کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چرا اهل سنت دست بسته نماز می خوانند ؟#
۶:۳۳, ۲۴/شهریور/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۱ ۲۰:۴۹ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله


قبلا از طولانی بودن مطلب عذرخواهی میکنم...



در ابتدا گفتني است بنا بر شواهد تاريخي حتمي كه در ادامه مطالب به آن اشاره مي شود، دست بسته نماز خواندن براساس سنت پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نبوده و از زمان خليفه دوم شروع شده است. آنان كه اولين بار دست بسته نماز خواندن را رسم كردند چنين فكر كردند كه چنين حالتي به خود گرفتن , يك نوع احترام و تواضع در برابر خداوند است و براي همين , دستور دادند كه از آن به بعد در نمازها دست بسته باشند. دست روي دست گذاشتن و هر دو دست را روي شكم گذاشتن .در اصطلاح فقهي تكفير و تكتيف ناميده مي شود.
در اين كه از چه زماني دست بسته نماز خواندن سنت شد اختلاف نظر هست . برخي معتقد هستند كه در زمان خليفه اول ابوبكر چنين رسمي رواج يافت و بعضي ها معتقدند كه در زمان خليفه دوم عمربن خطاب, اين سنت رواج يافت . بنابراين , اهل سنت نيز اين عمل را عمل پيامبر نمي دانند, بلكه عمل صحابه پيامبر بعد از رحلت نبي اكرم (ص ) مي دانند و داستان آن را چنين آورده اند كه وقتي كه اسيران ايراني را نزد عمر بن خطاب آوردند, عمر بن خطاب آنها را دست بسته ديد و پرسيد: چرا چنين كرده ايد؟ گفتند: رسم ما ايرانيان اين است كه در برابر پادشاهانمان چنين مي ايستيم . عمر بن خطاب از اين حالت خوشش آمد و دستور داد از اين پس در نماز چنين بايستندو مردم هم مطابق دستور عمل كردند و به اين ترتيب , تكفير, سنت شد.( مستند العروه -ج 4, ص 445 - جواهر, ج 11, ص 19 )

گفتني است كه همه فرقه هاي اهل سنت دست بسته نماز نمي خوانند; همانند مالكي ها .... و اين از اموري است كه از زمان خليفه دوم مرسوم شده و ما آن را بدعت و حرام مي دانيم . مسلما رسول خدا(ص ) و اميرالمومنين با دست باز نماز مي خواندند و بايد توجه داشت آنهايي هم كه با دست بسته نماز مي خوانند آن را مستحب مي دانند. در اين مورد به كتاب «بحثهايي از فقه تطبيقي» آقايان پيشوايي و گودرزي مراجعه فرمائيد. چاپ : توسط حوزه نمايندگي ولي فقيه در حج.

و اما درباره روش عبادت، بايد دانست شخصيتي مانند پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بهتر از ديگران مي دانسته كه چه روشي مناسب تر است. علاوه بر اينكه در اين گونه موارد مهم حتي خود پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به تعليم الهي و از طريق جبرئيل امين (و در شب معراج) روش وضو و نماز را فرا مي گرفته است و در حقيقت براي عبادت واقعي بايد از جهت شكل و محتوا تابع بود.در متون اهل سنت آمده است(ابو حميد ساعدي صحابي بزرگ براي گروهي از صحابه كه در ميان آنان ابو هريره دوسي , سهل ساعدي ابو السيد ساعدي , ابو قتاده , حارث بن ربعي و محمد بن مسلمه نيز حضور داشتند كيفيت انجام نماز را از رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) حكايت كرد و نيز از مستحبات ريز و درشت آن نام برد ولي از چنين عملي دست روي دست نهادن در نماز سخن به ميان نياورده))
(سنن بيهقي , ج 2 - سنن ابوداود, ج 1, باب افتتاح الصلاه , ح 70 و 736 - سنن ترمذي , ج 2, ص 98, باب صفت الصلاه)

اگر شيوه پيامبر اكرم (ص ) ولو احيانا چنين بود او يادآور مي شد و يا حاضران تذكر مي دادند. مشابه حديث ابوحميد ساعدي از زبان امام صادق (علیه السلام) به وسيله حماد بن عيسي نيز در كتاب هاي شيعه نقل شده است . (وسائل الشيعه , ج 5, ابواب افعال الصلاه , باب 1)

بيهقي از محدثان برجسته اهل سنت در سنن خود ميگويد: از حديث سهل بن سعد استفاده مي شود كه دست بسته نماز خواندن بعد از پيامبر به وجود آمده است, چون حديث مي گويد: ((كان الناس يؤمرون)) يعني به مردم دستور مي دادند. در حالي كه اگر اين كار از پيامبر بود, آن را به پيامبر نسبت مي داد. (سنن بيهقي , ج 2, ص 28)

ابن رشد قرطبي ميگويد: و همچنين ثابت شده است كه مردم امر مي كردند به تكتف، و اين مطلب همچنين وارد شده است از صفت نماز پيامبر در حديث ابي حميد كه عده‌اي معتقد بودند كه اين زياده (تكتف) در نماز را ثابت ميكند اقتضا دارد اين زياده را بر رواياتي كه اين زياده در آنها نقل نشده است و واجب است كه اين زياده به آنها اضافه شود و عده اي معتقد بودند كه واجب است ملتزم شدن به رواياتي كه در آن اين زياده وجود ندارد به خاطر اينكه آنها تعدادشان بيشتر است و به خاطر اينكه دست بسته بودن مناسبتي با افعال نماز ندارد و همانا اين قضيه از باب كمك گرفتن است و به همين خاطر امام مالك آن را در نماز مستحبي اجازه داده ولي در نماز واجب اجازه نداده است.
بداية المجتهد: ج 1 ص 112 (المسالة السابعة اتفاق العلماء علي ان السجود علي سبعة اعضاء)

مهمترين دليل بر دست بسته نماز خواندن روايت بخاري است كه در آن تصريح مي كند به اين كه ((الناس يؤمرون)) و نميگويد كه پيامبر امر كرد كه دست راست را روي دست چپ بگذاريد. بنا بر اين اين روايت به هيچ عنوان حاكي از سنت پيامبر نميشود و برفرض اگر دلالت آن درست بود و حاكي از سنت بود باز هم به دليل تعارض با روايات معتبر كه حاكي عدم اين زياده هستند اين روايت از حجيت و اعتبار خارج ميشد. به روايت بخاري توجه فرماييد::
عن ابي حازم از سهل بن سعد است كه گفت:
مردم امر مي كردند كه نمازگزار در نماز دست راست را بر ساعد دست چپ بگذارد. ابو حازم مي گويد: مطلبي درباره اين روايت نمي دانم جز اينكه به پيامبر نسبت داده شده است. اسماعيل مي گويد: اين مطلب نسبت داده شده است و نمي گويد خود او نسبت داده است.
صحيح البخاري: ج 1 ص 181، ح 740، كتاب الأذان، ب 87، باب وَضْعِ الُْيمْنَى عَلَى الْيُسْرَى.

در فقه اماميه (مذهب جعفري ) نمازگزاردن به صورت دست بسته بدعت و حرام است. اميرمؤمنان علي (ع ) مي فرمايد: ((لايجمع المسلم يديه في الصلاه و هو قائم بين يدي الله يشبه باهل الكفر من المجوس)) نمازگزار دست هاي خودرا در حالي كه در برابر خدا ايستاده است روي هم قرار ندهد كه با اين عمل شيوه مجوسيان كافر را حكايت مي كند (وسائل الشيعه , ج 4, باب 15 از ابواب قواطع نماز حديث 7 - منشور عقايد اماميه , جعفر سبحاني , انتشارات مؤسسه تعليماتي و تحقيقاتي امام صادق , ص 279 و 280)

پيامبر اسلام , دست بسته نماز نمي خواندند و اگر دست بسته نماز مي خواندند و سنت هميشگي پيامبر آن گونه بود, در اين صورت , همه آن طور مي خواندند و كسي در آن اختلاف نمي كرد. از خصوصيات شيعه پاي بندي به سنت پيامبر است.

اگر پيامبر اسلام دست بسته مي خواندند :
اولا, شيعيان قطعا دست بسته مي خواندند. در حالي كه هيچ كدام از امامان معصوم شيعه نگفته اند كه پيامبر دست بسته نماز مي خوانده است .( مستند العروه , آيت الله شيخ مرتضي بروجردي , ج 4, ص 445)
ثانيا, اگر عمل پيامبر مي بود, اهل سنت نيز دست بسته خواندن را واجب مي دانستند در حالي كه هيچ كدام از چهار فرقه فقهي اهل سنت اين عمل را واجب نمي دانند حتي مالكي ها آن را مستحب هم نمي دانند . (الفقه علي المذاهب الخمسه , مغنيه , ص 109)

شيعيان براساس رواياتي كه از امامان معصوم رسيده , به تكتف معتقد نيستند و به جاي آن , دست ها را روي ران ها مي گذارند و پايين مي اندازند.

برخي از روايات چنين است.
الف ) به امام صادق (ع ) يا امام باقر(ع ) گفته شد: كسي دست خود را روي دست ديگر مي گذارد و نماز مي خواند, حكم اين چيست؟ جواب داد: اين, تكفير است و انجام نشود.
ب ) علي (ع ) فرمود: مسلمان با گذاشتن دست خود روي دست ديگر, خود را به مجوس تشبيه نمي كند.
ج ) امام باقر(ع ) فرمود: در نماز تكفير نكن كه اين كار مجوس است.
د ) در روايتي آمده است كه تكفير, كار شايسته اي نيست. (وسايل الشيعه , ج 4, ص 1264, ابواب قواطع الصلوه , باب 15 )
]ه ) امام باقر(ع ) فرمود: وقتي به نماز برمي خيزي , دست هايت را رها كن , آنها را روي ران هايت بگذار و انگشتانت را باز نكن .
و ) از امام صادق (ع ) نقل شده كه آن حضرت فرمود: در نماز دست ها را روي ران ها بگذاريد و آن ها را رها كنيد و انگشتان دست را به هم بچسبانيد.( وسائل الشيعه , ج 4, ص 710, باب 17 از ابواب قيام و ص 674, باب 1, افعال الصلوه)


بنابراین, در باره نماز با دست باز يا بسته مى‏توان به طور خلاصه به نكات ذيل اشاره نمود:

الف) نماز با حالت دست بسته امرى است كه بعد از زمان پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پديد آمده، مردم در زمان خليفه دوم به اين حالت از طرف آنها مأمور شدند، (الاعتصام بالكتاب والسنة، ص 70، جعفر سبحانى)
ب ) معروف است كه عمر هنگامى كه اسيران فارس (مجوسان) را به خدمت او آوردند وى آنها را با دست بسته مشاهده كرد، از علت امر جويا شد، اسيران گفتند اين حالت رسم ماست در هنگام تعظيم بر ملوك. گويند عمر از حالت اينها خوشش آمد و دستور داد كه مسلمانان هم در موقع نماز چنين حالتى را اتخاذ كنند. (مستند العروة‏الوثقى، محاضرات آيت‏اللّه‏خوئى، ج 4، ص 445)
تمام فرقه‏هاى مسلمانان اتفاق دارند كه بستن دست در هنگام نماز واجب نيست اما آيا مستحب است يا مكروه يا مبطل اختلاف كرده‏اند. حنفى، شافعى و حنبلى به استحباب قائل هستند. (فقه على المذاهب الخمسه، ص 110، محمد جوادمغنيه)
اما مالكى مي گويد بستن دست اشكالى ندارد ولكن آزاد گذاشتن دست‏ها استحباب دارد. (صحيح مسلم، ج 1، ص 382 )

اما شيعه مشهور بين آنها اين است كه بستن دست حرام و باطل كننده است. (جواهرالكلام، ج 11، ص 15، نجفى)
خلاصه دست بستن در كتب هيچ يك از سنى‏ها حكم به وجوب آن داده نشده است گرچه در زمان حاضر در ميان آنها حالت وجوب پيدا كرده است و نشانه شناخت سنى از غير سنى شده است.

امضای میلاد.م
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری اندیشه ، janali ، hesam110 ، Agha sayyed ، محمداحسان ، رمز شب ، خیبر110 ، paradise ، أین المنتظر ، nafas ، SARV ، montazer ، V-E ، دل خسته ، SAViOR ، حلما ، ali.khm ، یا ثارالله ، yamin ، خادمة الزهرا ، محب الزهرا ، saloomeh ، m.hossein ، arashpersian ، abbas313 ، تفکر ، آیلار
۱۱:۲۷, ۲۴/شهریور/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/شهریور/۹۰ ۱۱:۲۸ توسط رمز شب.)
شماره ارسال: #2
آواتار
سلام ممنون از مطالب مفیدتون ....من همیشه دنبال جواب این سوال میگشتم....اما یه سوال:میشه بگید اینکه دستهامون رو کنار ران قرار میدیم چه حکمتی و مفهوم خاصی داره ؟ممنون
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110 ، میلاد.م ، m.hossein
۱۲:۴۲, ۲۴/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #3
آواتار
دوستان در طرح مسایل مورد اختلاف در مذاهب اسلامی هر گونه توهین ممنوع است . اما بیان منطقی و علمی همانند هر بحث دیگری در همه علوم نیکوست

بیان پاسخ از منابع اهل سنت (این سایت مرجع قابل اعتماد و مورد تاییدی است )





چرا شيعيان با دست باز نماز ميخوانند ؟ مگر حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چگونه نماز ميخوانده؟

قبل از پاسخ به اين سؤال لازم است معناي تكتف يا تكفير و يا همان دست بسته نماز خواندن در لغت دانسته شود و نظر ائمه و فقهاي شيعه پيرامون آن بررسي شود .
[B]

ابن اثير در اين باره مي‌گويد :
التكفير ، وهو وضع اليدين على الصدر ، والانحناء ، خضوعا واستكانة .
النهاية في غريب الحديث، ج 4، ص 100.
تكفير عبارت است از قرار دادن دو دست بر روي سينه و مقداري خم شدن به خاطر خشوع و درماندگي.
و جوهري مي‌گويد :
والتكفير أن يخضع

الإنسان لغيره كما يكفر العلج للدهاقين، يضع يده على صدره ويتطامن له.

الصحاح، ج 2، ص 808.
تكفير اين است كه انسان براي ديگري خشوع نمايد همانگونه كه چهارپا براي صاحبش خشوع مي كند يعني انسان دستش را بر روي سينه قرار دهد و براي او خشوع كند.

زبيدي مي‌گويد :


والتكفير : أن يخضع الإنسان لغيره وينحني ويطأطئ [أحدهم‏] رأسه قريبا من الركوع ، كما يفعل من يريد تعظيم صاحبه ، ومنه حديث أبي معشر : «أنه كان يكره التكفير في الصلاة». وهو الانحناء الكثير في حالة القيام قبل الركوع . وتكفير أهل الكتاب أن يطأطئ رأسه لصاحبه كالتسليم عندنا . وقد كفر له . وقيل : هو أن يضع يده أو يديه على صدره.


تاج العروس، ج 7، ص 455.
تكفير : اينكه انسان براي ديگري خشوع كند و كمر خم كند و يكي از افراد سرش را تا نزديك ركوع خم كند همانگونه اي

كه كسي مي خواهد جلوي كسي تعظيم كند و از اين قبيل است حديث ابي معشر : او تكفير در نماز را مكروه مي دانست . و آن خم شدن زياد در حالت قيام قبل از رفتن به ركوع است . و و تكفير اهل كتاب اين است كه سرش را براي ديگري خم مي كند به منزله سلام كردن ما است و گاهي براي او دست به سينه مي گذارد و گفته شده است :‌ تكفير اين است كه دست يا دو دستش را روي سينه قرار دهد.

[B]شيعه همه اعمال خود را طبق سنت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم انجام ميدهد چرا كه معتقد است خدا پيامبر را الگوي ما قرار داده است
َقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ . احزاب 21
تحقيقا براي شما در وجود رسول خدا الگوي نيكويي است
همچنين با ادله قطعيه از سنت پيامبر ما خود را ملزم به تبعيت از ائمه اهل بيت و گرفتن سنت رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم از ايشان مي دانيم و اين مسئله دو دليل اساسي دارد :
[B]

1-شيعه اماميه با وجود ادله زير راهي جز اتباع از ائمه اهل بيت عليهم السلام را صحيح نمي داند :[/size]
[B]يكي از ادله حديث ثقلين است كه مورد اتفاق و اعتماد فريقين است و بسياري از محدثين و كبار علماي اهل سنت آن را نقل كرده اند :
«قام رسول الله [صلى الله عليه وآله] يوماً فينا خطيباً، بماء يدعى خمّاً بين مكة والمدينة، فحمد الله وأثنى عليه، ووعظ وذكرَّ، ثم قال: أمّا بعد، ألا أيها الناس!.. وأنا تارك فيكم ثقلين: أولهما كتاب الله....... ثم قال: وأهل بيتي أذكركم الله في اهل بيتي، أذكركم الله في أهل بيتي، أذكركم الله في أهل بيتي».

صحيح مسلم: ج4 ص1873، باب فضائل علي بن أبي طالب.
رسول خدا روزي در ميان ما خطبه خواندند در كنار بركه اي به نام خم بين مكه و مدينه پس حمد و ثناي الهي كرد و موعظه كرد و تذكر داد سپس گفت : اما بعد اي مردم آگاه باشيد .. من دو چيز گرانبها در ميان شما باقي مي گذارم اول آنها كتاب خدا .... سپس فرمودند : و اهل بيتم

درباره اهل بيت من به ياد خدا باشيد درباره اهل بيت من به ياد خدا باشيد درباره اهل بيت من به ياد خدا باشيد .


والترمذي آن را به سند خودئ از أبي سعيد خدري وزيد بن أرقم نقل كرده است كه مي گويند :
«قال رسول الله [صلى الله عليه وآله]: إني تارك فيكم ما إن تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي، أحدهما أعظم من الآخر كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض، وعترتي أهل بيتي ولن يفترقا حتى يردا عليّ الحوض، فانظروا كيف تخلفوني فيهما»

سنن الترمذي: ج5 ص329. وأخرج قريباً منه أحمد في مسنده ج3 ص14وص17 وص26 وص59، ج5 ص182 ، والنسائي في السنن الكبرى ح5 ص51 ح8175، والحاكم في المستدرك، وقال عنه: «هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه بطوله» المستدرك: ج3 ص109ـ 110. وأخرجه غير هؤلاء من الحفاظ وأئمة الحديث وقد صححه الألباني في صحيح الجامع الصغير.الألباني، صحيح الجامع الصغير: ج1 ص482 ح 2457.

رسول خدا فرمودند : من در ميان شما چيزي

باقي مي گذاريم كه اگر به آن تمسك كنيد بعد از من گمراه نمي شويد يكي از آنها بزرگتر از ديگري است كتاب خدا ريسماني كه از آسمان به زمين كشيده شده است و عترت اهل بيتم و اين دو هرگز از يكديگر جدا نمي شوند تا اينكه كنار حوض كوثر بر من وارد شوند پس مراقب باشيد چگونه بعد از من با اينها برخورد خواهيد كرد.


اما اين اهل بيت كه در اين حديث تبعيت از آنان واجب شده است چه كساني هستند حيث ذيل از سنن ترمذي مشخص كننده اين اهل بيت هستند:
«لما نزلت هذه الآية على النبي صلى الله عليه وآله: إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً في بيت أم سلمة، فدعا فاطمة وحسناً وحسيناً، فجللهم بكساء وعلي خلف ظهره، فجلله بكساء، ثم قال: اللهم، هؤلاء أهل بيتي، فاذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً، قالت أم سلمة: وأنا معهم يا رسول الله؟ قال: أنت على مكانك وأنت إلى خير»

سنن الترمذي: ج5 ص328. قال عنه الألباني: «صحيح» الألباني، صحيح سنن الترمذي: ج3 ص306 ح 3205.، وأخرجه غيره من المحدثين والعلماء، كالطبري في جامع البيان الطبري، جامع البيان: ج22 ص12 ح21736. والطحاوي في مشكل الآثار مشكل الآثار: ج1 ص335.

زماني كه اين آيه


« إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً »

[b]احزاب 33

بر پيامبر نازل شد در خانه ام سلمه بود پس حضرت فاطمه سلام الله عليها و حسن و حسين را صدا زند پس آنها را با كسا (يماني) پوشاند و حضرت علي عليه السلام پشت سر او بود او را نيز با كساء پوشاندند سپس فرمودند : خدايا اينها اهل بيت من هستند پس پليدي را از آنها دور كن و آنها را پاك و پاكيزه گردان ،‌ ام سلمه گفت : اي رسول خدا من هم با ايشان هستم رسول خدا فرمودند : تو منزله خود را داريم و تو خوب هستي (اما اهل بيت افراد خاصي هستند).

اما اينكه در روايت مي گويد به آنها تمسك كنيد و بايد بدانيم معناي تمسك چيست كه در اين باره ملا علي قاري از علماي اهل سنت مي گويد :

«والمراد بالأخذ بهم، التمسك بمحبتهم ومحافظة حرمتهم والعمل بروايتهم والاعتماد على مقالتهم...».
مرقاة المفاتيح: ج9 ص3974، باب مناقب أهل بيت النبي [صلى الله عليه وآله].
وذكر المناوي في فيض القدير ما يشبه هذا المضمون.المناوي، فيض القدير شرح الجامع الصغير: ج3 ص20.
مراد به تمسك به آنها تمسك به محبت آنها و مراقبت احترام آنها و عمل به روايات آنها و اعتماد بر گفتار ايشان است ...
[B]يكي ديگر از احاديثي كه دليل محكم وقطعي بر وجوب اتباع از مكتب اهل بيت است حديث سفينه است كه احمد امام حنبليها و ديگر محدثين و علماي اهل سنت آن را نقل و سند آن را تصحيح كرده اند :

«سمعت أبا ذر يقول وهو آخذ بباب الكعبة: من عرفني فأنا من قد عرفني، ومن أنكرني فأنا أبو ذر سمعت النبي صلى الله عليه وآله يقول: ثم ألا إنّ مثل أهل بيتي مثل سفينة نوح من ركبها نجا ومن تخلف عنها هلك».

أحمد بن حنبل، فضائل الصحابة: ج2 ص785؛ الحاكم النيسابوري المستدرك: ج2 ص343. الطبراني، المعجم الكبير: ج3 ص44 – 45؛ الطبراني، المعجم الأوسط: ج4 ص10 ج5 ص306 ـ 355، ج6 ص85؛ الطبراني، المعجم الصغير: ج1 ص139ـ 140 ج2 ص22.الحاكم النيسابوري، المستدرك: ج2 ص343. تاريخ بغداد: ج12 ص90. حلية الأولياء: ج4 ص306.شنيدم كه اباذر در حاليكه در كعبه را گرفته است مي گويد : كسي كه مرا مي شناسد كه مي شناسد و كسي كه مرا نمي شناسد من ابوذر هستم شنيدم رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم مي فرمود : آگاه باشيد مثل اهل بيت من مثل كشتي نوح است كه هر كس بر آن سوار شود نجات پيدا مي كند و هر كس سوار آن نشود هلاك خواهد شد.[/size]

تفسير وجه تشبيه اهل بيت عليهم السلام به سفينه را مناوي نيز بيان كرده است :
قال المناوي: «ووجه تشبيههم بالسفينة أنّ من أحبهم وعظّمهم شكراً لنعمة جدهم وأخذ بهدي علمائهم نجا من ظلمة المخالفات، ومن تخلف عن ذلك غرق في بحر كفر النعم وهلك في معادن الطغيان».

المناوي، فيض القدير: ج5 ص660.
مناوي مي گويد : وجه تشبيه اهل بيت به كشتي اين است كه كسي كه ايشان را دوست بدارد و به آنها احترام كند به خاطر شكر نعمت جدشان (رسول خدا) و به هدايت و راهنمايي عالمان آنها عمل كند از تاريكي اشتباهات نجات پيدا مي كند ، و كسي كه از آن سرپيچي كند در درياي كفران نعمت غرق خواهد شد و در سرچشمه هاي طغيان هلاك خواهد شد.

ادله قطعي ديگري مثل حديث نجوم نيز دال بر وجوب تبعيت از اهل بيت است.
[B]

2-يكي از مشكلاتي كه براي حديث نبوي پيش آمد اين بود كه بلافاصله پس از دنيا رفتن رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم اقدام به منع از بيان احاديث رسول خدا و تدوين آنها شد و اين مسئله مدت زيادي به طول انجاميد كه اين خود باعث از بين رفتن و يا تغيير بسياري از سنت نبوي شد كه اين مسئله از مسلمات تاريخي بين فرقين است كه شواهد فراواني نيز بر آن وجود دارد كه برخي از آنها ذكر مي گردد : [/size]

حافظ ذهبي در ترجمه ابوبكر مي نويسد :
قال: «إن الصديق جمع الناس بعد وفاة نبيهم، فقال: إنكم تحدثون عن رسول الله صلى الله عليه وآله أحاديث تختلفون فيها، والناس بعدكم أشد اختلافاً، فلا تحدثوا عن رسول الله شيئاً، فمن سألكم فقولوا: بيننا وبينكم كتاب الله، فاستحلوا حلاله وحرموا حرامه».

الذهبي، تذكرة الحفاظ: ج1 ص2ـ3.
ابوبكر مردم را بعد از وفات رسول خدا جمع كرد و گفت : شما از رسول خدا احاديثي نقل مي كنيد كه در آنها اختلاف داريد و مردم بعد از شما اختلافاتشان بيشتر خواهد شد پس از رسول خدا چيزي نقل نكنيد و اگر كسي از شما سؤال كرد در پاسخ بگوييد بين ما و شما كتاب خدا است پس حلالش را حلال بدانيد و حرامش را حرام بدانيد.

همچنين به نقل از مي نويسد:
«جمع أبي الحديث عن رسول الله وكانت خمسمائة حديث، فبات ليلته يتقلب كثيراً، قالت: فغمني، فقلت: أتتقلب لشكوى أو لشيء بلغك؟ فلما أصبح، قال: أي بنية هلمي الأحاديث التي عندك، فجئته بها، فدعا بنار فحرقها».

الذهبي، تذكرة الحفاظ: ج1ص5.
پدرم (ابوبكر) احاديث رسول خدا را كه پانصد حديث بود را جمع آوري كرد پس شب خوابيد و زياد اين پهلو و آن پهلو مي شد (خوابش نمي برد) عايشه مي گويد من ناراحت شدم پس گفتم : آيا مشكلي داري يا خبري به تو رسيده است ؟‌ پس زماني كه صبح شد گفت : اي دخترم آن رواياتي كه نزد تو گذاشته بودم بياور و من آنها را آوردم پس آتش روشن كرد و آنها را سوزاند.

همين جلوگيري در زمان عمر نيز با شدت زيادي ادامه يافت به طوري كه ابن سعد در طبقات از عبدالله بن علاء نقل مي كند :


«سألت القاسم يملي علي أحاديث، فقال: إن الأحاديث كثرت على عهد عمر بن الخطاب، فأنشد الناس أن يأتوه بها، فلما أتوه بها أمر بتحريقها ».


محمد بن سعد، الطبقات الكبرى: ج5 ص188، الناشر: دار صادر ـ بيروت
شنيدم از قاسم درباره احاديث سوال كردم پس گفت :‌احاديث در زمان عمر زياد شده بود پس اعلام كرد كه روايات را نزد او بياورند پس زماني كه روايات را آوردند دستور داد آنها را آتش بزنند .
[B]در روايات صحيحي از رسول خدا مطالبي وجود دارد كه دلالت بر تغيير و تبديل سنت رسول خدا بعد از وفات ايشان دارد همان گونه كه بخاري روايت كرده است به سند خود از ابي حازم كه مي گويد از سهل بن سعد شنيدم كه مي گويد از پيامبر شنيدم كه مي فرمود :

أنا فرطكم على الحوض، فمن ورده شرب منه ومن شرب منه لم يظمأ بعده أبداً، ليرد علي أقوام أعرفهم ويعرفوني، ثم يحال بيني وبينهم، قال أبو حازم: فسمعني النعمان بن أبي عياش وأنا أحدثهم هذا، فقال: هكذا سمعت سهلاً؟ فقلت: نعم، قال: وأنا أشهد على أبي سعيد الخدري لسمعته يزيد فيه، قال: إنهم مني، فيقال: إنك لا تدري ما أحدثوا بعدك، فأقول: سحقاً سحقاً لمن بدل بعدي».

صحيح البخاري: ج8 ص78، كتاب الفتن، وجاء مضمون الحديث ذاته في مواضع أخرى من الصحيحين وغيرهما من كتب المسلمين.
من كنار حوض كوثر ايستاده ام كسي پيش آن بيايد از آن مي نوشد و كسي كه از بنوشد هرگز بعد از آن تشنه نخواهد شد سپس اقوامي نزد من مي آيند كه من آنها را مي شناسم سپس بين من و آنها جدايي مي افتد . ابوحازم گفت :‌ نعمان بن ابي عياش زماني كه من اين حديث را مي خواندم شنيد و گفت :‌ اي سهل آيا اينچنين شنيد پس گفتم آري و گفت من شهادت مي دهم كه ابي سعيد خدري بيش از اين روايت مي كند و گفت : اينها از من هستند پس به رسول خدا گفته شد : تو نمي داني بعد از تو چه كار كردند :‌ پس فرمود : دور است دور است از من كسي كه بعد از من تغيير و بدعت اينجاد كند.
[B]تاريخ براي ما اختلافات فراواني را از جانب صحابه بيان كرده است چه ميزان روايات كه يك صحابي نقل كره و صحابي ديگر آن را رد كرده است به عنوان نمونه بخاري روايت از خليفه دوم دارد كه از رسول خدا نقل مي كند :


«إن الميت ليعذب ببكاء أهله عليه
»
همانا مرده با گريه كردن خانواده اش عذاب مي شود .


ابن عباس اين روايت را براي عايشه نقل كرد و عايشه در جواب گفت :





يرحم الله عمر والله، ما حدث رسول الله صلى الله عليه وآله إنّ الله ليعذب المؤمن ببعض بكاء أهله عليه، لكن رسول الله صلى الله عليه وآله قال: إنّ الله ليزيد الكافر عذاباً ببكاء أهله عليه، وقالت: حسبكم القرآن {وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى}».

[/font]

صحيح البخاري: ج2 ص81.
خدا رحمت كند عمر را به خدا قسم رسول خدا نفرمودند : همانا خدا مومن را به گريه خانواده اش عذاب مي كند بلكه رسول خدا فرمودند : همانا خدا عذاب كافر را زياد مي كند به گريه كردن خانواده اش براي او و در ادامه گف : همين آيه قرآن براي شما بس است كه هيچ كس گناه ديگري را به دوش نخواهد كشيد.

اما قبل از بيان نحوه نماز رسول خدا از منابع شيعه و سني نظر شما را به نظر ائمه اهل بيت و آراي علماي شيعه و سني درباره تكفير (دست بسته نماز خواندن) جلب ميكنم .
[B]


والنهي في صحيح محمد بن مسلم عن أحدهما ( عليهما السلام ) قلت له : الرجل يضع يده في الصلاة وحكى اليمنى على اليسرى فقال : ذلك التكفير لا تفعله.


وسائل الشيعة (آل البيت): 265/7،ح 9295، التهذيب: 84/2 ح 310.
محمد بن مسلم از امام باقر يا امام صادق عليهما السلام نقل كرده است كه به حضرت گفتم : شخصي در نماز دست راست را روي دست چپ مي گذارد پس حضرت فرمودند : اين تكفير است آن را انجام نده.






ودر حسنه زراره از امام باقر عليه السلام آمده است :



لا تُكَفِّر فإنما يصنع ذلك المجوس.

وسائل الشيعة (آل البيت): 266/7، ح 9296، الكافي: 299/3 ح 1، التهذيب: 84/2 ح 309.
در نماز تكفير نكن كه تكفير كار مجوس است .
وعن حريز عن رجل عن أبي جعفر (علیه السلام)

لا تُكَفِّر إنما يصنع ذلك المجوس.

وسائل الشيعة (آل البيت): 266/7، ح 9297، الكافي: 336/3 ح 9.
امام باقر عليه السلام فرمودند: تكفير نكن كه تكفير كار مجوس است.
[B]

صاحب جواهر مي فرمايد :
فالمشهور بين الأصحاب نقلا وتحصيلا بل في الخلاف والغنية والدروس وعن الانتصار الاجماع عليه عدم جوازه في الصلاة ، بل لا أجد فيه خلافا إلا من الإسكافي فجعل تركه مستحبا ، وأبي الصلاح ففعله مكروها ، واختاره المصنف في المعتبر للاجماع المحكي المعتضد بالتتبع.

جواهر الكلام، ج 11، ص 15.
بنابر اين مشهور بين علما از جهت روايات و فتوا بلكه در خلاف و غنيه و دروس و انتطار اجماع بر آن شده است عدم جواز تكفير در نماز است بلكه من خلافي جز اسكافي كه ترك آن را مستحب دانسته است و ابي الصلاح حلبي كه انجام آن را مكروه دانسته است نيافتم و مصنف كتاب معتبر اجماع نقل شده را با تتبع و پيگيري محكم كرده است .

سيّد يزدي

در مبطلات نماز مي گويد :



الثالث : التكفير بمعنى وضع إحدى اليدين على الأخرى على النحو الذي يصنعه غيرنا إن كان عمدا لغير ضرورة ، فلا بأس به سهوا ، وإن كان الأحوط الإعادة معه أيضا


العروة الوثقى، ج 3، ص 6 - 7.
سوم : تكفير در نماز به معني قرار دادن يكي از دو دست بر ديگري به نحوي كه غير ما (اهل سنت ) انجام مي دهند اگر عمدي و بدون ضرورت باشد از مبطلات نماز است.اما از روي فراموشي اشكالي نندارد و اگر چه احتياط در اين است كه نماز را دوباره بخواند .
[B]اهل سنت در همه عالم پيرو چهار مذهب فقهي هستند كه هيچ يك از اين چهار مذهب دست بسته نماز خواندن را جزء واجبات نماز نميدانند بلكه آن را از مستحبات نماز ميدانند:

عبدالرحمن جزيري صاحب كتاب الفقه علي المذاهب الاربعة مي نويسد:
يسن وضع اليد اليمنى على اليسرى تحت سرته أو فوقها وهو سنة باتفاق ثلاثة من الأئمة
قراردادن دست راست بر روي دست چپ زير ناف يا بالاي آن سنت است ،‌ و اين عمل به اتفاق سه تن از ائمه مذاهب چهار گانه سنت است .
الفقه علي المذاهب الاربعة ج 1 ص 251 ،‌ كتاب الصلاة با ب وضع اليد اليمني علي اليسري في الصلاة ، الفقه علي المذاهب الاربعه ج 1 ص 285 المكتبة الشاملة اصدار اول .

بنابر اين عمل شيعه هرگز ترك واجب نيست بلكه نهايت مطلب آن است كه ترك عمل مستحبي را انجام داده است.
[B]امام مذهب مالكي و علماي مالكي نظري مخالف با بقيه مذاهب اهل سنت دارند و حتي مستحب بودن تكتف در نماز واجب را قبول ندارند :
قال مالك المتوفى 176: في وضع اليمنى على اليسرى في الصلاة، قال: لا أعرف ذلك في الفريضة ، وكان يكرهه ولكن في النوافل إذا طال القيام فلا بأس بذلك يعين به علي نفسه ... .

امام مالك (رئيس مذهب مالكي) درباره قرار دادن دست راست بر دست چپ در نماز ميگويد:‌ اين كار را در نماز واجب مستحب نمي دانم و آن مكروه است اما در نمازهاي مستحبي اگر قيام طولاني شود اشكالي ندارد كه كمك بگيرد از اين كار براي خودش .

المدوّنة الكبرى امام مالك : ج 1 ص 74 (الاعتماد في الصلاة و الاتكاء و وضع اليد علي اليد).
مباركفوري مي گويد :
وقال المالكية بإرسال اليدين في الصلاة قال الحافظ بن القيم في الأعلام بعد ذكر أحاديث وضع اليدين في الصلاة ما لفظه فهذه الآثار قد و ردت برواية القاسم عن مالك قال تركه أحب إلي وأعلم شيئا قد ردت به سواه انتهى

مالكي ها معتقد به دست باز نماز خواندن هستند ، حافظ بن قيم در الاعلام بعد از ذكر احاديث دست بسته نماز خواندن چيزي مي گويد كه عين كلام او اينچنين است ، اين روايات رد شده است به روايت قاسم بن مالك كه مي گويد ترك آن نزد من محبوب تر است و من چيزي مي دانم كه با آن بقيه تظرات رد شده است .

تحفة الأحوذي - المباركفوري - ج 2 - ص 73 - 75
سمرقندي حنفي مي گويد :
قال مالك : السنة هي ارسال اليدين حالة القيام .
مالك مي گويد : سنت اين است كه در حال قيام دست ها را پايين بيندازي.
تحفة الفقهاء ج 1 ص 126 كتاب الصلاة باب افتتاح الصلاة (سننه).
ابن رشد اندلسي در اين باره مي‌گويد :
اختلف العلماء في وضع اليدين إحداهما على الأُخرى في الصلاة، فكره ذلك مالك في الفرض وأجازه في النفل ورأى قوم أنّ هذا الفعل من سنن الصلاة وهم الجمهور، والسبب في اختلافهم أنّه قد جاءت آثار ثابتة نقلت فيها صفة صلاته عليه الصلاة والسلام، ولم ينقل فيها أنّه كان يضع يده اليمنى على اليسرى.

علما درباره قرار دادن دو دست يكي بر روي ديگري در نماز اختلاف كردند ، بنابر اين مالك آن را در نماز واجب مكروه ميداند و در نماز مستحبي اجازه ميدهد و عده اي معتقدند كه اين فعل از مستحبات نماز است و آن جمهور علما هستند،‌ و سبب در اختلاف آنها اين است كه روايات معتبري در صفت نماز پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم وارد شده است كه در آن نقل نشده است كه پيامبر صلي الله عليه و‌آله و سلم در نماز دست راست را بر پشت دست چپ گذاشته باشد.

بداية المجتهد: ج 1 ص

112 كتاب الصلاة چاپ دارالفكر.

[B]نكته سوم وجود ادله اي است بر اينكه تكتف (دست بسته نماز خواندن) از اضافات مردم بر نماز بوده و هيچ دليلي بر وجوب و حتي استحباب آن وجود ندارد بنابر اين دست بسته بودن در نماز يك نوع عمل اضافي است و هر نوع زياده اي در نماز نيازمند دليل است و چون دليلي بر آن نداريم پس ترك آن افضل است :

قال ابن رشد القرطبي: وثبت أيضاً أنّ الناس كانوا يؤمرون بذلك ، وورد ذلك أيضاً من صفة صلاته في حديث أبي حميد فرآى قوم أنّ الآثار التي أثبتت ذلك اقتضت زيادة على الآثار التي لم تنقل فيها هذه الزيادة وأنّ الزيادة تجب أن يصار إليها ورأى قوم أنّ الأوجب المصير إلى الآثار التي ليس فيها هذه الزيادة لأنّها أكثر ولكون هذه ليست مناسبة لأفعال الصلاة وإنّما هي من باب الاستعانة ولذلك أجازها مالك في النفل ولم‏يجزها في الفرض....

ابن رشد قرطبي ميگويد: و همچنين ثابت شده است كه مردم امر مي كردند به تكتف ، و اين مطلب همچنين وارد شده است از صفت صلات پيامبر در حديث ابي حميد كه عده اي معتقد بودند كه اين زياده (تكتف) در نماز را ثابت ميكند اقتضا دارد اين زياده را بر رواياتي كه اين زياده در آنها نقل نشده است و واجب است كه اين زياده به آنها اضافه شود و عده اي معتقد بودند كه واجب است ملتزم شدن به رواياتي كه در آن اين زياده وجود ندارد به خاطر اينكه آنها تعدادشان بيشتر است و به خاطر اينكه دست بسته بودن مناسبتي با افعال نماز ندارد و همانا اين قضيه از باب كمك گرفتن است و به همين خاطر امام مالك آن را در نماز مستحبي اجازه داده ولي در نماز واجب اجازه نداده است.

بداية المجتهد: ج 1 ص 112 (المسالة السابعة اتفاق العلماء علي ان السجود علي سبعة اعضاء).
مهمترين دليل بر دست بسته نماز خواندن روايت بخاري است كه در آن تصريح مي كند به اين كه ((الناس يؤمرون)) و نميگويد كه پيامبر امر كرد كه دست راست را روي دست چپ بگذاريد. بنا بر اين اين روايت به هيچ عنوان حاكي از سنت پيامبر نميشود و برفرض اگر دلالت آن درست بود و حاكي از سنت بود باز هم به دليل تعارض با روايات معتبر كه حاكي عدم اين زياده هستند اين روايت از حجيت و اعتبار خارج ميشد. به روايت بخاري توجه فرماييد:

فروى عن

عَبْد اللَّهِ بْنُ مَسْلَمَةَ، عَنْ مَالِكٍ، عَنْ أَبِي حَازِمٍ، عَنْ سَهْلِ بْنِ سَعْدٍ، قَالَ كَانَ النَّاسُ يُؤْمَرُونَ أَنْ يَضَعَ الرَّجُلُ الْيَدَ الْيُمْنَى عَلَى ذِرَاعِهِ الْيُسْرَى فِي الصَّلاَةِ . قَالَ أَبُو حَازِمٍ لاَ أَعْلَمُهُ إِلاَّ يَنْمِي ذَلِكَ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم. قَالَ إِسْمَاعِيلُ يُنْمَى ذَلِكَ. وَلَمْ يَقُلْ يَنْمِي.


عن ابي حازم از سهل بن سعد است كه گفت : مردم امر مي كردند كه نمازگزار در نماز دست راست را بر ساعد دست چپ بگذارد . ابو حازم مي گويد: مطلبي درباره اين روايت نمي دانم جز اينكه به پيامبر نسبت داده شده است . اسماعيل مي گويد : اين مطلب نسبت داده شده است و نمي گويد خود او نسبت داده است .

صحيح البخاري: ج 1 ص 181، ح 740، كتاب الأذان، ب 87، باب وَضْعِ الُْيمْنَى عَلَى الْيُسْرَى.
[B]با اين نظريه تابعين از صحابه و علماي بزرگي از اهل سنت مخالف هستند:
قال النووي

المتوفى 676: قد ذكرنا أنّ مذهبنا أنّه سنَّة... وحكى ابن المنذر عن عبداللَّه بن الزبير والحسن البصري والنخعي أنّه يرسل يديه ولا يضع إحداهما على الأُخرى وحكاه القاضي أبو الطيب أيضاً عن ابن سيرين وقال الليث بن سعد: يرسلهما، فإن طال ذلك عليه وَضَعَ اليمنى على اليسرى للاستراحة.







وقال الأوزاعي: هو مخيّر بين الوضع والإرسال، وروى ابن عبدالحكم عن مالك: الوضع، وروى عنه ابن القاسم: الإرسال وهو الأشهر وعليه جميع أهل المغرب من أصحابه أو جمهورهم واحتجّ لهم بحديث المسي‏ء صلاته بأنّ النبي‏ صلي الله عليه وسلم علَّمه الصلاة ولم يذكر وضع اليمنى على اليسرى....


نووي مي گويد : ذكر كرديم كه به عقيده ما تكتف سنت است ... و ابن منذر از عبدالله بن زبير و حسن بصري و نخعي نقل كرده است كه دست خود را باز مي گذاشتند و يكي را روي ديگري قرار نمي دادند و همچنين قاضي ابوطيب از ابن سيرين نقل كرده است ، ليث بن سعد مي گويد : دو دست را بينداز و اگر طولاني شد دست راست را روي دست چپ بگذار براي استراحت .

اوضاعي مي گويد: نمازگزار مخير است بين تكتف و دست باز نماز خواندن

و ابن عبدالحكم از مالك نقل كرده است : تكتف را و ابن قاسم از او روايت كرده است : دست باز نماز خواندن

و اين نقل مشهورتر است و بر همين عقيده هستند همه اهل مغرب و اصحاب و اكثر پيروان آنها و احتجاج كرده اند در تاييد اين قول به حديث مسيء به اين كه در اين حديث پيامبر نماز را آموخت و در آن قرار دادن دست راست بر چپ را ذكر نكرد.


المجموع: ج 3 ص

312.

[B]ما ميدانيم كه نماز امري تعبدي است كه از جانب خداي عزوجل واجب شده است كه افعال و اذكار آن نيز تعبدي است كه واجب است از جانب خداي عزوجل تعيين و از جانب پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله و سلم تبيين گردد همانگونه كه در حديث نبوي آمده است :

قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم : صلوا کما رايتموني اصلي
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند :‌ نماز بخوانيد همانگونه كه مي بينيد من نماز مي خوانم.
صحيح البخاري ج 1 ص 155 , کتاب الاذان باب الاذان للمسافر اذا کان جماعة ....
نووي در شرح اين حديث ميگويد:
و هذا مقتضي وجوب کل ما فعله النبي صلي الله عليه و سلم الا ما خرج وجوبه بدليل کرفع اليدين و نحوه.
و اين روايت اقتضا دارد وجوب همه چيزهايي كه پيامبر انجام ميدهد مگر آن كاري كه وجوب آن به دليل ديگري برداشته شده باشد مثل بالا بردن دو دست و امثال آن.

المجموع ج 3 ص 290 .
با توجه به مطالبي كه بيان شد اين ادعا كه دست بسته نماز خواندن همراه با نوعي احترام و خشوع بيشتر براي خداي عزوجل است از اساس باطل است بلكه بدعت‌ است و معناي آن نفي علم پيامبر به نحوه نماز خواندن با خشوع بيشتر است و اين مطلب افتراء به پيامبر است؛ چرا كه اگر نحوه بهتر و با خشوع بيشتري براي نماز خواندن وجود داشت ، خداي عزوجل كه رحيم بر بندگان است و مصلحت بندگان خود را بهتر از هر كس ديگر ميداند به آن شيوه امر مي كرد .
[B]با صرف نظر از روايات شيعه در نقل نماز پيامبر با دست بار در كتب معتبر اهل سنت نيز روايات فراواني در اين باب نقل شده است كه ما به ذكر يكي از معتبر ترين آن كه نحوه نماز پيامبر را با دست باز بيان مي كند اشاره مي كنيم :



روى محمد بن عمر وابن عطاء قال : سمعت أبا حميد الساعدي في عشرة من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم منهم أبو قتادة فقال أبو حميد : أنا أعلمكم بصلاة رسول الله صلى الله عليه وسلم قالوا : فأعرض قال : كان رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا قام إلى الصلاة يرفع يديه حتى يحاذي بهما منكبيه ثم يكبر حتى يقر كل عظم في موضعه معتدلا ثم يقرأ ثم يكبر فيرفع يديه حتى يحاذي بهما منكبيه ثم يركع ويضع راحتيه على ركبتيه ثم يعتدل فلا يصوب رأسه ولا يقنعه ثم يرفع رأسه ويقول سمع الله لمن حمده ثم يرفع يديه حتى يحاذي منكبيه معتدلا ثم يقول : الله أكبر ثم يهوي إلى الأرض فيجافي يديه عن جنبيه ثم يرفع رأسه ويثني رجله اليسرى فيقعد عليها ويفتح أصابع رجليه إذا سجد ويسجد ثم يقول الله أكبر ويرفع ويثني رجله اليسرى فيقعد عليها حتى يرجع كل عظم إلى موضعه ثم يصنع في الأخرى مثل ذلك ....قالوا : صدقت هكذا كان يصلي صلى الله عليه وسلم.


محمد بن عمر و ابن عطا روايت كرده اند ابو حميد ساعدي از ده نفر از اصحاب رسول خدا شنيد كه يكي از اين ده نفر ابوقتاده است پس ابو حميد مي گويد من داناترين شما به نماز رسول خدا هستم به او گفتند : نماز را عرضه كن پس گفت : رسول خدا زماني كه به نماز مي ايستاد دو دوست خود را بالا مي برد تا موازي دو گوشش قرار مي گرفت سپس تكبير مي گفت تا اينكه هر عضو بدنش در جاي خود قرار مي گرفت سپس حمد و سوره را قرائت مي كرد سپس تكبير مي گفت سپس دو دستش را تا گوشش بال مي آورد سپس به ركوع مي رفت و دو كف دست خود را بر زانو مي گذاشت سپس آرام مي گرفت نه سرش را بالا مي آورد و نه زياد پايين مي انداخت و مي گفت خدا سخن كسي كه او را مدح كند شنيد سپس دو دستش را بالا بر تا كنار گوشش قرار گرفت سپس گفت : الله اكبر و سپس خود را به زمين انداخت و دو كف دست خود را كنار خود گذاشت سپس سر بلند كرد و بر پاي چپ نشست و انگشتان دو پايش را موقع سجده باز كرد و سجده كرد و سپس الله اكبر گفت و بلند شد و بر پاي چپ نشست تا همه اندامش آرام گرفت سپس در سجده

بعد همين كار را كرد .... همه گفتند : راست گفتي رسول خدا اينچنين نماز مي خواند .




امام مالك در الموطا و ابوداود آن را نقل كرده اند و ترمذي درباره آن گفته است: حديث حسن صحيح

سنن ابن ماجة ، ج 1، ص 280 ، سنن أبي داود، ج 1، ص 170 كتاب الصلاه باب استفتاح الصلاه ، سنن الترمذي، ج 1، ص


188 باب ما جا في وصف الصلاه ، مسند أحمد

ج 5، ص 424، سنن الدارمي ، ج 1، ص 314 كتاب الصلاة باب صفة صلاة رسول الله ، السنن الكبرى للبيهقي، ج 2، ص 72 ، عمدة القاري، ج 6، ص 104 ‘ صحيح ابن حبان ج 5 ص 196...







بخاري آن را به طور مختصر نقل كرده است.



صحيح البخاري ، ج 1، ص 201، كتاب الصلاة ، باب سنّة الجلوس في التشهد.





قال الشوكاني: رواه الخمسة إلا النسائي ، وصححه الترمذي ، ورواه البخاري مختصرا.

شوكاني ميگويد: صاحبان صحاح سته جز نسائي آن را نقل كرده اند و ترمذي آن را صحيح دانسته است، و بخاري آن را به صورت مختصر نقل كرده است.

نيل الأوطار، ج 2، ص 198.




قال ابن حجر: رواه أبو داود والترمذي وصحّحه.

ابن حجر مي گويد: اين روايت را ابوداوود و ترمذي نقل كرده اند و ترمذي آن را صحيح دانسته است.
تلخيص الحبير، ج 3، ص 271 - 272.
در اين روايت كه قصد را وي بيان كامل نماز رسول خدا با همه جزئيات است هرگز مطلبي درباره دست بسته بودن رسول خدا نقل نشده است بعد از ثبوت اين خبر صحيح از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم روشن ميگردد كه عمل شيعه و مالكيين از اهل سنت در دست باز نماز خواندن مطابق با سنت رسول الله است . بنا بر اين بقيه مذاهب اسلامي بايد پاسخگو باشند كه چرا مخالف سنت نبوي عمل ميكنند. البته ما به ذكر روايت از كتب اهل سنت اكتفا كرديم چرا كه در كتب شيعه و روايات شيعه اين مسئله اجماعي است. و هيچ قول مخالفي در شيعه نسبت به اين امر وجود ندارد.
[B]بر فرض صحت اينكه پيامبر دست بسته نماز خوانده باشد سوالي داريم از اهل سنت كه نحوه اين تكتف پيامبر چگونه بوده است ؟!‌ نظر ائمه مذاهب را در اين باره توجه فرماييد :

الحنفية قالوا : كيفيته تختلف باختلاف المصلي . فإن كان رجلا فيسن في حقه أن يضع باطن كفه اليمنى على ظاهر كف اليسرى محلقا بالخنصر والإبهام على الرسغ تحت سرته . وإن كانت امرأة فيسن لها أن تضع يديها على صدرها من غير تحليق

حنفيه ميگويند :‌

نحوه انجام آن به اعتبار نماز گزار مختلف است بنابر اين اگر نمازگزار مرد است براي مرد بهتر است براي او مستحب است كه كف دست راستش را بر پشت دست

قرار دهد و دست چپ را با انگشت ابهام و ميانه بگيرد و آن دو را روي لگن و زير ناف قرار دهد ، و براي زن بهتر است كه دستهايش را بدون آن كه به هم بچسباند روي سينه اش بگذارد.


الحنابلة قالوا : السنة للرجل والمرأة أن يضع باطن يده اليمنى على ظهر يده اليسرى ويجعلها تحت سرته
و حنابله ميگويند :‌ تكتف براي مرد و زن سنت است و بهتر اين است كه كف دست راست را بر پشت دست چپ گذاشته و آن را زير ناف قرار دهد.
الشافعية قالوا : السنة للرجل والمرأة وضع بطن كف اليد اليمنى على ظهر كف اليسرى تحت صدره وفوق سرته مما يلي جانبه الأيسر .
و شافعيه ميگويند : ‌براي مرد و زن مستحب است كه كف دست راست را بر پشت دست چپ پايين سينه و بلاي ناف به طرف چپ بدن قرار دهد.
الفقه علي المذاهب الاربعة ج 1 ص 251 ،‌ كتاب الصلاة با ب وضع اليد اليمني علي اليسري في الصلاة ، الفقه علي المذاهب الاربعه ج 1 ص 285 المكتبة الشاملة اصدار اول .

اينجا سؤالي به ذهن هر خواننه مي رسد كه بالاخره كداميك از اين اقوال مطابق نماز پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم است ؟! زير ناف روي ناف بالاي ناف يا روي سينه؟!

در اين مسئله آن قدر اختلاف شده است كه بعضي از علماي بزرگ اهل سنت به تمسخر بقيه دست زده اند كه نمونه اي از آن كلام شافعي است

در مبسوط است كه گذاشتن دست زير ناف را اشاره به عورت و گذاشتن دست روي سينه را نگه داشتن ايمان در نماز تعبير كرده است :

وعند الشافعي رضى الله تعالى عنه الأفضل أن يضع يديه على الصدر لقوله تعالى فصل لربك وانحر قيل المراد منه وضع اليمين على الشمال على النحر وهو الصدر ولأنه موضع نور الايمان فحفظه بيده في الصلاة أولى من الإشارة إلى العورة بالوضع تحت السرة وهو أقرب إلى الخشوع والخشوع زينة الصلاة

و در نظر شافعي افضل است كه نمازگزار دو دستش را بر سينه قرار دهد به خاطر قول خداي متعال فصل لربك وانحر گفته شده مراد از آن قرار دادن دست راست بر روي دست چپ است بر روي نحر و آن سينه است و به خاطر اينكه سينه جايگاه نور ايمان است پس حفظ

ايمان

با دستش در نماز بهتر از اشاره به عورت با قرار دادن دو دست زير ناف است
و آن به خشوع كه زينت نماز است نزديكتر است .


المبسوط - السرخسي - ج 1 - ص 24
البته اينجا دو سوال به ذهن مي رسد كه آيا ايمان قابل لمس است كه با دست بايد آن را حفظ كرد ؟ و سوال دوم اينكه راهنمايي بفرمايند در وقتي كه نماز نمي خوانيم تا دستمان بر سينه باشد چگونه ايمان خود را نگه داريم؟
[B]بهوتي از قاضي نقل مي كند كه در نماز دست را زير ناف بايد گذاشت تا عورت حفظ شود و احتمالا منظور او حفظ از خطرات احتمالي است !!
قيل للقاضي : هو عورة فلا يضعها عليه كالعانة والفخذ ؟ وأجاب : بأن العورة أولى وأبلغ بالوضع عليه لحفظه .
به قاضي گفته شد : زير ناف كه عورت است پس نبايد دست را روي آن گذاشت مثل عانه ( بالاي عورت ) و فخذ ؟ و جواب داد :‌ به اينكه عورت اولي است كه دستها بر آن قرار گيرد به خاطر اينكه به اين واسطه از آن محافظت مي شود.



كشاف القناع - البهوتي - ج 1 - ص 400
آقاي سرخسي معتقد است كه دست را بايد زير ناف گذاشت و اين كار دو خاصيت دارد :
اول اينكه از تشبه به كفار شدن دور مي شود و دوم اينكه به پوشاندن عورت نزديكتر است

به عبارت سرخسي توجه فرماييد :

... ثم الوضع تحت السرة أبعد عن التشبه بأهل الكتاب وأقرب إلى ستر العورة فكان أولى ...
... بنابر اين قراد دادن دستها زير ناف از شبيه شدن به اهل كتاب دورتر و به پوشاندن عورت نزديكتر است

پس بهتر است...

المبسوط - السرخسي - ج 1 - ص 24
[B]گاها ديده مي شود در شهرهاي شيعه شهروندان سني از خواندن نماز در مساجد شيعه با جماعت خودداري مي كنند و دليل خود را دست بسته نماز نخواندن امام جماعت و در تنگنا بودن خودشان در دست بسته خواندن عنوان مي كنند از اين دوستان مي خواهيم به فتواي هيئت عالي افتاي سعودي در جواب به سؤالي پيرامون نماز نخواندن در مساجدي كه ممكن است مانع دست بسته نماز خواندن شوند توجه فرمايند:

إن اعترض عليه المصلون بالمسجد وخشي أن تحدث فتنة من وضع يده اليمنى على اليسرى في الصلاة وأن ينشأ عن ذلك ضرر، ترك القبض أرسل يديه اتقاء للفتنة والضرر ، ولا يجوز له أن يتخلف عن الجماعة ويصلي

في بيته ما دام الإمام لا يعرف عنه ما يوجب كفره ؛ لأن الصلاة مع الجماعة في المسجد فرض على الصحيح ، وبهذا يعرف أن من يصلي واضعا يده اليمنى فوق اليسرى فوق صدره خير وأحسن صلاة ممن يصلي مرسلا يديه إلى جنبيه مع كون صلاتهم جميعا صحيحة .


وبالله التوفيق وصلى الله على نبينا محمد وآله وصحبه وسلم . اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء عضو نائب رئيس الجنة الرئيس عبد الله بن غديان عبد الرزاق عفيفي عبد العزيز بن عبد الله بن باز

اگر نماز گزاران در مسجد به او اعتراض كنند و بترسد كه از دست بسته نماز خواندن او فتنه ايجاد شود و ضرري از آن حاصل گردد ، بايد قبض را ترك كند و دست باز نماز بخواند براي پيشگيري از فتنه و ضرر ،‌ و جايز نيست نماز جماعت را ترك كند و در خانه خود نماز بخواند تا زماني كه چيزي از امام جماعت نفهمد كه كفر او را ثابت كند ، به خاطر اينكه نماز با جماعت در مسجد واجب است بنابر نظر صحيح ، و با اين صورت كسي كه در نماز دست راستش را روي دست چپ بالاي سينه قرار دهد بهتر است و نماز او بهتر از كسي است كه دستان خود را دو طرف خود مي اندازد با اينكه نماز همه آنها صحيح است.

فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء - جمع أحمد بن عبد الرزاق الدويش - ج 6 - ص 383 – 384


.

[B][font=tahoma]اگر تعيين زيادي خشوع و احترام در نماز به دست مردم باشد چون مردم به نسبت به كشورها و زبانها و سنت قبائل مختلف و شغلهاي آداب و رسومشان مختلف است و تعيين يك نحوه خشوع خاص ممكن نيست چرا كه مثلا نحوه احترام و خشوع در پادگان با ادارات و كوچه و بازار مختلف است بنابر اين در دنيا بيش از هزار نحوه نماز خواهيم داشت كه بايد معتقد به صحت همه آنها شويم و اين نابود كردن نماز است. چرا كه در اينصورت هر كس به نحوه اي كه مطابق سليقه خود است نماز ميخواند نه طبق امر الهي و در اين صورت بيان احكام نماز و آداب نماز و صفت نماز پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم بيهوده خواهد بود چرا كه ممكن است با سليقه افراد سازگار نباشد.

[B]همانطور كه بيان شد در بسياري از روايات كه صفت نماز پيامبر به طور تفصيلي بيان شده است هيچ سخني از قبض به ميان نيامده است و اهل بيت پيامبر عليهم السلام قبض انجام نمي دادند پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مردم از طرف خلفا امر شدند كه در نماز آن را انجام دهند و اين كار نوعي احترام ايرانيان باستان به پادشاهان به شمار مي آمده است . امااينکه اين عمل طريقه نيايش تابعين مذهب زرتشتي است در کتاب

آينه آيين مزديسني، ص 20 نوشته كيخسرو «چاپ دوّم» آمده است:


طريقه عبادت و نماز نزد آنها ايستادن در مقابل خداوند و قرار دادن دست عبوديت بر سينه است و اين چنين خداوند را پرستش مي‏كنند .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: paradise ، رمز شب ، hesam110 ، فاطمه خانم ، میلاد.م ، montazer ، دل خسته ، SAViOR ، حلما ، یا ثارالله ، sadegh-a ، خادمة الزهرا ، saloomeh ، m.hossein ، یا صاحب الزمان
۲۰:۴۴, ۲/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #4
آواتار
بچه ها یک سوال دیگه دارم در مورد نماز خواندن سنیان
چرا سنی ها برای نماز عصر و عشا اذان جداگانه دارند ولی شیعیان ندارند؟
آیا خواندن این دو نماز به طور جداگانه مستحب است یا جمع بستن آن بهتر است؟

در ضمن در این سایت مفید دیدم که علاوه بر اذان ظهر، زمان اذان عصر را نیز تعیین کرده است. می خواستم بپرسم زمان اذان عشا کی است ؟ آیا سایتی رو میشناسید که زمان اذان عشا هم تعیین کرده باشد؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: sadegh-a ، میلاد.م ، m.hossein
۲۱:۱۲, ۲/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #5

نقل قول:بچه ها یک سوال دیگه دارم در مورد نماز خواندن سنیان
چرا سنی ها برای نماز عصر و عشا اذان جداگانه دارند ولی شیعیان ندارند؟
آیا خواندن این دو نماز به طور جداگانه مستحب است یا جمع بستن آن بهتر است؟

در ضمن در این سایت مفید دیدم که علاوه بر اذان ظهر، زمان اذان عصر را نیز تعیین کرده است. می خواستم بپرسم زمان اذان عشا کی است ؟ آیا سایتی رو میشناسید که زمان اذان عشا هم تعیین کرده باشد؟

دوست عزیز برای هر نمازی یک اذان جداگانه دارند .... وبین هر نماز حدود نیم ساعت فاصله است
یعنی ، ابتدا اذان ظهر گفته میشود سپس نماز ظهر ، بعد از نیم ساعت اذان عصر و سپس نماز عصر .
نمازهای مغرب و عشا هم همین طور است
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میلاد.م
۲۱:۲۱, ۲/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #6
آواتار
واندن نماز هم در پنج وقت جايز است و هم در سه وقت ؛ البته اگر مشكلي براي تحصيل و شغل شخص نداشته باشد ، بهتر است كه در پنج وقت خوانده شود . شيعيان بر اين مطلب اتفاق نظر دارند و براي اثبات اين مطلب دلايل محكم و قاطعي هم از كتاب‌هاي شيعه و هم از صحيح‌ترين كتب اهل سنت دارند . از آن‌جايي كه طرف ما در اين مسأله اهل تسنن هستند ، ما فقط به دلايلي از كتاب‌هاي آن‌ها مي‌پردازيم .
بخاري و مسلم هر دو در صحيح‌ترين كتاب‌هاي اهل سنت بعد از قرآن و نيز احمد حنبل رئيس حنابله و احمد الطيالسي در مسندشان نقل كرده‌اند :

عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ صَلَّى بِالْمَدِينَةِ سَبْعًا وَثَمَانِيًا الظُّهْرَ وَالْعَصْرَ وَالْمَغْرِبَ وَالْعِشَاءَ .

ابن عباس مي‌گويد : رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم

در مدينه نماز
ظهر و عصر و نيز مغرب و عشاء را ، هشت ركعتي و هفت ركعتي خواند .

يعني نماز ظهر و عصر را كه در مجموع هشت ركعت مي‌شوند و نيز نماز مغرب و عشاء را كه در مجموع هفت ركعت مي‌شوند ، يك جا خواند ؛ همان طوري كه امروزه شيعيان مي‌خوانند .
صحيح البخاري ، ج 1 ، ص

182

،

باب مواقيت الصلاة

و ج 1 ، ص 186 و

صحيح مسلم ، ج 1

، ص 491 ، باب صلاة المسافرين

، و

مسند أحمد بن حنبل ، ج3

، ص 280 ، ح 1918 و ج 3

، ص 283 ، ح 1929 و ج 4 ، ص 154 ح 2465 و

ص 201 ح 2582 و

مسند أبي داود الطيالسي ، ص 341 ، 342 ، ح 2164 ، 2629 .

همچنين مسلم در صحيح خود ، مالك بن أنس ، رئيس مالكي‌ها در المؤطأ ، ابو داود ، نسائي و بيهقي در سننشان ، احمد بن حنبل و ابوعوانه در مسندشان اين روايت را نقل كرده‌اند :

عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ صَلَّى رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الظُّهْرَ وَالْعَصْرَ جَمِيعًا وَالْمَغْرِبَ وَالْعِشَاءَ جَمِيعًا فِي غَيْرِ خَوْفٍ وَلَا سَفَرٍ .

ابن عباس مي گويد : رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم ، نماز ظهر و عصر را باهم و نيز نماز مغرب و عشاء را باهم خواندند ؛ در حالي نه ترسي وجود داشت و نه در سفر بودند .


صحيح مسلم ، ج1 ، ص 489 ، باب صلاة المسافرين و الموطأ ، ص 73 ، ح 327 و سنن أبي داود ، ج 2

، ص 6

، ح 1210 ، 1214

و

سنن النسائي ، ج 1 ، ص 315 ح 600

و

مسند أحمد بن حنبل ، ج 3

، ص 292 ، ح 1953 و ج 4

، ص 191 ، ح 2557 و صحيح ابن خزيمة ،

ج 2 ،‌ص 85 ، ح 971 و مسند أبي عوانة ، ج 2 ،‌ ص 353

و السنن الكبرى ، ج3

، ص 166 ، 167 .

و جالب اين است كه الباني وهابي كه بن باز مفتي اعظم عربستان از او با عنوان «بخاري دوران» ياد مي كرد ، در كتاب‌هاي صحيح سنن أبي داود ، ج 1 ، ص 224 ، ح 1068 و صحيح سنن النسائي ، ج 1 ، ص 130 ح 585 اين روايت را تصحيح كرده است .[/font]

[font=Tahoma]اما متأسفانه اهل سنت با اين كه اين همه روايت صحيح السند در اين باره در صحيح‌ترين كتاب‌هاي آن‌ها وجود دارد ، لجاجت به خرج مي‌دهند و اجازه با هم خواندن نماز را نمي‌دهند . و همين مسأله باعث شده است كه بسياري از جوانان اهل تسنن از نماز و عبادت دلسرد شوند ؛ چون نه مي‌توانند به تحصيل شان برسند و نه به كسب و كار . اما اگر نماز خواندن در سه وقت باشد ، هيچ مشكلي براي مردم پيش نخواهد آمد و هر كسي كه مسلمان است به راحتي مي‌تواند فرايض خود را انجام دهد . ظهر كه براي استراحت به منزل مي‌رود ، نماز ظهر و عصر را با هم مي‌خواند و براي كار و درس او هيچ مزاحمتي ندارد . همين در مغرب و عشاء .


و جالب‌تر اين كه روايات فراواني در صحيح‌ترين كتاب‌هاي اهل سنت آمده است كه همين نظر ما را تأييد مي‌كند . مسلم بن حجاج در صحيح خود ، ترمذي ، أبي داود ، نسائي و بيهقي در سننشان و نيز احمد حنبل و أبي عوانه در مسندشان نقل مي‌نويسند :

عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ جَمَعَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بَيْنَ الظُّهْرِ وَالْعَصْرِ وَالْمَغْرِبِ وَالْعِشَاءِ بِالْمَدِينَةِ فِي غَيْرِ خَوْفٍ وَلَا مَطَرٍ فِي حَدِيثِ وَكِيعٍ قَالَ قُلْتُ لِابْنِ عَبَّاسٍ لِمَ فَعَلَ ذَلِكَ قَالَ كَيْ لَا يُحْرِجَ أُمَّتَهُ .

ابن عباس مي گويد : رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم

در مدينه ميان ظهر و عصر و مغرب و عشاء جمع كرد ؛ در حالي كه نه ترسي بود و نه باراني وجود داشت . وكيع ( رواي روايت ) مي‌گويد از ابن عباس سؤال كردم ، پيامبر چرا اين كار را مي‌كرد ؟ گفت : به اين دليل كه امتش به سختي نيفتند .




صحيح مسلم ، 1 ، ص 490

، باب صلاة المسافرين و سنن الترمذي ، ج 1 ، ص 354 ، ح 187 و سنن أبي داود ، ج 2 ، ص 6 ، ح 1211 و سنن النسائي ، ج 1 ، ص 315 ، ح 601

و مسند أحمد بن حنبل ، ج 5 ، ص 81 ، ح 3235 و

ص 113 ، ح 3323 و

مسند أبي عوانة ، ج 2 ، ص 353 و سنن البيهقي ، ج 3 ، ص 167 .

ألباني اين روايت را نيز در صحيح سنن أبي داود ، ج 1 ، 224 ، ح 1070 و صحيح سنن النسائي ، ج 1 ، ص 130 ، ح 586 و در إرواء الغليل ، ج 3 ، ص 34 ، ح 579 تصحيح كرده است .

اين نشان مي‌دهد كه رسول

گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم تمامي اين مسائل را پيش بيني كرده بوده و به فكر امت خود بوده است . وقتي بشود نماز را در سه وقت بخوانيم ، چه ضرورتي وجود دارد كه به مردم سخت بگيريم و با اين كار جوانان مسلمان را به هر چه نماز و عبادت است ،‌ بدبين و دلسرد كنيم .

البته همان‌طور كه پيش از اين گفتيم ، اگر كسي بتواند در پنج وقت بخواند مشكلي ندارد و شايد ثواب بيشتري هم ببرد ؛ ولي خواندن در سه وقت نيز اشكالي ندارد .

چندين روايت ديگر نيز در صحيح

مسلم و ديگر كتب اهل سنت وجود دارد كه نظر ما را تأييد مي‌كند كه به همين اندازه بسنده مي‌كنيم .

موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، یا ثارالله ، خادمة الزهرا ، میلاد.م ، saloomeh ، حسن عزتي ، m.hossein ، یا صاحب الزمان ، بیداری اندیشه
۲۱:۳۳, ۲/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #7
آواتار
(۲/بهمن/۹۰ ۲۱:۱۲)imam-hasan.com نوشته است:  
نقل قول:بچه ها یک سوال دیگه دارم در مورد نماز خواندن سنیان
چرا سنی ها برای نماز عصر و عشا اذان جداگانه دارند ولی شیعیان ندارند؟
آیا خواندن این دو نماز به طور جداگانه مستحب است یا جمع بستن آن بهتر است؟

در ضمن در این سایت مفید دیدم که علاوه بر اذان ظهر، زمان اذان عصر را نیز تعیین کرده است. می خواستم بپرسم زمان اذان عشا کی است ؟ آیا سایتی رو میشناسید که زمان اذان عشا هم تعیین کرده باشد؟

دوست عزیز برای هر نمازی یک اذان جداگانه دارند .... وبین هر نماز حدود نیم ساعت فاصله است
یعنی ، ابتدا اذان ظهر گفته میشود سپس نماز ظهر ، بعد از نیم ساعت اذان عصر و سپس نماز عصر .
نمازهای مغرب و عشا هم همین طور است

سلام علیکم ممنون به خاطر پاسخ
ولی فکر نمی کنم نیم ساعت فاصله بین اذان ها باشد. همین امروز را مثال می زنم که اذان ظهر ساعت 12:16 اما اذان عصر ساعت 15.1 (یعنی حدود 3 ساعت بعد از اذان ظهر !!!!!!!!!!!!!!!!!!) بود

خواهشا مستند صحبت کنید.
پاسخ سوال اولم را از پست جناب وحید110 کاملا متوجه شدم.زمان اذان عشا را اگر می دانید ممنون می شم بفرمایید چه طوری محاسبه می شود یا اگر جایی مثل لینکی که معرفی کردم زمانش را روزانه تعیین می کند ادرس لینک را لطف کنید...

یا علی
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، میلاد.م ، حسن عزتي ، m.hossein
۸:۲۵, ۳/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #8
آواتار
هر نماز سه نوع وقت دارد:
1-وقت مخصوص
2-وقت مشترک
3-وقت فضیلت
.
در مورد وقت فضیلت نماز صبح و ظهر و مغرب که مشخص است ، بلافاصله پس از اذان.
.
اما در مورد نماز عصر وعشا جواب شما را از "
کتاب پرسش های شما" {پاسخ های ایت الله بهجت } مینویسم:
.
.

متن سوال
.

حضرت امام خمینی رحمه الله در از سفارشات اخلاقی خود فرمودند نمازهای یومیه را در اوقات پنج گانه بخوانید چگونه می توان نمازها را طبق فرمایش ایشان در پنج وقت خواند:اگر شما خود از جهت اخلاقی در این زمینه نظری دارید بفر مایید

جواب

(
نماز را در یک وقت خواندن مانعی ندارد. ولی اگر کسی بخواهد همه را وقت فضیلت بخواند ظهر را که اول وقت خواند عصر را بعد از سه ساعت و عشاء را بعد از یک ساعت و نیم از مغرب گذشته بخواند)

.
التماس دعا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، saloomeh ، یا ثارالله ، rastin ، حسن عزتي ، m.hossein ، Marziyeh
۱۵:۲۶, ۱۴/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/فروردین/۹۱ ۱۵:۳۷ توسط انتصـار.)
شماره ارسال: #9
آواتار
پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله العظمی سبحانی منتشر کرد: قرار دادن دست راست بر روي دست چپ در نماز (دست بسته نماز خواندن) از اموري است كه استحباب آن بين فقهاي سه مذهب از مذاهب چهارگانة اهل سنّت مشهور است:

حنفي‌ها مي‌گويند:روي هم گذاشتن دست‌ها در نماز، سنّت است وواجب نيست، و براي مرد بهتر است كه كف دست راستش را بر پشت دست چپ، زير ناف قرار دهد، و زن دست‌ها را بر سينه‌اش بگذارد.

شافعي‌ها مي‌گويند: گذاشتن دست روي يكديگر، در نماز، براي مرد و زن سنّت است و بهتر است كه كف دست راست را بر پشت دست چپ زير سينه و بالاي ناف به سمت چپ قرار دهد.

حنبلي‌ها مي‌گويند: گذاشتن دست‌ها روي هم، سنّت است و بهتر است كه كف دست راست را بر پشت دست چپ نهاده، زير ناف قرار دهند.

فرقه مالكيّه بر خلاف سه مذهب فوق مي‌گويند: آويختنِ دست‌ها در نمازهاي واجب، مستحب است، قبل از مالكي‌ها نيز جماعتي همين قول را گفته‌اند كه از آن جمله‌اند: عبداللّه بن زبير، سعيد بن مسيّب، سعيد بن جبير، عطاء، ابن جريح، نخعي، حسن بصري، ابن سيرين و جماعتي از فقها.
از امام اوزاعي منقول است كه نمازگزار، بين آويختن دست‌ها يا روي هم قرار دادن آنها مخير است.[1]

امّا مشهور بين شيعه اماميّه آن است كه قرار دادن دست‌ها روي يكديگر در نماز، حرام، و موجب بطلان نماز است و به ندرت از فقهاي شيعه كسي قائل به كراهت شده، مانند ابو الصلاح حلبي در كافي.[2]

كيفيت نماز پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)

با اين كه به جز مالكي‌ها، مذاهب ديگر اهل سنّت، قرار دادن دست چپ بر دست راست در نماز را جايز شمرده‌اند و دربارة اين مسأله سخن بسيار گفته‌اند، با اين حال دليل قانع كننده‌اي حتّي بر جواز آن ندارند،چه رسد بر استحباب. بلكه مي‌توان ادّعا كرد كه دلايلي بر خلاف ادعاي آنان وجود دارد و رواياتي كه از فريقين (شيعه و سنّي) بيانگر طريقه نماز گزاردن رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است، از گذاشتن دست‌ها بر يكديگر سخني به ميان نياورده است و امكان ندارد كه پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) امر مستحبّي را در طول حيات خود(يا بخشي از آن) ترك نمايد. اکنون سه نمونه از اين روايات، دو مورد از طريق اهل سنّت و ديگري از طريق شيعه اماميّه را ذكر مي‌كنيم كه هر دو روايت، چگونگی نماز پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را بيان مي‌كند و در هيچ‌يك كو‌چكترين اشاره‌اي به روي هم قرار دادن دست نشده، چه رسد به چگونگی آن:

الف: حديث ابي حُميد ساعدي

حديث ابي حُميد ساعدي را برخی از محدّثان (سنّي) روايت كرده‌اند و ما از كتاب سنن بيهقي نقل مي‌كنيم كه گفت: او رو به اصحاب پيامبر كرد و گفت: من داناترين شما به نماز رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هستم. گفتند: به چه سبب؟ زيرا تو نه بيش از ما پيرو آن حضرت بوده‌اي و نه افزونتر از ما مصاحبتش كرده‌اي. گفت: چرا، گفتند: پس (كيفيّت نماز آن حضرت را) بر ما عرضه كن. ابوحُميد گفت:

رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هرگاه مي‌خواست به نماز بايستد، دست‌ها را تا برابر شانه‌هايش بالا مي‌بُرد، سپس تكبير مي‌گفت و هنگامي كه همه اعضايش به حال اعتدال در جاي خود قرار مي‌گرفت به قرائت مي‌پرداخت، آنگاه تكبير مي‌گفت و دست‌ها را تا برابر شانه بالا مي‌بُرد، پس از آن به ركوع مي‌رفت و دو كف دست را بر زانوها مي‌گذاشت و در حال اعتدال كه نه سرش را بالا مي‌گرفت و نه پايين مي‌انداخت، ركوع را انجام مي‌داد. سپس از ركوع سر بلند مي‌كرد(مي‌ايستاد) و مي‌گفت: سمع اللّه لمن حمده. آنگاه دست‌ها را تا برابر شانه‌ها بالا مي‌بُرد و تكبير مي‌گفت، سپس (براي سجده) متوجّه زمين شده و دست‌هايش را (در سجده) از پهلوهايش جدا مي‌گرفت، آنگاه سر از سجده برمي‌داشت و پاي چپش را خم مي‌كرد و بر آن مي‌نشست. انگشتان پاهايش را در سجده باز مي‌نمود و سجده دوم را نيز همين‌گونه انجام مي‌داد و پس از سجده، تكبير مي‌گفت، سپس پايش را خم كرده بر آن مي‌نشست در حالي كه هر عضوي به حال اعتدال قرار مي‌گرفت. ركعت بعدي را هم به همين كيفيّت انجام مي‌داد و پس از دو ركعت در حال قيام تكبير مي‌گفت و دست‌هايش را تا برابر شانه‌ها بالا مي‌برد همانگونه كه تكبير افتتاحيّه را انجام مي‌داد و در بقيّه نمازش نيز همين‌طور عمل مي‌كرد تا به سجده آخر. پس از آن سلام مي‌گفت، پاي چپ را عقب قرار مي‌داد و بر سمت چپ بر وَرِك[3] مي‌نشست.

همه گفتند: ابوحميد راست گفت، رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بدين گونه نماز مي‌گزارد.[4]

اين بود حديثي در مقام بيان كيفيّت نماز رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) كه از طريق اهل سنّت روايت شده كه وجه دلالت آن را دانستيم. اکنون به حديثي كه شيعه اماميه روايت كرده توجه كنيد:

ب: حديث حمّاد بن عيسي

حمّاد بن عيسي از امام جعفر صادق (علیه السلام) روايت كرده كه آن حضرت فرمود: چه قدر ناپسند است براي مردي كه 60يا 70 سال از عمرش بگذرد و يك نماز با شرايط كامل انجام نداده باشد. حمّاد گفت: (از اين سخن امام (علیه السلام)) در دلم احساس حقارت كردم و عرض كردم: فدايت شوم، نماز را (با شرايط كامل) به من تعليم فرما.

پس ابوعبداللّه (علیه السلام) (جعفر بن محمّد‘) راست قامت رو به قبله ايستاد و دست‌هايش را با انگشتان بسته بر روي رانهايش انداخت و پاهايش را نزديك به هم به فاصلة سه انگشت باز قرار داد و انگشتان پاهايش همه رو به قبله بود و آنها را از قبله منحرف نمي‌كرد و با خشوع و فروتني تمام بود، پس تكبير گفت و سوره حمد و قل هو اللّه احد را با ترتيل قرائت كرد، سپس به اندازه نفس كشيدني در حال قيام صبر كرد و پس از آن تكبير گفت در حالي كه هنوز ايستاده بود، آنگاه به ركوع رفت و دو كف دستش را با انگشتان باز روي كاسه زانوهايش قرار داد و زانوها را به عقب داد تا پشتش صاف شد به طوري كه اگر قطره‌اي آب يا روغن بر پشتش ريخته مي‌شد به واسطه راست بودن پشتش به هيچ طرف مايل نمي‌گشت، امام گردنش را (در ركوع) راست گرفت و چشمانش را بست و سه مرتبه با ترتيل تسبيح (سبحان رَبّي العظيم وبحمده) گفت، سپس راست قامت ايستاد و چون كاملاً به حال قيام درآمد، گفت: «سمع اللّه لمن حمده» و بعد از آن در همان حال قيام، تكبير گفت و دستها را تا مقابل صورت بالا آورد، و آنگاه به سجده رفت و دستهايش را قبل از زانوها بر زمين گذاشت و سه مرتبه گفت: سبحان ربّي الأعلى وبحمده، و (در سجده) عضوي از بدنش را بر عضو ديگر نگذاشت و بر هشت موضع سجده كرد: پيشاني، دو كف دست، دو كاسه زانو، دو انگشت ابهام پا، و بيني، ( گذاشتن هفت موضع در سجده بر زمين واجب و گذاشتن بيني بر خاك سنّت است كه اِرغام ناميده مي‌شود). سپس سر از سجده برداشت و هنگامي كه راست نشست، تكبير گفت و ساق پاي چپ را خم كرده، روي آن نشست و پشت پاي راستش را بر كف پاي چپش گذاشت و گفت: «أستغفر اللّه ربّي و أتوب إليه»، و در همان حال نشسته تكبير گفت و بعد سجده دوم را مانند سجده اوّل بجا آورد و همان ذكر تسبيح را در سجده دوم نيز گفت و از عضوي از بدنش براي عضو ديگر در ركوع و سجود كمك نگرفت و در حال سجده دست‌هايش را به صورت بال از بدنش جدا گرفت و ذراعِ دستها را بر زمين نگذاشت و بدين ترتيب دو ركعت نماز بجا آورد .

سپس فرمود: اي حمّاد، اين گونه نماز بخوان، و در نماز به هيچ سويي التفات مكن و با دست‌ها و انگشتانت بازي مكن و آب دهان به راست و چپ يا پيش رويت مينداز.[5]

چنان كه ملاحظه مي‌شود هر دو روايت در صدد بيان كيفيّت نماز واجب است و در هيچكدام كوچكترين اشاره‌اي به روي هم گذاشتن دست‌ها نشده است، زيرا اگر گرفتن دست سنّت بود، امام صادق (علیه السلام) در بيان خود آن را ترك نمي‌كرد و حال اين كه آن حضرت با عمل خود، نماز رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را براي ما مجسّم مي‌كرد، چون او از پدرش امام باقر(علیه السلام) و امام باقر(علیه السلام) از پدرانش و آنها از اميرمؤمنان(علیه السلام) و او از رسول اعظم صلوات اللّه عليهم اجمعين گرفته‌اند. بنابراين، دست روي دست گذاشتن در نماز بدعت است؛ زيرا گرفتن دست در واقع داخل كردن چيزي است در شريعت كه از شريعت نيست.

ج. آموزش نماز به كسي كه نماز صحيح نمي‌خواند

در ميان محدثان اهل سنت حديثي است به نام «حديث المسيء صلاتُه» يعني حديث كسي كه نماز خود را صحيح نمي‌خواند، در اين حديث چنين آمده است:

ابوهريره مي‌گويد: پيامبر وارد مسجد شد، مردي نيز وارد مسجد شد و نماز گزارد، سپس به حضور پيامبر آمد و سلام كرد. پيامبر سلام او را پاسخ گفت و فرمود: برگرد و دو مرتبه نماز بخوان، رفت و نماز گزارد و به سوي پيامبر بازگشت، پيامبر نيز فرمود: برگرد باز نماز بگزار، اين كار سه بار تكرار شد، سرانجام آن مرد عرض كرد: سوگند به خدايي كه تو را به حق مبعوث كرده است، من جز آنچه انجام مي‌دهم، چيزي نمي‌دانم، چه بهتر كه نماز را به من بياموزي.

در اين هنگام پيامبر فرمود: هرگاه به نماز ايستادي تكبير بگو، سپس آنچه از آيات قرآن مي‌داني، بخوان، سپس ركوع كن به گونه‌ای كه بدنت آرام گردد، آنگاه پيامبر ديگر اجزا و شروط نماز را به او مي‌آموخت[6] و هيچ اشاره‌اي به گذاردن دست راست بر دست چپ نمي‌كند، در حالي كه اگر اين كار واجب و يا مستحب مؤكد بود، از گفتن آن خودداري نمي‌کرد.

نظر ائمّه اهل بيت(علیهم السلام)

با توجه به آنچه تاكنون گفته شد، روشن گرديد كه سنت بودن دست روي دست گذاشتن در نماز ثابت نشده است، بدين جهت مي‌بينيم كه ائمّه اهل بيت(علیهم السلام) از اين عمل (گرفتن دست در نماز)، احتراز مي‌كردند و آن را از افعال مجوس در مقابل پادشاه مي‌دانستند.

محمّد بن مسلم از امام جعفر صادق يا امام محمّد باقر ‘روايت كرده، مي‌گويد: به آن حضرت عرض كردم: حكم كسي كه دستش را در نماز بر دست ديگر مي‌گذارد، چيست؟ فرمود: اين عمل، تكفير است و نبايد انجام شود.(تكفير به معني تعظيم در مقابل پادشاهان است).

زراره از حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: بر تو باد توجه به نماز، و در نماز تكفير مكن(دستهايت را بر هم مگذار)، زيرا مجوس اين عمل را انجام مي‌دهند.

صدوق به سندي از امير مؤمنان علي (علیه السلام) روايت كرده كه آن حضرت فرمود: مسلمان دستهايش را در نماز جمع نمي‌كند و در حالي كه در مقابل خداي عزّ وجلّ ايستاده است، تشبّه به اهل كفر (يعني مجوس) نمي‌ورزد.[7]

در خاتمه يادآوري مي‌كنيم كه آقاي دكتر علي سالوس بعد از نقل نظريات و فتاواي فقهاي شيعه و سنّي، (در مورد نهادن دست‌ها بر يكديگر در حال نماز) به كساني كه دست روي دست گذاشتن را حرام مي‌دانند حمله كرده و مي‌گويد: «كساني كه قائل به حرمت و مبطل بودن اين عمل هستند يا تنها آن را حرام مي‌دانند، به واسطه تعصب مذهبي، بين مسلمين اختلاف و تفرقه ايجاد مي‌كنند».[8]

جا دارد از ايشان پرسيده شود: اگر تلاش و بررسي وتحقيق در كتاب و سنّت، شيعه را به اين نتيجه رسانده كه گرفتن دست در نماز، امري است كه بعد از نبي اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پيدا شده و مردم در زمان خلفا به آن امر مي‌شدند، گناه شيعه چيست؟ و در اين صورت هر كس گمان كند كه آن عمل جزئي از نماز است چه واجب باشد يا مستحب، تحقيقاً در دين امري را بدعت نهاده كه از دين نيست. آيا جزاي كسي كه در كتاب و سنّت اجتهاد و تحقيق نمايد اين است كه با تير اتّهام به تعصّب مذهبي و ايجاد اختلاف، مورد هدف قرار گيرد؟

اگر اين اتّهام بجا باشد، آيا امام مالك را نيز مي‌توان اين گونه متّهم كرد؟ زيرا او گرفتن دست را مطلقاً، يا در نمازِ واجب، مكروه مي‌داند. آيا مي‌توان امام دارالهجره را به تعصّب مذهبي و ايجاد خلاف متّهم كرد؟

به چه دليل دست بسته نماز خواندن را نشانه تعصّب مذهبي و ميل به اختلاف بين مسلمين نمي‌دانيد؟ قضاوت با شماست.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . محمّد جواد مغنيه: الفقه علي المذاهب الخمسه، ص 110، وملاحظه شود «رسالة مختصرة السدل» ا از دكتر عبدالحميد، ص 5.
[2] . محمد حسن نجفي، جواهر الكلام:11/15ـ16.
[3] . تورك عبارت است از اين كه انسان در حال نشستن بر روي پاي چپ بنشيند، وروي پاي راست را بر كف پاي چپ قرار دهد.
[4] . سنن بيهقي:2/72، 73، 101، 102; سنن أبي داود:1/194، باب افتتاح الصّلاة، حديث 730ـ736; سنن ترمذي:2/98، باب صفة الصّلاة.
[5] . شيخ حرّ عاملي: وسائل الشيعه، 4، باب 1 از ابواب افعال نماز، حديث 1، و باب 17،
حديث 1و2.
[6] . صحيح بخاري، ج1، ص 189، شماره 793; صحيح مسلم:2/11.
[7] . شيخ حرّ عاملي، وسائل الشيعه:4، باب 15 از ابواب قواطع الصّلاة، حديث 1، 2و 7.
[8] . فقه الشيعة الإماميه ومواضع الخلاف بينه و بين المذاهب الأربعه:183.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mohammad1369 ، میلاد.م
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا