|
پروژه فیلادلفیا (تونل زمان)
|
|
۲۰:۵۸, ۲۳/دی/۸۹
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
نظرتون در مورد صحت مطلب زیر چیه؟
پروژه اسرار آمیز فیلادلفیا و تونل زمانی که همچنان فعال است پروژه فیلادلفیا Philadelphia Experiment یا ”پروژه رنگین کمان” یکی از آزمایشات مخفی آمریکا در سال ۱۹۴۳برای ایجاد کردن تونل زمان و مکان بود. این آزمایش به طرز وحشتناکی پایان یافت و اگرچه اثرات آن هنوز در نقاط اطراف بندر فیلادلفیا دیده می شود نیروی دریایی آمریکا که مسئول این پروژه بود همچنان آن را انکار می کند. آزمایشی که در فیلادلفیا صورت گرفت بعدها به طرز اسرار آمیزی یا پروژه مشابهی به نام ” پروژه مونتاک” در سال ۱۹۸۳ پیوند خورد و حتی پای انسانهای عصر آینده و گذشته و حتی بیگانگان را به میان کشید. برای مشاهده گزارش پرونده نیروی دریایی اینجا را کلیک کنید.http://www.history.navy.mil/faqs/faq21-1.htm پیش از جنگ و در طول جنگ جنگ جهانی دوم نیروی دریایی آمریکا دست به آزمایشاتی برای نامرئی کردن کشتی ها و هواپیماها زد. این نامرئی کردن به گونه ای بود که رادارها دیگر قادر به ردیابی این وسایل نباشند و به این منظور کل جرم وسیله مورد نظر باید کاملا وارد بعد دیگری از زمان-فضا می شود تا جرم آن قابل ردیابی و بمباران شدن نباشد. تحت نظر بزرگترین فیزیکدانان قرن از جمله “نیکلاس تسلا” و “ جان ون نیومن” این پروژه در مساحتی بیش از ۵۰ هکتار در کنار بندر فیلادلفیا شروع به کار کرد. ![]() نیکلاس تسلا در میان امواج الکتریسیته…زندگی پر از راز او و مرگ جعلی اش توسط دولت آمریکا بسیار شک برانگیز است در حالیکه اعلام شد او در سال ۱۹۵۷ مرده است جسدش به هیچ کس نشان داده نشد و شاهدان عینی او را در سال ۲۰۰۱ نیز زنده دیده اند در حالیکه همچنان دست به آزمایشات غیر قابل بخشش و قربانی کردن انسانها می زند. ![]() جان فوون نیومن – همکار تسلا که مسئول برژه فیلادلفیا و مونتاک بود. بیش از ۴۰۰ دانشمند یهودی – آلمانی روی این پروژه کار می کردند که انیشتن نیز در میان آنها بود. در آزمایشات اولیه با کمک دستگاههای بسیار عجیبی که تسلا ساخته بود تیم پژوهشی قادر بود وسایل کوچکی مثل میز و صندلی را ناپدید کند – به بعدی ناشناخته وارد کند و سپس آنها را بازگرداند. این آزمایشات پیش از آغاز جنگ جهانی دوم آغاز شده بود و کاملا واضح است که جنگ جهانی دوم پیش بینی شده و با برنامه ریزی قبلی صورت گرفته بود. در این میان تعداد کثیری از یهودیان آلمان و آمریکا مخارج این پروژه عظیم را می پرداختند! بعد از آزمایشات اولیه که تحت فرمان نیروی دریایی آمریکا صورت می گرفت تصمیم بر آن شد که تعدای حیوان از جمله گوسفند و بز را در داخل یک کشتی قرار دهند و آن را به بعد دیگری بفرستند. این حیوانات داخل قفسهای فلزی و در عرشه کشتی بودند. کشتی برای چند دقیقه کاملا ناپدید شد ولی وقتی برگشت تعدای از حیوانات گم شده بودند و بقیه هم آثار سوختگی روی بدنشان دیده می شد. قرار بر این شد که تا کامل شدن پروژه هیچ انسانی مورد تست قرار نگیرد ولی با این حال در ۱۲ آگوست ۱۹۴۳ کشتی USS Eldridge با تمام خدمه اش مورد تست قرار گرفت. ملوانان خبر نداشتند که چه اتفاقی قرار است بیفتد. دستگاهها شروع به کار کردند و کلید ها زده شدند. کشتی با کلیه مردان داخلش ناپدید شدند. تا چهار ساعت بعد که دوباره در بندر فیلادلفیا ظاهر گشتند. شاهدان ماجرا گزارش می دهند که یک هاله سبز فسفری تمام کشتی را احاطه کرده بود. ![]() خدمه کشتی در آتش می سوختند ..تعدادی دیوانه شده بودند..تعدادی دچار حمله قلبی بودند…تعدادی در بدنه و دیوارهای کشتی ذوب شده بودند و زنده جان می دادند. بقیه خدمه مرده بودند. گزارشات نیروی دریایی حکایت از این دارد که چند ملوانانی که زنده مانده بودند در عرض چند هفته در جلوی چشم حاضران ناپدید شدند. ( یا بخار شدند یا به بعد دیگری انتقال یافتند). سوال این بود که در این چهار ساعت کشتی به کجا رفته بود؟ دو بازمانده ای که در این کشتی حضور داشتند ادعا می کنند که در این چهار ساعت کشتی در یک تونل زمانی ۴۰ ساله وارد شده بود. یعنی از سال ۱۹۴۳ به سال ۱۹۸۳ و دقیقا در زمان آزمایش مشابهی به نام ” پروژه مونتاک” وارد شده بود. چرا و چگونه ؟ معتقدند که بیگانگان یعنی فضاییان در این میان نقشی فعال داشته اند. اگرچه گزارشات حضور چندین کشتی فضایی از انسانهای آینده را نیز در زمان این آزمایش تایید می کنند. قضیه از این قرار است که ۴۰ سال بعد از آزمایش فیلادلفیا همان دانشمندانی که نامشان ذکر شد دست به آزمایش مشابه دیگری در مکانی نزدیک فیلادلفیا زدند. نام این پروژه در پرونده های نیروی دریایی ” پروژه مونتاک” است. کشتی ای که در سال ۱۹۴۳ ناپدید شده بود در تونل زمان به سال ۱۹۸۳ و در زمان انجام پروژه مونتاک جهش کرده بود. در این میان دو نفر از خدمه به نامهای “دانکن” و ” بیلک” از کشتی بیرون پریدند و در سال ۱۹۸۳ باقی ماندند در حالیکه خود کشتی و سایر خدمه به سال ۱۹۴۳ بازگشت و تمام آنها جان باختند. این دو بازمانده عضو خدمه نیروی دریایی نبودند بلکه دو محقق و دانشمند فیزیکدان و از دوستان “جان فون نیومن” و “نیکلاس تسلا” بودند که به هر دلیلی آن روز در عرشه کشتی Eldridge حضور داشتند و در زمان مناسب به ۴۰ سال در آینده سفر کردند. طبق گزارشات خودشان ” جان فون نیومن” دو قایق نجات را از پیش برای گرفتن آنها از آب آماده کرده بوده است. آلبک می گوید” وقتی ما را از آب گرفتند و پیش فون نیومن بردند او پیر شده بود و به ما گفت که چهل سال است منتظر رسیدن شما هستم”. مشخص است که این سفر ۴۰ ساله در زمان با موفقیت و همانطور که این دانشمندان پیش بینی کرده بودند انجام شده است. به گفته ” دانکن” و ” بیلک” یک نفر سوم هم همراه آنها بوده است ولی به سبب اشتباهی که در ساعت زمانی او اتفاق افتاده بود پس از ورود به سال ۱۹۸۳ او در هر ساعت به اندازه یک سال پیر می شد و ظرف چند روز مرد. “دانکن” و ” بیلک ” هم اکنون در نیویورک زندگی می کنند و چند مصاحبه خصوصی بدون ذکر نام انجام داده اند. به گفته ایشان این اولین باری نبوده که سفر در زمان صورت گرفته است. ” دانکن” با دادن مشخصات و مدارک بسیاری ثابت کرده است که برای سفر در زمان تنها به سه وسیله نیاز است و بعد از گشوده شدن تونل به هر زمانی امکان سفر هست. نیازی به لباس مخصوص یا هیچ گونه امکانات عجیب و غریب نیست. این وسایل و آنتها هم روی زمین و هم مایلها زیر زمین در “مونتاک” کشیده شده اند. ” بیلک ” نشان داد که در سال ۱۹۴۳ آنها به مریخ فرستاده شده بودند تا شهرهای متروک و تونلهای زیر زمینی مریخ را بازرسی کنند. به گفته او مریخ هزاران سال است که متروک شده و سکنه ندارد ولی هوای آن قابل تنفس و زندگی است. به گفته دانکن یک تیم ۲۰ نفره به همراه او به آینده و سال ۶۵۳۵ میلادی فرستاده شدند. آنجا سکنه ای دیده نشده بوده. آنها در میدانی عظیم که یک مجسمه غول آسا از یک اسب طلایی در وسط آن قرار داشته دیدن کردند. بنا بر این اظهارات این آزمایش بارها تکرا شده و هر بار آنها در همین مکان وارد شده بودند گویی که جای دیگری در سال ۶۵۳۵ وجود ندارد. همچنین گزارش می دهند که در زمان آزمایشات آنها چند کشتی فضایی بر فراز مونتاک پدیدار شدند که قصد هیچ نوع دخالتی نداشتند فقط مشاهده می کردند. متاسفانه تونل زمانی که ایجاد شده بود یکی از این یوفو ها را به داخل خودش کشید و به سال ۱۹۴۳ انتقال داد. در این شرایط افرادی که در سال ۱۹۴۳ بودند یوفو را یافتند. به گزارش ” دانکن” چند یوفویی که در سال ۱۹۸۳ بودند از آینده آمده بودند تا کارها را زیر نظر داشته باشند. همچنین اطلاعات فوق العاده سری در مورد ” اوریون” و ” گری ها” و نقش آنها در دادن این تکنولوژی به زمینیان برای سفر در زمان وجود دارد که قابل ذکر در اینجا نمی باشد. تونل زمانی که در بندر مونتاک فعال است سبب اتفاقات غیر منتظره و عجیبی شده است که حتی مردم عادی هم آن را مشاهده کرده اند. از آن جمله است یافته شدن جسد هیولا یا موجود افسانه ای در سواحل مونتاک. با توجه با جریان داشتن سفرهای زمانی و آزمایشات بسیاری که در این بندر رخ می دهد کاملا طبیعی است که تونلی در ماقبل تاریخ یا در زمان باستان گشوده شده باشد و این هیولا از آن زمان به این زمان پرتاپ شده است. ![]() اگرچه این اولین بار نیست که موجودی عجیب و غریب در مونتاک پیدا می شود. طبق گزارشات بارها اجساد موجوداتی مشابه گاهی کوچکتر از این در سواحل مونتاک به گل می نشینند و می توان حدس زد که فقط یکی از هزار جسد از اقیانوس به ساحل کشیده می شود. طبق اطلاعاتی که ” دانکن” و ” بیلک” می دهند چندین بار در زمانی که آنها مشغول فعالیت در کانالهای زیر زمینی مونتاک بودند هیولاهایی از کنترل خارج شده و از تونل بیرون می آمدند که منجر به کشته شدن تعداد زیادی از دانشمندان شده بود. |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲:۵۱, ۲۴/دی/۸۹
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
ممنونم كه به اين موارد اشاره كرديد.و به نظر من بعد از آمدن امام زمان كه آخرين حجت خداست ديگه دشمن كاري نميكنه و نابود ميشه البته قبل از اون بايد كساني كه واقعا خدا پرست هستند به سمت امام زمان برن و نه اينكه منتظر بمونن تا آقا بياد.اگه اين طور شد بدونيد اون روز حزب خدا تا ابد پيروز است
ان شاالله |
|||
|
|
۱۲:۰۲, ۲۴/دی/۸۹
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
جالبه در بازی اساسین کرید در نسخه دوم گفته میشه که نیکولا تسلا از فرقه اساسین ها بوده و یکی از همون سیب های بهشتی یا همان تکه های عدن رو در اختیار داشت این کار ها رو میکرد.
شاید یک قسمت های از این داستان نزدیک به واقعیت یا واقعی باشند، البته نمیشه ازمایشات سری و برنامه های فراماسون ها رو انکار کرد ولی بیشترش چرت و پرتِ و با قصد و غرض در سال 6535 اما زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور نکرده بعد یک اسب طلایی هست و دیگه هیچی نیست
|
|||
|
|
۲۰:۳۴, ۲۴/دی/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/دی/۸۹ ۲۱:۱۳ توسط مسافر.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
دوستان اگر قصد میل غذا ندارید این عکس ها را نگاه کنید
![]() موجود مثلا خفن ![]() موجود قطعا غیر خفن ![]() موجود مثلا خفن شماره 2 ![]() همان موجود به صورت سالم شما اگر موضوع پرژه فیلادلفیا در اینترنت سرچ کنید تصاویری با این مضامین مشاهده خواهید کرد. در یک نگاه سطحی متوجه خواهید شد جسد چند حیوان نارس را روی زمین گذاشته و عکس گرفته اند. یک "گاو" نارس و یک "تنبل" ناقص! حیوان ناقص را کجا می شود پیدا کرد؟ شما در دستگاه های لقاح مصنوعی (که حتی دانشمندان داخلی هم توانسته اند آن را ایجاد و بع بعی شبیه سازی شده پروش دهند) اگر کمی شرایط جنین طبیعی را تغییر دهید، یا شرایط خاصی را روی ژن های ابتدایی، پروتئین ها و یا مراحل رشد جنین پیاده کنید، یک موجود نارس خواهید داشت. البته قطعا موجود نارس زنده نمی ماند! اما آنقدر که از آن بشود عکس گرفت، بدرد خواهد خورد.... عکس ها که آماده شد، تنها یک داستان خوب لازمست تا کلی آدم را بفرستند سر کار!!! (بماند که یک سری از حیوانات و جانوران کمیاب هم هنوز در اعماق دریا و یا در جنگل های بکر بارانی وجود دارند که یا هنوز یافت نشده اند و یا اگر یافت شده اند ثبت نشده اند). در کل انسان هم از چیزی که نمی شناسد خواهد ترسید! |
|||
|
|
۱۷:۰۴, ۲۵/دی/۸۹
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
سلام
نمیدونم شما فیلم اسپلایس را دیده اید یا نه این فیلم درباره شبیه سازی و تکامل موجودات و حیوانات هستش این فیلم داستان کثیفی داره که من از بیانش شرم دارم ولی اخرش به تولد لوسیفر یا ضد مسیح ختم میشه که با چهره زنی که ضد مسیح را حامله هست و از پنجره به افق بیرون نگاه میکنه ختم میشه انشاالله در فرصتی مناسب به نقد این فیلم میپردازیم. |
|||
|
|
۱۸:۰۹, ۲۵/دی/۸۹
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
![]() ![]() ![]() ![]() سلام دوستان من در همين حد مي دونم كه علم ها و پيشرفت هايي شده كه ما از انها بي خبريم |
|||
|
۱۹:۳۳, ۲۵/دی/۸۹
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
(۲۵/دی/۸۹ ۱۷:۰۴)فرهاد نوشته است: سلام حق با شماست این فیلم داستان واقعاً کثیفی داره یک زوج زیست شناس که سعی میکنند با استفاده از دی ان ای چند موجود متفاوت یک موجود جدید خلق کنند......انشاالله دوست عزیز اقا فرهاد نقدش رو بزارند |
|||
|
|
۱۴:۲۲, ۲۶/دی/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/دی/۸۹ ۱۴:۲۷ توسط shakiba.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
باورش سخته... سفر زمان واین جور چیزا.....
ولی این که این تصاویر مربوط به پروژه های شبیه سازی شده است. معقولتره. |
|||
|
۱۲:۰۳, ۲۱/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
سلام
این پروژه ها حقیقت دارن و باعث و بانی این دست آزمایشات عجیب نظریات عجیب اندر عجیب انیشتین هست نه کمک او. |
|||
|
۱۳:۴۸, ۹/تیر/۹۰
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
خیلی ها چیزی از پروژه نشنیده اند و بعضی ها هم فقط اسمی شنیده و گذشته اند و فقط تعداد کمی هستند که به راحتی از کنارش رد نشده اند و اطلاعات بسیار زیادی از آن کسب کرده اند. اصولا پروژه مونتیاک اطلاعات و دلایلی پیچیده را در اختیار انسان قرار می دهد که به راحتی نمی توان آنها را درک و قبول کرد. پیشنهاد من به خواننده ی مطالبی که در ادامه ارائه می گردد این است که به جای موضع گیری در مقابل مطالب ، فقط به چشم یک تماشاچی به آنها نگاه کند و سعی نماید همه را تا پایان بخواند و در انتها نتیجه گیری نماید.
![]() پروژه مونتیاک عظیم ترین پیشرفت علمی و فراروانی است که در دنیا پدید آمده و عده ای سودجو که افکار و امیال شیطانی دارند آن را در انحصار خود درآورده اند و تمام سعی و تلاششان را می کنند تا این علوم را برای تسلط کامل بر نسل بشر استفاده نمایند و امروزه واقعیت قابل لمس از پروژه مونتیاک را می توان در پروژه های هارپ و کنترل افکار از طریق هیپنوتیزم دنبال نمود. ![]() 2- داستان پروژه مونتیاک از کجا شروع شد - http://mehdibaghalha.persianblog.ir/post/304 3- پروژه مونتیاک چیست - http://mehdibaghalha.persianblog.ir/post/303 4- مونتیاک - فاز اول ، پروژه فیلادلفیا - http://mehdibaghalha.persianblog.ir/post/302 5- مونتیاک - فاز دوم ، پروژه رادیو سوند - http://mehdibaghalha.persianblog.ir/post/301 6- مونتیاک - فاز 3 ، 4 و 5 پروژه فونیکس - http://mehdibaghalha.persianblog.ir/post/300 7- در انتها چه برسر پروژه مونتیاک آمد - http://mehdibaghalha.persianblog.ir/post/299 منبع: وبلاگ مهندس مهدی بقالها |
|||
|
۱:۴۶, ۱۰/تیر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/تیر/۹۰ ۲:۳۴ توسط semnani.)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
با کسب اجازه ازصلاح الدین بجهت آسان تر شدن سیر بحث بنده تمام مطالبی که در سایت منبع بوده را در یک جا جمع کرده ام تا شما عزیزان از آن استفاده ببرید.
داستان پروژه مونتیاک از کجا شروع شد ؟ شخصی به نام پریستون که یک مهندس الکترونیک در شهر لانگ آیلند آمریکا است در سال 1984 میلادی دچار حالت هایی می شود که انگار چیزهایی از گذشته اش در ذهن او بوجود می آمده ولی در واقعیت آن گذشته برای او اتفاق نیافتاده و یا احساس می کرده در مکان هایی قبلا بوده است و عجیب تر از همه با آدمهایی برخورد می کرده که به او می گفتند قبلا او را در حومه شهر نیویورک در منطقه مونتیاک دیده اند در حالی که وی اطمینان داشت هرگز به شهر مونتیاک نرفته است!. عکسی از آقای پریستون http://www.bibliotecapleyades.net/imagen...ichols.jpg بعد از گذشت یک سال و درحالی که پریستون شدیدا سردرگم شده بود ، در سال 1985 وی با شخصی ملاقات می کند به نام دانکن کامرون که خود را یک مدیوم (ارتباط گیرنده با ارواح) معرفی می کند و می گوید قبلا در مونتیاک با پریستون همکار بوده است و برای وی روشن می کند ، خاطراتی که از گذشته به یادش می آید درواقع اتفاق افتاده و در حال حاضر شستشوی مغزی داده شده است و اطلاعات را از ذهن او پاک کرده اند. پریستون با کمک دانکن شروع به جمع آوری اطلاعات می نمایند و در طی 10 سال مدارک زیادی از یک پروژه بسیار عجیب بدست می آورند و همینطور تعدادی از افرادی را که در این پروژه فعالیت کرده بودند را بازیابی می کنند. عکسی از آقای دانکن کامرون بعد از 10 سالی که از این اتفاق عجیب می گذرد نویسنده ای به نام پیتر مون تصمیم می گیرد تا تمام ناگفته های پروژه ای به نام مونتیاک را که حاصل مصاحبه با بازماندگان این پروژه می باشد را منتشر نماید. آقای پیتر مون خبرنگار بخش علمی مجله نیویورک تایمز است که در ابتدا با قصد رد کردن فرضیه پروژه مونتیاک شروع به تحقیق بر علیه پریستون می نماید ولی در ادامه آنقدر مدارک پیدا می کند که خود کاملا به گفته های پریستون ایمان می آورد. عکسی از آقای پیتر مون http://www.burlingtonnews.net/sitebuilde...24x294.jpg پروژه مونتیاک چیست؟ پروژه مونتیاک دارای فاز های اجرایی زیادی است که از سال 1930 تا 1984 میلادی را دربر می گیرد و از سال 1984 به بعد در شکلی دیگر به نام پروژه هارپ ادامه می یابد. فاز اول، در قالب پروژه فیلادلفیا (ساخت دستگاهی برای مخفی کردن تجهیزات جنگی از رادار دشمن) با مدیریت نیکولا تسلا ، بین سالهای 1930 تا 1943 میلادی - فاز دوم، پروژه رادیو سوند (ساخت دستگاه کنترل کننده آب و هوا) با مدیریت ویلهلم رایش در سال 1947 میلادی - فاز سوم، پروژه فونیکس1 (ساخت دستگاهی برای خواندن امواج مغزی انسانها) با مدیریت فون نویمان بین سالهای 1948 تا 1968 میلادی - فاز چهارم، پروژه فونیکس 2 (کنترل ذهن انسان) با مدیریت فون نویمان بین سالهای 1968 تا 1971 میلادی - فاز پنجم، پروژه فونیکس3 (ساخت دستگاه تقویت کننده ذهنی و سفر در زمان) با مدیریت فون نویمان بین سالهای 1971 تا 1984 - در ادامه تمام این فاز ها توضیح داده می شود و ارتباطشان با یکدیگر بیان می گردد تا در انتها شما به آگاهی ای برسید که مدتها است از چشمانتان دور نگاه داشته اند. درضمن مصاحبه های انجام شده توسط پیتر مون با کسانی که در پروژه دست داشته اند نیز آورده می شود که بر اساس خواست آنها پیتر مون نامشان را فاش نمی کند. کتابهای منتشر شده از پیتر مون : 1- The Montauk Project: Experiment in Time by Peter Moon, Preston B. Nichols and Nina Helms (Jun 1992) 2- The Black Sun: Montauk's Nazi-Tibetan Connection by Peter Moon (May 1, 1997) 3- Pyramids of Montauk: Explorations in Consciousness (The Montauk Trilogy Book 3) by Preston B. Nichols and Peter Moon (Feb 1995) 4- Montauk Revisited: Adventures in Synchronicity (The Montauk, Book 2) by Preston B. Nichols and Peter Moon (Sep 1993) 5- The Montauk Book of the Living by Peter Moon (Oct 10, 2008) 6- Montauk: The Alien Connection by Stewart Swerdlow, Peter Moon and Nina Helms (Mar 1998) 7- Montauk Book of the Dead by Moon Peter (Mar 2005) مونتیاک - فاز اول ، پروژه فیلادلفیا قدمت پروژه مونتیاک به سال 1943 میلادی برمی گردد ، هنگام تحقیق بر روی نامرئی شدن ناو جنگی یو اس اس آلدریچ (ناو فوق به ناگهان از روی صفحه رادار محو و نامریی شد (، USS-Eldrigeبه عنوان کشتی نیروی دریایی ایالات متحده در محوطه آبهای فیلادلفیا مستقر بود وحوادث مربوط به کشتی فوق ، معمولا با عنوان "آزمایش فیلادلفیا" اشاره می شود. هدف از این آزمایش این بود که کشتی فوق توسط امواج رادار غیر قابل کشف و ردیابی باشد و در این حین و هنگام آزمایش بود که ، وقایع کاملا غیر منتظره و شدیدی عارض و حادث شد ! کشتی در مقبل چشمان غیر مسلح همگان ، ناگهان نامرئی شد و از زمان و مکان خود به بعدی دیگر انتقال یافت (در ادامه توضیح داده خواهد شد که کشتی در کجا و چه زمانی قرار گرفته بوده). هر چند این موضوع پیشرفت قابل توجهی در شرایط تکنولوژی آن زمان به حساب می آمد ، ولی برای مردمی که درگیر آن بودند، تبدیل به فاجعه ای شد. عکسی از ناو USS-ELDRIGE http://www.consciousape.com/assets/849/u...mbnail.jpg ملوانان از این بُعد زمانی به فاز دیگری منتقل شده بودند و پس از سه ساعت کشتی دوباره ظاهر شد. دروضعیت بازگشت ملوانان به زمان حال ، عدم تعلق کامل روانی و وحشت در سیمایشان موج می زد . کسانی که جان سالم بدر بردند با عنوان داشتن "ذهنی نا مناسب" از خدمت مرخص شدند و موضوع ، صورتی بی اعتبار به خود گرفت و تمام امور آن پوشیده ماند. پروژه به دلیل خطرناک بودن بسته اعلام شد. سوال پیتر مون از فردی که در پروژه درگیر بوده است: بیایید نگاهی بیندازیم به آن چیزی که آزمایش فیلادلفیا را از آن لحاظ " فنی " کرده بود ؟ آن آزمایش ، نقطه آغازی برتمامی این وقایع و اتفاقات بود . هسته ی اصلی آزمایش فیلادلفیا ، در دهه ی 1930 و با مشارکت 3 دانشمند در شیکاگو شکل گرفت ، دکتر جان هاتچینسون (DR.JOHN HUTCHINSON )که رییس دانشکده فیزیک دانشگاه شیکاگو بود ، نیکولا تسلا (NICKOLA TESLA ) و دکتر کورتن آئر (DR. KURTENAUR ) که فیزیکدانی اتریشی واز کارکنان آن دانشگاه بود. آنها ، تصمیم به انجام آزمایشاتی با گمانه زنی و حدس وگمان در مورد ، مفهوم و ماهیت اشیاء و افراد ، برای " نامریی شدن " گرفتند . موضوع نامریی شدن ، برای چندین سال ، مورد بحث و گفتگو بوده است . آنها در سال 1931 یا 1932 باهم و به منظور انجام برخی تحقیقات در دانشگاه شیکاگو همکاری داشتند . در سال 1933 ، موسسه ی علمی تحقیقات پیشرفته در پرینستون تشکیل شد . پروژه ی " نامریی شدن " در سال 1934 شکل گرفت . یکی از افراد هیات علمی موسسه ی فوق ، دکتر جان اریک فون نویمان از بوداپست مجارستان بود. او مدرک خود را در رشته ی شیمی در سال 1925 و( (PHD دکترایش را در سال 1926 از رشته ی ریاضیات گرفته بود . او پس از 4 سال تدریس در دانشگاه های اروپا ، به آمریکا نقل مکان کرد و پس از 3 سال آموزش در مقطع کارشناسی ارشد ، از او برای پیوستن به موسسه ی علمی فوق دعوت به عمل آمد . از دیگر افرادی که در این انستیتوی علمی کار می کردند ، آلبرت انیشتین بود که در سال 1930 آلمان را به مقصد آمریکا ترک کرده بود . او به انستیتوی تکنولوژی کالیفرنیا رفت ، ودر آنجا 3 سال به تدریس مشغول شد و سپس طبق دعوت و پذیرش آنها از او ، به انستیتوی علمی فوق ملحق گردید . افراد بیشماری ، در طول زمان به آنجا آمدند . زمان گسترش و توسعه ی پروژه سال 1936 بود . در ضمن اینکه نیکولا تسلا بعنوان مدیر پروژه معرفی شده بود . او دوست پرزیدنت فرانکلین روزولت بود و باب آشنایی شان زمانی بود ، که نیکولا تسلا در سال 1917 ، روزولت را که سمت وزارتی در نیروی دریایی آمریکا داشت ، ملاقات کرده بود . در آن زمان ، از تسلا برای انجام برخی کارها برای دولت ، منجمله : " چالشها و تلاشهای جنگی /نظامی " دعوت به همکاری شده بود که اونیز آنهارا انجام داد. او پذیرفت ، که "مدیر پروژه ی نامریی شدن " باشد و این کار را تا سال 1942 که زمان استعفایش بود ، انجام داد. عکسی از نیکولا تسلا http://www.nndb.com/people/334/000022268/tesla64.jpg در سال 1936، پس از مطالعاتی فشرده ، آنها تصمیم به آزمایش اولیه ی فعالیتشان گرفتند ، آنها به بعضی اثرات نامریی شدن جزیی دست یافتند. نیروی دریایی ، و هرکس دیگری برای ادامه ی کار تشویق شده بود، از این رو ، نیروی دریایی ، پشتیبانی لازم مالی را برای تحقیق فراهم کرد . سیل دانشمندان آلمانی به آمریکا سرازیر شد .تا سال 1939 که جنگ توسط آلمان آغاز شد. در سال 1940 ، پس از پژوهش به شیوه های تسلا ، آنها تصمیم به انجام یک تست کامل در محوطه ی نیروی دریایی بروکلین گرفتند . آنها کشتی کوچکی داشتند ، ودر هر طرف ، کشتی های انباری / مناقصه ای موجود بودند. یکی از کشتی ها ، برق را تامین می کرد وسایر کشتی ها بعنوان پشتیبانی ، وظیفه ی رساندن آن قدرت لازم برای بکار افتادن " سیم پیچ های دستگاه " ها را داشتند .آنها کشتی آزمایشی را با کابل ها بهم ربط داده بودند . این ایده ، بخاطر این بود که اگر در جریان آزمایش ، هر حادثه ی اشتباهی رخ دهد ، آنها بتوانند کابل هارا قطع کنند ، یا کشتی آزمایشی را غرق سازند . که البته همه چیز کار کرد و موفقیت پروژه اعلام شد. نکته ی مهم درآزمایش سال 1940 این بود که ، هیچکسی در محدوده ی کانونی آزمایش نبود . آن بشدت اجرایی خشک ورسمی بدون حضور مردم (افراد ) بود. این مهم است ، زیرا آنچه که بعدا اتفاق افتاد ، این موضوع را ثابت می کند . افراد دیگری به جمع ملحق شدند . توماس تی براون( TOMAS T. BROWN) نیز به پروزه پیوست . زیرا که او، یک کارشناس" اثرات الکترو گراویتی " بود وبدلیل این تخصصش وارد گروه شد. او وظیفه ی حل مشکل " مین های مغناطیسی آلمانی " را داشت ، مین هایی که بر حمل ونقل متفقین و تلاش نیروی دریایی در جنگ تاثیر گذارده بودند. این امر به ایجاد پروژه ای موازی منجر شد ، استفاده از DEGAUSSING کویل ها وکابلها برای انفجار مینهایی که در فواصل معین ، از کشتی ها قرار گرفته بودند. نیروی دریایی امریکا ، چند نفر را به کار گمارد ، که بر روی ازمایشات ، نظارت داشته باشند. این چگونگی آن مساله ای بود که من با قضیه در گیر شدم (منظور شخصی است که پیتر مون با او مصاحبه می کند) وظیفه ی من ، در پروژه ،" نگهداری و حفظ تفسیرها و نظرات فنی " بود . بیایید نگاهی به نیکولا تسلا بیندازیم ، زمانی که پدرش در سال 1879 در گذشت ، اولین سالی بود که تحصیلاتش را در دانشگاه به پایان می رساند . او در سال 1884 به ایالات متحده آمد ، او بینش و بصیرت فوق العاده ای داشت . او سابقه ای کامل از خودش برجای گذاشته است . قبل از آمدنش به امریکا ، او با دانشمندان زیر آشنا شده بود : رابرت اوپنهایمر ، کسی که بعدها در پروژه ی منهتن وگسترش بمب اتمی کار می کرد ، دکتر دیوید هیلبرت ( DR. DAVID HILBERT) ریاضی دانی که مبدع معادلات ریاضی فضای هیلبرت بود ، کسی که فضاهای چندگانه (MULTIPLE SPACE) و واقعیتهای چندگانه MULTIPLE REALITIES را به زبان ریاضی شرح داد . این معادلات ریاضی ، فضاهای چندگانه ، موضوع مهمی برای پروژه محسوب شدند دکتر فون نویمان ، هیلبرت را در سال 1927 ملاقات کرد وبسیاری از چیزهایی که از او آموخته بود ، را بکار گرفت . فون نویمان ، توسط آن اندوخته های علمی ، سیستمهای جدید دیگری از ریاضیات را توسعه داد. فون نویمان ، یکی از برجسته ترین ریاضی دانان این قرن شناخته شده است ، برخی فکر می کنند که حتی او بهتر از انیشتین بوده است .یکی دیگر از ریاضی دانان این پروژه ، دکتر جان لوینسون (DR .JOHN LEVINSON ) بود ، که در سال 1912 بدنیا آمد ودر سال 1976 در گذشت ، اوسه کتاب در مورد ریاضیات منتشر کرد . من تاریخچه ی دیگری از او در هیچ جای دیگری نیافتم . لوینسون ، آنچه راکه بعدها ، " معادلات زمان لوینسون " نامیده شد ، توسعه داد. با وجود همه این چیزهایی که در ماورای این قضیه قرار دارد، گروه ، همه ی آن چیزهایی که برای پیشرفت پروژه مورد نیاز بود را در اختیار داشتند . پس از آزمایش موفقیت آمیز 1940 نیروی دریایی ، بودجه ی نامحدودی برای پروژه اختصاص داد و پروژه را طبقه بندی کرد. در 5 دسامبر 1941 من در سانفرانسیسکو بودم وماموران دولتی پیش من آمده و به من گفتند ، که تا 72 ساعت دیگر آینده جنگی بین ژاپن و ایالات متحده روی خواهد داد و آنها نیازمند کمک ویاری من بودند ، در ژانویه 1942 کارم را در موسسه مطالعات پیشرفته به پایان رسانده بودم . تسلا ، یک کشتی به همراه خدمه اش در اختیار گرفته بود وبرای یک آزمایش کامل آماده شده بود .تسلا وفون نویمان ، در بعضی چیزها ، باهم ، هم عقیده نبودند تسلا اصرار داشت که آنها ، قصد دارند برای پرسنل مشکلات جدی و شدید ایجاد کنند . تسلا ، وقت بیشتری می خواست ولی نیروی دریایی آمریکا نمی خواست ، با او در این مورد به توافق برسد. تسلا ، اعلان نامه هایی را در اواخر دهه ی 1930 و اوایل دهه 1940 درباره ی تماسش با گونه های خارج سیاره ی (off planet species) منتشر کرد. او (تسلا) بافضای خارج در تماس بود . که در این خصوص ، اعتقاد داشت مشکلی در ارتباط با افراد دیگر بوجود خواهد آمد ، او تصمیم به خرابکاری آزمایش 1942 گرفت ودر تلاش برای متوقف کردن کل پروژه برآمد .او " تنظیم دوباره ای " در مورد تاسیسات و تجهیزاتی که در آن مکان بود انجام داد. بطوری که هیچ چیز کار نکرد و پروژه با شکست مواجه شد ! پس از آن در مارس 1942 ، تسلا پروژه را به فون نویمان سپرد و پروژه را ترک کرد . فون نویمان به نیروی دریایی رفت و برای بررسی مشکل ایجاد شده ، زمانی را در خواست کرد . و تعیین آنچه که باعث اختلال پروژه شده بود . فون نویمان ، تصمیم به ایجاد تغییراتی در بعضی از تجهیزات گرفت ، اودانست که نیاز به کشتی مخصوصی دارد که از کف عرشه تا بالای آن طراحی شده باشد . بدین منظور ناو USS - ELDRIGE انتخاب شد ، تجهیزات در داخل کشتی تعبیه شده بود و آنها کل ملزومات مورد نیاز وتجهیزات را در داخل کشتی فوق قرار داده بودند . اکتبر 1941 فرارسید ، آنها 33 داوطلب برای خدمه ی کشتی را انتخاب کردند که در دسامبر 1942 فارغ التحصیل می شدند. پس از اینکه کشتی از بار انداز dry dock خارج گردید ، آزمایش آغاز شد . در ماه می 1943 ، فون نویمان ، سومین ژنراتور را نصب کرد ، البته آن هرگز با 2 تای دیگری سنکرونیزه /همراستا و هم نوسان نشد. در یکی از روزهای آزمایش، از کنترل خارج شد ویکی از افراد را ازبین بُرد. فون نویمان ، سومین ژنراتور را با هزینه ی خودش نصب و راه اندازی کرده بود .( زیرا تسلا ، فون نویمان را متقاعد کرده بود به اینکه ، مشکلات بالقوه ای با افراد وجود داشت .) فون نویمان ، به طرح اولیه برگشت. در اواسط ژوئن کشتی ، آزمایشات دریایی را پشت سر گذاشت . در 22 جولای 1943 آنها " آزمایش " را انجام دادند ، کشتی ، بین محدوده ی رادار و مکان نوری قابل رویت آن ، " نامریی " شد . آنها دریافتند که افراد روی کشتی دیگر تعلقی به جایگاه و موقعیتشان ندارند. نیروی دریایی ، خدمه را مرخص کرد وبا فون نویمان ( که در این خصوص ، درخواست زمان بیشتری برای این پروژه کرده بود ) مشاوره کرد . نیروی دریایی پس از مشورت با مقامات مافوق ، اعلام کرد که 12 اوت 1943″ آخرین ضرب الاجل " (the drop dead date) است . فون نویمان بار دیگر ، نگرانی اش را ابراز کرد ، مبنی براینکه این زمان کافی نیست . نیروی دریایی ، تصمیم بر این گرفته بود که کشتی فقط از نظر راداری ناپدید شود نه اینکه به لحاظ نوری ( اپتیکال ) نامریی شدن رخ دهد ! روی همین اساس ، تجهیزات توسط فون نویمان تغییر یافتند. 12 اوت 1943 فرا رسید ، با اینکه ما میدانستیم که بعضی چیزها درست نبود ند ، با این وجود آزمایش آغاز شد و تقریبا برای یک دقیقه همه چیز خوب و روبه راه بود ...خطوط محیطی (out line ) کشتی ها در آب دیده می شدند ، ناگهان فلاش آبی رنگی زده شد و کشتی بطور کامل از نظرها ناپدید شد ! ارتباطات رادیویی با غیر ممکن شد ، آن رفته بود ! ... تقریبا ، سه ساعت بعد از آن کشتی برگشت ، در حالی که یکی از دکل هایش شکسته بود ، برخی از افراد خدمه تا حدی ( نیمه ) در عرشه ی فولادی کشتی فرو رفته بودند ، عده ی دیگر در داخل وخارج کشتی " محو " ( fade) شده بودند. بعضی شان بطورکامل ناپدید شده بودند ، و بسیاری شان هم عقلشان را از دست داده بودند. نیروی دریایی ، خدمه ی باقیمانده را از آن مکان خارج کرد ودر طی 4 روز با برگزاری جلساتی ، شروع به تصمیم گیری در این مورد نمود که برای این مشکل چه را ه حلی بیندیشند ؟ آنها آنجا تصمیم گرفتند که آزمایش دیگری را انجام دهند ، که اجرایی رسمی و بدون پرسنل باشد. آنها برای انجام این آزمایش رسمی ، تقریبا 1000 فیت ( حدود 304 متر ) کابل را که به کشتی دیگر منتقل کرده بودند ، انتقال دادند . اواخر اکتبر 1943 ، آزمایش انجام گرفت ، و اینبار کشتی به مدت 20 دقیقه ناپدید شد ...وقتی که ان دوباره برگشت ، آنها تجهیزات گمشده شان رایافتند : کابینت های 2 فرستنده و 1 ژنراتور که از آزمایش قبلی گمشده بودند ، پیدا شدند . کابینت با "ژنراتور مرجع زمان - صفر" هم ، دست نخورده باقی مانده بود . در آن نقطه ، نیروی دریایی کشتی را از تجهیزات باقی مانده خالی کرد وپروژه را متوقف نمود . ناو USS ELDRIGE در جنگ به خدمت گرفته شد ، ودر پایان جنگ به یونان منتقل گردید . مصاحبه پیتر مون با یکی از بازماندگان آزمایش فیلادلفیا : کشتی به هایپر اسپیس کشیده شد ، ما در داخل کشتی بودیم ، و می دانستیم که چیز به شدت اشتباهی در مورد آزمایش وجود دارد. ما سعی کردیم دستگاه را خاموش کنیم ، ولی خاموش نشد . ما به طرف خارج عرشه دویده وبه سمت بیرون کشتی پریدیم . جایی که ما پریدیم ، بیرون از مرز خارجی بود. اما آن ، "انتهای تونل زمانی " بود که به مونتیاک در لانگ آیلند ختم می شد. یعنی ، تاریخ 12 آگوست 1983 !! ودر شب ما سریعا خودمان را پیدا کردیم ، از پله های کشتی پایین آمدیم وبه جایی رسیدیم که فون نویمان به ما خوش آمد گفت ! او منتظر ما بود ، آن یک شوک بزرگ بود ،ماباید در 1943 می بودیم و اکنون در 1983 هستیم ...! به فون نویمان می نگریستم که به پیر مردی تبدیل شده بود . او گفت : " منطقه ی محصور شده ای در هایپر اسپیس " بوجود آمده که ما مجبوریم به گذشته برگردیم تا ژنراتورهای کشتی را خاموش کنیم ، تا از افزایش یافتن شکاف هایپر اسپیس که ممکن است کل سیاره زمین را فرا گیرد ودر خود ببلعد ، جلوگیری کنیم . فون نویمان ، برای رسیدن ما ، 40 سال انتظار کشیده بود ...! در مونتاک ، بار دیگر ما به گذشته فرستاده شدیم ، تجهیزات و وسایل را با تبرهایی که در اختیار داشتیم ، شکستیم ، کشتی ، تقریبا 3 ساعت دیرتر از ساعت اصلی ناپدید شدنش در 1943 ، به نقطه ی اصلی در " فضا زمان " برگشت . در زمان اصلی یعنی سال 1943، فون نویمان نمی دانست که چه اتفاقی افتاده است ! اودر سال 1943 ، مشغول تغییر دادن تجهیزات اولیه بود تا جایی که او یک ماشین زمان کامل را بوجود آورد. مونتیاک - فاز دوم ، پروژه رادیو سوند سوال پیتر مون از شخصی که در پروژه فعالیت داشته است: رادیو سوند چیست و چگونه بوجود آمد؟ خوب در تمام اشکال آن رادیوسوند ، یک جعبه سفید بود که به یک بالون وصل می شد و به آتمسفر فرستاده می شد . گفته ی دولت به مردم این بوده که آن ، وسیله ای برای جمع آوری اطلاعات آب وهوایی است .در حالی که آن ،در یک نوع غیر معمول از مدولاسیون پالس (تعدیل نوسان ) بکار می رفت .(استفاده از این نوع مدولاسیون پالس یا تعدیل نوسان ، بسیار غیر معمول است ) در اغلب موارد ، آنها اسیلاتور یا نوسان ساز CW موج پیوسته و سیگنال پالس شده (موج نوسان یافته ) را بکار می بردند .و این امر مشخص می کرد ، که روش بسیار کارآمدی برای تبدیل انرژی الکتریکی به انرژی اتریک (ETHERIC) است . من (منظور شخص مصاحبه شونده است) به تازگی وهمین اخیرا شروع به جمع آوری رادیوسوند ها کردم ، من هرگز یک گیرنده(رسیور) را ندیدم ولی متوجه شدم که آنهادر" آزمایشگاه ملی بروکهاون لانگ آیلند" طراحی شده بودند . سپس شروع به صحبت کردن با افراد مستقر در بروکهاون نمودم ونهایتا نجیب زاده ای بازنشسته که آنجا به کار گمارده شده بود ، توجهم را جلب کرد . او بود که به من گفت در اصل ، طرح این دستگاه توسط "ویلهلم رایش" (WILHELM REICH) انجام گرفته است . آن اشتیاق مرا به دانستن برانگیخت . داستان به سال 1947 میلادی برمی گردد، یعنی زمانی که ویلهلم رایش دولت آمریکارادر ساختن دستگاه کنترل آب وهوا یاری کرد. رایش روانپزشک اتریشی تبار ، روانکاو وهمکار زیگموند فروید ، که از افراطی ترین چهره های تاریخ روانپزشکی بود ، او چهره ای جنجالی بود و تِز دکترایش در مورد ORGONE بود یا همان چیری که او آن را قدرت جنسی انسان می نامید ، او این قدرت را نام دیگر "خدا" می دانست ! انباره هایی ساخته بود که این انرژی اورگون را ذخیره می کردند ، بیشتر روان درمانی های او ، حول وحوش موضوعات جنسی دور می زد. او اعتقاد داشت ، زن ومرد بدون "قدرت ارگاستیک " دچار نوعی اختلال روانی هستند ، که منجر به نفرت و نوعی انحراف جنسی منجر به سادیسم می شود که شخص در اثر آن از آزار دادن لذت می برد ، باعث ایجاد حرص و طمع می شود و "فاشیزم " را تولید می کند او در این مورد" ORGONE" با انیشتین نیز صحبت کرد و آزمایش خویش را به او توضیح داد. عکسی از ویلهلم رایش http://www.firstscience.com/home/images/...mReich.jpg او دستگاهی ساخته بود تا انرژی ای به نام DOR (DOR=DEADLY ORGONE ENERGY ) را تبدیل به انرژی اورگون نماید. دستگاهی که می توانست DOR-BUSTING کند یا باعث انفجار DOR شود. رایش تصور می کرد ، اگر او می توانست ، مقادیر شدت DOR را کاهش بدهد ، دیگر طوفانها آن قدرت تخریبی سابق را نخواهند داشت .( DOR، حاصل و نتیجه ی انرژی ORGONE ای است که از تماس با یک منبع رادیواکتیو سربسته منتشر می شود) این اشعه ، یک " انرژی کشنده ی اورگون " یا DOR تولید می کند ، که زندگی را به مخاطرات جدی می اندازد. آن ، حتی از طریق فرآیندهای دیگر در اتمسفر تولید می شد. محض آزمایش ، دولت آمریکا ، دستگاه رایش را داخل طوفان قرار داد و ملاحظه کرد که شدت طوفان کاهش یافت ! این دستگاه موجبات مسرت دولت آمریکا را فراهم کرد و آنها فاز دیگری از پروژه ی فونیکس را با طراحی و ساخت رادیو سوندها آغاز کردند و شروع به راه اندازی آنها ، وتولید انبوه نمودند بطوری که نرخ تولید آنها در روز به 200 الی 500 می رسید. طیف رادیویی این اشیا ، محدوده ای بالغ بر 100 مایل ( 160.9 کیلومتر) را شامل می شد. اگر آنها تعداد زیادی رادیوسوند بکار می بردند ، شخص تصور می کرد که گیرنده های آنها همه در مکان مشترکی قرار گرفته است. من مجبور بودم وظیفه ی جمع آوری امواج گیرنده های رادیویی را برعهده داشته باشم. فرکانسهای استفاده شده 403 مگاهرتز و 1680 مگاهرتز بودند.آنها 2 فرکانس متفاوت بودند و جالب اینجاست که این فرکانس ها در محدوده فرکانسهای مغز انسان می باشد. آن فرکانسی که در ابتدا استفاده شد ، 403 مگاهرتز وفرکانس بعدی ، 1680 مگاهرتز بود ." ترمیستور" (مقاومتی برای سنجش حرارت) آنها ، طلا ، نقره ، پلاتین و ایریدیم بود. ویلهلم رایش ، از سنسورها یا حسگرهایی استفاده کرده بود که در آنها از طلا و نقره استفاده شده بود. اِلِمنت حساس به رطوبت HUMISTOR ، یک صفحه ی بشقاب مانند پلاستیکی و نقره اندود بود ، که دورتا دور و اطراف لبه های آن به شکل خطوط رسانا ، در سراسر بشقاب بکار رفته بود. بر خلاف اکثر HUMISTOR ها ،(دستگاه های اندازه گیرنده درجه رطوبت هوا) همانطوری که رطوبت را می گرفت مقاومتش بالا رفت ، آنچه که ما در این نقطه فرضیه سازی کردیم این بود که "ترمیستور" درست مثل آنتن DORخارج از فاز عمل می کرد و حسگر یا سنسور حساس به رطوبت ، بعنوان آنتن " ORGONE " عمل می کرد. دستگاهی که بدین ترتیب ساخته شد ، DORرا نابود می کرد و " ORGONE " را بوجود می آورد. فرستنده یا انتقال دهنده ، شامل 12 اسیلاتور (نوسان ساز) بود ، یکی از آنها حامل فرکانسهای 403 یا 1680 مگاهرتزی بود ، و دومی نوسان ساز یا اسیلاتوری 7 مگاهرتزی بود که به دام شبکه ای از نوسان ساز حامل قبلی افتاده بود . نتیجه آن شد که نوسان ساز 7 مگاهرتزی ، دارای پالس خاموش/ روشن شده بود. آنچه که ما اینجا می بینیم ، درواقع پیدایش چیزی است که پروژه ی مونتیاک از آن بیرون آمده است. ترکیبی از کار ویلهلم رایش و آزمایش فیلادلفیا ، 2 پروژه مجزا ، در جریان یک پروژه بنام " فونیکس" ایجاد شدند ، از یک طرف ، جنبه های نامریی شدن درک شد (بوسیله پروژه فیلادلفیا) و از طرف دیگر تاثیرات امواج بر روی انسانها درک شد (بوسیله دستگاه رادیو سوند). مونتیاک - فاز 3 ، 4 و 5 پروژه فونیکس قسمت اول : پس از جنگ ، ادامه تحقیق تحت سرپرستی دکتر جان فون نویمان( که جنبه های فنی آزمایش فیلادلفیا به سرپرستی او انجام شده بود) پیگیری شد. دستاورد جدید وی این بود که راهی بیابد و بداند که چه چیزی علایم ذهنی انسان را می سازد. مطالعه گسترده عامل انسانی در آزمایشگاه ملی بروکهاون در لانگ آیلند ، نیویورک آغاز شد و آن را به عنوان پروژه فونیکس نام نهادند (فونیکس1). عکسی از آقای فون نویمان http://www.atomicarchive.com/Images/bio/B03.jpg فون نویمان نه تنها مخترع کامپیوتر مدرن بود بلکه نابغه ریاضی در نوع خود به شمار می آمد، او توانست بر روی منابع عظیمی ازاطلاعات مجتمع نظامی /صنعتی متمرکز شود منابعی که که شامل پایگاه داده ای گسترده ای ازتحقیقات روانی نازیها بود. اطلاعات ارزشمندی که متفقین پس از پیروزی در جنگ جهانی دوم به دست آورده بودند. این تحقیقات ، در برابر پس زمینه ای طرح می شد که فون نویمان در تلاش ساختن دستگاهی بود که تکنولوژی کامپیوتر وتجهیزات رادیویی پیچیده را با ذهن انسانها پیوند بزند ! با گذشت زمان ، او در تلاشهایش در این راه به موفقیت کامل دست یافت . پس از سالها آزمایش تجربی ، اودریافت که افکار انسان نهایتا می تواند توسط گیرنده های" رادیویی کریستالی" دریافت ، به کامپیوتر ارسال و سپس مخابره شوند ونهایتا به کامپیوتری فرستاده شوند که می تواند افکار را در قالب بیت اطلاعاتی ذخیره کند . این افکار می تواند در صفحه مانیتور کامپیوتر به نمایش دربیاید یا بر روی کاغذ چاپ شود . این اصول وتکنیکها توسعه و ارتقا یافتند تا اینکه یک دستگاه ذهن خوان مجازی یا virtual mind reading machine ساخته شد . در همان زمان این تکنولوژی به حدی توسعه یافته بود که یک مدیوم می توانست فکری را در ذهنش بپروراند که قابلیت خروج از ذهنش وانتقال به کامپیوتر را داشته باشد وبر فکر وذهن انسان دیگری بطور بالقوه تاثیر بگذارد. در نهایت پروژه ی فونیکس درک برتری از نحوه ی عملکرد ذهن و دستاوردی بالقوه گمراه کننده برای کنترل فکر به همراه داشت. گزارش کاملی برای کنگره ملی امریکا تهیه شد که به نوبه ی خود به عوامل اجرایی دستور می داد پروژه منحل شود ، زیرا که این ترس حداقل برای کارکنان خود پروژه وجود داشت که ذهن و افکارشان در معرض کنترل قرار گیرد ! این نگرانی های شخصی ، به توسعه ی پروژه کمک شایان توجهی کرد ، بطوری که آنان دیگر خط مشی کنگره ی ملی را دنبال نکردند و بدنبال راهی دیگر از جمله از راه بدر کردن نیروی نظامی یعنی ارتش بودند. با این ایده که این تکنولوژی می توانست بعنوان یک فن آوری جنگی برای کنترل ذهن دشمن کاربرد داشته باشد . تعدادی از افراد ثروتمند و چند نوع از گروه های نظامی ، تصمیم به تاسیس پایگاهی در کمپ ( Hero ) به منظور دستیابی به تحقیقاتی جدید گرفتند. پایگاهی که یک ایستگاه نیروی هوایی متروکه در منطقه مونتیاک نیویورک بود . این محل به این دلیل انتخاب شد که در آنجا یک دکل آنتن رادار عظیمی مستقر شده بود که فرکانس 400 الی 425 مگاهرتزی را گسیل می کرد که این اتفاقا همان باندفرکانسی است که برای ورود به آگاهی ذهن انسان مورد استفاده قرار می گیرد (پروژه مونتیاک2). اواخر دهه 60 میلادی ، فعالیت کمپ Hero ، به دلیل کمبود های نظامی ارتش آمریکا رو به افول گذاشت ، ولی در سال 1972 با تامین مالی مناسب ، پروژه مونتیاک بطور کامل برروی آزمایشات کنترل ذهن متمرکز شد وگسترش یافت ، بطوری که آزمایشاتی بر روی انسانها ، حیوانات و سایر اشکال آگاهی (مثل ارواح ) که نظر به وجودشان می رفت انجام شد (پروژه مونتیاک3). در طول سالیان متمادی ، محققان مونتیاک تکنیکهای کنتزل ذهن را تکمیل کردند و کاوش حد اکثری خود را گسترش دادند. هدف آنها ، رسیدن به افقهای دوردست توانایی های ذهن انسان بود. با گسترش قابلیتهای مدیوم ها که در مونتیاک کار می کردند ، توانایی آنها نهایتا به نقطه ای رسید که می توانست توسط سخت افزار تقویت شود . در این بین ، توهماتی نیز بودند که به دو شکل ظاهر می شدند : سوژه های ذهنی و همینطور سوژه های عینی ، این موارد حتی شامل " ایجاد مجازی ماده " نیز می شد . پس از آنکه کشف شد یک مدیوم ، می تواند ماده را آشکار کند ، چنین مشاهده شد که همان روح می توانست در زمانهای مختلفی ظاهر شود و این تظاهر ، براساس آنچه که مدیوم می اندیشید ، بستگی تام داشت . عکسی از فون نویمان به همراه کامپیوتر ساخت او http://www2.lv.psu.edu/ojj/courses/ist-2...eumann.jpg بنابراین و با این اوصاف ، چه اتفاقی خواهد افتاد اگر یک مدیوم درباره کتابی بیندیشد ،اما فکرش در روز قبل ظاهر و آشکار شود ؟ این خط فکری و تجربه ی منحصر به فردی بود که منجر به خلق این ایده شد که هر نفر در این دنیا می تواند زمان خود را خم کند. پس از سالها تحقیق تجربی و آزمایشگاهی و علمی توسط آزمایشات گسترده و پیچیده و خارج از قاعده رایج ، کانالها (پورتالها) ی زمان بالا خره باز شدند. پروژه مونتیاک در نهایت کار خود ، به نقطه اوج عجیب و غریب آن یعنی به" گرداب زمان" و نقطه گشوده ای در زمان گذشته یعنی سال 1943 رسید که این تاریخ دقیقا تاریخ اصلی آزمایش فیلادلفیا بود . سوال پیتر مون از شاهدان مونتیاک: آیا کنترل ذهن تنها چیزی بود که در مونتیاک انجام شد ؟ نه ...! فونیکس یکی از آنها بود.پس از اینکه احزاب و محافل سیاسی متوجه آن گشتند ، خواستار تعطیلی آن پروژه گردیدند.افرادی که از کار برکنار شده بودند (فون نویمان) ، به ارتش رفتند و پیشنهاد دادند که از یافته های آنها می شود به عنوان چیزی که روی ذهن دشمن نفوذ می کند استفاده کرد. ارتش ، این ایده را پسندید و مجوز استفاده از پایگاه نیروی هوایی قدیمی مونتیاک را برای آنها صادر کرد. در میان تجهیزات در خواستی ، واحد رادار قدیمی SAGE بود که در پایگاه مونتیاک وجود داشت . پایگاه تعطیل شده بود وفعالیت همه چیزمسکوت و راکد بود. بعد از مدتی ، گروه به آزمایشگاه های بروکهاون لانگ آیلند نقل مکان کرد که این آغاز چیزی بود که ما آنرا به نام "فونیکس 2″ می شناسیم. آنها ، ده سال را بدین ترتیب از حدود 1969 تا 1979 میلادی با تحقیق بر روی "کنترل ذهن خالص "سپری کردند. آنها با گرفتن امواج خروجی از رادار SAGE کارشان را آغاز کردند و با مدولاسیون موجی ویژه که ویلهلم رایش در پروسه کنترل آب وهوا نشان داده بود ، با چیزی که از کار آزمایش فیلادلفیا متوجه شده بودند ترکیب کردند. فرکانس موج انتقالی آنها تقریبا 406 مگاهرتز بود. آن موج انتقالی ، 406 مگاهرتزی اطراف فرکانس ها می چرخید و تغییر فاز را موجب می شد. آنها مفهوم AMPLIDYNE یا ژنراتور دی سی ، که ولتاژ خروجی آن با تغییرات تحریک میدان ، متناسب است را بکار بردند.BRF از 10 سیکل تا 750 سیکل (دور در ثانیه ) بود .پهنای پالس (عرض موج نوسانی) در هر مکانی متنوع و مختلف است و از 10 الی 75 ms را شامل می شد. فرکانس مرکز 406 مگاهرتز بود که توسط یک تابع با پایداری پایین "A STAY -LOW TYPE FUNCTION)) تولید می شد که تابع" زمان - صفر " (ZERO-TIME FUNCTION) نیز به آن گفته شده است. دوره زمانی 1969 تا 1971 دوره فونیکس2 و زمان پروژه فونیکس 1 ، از سال 1948 الی 1968 بود. بخش اول پروژه کنترل ذهن ، به شکل انفرادی بود و مکان اجرای آن چیزی تقریبا حدود 250 فوت( 2/76 متر) دورتر از آنتن بود. رادار SAGE در حال تپش ، قدرتی در حدود 5 مگا وات تولید می کرد. آنتن دراین شرایط، درحال بدست آوردن امواجی معادل 30 دسی بل بود. این بدان معناست ، که قدرت موثر تابشی در حد گیگاوات بود. آیا می توانید تآثیرآن چیزی را که بر افراد می گذارد تصور کنید؟ فکر می کنم شگفت انگیز این است که مردم هنوز اینجا در منطقه مونتیاک هستند . این تاثیرات مخرب ، چیزهایی مثل سوختن مغز، ایجاد آسیبهای عصبی ، زخمی شدن ریه ها از حرارت و گرما و غیره بودند. آنها این کارهارا با تعداد زیادی ازافراد انجام دادند و بازماندگان کمی از آن واقعه هنوز هم زنده هستند. پیتر مون از شخصی که در پروژه بوده می پرسد: در مورد بعضی "اثرات ذهنی " چه اطلاعاتی وجود دارد؟ از انجا که من از بازخوانی برنامه دستگیرم شده ، و همچنانکه بخشی از آن پروژه بودم ، من موضوع انتخابی شان برای کنترل فکر به آن صورتی که در ابتدا در برنامه شان وارد شدم نبودم ...(زیرا در ابتدا آنها مرا برای توانایی هایی مثل حساس بودنم ، می خواستند ) اما بعدها ، پروژه از من بالاجبار خواست تا عملیاتی را برای استخدام جوانان ترتیب بدهم .از اولین اجبار معلوم بود که آن تبدیل به فاجعه ای خواهد شد. من به آنها گفتم ، که هیچ کاری مرتبط با برنامه را نمی خواهم انجام بدهم ، و آنها با شنیدن این حرف من ، مرا در جلوی " دستگاه پرتو افکن ذهن " قرار دادند ...با اینکارشان ، صدمه زیادی به من رسید ... نهایتا شخصی گفت: دستگاه را خاموش کنید !! او درحالی نیست که انجامش دهد ...و آنها دستگاه را خاموش کردند ، سایرین ، خیلی بیشتر از من و بطور جدی بسیار تحت تاثیر قرار گرفته بودند وتاثیرات بطور کلی بد بودند...آن امواج حتی می توانست به کل مغز شمارا بسوزاند !! آنها از پایگاه خارج شدند وبه شهر رفتند ونوجوانان را از بین سنین 12 الی 16 سال از کوچه و خیابان انتخاب کردند و ربودند تا به عنوان نمونه های انسانی در آزمایشات استفاده شوند. بعد از آزمایشات بسیار زیاد بر روی نمونه های انسانی که بسیاری از آنها منجر به سوخته شدن بدن قربانیان می شد دریافتند که تغییر در مدولاسیون یا تعدیل فاز ( VARYING THE PHASE MODULATION) و نوسان فازهای چندگانه (THE PULSING OF THE MULTIPLE PHASES) و چرخش فرکانس (FREQUENCY HOPPING) می تواند تاثیرات عمیقی برذهن افراد داشته باشد. پیتر مون می پرسد: در آنجا چه برسر تعداد زیادی نوجوان ناپدید شده آمریکایی آمد؟ ما تخمین می زنیم ، آنها تعداد 10000نوجوان آمریکایی و بسیاری از کودکان و نوجوانان که توسط باندهای مافیای قاچاق انسان ، از چهار گوشه ی جهان دزدیده شدند وتوسط گروه های زیرزمینی ، سر از آزمایشهای مخوف این چنینی در آوردند را به مونتیاک آوردند. تعداد کل افرادی که آنها از خیابانهای شهرهای ایالات متحده برای 25 پایگاهشان دزدیدند ، تقریبا بالغ بر 250000 نفر می شود. حال برنامه جلب اعتماد برای همه ی این کودکان چه بود و اینکه چه بلایی بر سر همه آنها آمد، هنوز در پرده اسرار باقی مانده است و ما هنوز پاسخ ها را نمی دانیم. فقط این را می دانیم که همه آنها بطور کامل ، برای کاری برنامه ریزی شده بودند. آنها برای نوعی "برنامه ریزی" انتخاب شده بودند ، که تبدیل به چیزی بیشتر از "بشر" شوند...چیزی مثل "ابر انسان" ودر تکنیکهای پیشرفته ی الکترونیکی بکار روند. برنامه ریزی اصلی ، متعلق به ویلهلم رایش بود که در طبیعت کاربرد داشت وبیشتر فیزیکی بود (رادیو سوند) . بعدها ، آنها از تکنیکهایی استفاده کردند که درآن از کامپیوترها و برنامه های الکترونیکی فون نویمان بهمراه تکنیکهای رایش بکار رفته بود که خیلی سریع بود و عوارض جانبی کمتری داشت . قسمت دوم : پیتر مون می پرسد: آیا شما در حال حاضر از نفراتی که در این کارها بودند ، آگاهی دارید؟ من در طول سالیان متمادی با این افراد برخورد کرده ام. یک رشته الگوی هویتی بسیار خاص وجود دارد که شما می توانید تشخیصش بدهید. اگر شما بقدر کافی در این زمینه حساس باشید ، می توانید از فاصله ی 5 مایلی ( تقریبا 8 کیلومتری ) علامتی روی شخص بگذارید که او در برنامه مونتیاک بوده است. من بیش از 12 نفر را در لانگ آیلند نیویورک به این طریق شناسایی و علامت گذاری کرده ام . پیتر مون از شخصی که در پروژه فعالیت داشته می پرسد: درباره صندلی تغییر ذهن که در فاز سوم پروژه فونیکس ساخته شد توضیح بدهید؟ این صندلی ، در اصل یک آمپلی فایر (تقویت کننده ی) ذهن است . دولت آمریکا ، افراد خاص آموزش دیده را در این صندلی ها نشاند و افکار مجسمی (THOUGHT FORMS) را تولید کرد که می توانستند تقویت شوند و انتقال یابند ! آنها سیگنالها را می فرستادند ، افراد را در یک حالت قبل از مرحله ی اورگاسم (ارضاع جنسی) قرار می دادند واین شرایطی بود که افراد برای پذیرش برنامه ریزی توسط دستگاه بوسیله آنان آماده می شدند. پروژه خیلی خوب کار می کرد ، آنها قابلیتهای دیگری در این خصوص پیدا کردند ، آنها دریافتند که این قابلیت می تواند ، در مورد زمان نیز کار کند آنها بطور فیزیکی آزمایشی انجام داده بودند ، که در طی آن ، فردی آموزش دیده رادر صندلی نشاندند ، و فکر مجسمی را از یک گرداب (VORTEX) که به سال 1947 و1981 متصل می شد ، تولید کردند . که دقیقا همان کاری است که آنها انجام دادند: " ساخت یک تونل زمان ، که آنها می توانستند داخل آن راه بروند." آنها شروع به پیشروی و عقبگرد در زمان کردند ، آن آخرین مرحله از پروژه فونیکس بود. http://cdn.physorg.com/newman/gfx/news/2...x1_med.jpg پیتر مون می پرسد: در چه زمانی ،" این ماشین زمان " راه اندازی شد و به بهره برداری رسید؟ در حدود سال 1979 یا 1980 بود که آن بطور کامل عملیاتی شد. این فرستنده ، بقدر کافی برای منحرف کردن فضا -زمان قدرت داشت . فرد نشسته در صندلی ، می توانست به تنهایی عملیات گرداب زمانی را ترکیب کند زیرا آنها (کارگردانان اصلی پروژه ) توانایی فنی برای انجام این کار نداشتند . آنها سوژه را در صندلی آمپلی فایر ذهن می نشاندند ، و وادارش می کردند که به بعضی از "مخلوقات " فکر کند ، و آن مخلوقات حالت تجسد پیدا می کردند. آنها فردی را در صندلی مخصوص قرار دادند ، که در مورد همه ی حیوانات موجود در منطقه مونتیاک فکر کند ، در نقطه مونتاک ، شارژ وارد شهر شد ، و دقیقا همان چیز اتفاق افتاد. آنها تقریبا ، قدرت خلق" یک موجود" را داشتند ، مشکل این بود که فقط زمانی می توانستند " موجود " را خلق کنند ، که تقویت کننده ی ذهن (MIND AMPLIFIRE) مدت زمانی طولانی روشن می ماند . قدرت این آمپلی فایر ، چیزی در حدود گیگاوات و ترا وات بود. آن قدرت مهیب و وحشتناکی بود. این گرداب زمانی (VORTEX) می تواند ، قطر دایره ای حدود 5 مایل (تقریبا 8 کیلومتر ) داشته باشد. گرداب زمانی ، درست شبیه تونل مارپیچ عجیب وغریبی بود که بالا وپایینش روشن و نورانی بود. شما می توانستید ، در این تونل شروع به راه رفتن کنید و با اینکار بطور ناگهانی توسط آن به پایین کشیده می شدید. شما اینچنین نمی نوانستید راه بروید. زیرا که کم وبیش توسط نیرویی ، به جلو سوق داده می شدید. با این تونل ، شما می توانستید به هرجایی از فضا وزمان بروید. دیواره های تونل ، سخت وجامد ، اما بصورت شیاردار و شکافدار بودند . شکل تونل ، راست و مستقیم نبود ،ولی شکلی مارپیچی مانند درچوب پنبه یا بطری باز کن داشت. پیتر مون می پرسد: آیا آنها تعداد زیادی از ربوده شدگان را برای آزمایش تونل زمان به پایین تونل فرستادند؟ بله ، اما ما نمی دانیم که اهدافشان آنجا چه بود ...آنها تعداد زیادی از بچه هارا از دست دادند. مصاحبه با یکی از بازماندگان آزمایشات: پس از اینکه نیروی هوایی در سال 1943 ، تصمیم به تعطیلی پروژه گرفت ، فون نویمان ، برای کار بر روی بمب اتمی ، به لوس آلاموس اعزام شد و تا اتمام کار آنجا بود . در سال 1947 ، تغییرات عمده ای در وزارت دفاع آمریکا رخ داد، در ساختار جدید ، شخصی ، تصمیم به موشکافی در پروژه فیلادلفیا گرفت ، آنها می خواستند دریابند که کدام راه را اشتباه رفتند وبه مشکل برخوردند ؟ آنها ، از فون نویمان خواستند که " نگاه دوباره ای " به پروژه بیندازد .فون نویمان ، موافقت کرد .اتفاق دیگری افتاد : تقریبا ، از صبح ، 6 اوت 1943 یوفوها UFOs به مدت 6 روز برفراز ناو یواس اس آلدریج پرسه زدند . آنها در طول آزمایش ، آنجا بودند . یکی از یوفوها ، به همراه ناو آلدریج جذب هایپراسپیس شد ودر انتها ، از تاسیسات زیرزمینی مونتاک سردرآورد ! آن سفینه فضایی ، یک دستگاه شارژ را به همراه داشت که بعضی بیگانگان فضایی (Aliens ) مارا مجبور می کردند ، به عقب برگردیم و آنها را برایشان برگردانیم. بطوری که ، آنها نمی خواستند انسانها این دستگاه های شارژ را در اختیار داشته باشند. ما نمی دانیم که آنها چه کسانی بودند. جک پروت (مدیر متافیزیکی پروژه ) نگران یک تهاجم فضایی بود . در این حین ، در سال 1947 ، فون نویمان از سوی دولت فراخوانده شد ، که به کمک آزمایشات یک UFO سقوط کرده در آزتک AZTEC بشتابد . سال بعد از آن ، سقوط دیگری در آزتک AZTEC رخ داد ، در اولین سقوط یوفو که سرنشینان آن "خاکستریها" Greys بودند ، هیچیک از سرنشینانش زنده نماندند ، اما در سقوط دوم (1948 ) حداقل یکی از آنها جان سالم بدر برده بود . سیستمهای رادار ، بطور ناخواسته ، سفینه فضایی خاکستریها را پایین آورده و موجب سقوطش شده بودند . رادار ، بطور عمدی مورد استفاده قرار گرفت تا زمانی که بیگانگان فضایی بدان آگاهی یافتند . بیگانه فضایی جان بدر برده از سقوط دوم سال 1948 از نوع Grey نبود ، فون نویمان خواست با او صحبت کند ، از او پرسید که چه پاسخی برای بروز مشکلات در زمینه ی نامریی شدن دارد ، آموزه ی بیگانه ، این بود که او ( فون نویمان ) باید به گذشته برگردد! ماهیت مشکل این بود ، که پرسنل کشتی ، به مرجع زمان - صفر ( zero -time reference ) کشتی ، قفل و متصل نشده بودند ، انسانها به طور طبیعی ، "به نقطه ای "و" مفهومی " به عنوان مرجع زمان قفل و متصل می شوند نه با" مرجع زمان صفر"( zero -time reference ). قفل جریان زمان ( (The time stream lock به شخص اجازه می دهد ، که " هم نوایی " با سیستم را به جریان بیندازد و بنا بر همین اساس ، تعامل با آن امکان پذیر می شود . قفلهای زمان ، شکننده و ناپایدار هستند . همه ی قدرت پروژه ، قفلهای زمانی افراد حاضر بر عرشه ی کشتی را مختل کرد . زمانی که کشتی به زمان عقب برگشت ، افراد روی آن ، به همان " مرجع زمانی " برنگشتند ...فون نویمان متوجه شد ، که او نیازمند کامپیوتری است ، که به خوبی وکارآیی دانش متافیزیک باشد ، وبدین منظور طراحی شود که" قابلیت قفل کردن مرجع زمانی افراد را با مرجع زمانی کشتی دارا باشد ". فون نویمان درسال 1950 ، برای رسیدن به هدفش یک کامپیوتر ساخت. در سال 1952 آن کامپیوتر ، آماده ی نصب بود .درسال 1953 ، آزمایشی در این خصوص انجام شد که آن ، موفقیت آمیز بود. سوال پیتر مون از شخصی مسئول در پروژه مونتیاک: کمکهای مالی برای پیشبرد پروژه از کجا دریافت می شد ؟ پول اصلی پروژه فیلادلفیا را طلای نازی ها تامین نمود و در ادامه پروژه فونیکس1 توسط منابع مالی دولتی که از طرف کنگره پرداخت می شد ، فونیکس2 توسط ارتش آمریکا و فونیکس3 توسط ارتش آمریکا و شرکت های قدرتمند خصوصی و مخفی. پیتر مون می پرسد: می شود در مورد تامین مالی پروژه فیلادلفیا توسط طلای نازی ها توضیح بدهید؟ در سال 1944 میلادی ، یک گروه نیروی آموزشی نظامی آمریکایی که برای جنگ به فرانسه اعزام شده بودند در تونل راه آهن فرانسه ، قطاری حامل 10میلیارد دلار طلای نازی ها را یافتند ! (آن طلاها 10 میلیارد دلار در سال 1944 چنین مقداری ارزش داشته است). باید ذکر کرد که قطار حامل طلای نازی ها از بزرگترین معما های دوران جنگ جهانی می باشد که روایات و کتابهای بسیار زیادی در مورد آن منتشر شده است. پیتر مون می پرسد: می توانید شرح دهید که یک حلقه بسته زمان چگونه کار می کند ؟ یکی از مشکلاتی که ایجاد شده این است که وقتی شما در طول زمان مسافرت می کنید ، شما دقیقا نمی توانید به نقطه اصلی مبداء خود مراجعت کنید و برگردید ، این موضوع ، تا زمانی که شما رفتید ، با شما باقی می ماند ، اگر قرار باشد ، دوباره به نقطه دقیقی برگردید که آنرا ترک کرده بودید ، همان نقطه در طول عمرتان تکرار می شود و مشکل جدی برایتان بوجود می آورد. پیتر مون می پرسد: تاریخ های مربوط به "کنترل ذهن به شیوه ی الکترونیکی " را شرح می دهید؟ آزمایشات کنترل ذهن ، تقریبا در سال 1969 به مونتیاک منتقل شد. فاز سخت افزاری بعضی از آزمایشات بعدی درسال 1975 آغاز شد وتجهیزات جهت تغییر فرستنده ی sage حدود سال 1973 سفارش داده شده بود. پیتر مون می پرسد؟ پس آنچه که آنها توانایی انجامش را واقعا اثبات کردند ، در پایان آزمایشات حاصل شد ؟ چیزی که آنها اساسا ثابت کردند ، قادر به انجامش هستند ، توانایی کنترل هر شخص بود ،آنها امضایی بر شخص می گذاشتند و این الگو از آن جهت منحصر بفرد بود که به شخص توانایی قرار گرفتن در برنامه کامپیوتری برای انتقال را می داد. طول موج طبقه یا مرتبه فوقانی ، در یک وضعیت تضعیف یا رقیق شده فرکانسی منتقل می شود و مستقیما بر ذهن اشخاص تاثیر می گذارد. آن می تواند فرمانی را بفرستد که شخص بر هیچ چیز تمرکزی نداشته |
|||
|
|
|
|
|





![[تصویر: 0.402684001293676012_taknaz_ir.jpg]](http://www.taknaz.ir/upload/21/0.402684001293676012_taknaz_ir.jpg)
![[تصویر: 0.427776001293676012_taknaz_ir.jpg]](http://www.taknaz.ir/upload/21/0.427776001293676012_taknaz_ir.jpg)
![[تصویر: 0.432278001293676012_taknaz_ir.jpg]](http://www.taknaz.ir/upload/21/0.432278001293676012_taknaz_ir.jpg)
![[تصویر: 0.435933001293676012_taknaz_ir.jpg]](http://www.taknaz.ir/upload/21/0.435933001293676012_taknaz_ir.jpg)




شاید یک قسمت های از این داستان نزدیک به واقعیت یا واقعی باشند، البته نمیشه ازمایشات سری و برنامه های فراماسون ها رو انکار کرد ولی بیشترش چرت و پرتِ و با قصد و غرض در سال 6535 اما زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور نکرده بعد یک اسب طلایی هست و دیگه هیچی نیست


![[تصویر: Monster-LateralView.jpg]](http://www.kashvet.org/oasis/wp-content/uploads/2007/06/Monster-LateralView.jpg)
![[تصویر: negah-059.jpg]](http://www.shohada-afous.com/negah/negah-059.jpg)
![[تصویر: panamas_montauk_monster_sloth.jpg?w=322&h=483]](http://weeklyworldnews.files.wordpress.com/2009/09/panamas_montauk_monster_sloth.jpg?w=322&h=483)


![[تصویر: montauk_1986_2.jpg]](http://www.bibliotecapleyades.net/imagenes_montauk/montauk_1986_2.jpg)
![[تصویر: 300px-Montauk1.jpg]](http://www.hotspotsz.com/images3/300px-Montauk1.jpg)