|
چگونه مساجد را محبوب کودکان کنیم ؟؟؟
|
|
۱۷:۳۹, ۸/شهریور/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/شهریور/۹۰ ۱۷:۳۹ توسط Mitsonary.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
چند روز پیش در مسجدی منتظر اقامه نماز جماعت بودم که دو پیرمرد، دو کودکی را که آنها نیز در کنارم منتظر شروع نماز بودند را بلند کرده و به صف عقب فرستادند و خودشان جایشان ایستادند، تکبیره الاحرام نماز را که گفتند، دیگر فرصتی برای هیچ کاری نبود و من نارضایتیم را فقط با یک سوال کوتاه و مقطوع از پیرمردها و یک نگاه محبت آمیز حاوی تاسف به کودکان اظهار کردم و نماز را شروع کردم و کودکان نیز مظلومانه نمازشان را به جماعت خواندند. در حین نماز فکرم مشغول بود و نمی توانستم متمرکز به نماز بشوم که نکند این دوکودک باهمین برخورد اشتباه دیگر به سراغ نماز و مسجد نیایند و یا این که ای کاش این دو پیرمرد نمازشان را در خانه می خواندند، چرا که لااقل با آینده ی دینی دو کودک اینچنین بازی نمی شد و ضمناً این که آیا وقتی کسی را به زور از جایش بلند می کنند و در آن جا نماز می خوانند، نمی اندیشند که نکند این مکان غصبی شده باشد؟! نماز تمام شد و یکی از پیرمردها، شاید در پاسخ همان سوال نصفه و نیمه من از کودکان دعوت کرد تا به جایشان برگردند و در جای تنگی که بیشترش توسط آنها اشغال شده بود نماز بعدی را بخوانند. پیش خودم فکر کردم که چه کودکانی که به همین راحتی از مساجد رانده می شوند و شاید هرگز نیز با مساجد آشتی نکنند، به همین خاطر چند نکته را برای افزایش محبوبیت مساجد برای کودکان تقدیم می کنم: 1- از معصوم توصیه شده است که در مساجد به خاطر مراعات پیرمردان و کودکان نمازهای جماعت را سریع بخوانند تا کسی خسته و دلزده نشود، اگر چه این مسئله باید بیشتر مورد توجه ائمه ی جماعات قرار گیرد ولی هیچ ایرادی ندارد اگر کسی حتی مستقیم چنین مسئله ای را به روحانیون عزیز یادآوری نماید. 2- نمازگزاران باید با کودکان با محبت بیشتری برخورد کنند و همین که کودکی اسباب بازی ها و دوستانش را رها کرده و به مسجد آمده را به اندازه ای که خودشان کارهایشان را رها کرده اند، مهم و قابل تقدیر بدانند! 3- پدران و مادرانی که کودکانشان را به مساجد می آورند، تحمل فرزندان را در نظر بگیرند و نکند که به خاطر این که یک سخنرانی را تا آخر گوش کنند و یا چند رکعت نماز مستحبی بیشتر بخوانند، موجب دلزدگی کودکان از مساجد شوند. متأسفانه این مسئله بین خانواده های مؤمنین رایج بوده و شاید مهمترین دلیل عدم استفبال کودکان این خانواده ها به مساجد باشد. 4- روحانیون، هیأت امنا و بزرگان مساجد باید آن قدر از کودکان استقبال کنند که برای سایرین الگو باشد تا هیچ جاهلی جرأت نکند در مساجد کودکان را مورد ظلم و بداخلاقی قرار دهد. 5- برخی مسائل برای مومنان دوآتشه نیز آزاردهنده است چه رسد به کودکان حساس؛ مثلاً، صدای بیش از حد و اندازه بلندگوها که بعضاً در برخی قسمتهای مساجد گوش را آزار می دهد یا عدم رعایت نظافت و بهداشت در مورد بوی بد پا، دهان یا بوی عرق بدن افراد و یا شلختگی و غیر جذاب بودن مسجد که موجب عدم جذابیت و حتی موجب ایجاد دافعه برای کودکان، نوجوانان و جوانان می شود. 6- بها دادن به جشن ها و ولادت ها به اندازه ای که کودکان مساجد را فقط جای عزاداری ندانند، موجب جذابیت بیشتر مسجد برای کودکان می شود. 7- ترتیب دادن برنامه های جذاب برای کودکان و نوجوانان مانند اردوها، برنامه های ورزشی، مسابقات فرهنگی، هنری و ... که موجب کشاندن کودکان و نوجوانان به مساجد گردد. خدا را شکر برنامه های تابستانی و غیر تابستانی خوبی در برخی مساجد در این زمینه ها برگزار می گردد که البته کافی نبوده و اهتمام بیشتر روحانیون و بزرگان مسجد را در کیفی تر شدن برنامه ها می طلبد. 8- پرهیز از هر گونه صحبت هایی که موجب عدم اعتماد یا بی علاقگی فرزندان مان به مومنان و اهل مساجد گردد. کودکان غالباً بسیار زیرک تر از آن چه که ما می پنداریم هستند و اگر کسی مرتب در خانه از روحانی مسجد و یا مومنین بدگویی کند، کودک مسجد را جای انسانهای بد یا بیکار دانسته و هیچ علاقه ای برای حضور در مسجد و اصولاً اجتماع مسلمین نخواهد داشت. 9- همانطور که افراط در حضور در برنامه های مسجد موجب دلزدگی از مسجد خواهد شد، عدم حضور یا حضور به ندرت والدین به همراه کودکان در مساجد مضر و بی فایده خواهد بود پس به نظر می رسد کیفیت و کمیت حضور در مسجد باید مورد دقت والدین قرار بگیرد. 10- بعضی مسائل ریز هستند که از نظر بزرگترها شاید هیچ جذابیتی نداشته باشند اما برای کودکان جذاب و دوست داشتنی باشند. مثلا فرض کنید در یک محفل قرآنی کودکانه، کودکان قرآن تلاوت می کنند، شاید ندانیم ولی اگر همین قرائت شان با بلندگو انجام شود و یا در جایگاه خاص قرآئت قرار بگیرند جذابیت برنامه را برای کودکان افزایش می دهد. 11- از ام الخبائثی که موجب دوری فرزندان از مساجد می شود، آثار هنری و یا غیر هنری موجود در ماهواره ها هستند که با تمام مظاهر دینداری من جمله حضور در اجتماع مسلمین مخالف بوده و اصولاً دین را نه یک امر اجتماعی که مسئله ای کاملاً فردی و برای کنج خانه ها معرفی می کنند. امکان مشاهده اینچنین برنامه هایی برای بزرگتر هایی که قدرت تحلیل ندارند نیز مضر و مهلک است چه رسد به کودکانی که هنوز توان پاسخ گویی در برابر تهاجمات فرهنگی را ندارند. اصولاً این چنین است که با ورود ماهواره به خانه ها دیری نمی پاید که خانواده ها اجتماع مسلمین را جماعتی امل و دورمانده از تکنولوژی و پیشرفت دانسته و نه تنها از مسجد و جماعت مسلمین بیزار می شوند که کم کم با دور شدن از مسجد و منبر و روحانی و مومنان، ایمان و دین نیز از خانواده رخت بر می بندد. |
|||
|
|
۲۲:۲۷, ۸/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام.. يادمه يكي از ايات عظام ك امشونوخاطر ندارم وصيت كرده بودن ك داراييشونو بعد مرگشون بدن نخودچي كشمش بخرن بدن بچه هايي ك ميان مسجد.. اين يعني پرورش ي نسل..
|
|||
|
|
۲۳:۱۴, ۸/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
متاسفانه بیشتر علت مسجد گریزی کودکان همین موردی هست که شما اشاره کردید: رفتار بد اهالی مسجد با بچه ها و نمونه هاش هم زیاده و اکثرمون دیدیم.
و از طرفی رفتار خوب هم خیلی تاثیر گذار هست. یادمه اون اوایل که تازه یادگرفته بودم قرآن رو با تلفظ صحیح عربی بخونم و مخرج حروف رو ادا کنم رفته بودم مسجد. خانم کناری که در حین نماز متوجه شده بود مخرج حروف رو درست ادا میکنم بعد نماز منو بغل کرد و بوسید. هیچ وقت کارش یادم نمی ره.
|
|||
|
|
۲۳:۳۳, ۸/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
این چیزی که می گید برای من کاملا ملموسه ...:s
یادمه هنوز به سن تکلیف نرسیده بودم و برای نماز می رفتم مسجد، باکلی ذوق و شوق می رفتم سجاده می انداختم صف اول می ایستادم ولی یکی یکی خانم هایی می یومدن و می گفتن اینجا جای منه، منم مظلوم ... اینقدر جای من عوض میشد که میرسیدم صف آخر ... هرکسی جای مخصوصی داشت توو مسجد ...؟!؟! تازه خیلی ها هم به بچه بودنم گیر میدادن و می گفتن نماز خوندن بلد نیستی و دوسه مرتبه ای از صف نماز بیرونم کردن که با چشای گریون برگشتم خونه ... راستش رو بخواین هیچ وقت نتونستم اون خانم هارو ببخشم ... هنوز هم از رفتن به مسجد به خاطر وجود همچین آدمهایی اکراه دارم ... خیلی کم و برای مناسبت های مهم مثل همین نماز عید فطر میرم مسجد ... واقعا تشویق کردن و نگاه خوش و احترام به بچه ها خیلی به نگاهشون از دین موثره ... انشاالله بتونم با این نکته هایی که شما گفتین نگاه های زیبایی به دین برای بچه ها درست کنم ... ![]() درپناه مولی باشید
|
|||
|
|
۲:۰۹, ۹/شهریور/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/شهریور/۹۰ ۲:۱۰ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
وقتی خیلی کوچیک بودم مرحوم پدرم منو با خودش میبرد مسجد
قبلش هم نُقل درجه یک میگرفت بعد میگفت بین دو نماز پخش کنم از امام جماعت شروع میکردم، هر کسی که بهش میرسیدم یه جوری ابراز محبت میکرد اینجوری حب مسجد در دوران کودکی در درونم جایگرفت خدا بیامرزتش حقیر خیلی چیزا رو در زندگیم مدیونشون هستم همیشه شیک ترین لباسشون رو میپوشیدن برای مسجد و بهترین عطرشون برای رفتن به مسجد بود برای همین هم اون موقع ها بدون این که به من امر کنند وقتی پیشنهاد میدادند که باهم بریم مسجد من خودم بهترین لباسم رو میپوشیدم بدبختی ما اینه که خودمون به چیزهایی دعوت میکنیم بعضاً که بهشون عامل نیستیم حُسن خُلق داشتن اهالی مسجد خیلی خیلی مهم هست یادمه یه روزی یکی از اهل فامیل رفته بودن مسجد(از خانم های فامیل) این بنده ی خدا مانتویی بود اونقدر این خاله زنکهای قسمت زنانه بهش ناجور نگاه کرده بودند که فرار رو بر قرار ترجیه داده بوده خدایا ما را از کسانی قرار ده که مایه ی محبوب کردن خودت و دینت و دوستانت در بین خلقت باشیم به حق محمد و آل محمد |
|||
|
|
۱۱:۳۸, ۹/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
دوستان سلام
هییییییی!!! دست رو دلمون گذاشتید من از موقعی که یادم میاد توی مسجد بودم تا الان که خدا رو شکر هنوز هم این توفیق رو دارم این مشکلاتی که گفتید رو هم با انواع و اقسامش آشنا هستم و برخورد کردم همیشه دوست داشتم اینجور نباشه اما با حرف زدن نمیشه باید خودمون دست به کار شیم بدون شک در اسلام مسجد بعد از خانواده مهمترین جایگاه تربیتی است و حتی می توان گفت بالاترین جایگاه اجتماعی در اسلام رو مسجد داره مسجد باید مامن و محل تجمع و رفع مشکلات مادی و معنوی مردم باشه که متاسفانه این طور نیست در زمان حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، ایشان برای رفع انواع مشکلات مردم در مسجد و برای هر مشکل پای یک ستون می نشستند. مشکلات اقتصادی، سیاسی و کشورداری، خانواده و غیره حالا مساجد ما شده فقط برای نماز و دعا و این به کلی از آرمان امام و رهبری دوره مساجد باید خیلی کارها بکنند و این وظیفه بر تک تک ما هست و مطمئنا برای این وظیفه بعدا در قیامت باید چاسخگو باشیم نقل قول:خیلی کم و برای مناسبت های مهم مثل همین نماز عید فطر میرم مسجد ...دوست عزیز پیشنهاد می کنم حتما به مسجد برید شما خودتون با این مسئله برخورد داشتین لطف کنید برید و با رفتارتون، گفتارتون، محبتتون نزارید این اتفاق ناگوار برای بچه های دیگه بیفته اگه همه کسایی که میدونن و ناراحتن گریزان بشن، خوب همونایی که رفتار بد دارن میمونن و روز به روز بچه های ما از مساجد دورتر و دورتر میشن این رنج ها به خاطر خدا تحمل کنید علی علی |
|||
|
|
۲۰:۲۰, ۹/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
قبل اینکه این پستو بخونم، موضوعو که خوندم یاد یه خاطره افتادم
وقتی بچه بودم می رفتم مسجد نزدیک خونه ی مادربزرگم، میرفتم صف اول. یه پیرزنه با کلی اخم و تخم اومد گفت: وَخِه (یعنی پاشو) بِچِه. بِچِها که نباید بیِن صف اول (بچه ها که نباید بیان صف اول). درست نِماز نمخونِن که. گفتم: نمیرم، من رفتم مهد قرآن کلی نماز یاد دارم. پیرزنه نشست کنار من. منم رفتم قرآن آوردم شروع کردم به خوندن. پیرزنه گفت: بِره چی قرآن وَردِشتی، تو که بِلَد نیستی وَرندار گناهَه. یکی دیگه از بچه هام اومده بود کنار من به اونم گفت. گفتم بلدم، خوندم. ولی اون یکی که بلد نبود قرآنو گذاشت سرجاش درصورتی که نگاه به آیات قران صواب داره. هیچی نگفت. تو کل نماز همش حواسم به نماز اون خانومه بود که پر از اشکال بود. هیچی نگفتم بعد نماز رفتم خونه. یه روز ظهر که رفتم دوباره یه خانم دیگه این حرفو بهم گفت، چون ازش ترسیدم رفتم عقب، دیدم به اون بچه دیگه که مامنش باهاش بود هیچی نگفت. نمازو که تموم کردم با کلی بغض رفتم خونه مادربزرگم به خودم قول دادم که نباید دیگه برم اون مسجد. اما مادربزرگم اونقدر واسه نماز مغرب، عشا، دادو بیداد کرد که پاشدم رفتم مسجد البته با مامانم. به مامانم گفتم باید بریم صف اول. نماز که خواست شروع شه، خانومه اومد گیر داد.منم با نگاه پیروزی بهش مامانمو نشون دادمو گفتم: مامانمه خدا منو ببخشه |
|||
|
|
۲۰:۳۰, ۹/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
واقعا وقتی این خاطرات زیبا و نغز رو که می خونم بغضم می گیره . اشکم کم کم داشت میومد . نمی دونستم این همه ...
![]() بزارید من هم یه خاطره نقل کنم. موقعی که بچه بودم یه بابایی بود داشت باغچه ی حیاط مسجدمونو می کند . ازش پرسیدم داری چیکار می کنی گفت می خوام اینجا درخت گردو بکارم شاید این مسجد یه زمانی پر جوون بشه ما که پیریم از ما گذشته حرف ما پیش خدا زیاد حجت نیست . شما جوونا . یه جوری یه چیزی داشت دلشو می فشرد. من اون زمان نفهمیدم داره چی می گه کوچیک بودم و ... امروزه که یکم بزرگ شدم و ... دیروز راهم از همون مسجد می گذشت .دیدم بیشتر صفوف نماز پر شده از جوون. اول تعجب کردم. بعد نماز دیدم این بروبچ دارن از این درخت گردویی که یه زمانی کوچیک بود حالا بزرگ شده و باعث پر شدن صفوف مسجد. یاد اون مرد پیر افتادم . گریم گرفت . کاش اون زمون دستشو می بوسیدم. :s |
|||
|
|
۲۱:۲۴, ۹/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
خاطرات قشنگی بود
بنده هم به خاطر برخورد یه پیرمرد سالها مسجد نرفتم . اما بعد که بزرگتر شدیم . نمیزاشتم احدی به بچه کوچولوها چپ نگاه کنه . همیشه هم شیرینی و پذیرایی رو از بچه ها شروع میکردیم . براشون کلاس ورزشی میزاشتیم و ... همیشه هم مسجدمون پر از کودک و نوجوان بود . یا حق |
|||
|
|
۲۲:۳۰, ۹/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
چه همه داغدیده !!!!!!!!!!!! -ببخشید که اینطوری گفتم-
من فکر می کردم فقط اهالی محله ما هستن که از این کارا می کنن... ولی انگار متاسفانه همه جا همین رسم بوده ؟! نقل قول:دوست عزیز پیشنهاد می کنم حتما به مسجد برید چشم، از این به بعد همتم رو بیشتر می کنم...
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |














