|
حسینیه منتظران _ "لطفا پست اول را مطالعه نمایید"
|
|
۲۳:۲۷, ۱۵/دی/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/فروردین/۹۱ ۱۷:۴۲ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
أَیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ؟ أَیْنَ أَبْناءُ الْحُسَیْنِ؟ صالِحٌ بَعْدَ صالِحٍ، وَ صادِقٌ بَعْدَ صادِقٍ، أَیْنَ السَّبیلُ بَعْدَ السَّبیلِ؟ أَیْنَ الْخِیَرَهُ بَعْدَ الْخِیَرَهِ؟ [اى پروردگار] کجاست حسن بن على؟ کجاست حسین بن على؟ آن پاکان و راستگویان عالم کجایند؟ آنها که یکی بعد از دیگرى، رهبر راه خدا و برگزیده از خلق خدا بودند؟ أَیْنَ الشُّمُوسُ الطّالِعَهُ؟ أَیْنَ الْأَقْمارُ الْمُنیرَهُ؟ أَیْنَ الْأَنْجُمُ الزّاهِرَهُ؟أَیْنَ أَعْلامُ الدّینِ، وَ قَواعِدُ الْعِلْمِ؟ کجا رفتند تابان خورشیدها؟ کجایند آن فروزان ماهها؟ کجا رفتند ستارگان درخشان؟ کجا رفتند آن رهنمایان دین و ارکان علم و دانش؟ أَیْنَ بَقِیَّهُ اللَّهِ الَّتى لا تَخْلُوا مِنَ الْعِتْرَهِ الْهادِیَهِ؟ کجاست حضرت بقیه اللَّه که عالم خالى از عترت هادى امت نخواهد بود؟ دوستان و همراهان عزیز، ان شاء الله در ایام حزن و اندوه و مناسبتهای شهادت معصومین(علیه السلام)، پستها و دردنوشتهایتان را در این تاپیک قرار دهید. البته به غیر از ایام بزرگی چون محرم، فاطمیه که با توجه به استقبال بیشتر و همچنین اهمیت فوق العاده آنها برای هریک از آنها تاپیک جداگانه ای ایجاد خواهد گردید. و من الله التوفیق
|
|||
|
|
۱۱:۴۳, ۱۶/دی/۸۹
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام
سال دوم دانشگاه بودم، پنج شنبه شب ها جامعه ی اسلامی دانشگاه دعای کمیل برگزار میکرد، از حسن اتفاق، اون شب مقارن شده بود با شب وفات بی بی رقیه، از کودکی به این بانو ارادت ویژه داشتم، برای حج ثبت نام کرده بودم ، به دلم گذشت که از بی بی بخوام برام جور کنه که اسمم تو قرعه کشی حج در بیاد. چند روز بعد که روز قرعه کشی بود رفتم به سالن اجتماعات ، اما اسمم در نیومد، خیلی دلم شکست ، خیلی. یکسال گذشت و دوباره من در قرعه کشی حج شرکت کردم، این بار در سالن اجتماعات نشسته بودم، داشتن دونه دونه اسما رو میخوندن ، یه دفه به ذهنم اومد که بگم: خانوم رقیه، جانِ من، به باباتون بگین حج ما رو ردیف کنن، والله قسم تا این درخواست رو در قلبم مرور دادم بلافاصله مجری اسمم رو خوند و نمیدونید این چه لحظه ی وصف نشدنی بود برای من... ما نمک گیر بی بی هستیم این بانو ولی نعمت حقیر است |
|||
|
|
۲۱:۰۱, ۲۰/دی/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/دی/۸۹ ۲۳:۵۳ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
آمدی گوشه ویران چه عجب! *** زده ای سر به یتیمان چه عجب!
تو مپندار که مهمان منی *** به خدا خوبتر از جان منی بس که از جور فلک دلگیرم *** اول عمر ز عمرم سیرم دل دختر به پدر خوش باشد *** مهربانی زدو سر خوش باشد تو بهین باب سرافراز منی *** تو خریدار من و ناز منی بعد از این ناز برای که کنم *** جا به دامان وفای که کنم اشک چشم من اگر بگذارد *** درد دلهام شنیدن دارد گرچه در دامن زینب بودم *** تا سحر یاد تو هر شب بودم گر نمی کرد به جان امدادم *** از غم هجر تو جان می دادم آنقدر ضعف به پیکر دارم *** که سرت را نتوان بردارم امشب از روی تو مهمان خجلم *** از پذیرایی خود منفعلم مژده عمّه که پدر آمده است *** رفته با پا و به سر آمده است دیدنی گوشه ویرانه شده *** جمع شمع و گل و پروانه شده آخر ای کشته راه ایزد *** پدرت سر به یتیمان می زد تو هم آخر پسر آن پدری *** تو پور آن نخل امامت ثمری که به پیشانی تو سنگ زده؟ *** که زخون بررخ تو رنگ زده؟ ای پدر کاش به جای سر تو *** می بریدند سر دختر تو علی انسانی |
|||
|
|
۲۰:۵۸, ۳۰/دی/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/دی/۸۹ ۲۱:۰۴ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
اولین مناسبت پیشرو اربعین حسینی هست، ان شا الله در این قسمت در سه پست مطالبی رو درباره ی این واقعه ی جانسوز نقل می کنم:
حركت از شام بهرحال پس از هفت روز كه اهل بیت در شام بودند، به دستور یزید، نعمان بن بشیر(1) وسائل سفر آنان را فراهم نمود و به همراهى مردى امین آنان را روانه مدینه منوره كرد. (2) در هنگام حركت، یزید امام سجاد علیه السلام را فرا خواند تا با ایشان وداع كند، و گفت: خدا پسر مرجانه را لعنت كند! اگر من با پدرت حسین(علیه السلام) ملاقات كرده بودم، هر خواستهاى كه داشت، مىپذیرفتم! و كشته شدن را به هر نحوى كه بود، گرچه بعضى از فرزندانم كشته مىشدند از او دور مىكردم! ولى همانگونه كه دیدى شهادت او قضاى الهى بود! چون به وطن رفتى و در آنجا استقرار یافتى، پیوسته با من مكاتبه كن و حاجات و خواستههاى خود را براى من بنویس! (3) آنگاه دوباره نعمان بن بشیر را خواست و براى رعایت حال و حفظ آبروى اهل بیت به او سفارش كرد كه شبها اهل بیت را حركت دهد و در پیشاپیش آنان خود حركت كند و اگر على بن الحسین را در بین راه حاجتى باشد برآورده سازد؛ و نیز سى سوار در خدمت ایشان مأمور ساخت؛ و به روایتى خود نعمان بن بشیر را و به قولى بشیر بن حذلم را با آنان همراه كرد. (4) و همانگونه كه یزید سفارش كرده بود به آهستگى و مدارا طى مسافت كردند و به هنگام حركت، فرستادگان یزید بسان نگهبانان گردا گرد آنان را مىگرفتند، و چون در مكانى فرود مىآمدند از اطراف آنان دور مىشدند كه به آسانى بتوانند وضو سازند. اربعین اهل بیت علیهم السلام به سفر خود ادامه دادند تا به دو راهى جاده عراق و مدینه رسیدند، چون به این مكان رسیدند، از امیر كاروان خواستند تا آنان را به كربلا ببرد، و او آنان را به سوى كربلا حركت داد، چون به كربلا رسیدند، جابر بن عبد الله انصارى (5) را دیدند كه با تنى چند از بنى هاشم و خاندان پیامبر براى زیارت حسین علیه السلام آمده بودند، همزمان با آنان به كربلا وارد شدند و سخت گریستند و ناله و زارى كردند و بر صورت خود سیلى زده و نالههاى جانسوز سر دادند و زنان روستاهاى مجاور نیز به آنان پیوستند، (6) زینب علیها السلام در میان جمع زنان آمد و گریبان چاك زد و با صوتى حزین كه دلها را جریحه دار مىكرد مىگفت: «وا اخاه! وا حسیناه! وا حبیب رسول الله و ابن مكة و منا! و ابن فاطمة الزهراء! و ابن علی المرتضى! آه ثم آه!» پس بیهوش گردید. آنگاه ام كلثوم لطمه به صورت زد و با صدایى بلند مىگفت: امروز محمد مصطفى و على مرتضى و فاطمه زهرا از دنیا رفتهاند؛ و دیگر زنان نیز سیلى به صورت زده و گریه و شیون مىكردند. سكینه(سلام الله علیها) چون چنین دید، فریاد زد: وا محمداه! وا جداه! چه سخت است بر تو تحمل آنچه با اهل بیت تو كردهاند، آنان را از دم تیغ گذراندند و بعد عریانشان نمودند (7) عطیه عوفى(8) مىگوید: با جابر بن عبد الله به عزم زیارت قبر حسین علیه السلام بیرون آمدم و چون به كربلا رسیدیم جابر نزدیك شط فرات رفته و غسل كرد و ردائى همانند شخص محرم بر تن نمود و همیانى را گشود كه در آن بوى خوش بود و خود را معطر كرد و هر گامى كه بر مىداشت ذكر خدا مىگفت تا نزدیك قبر مقدس رسید و به من گفت: دستم را بر روى قبر بگذار! چون چنین كردم، بر روى قبر از هوش رفت. من آب بر روى جابر پاشیدم تا به هوش آمد، آنگاه سه مرتبه گفت: یا حسین(علیه السلام)! سپس گفت: «حبیب لا یجیب حبیبه!» ، و بعد اضافه كرد: چه تمناى جواب دارى كه حسین(علیه السلام) در خون خود آغشته و بین سر و بدنش جدائى افتاده است! ! و گفت: "فاشهد انك ابن خیرالنبیین و ابن سید المؤمنین و ابن حلیف التقوى و سلیل الهدى و خامس اصحاب الكساء و ابن سید النقباء و ابن فاطمة سیدة النساء، و مالك لا تكون هكذا و قد غذتك كف سیدالمرسلین و ربیت فی حجرالمتقین و رضعت من ثدی الایمان و فطمت بالاسلام فطبت حیا وطبت میتا غیر ان قلوب المؤمنین غیر طیبة لفراقك و لا شاكة فی الخیرة لك فعلیك سلام الله و رضوانه و اشهد انك مضیت على ما مضى علیه اخوك یحیى بن زكریا." من گواهى مىدهم كه تو فرزند بهترین پیامبران و فرزند بزرگ مؤمنین مىباشى، تو فرزند سلاله هدایت و تقوایى و پنجمین نفر از اصحاب كساء و عبایى، تو فرزند بزرگ نقیبان و فرزند فاطمه سیده بانوانى، و چرا چنین نباشد كه دست سیدالمرسلین تو را غذا داد و در دامن پرهیزگاران پرورش یافتى و از سینه ی ایمان شیر خوردى و پاك زیستى و پاك از دنیا رفتى و دلهاى مؤمنان را از فراق خود اندوهگین كردى پس سلام و رضوان خدا بر تو باد، تو بر همان طریقه رفتى كه برادرت یحیى بن زكریا شهید گشت. آنگاه چشمش را به اطراف قبر گردانید و گفت: "السلام علیك ایتها الارواح التی حلت بفناء الحسین و اناخت برحله، اشهد انكم اقمتم الصلوة و آتیتم الزكوة و امرتم بالمعروف و نهیتم عن المنكر و جاهدتم الملحدین و عبدتم الله حتى اتاكم الیقین." سلام بر شما اى ارواحى كه در كنار حسین(علیه السلام) نزول كرده و آرمیدید، گواهى مىدهم كه شما نماز را بپا داشته و زكوة را ادا نموده و به معروف امر و از منكر نهى كردید، و با ملحدین و كفار مبارزه و جهاد كرده، و خدا را تا هنگام مردن عبادت نمودید. و اضافه نمود: به آن خدائى كه پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را به حق مبعوث كرد ما در آنچه شما شهدا در آن وارد شدهاید شریك هستیم. عطیه مىگوید: به جابر گفتم: ما كارى نكردیم! اینان شهید شدهاند. گفت: اى عطیه! از حبیبم رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه مىفرمود: «من احب قوما حشر معهم و من احب عمل قوم اشرك فی عملهم» (9)؛هر كه گروهى را دوست داشته باشد با همانان محشور گردد، و هر كه عمل جماعتى را دوست داشته باشد در عمل آنها شریك خواهد بود. پىنوشتها: 1_نعمان بن بشیر همان كسى است كه هنگام ورود مسلم بن عقیل به كوفه از طرف یزید امیر كوفه بود، یزید او را بركنار و به جاى او عبید الله بن زیاد را به امارت كوفه برگزید. نعمان به شام آمد و از هوا داران معاویه و یزید بود. پس از هلاكت یزید، مردم را به بیعت عبدالله بن زبیر فرا خواند، اهالى حمص با او مخالفت كرده و او را بعد از واقعه مرج راهط در سال شصت و چهار هجرى كشتند. (الاستیعاب،ج 4،ص 1496) 2_قمقام زخار، ص 579. 3_تاریخ طبرى،ج 5،ص 233. 4_قمقام زخار،ص 579. 5_او جابر بن عبدالله بن عمرو بن حرام انصارى است، مادرش نسیبه دختر عقبه مىباشد، در بیعت عقبه ثانیه در مكه با پدرش حضور داشته ولى كودك بوده است؛ بعضى او را از شركت كنندگان در جنگ بدر ذكر كردهاند؛ او با پیامبر صلى الله علیه و آله در 18 غزوه شركت نمود، و بعد از رسول خدا در صفین در خدمت على علیه السلام بوده و از كسانى است كه سنت پیامبر بسیار از او نقل شده است؛ او در آخر عمر نابینا گردید؛ در سال 74 یا 78 و یا 79 در سن 94 سالگى در مدینه رحلت نمود. (الاستیعاب،ج 1،ص219) 6_اللهوف،ص 82. 7_الدمعة الساكبة،ج 5،ص 162. 8_عطیه عوفى را شیخ طوسى از اصحاب امیرالمؤمنین در رجال خود ذكر كرده و او معروف به بكالى است كه قبیلهاى از حمدان مىباشد، و او داراى تفسیر قرآنى بوده است در پنج قسمت و خود او مىگوید: قرآن را با تفسیرش سه بار بر ابن عباس عرضه كردم و اما قرائت قرآن را هفتاد مرتبه نزد او قرائت نمودم_(تنقیح المقال 2/25) 9_بحارالانوار 65/ 130 . |
|||
|
|
۱۴:۴۱, ۲/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
فرهنگ کربلا
عاشورا یک حادثهى تاریخىِ صرف نبود؛ عاشورا یک فرهنگ، یک جریان مستمر و یک سرمشق دائمى براى امت اسلام بود.
مقام معظم رهبری کربلا یک حادثه،یک جنگ نیست// کربلا جز جلوه فرهنگ نیست کربلا فرهنگ زیبا دیدن است// در مصیبت،بر ستم تازیدن است کربلا یعنی رضایت بر قضا // آمدن در صحنه، وقت اقتضا کربلا معنای بیعت با ولی// بهترین تفسیر ذکر یا علی کربلا زیبا ترین راز و نیاز // کربلا فرهنگ احیای نماز کربلا رمز اطاعت از خدا // با بصیرت در کنار مقتدا کربلا فرهنگ جاری در زمان // خون پاشیده شده بر آسمان کربلا آئین ماندن در رکاب// انتخاب تشنگی در نهر آب کربلا یعنی دعا در خیمه ها// صوت قران از فراز نیزه ها کربلا رسم وفاداری و عشق// معنی پیغام بانوی دمشق کربلا یادآور اسطوره ها// خواندنی، مثل تمام سوره ها کربلا شهر همیشه سرفراز// پرچم د ائم به حال اهتزاز کربلا فرهنگ عاشورا بود// دین از این فرهنگ پا برجا بود تهران- ۲۸ دی ۱۳۸۹ محسن پاک آیین منبع:http://mosenpak.blogfa.com |
|||
|
|
۰:۱۳, ۴/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/بهمن/۸۹ ۰:۱۴ توسط مسافر.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
چهل روز گذشت
|
|||
|
|
۱۷:۰۰, ۴/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/بهمن/۸۹ ۲۰:۰۹ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم اینک قریب چهل روز از غروب غم فزای شهادت شقایقها میگذرد؛ و اینک از صدای نحص شلاق خزان بر پیكر آلالهها، اربعینی میگذرد و اسارت، سیلی، غربت، فریاد و بیدارگری سهم حاملان پیغام قاصدک های عترت و عظمت شد. از آن روز تا امروز چهل روز در سوگ ابرمردی نشستیم كه حیات اسلام مدیون رگهای پاره پاره اوست. قصه سر و نیزه، قصه لبهای خونین و قرآن، قصه سیلی و صورت گلگون كودک غمگین و تمام حقیقت هایی كه هر سال از پرده چشمان ما می گذرد را شنیده ایم. اربعینی با دختر كوچک حسین (علیه السلام) مهر را در آغوش گرفتیم، ناله زدیم، درد دلها گفتیم و شكوهها روانه كردیم. اربعینی از عمق جان، فریاد یا حسین كشیدیم، بر سینه زدیم و خنده را حرام كردیم. کربلا؛ این خارستان خشک و بیآب، دریای انسانیت و کمال است، اقیانوس بی کرانهای است که در آن گوهر همه عظمتها و خوبیها به رنگ مظلومیت، یافتنی است؛ اما غواص قهار میطلبد. و هر کدام به فراخور حالمان از کربلا، محرم، عاشورا و اربعین، برداشتی داریم و بر اساس آن قضاوتی .... در زیارت اربعین پیرامون فلسفه آن آمده است: و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک عن الجهاله و حیرهالظلاله: حسین علیه السلام خون قلبش را به آستان الهی هدیه داد تا بندگان را از ظلمت جهل و نادانی و حیرت گمراهی رهایی بخشد. و شیعه همیشه و در تمامى روزهاى سوگوارى حضرت سیدالشهداء علیه السلام و از آن جمله روز اربعین آن حضرت، در زیارت و اقامه ماتم و عزادارى كوتاهى نكرده و از اینجاست كه امام حسن عسكرى علیهالسلام زیارت اربعین را از علایم ایمان شمرده است. آرى، تنها زیارت اربعین سیدالشهداء علیه السلام است كه مؤمن خالص را از دیگران تمیز مىدهد، و دوستان اهل بیت علیهم السلام را از غیر آنان جدا مى كند. و مؤمن واقعى كسى است كه نگذارد آثار نهضت حسین علیه السلام فراموش شود و در قدردانى و شركت در هدف آن حضرت كوتاهى نورزد. پیروان و دوستان امام حسین علیه السلام امیدوارند تا از این طریق مشمول این حدیث نبوى شوند كه جابر بن عبدالله انصارى - از صحابه رسول خداصلى الله علیه و آله و سلم و نخستین زائر قبر حضرت اباعبدالله در اولین اربعین سیدالشهداء روایت كرده است: «كسى كه قومى را دوست دارد با آنها محشور مى شود و كسى كه عمل قومى را دوست دارد با ایشان شریک مىباشد». منبع:آفتاب نیوز
دوستان روضه ی اربعین رو با نوای جانسوز حاج محمود کریمی برای دانلود میذارم(اگر اشکی جاری شد بنده رو هم دعا بفرمایید): 1_رسیده ام سر خاکت که زار گریه کنم (غزل مصیبت) 2_ای برادر عباس چشمای تو روشن (روضه) دوستان سایت تبیان یه ویژه برنامه ی خوب برای اربعین تدارک دیده،برای دیدن این ویژنامه اینجا کلیک کنید |
|||
|
|
۱۷:۱۶, ۴/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
(۴/بهمن/۸۹ ۱۱:۳۷)علی 110 نوشته است: ذکر اهل بیت تمام شرف تالار ماست ...قبول (۴/بهمن/۸۹ ۱۱:۳۷)علی 110 نوشته است: ... و به هیچ وجه نباید حذف بشه منظور من از حذف کردن، آرشیو کردن مطالب بود. در ضمن بهتر نیست، هر سال مطلب جدید ارسال بشه. مثل پرچم جدیدی که هر سال برای مراسم عزاداری نصب می کنیم. ![]() |
|||
|
۲۰:۳۴, ۴/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
به نام خدایی که در همین نزدیکی است..
و چه زود روزها گذشتند و ما به اربعین سرور وسالار شهیدان رسیدیم..! در این ۴۰ روز حرم امام حسین علیه السلام را در میان شهرها چرخاندند و با بی حرمتی تمام آنان را دشمن خدا نامیدند.! چه گذشت بر عمه سادات زینب(سلام الله علیها)زمانی که در برابر دشنام و هلهله مردم در کوچه های شهر و بانظاره بر سر مطهر برادرش هیچ نگفت و همه را در قلب مبارکش فرو برد..! آنان ر ااسیر کردند و هرانچه میتوانستند از ظلم و ستم بر آنان روا داشتند..! . . . . . . . در این ۴۰ روز که این مصیبتها برآنان میگذشت من چه کردم؟ آیا با غریبی و مظلومیت آنها همراه شدم؟ آیا به لحظه لحظه غم و اندوه کاروان بی سالار حسین (علیه السلام)گریستم؟ آیا به خود گفتم که کودکان حسین(علیه السلام)چه میکنند؟ آیا زمانی که از نعمات خدا تناول میکردم به این اندیشیدم که کودکان حسین چه میخورند؟ زمانی که در جای گرم و نرم میخوابیدم به این فکر کردم که کاروان عشق روی ریگ های بیابان سر بر بالین مینهند؟ آیا خود را لحظه ای به جای آنها گذاشتم؟ آیا به این فکر کردم که درد غریبی و بی سرپرست بودن چه دردی است؟ . . . . . .واکنون در اربعین امام هستم. با همان پشیمانی و حسرت بخاطر گذر این ماه و بی معرفتی من نسبت به آن.. دوباره محرم وصفری دیگر را به پایان میرسانم و به این می اندیشم که شاید سال دیگر خداوند توفیق معرفت امام حسین (علیه السلام)را به من بدهد و دوباره!! . . . . خداوندا!سخنی که از عمق وجودم میگویم بشنو! من حسین را دوست دارم ...من زینب را دوست دارم...من اباالفضل را دوست دارم... من علی اکبر را دوست دارم.. خدایا به بزرگی این عزیزان قسمت میدهم لطف و مرحمتت را لحظه ای از من دریغ مکن! خدایا توفیق حسین شناسی و زینب شناسی و معرفت راه بزرگی که پشت سر گذاشتند را نصیبم فرما.. خدایا لحظه ای محبت حسین را از من نگیر.. آمین یا رب العالمین... |
|||
|
|
۱۴:۵۶, ۱۲/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/بهمن/۸۹ ۱۵:۱۹ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
شهادت پیامبر رحمت حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و امام حسن(علیه السلام) و امام رضا(علیه السلام) بر تمامی شیعیان تسلیت. شهادت حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از زبان حضرت زهرا(سلام الله علیها): ملک الموت مزن شعله به زخم جگرم
واي من گر تو مدارا نکني با پدرم صبـر کـن سير ببينم رخ بابايم را چه کنم سدّ نگاهم شده اشک بصرم قسمت اين بود که بالاي سرش بنشينم چشم بگشايم و جان دادن او را نگرم وقت جان دادن خود گفت: مقدر اين است دو مـه و نيم دگر فاطمه را هم ببرم اي پدر! مادر مظلومه من يار تو بود من پس از رفتن تو جان علي را سپرم با تن خسته و بازوي کبود از مسجد قول دادم که علي را به سوي خانه برم دست از دامن حيدر نکشم يک لحظه گر بريزند همه اهل مدينه بـه سرم قسمت اين بود که بعد از تو بمانم بابا تا که با دادن جان، جان علي را بخرم به فداي سر يک موي علي باد پدر گـر ميـان در و ديـوار دهد جان، پسرم جگرت سوخت به هر بيت که گفتي «ميثم» اجـر ايـن سـوختنت بـا احـدِ دادگرم بسم الله الرحمن الرحیم
![]() [b]چراغ و چشم رسول خدا امام حسن***به جن و انس و ملک مقتدا امام حسن هزار بارم اگر سر جدا شود، دستم***ز دامن تو نگردد جدا امام حسن در آن زمان که نبوديم ما، ز لطف خدا***ولايت تو عطا شد به ما امام حسن عجيب نيست مسيحا اگر شود بيمار***ز خاک کوي تو گيرد شفا امام حسن تمام ارض و سما سفره کرامت توست***کريم کيست به غير از شما امام حسن فداي خلق کريمت شوم که دشمن هم***کند ز کثرت عفوت حيـا امـام حسن هـزار مـرتبه جـانم فـداي آن پدري***که کرد با تـو مـرا آشنـا امـام حسن ز کـوه طـور بـود زائـر مـدينه کليم***شود به کوي تو حاجت روا امام حسن که گفته دور بقيع تو نيست زوّاري؟***ستـادهاند همـه انبيـا امـام حسن بـه غـربتِ حرم بيچراغ تو سوگند***که هر دلي حرم توست يا امام حسن بـه روز حشر کـه پيغمبران گرفتارند***تو را زنند خلايـق صـدا امـام حسن دهان و صورت و چشم و لب تو را بوسيد***هـزار بـار رسـول خـدا امـام حسن هماي قافِ اجابت هميشه رام کسي است***که در حريم تو خوانَد دعا امام حسن کريـم آل محمّـد کـرامتي فـرما***که من به کوي تو باشم گدا امام حسن ز پايداري و صلح و سکوت و صبر تو بود***ظهـور واقعـه کـربلا امــام حسن سکوت توست نبرد و قيام تو همه صبر***گـرفت از تـو ولايت بقا امام حسن ميان زخم تن و زخم دل تفاوتهاست***کـه زخـم دل نپذيـرد دوا امـام حسن نه دشمنان، به خدا خيل دوستان کشتند***تو را ز زخم زبان، بارها امام حسن به ننگ قتل تو هر چند «جعده» شد مشهور***«مغيره» کشت از اول تو را امام حسن روا نبود که با آن هجوم زخم جگر***تو را کشند به زهر جفا امـام حسن روا نبود تن پاک تو به دوش حسين***شـود نشـانه تيـر خطا امـام حسن خدا گواست که مثل تو اي غريب وطن***ستم نديده کس از آشنا امام حسن نـه جـراتي که بگريم کنار تربت تو***نه رخصتي که بگيرم عزا امام حسن چو شمع سوخته با اشک بيصدا زوّار***ستاده دور مزارت بپـا امام حسن چقـدر دور مـزار تـو بشنود شيعه***ز دشمنان شما نـاسزا امـام حسن تمام ثروت «ميثم» بـوَد همـان دل او***که هست هر شب و هر روز با امام حسن [/align] خراسان را سراسر غم گرفته *** در و دیوار آن ماتم گرفته خراسان! کو امام مهربانت؟ *** چه کردی با گرامی میهمانت؟ خراسان راز دلها با رضا داشت *** چه شبهایی که ذکر یا رضا داشت خراسان کربلای دیگر ماست *** مزار زادهی پیغمبر ماست خراسان! می دهد خاکت گواهی *** ز مظلومی، شهیدی، بی گناهی به دل داغ امامت را نهادند *** امامت را به غربت زهر دادند دریغا! میهمان در خانه کشتند *** چه تنها و چه مظلومانه کشتند امامِ اِنس و جان را زهر دادند *** به تهدید و به ظلم و قهر دادند ز نارِ زهرِ دشمن، نور میسوخت *** سرا پا همچو نخل طور میسوخت ز جا برخاست با رنگ پریده *** غریبانه، عبا بر سر کشیده گهی بیتاب و گه در تاب میشد *** همه چون شمع روشن آب میشد میان حجره ی در بسته می سوخت *** نمی زد دم ولی پیوسته می سوخت ز هفده خواهر والا تبارش *** دریغا کس نبودی در کنارش به خود پیچید و تنها دست و پا زد ***جوادش را، جوادش را صدا زد دلش دریای خون، چشمش به در بود *** امیدش دیدن روی پسر بود پدر میگشت قلبش پاره پاره *** پسر میکرد بر حالش نظاره پدر چون شمع سوزان آب می شد *** پسر هم مثل او بیتاب می شد پدر آهسته چشم خویش میبست *** پسر میدید و جان می داد از دست پسر از پردهی دل ناله سر داد *** پدر هم جان در آغوش پسر داد |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| عزاداری در مساجد یا حسینیه ها؟ | شاهین نقوی | 8 | 4,745 |
۲۶/آبان/۹۱ ۲۱:۴۸ آخرین ارسال: mohammad reza |
|
| حسینیه منتظران(وِیژنامه ی اعیاد موالید) _ "لطفا پست اول را مطالعه نمایید" | oO DaViD Oo | 106 | 39,500 |
۱۵/خرداد/۹۱ ۱:۴۸ آخرین ارسال: جانثار مهدی |
|










![[تصویر: 62533526.jpg]](http://albums.kimag.es/albums/mohamadaliabbas/62533526.jpg)
![[تصویر: 2.jpg]](http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/behtarenbaba/2.jpg)