|
حسینیه منتظران _ "لطفا پست اول را مطالعه نمایید"
|
|
۲۳:۲۷, ۱۵/دی/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/فروردین/۹۱ ۱۷:۴۲ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
أَیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ؟ أَیْنَ أَبْناءُ الْحُسَیْنِ؟ صالِحٌ بَعْدَ صالِحٍ، وَ صادِقٌ بَعْدَ صادِقٍ، أَیْنَ السَّبیلُ بَعْدَ السَّبیلِ؟ أَیْنَ الْخِیَرَهُ بَعْدَ الْخِیَرَهِ؟ [اى پروردگار] کجاست حسن بن على؟ کجاست حسین بن على؟ آن پاکان و راستگویان عالم کجایند؟ آنها که یکی بعد از دیگرى، رهبر راه خدا و برگزیده از خلق خدا بودند؟ أَیْنَ الشُّمُوسُ الطّالِعَهُ؟ أَیْنَ الْأَقْمارُ الْمُنیرَهُ؟ أَیْنَ الْأَنْجُمُ الزّاهِرَهُ؟أَیْنَ أَعْلامُ الدّینِ، وَ قَواعِدُ الْعِلْمِ؟ کجا رفتند تابان خورشیدها؟ کجایند آن فروزان ماهها؟ کجا رفتند ستارگان درخشان؟ کجا رفتند آن رهنمایان دین و ارکان علم و دانش؟ أَیْنَ بَقِیَّهُ اللَّهِ الَّتى لا تَخْلُوا مِنَ الْعِتْرَهِ الْهادِیَهِ؟ کجاست حضرت بقیه اللَّه که عالم خالى از عترت هادى امت نخواهد بود؟ دوستان و همراهان عزیز، ان شاء الله در ایام حزن و اندوه و مناسبتهای شهادت معصومین(علیه السلام)، پستها و دردنوشتهایتان را در این تاپیک قرار دهید. البته به غیر از ایام بزرگی چون محرم، فاطمیه که با توجه به استقبال بیشتر و همچنین اهمیت فوق العاده آنها برای هریک از آنها تاپیک جداگانه ای ایجاد خواهد گردید. و من الله التوفیق
|
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۹:۴۶, ۲۸/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
سیدمهدی شجاعی
زینب را دریابید دلت مى خواهد، طاقت بیاورى، صبورى کنى و حتى به حسین دلدارى بدهى. بچه ها چشمشان به توست. تو اگر آرام باشى، آرامش مى گیرند و اگر تو بى تابى کنى، طاقت از کف مى دهند. سجاد که در خیمه تیمار تو خفته است، حادثه را در آینه نگاه تو دنبال مى کند؛ پس تو باید آنچنان با آرامش و طمأنینه باشى، انگار همه چیز منطبق بر روال معهود پیش مى رود و مگر نه چنین است؟ مگر تو از بدو آمدن به این جهان، خودت را آماده این روز نمى کردى؟ پس باید قطره قطره آب شوى و سکوت کنى. جرعه جرعه خون دل بخورى و دم برنیاورى. همچنان که از صبح چنین کرده اى. حسین از صبح با تک تک هر صحابى، به شهادت رسیده است، با قطره قطره خون هر شهید، به زمین نشسته و تو هر بار به او تسلى بخشیده اى. هر بار قلبش را گرم کرده اى و اشک از دیدگان دلش سترده اى. هر بار که از میدان باز آمده است، افزایش موهاى سپید سر و رویش را شماره کرده اى و به همان میزان، در خود شکسته اى، ولی خم به ابرو نیاوردى. خواهر اگر تعداد موهاى سپید برادرش را نداند که خواهر نیست. خواهر اگر عمق چروک هاى پیشانى برادرش را نشناسد که خواهر نیست؛ تازه اینها مربوط به ظواهر است. اینها را چشم هر خواهرى مى تواند در سیماى برادرش ببیند. زینب یعنى شناساى بندهاى دل حسین، یعنى زیستن در دهلیزهاى قلب حسین، عبور کردن از رگ هاى حسین و تپیدن با نبض حسین؛ زینب یعنى حسین در آینه تأنیث. زینب یعنى چشیدن خار پاى حسین با چشم. زینب یعنى کشیدن بار پشت حسین بر دل. وقتى از سر جنازه مسلم بن عوسجه آمد، وقتى که محاسنش به خون حبیب، خضاب شد، وقتى که رمق پاهایش را در پاى پیکر حر بن یزید ریاحى ریخت، وقتى که از کنار سجاده خونین عمرو بن خالد صیداوى برخاست، وقتى که جگرش با دیدن زخم هاى سعید بن عبدالله شرحه شرحه شد، وقتى که عبدالله و عبدالرحمن غفارى با سلام وداع، چشمان او را به اشک نشاندند، وقتى که زهیر به آخرین نگاهش، دل حسین را به آتش کشید، وقتى که خون وهب و همسرش، عاشقانه به هم آمیخت و پیش پاى حسین ریخت، وقتى که جان، در واپسین لحظات عروج، سراسر وجودش را به رایحه حضور حسین، معطر کرد و وقتى که... . در همه این لحظات، نگاه تو بود که به او آرامش مى داد و دست هاى تو بود که اشک هاى وجودش را مى سترد. هر بار که از میدان مى آمد، تو بار غم از نگاهش برمى داشتى و بر دلت مى گذاشتى. حسین با هر بار آمدن و رفتن، تعزیت هایش را به دامان تو مى ریخت و التیام از نگاه تو مى گرفت. این بود که هر بار، سنگین مى آمد، ولی سبکبال بازمى گشت. خسته و شکسته مى آمد، اما برقرار و استوار بازمى گشت. اکنون نیز دلت مى خواهد طاقت بیاورى، صبورى کنى و حتى به حسین دلدارى بدهى. همچنان که از صبح تاکنون که آفتاب از نیمه آسمان گذشته است، چنین کرده اى؛ اما اکنون ماجرا متفاوت است. اکنون این دل شرحه شرحه توست که بر دوش جوانان بنى هاشم به سوى خیمه ها پیش مى آید. اکنون این میوه جان توست که لگدمال شده در زیر سم ستوران به تو باز پس داده مى شود. على اکبر براى تو تنها یک برادر زاده نیست. تجلى امیدها و آرمان هاى توست. تجلى دوست داشتن هاى توست. على اکبر، پیامبر دوباره توست. نشانى از پدر توست، نمادى از مادر توست، على اکبر براى تو التیام شهادت محسن است. شهید نیامده. غنچه پیش از شکفتن پرپر شده. شهادت محسن، نخستین شهادت در دیدرس تو بود. تو چهار ساله بودى که فریاد مادر را از میان در و دیوار شنیدى که «محسنم را کشتند» و به سویش دویدى. شهادت محسن بر دلت زخمى ماندگار شد. شهادت برادر در پیش چشم هاى چهار ساله خواهر و تا على اکبر نیامد، این زخم التیام نپذیرفت. اکنون این مرهم زخم توست که به خون آغشته شده است. اکنون این زخم کهنه توست که سر باز کرده است. دوست داشتى حسین را دمادم در آغوش بگیرى و بوى حسین را با شامه تمامى رگهایت استشمام کنى؛ اما تو بزرگ بودى و حسین بزرگتر و شرم همیشه مانع مى شد، مگر که بهانه اى پیش مى آمد؛ سفرى، فراق چند روزه اى، تسلاى مصیبتى و... تو همیشه به نگاه بسنده مى کردى و با چشم هایت بر سر و روى حسین بوسه مى زدى. وقتى على اکبر آمد، میوه بهانه چیده شد و همه موانع برچیده. حسین کوچکت همیشه در آغوش تو بود و تو مى توانستى همه احساسات حسین طلبانه ات را نثار او مى کنى. از آن پس، هر گاه دلت براى حسین تنگ مى شد، بوسه بر گونه هاى على اکبر مى زدى. از آن پس، على اکبر بود و در دامان مهر تو. على اکبر بود و دست هاى نوازش تو، على اکبر بود و نگاه هاى پرستش تو و... حسین بود و ادراک عاطفه تو. و اکنون نیز حسین بهتر از هر کس این رابطه را مى فهمد و عمق تعزیت تو را درک مى کند. دلت مى خواهد که طاقت بیاورى، صبورى کنى و حتى به حسین دلدارى بدهى. اما چگونه؟ با این قامت شکسته که نمى توان خیمه وجود حسین را عمود شد. با این دل گداخته که نمى توان بر جگر حسین مرهم گذاشت. اکنون صاحب عزا تویى؛ چگونه به تسلاى حسین برخیزى؟ نیازى نیست زینب؛ این را هم حسین خوب مى فهمد. وقتى پیکر پاره پاره على اکبر به نزدیکى خیمه ها مى رسد و وقتى تو شیون کنان و صیحه زنان خودت را از خیمه بیرون مى اندازى، وقتى به پهناى صورت اشک مى ریزى و روى به ناخن مى خراشى، وقتى تا رسیدن به پیکر على، چند بار زمین مى خورى و برمى خیزى، وقتى خودت را به روى پیکر على اکبر مى اندازى، حسین فریاد مى زند: «زینب را دریابید». حسینى که خود قامتش در این عزا شکسته و پشتش دو تا شده است؛ حسینى که غم عالم بر دلش نشسته و جهان، پیش چشمان اشکبارش تیره و تار شده است! حسینى که خود بر بلندترین نقطه عزا ایستاده است، تنها نگران حال توست و به دیگران نهیب مى زند که: «زینب را دریابید. هم الان است که قالب تهى کند و کبوتر جان از نفس تنش بگریزد |
|||
|
|
۱۸:۳۱, ۶/تیر/۹۰
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
نام : موسی
لقب : کاظم کنیه: ابوالحسن نام پدر: جعفر نام مادر : حمیده تاریخ ولادت : ماه صفر سال 128 قمری محل و لادت : مدینه مدت امامت: 35 سال مدت عمر : 55 سال تاریخ شهادت : 183 قمری در زندان هارون علت شهادت : خرمای زهر آلود نام قاتل : هارون یحیی برمکی محل دفن : کاظمین ابوالحسن موسي بن جعفر (علیه السلام) امام هفتم از ائمه اثني عشر (علیه السلام) و نهمين معصوم از چهارده معصوم (علیه السلام) تولد آن حضرت در ابواء (محلي ميان مكه و مدينه) به روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 ق واقع شد. چگونگي به امامت رسيدن آن حضرت: در زمان حيات امام صادق (علیه السلام) كساني از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ايشان اسماعيل امام خواهد شد. اما اسماعيل در زمان حيات پدر از دنيا رفت ولي كساني مرگ او را باور نكردند و او را همچنان امام دانستند پس از وفات حضرت صادق (علیه السلام) عده اي چون از حيات اسماعيل مأيوس شدند پسر او محمد بن اسماعيل را امام دانستند و اسماعيليه امروز بر اين عقيده هستند و پس از او پسر او را امام مي دانند و همينطور به ترتيب و به تفضيلي كه در كتب اسماعيليه مذكور است. پس از وفات حضرت صادق (علیه السلام) بزرگترين فرزند ايشان عبدالله نام داشت كه بعضي او را عبدالله افطحمي دانند اين عبدالله مقام و منزلت پسران ديگر حضرت صادق(علیه السلام) را نداشت و به قول شيخ مفيد در”ارشاد” متهم بود كه در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترين برادرانش از جهت سن و سال بود ادعاي امامت كرد و برخي نيز از او پيروي كردند اما چون ضعف دعوي و دانش او را ديدند روي از او برتافتند و فقط عده قليلي از او پيروي كردند كه فطحيه موسوم هستند. ـ برادر ديگر امام موسي كاظم (علیه السلام) اسحق كه برادر تني آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسي كاظم (علیه السلام) را قبول داشت و حتي از پدرش روايت مي كرد كه او تصريح بر امامت آن حضرت كرده است. ـ برادر ديگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردي سخي و شجاع بود و از زيديه جاروديه بود و در زمان مامون در خراسان وفات يافت اماجلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسيع امام موسي كاظم (علیه السلام) بقدري بارز و روشن بود كه اكثريت شيعه پس از وفات امام صادق (علیه السلام) به امامت او گرويدند و علاوه بر اين بسياري از شيوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (علیه السلام) مانند مفضل ابن عمر جعفي و معاذين كثير و صغوان جمال و يعقوب سراج نص صريح امامت حضرت امام موسي الكاظم (علیه السلام) را از امام صادق (علیه السلام) روايت كردند و بدين ترتيب امامت ايشان در نظر اكثريت شيعه مسجل گرديد. شخصيت اخلاقي: او در علم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگي ضرب المثل بود. بران و بدانديشان را با عفو و احسان بيكران خويش تربيت مي فرمود. شبها بطور ناشناس در كوچه هاي مدينه مي گشت و به مستمندان كمك مي كرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در كيسه ها مي گذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مي كرد. صرار (كيسه ها) موسي بن جعفر در مدينه معروف بود. و اگر به كسي صره اي مي رسيد بي نياز مي گشت معذلك در اطاقي كه نماز مي گذارد جز بوريا و مصحف و شمشير چيزي نبود. برخورد حاكمان سياسي معاصر با امام: مهدي خليفه عباسي امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابي كه ديد و نيز تحت تأثير شخصيت امام از او عذرخواهي كرد و به مدينه اش بازگرداند گويند كه مهدي از امام تعهد گرفت كه بر او و فرزندانش قيام نكند اين روايت نشان مي دهد كه امام كاظم (علیه السلام) قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نمي دانسته است و با آنكه از جهت كثرت عبادت و زهد به (العبد الصالح) معروف بوده است بقدري در انظار مردم مقامي والا و ارجمند داشته است كه او را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهري نيز مي دانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت گرديده و مهدي به حبس او فرمان داده است. ـ زمخشري در (ربيع الابرار) آورده است كه هارون فرزند مهدي در يكي از ملاقاتها به امام پيشنهاد نمود فدك را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت وقتي اصرار زياد كرد فرمود مي پذيرم به شرط آن كه تمام آن ملك را با حدودي كه تعيين مي كنم به من واگذاري، هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يك حد آن به عدن است حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به افريقيه (آفريقا) و حد چهارمش كناره درياي خزر است. هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براي ما چه چيز باقي مي ماند؟ امام فرمود: مي دانستم اگر حدود فدك را تعيين كنم آن را به مامسترد نخواهي كرد (يعني خلافت و اداره سراسر كشور اسلام حق منست) از آن روز هارون كمر به قتل موسي بن جعفر (علیه السلام) بست. در سفر هارون به مدينه هنگام زيارت قبر رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در حضور سران قريش و روساي قبايل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا بن عم و اين را از روي فخر فروشي به ديگران گفت. امام كاظم (علیه السلام) حاضر بود و فرمود: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا ابت (يعني سلام بر تو اي پدر من) مي گويند هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش نمودار گرديد. زندانی نمودن امام و چگونگي شهادت: درباره حبس امام موسي (علیه السلام) به دست هارون الرشيد شيخ مفيد در ارشاد روايت مي كند كه علت گرفتاري و زنداني شدن امام، يحيي بن خالد بن بر مك بوده است زيرا هارون فرزند خود امين را به يكي از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث كه مدتي هم والي خراسان بوده است سپرده بود و يحيي بن خالد بيم آن را داشت كه اگر خلافت به امين برسد جعفربن محمد را همه كاره دستگاه خلافت سازد و يحيي و بر مكيان از مقام خود بيفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شيعه بود و قايل به امامت موسي (علیه السلام) و يحيي اين معني را به هارون اعلام مي داشت. سرانجام يحيي پسر برادر امام را به نام علي بن اسماعيل بن جعفر از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويي كند. گويند امام هنگام حركت علي بن اسماعيل از مدينه او را احضار كرد و از او خواست كه از اين سفر منصرف شود. و اگر ناچار مي خواهد برود از او سعايت نكند. علي قبول نكرد و نزد يحيي رفت و بوسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامي مال به او مي دهند تا آنجا كه ملكي را توانست به هزار دينار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعي از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گفت يا رسول الله از تو پوزش مي خواهم كه مي خواهم موسي بن جعفر را به زندان افكنم زيرا او مي خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بريزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند و او را پوشيده به بصره نزدوالي آن عيسي بن جعفربن منصور بردند. عيسي پس از مدتي نامه اي به هارون نوشت وگفت كه موسي بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز كاري ندارد يا كسي بفرست كه او را تحويل بگيرد يا من او را آزاد خواهم كرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتي از او خواست كه امام را آزاري برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيي بن خالد برمكي سپرد. چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخر الامر يحيي امام را به سندي بن شاهك سپرد و سندي آن حضرت را در زندان مسموم كرد و چون آن حضرت از سم وفات يافت سندي جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد كه ببيند در بدن او اثر زخم يا خفگي نيست. بعد او را در باب التبن در موضعي به نام مقابر قريش دفن كردند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگي گفته اند. نجمه همسر امام: نجمه، مادر بزرگوار امام رضا (علیه السلام) و از زنان مومنه، پارسا، نجيب و پاكيزه بود. حميده، همسر امام صادق (علیه السلام)، او را كه كنيزى از اهالى مغرب بود، خريد و به منزل برد. نجمه در خانه امام صادق (علیه السلام)، حميده خاتون را بسيار احترام مى كرد و به خاطر جلال و عظمت او، هيچ گاه نزدش نمى نشست! روزى حميده در عالم رويا، رسول گرامى اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را ديد كه به او فرمودند: اى حميده! نـجـمـه را به ازدواج فرزند خود موسى درآور زيرا از او فرزندى به دنيا خواهد آمد كه بهترين فرد روى زمين باشد. پس از اين پيام، حميده به فرزندش امام كاظم (علیه السلام) فرمود: پسرم! نـجـمـه بانويى است كه من هرگز بهتر از او را نديده ام، زيرا در زيركى و محاسن اخلاق، مانندى ندارد.من او را به تو مى بخشم، تو نيز در حق او نيكى كن. ثـمـره ازدواج امـام مـوسـى بـن جعفر (علیه السلام) و نجمه، نورى شد كه در شكم مادر به تسبيح و تهليل مـشـغـول بـود و مـادر از آن، احـسـاس سنگينى نمى كرد و چون به دنيا آمد، دست ها را بر زمين گذاشت، سر را به سوى آسمان بلند كرد و لب هاى مباركش را به حركت درآورد: گويا با خدايش رازو نيازمى كرد. پس از تولد امام هشتم (علیه السلام)، اين بانوى مكرمه با تربيت گوهرى تابناك، ارزشى فراتر يافت. فرزندان امام: بنا به گفته شيخ مفيد در ارشاد امام موسي كاظم (علیه السلام) سي و هفت فرزند پسر و دختر داشت كه هيجده تن از آنها پسر بودند و علي بن موسي الرضا (علیه السلام) امام هشتم افضل ايشان بود از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسي و محمد بن موسي و ابراهيم بن موسي بودند. يكي از دختران آنحضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است كه قبرش در قم مزار شيعيان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را كمتر و بيشتر نيز گفته اند. تأثير علمي آن بزرگوار: امام هفتم (علیه السلام) با جمع روايات و احاديث و احكام و احياي سنن پدر گرامي و تعليم و ارشاد شيعيان، اسلام راستين را كه با تعاليم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد (علیه السلام) نظم و استحكام يافته بود حفظ و تقويت كرد و علي رغم موانع بسيار در راه انجام وظايف الهي تا آنجا پايداري كرد كه جان خود را فدا ساخت. سخنان برگزيده سه چيز تباهى مىآورد: پيمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت. كمك كردن تو به ناتوان، بهترين صدقه است. اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام مىكرد. كسى كه هر روز خود را ارزيابى نكند، از ما نيست. در هر چيزى كه چشمانت مىبيند، موعظهاى است. هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قيامت از او باز مىدارد. هر گاه سه نفر در خانه اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زيرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مىكند. مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آنگاه دو برابرش را در معصيت خدا خرج كنى. مبادا حريم ميان خود و برادرت را (يكسره) از ميان ببرى؛ چيزى از آن باقى بگذار؛ زيرا از ميان رفتن آن، از ميان رفتن شرم و حيا است. خير برسان و سخن نيك بگو و سست رأى و فرمانبرِ هر كس مباش. مصيبت براى شكيبا يكى است و براى ناشكيبا دوتا. شكيبايى در عافيت بزرگتر است از شكيبايى در بلا. از شوخی خودداری کن زيرا شوخی جلوه معنوی ترا مي زدايد . چيزی نيست که چشمانت آن را بنگرد ، مگر آن که در آن پند و اندرزی است . برای هر چيزی دليلی بايد ، و دليل خردمند تفکر است ، و دليل تفکر خاموشی . همنشينی با اهل دين ، شرف دنيا و آخرت است . |
|||
|
|
۱۹:۲۰, ۶/تیر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/تیر/۹۰ ۱۹:۴۴ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم گرچه دوریم، به یاد شما سخن می گوییم *** «بُعد منزل نُبوَد در سفر روحانی» ![]() صلوات باب الحوائج حضرت امام موسی کاظم(علیه السلام): اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَاَهْلِ بَیْتِهِ، وَصَلِّ عَلى مُوسَى بْنِ جَعْفَر وَصِىِّ
خدایا درود فرست بر محمّد و خاندانش و درود فرست بر موسى بن جعفر وصىّ الاَْبْرارِ، وَاِمامِ الاَْخْیارِ، وَعَیْبَةِ الاَْنْوارِ، وَ وارِثِ السَّکینَةِ وَالْوَقارِ،
آقایان نیکوکار و پیشواى خوبان و گنجینه انوار و وارث آرامش و وقار وَالْحِکَمِ وَالاْثارِ، اَلَّذى کانَ یُحْیِى اللَّیْلَ بِالسَّهَرِ اِلَى السَّحَرِ بِمُواصَلَةِ و فرزانگى و آثار (و نشانه ها) آن بزرگوارى که شب زنده دار و بیدار بود تا هنگام سحر و پیوسته الاِْسْتِغْفارِ، حَلیفِ السَّجْدَةِ الطَّویلَةِ، وَالدُّمُوعِ الْغَزیرَةِ، وَالْمُناجاتِ مشغول استغفار بود، همدم و رفیق سجده هاى طولانى و اشک هاى ریزان و مناجات الْکَثیرَةِ، وَالضَّراعاتِ الْمُتَّصِلَةِ، وَمَقَرِّ النُّهى وَالْعَدْلِ، وَالْخَیْرِ وَالْفَضْلِ، بسیار و زارى و ناله پیوسته بود، و هم او مقرّ عقل و خرد و عدالت و نیکى و فضیلت وَالنَّدى وَالْبَذْلِ، وَمَأْلَفِ الْبَلْوى وَالصَّبْرِ، وَالْمُضْطَهَدِ بِالظُّلْمِ، وَالْمَقْبُورِ و بخشش و جود و عطا بود و نیز آن حضرت خو گرفته بود به بلا و شکیبایى و پایمال ظلم و ستم گشت و به ظلم و بِالْجَوْرِ، وَالْمُعَذَّبِ فى قَعْرِ السُّجُونِ، وَظُلَمِ الْمَطامیرِ، ذِى السّاقِ جور در قبر رفت و در سیاه چال هاى زندان وسلول هاى تاریک تحت شکنجه و عذاب بودآن بزرگوارى که الْمَرْضُوضِ بِحَلَقِ الْقُیُودِ، وَالْجِنازَةِ الْمُنادى عَلَیْها بِذُلِّ الاِْسْتِخْفافِ، ساق پایش از فشار حلقه هاى کُند و زنجیر شکسته و خرد شد و صاحب آن جنازه مقدّسى که جلوش جار مى زدند با کمال خوارى و سبکى وَالْوارِدِ عَلى جَدِّهِ الْمُصْطَفى، وَاَبیهِ الْمُرْتَضى، وَاُمِّهِ سَیِّدَةِ النِّسآءِ، و آن که درآمد بر جدش مصطفى و پدرش (على) مرتضى و مادرش بانوى زنان در حالى که بِاِرْث مَغْصُوب، وَ وَِلاء مَسْلُوب، وَاَمْر مَغْلُوب، وَدَم مَطْلُوب، وَسَمٍّ ارثش به یغما رفته و حکومتش ربوده شده و در کار خود مغلوب دشمنان گشته، و دشمن ریختن خونش را مى خواست با زهرى مَشْرُوب، اَللّـهُمَّ وَکَما صَبَرَ عَلى غَلیظِ الْمِحَنِ، وَتَجَرَّعَ غُصَصَ که به او خورانیدند خدایا چنانچه او صبر کرد بر سختى محنت و سرکشید جرعه هاى گرفتارى را الْکُرَبِ، وَاسْتَسْلَمَ لِرِضاکَ، وَاَخْلَصَ الطّاعَةَ لَکَ، وَمَحَضَ الْخُشُوعَ، و تن داد به رضایت تو و اطاعت کرد تو را از روى اخلاص و بى آلایش در برابرت فروتن گشت وَاسْتَشْعَرَ الْخُضُوعَ، وَعادَى الْبِدْعَةَ وَاَهْلَها، وَلَمْ یَلْحَقْهُ فى شَىْء مِنْ و خضوع نمود و دشمنى کرد با بدعت و بدعت گزاران و سرزنش هاى ملامت کنندگان به هیچ وجه و در هیچ یک از اَوامِرِکَ وَنَواهیکَ لَوْمَةُ لائِم، صَلِّ عَلَیْهِ صَلاةً نامِیَةً مُنیفَةً زاکِیَةً، تُوجِبُ اوامر و نواهى تو در او مؤثّر نگشت درود فرست بر او درودى با برکت و بلندمرتبه و پاکیزه که موجب شود لَهُ بِها شَفاعَةَ اُمَم مِنْ خَلْقِکَ، وَقُرُون مِنْ بَرایاکَ، وَبَلِّغْهُ عَنّا تَحِیَّةً بدان شفاعت امت هایى از خلق تو را و شامل مردمانى از قرون گذشته شود و برسان به او از جانب ما تحیّت وَسَلاماً، وَآتِنا مِنْ لَدُنْکَ فى مُوالاتِهِ فَضْلاً وَاِحْساناً، وَمَغْفِرَةً وَرِضْواناً، و سلامى و بده به ما از نزد خویش به پاداش دوستى او فضل اِنَّکَ ذُو الْفَضْلِ الْعَمیمِ، وَالتَّجاوُزِ الْعَظیمِ، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ. و احسان و آمرزش و خشنودى خودت را که تو داراى فضلى همگانى و گذشت بزرگـى هستى به رحمتت اى مهربانترین مهربانان. کوتاه از سیره امام کاظم(علیه السلام): عیسى بن محمد که سنش به نود رسیده بود مىگوید:یکسال خربزه و خیار و کدو کاشته بودم،هنگام چیدن نزدیک مىشد که ملخ تمام محصول را از بین برد و من یکصد و بیست دینار خسارت دیدم. در همین ایام،حضرت امام کاظم علیه السلام، (که گویى مراقب احوال یکایک ما شیعیان مىبودند) یکروز نزد من آمدند و سلام کردند و حالم را پرسیدند،عرض کردم:ملخ همهى کشت مرا از بین برد. پرسیدند:چقدر خسارت دیدهاى؟ گفتم:با پول شترها صد و بیست دینار. امام علیه السلام یکصد و پنجاه دینار به من دادند. عرض کردم:شما که وجود با برکتى هستید به مزرعهى من تشریف بیاورید و دعا کنید. امام آمدند و دعا کردند و فرمودند: از پیامبر روایتشده است که:به باقیماندههاى ملک ومالى که به آن لطمه وارد آمده است، بچسبید. من همان زمین را آب دادم و خدا به آن برکت داد و چندان محصول آورد که به ده هزار فروختم. چند حدیث پر بار توشه ی ما شیعیان: مردانگي و دين قالَ الکاظِمُ (علیه السلام): لا دینَ لِمَن لا مُرُوَّةَ لَهُ، وش لا مُرُوّةَ لِمَن
لا عَقلَ لَهُ، وَ اِنَّ اَعظَمَ النّاسِ قَدراً الَّذی لا یَرَی الدُّنیا لِنَفسِهِ خَطَراً اَما اِنَّ اَبدانَکُم لَیسَ لَها ثَمَنٌ اِلاَّ الجَنَّةَ فشلا تَبیعُوها بَغَیرِها. کسی که مرادنگی ندارد دین ندارد، و کسی که عقل ندارد مردانگی ندارد، همانا با ارزش ترین مردم کسی است که دنیا را برای خود قدر و منزلت و ارزش نداند، بدان که، همانا برای بدنهای شما بهایی جز بهشت نیست، پس آنرا بغیر از بهشت نفروشید. «تحف العقول /410» «الکافی 1/22» «البحار 78/303»
مومنين دانشمند ، دژها و قلعههاي اسلامند قالَ الکاظِمُ (علیه السلام): اِذا ماتَ المُؤمِنُ بَکَت عَلَیهِ المَلائِکَةُ وَ بِقاعُ الاَرضِ
عمل دانشمند چند برابر عمل هواپرست و نادان استالَّتی کَانَ یَعبُدُ اللهَ عَلَیها وَ ابوابُ السَّماءِ الَّتی کانَ یُصعَدُ فیها بِاَعمالِهِ، وَ ثُلِمَ فِی الاِسلامُ ثُلمَةَ لایَسُدُّها شَییءٌ لاَِنَّ المُؤمینَ الفُقَهاءَ حُصُونُ الاِسلامِ کَحِصنِ سوُرِ المَدینَةُ لَها. وقتی مؤمن بمیرد، فرشتگان و آن بُقعه ها و عبادتگاههای زمینی که خدا را در آن عبادت می کرده و درهای آسمانی که اعمالش از آنها بالا می رفته بر او گریه می کنند، و در اسلام شکاف و رخنه ای ایجاد شود که چیزی آنرا نبندد، زیرا مؤمنین دانشمند دژها و قلعه های اسلامند مانند دژهای اطراف شهر. «مُنیة المُرید /30» «الکافی 1/47»
قالَ الکاظِمُ (علیه السلام): قَلیلُ العَمَلِ مَنَ العالِمِ مَقوِلٌ مَضاعَفٌ
وَ کَثیرُ العَمَلِ مِن اَهلِ الهَوی وَ الجَهلِ مَردوُدُ. عمل و کردار کمِ عالم و دانشمند چند برابر پذیرفته شود و کردار زیاد از هواپرستان و نادانان پذیرفته نگردد. «الکافی 1/20» (در کتاب تحف العقول ص 408 و در کتاب بحارالانار ج 78 ص 201 بجای کلمه «العالم» العاقل آورده شده است). ![]() به دریا بنگرم دریا ته بینم (روضه دشتی) ای دو صد موسی به طورت منجلی (روضه) روضه شهادت حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) پر کن دوباره کیل مرا ایهالعزیز (مناجات) یا موسی بن جعفر یا باب الحوائج (زمینه) |
|||
|
|
۲۰:۵۲, ۶/تیر/۹۰
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
|
یا اَبَاالحَسَنِ یا موُسَی بنَ جَعفَرٍ اَیُّهَا الکاظِمُ یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه
|
|||
|
|
۲۱:۱۰, ۶/تیر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/تیر/۹۰ ۲۲:۲۲ توسط aramino.)
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
اینکه امروزه ایران یک کشور شیعه هست به خاطر وجود مبارک ایشون و فرزندانشونه.
فرزندان ایشون حضرت معصومه(علیه السلام) امام رضا(علیه السلام) حضرت شاه چراغ(علیه السلام) و ... در ایران هر کدام در شهری بودند و شیعه رو رواج دادند. ما مدیون این بزرگواران هستیم. امام موسی کاظم (علیه السلام) : اَلمُومِنُ مِثلُ کفَّتی المیزانِ کلَّما زیدَ فی ایمانِهِ زیدَ فی بَلائِهِ. مومن همانند دو کفه ترازوست. هرگاه به ایمانش افزوده گردد، به بلایش نیز افزوده می گردد ( تحف العقول ص 408) |
|||
|
|
۱۵:۱۶, ۷/تیر/۹۰
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
|
چشم گردون در عزای موسی کاظم گریست
دیده ی خورشید بر آن ماه خوش منظر گریست او که خود مظلوم و در بند ستمگر بود اسیر بر غریبی شهید کربلا یک سر گریست ************************** کن روان اشک غم ای شیعه به دامان امروز تسلیت ده به شهنشاه خراسان امروز کشته شد موسی بن جعفر ز جفای هارون زیر زنجیر بلا، گوشه ی زندان امروز ************************** در کنج سیه چال بلا غرق دعایی جان از غم مادر دهی و سوى خدایی عمرت شده طى گوشه ى زندان و به غربت عالم شده مبهوت تو از این همه محنت |
|||
|
|
۸:۰۵, ۱۸/مرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/مرداد/۹۰ ۸:۱۱ توسط خادم الرضا.)
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم استغفرالله الذي لا اله الا هو ، الحي القيوم، الرحمن الرحيم، ذوالجلال و الاكرام من جميعِ ظلمي و جوري و اسرافي علي نفسي و اتوب اليه
در سوگ تو آتشين دلم مادرِ ياس هجران تو گشته قاتلم مادرِ ياس زهرا به كنارِ قبر تو ميگريد از نالهي او منفعلم مادرِ ياس هر ديدهي احمد آسماني ابريست از آه نبي مشتعلم مادرِ ياس در خلوت دل رسول با خود گويد اي چارهي حلِ مشكلم مادرِ ياس در بزمِ عزاي تو سرشكم جاريست امشب شده غصه حاصلم مادر ياس در ماه خدا اگر عزادار توأم الطاف تو گشته شاملم مادرِ ياس با جلب شفاعت رسول اكرم كن در دو جهان تو قابلم مادرِ ياس خاطرم بود که یکی از کاریران راحع به سن المومنین حضرت خدیجه سوالی پرسید ! که پاسخ دادم و لازم دانستم که اینجا هم ذکر کنم چون شخص سوال کننده فرمودند همه 40 سال را تایید کردند !!! ![]() ـــ آیا حضرت خدیجه 40 ساله بودند زمان ازدواج با رسول الله ؟ خیر؛ سن مبارک ایشان زمان تنها ازدواجشان که آن هم فقط با رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بوده قریب به 25 سال است سندیت کلام را هم در پی نوشت ذکر می کنم اما سوالی اگر برای عزیزان ایجاد شد ذکر کنند در حد توانم پاسخ می دهم ![]() کتاب دلائل النبوة بيهقي العلمية ج 2 ص 71 البداية والنهاية ج 2 ص 294 و 295 محمد رسول الله، سيرته وأثره في الحضارة ص 45 وراجع: السيرة النبوية لابن کثير ج 1 ص 265 السيرة الحلبية ج 1 ص 140 به دلیل دوری از اختلاف فکنی بین شیعه و اهل تسنن از توضیح بیشتر خود داری کردم . این تحاریف در موارد ذیل صورت گرفته است و هر کس هم اعتراضی دارد حاضر به مناظره راجع به این انحراف عقاید بزرگ هستم ــ سن ــ باکره بودن حضرت ــ لقب ام المومنین ــ و حتی اینکه پیامبر به کدام یک از همسرانشان تمایل بیشتری داشتند و لعنت خداوند بر آنهایی که عمران پدر امیر المومنین علی (علیه السلام) را کافر میدانستند و برای جا انداختن کلامشان بین بی خردان جاهل این تحریف را صورت دادند |
|||
|
|
۱۱:۵۶, ۱۸/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
|
بانوي دين زينجا مرو اي مادر زهرا مرو پشت و پناه من يا خديجه اي مهر و ماه من يا خديجه ام الائمه يا خديجه وفات همسرگرامی رسول خدا ام الفاطمه ،حضرت خدیجه کبری سلام الله علیهابرشما تسلیت باد. ![]() مختصری اززندگینامه پربرکت حضرت خدیجه سلام الله علیها: پدر او: خو يلد بن عبد الغري بن قُصَي بن كلاب است. مادر او: فاطمه دختر زائده بن أصَم است. فرزندان: قاسم، عبدا...، زينب، ام كلثوم، فاطمه و رقيه مي باشند. لقب: طاهره وفات: در10 ماه رمضان سال دهم بعثت و پس از سه روز بعد از وفات ابوطالب است.. حضرت خديجه دختر خويلد , زنى پاكدامن و عفيف بود و از بازرگانان قريش به حساب مى آمد. وى به دنبال مرد امينى مى گشت كه زمام تجارت او را بر عهده بگيرد. امانت دارى محمدبن عبداللّه(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در ميان مردم شهرت داشت. از ايـن رو, خديجه به دنبال پيامبر(ص ) فرستاد و گفت : چيزى كه مرا شيفته تو كرده راستگويى , امانتدارى و اخلاق پسنديده تو است و من حاضرم دو برابر آنچه به ديگران مى دادم به تو بدهم و دو غلام خود را نيز همراه تو بفرستم كه در تمام مراحل فرمانبردار تو باشند. نبى گرامى اسلام (ص ) نيز دعوت خديجه را پذيرفتند و كاروان قريش به حركت درآمد.. پس از تجارت , كاروان به مكه بازگشت و پيامبر گزارش سفر را براى خديجه تشريح كرد.. چـيـزى نـگذشت كه ميسره غلام خديجه نيز واردشد و آنچه را در اين سفر ديده بود موبه مو براى مولايش تعريف كرد و گفت : امين در بصرى , به منظور استراحت زیر سایه درختی نشست. در آن هـنـگـام , چشم راهبى به امين افتاد و از من نام او را پرسيد و سپس چنين گفت : اين مرد, همان پيامبرى است كه در تورات و انجيل , درباره اوبشارت هاى فراوانى خوانده ام. حـضرت خديجه پس از اين سخنان , علاقه مفرطى به حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم), كه سرچشمه آن از معنويت وى سرچشمه مى گرفت , در خود احساس مى كند. و پس از آن در عالم رويا مى بيند كه خورشيد, بالاى مكه چرخ خورد و كم كم پايين آمد و در خانه او فرود آمد. خوابش را براى عموزاده خود ورقه بن نوفل كه از دانايان عرب بود نقل مى كند و عموزاده اش مى گويد: تو با مرد بزرگى ازدواج خواهى كرد كه شهرت او عالم گير خواهدشد... بـعـد از ازدواج آن دو , محبت و معنويتى ميانشان پديدآمد كه خديجه تمام ثروت خود را در اختيار حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گذاشت. . آن گاه كه پيامبر به رسالت مبعوث شد, اولين زنى كه به محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ايمان آورد, خديجه بود.. خـديـجـه بـه هـمـراه هـمـسـرش و على بن ابيطالب (ع ) به مسجدالحرام مى رفت و در آن جا به پيغمبراكرم (ص ) اقتدا مى كرد و با ايشان نمازمى خواند. اين حركت , نشانه شجاعت , راست قامتى و ايمان خديجه است. . در چنان شرايطى كه تمام دشمنان اسلام عليه پيغمبر(ص ) قد برافراشته اند, او با يك دنيا تعبّد, به كنار كعبه مى آيد و به نماز مى ايستد و عملاً با تمام بت ها و طاغوت ها مبارزه مى كند. در زمـانـى كـه مـشـركين و كفار, با سخت ترين شكنجه ها تلاش مى كردند تا راه نفوذ اسلام را در سـطـح عربستان سد كنند و بارها در مسيرمسجدالحرام تا خانه , به پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سنگ مى زدند,خديجه گاه سپرى بود كه سنگ ها را بر جان مى خريد تا كمتر به دست و پاى پيغمبر آسيبى برسد. ![]() القاب خدیجه سلام الله علیهاقبل از اسلام القاب خدیجه (سلام الله علیها ) قبل از اسلام بسیار بوده است که کتابهای بسیاری در مورد آن سخن رانده اند و از جمله القاب عبارتند از: 1- حضرت خدیجه (سلام الله علیها )قبل از ولادت، درکتاب آسمانی انجیل که بر حضرت عیسی نازل شد به عنوان ـ بانوی مبارکه و همدم مریم در بهشت “یاد شده است، در آنجا که در توصیف پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله ) خطاب به عیسی چنین آمده: (نسله من مبارکة، وهی مونس أمک فی الجنة) نسل او از مبارکه (بانوی پربرکت) است که همدم مادرت مریم در بهشت می باشد " 2- در عصر جاهلیت که وجود زن پاکدامن بسیار کم بود، وبسیاری اززنان به انحراف های عصر جاهلی آلوده بودند، حضرت خدیجه به خاطر قداست و پاکی در همه ابعاد، به عنوان”طاهره”[پاک سرشت وپاک روش]خوانده می شد. 3. ونیز شخصیت خدیجه در همان عصر آن چنان چشمگیر و مورد احترام خاص وعام بود که اورا با عنوان”سیده نسوان”[سرور زنان ] می خواندند. خدیجه سلام الله علیها در قرآن حضرت خدیجه نخستین ام المؤمنین است که در قرآن مجید به عنوان یکی از زنان پیامبر مورد توجه است، وبه طور شخصی نیز در سوره”ضحی”آیه هشتم به نام واوصاف او اشاره گردیده است. حضرت خدیجه قبل ازازدواج با پیامبر ثروتمند ترین شخص جزیرة العرب بود، وحدود هشتاد هزار شتر داشت و کاروانهای تجارتی اوشب و روز در طائف ویمن وشام ومصر وسایر بلاد در حرکت بودند، برده های بسیار داشت، که به تجارت اشتغال داشتند. حضرت خدیجه پس از ازدواج با پیامبر همه اموالش را قبل از اسلام وبعد از آن، در اختیار پیامبر گذاشت، تا آن حضرت هرگونه که خواست آن اموال را در راه خدا به مصرف برساند، به گونه ای که پیامبر که فقیربود بی نیاز شد، وخداوند درمقام بیان نعمتهای خود به پیامبر اکرم از جمله می فرماید: «و وجدک عائلا فأغنی؛ خداوند تو را فقیر یافت و بی نیاز نمود» این که نام وی درآدرس مذکور درقرآن مجید مورد عنایت قرار گرفته، در تفسیرهای عامه و خاصه ودر روایات اهل بیت آمده است، و تصریح کرده اند که مراد از”بی نیازساختن پیامبر”مال وبخشش خدیجه بود که همه را در طبق اخلاص گذاشته وبرای پیشرفت دین مبین اسلام دراختیار پیامبر قرار داد. ![]()
خدیجه سلام الله علیهادر روایات در روایت اسلامی از طریق شیعه واهل تسنن نقل شده، اززبان پیامبر وامامان معصوم در شأن ومقام ارجمند ام المؤمنین حضرت خدیجه کبری (سلام الله علیها) سخن فراوان با تعبیرات گوناگون به میان آمده است. 1. پیامبر (صلی الله علیه و آله )فرمود: جبرئیل نزد من آمد و گفت: ای رسول خدا!این خدیجه است، هرگاه نزد تو آمد، براواز سوی پروردگارش واز طرف من، سلام برسان: «وبشرها ببیت فی الجنة من قصب لاصخب ولانصب» «و او را به خانه ای از یک قطعه (اززبرجد ) در بهشت که در آن رنج ونا آرامی نیست، مژده بده» 2.پیامبر اکرم درتفسیر (آیه 27مطففین )”عیناً یشرب بها المقربون؛ همان چشمه بهشتی که مقربان از آن می نوشند»فرمود: «المقربون السابقون؛رسول الله، وعلی بن ابیطالب و الائمة، وفاطمه بنت محمد؛» «از مردان بسیاری به حد کمال رسیدند، واز زنان به درجه آخر کمال نرسیدند مگر چهار زن که عبارتند از: آسیه،مریم، خدیجه، فاطمه » 3.امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: «سادات نساء العالمین اربع: خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمد وآسیه بنت مزاحم ومریم بنت عمران؛» «سرور بانوان دو جهان چهار بانو است که عبارتند از:خدیجه، فاطمه، آسیه و مریم » پیام این روایات این است که به رازهای عظمت مقام این بانوی ارجمند پی ببریم، وشایستگی های اورا بشناسیم، واز او درمسیر تکامل به عنوان برترین الگو، پیروی کنیم. وفات خديجه(سلام الله علیها) خديجه در سن 65 سالگي در ماه رمضان سال دهم بعثت در خارج از شعب ابوطالب جان به جان آفرين تسليم کرد. پيغمبر خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شخصا خديجه را غسل داد، حنوط کرد و با همان پارچهاي که جبرئيل از طرف خداوند عزوجل براي خديجه آورده بود، کفن کرد. رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شخصا درون قبر رفت، سپس خديجه را در خاک نهاد و آن گاه سنگ لحد را در جاي خويش استوار ساخت. او بر خديجه اشک مي ريخت، دعا مي کرد و برايش آمرزش مي طلبيد. آرامگاه خديجه در گورستان مکه در«حجون» واقع است. مرقد مطهر حضرت خدیجه سلام الله علیهاپیش از تخریب ![]() قبر منور و مطهر خديجه طاهره (سلام الله علیها) بيش از چهارده قرن است كه همه ساله پذيراي ميلونها زائر است كه در ايام حج و عمره به زيارت قبر مطهرش مي شتابند و بسياري از مراجع عاليقدر شيعه به استحباب زيارت قبر شريفش فتوا داده اند. در طول قرون و اعصار گنبد و بارگاه باشكوهي برفراز قبر شريفش بود كه در سال 1344هـ توسط ددمنشان وهابي با خاك يكسان گرديد. ![]() مقام خدیجه در بهشت از فضیلت های حضرت خدیجه علیهاالسلام ، مقامی است در بهشت که از سوی خداوند به ایشان وعده داده شده است. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نیز بارها این مسئله را به خدیجه بشارت می داد و می فرمود: «در بهشت، خانه ای داری که در آن رنج و سختی نمی بینی.» امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: هنگامی که خدیجه وفات یافت، فاطمه خردسال بی تابی می کرد و گرد پدرش می گشت و سراغ مادر را از او می گرفت. پیامبر از این حالت دخت کوچکش بیشتر محزون می شد و دنبال راهی بود تا او را آرام کند. فاطمه همچنان بی تابی می کرد تا این که جبرئیل بر پیامبر نازل شد و فرمود: «به فاطمه سلام برسان و بگو مادرت در بهشت خانه ای کنار آسیه، همسر فرعون و مریم، دختر عمران نشسته است.» هنگامی که فاطمه این سخن را شنید، آرام گرفت و دیگر بی تابی نکرد. قسمتهایی ازاین ویژه نامه ازکتاب ارزشمند ( همسر آفتاب، قم، طه، چاپ اول، 1385، 63 صفحه.)استفاده شده است. ![]() حاج سعید حدادیان - سينه زني بسيار زيبا ام المومنين ام الزهرا حضرت خديجه رفت از دنيا |
|||
|
|
۲۱:۲۱, ۱۹/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #39
|
|||
|
|||
|
زندگینامه حضرت خدیجه
پدر او خُوَیلد بن اسد و مادر او فاطمه دختر زائده است. تولّد حضرت خدیجه علیهاالسلام سال 68 پیش از هجرت است. ازدواج مبارک خدیجه با وجود مبارک و نازنین حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم هنگامی بود که 25 سال از عمر شریف پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و چهل سال از عمر حضرت خدیجه علیهاالسلام میگذشت. او از لحاظ نسب از همه زنان پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به پیغمبر نزدیکتر است. او در ماه رمضان سال دهم بعثت و اندکی پس از وفات حضرت ابوطالب درگذشت. پیغمبر او را در «حجون» دفن کرد و خود او را در قبر گذاشت.
فرزندان خدیجه
در تعداد فرزندان حضرت خدیجه ، میان مورخان اختلاف است . بهگفته مشهور : ثمره ازدواج رسول خدا و خدیجه ، شش فرزند بود. 1- هاشم . 2- عبدالله . به این دو «طاهر» و «طیب»میگفتند . . 3- رقیه . 4- زینب 5- ام کلثوم . 6- فاطمه .
رقیه بزرگترین دخترانش بودو زینب ، ام کلثوم و فاطمه بهترتیب پس از رقیه قرار داشتند . پسران خدیجه پیش از بعثتپیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ، بدرود زندگی گفتند . ولی دخترانش ، نبوت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را درک کردند . گروهی از محققان معتقدند : قاسم و همه دختران رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)پس از بعثتبه دنیا آمدند و چندروز پس از پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بهمدینه هجرت کردند . خدیجه در دوران جاهلیت حضرت خدیجه علیهاالسلام در دوران جوانی با تشکیل کاروانهای تجاری به کسب درآمد پرداخت. وی با مدیریت و درایتی قوی و به دور از رسم تاجران زمانه که رباخواری را از اصول ثروت اندوزی قرار داده بودند، به تجارت روی آورده بود.
تاریخنگاران، بارها از او با عنوانهایی همچون «بانوی دوراندیش و خردمند» یا «بانوی عاقل»ییاد کردهاند. حضرت خدیجه علیهاالسلام یکی از ثروتمندترین مکه بود، ولی هرگز از یاری فقیران روی برنگرداند و خانهاش همواره کعبه آمال مردم بینوا و پناهگاه نیازمندان بود. کرم، سخاوت، دوراندیشی، درایت، عفت و پاکدامنی، از وی بانویی پرهیزکار و مورد احترام ساخته بود. لقب «بانوی بانوان قریش» که در آن زمان به وی داده شد، نشان دهنده جایگاه او در میان مردم است. نخستین بانوی مسلمان حضرت خدیجه علیهاالسلام نخستین زنی بود که به پیامبری حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله ایمان آورد و اولین بانویی بود که همراه امام علی علیهالسلام با پیامبر به نماز ایستاد و پیشانی بندگی بر خاک سایید. تاریخنویسان از یکی از همسران پیامبراعظم صلیاللهعلیهوآله نقل کردهاند که میگفت: من همواره از علاقه پیامبر به خدیجه در شگفت بودم؛ چرا که حضرت بسیار از او یاد میکرد و اگر گوسفندی میکشت، به سراغ دوستان خدیجه میرفت و سهمی برای آنها میفرستاد. روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حالی که خانه را ترک میکرد، نام خدیجه را بر زبان آورد و از او تعریف کرد. کار به جایی رسید که صبر خویش را از دست دادم و با کمال جرئت گفتم: «وی پیرزنی بیش نبود و خدا بهتر از او را نصیب شما کرده است!» گفتار من چنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را متأثر ساخت که آثار خشم و غضب در چهره ایشان ظاهر شد. در این هنگام رو به من کرد و فرمود: «ابدا چنین نیست!... هرگز همسری بهتر از او نصیب من نشده است. خدیجه هنگامی به من ایمان آورد که همه مردم در کفر و شرک به سر میبردند. او ثروت خود را در سختترین لحظات در اختیار من گذاشت. خدا از او فرزندانی نصیبم کرد که به دیگر همسرانم نداد».
خصوصیات حضرت خدیجه (سلام الله علیها) خدیجه از بزرگترین بانوان اسلام به شمار میرود . او اولین زنیبود که به اسلام گروید ; چنان که علیبن ابیطالب (علیه السلام) اولینمردی بود که اسلام آورد . اولین زنی که نماز خواند ، خدیجه بود. او انسانی روشن بین و دور اندیش بود . با گذشت ، علاقهمند بهمعنویات ، وزین و با وقار ، معتقد به حق و حقیقت و متمایل بهاخبار آسمانی بود . همین شرافتبرای او بس که همسر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود و گسترش اسلام به کمک مال و ثروت او تحقق یافت .
خدیجه از کتب آسمانی آگاهی داشت و علاوه بر کثرت اموال و املاک، او را «ملکه بطحاء» میگفتند . از نظر عقل و زیرکی نیزبرتری فوق العادهای داشت و مهمتر اینکه حتی قبل از اسلام وی را«طاهره» و «مبارکه» و «سیده زنان» میخواندند . جالب این است او از کسانی بود که انتظار ظهور پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) میکشید و همیشه از ورقهبن نوفل و دیگر علما جویای نشانههاینبوت میشد . اشعار فصیح و پر معنای وی در شان پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از علم و ادب و کمال و محبت او به آن بزرگوار حکایت میکند . نمونهای از اشعار خدیجه در باره پیامبراکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چنین است : فلواننی امسیت فی کل نعمه و دامت لی الدنیا و تملک الاکاسره فما سویت عندی جناح بعوضه اذا لم یکن عینی لعینک ناظره اگر تمام نعمتهای دنیا از آن من باشد و ملک و مملکت کسراها وپادشاهان را داشته باشم ، در نظرم هیچ ارزش ندارد زمانی که چشمبه چشم تو نیافتند . دیگر خصوصیتخدیجه این است که او دارای شم اقتصادی و روحبازرگانی بود و آوازه شهرتش در این امر به شام هم رسیده بود . البته سجایای اخلاقی حضرت خدیجه چنان زیاد است که قلم از بیانآن ناتوان است . پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) میفرماید : «افضل نساء اهل الجنه خدیجه بنتخویلد و فاطمه بنت محمد ومریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم .» چه میتوان گفت در شان کسی که مایه آرامش و تسلای خاطر رسولخدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود ؟ ! در تاریخ میخوانیم : «حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هر وقت از تکذیب قریش و اذیتهای ایشانمحزون و آزرده میشدند ، هیچ چیز آن حضرت را مسرور نمیکرد مگریاد خدیجه ; و هرگاه خدیجه را میدید مسرور میشد» ذهبی میگوید : مناقب و فضایل خدیجه بسیار است ; او از جملهزنان کامل ، عاقل ، والا ، پایبند به دیانت و عفیف و کریم و ازاهل بهشتبود . پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کرارا او را مدح و ثنا میگفتو بر سایر امهات مومنین ترجیح میداد و از او بسیار تجلیل میکرد. به حدی که عایشه میگفت : بر هیچ یک از زنان پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بهاندازه خدیجه رشک نورزیدم و این بدان سبب بود که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)بسیار او را یاد کرد . خدمات حضرت خدیجه به اسلام
حضرت خدیجه علیهاالسلام در 24 سال زندگی مشترک با پیامبر گرامی اسلام، خدمات بسیاری برای آن بزرگوار و دین اسلام انجام داد. حمایتهای مالی، روحی، عاطفی از حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله ، تصدیق و تأیید پیامبر در روزگاری که هیچ کس تأییدش نمیکرد و یاری ایشان در برابر آزار مشرکان، گوشههایی از این خدمات ارزشمند است. حضرت خدیجه علیهاالسلام پس از ازدواج با پیامبر، داراییاش را به ایشان بخشید تا آن را هرگونه میخواهد مصرف کند. رسول گرامی اسلام در این زمینه میفرماید: «هیچ ثروتی به اندازه ثروت خدیجه علیهاالسلام برای من سودمند نبود».
حضرت خدیجه علیهاالسلام ، این بانوی بزرگوار نه تنها از عمق جان به رسالت پیامبر ایمان آورد، بلکه او را در برابر سختیها و تکذیب مشرکان و بدخواهان یاری داد. تا زنده بود، اجازه نداد آزار و شکنجه مشرکان بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سخت آید. هنگامی که رسول الله صلیاللهعلیهوآله با باری از مصیبت و اندوه به خانه میآمد، خدیجه او را دلداری میداد و نگرانی را از ذهن و خاطرش میزدود. آخرین مال
اموال حضرت خدیجه علیهاالسلام به عنوان ابزاری مناسب از همان ابتدا در خدمت اسلام و پیشرفت آن قرار گرفت. جالب این که آخرین بخش از دارایی خدیجه توسط امیر مؤمنان در سفر هجرت به مدینه صرف شد.
پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله سه شبانه روز در غار ثور ماند، امیر مؤمنان نیز شبانه خود را به غار رساند و آذوقه و لوازم سفر را آورد. در آنجا حضرت به علی علیهالسلام فرمود: «امانتهای زیادی نزد من است، به بالای ابطح (تپهای در مکه) برو و صبح و شب با صدای بلند بگو: هر کسی نزد محمد امانت و یا ودیعهای دارد بیاید و تحویل بگیرد. یا علی! بعد از این با هیچ حادثهای ناگوار مواجه نخواهی شد تا این که نزد من برسی. امانتهای مردم را آشکارا تحویل بده. ای علی! تو را سرپرست دخترم فاطمه قرار دادم و خدا را مراقب شما. از آخرین باقیمانده اموال خدیجه برای خود و فاطمه و هر کس از بنی هاشم که قصد همراهی با شما را دارد، شتر و زاد و توشه بخر و بعد از رد امانتها، دیگر درنگ نکن... .» ابوعبیده (نوه عمار یاسر) میگوید: «فرزند ابی رافع این مطالب را به نقل از پدرش گفت. من پرسیدم: مگر رسول خدا مال و ثروتی قابل توجه داشت که دو شتر برای سفر خودش خرید و به امیر مؤمنان هم سفارش کرد زاد و توشه دیگر مهاجران را تهیه کند؟ ابی رافع پاسخ داد: پدرم گفت: پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: هیچ مال و ثروتی برای من سودمندتر از اموال خدیجه نبود. ابی رافع افزود: پدرم گفت: از آخرین موارد مصرف اموال خدیجه خرید زاد و توشه برای مسلمانان مستضعف بود که قصد داشتند به مدینه هجرت کنند. سفر اکثر مسلمانان با اموال خدیجه ممکن شد. آخرین آنها هم قافلهای بود که امیر المؤمنین آن را سرپرستی کرد. منزلت حضرت خدیجه نزد پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)
پیامبر پس از خدیجه تا آخر عمر خدیجه را فراموش نکرد و هر از چند گاهی از او تقدیر و تمجید میکرد. عایشه گفته است: «رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم از خانه بیرون نمیرفت مگر این که به نوعی از خدیجه یاد میکرد و از وی به نیکی ستایش مینمود. روزی او را به یاد آورد. رشک و حسد وجودم را فرا گرفت. گفتم آیا او بیش از یک پیرزن بود؟ خداوند زن بهتری به تو عطا فرموده است. پیغمبر خشمگین شد. آن گاه فرمود: سوگند به خدا، پروردگار بهتر از او را به من نداد. او به من ایمان آورد در هنگامی که مردمان به من کفر میورزیدند. و از او به من فرزندانی عطا کرد در حالی که مرا از فرزندانِ دیگر زنان محروم نمود». عایشه گفت: «با خود گفتم دیگر هرگز خدیجه را به بدی یاد نخواهم کرد».
سخنان دانشمندان درباره خدیجه
زبیر بن بکّار گفته است: خدیجه، در عصر جاهلیّت «طاهره» خوانده میشد.
هشام بن محمّد: رسول خدا خدیجه را دوست داشت و به او احترام میگذارد و در بعضی کارها با او مشورت میکرد. او وزیر صدق و راستی بود و نخستین زنی است که به پیامبر ایمان آورد و پیامبر تا وقتیکه خدیجه زنده بود، هرگز همسر دیگری برنگزید. تمام فرزندانش بجز ابراهیم از خدیجه بودند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرموده است: سمیّه قرّاعه گفته است: تاریخ در مقابل عظمت حضرت خدیجه سر فرود میآورد و در برابرش متواضعانه و دست بسته میایستد. مقام خدیجه در بهشت از فضیلتهای حضرت خدیجه علیهاالسلام ، مقامی است در بهشت که از سوی خداوند به ایشان وعده داده شده است. پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله نیز بارها این مسئله را به خدیجه بشارت میداد و میفرمود: «در بهشت، خانهای داری که در آن رنج و سختی نمیبینی.» امام صادق علیهالسلام نیز میفرماید: هنگامی که خدیجه وفات یافت، فاطمه خردسال بیتابی میکرد و گرد پدرش میگشت و سراغ مادر را از او میگرفت. پیامبر از این حالت دخت کوچکش بیشتر محزون میشد و دنبال راهی بود تا او را آرام کند. فاطمه همچنان بیتابی میکرد تا اینکه جبرئیل بر پیامبر نازل شد و فرمود: «به فاطمه سلام برسان و بگو مادرت در بهشت خانهای کنار آسیه، همسر فرعون و مریم، دختر عمران نشسته است.» هنگامی که فاطمه این سخن را شنید، آرام گرفت و دیگر بیتابی نکرد.
وصیت حضرت خدیجه
حضرت خدیجه (سلام الله علیها) سه سال قبل از هجرت بیمار شد . پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به عیادت وی رفت و فرمود : ای خدیجه ، «اما علمت ان اللهقد زوجنی معک فی الجنه» ; آیا میدانی که خداوند تو را دربهشت نیز همسرم ساخته است ؟ !
آنگاه از خدیجه دل جویی و تفقد کرد ; او را وعده بهشت داد ودرجات عالی بهشت را به شکرانه خدمات او توصیف فرمود . چون بیماری خدیجه شدت یافت ، عرض کرد : یا رسول الله ! چندوصیت دارم : من در حق تو کوتاهی کردم ، مرا عفو کن . پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود : هرگز از تو تقصیری ندیدم و نهایت تلاشخود را به کار بردی . در خانهام بسیار خسته شدی و اموالت را درراه خدا مصرف کردی . عرض کرد : یا رسول الله ! وصیت دوم من این است که مواظب ایندختر باشید . و به فاطمه زهرا (سلام الله علیها) اشاره کرد . چون او بعد ازمن یتیم و غریب خواهد شد . پس مبادا کسی از زنان قریش به اوآزار برساند . مبادا کسی به صورتش سیلی بزند . مبادا کسی بر اوفریاد بکشد . مبادا کسی با او برخورد غیر ملایم و زنندهای داشتهباشد . اما وصیتسوم را شرم میکنم برایتبگویم . آن را بهفاطمه عرض میکنم تا او برایتبازگو کند . سپس فاطمه را فراخواند و به وی فرمود : «نور چشمم ! به پدرت رسول الله بگو :مادرم میگوید : من از قبر در هراسم ; از تو میخواهم مرا درلباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی ، کفن کنی .» پس فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از اتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عرض کرد . پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آن پیراهن را برای خدیجهفرستاد و او بسیار خوشحال شد . هنگام وفات حضرت خدیجه ، پیامبراکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) غسل و کفن وی را به عهده گرفت . ناگهان جبرئیل درحالی که کفن از بهشت همراه داشت ، نازل شد و عرض کرد : یا رسولالله ، خداوند به تو سلام میرساند و میفرماید : «ایشان اموالشرا در راه ما صرف کرد و ما سزاوارتریم که کفنش را به عهدهبگیریم .» وفات خدیجه (سلام الله علیها)
خدیجه در سن 65 سالگی در ماه رمضان سال دهم بعثت در خارج ازشعب ابوطالب جان به جان آفرین تسلیم کرد . پیغمبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)شخصا خدیجه را غسل داد ، حنوط کرد و با همان پارچهای که جبرئیلاز طرف خداوند عزوجل برای خدیجه آورده بود ، کفن کرد . رسولخدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شخصا درون قبر رفت ، سپس خدیجه را در خاک نهاد وآنگاه سنگ لحد را در جای خویش استوار ساخت . او بر خدیجه اشکمیریخت ، دعا میکرد و برایش آمرزش میطلبید . آرامگاه خدیجه درگورستان مکه در «حجون» واقع است .
رحلت خدیجه برای پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مصیبتی بزرگ بود ; زیرا خدیجهیاور پیغمبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود و به احترام او بسیاری به حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) احترام میگذاشتند و از آزار وی خودداری میکردند . |
|||
|
|
۱:۲۳, ۲۰/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #40
|
|||
|
|||
|
میسوزم از شرار نفس های آخرت
از لحن جانگداز وصایای آخرت دستم به دست بی رمقت میشود دخیل در پیش دیدگان گهربار جبرئیل دستم شبیه دست تو تبدار میشود دیوار غصه بر سرم آوار میشود رحمی نما به حال پریشان دخترت مادر مکش عبای پدر را تو بر سرت دلواپس غروب توام،آفتاب من بر روزهای روشن من،رنگ شب مزن در جام لحظه های خوشم شوکران مریز مادر نمک به زخم جگرهایمان مریز محزون رنج های پدر میشوم مرو من شاهد عزای پدر میشوم مرو مادر بمان کنار گل یاس باغ خود آتش مزن به حاصل خود با فراق خود فصل بهار خانه مان را خزان مکن مادر بمان و نیت ترک جهان نکن مادر حلال کن که دعایم اثر نکرد شرمنده ام قنوت عشایم اثر نکرد اشک غمت به ساحل پلک ترم نشست سنگ فراق شیشه ی قلب مرا شکست امن یجیب خواندن من بینتیجه ماند زهرا یتیم گشت و پدر بیخدیجه ماند |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| عزاداری در مساجد یا حسینیه ها؟ | شاهین نقوی | 8 | 4,743 |
۲۶/آبان/۹۱ ۲۱:۴۸ آخرین ارسال: mohammad reza |
|
| حسینیه منتظران(وِیژنامه ی اعیاد موالید) _ "لطفا پست اول را مطالعه نمایید" | oO DaViD Oo | 106 | 39,497 |
۱۵/خرداد/۹۱ ۱:۴۸ آخرین ارسال: جانثار مهدی |
|









![[تصویر: 26114099683594325985.jpg]](http://img4up.com/up2/26114099683594325985.jpg)
![[تصویر: karimi08.jpg]](http://www.sibtayn.com/fa/images/maddahan/karimi08.jpg)




![[تصویر: 67993931196753850254.gif]](http://s1.picofile.com/file/7112072254/67993931196753850254.gif)
![[تصویر: khadijeh.jpg]](http://s1.picofile.com/file/7112071284/khadijeh.jpg)
![[تصویر: %DA%AF%D9%84.jpg]](http://s1.picofile.com/file/7112072896/%DA%AF%D9%84.jpg)
![[تصویر: 7808737323be6a22df8ea8f22dc4e6c1.jpg]](http://s1.picofile.com/file/7112071719/7808737323be6a22df8ea8f22dc4e6c1.jpg)
![[تصویر: fcaa117d_a3ff_4dbd_95fe_e137737acbc4.jpg]](http://s1.picofile.com/file/7112071933/fcaa117d_a3ff_4dbd_95fe_e137737acbc4.jpg)
![[تصویر: 1_pic17.jpg]](http://s1.picofile.com/file/7112071391/1_pic17.jpg)