فیلمساز قرار بگیریم ؛ در سینما نه حق فکر کردن داریم و نه اختیار تصمیم گرفتن ، سمع و بصر و روان و عقل و منطقمان را تسلیم فیلمساز می کنیم و فقط و فقط خیره می شویم به طرحی که بر تنها پرده ی روشن این اتاق تاریک افکنده است ، حق نگاه کردن و توجه کردن به هیچ چیز دیگری را نداریم و شاید این همان چیزی است که دنبالش می گردیم برای چند دقیقه هم که شده فکر نکنیم ، تصمیم نگیریم و اختیار نداشته باشیم همه چیز را به دیگری بسپاریم و خود از زیر مسئولیت تفکر و تعقل شانه خالی کنیم ؛ اما به راستی آنچه بر این پرده نقش می بندد چیست ؟ با مخاطبین چه می کند ؟ کدامین هدف و غایت را دنبال می کند ؟ بیننده را به چه سمتی می کشاند؟ پاسخ همه ی این سوالات را باید در فیلمساز جست وجو کرد چرا که فیلم نمود درون خالق خویش در بیرون از وجود او است درواقع برخلاف چیزی که به نظر می رسد فیلم تابع افکار و عقاید فیلمساز است نه تحت تاثیر جامعه ، این جامعه است که زیر فشار اعتقادات فیلمساز حرکت می کند و شکل می گیرد .
آنچه به روح و ذهن بیننده تزریق و تحمیل می شود چیزی است که فیلمساز می خواهد ، راهی که فیلمساز در آن قدم برمی دارد و هوایی که فیلمساز در آن نفس می کشد ، آنچه مسلم است این است که درصد کثیری از فیلمسازان ایرانی در هوایی اسلامی و ایرانی نفس نمی کشند بلکه تلاش دارند با خشکاندن فرهنگ اصیل اسلامی شاهد روییدن فرهنگ غرب در ایران اسلامی باشند .
فیلمسازانی که اکثراً در پی لوکیشن های شیک شمال شهر با معماری غیر اسلامی هستند و به ندرت سراغ محله های قدیمی و اصیلی می روند که در آنجا هنوز هم تهران را طهران می نویسند و معماری بی نقص اسلامی به آدمهایش مهربانی و همیاری و همدردی آموخته است ، کمتر به سراغ جنوب تهران می روند ، آنجا که مردم هنوز یکدیگر را دوست دارند و دور هم جمع می شوند و پیاز دیزی را به مشت دونیم می کنند و بعد از نهار چای می خورند نه یک لیوان قهوه ی تلخ ، به راستی که چه تلخ است قصه ی این قهوه ی تلخ خوردن ها !
متاسفانه امروزه می توان از سینمای ایران به عنوان تابع تبدیل ارزش ها به ضد ارزش ها یاد کرد ، تابعی که جوانانی متعصب و صاحب فکر و عقیده ی اسلامی - ایرانی را می گیرد و غرب زدگانی بی دین را به جامعه تحویل می دهد .
مسلماً سینما به دنبال ستایش و ترویج ارزش های متعالی انسانی ، یعنی آرمان هایی که به کمک اسلام تحقق پیدا می کنند نیست بلکه سینما فی نفسه ماهیتی نزدیک به کفر و دور از اسلام دارد ، سینما تلاش می کند مخاطبین خود را دچار از خود بیگانگی کند ، به آنها یاد دهد که چطور حرف بزنند ، چطور راه بروند ، چطور بپوشند و حتی چطور عاشق شوند ، ماحصل این سینما صحنه ایست که در خیابان ها و پارک های تهران بزرگ ، پایتخت ایران اسلامی ، مشاهده می کنید ، شهری که سعی دارد شبیه لندن باشد ؛ دختران و پسرانی که معتقدند قبل از ازدواج باید مدتی را بی آنکه خانواده ها بدانند با هم بگذرانند تا مثلا بیشتر یکدیگر را بشناسند و اصولا مطرح کردن درخواست ازدواج به شکل موجه و اسلامی و مودبانه ی گذشته را نه تنها بی کلاسی که بی فرهنگی می دانند و پدران و مادران خود را افرادی به دور از واقعیت جوامع امروز بشری تلقی می کنند ، انسانهایی که غیرتمندی برایشان مفهوم خاصی ندارد و اگر خیلی غیور باشند نسبت به استقلال و پرسپولیس شان اند ، جوانانی که حجاب را مانع زندگی کردن و نفس کشیدن و حکمی در مقابل اصل برابری حقوق زن و مرد می دانند و حیا و عفاف برایشان واژه ایست مجهول که انگار از زحل به زمین هبوط کرده است و اینها همه تبعات اتفاق ناگواری است که در پس درهای بسته ی سینما رخ می دهد ، سینما نه یک هنر مهربان و سرشار از احساس که قاتل فرهنگ اسلامی ایرانیان است .
امروزه افرادی که با بدترین و مفتضح ترین وضعیت در جامعه ظاهر می شوند بازیگرانی هستند که تلاش می کنند هالیوودی برخورد کنند و آرزو دارند هالیوودی فکر کنند ، هالیوودی بشوند ، از صمیم قلب به فرشهای قرمز عشق می ورزند و به فرهنگ اسلام ستیز غرب ایمان دارند و اینها همان مردمانی هستند که به عنوان الگو برای جوانان مطرح اند ، به راستی آیا این اتفاق یک فاجعه نیست؟ تهدیدی عظیم و ویرانگر؟
تاثیر سینما بر روح و روان و افکار و عقاید جوانان غیرقابل انکار است ، بدون شک امروزه می توان از سینما به عنوان مهمترین اتفاق فرهنگی کشور یاد کرد ، اتفاقی که مسیر حرکتش دقیقا مسیری مقابل اهداف اسلام و به تبع ایران است ، آنچه که سینما برای تحققش تلاش می کند فرهنگ غرب است ، فرهنگ برهنگی و بی دینی ، ماتریالیسم و فمنیسم .
مسلماً جوانان ما زمانی که می بینند فیلم هایی که اسباب ترویج پوششی غیر اسلامی و زندگی با محوریت انسان و خواسته های انسانی هستند و در آنها اساساً خدا از محور زندگی خارج شده ، از زیر نظر مسئولین یک کشور اسلامی جان سالم بدر برده اند ، گمان می کنند این نوع زندگی هم لابد تعریفی است از اسلامی جدید و اسلام ناب محمدی را اسلامی قدیمی و کهنه و تاریخ گذشته می نامند و خود را افرادی بسیار تا بسیار متجدد و روشنفکر می پندارند ، خوب حق هم دارند اینچنین فکر کنند و تازه احساس خوبی هم نسبت به خودشان پیدا کنند که مثلا ما زیادی روشن فکریم !
بدبختانه سینما بجای فرهنگ سازی و تبلیغ فرهنگ غنی اسلامی ، فرهنگ سوزی می کند و سعی دارد مخاطب خود را به سمت غفلت از ارزشهای اصیل انسانی ، دین گریزی و مادی گرایی سوق دهد ، مخاطب امروز سینمای ایران را دیگر برق نگاه جسور حاج کاظم آژانس شیشه ای نمی گیرد بلکه دنبال برق چشمان رنگ شده ی ریمل زده ی بازیگرانی است که همیشه در نقش یک معشوقه و یا معشوق جلف ظاهر می شوند .
اصلا بی خیال همان بهتر که در این دود و صدا و ترافیک و اضطراب بمیریم و خود را به سینما نسپاریم .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hajiali.m ، MOHIE
۱۶:۱۱, ۳/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #2
آواتار
سلام
حاج سعید قاسمی رو که میشناسید ایشون یکی از فرمانده های زمان جنگ هستند
یک بار که توی برنامه دیروز امروز فردا از ایشون دعوت کرده بودند راستش حرفاشون خیلی به دلم نشست....روی میزی که پشتش نشسته بودند چند تا کتاب از حضرت روح الله بود.هر حرفی می زد به استناد اون کتابها می زد.
می گفت صدا و سیما هفت تا کانال داره هر هفت تاش خضعبلات پخش میکنه،هی فیلم های در پیت پخش میکنه،چون نمی خوان توی جوون بفهمی چه خبره!!!!
حرفهای ارزشمند حضرت روح الله رو تلوزیون پخش نمی کنه،مختصر شده در حد یک شاخص(البته الان لطف می کنن همون رو هم دیگه پخش نمی کنن)می گفت بیشتر جوانها الان حوصله ی خوندن کتاب یه جلدی روهم ندارن (البته دور از جون شما)چه برسه به کتابی چند جلدی؟؟؟!!!
چه طور بولوتوث های مبتذل براحتی توی گوشی جوونهای ماست،ظرف 5دقیقه ذهن جوون رو درگیر می کنه،یه پیشنهاد دادن که این بود: شما اگر می توانید حرفهای ارزشمند حضرت روح الله رو در قالب کلیپ ها و فیلم های کوتاه قرار بدید و از طریق بلوتوث پخش کنید.
یه حرف جالبی هم زدند گفتند: آقایون نمیشه هم شکم هاتون رو از مال حرام (مال مردم) پر کنید و هم مشتتون رو گره کنید وبالا ببرید برای مبارزه!!!!!!!

(البته راست هم می گفت کسی که تا بلغت الحلقوم خورده دیگه نای اینو نداره دستشو برای مبارزه بالا ببره دنبال صندلی راحت ریاست می گرده که روش لم بده و از اون جایی که یه صندلی راحت بعد از یک بخور بخور حسابی می چسبه دیگه بلند شدن از روی این صندلی کار حضرت عزرائیله!!!!!!!!!!!!)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، MOHIE
۱۴:۳۸, ۱/آبان/۹۰
شماره ارسال: #3
آواتار
سلام
نمي دونم اين اواخر چند نفر رفتن سينما . تازگي فيلم جديدي اكران شد به نام زندگي با چشمان بسته . وقتي از در سينما مياي بيرون فكر ميكني يه فيلم معمولي كه رابطه خواهر و برادري رو به تصوير كشيده اما اگه يه كم بهش فكر ! كني ...
تو فيلم دختري رو نشون ميده كه ادعاي پاكي و نجابت مي كنه در حالي كه اتو ميزنه و از غريبه هديه مي گيره حالا بگذريم از اينكه شبها به خاطر كار تا دير وقت بيرون مي مونه اخر فيلم به بيننده اين طور القا ميشه كه كار اين دختر درست بوده ! همه ام به پاك بودنش ايمان ميارن .
نمي دونم شايد تفكري كه ما از معناي كلماتي مثل پاكي و نجابت داريم اشتباه است و چيزي كه دارن بهمون نشون ميدن درست . شايد اين ماييم كه بايد يه دايرة المعارف جديد بگيريم .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MOHIE ، dani ، hajiali.m
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا