|
شفاعت در آینه قرآن.... %#
|
|
۱۷:۱۰, ۲۲/آبان/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۱ ۲۰:۳۱ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
قرآن و مسئله شفاعت [/font]بدون شك مجازاتهاى الهى در اين دنیا و قيامت جنبه انتقامى ندارد، بلكه همه آنها در حقيقت ضامن اجرا براى اطاعت از قوانين و در نتيجه پيشرفت و تكامل انسانها است. بنابراين هر چيز كه اين ضامن اجرا را تضعيف كند، بايد از آن احتراز جست تا جرات و جسارت بر گناه در مردم پيدا نشود. از سوى ديگر نبايد راه بازگشت و اصلاح را به كلى بر روى گناهكاران بست بلكه بايد به آنها امكان داد كه خود را اصلاح كنند و به سوى خدا و پاكى تقوا باز گردند.شفاعت، در معناى صحيحش براى حفظ همين تعادل است و وسيلهاى است براى بازگشت گناهكاران و آلودگان و در معناى غلط و نادرستش بعث تشويق و جرات بر گناه است. كسانى كه جنبههاى گوناگون شفاعت و مفاهيم صحيح آن را از هم تفكيك نكردهاند، گاه به كلى منكر مسئله شفاعت شده، آن را با توصيه و پارتىبازى در برابر سلاطين و حاكمان ظالم برابر مىدانند! و گاه مانند وهابيان آيه شریفه كه مىفرماید: »لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ» یعنی در قيامت از كسى شفاعت پذيرفته نمىشود بدون توجه به آيات ديگر دستاويز قرار داده و به كلى شفاعت را انكار كردهاند. به هر حال ايرادهاى مخالفان شفاعت را در چند مطلب مىتوان خلاصه كرد:
1. باور به شفاعت روح کوشش را تضعيف مىكند؛2. باور به شفاعت انعكاسى از جامعههاى عقب مانده و فئوداليته است؛ 3 . باور به شفاعت باعث تشويق به گناه و رها كردن مسؤوليتها است؛ 4. باور به شفاعت يك نوع شرك و چندگانه پرستى و مخالف قرآن است؛ 5. باور به شفاعت مفهومش دگرگون شدن احكام خداوند و تغيير اراده و فرمان او است!. [b]اما به طورى كه خواهيم گفت همه اين ايرادها از آنجا ناشى شده كه شفاعت را از نظر مفهوم قرآنى با شفاعتهاى انحرافى رایج در ميان عوام مردم اشتباه كردهاند. از آنجا كه اين مسئله در جهت اثبات و نفى، اهميت ويژهاى دارد بايد به طور مشروح از مفهوم شفاعت، فلسفه شفاعت، شفاعت در عالم تكوين، شفاعت در قرآن و حديث و همچنین شفاعت و مسئله توحيد و شرك بحث كنيم تا هر گونه ابهامى درباره شفاعت بر طرف شود. برای اینکه بحث طولانی نشود این بحث را در 8 بخش بررسی میکنیم : [font=B Mitra]1. مفهوم واقعى شفاعت؛ 2. شفاعت در عالم تكوين؛ 3. مدارك شفاعت؛ 4. شرایط گوناگون شفاعت؛ 5. روایتهای اسلامى و شفاعت؛ 6. تاثير معنوى شفاعت؛ 7. فلسفه شفاعت؛ 8. شرایط سازنده شفاعت[/b]. 1. مفهوم واقعى شفاعت كلمه شفاعت از ريشه «شفع» به معناى «جفت» و «ضم الشيء الى مثله» گرفته شده، و نقطه مقابل آن «وتر» به معناى تك و تنها است، سپس به ضميمه شدن فرد برتر و قويترى براى كمك به فرد ضعيفتر اطلاق شده است و اين لفظ در عرف و شرع به دو معنا متفاوت گفته مىشود: * شفاعت در لسان عامه به اين گفته مىشود كه شخص شفيع از موقعيت، شخصيت و نفوذ خود استفاده كرده و نظر شخص صاحب قدرتى را درباره مجازات زيردستان خود عوض كند. گاهى با استفاده از نفوذ خود يا وحشتى كه از نفوذش دارند و زمانى با پيش كشيدن مسایل عاطفى و تحت تاثير قرار دادن عواطف طرف، و زمان ديگرى با تغيير دادن مبانى فكریش، درباره گناه مجرم و استحقاقش و مانند اينها ...به طور خلاصه شفاعت طبق اين معنا هيچگونه دگرگونى در روحيات و فكر مجرم يا متهم پدید نمىآورد، تمام تاثيرها و دگرگونيها مربوط به شخصى است كه شفاعت نزد وی مىشود (دقت كنيد). اين نوع شفاعت در بحثهاى مذهبى به طور مطلق معنا ندارد، زيرا نه خداوند اشتباهى مىكند كه بتوان نظرش را عوض كرد، و نه عواطفى به اين معنا كه در انسان است دارد كه بتوان آن را برانگيخت، و نه از نفوذ كسى ملاحظه مىكند و وحشتى دارد و نه پاداش و كيفرش بر محورى غير از عدالت دور مىزند..* مفهوم ديگر شفاعت بر محور دگرگونى و تغيير موضع «شفاعت شونده» دور مىزند، يعنى شخص شفاعت شونده موجباتى فراهم مىسازد كه از يك وضع نامطلوب و درخور كيفر بيرون آمده و به وسيله ارتباط با شفيع، خود را در وضع مطلوبى قرار دهد كه شايسته و مستحق بخشودگى شود. همانطور كه خواهيم ديد ايمان به اين نوع شفاعت در حقیقت يك مكتب عالى تربيت و وسيله اصلاح افراد گناهكار و آلوده، و بيدارى و آگاهى است، و شفاعت در منطق اسلام از نوع اخير است و خواهيم ديد كه تمام ايرادها، خردهگيريها و حملهها همه متوجه تفسير نخست شفاعت مىشود، نه مفهوم دوم كه يك معناى منطقى و معقول و سازنده است. اين اجمالی از تفسير اجمالى شفاعت در دو شكل «تخديرى» و «سازنده» بود. 2. شفاعت در عالم تكوين آنچه درباره شفاعت به تفسير صحيح و منطقى آن گفتيم در جهان تكوين و آفرينش (افزون بر عالم تشريع) نيز فراوان ديده مىشود، نيروهاى قويتر اين جهان به نيروهاى ضعيفتر ضميمه شده و آنها را در مسير هدفهاى سازنده پيش مىبرند، آفتاب مىتابد و باران مىبارد و بذرها را در دل زمين آماده مىسازد تا استعدادهاى درونى خود را به كار گيرند، و نخستين جوانه حيات را بيرون فرستند، پوست دانهها را بشكافند و از ظلمتكده خاك سر بر آورده به سوى آسمان كه از آن نيرو دريافت داشتهاند پيش بروند. اين صحنهها در حقيقت يك نوع شفاعت تكوينى در رستاخيز زندگى و حيات است و اگر با اقتباس از اين الگو نوعى از شفاعت در صحنه «تشريع» قایل شويم راه مستقيمى را پيش گرفتهايم كه توضيح آن را به زودى خواهيم خواند. 3 . مدارك شفاعت اكنون به مدارك اصلى و دست اول درباره مسئله شفاعت مىپردازيم: در قرآن درباره مسئله شفاعت (به همين عنوان) در حدود 30 مورد بحث شده است (البته بحثها و اشارههای ديگرى به اين مسئله بدون ذكر اين عنوان نيز ديده مىشود). آيههایی كه در قرآن درباره اين مسئله بحث مىكند در حقيقت به چند دسته تقسيم مىشود: گروه نخست: آيههایى است كه بهطور مطلق شفاعت را نفى مىكند. مانند: «أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ» (بقره، 254) و مانند «وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ» (بقره، 48). در اين آیهها راههاى متصور براى نجات مجرمان غير از ايمان و عمل صالح چه از راه پرداختن عوض مادى، يا پيوند و سابقه دوستى يا مساله شفاعت نفى شده است. در مورد برخى از مجرمان مىخوانيم: «فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ» (مدثر، 48) یعنی «شفاعت شفاعتكنندگان به حال آنها سودى ندارد».گروه دوم: آيههایی است كه «شفيع» را منحصراً خدا معرفى مىكند. مانند: «ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ» (سجده، 4) یعنی «غير از خدا ولى و شفيعى نداريم» و «قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً» (زمر، 44) یعنی «همه شفاعتها ویژه خدا است». گروه سوم: آيههایی است كه شفاعت را مشروط به اذن و فرمان خدا مىكند. مانند: «مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ» (بقره، 255) یعنی «چه كسى مىتواند جز به اذن خدا شفاعت کند؟» و «وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ» (سبأ، 23) یعنی «شفاعت جز براى كسانى كه خدا اجازه دهد سودى ندارد».گروه چهارم: آيههایى است كه شرایطى براى شفاعت شونده بيان كرده است. گاهى اين شرط را رضايت و خشنودى خدا معرفى مىكند. مانند: «وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى» (انبياء، 28).طبق اين آيه شفاعت شفيعان منحصراً شامل حال كسانى است كه به مقام «ارتضاء» يعنى پذيرفته شدن در پيشگاه خداوند، رسيدهاند. و گاه شرط آن را گرفتن عهد و پيمان نزد خدا معرفى مىكند مانند «لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً» (مريم، 87) البته منظور از اين عهد و پيمان ايمان به خدا و پيامبران الاهى است و زمانى «صلاحيت شفاعت شدن» را از برخى از مجرمان سلب مىكند، مانند سلب شفاعت از ظالمان در آيه «ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَ لا شَفِيعٍ يُطاعُ» (غافر، 18). به اين ترتيب داشتن عهد و پيمان الهى يعنى ايمان، و رسيدن به مقام خشنودى پروردگار و پرهيز از گناهانى چون ظلم و ستم، جزو شرایط حتمى شفاعت است 4. شرایط گوناگون شفاعت [/b]خلاصه اينكه آيههای شفاعت به خوبى نشان مىدهد كه مسئله شفاعت از نظر منطق اسلام يك موضوع بى قيدوشرط نيست بلكه قيدها و شرايطى، از نظر جرمى كه درباره آن شفاعت مىشود از يك سو، شخص شفاعت شونده از سوى ديگر، و شخص شفاعت كننده از سوى سوم دارد كه چهره اصلى شفاعت و فلسفه آن را روشن مىسازد. بهطور مثال گناهانى مانند ظلم و ستم به طور كلى از دايره شفاعت بيرون شمرده شده و قرآن میفرمايد: ظالمان «شفيع مطاعى» ندارند! و اگر ظلم را به معناى وسيع كلمه- آنچنان كه در برخى از احاديث بعداً خواهد آمد- تفسير كنيم شفاعت به مجرمانى منحصر خواهد بود كه از كار خود نادم و پشيمان هستند و در مسير جبران و اصلاح قرار دارند. در اين صورت شفاعت پشتوانهاى خواهد بود براى توبه و ندامت از گناه. اينكه برخى تصور مىكنند با وجود ندامت و توبه نيازى به شفاعت نيست اشتباهى است كه پاسخ آن را به زودى خواهيم داد. از طرف ديگر طبق آيه 28 سوره انبياء فقط كسانى مشمول بخشودگى به وسیله شفاعت مىشوند كه به مقام «ارتضاء» رسيدهاند و طبق آيه 87 مريم «عهد الهى» دارند. اين دو عنوان همانگونه كه از مفهوم لغوى آنها، و از روايتهای كه در تفسير اين آيهها وارد شده، استفاده مىشود به معناى ايمان به خدا، حساب، ميزان، پاداش، كيفر، اعتراف به حسنات و سيئات (نيكى اعمال نيك و بدى اعمال بد) و گواهى به درستى تمام مقرراتى است كه از سوى خدا نازل شده است. ايمانى كه در اندیشه و سپس در زندگى انسان انعكاس يابد، و نشانهاش اين است كه خود را از صفت ظالمان طغيانگر كه هيچ اصل مقدسى را به رسميت نمىشناسند بيرون آورد و به تجديد نظر در برنامههاى خود وادارد. در آيه 64 سوره نساء درباره آمرزش گناهان در سايه شفاعت مىخوانيم:«وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً». در اين آيه توبه و استغفار مجرمان مقدمهاى براى شفاعت پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شمرده شده است و در آيه 98 و 99 سوره يوسف «قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِينَ قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» نيز آثار ندامت و پشيمانى از گناه در تقاضاى برادران يوسف از پدر به خوبى خوانده مىشود.درباره شفاعت فرشتگان (در آیه 7 سوره مؤمن) مىخوانيم كه استغفار و شفاعت آنها فقط براى افراد با ايمان و تابعان سبيل الاهى و پيروان حق است «وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِيمِ».باز در اينجا اين پرسش كه با وجود توبه و تبعيت از سبيل الهى و گام نهادن در راه حق، چه نيازى به شفاعت است، مطرح مىشود كه در بحث حقيقت شفاعت از آن پاسخ خواهيم گفت. درباره شفاعتكنندگان نيز اين شرط را ذكر كرده كه بايد گواه بر حق باشند «إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ» (زخرف، 87) و به اين ترتيب شفاعت شونده بايد يك نوع ارتباط و پيوند با شفاعت كننده بر قرار سازد، پيوندى از راه توجه به حق و گواهى قولى و فعلى به آن، كه اين خود نيز عامل ديگرى براى سازندگى و بسيج نيروها در راه حق است.ادامه دارد ان شاءالله ....
|
|||
|
|
۱۵:۱۲, ۲۵/آبان/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/آبان/۹۰ ۱۵:۱۳ توسط saloomeh.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
5. روایتهای اسلامى و شفاعت 1. در تفسير برهان از امام كاظم (علیه السلام) از حضرت على (علیه السلام) نقل شده كه مىفرمايد:«از پيامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنيدم: «شفاعتى لاهل الكبائر من امتى ...» یعنی «شفاعت من براى مرتكبين گناهان كبيره است». راوى حديث كه ابن ابىعمير است مىگويد: از امام كاظم (علیه السلام) پرسيدم چگونه براى مرتكبان گناهان كبيره، شفاعت ممكن است در حالى كه خداوند مىفرمايد: «وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى» در حالی که مسلم است كسى كه مرتكب كبائر شود مورد ارتضاء و خشنودى خدا نيست. امام (ع )در پاسخ فرمود: «هر فرد با ايمانى كه مرتكب گناهى مىشود به طبع پشيمان خواهد شد و پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرموده پشيمانى از گناه توبه است ... و كسى كه پشيمان نشود، مؤمن واقعى نيست، و شفاعت براى وی نخواهد بود و عمل وی «ظلم» است، و خداوند مىفرمايد: «ظالمان دوست و شفاعتكنندهاى ندارند» (تفسیر برهان: ج 3، ص 57).مضمون صدر حديث اين است كه شفاعت شامل مرتكبان كبائر مىشود اما ذيل حديث روشن مىكند كه شرط اصلى پذيرش شفاعت واجد بودن ايمانى است كه مجرم را به مرحله ندامت و خودسازى و جبران برساند، و از ظلم و طغيان و قانون شكنى برهاند (دقت كنيد).2. در كتاب كافى از امام صادق (علیه السلام) در نامهاى كه به صورت متحد المال براى اصحابش نوشت چنين نقل شده است: «من سره ان ينفعه شفاعة الشافعين عند اللَّه فليطلب الى اللَّه ان يرضى عنه». لحن اين روايت نشان مىدهد كه براى اصلاح اشتباهاتى كه درباره شفاعت براى برخى از ياران امام بهطور خصوص و جمعى از مسلمانان به طور عموم رخ داده است؛ صادر شده است و با صراحت، شفاعتهاى تشويق كننده به گناه در آن نفى شده است و مىفرماید: «هر كس دوست دارد مشمول شفاعت شود بايد خشنودى خدا را جلب كند» (بحارالانوار: ج 3، ص 304). 3. باز در حديث پر معنای ديگرى از امام صادق (علیه السلام) مىخوانيم:«اذا كان يوم القيامه بعث اللَّه العالم و العابد، فاذا وقفا بين يدى اللَّه عز و جل قيل للعابد انطلق الى الجنة، و قيل للعالم قف تشفع للناس بحسن تاديبك لهم» یعنی در روز رستاخيز خداوند متعال، عالم و عابد را بر مىانگيزد. به عابد مىفرماید تنها به سوى بهشت رو اما به عالم مىگويد براى مردمى كه تربيت كردى شفاعت كن!» (بحارالانوار: ج 3، ص 305).در اين حديث پيوندى در ميان تاديب عالم و شفاعتش درباره شاگردانش كه مكتبش را درك كردهاند ديده مىشود كه مىتواند پرتوى به روى بسيارى از موارد تاريك اين بحث بيفكند افزون بر آن، اختصاص شفاعت كردن به عالم و نفى آن از عابد نشانه ديگرى است از اين كه شفاعت در منطق اسلام يك مطلب قراردادى يا پارتىبازى نيست بلكه يك مكتب تربيتى است و تجسمى است از تربيت در اين جهان. |
|||
|
|
۱۱:۰۶, ۲۹/آبان/۹۰
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
6. تاثير معنوى شفاعت آنچه درباره روايتهای شفاعت آورديم، قسمت كمى از بسيار بود، كه بهعلت نکتههای خاصى كه متناسب با بحث ما در آنها بود انتخاب شد و گرنه روايتهای شفاعت به مرحله تواتر رسيده است.آقایان نووى شافعى در شرح صحيح مسلم از قاضى عياض اندیشمند معروف اهل تسنن نقل مىكند كه مىگويد شفاعت متواتر است (بحارالانوار: ج 3، ص 307). حتى پيروان ابنتيميه (متوفاى سال 728 هجرى) و محمد بن عبد الوهاب (متوفاى سال 1206) كه در اينگونه مسایل سختگيرى، تعصب و لجاجت خاصى دارند به تواتر اين روايتها اعتراف كردهاند! در كتاب فتح المجيد تاليف شيخ عبدالرحمن بن حسن كه از معروفترين كتابهای وهابيه است، و هماكنون در بسيارى از مدارس دينى عربستان بهصورت يك كتاب درسى شناخته مىشود، از ابنقيم چنين نقل شده است: «احاديث درباره شفاعت مجرمان از پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) متواتر است، و صحابهاش و اهل سنت بهطور عموم اجماع بر اين موضوع دارند، و منكر آن را بدعتگذار مىدانند و به وی انتقاد مىكنند و وی را گمراه مىشمرند» (فتحالمجید: ص 211). [/b] اکنون نگاهى به آثار معنوى آن از نظر منطق خدا پرستان و معتقدان به شفاعت مىكنيم كه اين نگاه روشنگر بحث آينده درباره واكنشهاى اجتماعى و روانى اين مسئله خواهد بود.
در ميان عالمان عقائد اسلامى درباره چگونگى تاثير معنوى شفاعت گفتگو است: جمعى كه به نام «وعيديه» معروف هستند (آنها كه به خلود مرتكبان گناهان كبيره در جهنم باور دارند) باور دارند كه شفاعت اثرى در زدودن آثار گناه ندارد، بلكه اثر آن فقط در قسمت پيشرفت و تكامل معنوى و افزايش پاداش و ثواب است. در حالى كه «تفضيليه» (آنها كه به خلود اصحاب كبائر باور ندارند) باور دارند شفاعت درباره گناهكاران است، و اثرش سقوط مجازات و كيفر است. ام محقق معروف، خواجه نصيرالدين طوسى در كتاب تجريد الاعتقادات هر دو را حق مىداند، و به هر دو اثر باور دارد. علامه حلى در شرح عبارت وی در كشف المراد نيز اين عقيده را انكار نكرده بلكه شواهدى براى آن آورده است. گمان نمىكنيم با توجه به آنچه پیش از این در معناى شفاعت از نظر ريشه لغوى و از نظر مقايسه با «شفاعت تكوينى» گفته شد ترديدى باقى بماند كه باور محقق طوسى به واقعيت نزديكتر است. زيرا از يك سو در روايت معروفى كه از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است، مىخوانيم: [b]«ما من احد من الاولين و الاخرين الا هو محتاج الى شفاعة محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) يوم القيامه». طبق اين حديث همه مردم نيازمند به شفاعت پيامبر هستند و به اين ترتيب حتى كسانى كه از گناه توبه كردهاند و جرم آنها بخشوده شده، باز نياز به شفاعت دارند، و اين در صورتى ممكن است كه اثر شفاعت دو جانبه باشد و افزايش مقام را نيز شامل شود و اگر در برخى از روايتها مىخوانيم نيكوكاران نياز به شفاعت ندارند، منظور نفى آن نوع شفاعت است كه درباره مجرمان و گناهكاران است. از سوى ديگر گفتيم که حقيقت شفاعت، ضميمه شدن موجود قويترى به موجود ضعيفتر براى كمك به وی است، اين كمك ممكن است براى افزايش نقاط قوت یا پيرايش نقاط ضعف باشد. همانطور كه در شفاعت تكوينى و موجوداتى كه در مسير تكامل و پرورش قرار دارند نيز اين دو جنبه مشهود است. گاهى موجودات پایينتر نيازشان به عوامل نيرومندتر و برتر براى از ميان بردن عوامل تخريب است (همانند نياز گياه به نور آفتاب براى از بين بردن آفات) و گاه براى افزودن نقاط قوت و پيشرفت است مانند نياز گياه براى رشد و نمو به نور آفتاب. همچنين يك شاگرد درسخوان براى اصلاح اشتباهات خود و افزايش معلومات گوناگون به استاد نياز دارد. بنابراين شفاعت به دلایل گوناگون اثر دوگانه دارد و انحصار به زدودن آثار جرم و گناه ندارد (دقت كنيد).با توجه به آنچه گفته شده روشن مىشود كه چرا توبهكاران نيز به شفاعت نيازمند هستند، با اينكه توبه طبق باورهای مسلم مذهبى به تنهايى باعث آمرزش گناه مىشود. دليل اين موضوع دو چيز است: 1. توبهكاران نيز براى افزايش مقامهای معنوى، پرورش، تكامل و ارتقای مقام، نياز به شفاعت دارند اگر چه نيازشان درباره جرم و گناه با توبه بر آورده شده است؛ 2. اشتباه بزرگى كه براى بسيارى درباره تاثير توبه رخ داده است باعث اينگونه اشكالها مىشود و آن اينكه تصورشان اين است كه توبه، ندامت و پشيمانى از گناه مىتواند انسان را به حالت پیش از گناه در آورد. در حالى ندامت از گذشته و تصميم درباره آينده، فقط مرحله نخستين توبه است، و درست مانند دارويى است كه بيمارى را قطع مىكند، بديهى است با قطع تب و از بين رفتن ريشه بيمارى، اگرچه بيمار بهبودى يافته و سالم شده است اما هرگز به حال يك انسان عادى در نيامده است، بلكه بايد مدتها به تقويت بنيه جسمى خود بپردازد، تا به مرحله پیش از بيمارى برسد. به عبارت ديگر، توبه مراحلى دارد، و ندامت از گناه و تصميم براى پاك بودن در آينده فقط مرحله نخستين آن است. مرحله نهايى آن به اين حاصل مىشود كه توبه كار از هر نظر به حالت روحانى پیش از گناه در آيد و در اين مرحله است كه شفاعت شافعان و پيوند و ارتباط با آنها مىتواند اثربخش باشد. شاهد زنده براى اين سخن همان است كه در سابق اشاره كرديم كه در آيههای مربوط به استغفار مىبينيم افزون بر توبه شخص مجرم، استغفار پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شرط پذيرش توبه قرار داده شده است و همچنين درباره توبه برادران يوسف و استغفار يعقوب (علیه السلام) براى آنها، و از همه روشنتر درباره استغفار فرشتگان براى افرادى كه نيكوكار و صالح و مصلح هستند . |
|||
|
|
۱۰:۱۰, ۲۷/آذر/۹۰
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
7. فلسفه شفاعت به طور كلى توجه به اصل شفاعت مىتواند چند اثر ذیل را در معتقدان داشته باشد: مبارزه با روح ياس: كسانى كه مرتكب جرایم سنگينى مىشوند از يكسو گرفتار ناراحتى وجدان و از سوى ديگر، گرفتار ياس از بخشودگى در پيشگاه خدا مىشوند و چون راه بازگشت را به روى خود مسدود مىيابند بهطور عملی حاضر به هيچگونه تجديدنظر نيستند، و با توجه به تيرهگى افق آينده در نظرشان ممكن است دست به طغيان و سركشى بيشتر بزنند و يك نوع آزادى عمل براى خود، تحت اين عنوان كه رعايت مقررات براى آنها سودى ندارد، قایل شوند. درست مانند بيمارى كه از بهبودى مايوس شده و سد پرهيز را به كلى شكسته است چون آن را بىدليل و فاقد اثر مىداند. گاه ناراحتى وجدان كه از اينگونه جرایم ناشی است، باعث اختلالهای روانى يا تحريك حس انتقامجويى از جامعهاى كه وی را چنين آلوده كرده است، میشود. به اين ترتيب گناهكار به يك عنصر خطرناك و كانون ناراحتى براى جامعه مبدل مىشود. اما ايمان به شفاعت روزنهاى به سوى روشنايى به روى وی مىگشايد و اميد به آمرزش، وی را به كنترل خويش و تجديدنظر و حتى جبران گذشته تشويق مىكند، حس انتقامجويى در وی تحريك نمىشود و آرامش روانى به وی، امكان تبديل شدن به يك عنصر سالم و صالح را مىدهد.بنابراين اگر بگویيم توجه به شفاعت به معناى صحيح، عامل سازنده و باز دارنده است كه مىتواند از يك فرد مجرم و گناهكار، فرد صالحى بسازد، گزاف نگفتهايم. بنابراین مشاهده مىكنيم كه حتى براى زندانيان ابد، روزنه شفاعت و بخشودگى در قوانين گوناگون دنيا باز گذارده شده است، مبادا ياس و نااميدى آنها را به كانون خطرى در درون خود زندانها مبدل كند يا گرفتار اختلال روانى سازد!.
|
|||
|
|
۱۲:۴۴, ۶/دی/۹۰
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
8. شرایط سازنده شفاعت
كسانى كه به اين اصل باور دارند براى اينكه مشمول آن شوند، ناگزير هستند شرایط آن را فراهم سازند و از گناهانى مانند ظلم كه اميد شفاعت را به صفر مىرساند بپرهيزند، برنامه خود را از يك دگرگونى عميق و همهجانبه در وضع خويش شروع كنند و براى رسيدن به مقام «ارتضاء» از گناه توبه كنند يا دستکم در آستانه توبه قرار گيرند. خلافكارى و شكستن سد قوانين الهى را متوقف سازند يا دستکم تقليل دهند و ايمان به خدا و دادگاه بزرگ رستاخيز را در خود زنده نگاه دارند و قوانين و مقرراتش وی را محترم بشمرند و از طرفى براى بر قرار ساختن پيوند ميان خود و شفاعت كننده از صفتهای وی اقتباس كنند و يك نوع سنخيت، هر چند ضعيف، ميان خود و وی بر قرار سازند، يعنى همانطور كه در شفاعت تكوينى آمادگى و سنخيت، و تسليم در برابر عوامل تكامل، شرط تاثير علل تكوينى است؛ در مرحله شفاعت تشريعى نيز براى رسيدن به نتيجه، اينگونه آمادگيها لازم است .
|
|||
|
|
۱۴:۱۷, ۱۰/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
مسئله شفاعت از نظر قرآن چگونه بيان شده است؟ شفاعت نصيب چه كسانى مى گردد؟ شفاعت از ماده «شفع»، به معناى ضميمه كردن چيزى به مثل اوست «ضَمُّ الشىء الى مثله».[/url]از اين عبارت روشن مى شود كه بايد نوعى شباهت و همانندى ميان آن دو باشد، هر چند تفاوت هايى نيز در ميان آنها ديده شود. بنابراين، شفاعت در قرآن، يعنى شخص گنه كار به خاطر پاره اى از جنبه هاى مثبت[ مانند ايمان يا انجام دادن بعضى از اعمال صالح] شباهتى با اولياى خدا پيدا كند و آنها با عنايت ها و كمك هاى خود، او را به سوى كمال سوق دهند و از پيشگاه خدا تقاضاى عفو كنند. حقيقت شفاعت، قرار گرفتن موجودى قوى تر و برتر، در كنار موجودى ضعيف تر و كمك كردن به او براى پيمودن مراتب كمال است. مسئله شفاعت از اصول مسلم اسلام است كه روايات زيادى از طريق شيعه و اهل سنت درباره آن نقل شده است. در قرآن كريم نيز آيات متعددى در مورد آن وجود دارد; مانند: آيات 43 تا 48 سوره مدّثر كه خداوند متعال عده اى از كسانى را كه شفاعت شامل حال آنها نمى شود، نام برده است. همه علماى اسلام (شيعه و سنى) شفاعت را قبول دارند، امّا در بعضى خصوصيات و شرايط آن با يكديگر اختلاف نظر دارند. در بحث شفاعت، در قرآن چهار دسته آيات وجود دارد. دسته اى مطلقاً شفاعت را نفى مى كند (چون آيه مورد بحث و آيه 48 بقره) دسته ديگر (زمر، 45; سجده، 4) شفاعت را مختص خداوند و دسته سوم (بقره، 255; سبأ، 23) شفاعت را مشروط به اذن الهى مى داند و طايفه چهارم، براى شفاعت شوندگان شرايطى ذكر مى كنند (انبياء، 28; مريم، 87). طريقه جمع آيات بدين شكل است كه اطلاق دسته اوّل با دسته دوم مقيد مى شود، نتيجه اش اين است كه «هيچ كس نمى تواند شفاعت كند مگر خداوند.» آن گاه اين نتيجه با دسته سوم باز هم مقيد مى شود و نتيجه آيات چنين مى شود: «هيچ كس نمى تواند شفيع باشد، مگر خداوند يا كسى كه او اجازه دهد.» با توجه به آن چه گفته شد آياتى كه شفاعت را نفى مى كند مقصود شفاعت مستقل از خداوند و در عرض خداوند است و آياتى كه اثبات شفاعت براى غيرخدا مى كند مقصود، شفاعت غير مستقل است و شفاعت با اذن و اراده خداوند; چنان كه اسلوب قرآن درباره «توفى» «خلق» «رزق» و ديگر كمالات نيز چنين است. بنابراين، نظر اكثر علماى اسلام در مسئله «شفاعت» [با توجه به استفاده اى كه از ظاهر آيات و احاديث كرده اند]اين است: در پرتو شفاعتِ پيامبراكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و به پاس احترام و مقام و منزلتى كه شفاعت كنندگان واقعى در درگاه الهى دارند، گروهى از گنه كاران [با شرايطى كه براى آنها بيان شده است] از عذاب، نجات پيدا كرده، خداوند از تقصير آنان در مى گذرد; از اين رو، هر چند ممكن است عده اى از عوام شيعه در مسئله «شفاعت» نظر افراطى داشته باشند، ولى علماى شيعه، «شفاعت» را فقط شامل كسانى مى دانند كه شرايط آن را داشته باشند. و اين اعتقاد كه تمام كسانى كه به خدا ايمان داشته و با رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و اهل بيت(علیه السلام) دشمنى نداشته باشند، مشمول شفاعت مى گردند، اعتقادى است كه از ظاهر آيات قرآن كريم، مانند: (لاَ يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَى) و از روايات استفاده مى شود; مانند آن چه رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: إذا قُمْتُ الْمَقامَ الْمَحْمُودَ تَشَفَّعْتُ فِى اَصْحابِ الْكَبائِرِ مِنْ اُمّتى فَيَشفَعُنى الله فِيهم وَ اللهِ لاتَشَفَّعْتُ فِيمَنْ آذى ذُرِّيَّتى;هنگامى كه در مقام شفاعت قرار گيرم، براى گناه كاران امتم شفاعت مى كنم و خداوند شفاعت مرا مى پذيرد. به خدا سوگند براى كسانى كه ذريه و فرزندان مرا آزار كرده باشند شفاعت نمى كنم با توجه به اين كه شفاعت چندين معنا دارد، لطفاً با توجه به آيات قرآن و معناى استشفاع (اشفع لنا عند الله) آن معانى را معين كنيد. شفع و شفاعت هر دو مصدر و به معناى منضم كردن چيزى به چيز ديگرى مانند آن است. بيشترين موارد كاربرد آن، انضمام كسى است كه احترام و مقام بالاترى دارد، به كسى كه از او در مرتبه پائين ترى است;به بيانى روشن تر، «شفاعت»، آن است كه موجودى قوى به موجودى ضعيف يارى برساند; مثلا: نور، آب و هوا و زمين، دانه گياه را يارى مى كنند تا به مرحله درخت برسد و يا اولياى خدا به گنه كارى يارى مى رسانند تا نجات يابد، ولى همه اينها در پرتو اذن اوست. شفاعت، براى جلوگيرى از يأس و نا اميدى و ايجاد پيوند مردم با اولياى خداست. قدرت شفاعت كننده در برابر قدرت خداوند، مستقل نيست، بلكه پرتوى از اوست كه به وسيله بندگان خاص او انجام مى پذيرد. اقسام شفاعت شفاعت چند قسم است؟ با توجه به معناى «شفاعت» آن را مى توان به «شفاعت» تكوينى و تشريعى تقسيم كرد، زيرا با نگاهى فراگير مى يابيم كه شفاعت از نظر مصداق هاى خارجى، آن قدر گسترده است كه تمام عالم هستى و جهان اسباب را در بر مى گيرد، زيرا كمك موجودات قوى تر به پرورش و نجات موجودات ضعيف تر در جاى جاى جهان تكوين به چشم مى خورد. به عنوان مثال هنگامى كه بذر گياه شكافته مى شود و جوانه ضعيف و ناتوان از آن سر بر مى آورد، زمين، با در اختيار قرار دادن مواد غذايى، آفتاب با در اختيار قرار دادن حرارت و گرمى و نيروى مرموز خود، ابرهاى پربار با فرستادن دانه هاى حيات بخش خود و ... دست به دست هم مى دهند، تا اين موجود ضعيف و ناتوان قدرت گيرد و از لابه لاى موانع بگذرد و سرانجام به درختى تنومند كه شاخه هايش پر از ميوه است مبدل گردد. اين يك صحنه روشن از شفاعت تكوينى است. هر گاه اين الگوى روشن را از جهان تكوين به عالم تشريع يعنى شفاعت هاى انبيا و اوليا براى گنه كاران ببريم، مفهوم واقعى شفاعت قرآنى آشكار مى شود. و معناى تربيتى خود را كاملا نشان مى دهد. اميرمؤمنان على(علیه السلام) مى فرمايد: الشَّفيعُ جَناحُ الطّالِبِ; شفاعت كننده بال و پر طلب كننده است.[url=http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/porsemanbooks/Books/2/15.htm#_ftn10] با توجّه به آيه 85 سوره نساء: شفاعت حسنه و شفاعت سيئه يعنى چه؟ اين آيه چه پيامى دارد و آيا براى طايفه و قومى هشدار مى دهد يا پيامش جنبه عمومى دارد؟ خداوند در اين آيه مى فرمايد: كسى كه به كار نيكى شفاعت [= تشويق و كمك] كند، نصيبى از آن براى او خواهد بود و كسى كه شفاعت [= تشويق و كمك] به كار بدى كند، سهمى از آن خواهد داشت و خداوند حساب رس و نگهدار هر چيز است. كلمه «شفاعت» در اصل از ماده «شفع» (بر وزن نفع) به معنى «جفت» است; بنابراين، ضميمه شدن هر چيز به چيز ديگر شفاعت ناميده مى شود; البته گاهى اين ضميمه شدن در مسئله راهنمايى و ارشاد و هدايت است [مانند اين آيه] كه در اين صورت به معناى «امر به معروف و نهى از منكر است [و شفاعت سيئه به معناى امر به منكر و نهى از معروف است] ولى اگر در مورد نجات گنه كاران از سرانجام اعمالشان باشد، به معناى كمك به افرادى است كه شايستگى و لياقت شفاعت را دارا هستند; به عبارت ديگر، شفاعت گاهى قبل از انجام عمل است كه به معناى «راهنمايى» است و گاهى بعد از انجام عمل است كه به معانى «نجات از عواقب عمل» مى باشد و هر دو، مصداق ضميمه شدن چيزى به چيز ديگر است. مفهوم آيه كلى است و هرگونه دعوت به كار نيك و بد را شامل مى شود، ولى در عين حال چون در زمينه آيات جهاد وارد شده [با توجّه به سياق آيات]، منظور از «شفاعت حسنه» تشويق پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به جهاد و هدف از «شفاعت سيئه» تحريك منافقان براى ترك جهاد است، كه هر كدام سهمى از نتيجه اين كار خواهند برد. آيه ياد شده يكى از منطق هاى اصيل اسلامى را در مسائل اجتماع روشن مى سازد و تصريح مى كند كه مردم در سرنوشت اعمال يك ديگر از طريق شفاعت و تشويق و راهنمايى شريكند; بنابراين، هرگاه سخن يا عمل و يا حتى سكوت انسان سبب تشويق جمعيتى به كار نيك يا بد شود، تشويق كننده سهمى از نتايج آن كار خواهد داشت، بدون اين كه از سهم فاعل اصلى كاسته شود. |
|||
|
|
۱۴:۴۰, ۱۰/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
یکی از فلسفه های شفاعت بر طبق آیات قرآن و و روایات این است که:
بوسیله ی آن مقام و منزلت شفاعت کننده را خداوند بنمایاند درباره ی روز قیامت در سوره واقعه ذکر شده که : خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ﴿۳﴾ پستكننده [و] بالابرنده است(۳) چه بسیار کسانی که در این دنیا ما آنها را چندان انسانهایی با اهمیت نمیدانیم و حال آنکه در نزد خداوند در نهایت و غایت عظمت است و شأن بسیار دارند و چه بسیار کسانی که در این دنیا ما آنها را به رغم آنکه در حقیقت هیچ ارزش و منزلت خاصی نزد خدا ندارند را بسیار مهم و عظیم الشأن میپنداریم و روز قیامت که از روزی است که علاوه بر رحمت واسعه ی الهی، عدل خدا هم تجلی می یابد و از آثار عدل این است که هرچیز باید سر جای خودش واقع شود و یکی از تجلیات سرجای خود واقع شدن نشان دادن جایگاه مقربان خداوند است که با دادن حق شفاعت به عزیزان درگاهش آن را به عالمیان می نمایاند |
|||
|
|
۱۱:۴۷, ۱۱/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم .
شفاعت اهل بيت(علیه السلام)؛ برزخ يا قيامت؟در بسياري از روايات اهلبيت(علیه السلام) آمده است كه كساني كه مرتكب بعضي از گناهان شوند، از شفاعت ما محروم ميشوند. به علاوه ائمه اطهار(علیه السلام) فرمودهاند كه [b]براي عالم برزختان، خودتان بايد فكر كنيد، شفاعتها براي روز قيامت است[/b]. عمده روايات شفاعت كه در باب شفاعت پيغمبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، ائمه اطهار(علیه السلام) و شفاعت حضرت زهرا(سلام الله علیها) موجود است، براي روز قيامت است. اما آيا ميدانيد كه از وقت مرگ تا قيامت چقدر فاصله هست و در اين مدّت انسان ممكن است چه عذابهايي تحمّل كند؟! در روايات آمده كسي كه به زيارت حضرت به امام رضا(علیه السلام) برود، آن حضرت شب اوّل قبر به بازديدش ميآيند. اما همان لحظهاي كه ايشان براي بازديد ميآيند لذّت دارد، ولي معلوم نيست نتيجهاش تا چه وقت ادامه داشته باشد. به هر حال آثار گناهي كه يك عمر انسان مرتكب شده، با يك چيز سادهاي محو نميشود. اين گونه نيست كه خداي متعال جنايات يك عمر كسي را با يك قطره اشك چشمي از بين ببرد. گفتهاند: عمر سعد هم روز عاشورا گريه كرد! معاويه هم بعد از شهادت اميرالمؤمنين(علیه السلام) براي ايشان گريه كرد. مگر هر گريهاي اثر ميكند؟همه اين ثوابهايي كه در روايات، زيارتها و عزاداريها آمده همهاش صحيح است، امّا بايد شرايطش رعايت شود. وقتي شرايط مصرف دارو رعايت نشود، هر چه از خواص درماني آن بگويند سودي ندارد. گريه كردن براي حضرت سيدالشهدا(علیه السلام) ميتواند نتايجي داشته باشد، اما «بشرطها و شروطها». اين طور نيست كه فاسقترين و شقيترين افراد با گريه بر حضرت سيدالشهدا(علیه السلام)، آمرزيده شوند. و گرنه آفرينش عالَم به شوخي شبيهتر ميشود. آري نبايد در آثار عظيم داشتن ولايت اهلبيت(علیه السلام) و محبّت آنها شك كرد، اما شرط آن را نيز بايد در نظر داشت. حديث معروف و معتبري از حضرت رضا(علیه السلام) نقل شده است كه فرمود: «كلمة لا اله الا الله حصني، فمن دخل حصني امن من عذابي»، كسي كه وارد حصن «لااله الا الله» بشود ديگر هيچ عذابي به او نميرسد و كاملاً ايمن از عذاب خواهد بود، اما سپس فرمود: «بشرطها، (بشروطها) و انا من شروطها». كلمه «لا اله الا الله» ميتواند انسان را از عذاب نجات دهد، اما شرط دارد؛ يكي از شروطش هم ولايت ائمه(علیه السلام) است. اين حصن، انسان را محافظت ميكند، اما به شرط اين كه آن حصن را سوراخ نكني و شرايطش را رعايت كني. آب آتش را خاموش ميكند، اما به شرط اينكه آن آب خودش روي آتش آنقدر نماند كه بخار بشود و ديگر خاصيت خاموش كردنش را از دست بدهد. . بخشی از سخنان آیت الله مصباح یزدی |
|||
|
|
۱۴:۲۲, ۲۳/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
شرط تأثیر استغفار؛
اگر به افرادى بدون هیچ گونه شایستگى بى جهت کمک شود و بر دیگران مقدم شوند، این کار نوعى تبعیض ناروا و تشویق مردم به گناه و تأمین دادن به آنها در برابر جنایات است. گاهى تصور مىشود که شفاعت نوعى«پارتى بازى» و وسیله تراشى براى به هم زدن قوانین است و نتیجه آن، به دست آوردن موقعیت ها، بدون شایستگى لازم است. به طور اجمال باید توجه نمود که شفاعت از اصول مسلم اسلام است و هر کس که آشنایى مختصرى با قرآن و احادیث اسلامى و عقاید مسلمانان جهان در تمام اعصار و قرون داشته باشد مىداند که نوید شفاعت به افرادى که شایستگى شفاعت را دارند، مطلبى است قطعى و آن چنان نیست که بتوان درباره آن شک و تردید به خود راه داد. معناى لغوى و اصطلاحى شفاعت حضرت آیت الله جعفر سبحانی در کتاب خود با عنوان"دوست نماها" در توضیحی درباره شفاعت میگوید: شفاعت در لغت، به معناى «ضمیمه کردن چیزى به چیز دیگر و جفت نمودن آن» است و در اصطلاح مذهبى، یعنى کمک اولیاى خدا (پیامبران، امامان و مردم صالح و درست کار) به افرادى که در طول زندگى، مرتکب لغزش هایى شده اند. البته کمک به نجات افراد گنهکار، دو صورت دارد: یک شکل آن، به اصطلاح پارتى بازى و ظلم و ستم و تبعیض نارواست و شکل دیگر آن، یک نوع درس تربیت، روزنه امید و وسیله تکامل. اگر به افرادى بدون هیچ گونه شایستگى بى جهت کمک شود و بر دیگران مقدم شوند، این کار نوعى تبعیض ناروا و تشویق مردم به گناه و تأمین دادن به آنها در برابر جنایات است. این همان شفاعت غلط و ناروایى است که باید گفت جنایت کاران و گنه کاران را جسور و جرى مىسازد و امید به چنین شفاعت پندارى، سبب مىشود افراد مجرم از انجام دادن هیچ جنایتى کوتاهى نکنند. مسلماً هدف آیات، این نوع شفاعت نیست که عقل و خرد آن را محکوم مى کند. ولى اگر بعضى از گنه کاران، به دلیل پیوندهاى معنوى که با خدا داشتند و به سبب ارتباط ایمانى که با اولیاى پروردگار برقرار ساخته بودند، مورد کمک شفیعان در روز رستاخیز قرار گیرند، در این صورت نوید شفاعت نه تنها موجب تشویق و مستلزم تبعیض ناروا نیست، بلکه عین عدالت و وسیله تربیت و بازگشت افراد گنه کار از نیمه راه است. توضیح این که، همان طور که قرآن مجید بیان مى کند: شفاعت اولیاى خدا منوط به اذن پروردگار جهان است و تا اجازه خدا نباشد هیچ کس نمى تواند شفاعت نماید. ناگفته پیداست که اذن خدا بى جهت و بدون حکمت نخواهد بود و اذن خدا شامل حال کسانى مى شود که براى عفو و اغماض شایستگى دارند و اگر در طول زندگى، لغزش و گناهى داشتند، به مرحله پرده درى و طغیان نرسیده و اگر رابطه خود را در بعضى از جهات ضعیف کرده اند، به کلى آن را از بین نبرده اند. این چنین افراد که پیوندهاى گوناگون خود را با حق و حقیقت نگسسته اند، مشمول و شایسته شفاعت مى شوند. نوید شفاعت با این شرط، خود هشدارى است به افرادى که گاهى مرتکب گناه مىشوند تا به هوش باشند و هر چه زودتر از ادامه گناه بازگردند و همه پیوندها را نگسلند و پرده ها را ندرند و از شعاع شفاعت دور نگردند، که در غیر این صورت، راه نجاتى براى آنان نخواهد بود. همین احساس و توجه، در بازگشت افراد گنه کار به راه حق و تجدید نظر در برنامه هاى غلط تأثیر مى گذارد و در حقیقت روزنه امیدى براى پاک ساختن برنامه زندگى از نقاط تاریک محسوب مى شود. شفاعت درباره افراد لایق و شایسته ، جز روزنه امید براى امکان تجدید حیات دینى و اخلاقى چیز دیگرى نیست و مخصوص کسانى است که روابط خود را با خدا و اولیاى دین حفظ کرده اند، ولى کسى که داراى اعمال نیک نبوده و از ایمان به خدا بهره نداشته باشد و عمرى را در گناه و فساد به سر برده است، هرگز مشمول شفاعت نخواهد شد. پی نوشت: 1- سوره نساء، آیه 48 برنا |
|||
|
|
۲۳:۱۵, ۸/دی/۹۲
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
اینجا مراتب افراد رو گفتم در خوف
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-73...#pid240072 حالا همین رو تو شفاعت میگم یک سری افراد دنبال شفاعت هستن برای نرفتن به جهنم! یک سری افراد دنبال شفاعت هستن برای سرزنش نشدن! یک سری افراد هم هستن برای فاصله نگرفتن از خدا دقت کردید به عبارت اللهم ارزقنی شفاعه الحسین؟ دیدید یه همایشی میرید یکی همینطوری میره بدون معرف بعضیا برای اینکه بیشتر تحویلشون بگیرن یه معرف دارن بهشت هم همینطوریه شاید طرف اعمال خوبش سنگینتر باشه و یراست بره بهشت حتی پیامبرا همینطوری هستند که گناهی ندارند اما خیلی خوبه یه دعوت نامه داشته باشیم از اهل بیت! اینطوری خیلی تحویلمون میگیرن میگن این عاشق اهل بیت بوده ها |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| با خوندن بعضی آیات قرآن شک در دلم می افته... شبهات علم غیب و شفاعت | علی 110 | 1 | 2,015 |
۱۰/اسفند/۹۲ ۱۲:۳۰ آخرین ارسال: mohebALI |
|
| فقط خدا - بگو فقط بيايد (در مورد شفاعت) | مصطفي مازح7610 | 1 | 1,645 |
۲۷/بهمن/۹۲ ۱۲:۲۰ آخرین ارسال: mohebALI |
|











