کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تاریخچه شیطان گرایی
۱۲:۲۹, ۱۰/شهریور/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/اسفند/۹۲ ۱۰:۰۴ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #1
آواتار
دوران بدوی

امروزه فرقه ها و گروه های شیطان پرست برای این که به نوعی مقبولیت در افکار عمومی دست یابند، سعی دارند پیشینه تاریخی موهومی را پشتوانه ی افکار خود معرفی نمایند. غالبا در این هویت سازی تاریخی اغراقاتی صورت گرفته و تاریخچه سیاه و ننگین شیطان گرایی را روشن جلوه داده و بدینوسیله پذیرش عمومی جوامع نسبت به آموزه های شیطانی این گروه ها افزایش یابد. فلذا برای درک بهتر وضعیت امروزی جریان شیطان گرایی و آشنایی با مفاهیم و آموزه های شیطانی این جریان باید ریشه ها و سیر تاریخی این جریان را بررسی نموده تا مانع سوء استفاده سردمداران جریان شیطانگرایی از این پیشینه تاریخی سیاه شویم.

به طور کلی می توان تاریخچه شیطان گرایی را در 4 دوره تاریخی دسته بندی نمود.

1. دوران بدوی که شامل دوران باستان و تمدن های باستانی می شود.

2. دوران قرون وسطی که مربوط به قرون چهارم تا پانزدهم میلادی می شود.

3. دوران مدرن که مشتمل بر قرون شانزدهم تا نوزدهم میلادی می گردد.

4. دوران معاصر شامل قرن های بیستم و بیست و یکم میلادی.



شیطان‌گرایی بدوی

وقتي كتاب هايي كه در زمينه تاريخ تمدن و تاريخ اديان نگاشته شده است را ورق مي زنيم،یکی از مشخصه های بارزی که در اعتقادات اقوام اولیه و تمدن های باستانی به وفور یافت می شود،اعتقاد به دو نیروی خیر و شر است که همواره با یکدیگر در تقابل بوده اند،به طوری که در میان اقوام اولیه بین النهرین این دو اصل کاملا به یکدیگر پیوسته بودند و همواره در کنار خدایان خیر و خوبی ها خدایانی با ماهیت شیطانی نیز تصویر می شده است.اسطوره هایی همچون اهریمن و اهورامزدا در ایران باستان،ست و اوزیریس در مصر باستان از این نمونه اند.

در این میان به مواردي بر مي خوريم كه خداياني با ماهيت شيطاني توسط برخي قبايل بدوي ستايش مي شده اند.چنانچه که گذشت این نیرو در عرض و تقابل نیروی خیر در جهان نگریسته می شد. بدینوسیله این تفکر در زندگی مردم جاری و ساری شد که هر گاه خیری می رسید از آن ایزد بود و هر گاه شر می رسید از آن شیطان.رفته رفته اعتقاد به شیطان و تاثیر او در زندگی انسان تقویت شد و از او به عنوان نیرویی مقدس یاد می شد که نباید او را رنجاند چون خشمگین می شود و آسیبی از ناحیه ی او به ما می رسد.

باور به اینکه شر و شیطان مستقلاً منشأ قدرت و اثر در عالم است، به باورهای ثنوی و دوگانه‌گرایی در الوهیت و ربوبیت انجامید و مردم گمان کردند که با نیایش خدای خیر و رحمت به تنهایی منافعشان تأمین نمی‌شود و لازم است که نیروهای شر را هم ستایش کنند و برای تعظیم و تجلیل شیطان نیز برنامه‌هایی داشته باشند.لذا برای جلب رضایت او مراسمات و مناسکی به وجود آمد.

یکی از برجسته ترین این مناسک آئین قربانی برای خدایان است. میان اقوام ابتدایی سراسر جهان قربانی برای فرونشاندن خشم خدایان انواعی داشته که از ریختن جرعه ای آب یا شراب تا اهدای گیاهان و محصولات،ذبح حیوانات و کودکان وبزرگسالان،همچنین به آتش افکندن کودکان را شامل می شود.[1] طریقه ونوع آئین قربانی در میان اقوام مختلف بسیار متنوع است.دربسیاری از اقوام این آئین به صورتی پیچیده در آمده است که افرادی خاص، که"کاهن" خوانده می شوند، در محلی خاص و با اعمال خاص آن را انجام می دهند.[2]

آئین شیطانی قربانی انسان خصوصا نوزادان پسر را در بسیاری از تمدن های باستانی می توان مشاهده کرد.از آن جمله می توان به اقوامی همچون آزتک ها،بابلی ها،کنعانی ها اشاره کرد که برای خوشنودی خدایان خود همچون تسکاتلیپوکا،بعل و مولوخ قربانیانی از جنس انسان اهدا می نموده اند.در اکتشافات باستان شناسی اخیر نیز در یکی از تپه های باستان‌شناسی در نزدیکی تونس، یکی از مراکز پرستش بعل، 6000 خمره پیدا شد که همگی پر از بقایای سوخته نوزاد‌ها بودند. [3]

در میان مجموعه متون مقدس آئین هندوئیسم که با عنوان "وداها"[4] شهرت دارد، ودایی به نام "یجور ودا"[5] به معنای "ودای قربانی" وجود دارد که در آن می توان لیست نام های خدایان و قربانی مورد علاقه هر یک را پیدا کرد. نمونه هایی از قربانی کردن انسان در میان برخی روستانشینان هندو مذهب در هندوستان، تا دوران های نزدیک به ما نیز وجود داشته است. برخی از هندوان در سال های نه چندان دور هر ساله برای خدای مادر، "کالی"[6] و "شیوا"[7]، انسان قربانی می‌کردند و همیشه این باور در هندویسم بوده که شیوا از گوشت انسان تغذیه می‌کند. هر جمعه در معبد شیوا در "تنجور"[8] یک کودک مذکر را قربانی می‌کردند. این عمل به طور رسمی تنها در قرن نوزدهم متوقف شد.[9]

از دیگر آئین ها و مراسمات شیطانی که در میان اقوام ابتدایی مشاهده می شود، برگزاری انواع و اقسام مراسمات جادوگری است.در این آئین ها غالبا افرادی برجسته از میان قبایل با ارتباط با ارواح شرور و خبیث مدعی بودند که دارای قدرت های شیطانی بوده و می توانند این قدرت ها را در راستای رسیدن به مقاصد شوم خود استفاده نمایند. البته در علومی مانند تاریخ ادیان آئین ها و مراسمات جادوگری در میان قبایل بدوی به معنای عام تری به کار می رود و تنها صورت های شیطانی آن مدنظر نمی باشد.بلکه صورت های مشابه همچون انجام اعمال و خواندن اوراد مخصوص برای تسخیر یا دفع نیروی موجود در طبیعت(مانا)[10] و یا درمانگری بوسیله جادو را نیز شامل می شود.[11]


[1] . آشنایی با ادیان بزرگ،ص12

[2] . تاریخ جامع ادیان،ص22

[3] . (نک. آفرینش در اساطیر آمریکا،سید حسن حسینی)همچنین(نک. دین و اسطوره در آمریکای وسطا،مهران کندری)همچنین (نک.مقاله گذری بر موضوع قربانی انسان در آئین های رازآلود)

[4] . Vedas

[5] . Yajur-Veda

[6] . Kali

[7] . Shiva

[8] . Tanjour

[9] . مقاله گذری بر موضوع قربانی انسان در آئین های رازآلود

[10] . مقصود از مانا يك قوه و نيروى بى تعين است كه در همه جا پراكنده و منتشر، و بين همه موجودات بى جان و جاندار، مقدس و غير مقدس ، مشترك است.(تاریخ ادیان و مذاهب جهان،ج1)

[11] . در مباحث تاریخ ادیان غالبا به افرادی که متصدی این امور به معنای عام جادوگری در میان قبایل بودند،شمن گفته می شود.میرچا الیاده از محققین برجسته حوزه ادیان در کتاب خود با عنوان "شمنیسم،فنون کهن خلسه" آورده است: "اعتقاد بر این است که او(شمن) مانند همه پزشکان قادر به درمان است و مانند همه جادوگران قادر است معجزاتی از نوع معجزات مرتاضان، خواه بدوی یا مدرن انجام دهد.اما علاوه بر این او هادی روح به دنیای مردگان است و ممکن است کاهن،عارف و شاعر نیز باشد" (شمنیسم فنون کهن خلسه،ص40)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۳۱, ۱۰/شهریور/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/شهریور/۹۰ ۱۳:۰۵ توسط antisatanism.)
شماره ارسال: #2
آواتار
در برخی از دوره ها نیز شیطان پرستی باستانی نسبت خود را با شیطان گسسته و به پرستش الاهة باروری تبدیل شده است. برگزاری جشن های باروری که در آن ها زنان و مردان بی‌مهابا به هم می‌آمیختند و موسیقی‌های محرک جنسی نواخته می شد[12]،نمونه ای از آئین های پرستش الاهه باروري است.آئین باروری که در تمدن های شرق باستان و بین النهرین نمونه های فراوانی از آن به چشم می خورد،بر اساس قانون تشابه[13] در جادوگري شکل گرفته بود. این قانون می‌گوید «هر چیزی مشابه خود را ایجاد می‌کند.» از این رو برای باروری هرچه بیشتر زمین، باید عمل جنسی و باروری را آشکارا و دسته جمعی در برابر زمین انجام داد تا محصول بیشتری ایجاد شود.[14]

اما اين كه چگونه اين آئين ها در ميان قبايل بدوي مرسوم گشته و با وجود پيامبران الاهي درهر زمان چه عاملي باعث گرايش آنان به چندخدايي و پرستش خدايان شيطاني گرديده است، سوالي است كه برخي آن را با اين فرضيه پاسخ داده اند كه : ادیان ابتدایی که پیامبران الاهی برای بشر می‌آوردند مثل ادیان ابراهیمی در راستای پیوند میان ساحت مادی و معنوی زندگی انسان بود. پیامبران می‌کوشیدند تا دست خلاق و روزی بخش خداوند را در چرخة این زندگی طبیعی آشکار سازند و از این رهگذر مسیر رشد و تعالی انسان را بگشایند.

به دنبال تعالیم انبیا مردم کشت و زرع و باران و آفتاب و سایر نمودها و پدیده‌های طبیعی را نشانه‌ای از پروردگار و لطف و رحمت او می‌دانستند و همواره می‌کوشیدند تا با ایمان و نیایش و آیین‌های معنوی، رحمت و برکت او را در زندگی خود جاری سازند. اما گاهی خشکسالی می‌شد، یا آفتی تمام تلاش آنها را از بین می‌برد؛ در این مواقع به جهت انحراف از تعالیم پیامبران کم‌کم معتقد شدند که همیشه تدبیر جهان به دست خداوند بخشنده و مهربان نیست، بلکه گاهی اوقات نیروهای شر و شیطانی هم دست در امور جهان دراز می‌کنند و بر سود و زیان انسان مسلط هستند.

همچنین در دوره‌هایی که به علت غلبة تعالیم انبیا یا بازشدن افکار امکان علنی شدن ایدئولوژی شیطانی وجود نداشت باز هم شاهد هستیم که رگه‌هایی از تفکرات شیطانی همچنان باقی می‌ماند و بعدها توسعه یافته و مورد بهره برداری قرار می‌گیرد.مثلاً اگر چه افلاطون فیلسوفی الاهی اندیش بود ولی به جهت استفاده از منابع پیش از خود در مصر و بابل و بین النهرین اعتقاد به نمونة اعلای انسانی به صورت زن – مرد که منشأ احساس عشق است و نیز کمونیسم جنسی در طبقه اشراف معتقد شد.این‌ها بذرهای نهفتة شیطانی در یونان باستان است که در روم به صورت مذاهب سری و پرستش خدایان جنسی تبدیل شد و در دورة رنسانس از طریق منابع عرفان یهودی بازگشت افتخار آمیزی به سوی آن اتفاق افتاد و به تمدن مدرن جهت داد.[15]

اما عامل مهمتری که در همین دوران شکل گرفت و موجب انتقال بسیاری از آموزه های شیطان گرایانه از دوران باستان به دوره های بعدی گردید،ورود بنی اسرائیل به سرزمین مصر و آشنایی آنان با عقاید کفرآمیز مصرباستان است.برای تشریح بهتر این عامل باید گذری کوتاه بر تاریخ بنی اسرائیل داشته باشیم.

حضرت یعقوب(علیه السلام) فرزند اسحاق نبی(علیه السلام) ملقب به اسرائیل،دوازده فرزند پسر داشت که یکی از آنان حضرت یوسف (علیه السلام) است.برادران یوسف به خاطر حسادتی که نسبت به برادرشان داشتند،آن را در دل چاهی انداختند تا به خیال خود دل و جان پدرشان را از اسارت محبت یوسف رها نمایند.اما خواست خداوند بر آن بود که کاروانی از مصریان یوسف را از دل چاه بیرون آورده و با خود به مصر برند.در آن جا بود که حضرت یوسف(علیه السلام) پس از گذشت سال ها و عبور از امتحانات سخت الاهی به مقام عزیزی مصر رسید.در همان دوران برادران یوسف که به خاطر قحطی و خشکسالی آن زمان برای دریافت آذوقه راهی مصر شده بودند در کمال ناباوری با برادر خود مواجه شدند که به مقام والایی در حکومت مصر دست یافته است.خانواده حضرت یوسف(علیه السلام) که در سرزمین کنعان زندگی می کردند،به خاطر جایگاه برادرشان به مصر نقل مکان کرده و در آن جا سکنی گزیدند.

تمدن مصر یکی از کهن ترین تمدن های باستانی است که در منابع تاریخی قدمتی پنج هزار ساله برای آن شمرده اند.در این منابع تاریخ مصر باستان را به سه دوره تقسیم می نمایند: دوران سلطنت کهن،دوران میانه،دوران جدید. یکی از ویژگی های بارز تمدن مصرباستان در همه این دوره ها رواج عقاید خرافی،آئین های جادویی و شیطانی و پرستش خدایان گوناگون بوده است[16] ، که گستره رواج این عقاید را هنوز هم در آثار به جا مانده از آن دوران می توان مشاهده نمود.

طبق برخی شواهد تاریخی حضرت یوسف(علیه السلام)در دوران جدید مصرباستان زندگی می نموده است. بنی اسرائیل پس از ورود به مصر و مواجه شدن با آن تمدن عظیم به نوعی مبهوت آن شده و به مرور عقاید خرافی و آموزه های شیطانی آن را نیز وارد زندگی خود نمودند.پس از فوت حضرت یوسف(علیه السلام) فراعنه ی بعدی مصر به علت جایگاه ویژه ی بنی اسرائیل در میان مردم و حکومت مصر ،از جانب آنان احساس خطر کرده و شروع به آزار و اذیت بنی اسرائیل و تحقیر آنان نمودند.[17][18] تا آن که پس از 400 سال خداوند حضرت موسی (علیه السلام) را به پیامبری مبعوث نمود[19] تا بنی اسرائیل که در آن زمان جمعیتی قریب به 600 هزار نفر پیدا کرده بودند را از شر فرعونیان رهایی بخشد.[20]

همانگونه که قبلا به آن اشاره شد آموزه های جادویی و شیطانی مصریان باستان به مرور وارد زندگی بنی اسرائیلیان نیز شده بود.با مراجعه به برخی آیات قرآن کریم متوجه می شویم که مجاهدت های شبانه روزی حضرت موسی(علیه السلام) و تعالیم وحیانی دین یهود نیز نتوانسته بود به طور کامل آثار مخرب این عقاید کفرآمیز را در میان برخی منحرفین بنی اسرائیل ریشه کن نماید.در آیه 138 سوره اعراف می خوانیم:

"وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلَى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَى أَصْنَامٍ لَهُمْ قَالُوا يَا مُوسَى اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ"

" و بني اسرائيل را از دريا عبور داديم در مسير خود به جمعيتي رسيدند كه اطراف بت هايشان با تواضع و خضوع گرد آمده بودند (در اين هنگام بني اسرائيل) به موسي گفتند توهم براي ما معبودي قرار ده همانگونه كه آنها معبودان (و خدايان دارند!) گفت: شما جمعيتي جاهل و نادان هستيد."

علامه طباطبایی در ذیل این آیه در تفسیر المیزان با اشاره به این مطلب که قوم بنی اسرائیل عموما مردمانی مادی و حس گرا و تحت تاثیر عقاید کفرآمیز مصریان بوده اند می نویسد:" بنى اسرائيل بعد از جدشان ابراهيم (علیه السلام) به دين همان جناب باقى بوده و از ميان آنان اسحاق، يعقوب و يوسف (علیه السلام) برگزيده شدند كه ايشان را به آن دين يعنى به دين توحيد دعوت نموده و چنين اعلام مى‏كردند كه در دين توحيد جز خداى سبحان كسى و يا چيزى نبايد پرستش شود، و خدا را در اين باره شريكى نيست، او بزرگتر از آن است كه جسم و يا جسمانى بوده باشد و متشكل به اشكال و محدود به حدود و اندازه‏ها گردد، و ليكن از داستان بنى اسرائيل بر مى‏آيد كه مردمى مادى و حسى بوده‏اند، و در زندگى هيچ وقت از مساله اصالت حس تجاوز نمى‏كردند، و اعتنايى به ما وراى حس نداشته‏اند، و اگر هم داشته‏اند از باب تشريفات بوده، و اصالت حقیقی نداشته. يهودي ها با داشتن چنين عقايدى سال هاى دراز تحت اسارت قبطى‏ها كه رسمشان بت‏پرستى بود، و در عين اينكه عصبيت ايلى و خانوادگى مجبورشان مى‏كرده كه دين آباء و اجدادى خود را تا اندازه‏اى حفظ كنند ولی تحت تاثير بت‏پرستى آنان نيز بودند، و اين تقريبا يك طبيعتى براى ايشان شده، و خلاصه در ارواحشان‏اثر عميقى باقى گذاشته بود.

و به همين جهت بيشترشان خداى تعالى را جز جسمى از اجسام تصور نمى‏كردند، بلكه بطورى كه از ظاهر تورات‏هاى موجود امروز بر مى‏آيد او را جوهر الوهى مى‏پنداشتند كه از نظر شكل شبيه به انسان است، و هر چه موسى (علیه السلام) ايشان را به معارف دينى و به حق نزديك مى‏كرد نتيجه‏اش تنها اين مى‏شد كه صورت و شكل خدا را در ذهن خود تغيير دهند، به همين علت وقتى در مسير راه به قومى برخوردند كه داراى بت‏هايى بوده و آن بت‏ها را مى‏پرستيدند، عمل ايشان را پسنديده يافته و آرزو كردند كه آنان نيز چنين بت‏هايى مى‏داشتند، لذا از موسى (علیه السلام) تقاضا كردند براى ايشان بت‏هايى درست كند هم چنان كه آن قوم براى خود درست كرده بودند."[21]

همچنین در ماجرای تمایل بنی اسرائیل به پرستش گوساله سامری که در آیات مختلفی در قرآن کریم[22] و همچنین بخش هایی از تورات[23] به آن اشاره شده است،نیز رنگ و بویی ازاین اعتقادات شیطانی و تاثیر پذیری بنی اسرائیل از عقاید خرافی مصر باستان را می توان مشاهده کرد.گوسالة طلايي كه بني‌اسرائيل در زمان غيبت موسي(علیه السلام) عبادت كردند، در حقيقت نسخه عيني از"هاثر[24]" و "آفيس"[25]، بت‌هاي مصريان بود. ريچارد رايوز، نويسنده مسيحي كتاب "زمان طولاني زير آفتاب" در كتاب خود مي‌نويسد:

"هاثر و آفيس، خدايان گاو نر و ماده، نماد خورشيدپرستي بودند. پرستش اين خدايان تنها يك مرحله از تاريخ طولاني خورشيدپرستي مصر مي‌باشد. گوساله طلايي كوه سينا مدرك كاملاً اثبات شده اين موضوع است كه ضيافت ذكر شده به خورشيدپرستي مربوط بوده است."[26]

این عقاید شیطانی به گونه ای زیرزمینی و مخفی درمیان منحرفین بنی اسرائیل سینه به سینه منتقل شد و در دوره ی حکومت حضرت سلیمان نبی(علیه السلام) و ارتباط برخی از این افراد با جنیان گمراه قوت بیشتری پیدا کرد. در آیه 102 سوره بقره[27] می توان گستره اشاعه آموزه های جادوگری در آن برهه از تاریخ یهود را به وضوح مشاهده کرد.به گونه ای که خداوند دو فرشته با نام "هاروت" و "ماروت" را به سمت قوم یهود فرستاد تا با آموزش های خود به یهودیان با این امور شیطانی مقابله نمایند.لکن عمق انحراف و گرایش به سحر و جادوگری در میان آنان به حدی بود که از این آموزش های الهی نیز سوءاستفاده نموده و آن ها را در مسیر باطل به کار بستند.

در برخی از تفاسیر در ذيل این آيه، از امام باقر(علیه السلام) روايتی ذکر شده است، كه در ضمن آن فرموده پس همين كه سليمان از دنيا رفت، ابليس سحر را درست كرده، آن را در طومارى پيچيد، و بر پشت آن طومار نوشت: "اين آن علمى است كه آصف بن برخيا براى سلطنت سليمان بن داوود نوشته، و اين از ذخائر گنجينه‏هاى علم است، هر كس چنين و چنان بخواهد، بايد چنين و چنان كند". آن گاه آن طومار را در زير تخت سليمان دفن كرد، آن گاه ايشان(یهودیان) را به در آوردن راهنمايى كرد، و بيرون آورده برايشان خواند.لاجرم كفار گفتند: عجب، اينكه سليمان بر همه ما چيره گشت بخاطر داشتن چنين سحرى بوده، ولى مؤمنين گفتند: نه، سلطنت سليمان از ناحيه خدا و خود او بنده خدا و پيامبر او بود، و آيه (وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ عَلى‏ مُلْكِ سُلَيْمانَ) در خصوص همين مطلب نازل شده است. [28]

باز در دوران های بعدی در اثر مراوداتی که قوم یهود با تمدن های باستانی مجاور خود از جمله فینیقی ها داشتند برخی از گرایشات کفرآمیز آنان را گرفته و از مسیری که انبیاء متعدد بنی اسرائیل برایشان ترسیم می نمودند منحرف می شدند.نمونه ای از این انحرافات شیطانی شیوع پرستش بتی به نام "بعل" در میان یهودیان منحرف است.بعل نام خدایی است که جوامع باستانی بسیاری در سرزمین بین النهرین، آن را می پرستیدند.[29]از جمله این اقوام به فینیقی ها می توان اشاره کرد که در منطقه لبنان کنونی می زیستند.هم اکنون نیز شهری در کشور لبنان با نام "بعلبک" به معنای "محل پرستش بعل" موجود است.

در روایات عهد عتیق شرحی مفصل از رواج "بعل پرستی" و گسترش فساد و ستم اجتماعی در سرزمین های بنی اسرائیل مندرج است.طبق این روایات "ایزابل" حاکم مطلق و خونریز سرزمین های بنی اسرائیل بود؛انبیاء خداوند را می کشت و ایشان گروه گروه از دست او در غارها پنهان می شدند.این سرآغاز موجی جدید از جنبش پیامبری در میان بنی اسرائیل می باشد.این پیامبران مصلحینی هستند با شخصیت مردمی و بسیجگر که مردم را به احیاء سنن موسوی،یکتاپرستی و عدالت اجتماعی فرا می خوانند.در چنین دورانی است که یکی از شگرف ترین پیامبران ظهور می کند؛کسی که از نظر احیاء سنن یکتاپرستی در میان پیامبران پس از موسی(علیه السلام) تا آن زمان یگانه است.او "ایلیاء نبی" نام دارد و همان پیامبری است که قرآن کریم در سوره صافات با نام "الیاس" از او با تجلیل فراوان یاد کرده و خاندان او را "آل یاسین" نامیده است.[30][31]در آیه 125 این سوره صراحتا به مبارزه حضرت الیاس(علیه السلام) با پرستش بت "بعل" در میان بنی اسرائیل اشاره شده است.آن جا که حضرت الیاس نبی به قوم خود می فرماید:"أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ"[32] آيا بت « بعل » را مى‏پرستيد و بهترين خالق و سازنده را رها مى‏كنيد؟

یهودیان منحرف به مرور زمان این اعتقادات شیطانی را با تعالیم وحیانی تورات در هم آمیخته و با تحریفات فراوان در آن کتاب مقدس، پشتوانه ی شریعت گونه ای برای عقاید شیطانی خود پدید آوردند.این آموزه های شیطانی بود که بعدها،در دوران قرون وسطی،در قالب عرفان یهود و یا همان عرفان کابالا آشکار گردید. به عقیده فیبر اولیوت[33]،مورخ یهودی،کابالا سنتی است که برخی رهبران بنی اسرائیل از عقاید مصریان باستان آموختند و به صورت شفاهی نسل به نسل منتقل کردند.یکی دیگر از مورخان یهودی به نام تئودور ریناخ درباره آثار زیانبار عرفان کابالا بر دین یهود این گونه می نویسد:"کابالا یک سم بی صدا بود که وارد عروق یهودیت گردید و تمام آن راآلوده نمود.[34]


[12] . نک. دهکده‌های جادو، صص 300-336

[13] .نک. تاریخ تمدن.ج1.ص79

[14] . در بسیاری از کشورهای جهان هنگام کاشت یا برداشت محصول هم‌آغوشی یا رابطه جنسی همسران و غیر همسران رایج بوده و در موارد زیادی هنوز هم ادامه دارد.(نک.شاخه‌ زرین.ص183)

[15] . شیطان پرستی موجی در زمان حال یا طرحی برای آینده

[16] .در بسیاری از علوم از جمله:تاریخ ادیان،باستان شناسی،تاریخ تمدن،تاریخ جادوگری به این ویژگی تمدن مصر باستان اشاره نموده اند،همچنین در آیات مختلفی از قرآن کریم که داستان حضرت موسی(علیه السلام) و مبارزه آن حضرت با ساحران و یا داستان تعبیر خواب فرعون توسط معبران در زمان حضرت یوسف(علیه السلام) در آن ها آمده است،می توان گستره وجود اعتقادات خرافی و سحرو جادو را در تمدن مصر باستان مشاهده کرد.

[17] . عهد عتیق، سفر خروج،فصل 1

[18] . وَإِذْ نَجَّيْنَاكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءَكُمْ وَفِي ذَلِكُمْ بَلَاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ (بقره،49)

[19] . عهد عتیق،سفر خروج،فصل10،آیه 40

[20] . تبار انحراف، ص91

[21] .تفسیر المیزان،ج8،ص 300 و 301

[22] . وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَى مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ أَلَمْ يَرَوْا أَنَّهُ لَا يُكَلِّمُهُمْ وَلَا يَهْدِيهِمْ سَبِيلًا اتَّخَذُوهُ وَكَانُوا ظَالِمِينَ (اعراف،149)

[23] . عهدعتیق،سفر خروج،فصل 32 (البته در مطالب تحریف شده تورات ساختن گوساله را به هارون برادر حضرت موسی(علیه السلام) نسبت می دهند)

[24] . Hathor

[25] . Aphis

[26] . Richard Rives, Too Long in the Sun, Partakers Pub., 1996, pp. 130-31(به نقل از کتاب فراماسونری جهانی نوشته هارون یحیی)

[27] . وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُمْ بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ.

[28] .تفسیر عیاشی،ج1،ص52،حدیث 74 و تفسیر قمی،ج1،ص55

[29].نک.دانشنامه اینترنتی بریتانیکا،بخش تاریخ و جامعه،مقاله "بعل" (http://www.britannica.com/EBchecked/topic/47227/Baal)

[30] .سوره صافات،آیات 123 تا 132

[31] . زرسالاران یهودی و پارسی،ج1،ص 329

[32] .سوره صافات،آیه 125

[33] .Feber de'Olivet

[34] . فراماسونری جهانی ، ص 23
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۳۳, ۱۰/شهریور/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/اسفند/۹۲ ۱۰:۰۱ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #3
آواتار
قرون وسطی
در دوران قرون وسطي شاهد گسترش گرايش به فرقه ها وآئين هاي شيطاني در ميان طبقات مختلف جامعه ي آن زمان اروپا هستيم. گردهمايي هايي همچون مراسم "سابات"[1] كه در روز شنبه برگزار مي گرديد و برگرفته از آئين هاي باروري در دوران باستان بود، نمونه اي از آئين هاي شيطان گرايي در آن دوران است.

از سده یازدهم و دوازدهم موجی از گرایش به سحروجادو به خصوص در بین زنان گسترده شد. تا جایی که از سال 1298 سازمان تفتیش عقاید با سوزاندن زنان ساحره مبارزه خود را آغاز کرد.[2] این روند همچنان ادامه داشت تا اینکه از 1330 تا 1375 یعنی حدود چهل و پنج سال در قرن چهاردهم، چهل و هشت محاکمه بزرگ جادوگران و کشتار آنها صورت گرفت.[3] و در سال 1563 قانون مجازات مرگ با دار در انگلستان تصویب شد.[4] به علت مبارزات كليسا در اواخر قرون وسطي اين فرقه ها بيشتر درقالب گروه هاي مخفي به كار خود ادامه دادند.[5]

عرفان کابالا

یکی از عوامل مهم ترویج آئین های شیطانی در طول قرون وسطی، تدوین و ترویج عقایدی مسموم تحت عنوان عرفان کابالا می باشد. همانطور که در فصل قبلی اشاره شد، عرفان کابالا حاصل ترکیب عقاید خرافی باستانی با مفاهیم دین یهود می باشد، که توسط یهودیان منحرف در طول قرن های متمادی صورت گرفته است. توجه ویژه ی این شبه عرفان به سحر و جادو و فلسفه بافی هایی که در مورد ماهیت شر و پیوند آن با ساحت خداوند برقرار نموده، موجب شده است که بسیاری از گروه های شیطان گرا در طول قرن های بعد، به صورت مستقیم و غیر مستقیم، از مفاهیم و آئین های عرفان یهود در فرقه ها ی خود بهره گیری نمایند.

علاوه بر ظرفیت بالای این عرفان برای پشتیبانی از آموزه های شیطانی ، نقش خاندان های متنفذ یهودی در تدوین و ترویج کابالا را نیز نباید نادیده گرفت. در این بخش علاوه بر تاریخچه کلی تدوین کابالا در طی قرون وسطی، اشاره ای کوتاه نیز به برخی آموزه های محوری این عرفان شرک آلود خواهیم داشت.

کابالا نامی است که بر تصوف یهودی اطلاق می شود و تلفظ اروپایی کباله ی عبری است به معنای قدیمی و کهن. این واژه به شکل قباله در عربی به کار می رود.[6] اندیشه پردازان فرقه کابالا مدّعی هستند که این طریقت مکمل تورات است؛ اسراری است که خداوند بطور شفاهی و خصوصی به حضرت موسی ابلاغ کرد تا فقط در اختیار مَحرمان (قوم برگزیده) قرار گیرد. دین یهود پوسته‏ای است آشکار و همه فهم از مفاهیم راز آمیز هستی و قلب ناشناختة آن کابالا است. این اسرار از زمان موسی (علیه السلام)، نسل به نسل، به خواصّی از یهودیان منتقل شد تا به امروز رسید. عنوان کابالا (قَباله) دقیقاً ناظر به کهن بودن آن است. این ادعا در فضای آن روز قاره اروپا، که ساحر پیشگی و کیمیاگری بازار گرمی داشت، جاذبه ای شگرف یافت.[7]

پیروان آیین کابالا (کابالیست ها) نیز این مکتب را دانش سری و پنهان حاخام های یهودی می خوانند و برای آن پیشینه ای کهن قایل اند. برای نمونه مادام بلاواتسکی ،رهبر فرقه ی تئوسوفی، مدعی است که کابالا در اصل کتابی است رمز گونه که از سوی خداوند به پیامبران، آدم و نوح و ابراهیم و موسی، نازل شد و حاوی دانش پنهان قوم بنی اسراییل بود به ادعای بلاواتسکی، نه تنها پیامبران بلکه تمامی شخصیت های مهم فرهنگی و سیاسی و حتی نظامی تاریخ ، چون افلاطون و ارسطو و اسکندر و غیره، دانش خود را از این کتاب گرفتند. مادام بلاواتسکی برخی از متفکرین غربی، چون اسپینوزا و بیکن و نیوتون ، را از پیروان آیین کابالا می داند.

این ادعا نه تنها نپذیرفتنی است بلکه برای تصوف یهودی به عنوان یک مکتب مستقل فکری ، نیز پیشینه ی جدی نمی توان یافت. مشارکت یهودیان در نحله های فکری راز آمیز به فیلواسکندرانی در اوایل سده ی اول میلادی می رسد. ولی فیلو واضع مکتب جدید فکری نبود و کار او را باید به ارائه ی اندیشه های دینی یهود در قالب فلسفه ی یونانی و فرهنگ هلنی محدود دانست به عبارت دیگر ، فیلو بیشتر یک متفکر هلنی است تا یهودی. در دوران اسلامی نیز چنین است. نحله های فکر گسترده عرفانی رازآمیز که در فضای فرهنگ اسلامی پدید شد بر یهودیان نیز تاثیر گذار بود و برخی متفکرین یهودی آشنا با مباحث عرفانی پدید شدند که مهمترین آنان ابویوسف یعقوب بن اسحاق القرقسانی است.

اوج تولید فکری یهودیان در عرصه اندیشه عرفانی در دوران پیش از کابالا، دو رساله ی سفر یصیرا (آفرینش نامه) و سفر بهیراء (روشنایی نامه) است. [8] سِفِر يصيرا با بيان 32 مجرا و قالب حكيمانه محير العقول، كه از طريق آنها خدا جهان را آفريده است، شروع مى شود. اين مجموعه عبارت است از ده سفيرا[9]، به علاوه بيست و دو حرف الفباى عبرى.[10]

سر آغاز طریقت کابالا به اوایل سده ی سیزدهم میلادی و به اسحاق کور می رسد که در بندر ناربن فرانسه می زیست. او برخی نظرات عرفانی بیان می داشت. تعالیم اسحاق کور چون سایر آموزش های عرفانی است که برای کمال معنوی مراتب مختلف قائل اند و سیری استعلایی را برای رسیدن به کمال مطلق پیشنهاد می کنند. مفهوم "عین صوف"[11] ساخته ی اوست. این مفهوم را ، که به معنای لایتناهی است، اسحاق به معنای خداوند به کار برد ولی بعدها به معنای نظام هستی به طور عام به کار گرفته شد.[12] اسحاق کور نظریة سفیراها را پرورش داد[13] و پس از او شخصی به نام موسی بن نهمان[14] که در دربار جیمز اول (پادشاه اسپانیا و از سرکردگان جنگهای صلیبی) نفوذ داشت، بر اساس اندیشه‌های اسحاق کور مبحث صدور سفیراها را دنبال کرد و کتاب‌های او تا قرن چهاردهم بسیار مورد توجه بود.[15]

در اواخر سده ی سیزدهم میلادی با تدوین کتاب "زوهر"[16]، تصوف رازآمیز کابالا به صورت یک نظام فکری و عملی سامان یافته و منسجم در آمد و شکل نهایی خود را یافت. این کتاب را "موسی بن شم تاو لئونی" در سال های 1280-1286 نوشت. زوهر در واقع بازنگاری و توسعه یک کتاب قدیمی بود و تفسیری عرفانی از عهد عتیق ارائه می کرد. تا زمان فوق کابالا واژه ای عام بود و مصداقی مشخص نداشت. نه کتابی به این نام در کار بود نه مکتبی جدی از عرفان یهودی. از زمان تدوین کتاب زوهر واژه ی کابالا به طور عمده به این کتاب اطلاق شد و پیروان این مکتب جدید کابالیست نام گرفتند.[17]

بن مایه اصلی عرفان یهود نخست از سنت‌های ساحری و بخشی از تعالیم انبیای گذشته تشکیل شده بود، و همواره می‌کوشید تضاد میان آنها را که در واقع تضاد کفر و توحید بود، حل کند. راه حل نهایی این بود که معتقد شوند: بقای عالم وجود تنها به خاطر همین تضاد دائمی میان خیر و شر است. و چون عالم وجود یکی است پس خیر و شر در ملکوت به یکدیگر پیوسته‌اند. این تفکر که در دوره‌های بدوی و باستانی ریشه داشت به تدریج تئوریزه شد و در قرون وسطا ادامه یافت. بدین سان پای شر به عالم الوهیت و توحید کشیده شد.

توصيفات خداوند در كتاب مقدس و داستان پادشاهانی همچون داود و سليمان كه دست و دامن خويش را به گناه آلودند، خدا شناسي كابالايي را به مراحل جالب‌تري رساند. چنانكه در اين دين «عارف حتي از پذيرفتن اين كه احساس متعالي شرّ هم در خداست، روي برنمي‌تابد.»[18] تورات همواره داستان سركشي قوم بني اسرائيل و مجازات و عذاب خداوند و بعد توبه و هدايت و دوباره سركشي بندگان و خشم خداست. اين سركشي و عصيان دامن پيامبران را نيز مي‌آلايد. گاهي خشم خدا بر بنی‌اسرائیل چنان بالا مي‌گيرد كه پيامبرانش او را اندرز مي‌دهند و آرام مي‌سازند.

صفات خشم و سخط كه از صفات برجستة يهوه در تورات است، در قبالا تأثير بسزايي گذاشت، به طوري كه در مراتب تجلي ذات يكتا سفيرایي كه بازوي چپ تجليات خداوند است و گبورا (جبروت) نام دارد، منشأ خشم و شرور شناخته مي‌شود و «اين جهانِ عاصيِ پليدِ شرّ كه جنبة تاريك هر چيز زنده را تشكيل مي‌دهد و او را از درون تهديد مي‌كند براي نويسندة كتاب زوهر جنبة بسيار سحرانگيز و جذابي دارد.»[19] زيرا اين‌ها نيز جلوة خداست و براي رسيدن به او بايد خطا و گناه را نيز تجربه كرد.
در زوهر سفیراهای دهگانه به صورت مذکر و مؤنث معرفی می‌شوند. تجلیات مذکر حامل رحمت و خیر اند و تجلیات مؤنث حامل قهر و سطوت و بنابراین شر هستند. خداوند یگانگی مطلق است که خیر و شر و مذکر و مؤنت در آن متحد می‌شود. این قدرت نمادین توجیه‌گر آیین‌های جنسی در عرفان یهود شد. که در بزرگان کابالا نظیر شبتای زوی و یعقوب فرانک آشکار گردید.[20]

سفیراهای شر در عالم الاهی سیترا احرا[21] نام دارند. یهودیان می‌توانند با مراعات قوانین و توصیه‌های تورات به مهار کردن سیترا احرا کمک رسانند و توازن را در عالم حفظ کنند. این توازن یا هماهنگی همچنین لازم می‌آورد که برخی کارها به سود نیروهای ناپاکی انجام گیرند؛ گویا شر نوعی رشوة دینی می‌گیرد. به طور کلی گناهان اسرائیل نه تنها زندگی و نشاط به سیترا احرا می‌بخشند بلکه برای سمائیل نیز، که جنبة مذکر امور خبیثه است، امکان تسلط یافتن بر شخینا را، که جنبة مؤنث سفیراهای پاکی و قداست است، فراهم می‌آورند. آنگاه که چنین شد شخینا از شوهر حقیقی خود، تیفِرِت که جنبة مذکر سفیراهای نیک است، جدا می‌افتد.[22]

بر اساس آموزه سفیراها، آموزة دیگری به نام شِمیطاها در عرفان یهود تعریف می‌شود. شمیطاها یا ادوار تاریخ می‌گوید که سفیراهای گوناگون متناوباً بر جهان حکومت می‌کنند.[23] در دوره‌هایی سفیراهای خیر و در دوره‌هایی سفیراهای شر. از زمان ظهور حضرت مسیح تجلیات خیر در زمین به اوج خود خواهد رسید و تا پیش از آن اوج تجلیات شر است. دورة تجلیات شر را عصر آکواریوس می‌نامند که انعکاس سیترا احرا در زمین است. این دوره‌های گوناگون قوانین و تورات خاص خود را دارد. زوهر از این مضامین اباحه‌گرایانه سربسته سخن گفته است.[24] این تعالیم به طور سینه به سینه منتقل می‌شده و در محافل سری کابالایی مورد عمل قرار می‌گرفته است. مراسم بلک مَس کاترین مدیچی[25] در قرن شانزده، آیین سری جنسی شبتای زوی و پیروانش که او را مسیح می‌دانستند در قرن هفده و آیین جنسی یعقوب فرانک در قرن هجده که از آن پس با شکل گیری فراماسونری سازماندهی شد؛ و سایر اعمال شبکه‌های سری مافیایی نمونه‌هایی از قوانین توراتی عصر آکواریوس است.[26] به طور کلی می توان گفت: کابالا اولین نظام فکری بود که یک حکمت عرفانی را برای رفتار جنسی در مغرب زمین پرورش داد.[27]

در آخر بد نیست به این نکته نیز اشاره کنیم که با اين همه قبالا يكي از شيوه ‏هاي فكري در انديشه يهوديت است كه مورد قبول بسياري از علما و انديشمندان يهودي نمي‏‎باشد و آن را جرياني انحرافي از يهوديت فقهي و حاخامي مي‏دانند و حتي آشنايي با اين شيوه فكري را براي يهوديان توصيه نمی کنند.[28] موضع گیری های مختلف عالمان یهودی و غیر یهودی در برابر کابالا شاهد بر این مدعاست که این عرفان آمیزه ای از انحرافات عقیدتی اقوام باستانی با تعالیم وحیانی دین یهود است. چنان که "گرشوم شولم"[29] در کتاب "جریانات بزرگ در عرفان یهودی" می نویسد: «عرفان به گونه ای، نمایان گرِ زندگی عرفانی و خاطرة اسطوره‏ای است ... بزرگترین نمادهای آئین قبالا (کابالا) ... با دنیای اسطوره می‏آمیزد ... تمام اسطوره‏های کهن که از مؤلّفان کتاب «باهر» و نیز تمام قبالا بر جای مانده است جملگی میراثی است که از آيین گِنوسی به یهودیان به ارث رسیده است و اینها به سهولت باعث نابودی شریعت (دین) و قانون شده‏اند ... وجه شاخص الهیات قبالایی این است که می‏کوشد دنیای اسطوره‏ای را تبیین کند تا اینکه عناصر اسطوره‏ای احیا شود.»[30]

به عقیده فیبر اولیوت[31]، مورخ یهودی: "کابالا سنتی است که برخی رهبران بنی اسرائیل از عقاید مصریان باستان آموختند و به صورت شفاهی نسل به نسل منتقل کردند." همچنین یکی دیگر از مورخان یهودی به نام تئودور ریناخ درباره آثار زیانبار عرفان کابالا بر دین یهود این گونه می نویسد: "کابالا یک سم بی صدا بود که وارد عروق یهودیت گردید و تمام آن راآلوده نمود."[32]

نستا، اچ، وبستر[33] نويسنده انگليسي كتاب "جوامع مخفي و جنبش‌هاي ضدحکومت"[34] اشاره ای به غیر یهودی بودن عرفان کابالا نموده و می نویسد: "همانطور که میدانیم، کنعانیان قبل از سکونت بنی اسرائیل در فلسطین به جادوگري می پرداختند. مصر، هندوستان و يونان نيز طالع‌بينان و غيب‌گويان خود را داشتند. يهوديان به جای بیزاری جستن از جادوگری که در قوانین موسی آمده است، این هشدارها را نادیده گرفته، تحت تاثیر جو غالب، با سنت های مذهبی که از عقاید جادوگری به ارث برده بودند، عجین شدند. در همین زمان بخش نظری کابالای یهودی از فلسفة مجوسيان پارسی و از نوافلاطونيان و نوفيثاغورثيان عاریت گرفته شد. بنابراین، یکی از دلائل حقانیت مخالفین کابالیست ها این است که اینک به طور قطع می دانیم كابالا منشا کاملا يهودي نداشته است."[35]


انجمن های فراماسونری

همانطور که در ابتدای این فصل بدان اشاره شد به علت مبارزات كليسا در اواخر قرون وسطي فرقه های با گرایشات جادوگرانه و شیطان پرستانه بيشتر درقالب گروه هاي مخفي به كار خود ادامه دادند. در همين دوران (یعنی اوایل قرن 12 ميلادي) است كه طبق یرخی نظریات و شواهد تاریخی شاهد اولین جرقه های پایه ریزی انجمن هايی مخفي با عنوان "فراماسونري"[36] در اروپا هستيم.

انجمن های فراماسونری نوعی تشکیلات مخفی است که با انگیزه تسلط استعماری بر مردم جهان شکل گرفته است. اسناد بسیاری دال بر وجود اعتقادات و آموزه های شیطانی در این انجمن ها وجود دارد. فلذا بررسی دقیق تر این انجمن ها در بحث تاریخچه شیطان گرایی ضرورت دارد.

نسبت به تاریخ دقیق شکل گیری فراماسونری اختلافات فراوانی مشاهده می شود، چرا که بسیاری از منابع مربوطه، اعم از منابعی که خود فراماسون ها در تدوین آن ها نقش داشته اند و یا افراد غیر ماسون نوشته اند، تصویر مغشوش و آشفته ای نسبت به منشا شکل گیری فراماسونری به دست می دهند.[37]به عنوان مثال برخی از مشهورترین مورخان فراماسونری همچون "جیمز اندرسون"[38]،که خود از اعضاء فراماسونری انگلستان بوده است، در کتاب مشهور خود با عنوان "قانون اساسی فراماسونری"[39] با استناد به برخی اسناد موهوم، سرآغاز شکل گیری فراماسونری را در انگلستان به قرن دهم میلادی باز می گرداند و در مواردی پا را بسیار فراتر نهاده و صراحتا بیان می کند که پیشینه فراماسونری به حضرت آدم(علیه السلام) می رسد.

غالبا در تاریخ نگاری هایی که توسط خود فراماسون ها نسبت به شکل گیری فراماسونری تدوین شده است،به شدت تلاش می شود تا پیشینه این جریان در هاله ای از رمز و راز و ابهام باقی بماند و فراماسونری نه به عنوان نهادی نوپدید،بلکه به مثابه ی تداوم نحله ای کهن و رازآمیز جلوه گر شود که قدمت آن به دورانی بسیار کهن می رسد.این ترفند به منظور استتار ماهیت فراماسونری و ایجاد جاذبه ای جادویی برای آن بوده است.[40]

[1] . sabath

[2] . تاریخ تمدن، ج4، ص1328

[3] . تفتیش عقاید، ص113

[4] . سیری در تاریخ جادوگری، ص34

[5] .شیطان پرستی موجی در زمان حال یا طرحی برای آینده

[6] . زرسالاران یهودی وپارسی، ج2، ص243

[7] . زرسالاران یهودی وپارسی، ج2، ص251

[8] . زرسالاران یهودی وپارسی، ج2، ص244

[9] . Sefirah قبالا برخلاف يهوديتِ ظاهري چنين مي‌آموزد كه خلقت جهان از طريق سلسله‌يي از فيضانات مقام الوهيتGodhead يا عین صوف صورت گرفته است. اين ساختارهاي فيض يا ده سفیروت ساخت دروني كل واقعيت و ساخت دروني تجلي الاهي است. سِفيرا (سفيروت‌ها) نشان‌دهنده‌ي هماهنگي دقيقاً متوازني‌اند كه براي سيلان نيروي الاهي اين امكان را فراهم مي‌آورند كه بقاي انسان و طبيعت را تأمين كند. گناه آدميان بر اين هماهنگي تأثير گذاشته آن را برمي‌آشوبد و زمينه را براي فعال شدن شرِّ موجود در آن آماده مي‌كند. قبالا همه‌ي اعتقادات و آيين‌هاي عمده‌ي يهوديت را مطابق الاهيات باطني خود كه رنگي از همه‌خدايي دارد از نو تعبیر مي‌كند. (فرهنگ ادیان جهان، ص480)

[10] . باورها و آئین های یهودی، ص 149

[11] . Ein Sof

[12] . زرسالاران یهودی وپارسی، ج2، ص246

[13] . باورها و آیین‌های یهودی، ص156

[14] . توضیحات بیشتر پیرامون این شخصیت و فعالیت هایش در همین فصل و در بخش "فراماسونری و کابالا" آمده است.

[15] . زرسالاران یهودی و پارسی، ج2، ص247

[16] . Zohar

[17] . زرسالاران یهودی وپارسی، ج2، ص245

[18] . جريانات بزرگ در عرفان يهودي، ص60

[19] . جريانات بزرگ در عرفان يهودي، ص308

[20] . باورها و آیین‌های یهودی، ص159 و160

[21] . Sitra Achra اصطلاحي كه در قبالا براي قواي شر به كار مي‌رود و در لغت به معني «روي ديگر» است. (فرهنگ ادیان جهان، ص404)

[22]. باورها و آیین‌های یهودی،ص161

[23] . باورها و آیین‌های یهودی، ص159

[24] . باورها و آیین‌های یهودی، ص159

[25] . توضیحات بیشتر پیرامون این شخصیت در فصل "شیطان گرایی در دوره مدرن"، بخش "قرن شانزدهم" آمده است.

[26] . شیطان پرستی موجی در زمان حال یا طرحی برای آینده

[27] . دانشنامه فشرده ادیان زنده، ص 55

[28] . به نقل از سایت رسمی انجمن کلیمیان تهران (http://www.iranjewish.com) ، ذیل معرفی کتاب "آئین قبالا" نوشته شیوا کاویانی.

[29] . Gershom Sholem گرشوم شولم (1897-1982) در سال 1923 به دانشگاه عبری اورشلیم پیوست و در سمت استاد درس عرفان یهود و قبالا (1933-1965) خدمت کرده است. کتاب جریانات بزرگ در عرفان یهودی یکی از تألیفات مهم اوست.

[30] . جریانات بزرگ در عرفان یهودی، ص 83

[31] .Feber de'Olivet

[32] . فراماسونری جهانی ، ص 23

[33] . Nesta H.Webster

[34] . Secret Societies and Subversive Movment

[35] . فراماسونری جهانی، ص 42

[36] .Freemasonry (فری ماسون به معنای بنای آزاد ) می باشد. پیرامون وجه تسمیه "بنای آزاد" اختلاف نظرهای بسیاری هست که مجال بحث پیرامون آن در این مقاله نیست.

[37] .اوج انتشار منابع ماسونی مربوط به سده های نوزدهم و بیستم میلادی است که به پیدایش انبوهی از منابع مکتوب انجامید.در حوالی نیمه سده بیستم تعداد این آثار حدود 80هزار عنوان در اروپا و 100هزار عنوان در ایالات متحده آمریکا تخمین زده می شود.(زرسالاران یهودی و پارسی،ج4،ص12)

[38] .James Anderson (1680?-1739)

[39] .The constitution of Free-Masons

[40] .نک.زرسالاران یهودی و پارسی،ج4،نخستین تکاپوهای فراماسونری
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۳۸, ۱۰/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #4
آواتار
از طرف دیگر برخی از محققین معتقدند که سرآغاز تاریخ جدی فراماسونری به سال 1717 میلادی(سال تاسیس لژ بزرگ انگلستان)باز می گردد.منتهی این بدین معنا نیست که فراماسونری فاقد هرگونه پیش زمینه تاریخی بوده است. در این جا لازم است به این پیش زمینه و ارتباط آن با آئین ها و آموزه های شیطانی اشاره ای شود. چرا که بسیاری از آموزه های شیطان گرایانه در دوران های بعدی جریان شیطان گرایی و فرقه های شیطان پرستی در این دوران ریشه دارد. [41]

طبق نظر برخی از محققین پایه ریزی اولیه انجمن هاي فراماسونري، طي جنگ هاي صليبي شکل گرفته است. در دوران چند صدساله ی این جنگ ها دسته های مختلفی از نظامیان صلیبی اقدام به تشکیل گروه هایی با عنوان مشترک "شهسواران" نمودند. ساختار این گروه ها به شدت متمرکز بود و در راس هر گروه فردی به عنوان "استاد اعظم" وجود داشت. در میان این گروه ها، نام چهار گروه برجسته تر از بقیه گروه ها به چشم می خورد که عبارتند از: "شهسواران سن جان"، " شهسواران معبد"، " شهسواران توتونی"، " شهسواران سن لازاروس".[42]در میان این 4 دسته نقش "شهسواران معبد" در تداوم جنگ های صلیبی و همچنین پایه ریزی هسته های اولیه فراماسونری بارز تر است. [43]

شهسواران معبد که بیشتر با عنوان "شواليه هاي معبد"[44] شناخته می شوند، در سال 1118 میلادی و ‌توسط 9 نفر از شواليه هاي فرانسوی شکل گرفت. این گروه درابتدا خود را "سربازان فقیرعیسی مسیح" می نامیدند.بعد از مدتی "بالدوین"، سرکرده سپاهیان صلیبی که برخود نام "پادشاه اورشلیم" را نهاده بود، این دسته را در نزدیکی معبد سلیمان جای داد و حفاظت از زائران مسیحی را به ایشان سپرد. بدینسان اعضای این گروه و سربازانشان "سربازان فقیر مسیح و معبد سلیمان"[45] نام گرفتند.

به تدریج این دسته توسعه یافت و به صورت یک سازمان مزدور نظامی درآمد که خدمات خویش را به حکمرانان صلیبی عرضه می کرد. توانمندی نظامی آنان چنان مورد توجه قرار گرفت که ماموریت انتقال شمش های طلا و اموال تاراج شده از شرق به پاریس و لندن به ایشان سپرده شد.[46]به همین خاطر پس از مدتی شوالیه های فقیر معبد سلیمان به توانمندی های اقتصادی قابل توجهی دست یافتند.

شهسواران معبد همچنین مسئول اصلی تهاجم صلیبی ها و قتل عام مسلمانان بودند.به همین دلیل صلاح الدین،فرمانده بزرگ مسلمانان،که لشگر صلیبی هارا در 1187 در نبرد حطین شکست داد وبیت المقدس را آزاد نمود،با این که تعداد زیادی از مسیحیان را مورد عفو قرار داد ،اما شهسواران معبد را به خاطر جنایاتی که مرتکب شده بودند محکوم به مرگ کرد.شهسواران معبد پس از پایان یافتن جنگ های صلیبی در سال 1291 با وجود از دست دادن بیت المقدس و تحمل تلفات سنگین،همچنان به حیات خود ادامه دادند؛و علی رغم کاهش مستمر حضور مسیحیان در فلسطین،آن ها قدرت خود را در اروپا افزایش دادند.آن ها ابتدا در فرانسه و سپس در سایر ممالک به حکومتی در درون یک حکومت تبدیل شدند.

به نوشته دائره المعارف یهود[47] اسنادی موجود است که ارتباطات میان شهسواران معبد ویکی از خاندان های قدرتمند یهودی را از نیمه دوم قرن سیزدهم نشان می دهد.این خانواده متنفذ یهودی که در دربار اسپانیا نفوذ فراوانی داشتند، شاخه ای از خاندان لوی بود که در اسپانیا با نام های "ابولاوی"،"ابن لاوی"،"کاوالریا" و "کابالریا"[48] شناخته می شدند.[49] شکی نیست که قدرت سیاسی و اقتصادی شوالیه ها پادشاهان اروپایی را نگران ساخته بود، اما علاوه برآن شایعات گسترده ای در اروپا رواج یافت که ایشان را متهم به "شیطان گرایی"[50]، "کفرگویی و اهانت به مقدسات"[51]، " انکار مسیح"، "اقدامات غیر اخلاقی" و "لواط"[52] متهم می کرد.[53]این شایعات دستگاه پاپی آن زمان را نیز نسبت به این گروه حساس نمود.

سرانجام در سال 1307 فلیپ لوبل[54]،پادشاه فرانسه،تصمیم گرفت اعضاء فرقه را دستگیر کند. به نوشته دائره المعارف یهود، یکسال قبل از این اقدام، فیلیپ چهارم دستور اخراج صرافان و رباخواران یهودی را از فرانسه داده بود. دستگیری و اخراج یهودیان و سرکوب شهسواران معبد قظعا باید اجزای پیوسته ی یک سیاست ارزیابی شود.سیاست مذکور را می توان اقدامی در جهت پایان دادن به فساد بی رویه و لجام گسیخته مالی و قلع و قمع گروه های غارتگر شکل گرفته در دوران جنگ های صلیبی ارزیابی کرد. پیوند تنگاتنگ میان رباخواران یهودی و شوالیه های معبد، به دلیل کارکردهای مشترک مالی این دو گروه کاملا طبیعی است. برخی از آن ها موفق به فرار شدند،اما اکثر آن ها دستگیر شدند.[55]

در سال 1312 پاپ کلمنت پنجم[56] نیز به این پاکسازی ادامه داد و دسته فوق را به خاطر داشتن اعتقادات کفرآمیز و شیطانی منحل اعلام کرد. بسیاری از شهسواران معبد، بعد از بازجویی ها و محاکمه های طولانی به انحرافات خود اعتراف، و پذیرفتند که از عقاید مسیحیت دست برداشته و دراجتماعات خود به حضرت مسیح(علیه السلام) اهانت کرده اند. سرانجام در سال 1314 به دستور کلیسا و پادشاه، رهبران شهسواران معبد که استاد اعظم نامیده می شدند و سرکرده آنان ژاک دموله[57]،که به یک خاندان اشرافی تعلق داشت، در ملاعام اعدام شدند و مابقی به زندان افتادند و هسته اصلی این فرقه متلاشی گشت و در ظاهر از بین رفت.اما هرچند فرقه ظاهرا منهدم شد، ولی در واقع از بین نرفت. در طی توقیف سریع سال 1307 برخی از شهسواران معبد گریخته و موفق شدند که خود را مخفی نمایند. تعداد زیادی از آن ها به دو کشور اسکاتلند و پرتغال گریختند.

در پرتغال پس از صدور فرمان پاپ مبنی بر انحلال این فرقه، شورایی از مقامات کلیسای پرتغال برای رسیدگی به اتهامات شاخه شوالیه های معبد در این کشور گرد آمد و به سود آن رای داد. این در زمان سلطنت "دینیز"[58] است. از آن جا که شوالیه های معبد در پرتغال بسیار ثروتمند، متنفذ و دارای روابط حسنه با دربار بودند، دنیز بعد از مرگ پاپ کلمنت پنجم فعالیت این فرقه را با عنوان "شهسواران مسیح"[59] تداوم بخشید. این فرقه در سال 1319 حمایت پاپ بعدی را به دست آورد و بعدها نقش مهمی در توسعه مستعمراتی پرتغال ایفا نمود.[60]

اما فرار برخی افراد این فرقه به اسکاتلند به این علت بود که این کشور تنها سرزمین سلطنتی اروپا بود که هنوز در قرن چهاردهم، اقتدار کلیسا را به رسمیت نشناخته بود. در آن جا آنان تحت حمایت پادشاه اسکاتلند،"روبرت بروس"[61] تجدید سازمان کردند. مدتی بعد آن ها روش مناسبی برای حیات سری و مخفیانه ی خود یافتند. آن ها به یکی از مهمترین اصناف در جزایر قرون وسطی انگلستان یعنی صنف بنایان[62]رخنه کردند و سرانجام کاملا این لژها را تحت کنترل خود درآوردند.[63]

با شروع عصر مدرن لژ بنایان نام خود را به "لژ ماسونی" تغییر دادند. آئین اسکاتلندی قدیمی ترین شاخه فراماسونری است و تاریخ آن به اوایل قرن چهاردهم زمانی که شوالیه های معبد به اسکاتلند پناهنده شدند، باز می گردد. نام هایی که به بالاترین مقام ها در آئین اسکاتلندی داده می شود، همان عناوینی است که سده های پیشین به شوالیه های فرقه ی شهسواران معبد داده می شد، و تا امروز نیز از آن ها استفاده می شود.

به طور خلاصه، شهسواران معبد از بین نرفتند، بلکه فلسفه،عقاید وآئین های رازآلود و شیطانی آن ها تحت پوشش فراماسونری همچنان باقی است. مدارک تاریخی متعددی از این فرضیه حمایت می کنند[64] و امروزه تعداد زیادی از مورخین غربی چه فراماسون باشند و چه نباشند آن را پذیرفته اند.مجله فراماسونری ترکیه "معمارسنان"[65] اطلاعات فراوانی در مورد ارتباط میان فرقه شهسواران معبد و فراماسونری ارائه می دهد. در مقاله ای با عنوان "شهسواران معبد و فراماسونری" ذکر می کند که: "آداب و مراسم پذیرش در فرقه شهسواران معبد شبیه به فراماسونری کنونی است." بر طبق همین مقاله "اعضاء فرقه شوالیه های معبد هم مانند فراماسون ها یکدیگر را برادر خطاب می کردند." در انتهای این مقاله می خوانیم:

"فرقه شهسواران معبد و سازمان ماسونی تاثیر چشمگیری بر یکدیگر گذاشته اند.مناسک صنفی به قدری شبیه به هم هستند که به نظر می رسد از شهسواران معبد تقلید شده باشد.از این نظر ماسون ها تا حد زیادی خود را به شهسواران معبد مرتبط می دانند و میتوان گفت آنچه به عنوان علوم خفیه(سری) اصیل ماسونری معروف است از شهسواران معبد به آن ها به ارث رسیده است.به طور خلاصه می توان گفت نقطه آغاز فراماسونری و خط مشی عضوگیری سری متعلق به شهسواران معبد بوده و نقطه پایانی آن متعلق به فراماسون ها می باشد."[66]

البته باید به این نکته توجه داشت که شکل گیری گروه شوالیه های معبد را تنها می توان به عنوان پیش زمینه تاریخی ایجاد انجمن های فراماسونری قبول کرد، کما این که نظریات دیگری نیز در خصوص زمینه های تاریخی شکل گیری فراماسونری وجود دارد. لکن تاریخچه جدی پیدایش انجمن های فراماسونری کنونی نهایتا به اواخر قرن شانزدهم در اسکاتلند[67] و اواسط قرن هفدهم میلادی در انگلستان[68] می رسد. انجمن های مخفی فراماسونری خصوصا بعد از سال 1717 که چهار لژ[69] بزرگ انگلستان با یکدیگر متحد شده و "لژ بزرگ و متحد انگلستان"[70] را ایجاد نمودند[71]، به صورت جدی و انسجام یافته ای فعالیت خود را آغاز نموده و دست پنهانی قدرت های سلطه طلب در معادلات جهانی شده است.[72]
فراماسونری و کابالا

با توجه به مطالب بخش قبل تا حدودی روشن شد که ریشه های فراماسونری به فرقه شوالیه های معبد باز می گردد و ماسون ها فلسفه این فرقه را پذیرفته اند. البته مطمئنا نکته مهم برای ما ماهیت این فلسفه است.چرا طبق فرمان پاپ کلمنت پنجم شوالیه های معبد نسبت به مسیحیت مرتد شده و به یک فرقه بدعت گذار تبدیل شدند؟چه چیز آن ها را به این سمت سوق داد؟

برخی شواهد و مدارک نشان می دهد که شوالیه های معبد با آموزه های عرفان کابالا آشنا شده اند. همانطور که قبلا بیان شد ارتباطات نزدیکی میان خاندان های متنفذ یهودی و گروه های شهسواران صلیبی وجود داشته است. که از آن جمله روابط میان شوالیه های معبد و خاندان یهودی لوی در اسپانیا را ذکر شد. یکی از افراد سرشناس یهودی که از یک طرف با خاندان لوی رابطه داشت و از طرف دیگر در دربار اسپانیا نفوذ فراوان داشت، "موسی بن نهمان" معروف به "نهماندیس"[73] است.وی بزرگترین مقام دینی یهودیان در عصر خود در اسپانیا بود.

نهماندیس با الهام از نظریات اسحاق کور، در اسپانیا یک مرکز فعال صوفیگری یهودی به راه انداخته بود که رهبری آن با حاخام های یهودی بود.مرکز فوق نقش اصلی را در پیدایش فرقه کابالا، اشاعه ی آن و ظهور انبوهی از رساله های کابالی داشت. رساله های کابالی نهماندیس تا سال 1325 منبع اصلی فرقه کابالا بود. خاندان لوی نیز با حمایت از نهماندیس و سایر نظریه پردازان کابالی همچون موسی لئونی نقش اساسی در تدوین و گسترش کابالا داشته اند.[74]

به نوشته دائره المعارف یهود، نهماندیس در سال 1267 میلادی به بیت المقدس رفت و سه سال بعد در آنجا درگذشت. گفته می شود او در آنجا یک کانون کوچک یهودی نیز تاسیس کرد.در این زمان که جنگ های صلیبی بعد از نزدیک به 150 سال به پایان رسیده بود، حکمرانان اروپا فرسوده تر و گرفتارتر از آن بودند که رغبتی به تداوم این جنگ ها نشان دهند. با این وجود، کانون هایی بودند که می کوشیدند آتش جهاد ضداسلامی را روشن نگه دارند. از جمله این مراکز فتنه، خاندان های زرسالار یهودی مستقر در والنسیای اسپانیا، یعنی خاندان لوی، و هم پیمانان آن ها در سرزمین های مقدس، یعنی شوالیه های معبد، بودند. برخی محققین سفر نهماندیس کابالیست را به بیت المقدس در این رابطه تفسیر نموده و آن را سرفصلی از آشنایی شوالیه های معبد و عرفان شیطانی کابالا قلمداد می کنند.[75]

همین رسوخ اندیشه های کابالیستی در میان شهسواران معبد بود که موجب شد، شایعات گسترده ای در اروپا رواج یابد که ایشان را متهم به شیطان پرستی و اهانت به مقدسات می کرد، و نهایتا باعث شد پاپ حکم به ارتداد آنان نماید.البته همانطور که گفته شد این شایعات پس از اعترافات این افراد در محاکمات سران فرقه واقعی بودن خود را نشان داد.

علاوه بر ارتباطات فرقه شوالیه های معبد با یهودیان و آموزه های شیطانی کابالا، ادبیات انبوه ماسونی نیز بیانگر تاثیرپذیری شدید طریقت های فراماسونری از کابالیسم یهودی است"کاوی کرامپ" ماسون درجه سی ام ،فرضیه رواج یافته بوسیله رابرت فرک گولد، مورخ نامدار ماسون را، که می گوید فراماسونری از درون صنوف بنایان قرون وسطی اروپا پدید آمد، مورد تردید قرار داده و طی مقاله ای مشروح به ارائه پیوندهای فراماسونری با مکتب کابالا پرداخته است.

کاوی کرامپ تاثیر کابالا بر فراماسونری را بیش از هر فرقه و سنت دیگر می داند و می نویسد: "بیشتر دانشجویان محتملا با این نظر برادر گولد موافقند که در سده های شانزدهم و هفدهم کابالیسم بر بسیاری از انجمن های سری اروپا تاثیر عمیق گذارد و از این طریق در فراماسونری نفوذ کرد." ماسون دیگر به نام ویت می نویسد: "به نظر من کاملا قطعی است که عناصری از کابالیسم به انجمن های سری ما راه یافته است."[76] آموزش های کابالای عبری در بسیاری از رده های عرفانی و فلسفی ماسونری به چشم می خورد؛ برای مثال مراسم "جستجوی نور" مستقیما به کابالا ختم می شود.[77]

در اولین اساسنامة گراند لژ انگلستان که در سال 1723 تدوین شد و به اساسنامه اندرسون شهرت دارد، اصول زیر مطرح شده است:

" اعتقاد به خدا که معمار بزرگ جهان است. جایگزین کردن ابزارساختمان سازان با واژه‌های فلسفی. سوگند حفظ اسرار. مراعات علائم شناسایی (واژه‌ها، حرکات، لمس و مصافحه). مدارا با کلیة مذاهب اما ممانعت از ورود ملحدان، زنان و بردگان و نوکران به لژها. ابراز وفاداری به مقام سلطنت. برگزاری مراسم آموزش کارآموزان و آشنا کردن آنان با اطلاعات نمادین: امری که با ایجاد درجات کارآموزان و یاران هم‌سنگر ارتباط دارد".[78]

در این جا خدا به عنوان معمار بزرگ جهان کاملاً تعریفی کابالایی دارد و به صورت منشأ خلاق خیر و شر و با دو چهره شیطانی و مقدس شناخته می‌شود. در دهه‌های گذشته با استفاده نظریات جدید فیزیک کوآنتوم و نسبیت حوزة یکپارچه انرژی جهانی به عنوان شعور و قدرت مطلق جهان و معمار کائنات معرفی می‌شود. این دیدگاه هم نیرویی را که در سحر و جادو از آن استفاده می‌شود، توجیه و تقدیس می‌کند و هم بر شالوده‌ای کاملاً مادی تعریفی نو از باورهای معنوی ارائه می‌دهد. [79]

در بسیاری از کاریکاتورهایی که در قرن های هفدهم و هیجدهم در اروپا علیه فراماسون ها منتشر شده، چهره ماسون ها با مختصاتی شبیه به آنچه از "تیپ نژادی یهودی" می شناسیم ترسیم شده است. تنها این نیست. نگاهی به تصاویر واقعی برخی از بنیانگذاران و رهبران اولیه فراماسونری نیز نشانه های بارز "تیپ نژادی یهودی" را جلوه گر می سازد و این نظریه را قوت می بخشد که بسیاری از بنیانگذاران و گردانندگان اولیه فراماسونری یهودیان مخفی بودند.[80]

علاوه بر این موارد در برخورد های متعددی که از سوی دستگاه پاپ در برهه های مختلف با یهودیان صورت می گرفت، بعضا اشاراتی به رابطه میان یهودیان و فراماسونری می شده است. از جمله این موارد می توان به مقابله پاپ "لئوسیزدهم"[81] با یهودیان در سال 1892 اشاره کرد که در آن یهودیان به همدستی با فراماسونری و مشارکت در توطئه های آنان متهم شدند.[82]

باتوجه به مطالبی که در این فصل گذشت می توان تا حدودی ارتباط و تاثیر قابل توجه جریان فراماسونری و عرفان یهود را در پایه ریزی فکری و ساختاری جریان شیطان گرایی در ادوار بعدی را بهتر درک نمود. البته ارتباط میان این جریان ها منحصر به تاثیرات مبنایی نبوده و در حال حاضر نیز کانون های قدرت ماسونی دنیا به خاطر نقش ویژه ای که شیطان گرایی و ترویج آن در راستای رسیدن به اهداف شوم استکباری آن ها دارد، پشتیبانی همه جانبه ای از شیطان گرایی می نمایند. نقش فعال انجمن های مخفی فراماسونری را در شکل گیری گروه ها و فرقه های شیطان گرا را می توان در بررسی تاریخی دو دوره بعدی جریان شیطان گرایی به وضوح دید. اگرچه این پشتیبانی ها در پس پرده بوده و در ظاهر ارتباطی میان این دو جریان وجود ندارد.

[41] . به طور کلی سه نظریه در باب پیش زمینه های تاریخی پیدایش انجمن های مخفی فراماسونری وجود دارد: پیدایش این انجمن ها از میان 1.از میان صنف بنایان قرون وسطی، 2. از میان شهسواران صلیبی در طی جنگ های صلیبی (این دیدگاه به "منشا معبدی فراماسونری" (Templar origin of Freemason) شهرت دارد.)، 3. از میان جنبش رزویکروسیانیسم (توضیحات بیشتر پیرامون این جنبش در بخش شیطان گرایی در دوران مدرن قرن 17 در همین مقاله آورده شده است) نک.زرسالاران یهودی و پارسی،ج4،نخستین تکاپوهای فراماسونری

[42] . زرسالاران یهودی وپارسی،ج4،ص 162

[43] . یکی از این محققین موافق با این نظریه، "عدنان اکتار" با نام مستعار هارون یحیی محقق مسلمان ترکیه ای می باشد. بسیاری از آثار وی در زمینه فراماسونری به زبان فارسی ترجمه شده است، "شوالیه های معبد" ، "فراماسونری جهانی" ، "مبانی فراماسونری" از جمله این آثارمی باشند.

[44] . Knights Templar

[45] . Poor Knights of Chirist and of the Temple of Solomon

[46] .زرسالاران یهودی وپارسی،ج2،صص 26 و27

[47] . Judaica

[48] .Abu Lavi , Ibn lavi , Cavalleria , Caballeria

[49] .زرسالاران یهودی و پارسی،ج2،ص 26

[50] . Satanism

[51] . Blasphemy

[52] . Sodomy

[53] . زرسالاران یهودی و پارسی، ج4، ص156

[54].Philipe le Bel

[55] . زرسالاران یهودی و پارسی،ج4، ص156

[56] .Pop Clement V

[57] .Jacques de Molay

[58] . Diniz (Denis) (1261-1325)

[59] . Knights of Chirist

[60] . زرسالاران یهودی و پارسی،ج4،ص158

[61] .Robere Bruce

[62] .Wall Builders

[63] .فراماسونری جهانی،صص14-17

[64] . نک.New Masonic Order,Harun Yahya,1995 همچنین نک.اصحاب المکائد السوداء فرسان المعبد و الماسون،هارون یحیی، ترجمة ميسون عبد الرحمن النحلاوي

[65] . Mimar Sinan

[66] . فراماسونری جهانی،ص19

[67] . نک. Stevenson, David. The Origins of Freemasonry: Scotland's Century 1590-1710

[68] . نک. Coil, Henry Wilson . Coil's Masonic Encyclopedia

[69] . لُژ واژه‌ای فرانسوی به معنای محل ویژه و درجه یک در تالارهای نمایشی است.به محل و ساختمان مرکز فعالیت فراماسون‌ها لژ ماسونی گفته می‌شود. (فرهنگ واژه‌های اروپایی در فارسی)

[70] . United Grand Lodge of England (UGLE)

[71] .فراماسونری:تاریخ،اسطوره،واقعیت ؛ ص 33

[72] . برای آشنایی کلی با انجمن های مخفی در دوران معاصر می توان به کتاب هایی همچون: انجمن های سری،برایان ویلسون و بخش هایی از کتاب کمیته300 کانون توطئه جهانی،جان کولمن مراجعه نمود.

[73] . Nahmandis مورخین دانشگاه عبری اورشلیم وی را از خاندان های اشرافی یهودی و متعلق به حلقه "یهودیان درباری" می دانند.

[74] . برای اطلاع بیشتر در زمینه نقش خاندان لوی در تدوین و گسترش کابالا نک.زرسالاران یهودی و پارسی،ج2،صص 254-258

[75] . نک.زرسالاران یهودی و پارسی،ج2،صص 247-252

[76] . زرسالاران یهودی و پارسی،ج2،ص 357

[77] . انجمن های سری، ص60

[78] . فراماسونری، تاریخ، اسطوره، واقعیت.ص37

[79] . شیطان پرستی موجی در زمان حال یل طرحی برای آینده

[80] .زرسالاران یهودی و پارسی،ج2،ص 358

[81] .Leo XIII

[82] .زرسالاران یهودی و پارسی،ج2،ص 61
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: javad222
۱۲:۳۹, ۱۰/شهریور/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/اسفند/۹۲ ۱۰:۰۲ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #5
آواتار
قرن 16
رواج گسترده جادوگری و علوم شیطانی با گسترش کابالا در اروپا پیوند مستقیم داشت. در نیمه دوم قرن شانزدهم عقاید رازآمیز کابالی چنان در محافل مسیحی جاذبه داشت که حتی برخی شخصیت های مهم دینی در آثار خود به وسعت به تکرار مضامین و مفاهیم کابالی پرداختند.در این دوران کتاب ظهر به اثری نامدار بدل شد و ارجاع به آن رواج فراوان یافت.

در همین دوران است که "ربی اسحاق لوریا"[1] اندیشه پرداز جدید کابالیسم فعالیت خود را در ایتالیا آغاز نمود.اندیشه های لوریا در کنار کتاب ظهر یکی از دو منبع اصلی فکری کابالا به شمار می رود.هستی شناسی جدید کابالی و ترسیم جهان به صورت "عین صوف" به وسیله اسحاق لوریا شکل گرفت.همچنین اندیشه اسارت "زمزم" (اخگرالهی) به دست "سیترا اهرا" (نیروهای شیطانی) که در سرزمین "کلیپت" (خلافت) حکم می رانند،در این مفهوم تبلور یافت.

در اندیشه لوریا "پرستش زن" چایگاهی خاص می یابد و مفهوم شخینا که پیشتر در اندیشه های کابالی "تجلی روحانی داوود" بود، در کابالیسم لوریایی به نمادی مونث تبدیل می شود.تمامی تکاپوی پسین برای رسیدن به شخینا و وصل شدن به اوست.تبدیل شخینا به نمادی مونث و تاویل فرآیند عرفانی "جدایی" و "وصل" با مفاهیم مشخص جنسی، بعدها در بنیاد "تصوف جنسی" "یعقوب فرانک" و فرقه های مشابه در قرن بیستم قرار گرفت.[2]

افراد شاخص دیگری نیز در ترویج موج گرایش به جادوگری و شیطان گرایی در قرن شانزدهم سهم داشته اند.با اندکی مطالعه در زندگینامه های آن ها می توان به چند وجه مشترک دست یافت.اول آن که غالب این افراد از خاندان های متنفذ یهودی در اروپای آن زمان بوده و یا با آن ها ارتباط نزدیکی داشته اند.دومین ویژگی مشترک، آشنایی اغلب این افراد با آموزه های عرفان کابالا است.[3]

مبارزه کلیسا با جادوگری و فرقه های شیطان گرا در قرن شانزدهم به اوج خود رسیده بود، منتهی با نفوذ این اعتقادات و آئین های پلید شیطانی به میان پادشاهان و دربار کشورهای اروپایی ناگهان این مبارزات رو به افول نهاد. در آن دوره پادشاهان جادوگران را برای پیشگویی و مشاوره در امور استخدام کردند که معمولاً یهودی بودند.

از شخصيت هاي برجسته ي شيطان گرايي در آن دوران كه به خاطر جایگاهش در دربار کشور فرانسه نقش موثري در شيوع اين جريان داشت مي توان به خانم "کاترین دومدیچی"[4] از خاندان مدیچی های یهودی اشاره كرد. كاترين دختر "لورنزو" جادوگر بزرگ فرانسوي بود.پدر وي به عنوان پيشگو در دربار پادشاه فرانسه "فرانسواي يكم" استخدام شد و بعد از مدتی عمویش پاپ کلمنت هفتم كاترين را به همسری فرزند پادشاه "دوک اورلئان" ،که بعدها با نام هانری دوم بر تخت شاهی فرانسه نشست، درآورد .وی در فاصله سال های 1547 تا 1559 ملکه بلامنازع دربار فرانسه بود.کاترین همچنین مادر سه پادشاه فرانسه با نام‌های "فرانسوای دوم " ، "شارل نهم"و "هانری سوم" بود. دخترش "مارگریت" نیز همسر اولین پادشاه فرانسه از خاندان بوربون یعنی "هانری چهارم" بود.این جایگاه ها و مقامات باعث شده که از کاترین دومدیچی به عنوان یکی از بانفوذترین بانوان دربار فرانسه در طول تاریخ این کشور یاد شود.

کاترین دو مدیچی پس از مرگ شوهرش نایب‌السلطنه فرانسه بود ، و پس از آن نیز در تصمیم‌گیری‌های حکومتی پسرانش نفوذ داشت. نقش او در جنگ‌های مذهبی اروپای قرن شانزدهم انکارناپذیر است. خصوصا واقعه "کشتار سن بارتلمی"[5]، که در آن نزدیک به پنجاه هزار مسیحی پروتستان به قتل رسیدند و به همین دلیل به‌شدت مورد تنفر قرار داشت.

کاترین دومدیچی مجذوب علوم خفیه و جادو بود و منجمان و غیبگویان زیادی در دربارش حضور داشتند.[6] از جمله این افراد پيشگوي معروف "نوستر آداموس"[7] بود که کاترین وی را به عنوان مشاور و پزشك پادشاه، در دربار فرانسه استخدام نمود.پسران او نیز چنین بودند:هنری سوم که از او با عنوان "ناشایست ترین پادشاه فرانسه" یاد می کنند،عاشق جادوگری و رمالی و هرنوع علوم غریبه بود.گاه ساعت ها در برج پاریس در ونسان به خلوت می رفت و مردم افسانه های وحشتناکی از جادوگری های او بیان می کردند.پس از مرگش پوست دباغی شده ی یک کودک و آلات و ابزار کفرآمیز نقره ای از برج او به دست آمد که دشمنانش فورا آن ها را در کتابچه ای چاپ و منتشر نمودند.[8]

كاترين پس ازمرگ همسرش، آئينی جادویی با عنوان بلك مس[9] که به نوعی اهانت به مراسم مقدس شام آخر مسیحیان بود را در بین اشراف و درباریان فرانسه بنیان‌گذاشت.[10] این مراسم از روی مدل مراسمات جادوی در دورة باستان و آیین‌های باروری بدوی و گردهم‌آیی‌های جادوگران در قرون وسطا بازسازی شده بود.به علت محوریت فرهنگی و اجتماعی کشور فرانسه در اروپای آن زمان ،این مراسم در مدت کوتاهی به دربار سایر کشورهای اروپا از جمله انگلستان،آلمان و اتریش راه یافت.نهایتا کاترین دومدیچی درتاریخ پنجم ژانویه سال 1589 میلادی در شهر شاتودوبلوای فرانسه درگذشت و جسدش را در کلیسای سن دنی در کنار همسرش هانری دوم دفن نمودند.

علاوه بر گرایش شخصیت های برجسته به امور شیطانی و جادوگری در قرن شانزدهم پیدایش صنعت چاپ در اروپا نیز در گسترش این موج به شدت موثر بود.دکتر "کورت سلیگمان"[11] رواج گسترده کابالا و جادو در فضای فرهنگی آن زمان اروپا و نقش صنعت چاپ در این فرآیند را چنین توصیف می کند:

"جادوی باستانی در طول رنسانس قدرت دوباره ای یافت... ماشین چاپ با سرعت تمام به کار افتاد...در میان این کتاب ها گذشته از انجیل و آثار قابل قبول یونانی، آثاری یافت می شد که به شدت رنگ و بوی جادویی داشت.در این میان فنون پیشگویی از ارج بالایی برخوردار بود:کف بینی، اخترگویی و طالع بینی، قیافه شناسی و دیگر فنون مکتومه بسیار رایج شد. حتی اوراد جادویی و احضار ارواح خیر و شر مورد قبول نویسندگانی قرار گرفت که عقاید خود را درباره موضوعاتی که قبلا جزم کلیسا آن ها را تکفیر کرده بود، ابراز می داشتند.مردم بیش از هر زمان دیگر مفتون شرق شدند...جادو به صورت رشته متمایزی در میان علوم درآمد...جادو مردان دین و کلیسا را هم به گرداب علوم سری و ماوراءطبیعی وارد ساخته بود."[12]



[1] . اسحاق بن سلیمان لوریا (Issac ben Solomon Luria) (1534-1572)

[2] . نک. زرسالاران یهودی و پارسی،ج2،ص305 و 306

[3] . نک.زرسالاران یهودی و پارسی،ج2 ، همچنین نک. زرسالاران یهودی و پارسی،ج4،بخش ریشه های فراماسونری، همچنین نک. تاریخ جادوگری

[4] . Catherine de Medici

[5] . Saint Bartholomew's Days Massacre

[6] .تاریخ جادوگری، ص 498

[7] . نوستر آداموس(Nostradamus) یهودی از خانوادهای یهودی ساکن پرونس فرانسه بودند.وی ابتدا کار خود را به عنوان طبیب آغاز نمود منتهی در سال های سکونتش در ایتالیا با کابالیست های یهودی ساکن در آن جا آشنا شد و پس از بازگشتش به فرانسه مروج کابالا و جادوگری شد.از سال 1550 شروع به نگارش پیشگویی هایش نمود و در سال 1555 کتاب مشهور خود را با عنوان پیشگویی های نوسترآداموس در لیون فرانسه به چاپ رساند.اشتهار وی در آن زمان که بی شک با حمایت شبکه های مخفی یهودیان تحقق یافت،توجه کاترین دومدیچی را به خود جلب کرد و باعث استخدام وی در دربار فرانسه شد.

[8] . تاریخ جادوگری، ص 501

[9] .Black Mass

[10] . سیری در تاریخ جادوگری.ص90

[11] . Kurt Seligman

[12] . تاریخ جادوگری، ص468 و 469
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن
۱۲:۴۰, ۱۰/شهریور/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/اسفند/۹۲ ۱۰:۰۴ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #6
آواتار
قرون 17 تا 20
ذر سده هفدهم میلادی نیز تکاپوهای شیطانگرایانه در اروپا در قالب فرقه های سری با تمایلات شیطانی رخ نمود. از مشهورترین و موثرترین این فرقه ها سازمانی موسوم به "رزونکرتس"[1] است و به جریان "روزیکروسیانیسم"[2] شهرت دارد.میراث فکری و تجارب عملی این فرقه در تاسیس فراماسونری بسیار موثر بوده است، به گونه ای که ردپای بقایای این فرقه را اوایل سده هیجدهم و تاسیس گراند لژ انگلستان قابل پیگیری است.[3]

سرآغاز فرقه روزنکروتس به انتشار رساله ای در شهر کاسل آلمان می رسد که در سال 1614 با عنوان "اصلاح عمومی سراسر جهان"[4] منتشر شد. موضوع این رساله داستان سیرو سیاحت فردی به نام "کریستیان روزنکروتس"[5] است به قبرس، دمشق، مصر، فاس و اسپانیا؛ آشنایی او با حکما و دریافت راز و رمز هستی و اسرار جادو و کیمیاگری از ایشان. پیام این رساله دعوت به همدلی با یک فرقه سیاسی رازآمیز و پنهان است با هدف "اصلاح جهان". رساله فوق رزونکروتس را به عنوان شخصیتی واقعی معرفی می کند که در قرن شانزدهم می زیست. امروزه محققین او را یک شخصیت نمادین می دانند و برای فرقه فوق پیشینه ای قبل از انتشار این رساله نمی شناسند.

در پایان این رساله وعده داده شده بود که هرساله کتابچه ای برای طبقه آگاه اروپا منتشر شود. در سال بعد (1615) این وعده تحقق یافت و رساله ای با عنوان "گزارش فرقه برادری روزنکروتس"[6] منتشر شد.[7] در رساله اخیر که به رساله فاما(گزارش) شهرت دارد به اسلام و کلیسای رم به شدت حمله شده و هر دو به کفر و توهین به مقدسات متهم شده اند. به نوشته این رساله، باید پاپ را با چنگ و ناخن تکه تکه کرد.[8] انتشار رساله های فوق سرآغاز جنبشی گسترده در اروپای مرکزی گردید و خیلی زود گروه هایی پدیدار شدند که خود را روزنکروتسی و مامور اصلاح جهان می دانستند. اغلب این گروه ها در انجمن های فراماسونری سده های هیجدهم و نوزدهم ادغام شدند. [9] دائره المعارف فراماسونری "ماکی"[10] احساساتی را که این دو رساله در آلمان برانگیخت عظیم توصیف کرده است.بسیار ی از افراد خواستار عضویت در فرقه روزنکروتس شدند و برای اثبات شایستگی خویش ادعا نمودند که در "کیمیا" و "کابالا" مهارت دارند.[11]



در کتاب تاریخ جادوگری درباره این رساله ها و واکنش عموم مردم با انتشار آن ها این گونه نوشته است: "از فحوای کلام رساله گزارش چنین بر می آید که مجمع کاملا دایر و در جریان بوده است و همه چیز برای آن هایی که می خواستند به آن ها بپیوندند آماده بود...اصل و رمز موفقیت مجمع، هاله ای اسرارآمیزی بود که کل قضیه را پوشیده نگه می داشت. انجمن های سری همیشه برای مردم جذاب بوده اند. به این ترتیب، مجمع برادران روزنکروتسی موضوع بحث و جدل روز شد. عده ای از ادیبان... به سود مجمع دفاعیه نوشتند، در حالی که دیگران ناسزا نثارشان کردند... مردم فرانسه معتقد بودند که این برادران، جن گیران و افسونگرانی هستند که در خدمت شیطان اند و در صورت لزوم می توانند نامرئی شوند... دریانوردان ادعا می کردند که در سواحل انگلیس یک برادر روزنکروتسی را دیده اند که سوار بر شیطان در حال پرواز بوده است..."[12]

فرقه روزنکروتس جمعیتی خوشنام نیست و دقیقا به این دلیل است که برخی مورخین ماسون پیوند مستقیم میان فراماسونری و این فرقه را انکار می کنند. یکی از محققین در حوزه انجمن های مخفی در کتاب خود درباره این فرقه اینچنین نوشته است: "یک نویسنده قدیمی می گوید: "جمعیت مزبور دسته ای از یهودیان و کابالیست های عبری بودند..." دیگری می گوید: "شیطان پیشوای او [روزنکروتس] بود و مبادی او انکار ذات باریتعالی و طعن در مبداء تثلیث و تحقیر عذرا [مریم مقدس] و تمام قدیسین بود." به جمعیت مزبور تهمت های دیگر نیز می زدند مانند هم پیمان بودن با شیطان و قتل کودکان و ترکیب زهرها و رقص با شیاطین و غیره."[13]

از شخصیت های مطرح در فرانسه ی قرن هفدهم، در زمینه ترویج جادوگری و شیطان پرستی خانم «کاترین دِشی» از خاندان «لاوازین»[14] یهودی است که اقدامات کاترین دومدیچی را ادامه داد. وی مراسمی با عنوان اتاق درخشان را به مراسم بلک مس اضافه نموده و آیین شیطان پرستی را تکمیل کرد. این مراسم که به نوعی باز تولید آیین قربانی انسان بدوی بود در اتاقی کاملا تاریک انجام می شد که تنها منبع روشنایی آن یک شمع بود. در این اتاق نوزادانی قربانی می‌شدند و خونشان به شیطان تقدیم می‌شد.[15] پس از مدتی با افشاگری برخی افراد، این مراسم لو رفته و عده‌ای بازداشت و مجازات شدند.از آن جمله شخص کاترین دشی بود که به اتهام جادوگری در 22 فوریه سال 1680 در ملا عام در آتش سوزانده شد.اما هنگامی که پای شخصیت‌های بلند پایه به پرونده کشیده شد، مقامات دستور توقف پی‌گیری را صادر کردند و این مراسم به طور مخفیانه و محرمانه ادامه پیدا کرد.[16]



[1] . Rozenkreuz

[2] . Rosicrucianism

[3] . نک.زرسالاران یهودی وپارسی،ج4،ص128-152

[4] . Allgemeine und General-Reformation der ganzen beaten Weh

[5] . Chiristian Resencreutz"این نام ترکیبی است از دو مفهوم "مسیحی"( Chiristia) و صلیب گل سرخ" (Resencreutz). در بدو امر گمان می رود که منظور آن فرد مسیحی است که به آرمان های "صلیب گل سرخ" (نماد مصلوب شدن عیسی مسیح) باور دارد، ولی امروزه ماسون ها پنین معنای را بر نمی تابند و تاویل های دیگری به دست می دهند که ربطی به مسیحیت ندارد. برای مطالعه بیشتر: زرسالاران یهودی و پارسی، ج4، ص119، پاورقی شماره 5 و همچنین: رمان راز داوینچی نوشته دن براون.

[6] . Fama Fraternitatis Rosae Crucis

[7] . زرسالاران یهودی وپارسی،ج4،صص 119 و 120

[8] . تاریخ جادوگری، ص 660

[9] . زرسالاران یهودی وپارسی ،ج4،ص 122 . به نقل از دائره المعارف بریتانیکا

[10] . Encyclopedia of Freemasonry , Albert G.Mackey

[11] . همان

[12] . تاریخ جادوگری، صص 665-663 (با اندکی تصرف)

[13] . تاریخ جمعیت های سری و جنبش های تخریبی، ص 92

[14] . La Voisin

[15] .تاریخ جادوگری، ص 92

[16] . تاریخ جادوگری، ص 93
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۴۲, ۱۰/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #7
آواتار
این آیین‌ها در طول قرن‌های هفده و هجده در قالب گروه‌های سرّی که توسط اشراف ایجاد و رهبری می‌شد، ادامه یافت، که از آن جمله می توان به گروه‌هایی نظیر ژرمن باکسن، پسران نیمه شب، موهاکس‌ها و نفرین شدگان اشاره کرد.

یکی از گسترده ترین و تاثیر گذارترین گروه‌های ماسونی در طول قرن هجدهم که در راستای ترویج آئین های شیطانگرایی نقش بسزایی را بازی نموده است انجمنی است با عنوان «انجمن آتش جهنم»[1].این انجمن که ابتدا در سال 1719 میلادی توسط فیلیپ دوک وارتن[2] و دوستانش درانگلستان تاسیس شد، در مدت کمی شاخه‌های متعددي در سراسر اروپا ايجاد كرد.[3]دوک وارتن که یکی از اعضای جوان انجمن های فراماسونری آن زمان در انگلستان و ایرلند بود در مدت کمی توانست درجات بالایی دراین انجمن ها به دست آورد،به طوری که در سال 1722سمت استادی را از لژ انگلستان دریافت نمود.شعار اصلی این انجمن که بعدها جزء اصلی ترین شعارهای جریان شیطان گرایی در قرن های بعد گردید این گونه بیان می شد:"هرکاری دوست داری انجام بده"[4] .این شعار اولین بار در قرن 16 توسط نویسنده اومانیست فرانسوی فرانکیس رابلیس[5] مطرح شده بود.

مشهورترین شاخه ی انجمن آتش جهنم توسط شخصی به نام سرفرانسیس داشوود[6] در سال 1746 در انگلستان پایه گذاری شد.داشوود در آن زمان یکی از سیاستمداران و از اعضای پارلمان انگلیس بود و بعدها به عنوان رییس کل خزانه داری انگلستان منصوب شد.این گروه که درابتدا عنوان "راهبان مدمنهام"[7] را برای خود برگزیده بودند، تنها 12 نفر عضو داشت.ولی پس ازمدت کوتاهی اعضای زیادی از میان طبقه اشراف و سیاستمداران انگلیس را به خود جذب نمود.مرکز تجمع این گروه در دهکده وست ویکمب[8] امروزه به مکانی توریستی با عنوان "غارهای انجمن آتش جهنم"[9] درانگلستان مبدل شده است.نویسنده ماسون دانیال ویلانز در مقاله خود با عنوان"انجمن آتش جهنم،سکس،سیاست و دین در انگلستان قرن هجدهم"ساختار ماسونی این باشگاه و ویژگی ضددینی و الحادی آن را توصیف می کند:

"در شب های مهتابی دوران سلطنت جورج سوم،گاهی می شد اعضای بسیار مقتدر حکومت اعلیحضرت،روشنفکران مهم و هنرمندان متنفذ را دید که سوار بر قایق های ونیزی بر روی رودخانه تیمز به معبدی مخروبه نزدیک وست ویکمب می روند.در آنجا با نواختن پرطنین ناقوسی،آن ها رداهای راهبانه ای بر تن میکردند و به هر انحراف و فسادی تن می دادند،آئین های جادوگری سیاه[10] را بر بدن برهنه ی یک زن اشرافی هرزه و تحت ریاست آن عیاش بدنام سرفرانسیس داشوود،انجام میدادند."[11]



[1] . Hellfire Club

[2] . Philip, Duke of Wharton،وی در سال 1722 به درجه استاد اعظمی لژ بزرگ انگلستان رسید.

[3] .همان ص 101

[4] . Do what thou wilt

[5] . François Rabelais

[6] . Sir Francis Dashwood

[7] . Monks of Medmenham

[8] West Wycombe

[9] . West Wycombe Caves

[10] . Black Mass

[11] . Willens, Daniel."The Hell-Fire Club: Sex, Politics, and Religion in Eighteenth-Century England" in Gnosis, Summer 1992,issue 24,p 16
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۴۳, ۱۰/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #8
آواتار
در آغاز سده نوزدهم بازار بی خدایی داغ بود.بر اثر پیشرفت های علم و فناوری روحیه ی ناوابستگی و استقلالی پیداشده بود که سبب شد کسانی اعلام کنند دیگر هیچ کاری با خدا ندارند.در این قرن بود که لودویک فوئرباخ،کارل مارکس،چارلز داروین،فردریش نیچه و زیگموند فروید تفسیرهای فلسفی و علمی از واقعیت پرداختند که در آن ها جایی برای خدا نبود.آری،در پایان قرن نوزدهم،بودند کسانی که به این فکر رسیده بودند که اگر هم خدا نمرده باشد،بر انسان های خردمند لازم است که او را بکشند.[1]در آن زمان به نظر می رسید که عصر خرد بر قرن ها خرافات و خشک اندیشی چیره شده است.همین تفکرات است که در دوران بعدی شیطان گرایی دست مایه ی افراد و گروه های شیطان گرا و شیطان پرست قرار گرفت تا با توسل به آن ها توجیهات به ظاهر علمی و فلسفی برای افکار و اندیشه های خود بیابند.

در این قرن برای جا انداختن و مقبولیت شیطان‌پرستی‌ کوشش‌هایی صورت گرفت."دیانا وگان"[2] در کتابی با نام اعترافات داستان زنان شیطان‌پرستی را مطرح کرد که در کل اروپا محافلی را اداره می‌کردند و مردان را در مراسم خود می‌پذیرفتند. او نقل می‌کند که چگونه در این گروه‌ها و محافل برای پرستش شیطان دست به اعمال غیر انسانی زده و در انتظار روزی بودند که اصول اخلاقی مقبول جامعه را براندازند.اگرچه بعداً معلوم شد که این داستان دروغ بوده و نویسنده اصلی داستان شخصی به نام "لئوتاکسیل"[3] بوده است، ولی برای معرفی و ترویج شیطان‌پرستی و سنجش اقبال مردم به آن نقش مؤثری داشت.[4]

آليستر كرولي پدر شيطان گرايي معاصر

یکی از شخصیت های خیبث تاریخ شیطان گرایی، در اواخر قرن 19 فردی است به نام "آلیستر کرولی"[5]. نقش برجسته ی او در تدوین و ترویج آئین های شیطانی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم موجب شده است که محققین به وی لقب پدر شیطان گرایی دوران معاصر را بدهند.

"ادوارد الكساندر كرولي"[6] كه بعد ها نام خود را به "آليستر كرولي" تغيير داد.در تاريخ 12 اكتبر 1875 ميلادي در انگلستان متولد شد.وي در سال 1895 وارد دانشگاه "ترينيتي" در شهر كمبريج انگلستان گرديد و رشته فلسفه را براي ادامه تحصيل انتخاب نمود،ولي بعد از مدتي با مشورت مربي خصوصي خود تغيير رشته داد و در رشته ادبيات انگليسي مشغول به تحصيل شد.استعداد خاص وي در اين رشته باعث شد كه بعد از مدتي وي به عنوان يك نويسنده و منتقد اجتماعي شهرت پيدا كند.[7] كرولي در سال 1898 به عضويت گروه ماسوني "هرمتيك اوردر"[8] در آمد.از آن زمان بود كه تحقيقات خود را پيرامون حقيقت بشر و اعمال شيطاني آغاز كرد.وي براي اين كار به كشورهاي زيادي همچون مكزيك،هند،آمريكا،ژاپن،چين و... سفر نمود.و با مکاتب دینی مختلف خصوصا مکاتب شرقی آشنا شد.

در يكي از مهمترين اين سفرها در سال 1904 کراولی و همسر جدیدش رز ، به مصر سفر کردند. طبق نوشته های خود کراولی ، همسرش رز که در آن زمان حامله بوده است ، تحت حالات وهمانی که در طول سفر به این کشور داشته است به کراولی می گوید که « آنها منتظر تو هستند » اما سخنی درباره این که آن ها چه کسانی هستند نمي گويد. در 18 مارس ، پس از آنکه کراولی از خدای مصریان " توث"[9] درخواست کمک کرد ، این خدا به او نشان داد که " آن ها " که همسرش از آن سخن گفته بود در واقع هوروس ،یکی از خدایان مصر باستان، و فرشته اش هستند. سپس او كرالي را به محل تابوت "آنخ اف ان خنسو"[10] راهنمايي كرد.کراولی تمام این اتفاقات را به عنوان نشانه ای از یک وجود خاص ملکوتی قلمداد می کند و از 20 مارس شروع به انجام مراسم و آئین های بزرگداشت خدای هوروس در همان اتاق کرایه ایش در مصر می کند.

بعد از این ماجرا كرولي مدعي شد در تاريخ 8 آوريل فرشته اي به نام "آيواز"[11] با او صحبت كرده و دستوراتي را به وي الهام نموده است.كرولي اين دستورات را به صورت يك كتاب تحت عنوان "کتاب قانون"[12] تدوين نمود و خود را پيامبر اين الهامات مي دانست.وي اين كتاب را در سه فصل تنظيم نمود، كه هر فصل آن را در يك روز و در عرض يك ساعت نوشته است.[13] وي اين دستورات را مبناي تشكيل فرقه اي به نام "تلما"[14] قرار داد.

شعار محوري فرقه تلما كه در بند 40 از فصل اول "كتاب قانون" ذكر شده است،به صورت زير بيان مي شود:

Do what thou wilt shall be the whole of the Law (هر چه میخواهی انجام بده،این تمام قانون است.)

همانطور که پیشتر اشاره شد این شعار اولین بار در قرن 16 توسط نویسنده اومانیست فرانسوی فرانکیس رابلیس مطرح شده بود و در قرن هجدهم گروه انجمن آتش جهنم نیز آن را به عنوان شعار اصلی گروه خود قرار دادند.این شعار شیطانی توجیه گر بسیاری از اباحی گری ها و انحرافات اخلاقی در فرقه تلما و گروه های شیطان گرای بعدی گردید.يكي از آموزه هاي اصلي دیگر در فرقه تلما بحث "جادوي جنسي"[15] بود كه كرولي ابداعات فراواني در زمينه افزايش مدل هاي اجراي اين نوع جادوگري انجام داد.[16]

آليستر كرولي در سال 1907 بعد از ترك گروه هرمتيك اوردر ،با تشكيل انجمن "ستاره نقره ای"[17]اين فرقه را به صورت سازماني منسجم در آورد و "كتاب مقدس فرقه تلما"[18]را تدوين نمود[19]. وي همچنين در سال 1920 معبدي را با عنوان "صومعه تلما"[20] در جزيره چوفالو سيسيل واقع در كشور ايتاليا تاسيس نمود و پيروان زيادي را به دور خود جمع كرد. سه سال پس از تاسیس این صومعه درسال 1923 یکی از پیروان فرقه تلما به نام "رائول لاودی"[21] که فارغ التحصیل دانشگاه آکسفورد انگلستان نیز بود به صورت مشکوکی در آن صومعه جان سپرد. همسر وی به نام "بتی می"[22] علت قتل شوهرش را خوردن خون گربه قربانی شده دریکی از مراسمات فرقه تلما می دانست و به همین خاطر شروع به فعالیت علیه کرولی و فرقه اش نمود.او در این رابطه با برخی روزنامه ها و خبرگزاری های لندن نیزمصاحبه نمود.همین عوامل باعث شد که دولت موسیلینی در 30 آوریل سال 1923 حکم به اخراج کرولی از ایتالیا نمود. پس از صدور این حکم علیه کرولی صومعه تلما نیز به صورت مکانی مطرود درآمد و قسمت هایی از آن توسط ساکنین محلی آن جا آسیب دید.[23] اجرای برخی اعمال وآئین های شیطانی دراین فرقه و همچنین بیانات و نوشته های ضد دینی آلیستر کرولی موجب شد که رسانه های آن زمان به وی لقب "شرورترین انسان جهان" را بدهند.

آلیستر کرولی در دوران زندگی خود به عضویت گروه های فراماسونری فراوانی درآمده بود.یکی از مهمترین این گروه ها که وی از سال 1910 به آن پیوسته بود، انجمن ماسونی "OTO" (Ordo Templi Orientes) بود.او در مدت كوتاهي مدارج ترقي در آن گروه را پيمود و نهایتا در سال 1923 به رهبري اين گروه رسيد.پس از آن بسياري از آموزه هاي فرقه تلما را وارد این انجمن نمود و اين گروه را پايگاهي براي نشر تفكرات خودش قرار داد.هم اكنون اين گروه در چندين كشور دنيا از جمله آمريكا،استراليا،انگلستان،نروژ و چند کشور دیگر داراي لژ هايي فعال است.

آلیستر کرولی درجات و القاب ماسونی فراوان دیگری را نیز از لژهای مختلف دریافت نموده بود.او برخی از این درجات را که مدعی داشتن آنها بوده به صورت زیر در یادداشتی بیان می کند :

1. درجه 33 از آئین اسکاتلندی در مکزیک از " دون هینرز مدینا ".وی در کتاب اعترافات کرولی که در آن زندگی نامه خودش راتالیف نموده است، در این باره می نویسد:"جناب هینرز مدینا ، از دست پرورده های دوک بزرگ " آرمادا " و یکی از بالا رتبه ترین سران فراماسونری در لژ اسکاتلندی هستند. دانش کابالایی من قبلا توسط معیار های استاندارد سنجیده شده و ایشان فکر کردند که من ارزش این را دارم تا در یک مقام بالا با توجه به نفوذ ایشان گمارده شوم. قدرت های ویژه ای که من در مدت کوتاه اقامتم بدست آوردم ، باعث شد که به رتبه 33 به سرعت دست پیدا کنم. "[24]

2. درجه 3 ، در فرانسه از لژ آنگلوساکسون به شماره 343 ، لژی که در سال 1899 پس از طی مراحلی از لژ فرانسه جواز گرفت ولی در 1904 توسط لژ بزرگ انگلیس ناشناخته و تأیید نشده معرفی شد.

ـ درجه 33 از آئین اسکاتلندی در مجمع غیر قانونی " Cerneau " از " جان یارکر ".

ـ درجه 90/95 لژ ممفیس از جان یارکر.

لژ بزرگ انگلستان که عموما استاندارد هایی را برای اعتبار لژ های ماسون ارائه می داد و بعنوان لژ اصلی قلمداد می شد ، هیچ کدام از موارد ذکر شده را بعنوان لژهای ماسونری معتبر ندانسته است و بنابراین آنچنان که از شواهد امر بر می آید،کراولی هرگز یک فراماسون رسمی نبوده است.

آلیستر كرولي در طول زندگی خود كتاب ها و مقالات زيادي نوشته است، که در قالب آن ها آموزه های فراوانی از عرفان کابالا،آئین های جادویی و شیطانی و ترکیبی از عرفان های شرقی را به مخاطبین خود انتقال داده است. از مهمترين آن ها مي توان به موارد زير اشاره نمود: 8 سخنراني درباره يوگا،كتاب دروغ ها،اعترافات آليستر كرولي(خود زيستنامه كرولي)،فرزند ماه ،777 و ديگر نوشته هاي كاباليستي كرولي[25]

به گواهی شاهدان عینی،آلیسترکرولی در طول زندگی خود دچار انحرافات اخلاقی فراوانی بوده است و در نهایت نیز مصرف بیش از حد مواد مخدر وی را دچار عارضه ای تنفسی نمود و همین امر باعث شد که او در تاريخ اول دسامبر 1947 در شهر نتروود[26] آمریکا بر اثر عفونت دستگاه تنفسی درگذشت.در مراسمي كه براي مرگ وي ترتيب داده شده بود، جسدش سوزانده شد و پيروانش آئين بلک مس اجرا نمودند.[27]

بعد از مرگ کرولی افراد بسیاری بر روی اندیشه های او کار نمودند، از جمله آن ها شخصی است به نام دکتر "جرالد بروسوگاردنر"[28] که از اعضای انجمن "جادوگران انگیسی"[29] بود. وی مطالعات گسترده‌ای را دربارة آیین‌های بدوی و مذاهب باستانی انجام داد و روی اندیشه‌های کرولی بسیار مطالعه کرد تا اینکه در جزیرة "مَن"[30] در انگلستان و در آسیابی قدیمی موزة جادوگری دایر نمود.

در سال 1951 به دنبال لغو قانون منع جادوگری رواج عقاید شیطان گرایانه در قالب فرقه ها و آموزش های جادوگری رونق شدیدی در میان کشور های غربی پیدا نمود. جادوگران رسماً در مجامع عمومی، نشریات، کتاب‌ها و بعد رسانه‌های جمعی به ترویج عقاید خود پرداختند. ابتدا کشیش‌ها یا رهبران فرقه‌های جادوی سفید (یعنی کسانی که نیروهای شیطانی را برای اهداف نیک مورد استفاده قرار می‌دهند.) روی صحنه آمدند و نیات و اهداف خیرخواهانة خود را اعلام کردند. ولی در کنار آن فرقه‌های جادوی سیاه نیز فعالیت خود را توسعه دادند. در این شرایط مخالفت‌هایی با آنها صورت گرفت اما به جایی نرسید و جادوگران و ساحران همچنان به کارهای خود ادامه دادند و تنها کوشیدند که آشکارا عملی بر خلاف قانون انجام ندهند تا بتوانند به زندگی اجتماعی خود ادامه دهند.[31]



[1] .خداشناسی از ابراهیم تاکنون،ص 395

[2] . Diana Vaughan

[3] . Léo Taxil

[4] . شیطان پرستی موجی در زمان حال یا طرحی برای آینده

[5] . Aleister Crowley

[6] . Edward Alexander Crowley

[7] . در نظرسنجي سال 2002 با عنوان "100 شخصيت برجسته تمام تاريخ انگلستان" كه توسط شبكه بي بي سي انجام شد .كرولي به عنوان هفتاد و سومين فرد اين ليست،در كنار افرادي همچون چرچيل،ديويد بكهام،چارلز داروین و... در ليست يكصد نفره قرار گرفت

[8] . Hermetic Order of the Golden Dawn

[9] . Thoth

[10] . Ankh-ef-en-Khonsu

[11] . Aiwass

[12] .The Book of low

[13] . (فصل اول شامل 66 بند، فصل دوم شامل 79 بند،فصل سوم شامل 75 بند مي باشد)

[14] . Thelema

[15] . Sex Magic

[16] . به گفته بسياري از منابع كرولي از لحاظ جنسي يك انسان منحرف بوده و او را دوجنس گرا (Besexual) معرفي مي كنند.

[17] .در نام اين انجمن نظرات مختلفي بيان شده است،كه يكي از آن ها Argentium Astrum مي باشد.اين لغت به زبان لاتين بوده و در زبان انگليسي به معناي"ستاره نقره اي" است.

[18] . Holy Books of Thelema

[19] . در اين كتاب مي توان آموزه هايي از عرفان هاي شرقي مثل يوگا و عرفان هاي غربي خصوصا كابالا را مشاهده نمود

[20] . The Abbey of Thelema

[21] .Raoul Loveday

[22] .Betty May

[23] . en.wikipedia.org/wiki/Abbey_of_Thelema

[24] . The Confessions of Aleister Crowley - pp. 202–203

[25] . متن كامل كليه مقالات و كتب آليستر كرولي را در آدرس ( http://www.hermetic.com/crowley) مي توانيد ببينيد.

[26] .Netherwood

[27] .سیری در تاریخ جادوگری،ص 107

[28] . Gerald Brousseau Gardner

[29] . English Wiccan

[30] . Isle of Man

[31] . شیطان پرستی موجی در زمان حال یا طرحی برای آینده
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mohsen...
۱۲:۴۵, ۱۰/شهریور/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/اسفند/۹۲ ۱۰:۰۴ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #9
آواتار
دوران معاصر شیطان گرایی شامل قرن های بیستم و بیست و یکم میلادی می باشد.جریان شیطان گرایی در این دوران به ویژه بعد از جنگ جهانی دوم جان تازه ای می گیرد. شوک حاصل از جنایات بی سابقه بشری در دو جنگ جهانی فضای جامعه جهانی را مستعد شکل گیری جنبش های معترض اجتماعی نمود.

مراکز قدرت و سرمایه داری غرب که از چندی قبل پیش بینی شکل گیری چنین حرکت هایی را در جوامع خود می نمودند، اقداماتی را با استفاده از دستگاه های تبلیغاتی و با پشتیبانی مراکز تحقیقاتی در جهت منحرف کردن جنبش های اصیل اعتراضی آغاز کردند. جان کولمن افسر سابق سازمان جاسوسی انگلستان در کتاب خود با عنوان "کمیته 300 کانون توطئه جهانی" به یکی از این اقدامات که با عنوان مجموعه مطالعات"عصر آکواریوس" انجام گرفت، اشاره کرده و می نویسد: "کمیته 300 موسسه ی تحقیقاتی تاویستاک را مامور تهیه طرحی نمود.موسسه نامبرده هم این امر را به موسسه پژوهشی استانفورد واگذار نمود که زیر نظر پروفسور "ویلز هرمن"[1] به انجام برسد.این طرح پژوهشی بعدا به "آکواریوم توطئه" شهرت یافت."[2] عصر آکواریوس شرایطی را ایجاد می‌کرد که سازمان‌های سرّی می‌توانستند آمال و آرزوهای خود را در وضعیت آشوب‌ناک و بحرانی بر مردم تحمیل کنند.[3] از این رو با راه انداختن شورش‌های خیابانی توسط دانشجویان و استفاده از موسیقی راک و متال، تبلیغات و رسانه‌های فراگیر نقشه‌های خود را اجرا کردند.

از آن جا که درون مایه ی بسیاری از آموزه های شیطان گرایی قالب اعتراضی و هنجارشکنانه دارد،توانست دست آویز مناسبی برای سلطه طلبان غربی باشد تا با تزریق این آموزه ها به گروه های معترض اعتراض آنان را در راستای منافع خود تغییر دهند. در جنبش‌های دانشجویی دهة شصت و بعد از آن، موسیقی متال به عنوان موسیقی اعتراض مورد استقبال جوانان قرار گرفت و اولین گروه‌‌های سبک متال از نیمه دهه 1960کار خود را آغاز کردند. بعد از آن از هر گوشه‌ گروهی کوچک و پنج، شش نفره سر بلند کرد و موج تازه در دنیای موسیقی فراگیر شد.

در آن سالها که تازه رسانه‌های صوتی و تصویری جهان‌گیر می‌شد، ستاره‌های هنری و سبک‌های تازه در موسیقی و سینما خواسته و ناخواسته مأمور شدند که ارزش‌ها و اندیشه‌های نهفتة شیطانی را در دنیا آشکار نموده و ترویج ‌کنند. و صد البته این چیزی نبود که جوانان معترض و تحول‌خواه دهه شصت و یا هنرمندان سبک راک و متال می‌خواستند. این جهت‌گیری‌هایی بود که به طور حساب شده بر آنها تحمیل می‌شد و خودشان آن را به صورت بهترین راه و یا شاید تنها را دست‌یابی به اهداف، انتخاب می‌کردند.

به این ترتیب بازی با افکار، هیجانات و ارزش‌های مردم به صورت یک بازی برای محافل سرّی و قدرت‌های پشت پرده در آمد. و آنها دیدند که می‌توانند به راحتی به افکار و ارزش‌های مردم جهت بدهند. و تغییر تصورات و ایجاد تخیل که در گذشته با علوم جادویی انجام می‌شد امروزه با تکنیک‌ها و نظریات علوم جدید در شاخه‌های گوناگون روانشناسی و جامعه‌شناسی و استفاده از تکنولوژی ارتباطات و اطلاعات به طور موفق‌تری صورت می‌گیرد. از این جا بود که با اطمینان به ترویج علنی‌تر اندیشه‌ها و آرمان‌های شیطانی پرداختند.

موسیقی‌تند، فریاد، خشونت نمایشی و گاهی واقعی در کنار رفتار ناهنجار جنسی و استفاده از مواد مخدر و روانگردان و به بازی گرفتن شعارها و آرمان‌های تحول آفرین، تمام نیروی فکری و جسمی جوانان را به تباهی کشید و قدرت ایستادگی و اعتراض مؤثر و تفکر تحول‌ساز را از آنها گرفت. شیطانی‌تر از همه اینکه نه تنها برای این ویران‌گری هزینه‌ای نکردند، بلکه از آن برای خود منابع ثروت آفرین ساختند. فروش فیلم‌ها، در آمدهای حاصل از برنامه‌های رسانه‌ای، تولید پوشاک و لوازم آرایشی و زینتی که با نمادها و المان‌های گروه‌های معروف تولید می‌شد، سرمایه‌دارهای پشت صحنه را از ستاره‌های روی صحنه ثروتمندتر کرد.



فرقه های شیطانی در دوران معاصر

نکته قابل توجه دیگر در دوران معاصر شیطان گرایی شکل گیری فرقه هایی با ظواهر شیطان گرایانه و شیطان پرستانه در آمریکا و برخی کشورهای غربی است. از مشهورترین این فرقه ها که در ایالات متحده آمریکا اعلام وجود کرده اند،دو فرقه با نام های Satanism و Setians می باشد.

البته در بسیاری از مقالات به زیان فارسی فرقه های شيطان گرايي امروزي را در يك تقسيم بندي به سه گروه تقسيم مي كنند كه عبارت است از شيطان پرستي فلسفي ،‌شيطان پرستي ديني و شيطان پرستي گوتيك[4] . اين تقسيم بندي به اعتبار نگاه هاي مختلفي است كه به فرقه ي شيطان پرستي گرديده و بدين معنا نيست كه امروزه سه گروه شيطان پرست وجود دارند.بدين صورت كه وقتي با نگاه به مباني فلسفي به اين فرقه نگاه شده عنوان آن شيطان پرستي فلسفي شده ، وقتي با اين نگاه كه همان فرقه داراي آداب و مناسك مذهبي است ، به آن نگاه شده عنوان شيطان پرستي ديني به خود گرفته و وقتي با نگاه به آثار و رويكرد هاي اجتماعي-اخلاقي به آن نگاه شده عنوان شيطان پرستي گوتيك را براي آن برگزيده اند.تقسيم بندي مذكور داراي اشكالاتي مي باشد كه نقد و بررسي آن اشكالات از حوصله اين مقاله خارج است.

نگرش یهودی- مسیحی به شیطان

قبل از ورود به بررسی این فرقه ها باید به این نکته توجه داشت که نگرش غالب فرقه های شیطان گرایی موجود در غرب به مقوله شیطان ریشه در آموزه های تحریف شده ی یهودی-مسیحی به شیطان دارد؛ که این نگرش با نگاه اسلامی به مقوله شیطان تفاوت های فاحشی دارد.

در نگرش اسلامي شيطان يك جن است[5] كه در اثر عبادت به جمع فرشتگان راه يافت و به خاطر عصيان در برابر دستور الاهي ازمقام خويش تنزل پيدا نمود و با فريب آدم(علیه السلام) و همسرش نسبت به ميوه درخت ممنوعه، باعث هبوط آن دو از بهشت الاهي شد؛[6]ولي در نگاه يهودي-مسيحي شيطان يك فرشته است که در داستان آدم(علیه السلام) و حوا به نوعي نقش يك منجي را براي نوع بشر بازي مي كند و با راهنمايي آن دو به سمت ميوه درخت معرفت ! آن ها را از باطن امور آگاه و از يوغ بندگي استثمارگونه خداوند رها مي نمايد. به روایت تورات شیطان در قالب یک مار وارد بهشت شد تا آدم و همسرش را فریب دهد.

در اولین کتاب از 5 کتاب تورات که به سفر پیدایش شهرت دارد،این گونه می خوانیم که:

و مار از همه حیوانات صحرا که یهوه خدا ساخته بود،هشیارتر بود.و به زن گفت:"آیا خدا حقیقتا گفته است که از همه درختان باغ نخورید؟". زن به مار گفت:"از میوه درختان باغ می خوریم،لکن از میوه درختی که در وسط باغ است خدا گفت که از آن مخورید و آن را لمس مکنید مبادا بمیرید". مار به زن گفت:"هر آینه نخواهید مرد،بلکه خدا می داند در روزی که از آن بخورید،چشمان شما باز می شود و مانند خدا عارف به نیک و بد خواهید بود." [7]

نکته قابل تامل در ادامه این روایتگری تورات نهفته است.آن جا که خداوند پس از آن که از سرپیچی آدم و همسرش مطلع می شود،به نوعی کلام شیطان را تائید نموده و رو به ملائکه خود می گوید:

"همانا انسان مثل یکی از ما شده است که عارف به نیک و بد گردیده.اینک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته و بخورد و تا به ابد زنده ماند."[8]

تفاوت ديگر آن كه در نگاه يهودي-مسيحي شيطان موجودي است بسيار قدرتمند كه در برخی موارد قدرت او با قدرت خداوند رقابت مي كند،و به نحوي باعث تسلط شيطان بر انسان مي گردد؛ولي در آموزه هاي اسلامي شيطان كيدي ضعيف داشته[9] و تنها قدرت وسوسه گري نسبت به انسان دارد.

بررسی دقیق تر برخی این فرقه ها در مقالات بعدی...



[1] . Willis Harmon

[2] .کمیته300، ص 26-27

[3] .کمیته300، ص 96

[4] . منشا دقيق اين دسته بندي مشخص نيست ولي در غالب مقالاتي كه تاكنون به زبان فارسي درباره شيطان گرايي نوشته شده است ، اين دسته بندي مورد استفاده قرار گرفته است.اولین بار این دسته بندی در مقاله ای با عنوان "جامعه شناسی شیطان پرستی" نوشته مریم سعادتی مطرح گردیده است.

[5] . كهف 50

[6]. بقره – (34-38)

[7] .عهد عتيق – سفر پيدايش – فصل 3

[8] . عهد عتيق – سفر پيدايش – فصل 3

[9] . نساء 76
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mohsen...
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  جایگاه شیطان گرایی در پازل معنویت های نوظهور antisatanism 0 1,875 ۷/اسفند/۹۱ ۷:۳۲
آخرین ارسال: antisatanism
Star دیدگاه های مقابله با شیطان گرایی در کشور ما antisatanism 0 1,593 ۱۰/شهریور/۹۰ ۱۲:۵۷
آخرین ارسال: antisatanism
Star تحلیل روند سیر تاریخی شیطان گرایی antisatanism 0 1,756 ۱۰/شهریور/۹۰ ۱۲:۵۶
آخرین ارسال: antisatanism

پرش در بین بخشها:


بالا