|
شعوبیه
|
|
۲۳:۲۹, ۱۷/مهر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/مهر/۹۰ ۲۳:۴۴ توسط omoridi.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به هنگاميکه عربان به سوی ايران زمين تاختند بر خلاف اصول اسلام که اوای برابری و برادری سر می داد شهرها و قلعه های بسياری را ويران بساختند و دودمانهای زيادی را ازميان برداشتند . عربان مال و ثروت توانگران و اغنيا را غارت نموده و غنايم وانفال نام نهادند و دختران و زنان ايرانی را در بازارهای حجاز به نامهايی بسان سبايا و اسرا فروختند و از کشاورزان و پيشه وران ايرانی که اسلام را نمی پذيرفتند به زور باج گرفته و نام جزيه بر ان نهادند . بديهی است که تمامی اين اعمال در سايه تازيانه و شمشير انجام می پذيرفت . اما ايرانيان نيز که به ويژه پس از تاسيس سلسله موروثی امويان به دست معاويه بن ابوسفيان که پايه های حکومت خويش را برپايه برتری نژادی اعراب و تحقير غيرعربان بنا نهاده بود مورد ستم وازار بيشتری نسبت به دوران حکومت خلفای راشدين قرار گرفته بودند و بسيار پست شمرده می شدند و با انان بسان بندگان رفتار می گشت و موالی خوانده می شدند سکوت اختيار نکرده و از هر فرصتی سود جسته و برای بدست اوردن فر و شکوه پيشين خويش تلاش نموده و برای خلفا دردسر فراهم می ساختند .
پس از حملهٔ اعراب به ایران و گذار از روند اشغال جنبشهای مردمی بسیاری در برابر اشغالگران سازماندهی شد. یکی از این جنبشها نهضت شعوبیه بود که از پیش از سده دوم هجری آغاز و تا پس از سده پنجم هجری دوام یافت. پیدایش شعوبیه این جنبش به رهبری ایرانیان آنچنان گیرایی و کششی داشت که تودههای بزرگی از رستههای گونه گون اجتماع را به خود کشید و تبلیغات ایشان به اندازهای بود که دیگر ملل و حتا عربها نیز به جرگهٔ آن در آمدند. گواه این سخن گسترهٔ نامهای سرشناس شعوبیه در کتابهای تاریخی و ادبی است علت برپایی جنبش چرایی برپایی چنین جنبشی به رفتار عرب با ایرانیان و نژادهای ناعرب باز میگردد. نمونهای از این نگرش نژادپرستانه را از گفته نویسندهای عرب میآوریم: جاحظ مینویسد:«به عبید کلابی که مردی فقیر بود گفتم: میل داری هجین باشی(هجین=کسی که پدرش عرب و مادرش از نژاد دیگر باشد) و در مقابل هزار جریب از آن تو باشد؟ عبید گفت: هرگز زیر بار این پستی نمیروم[!] گفتم امیرالمومنین هجین و کنیز زاده بود. گفت: خدا رسوا کند کسی را اطاعت این خلیفه کند.» اعراب با عجمیان حتی بعد از گرویدن به اسلام به عنوان انسانهای درجه دوم برخورد میکردند. حتی در بصره مسجد موالی که تازه مسلمانان بودند از دیگران جدا بود. امویها با استناد به احادیث مجعول زبان مردم عجم را تحقیر میکردند. مقدسی در احسن التقاسیم یکی از این احادیث را بدین مضمون نقل نمودهاست:«مبغوضترین زبانها در نزد خدا زبان فارسی است، و زبان خوزستان زبان شیطان است و زبان اهل جهنم زبان بخارایی و زبان اهل جنت زبان عربی است.» تعصب امویها به حدی بود که قتیبه بن مسلم والی خراسان، علیه کسانی که خط خوارزمی مینوشتند و سنت علمی سرزمین خود را میشناختند با شدت عمل برخورد میکرد. در این میان عجمیان نیز بی کار ننشستند و به جعل احادیث و نقل روایات در برتری ذاتی عجم بر عرب پرداختند که آهسته آهسته این مناقشات رنگ علمی به خود گرفت. در طی این مدت یک طبقه دانشمند از عجم با زبان عربی آشنایی کامل پیدا نمودند و دین و فرهنگ اسلامی را فرا گرفتند که منازعات بین عرب و عجم بدین ترتیب در سطحی علمی جریان پیدا کرد و علما و دانشمندانی که مخالف امویها بودند موضعی جدی اتخاذ نمودند. مباحثات و منازعات از صورت تفاخر رنگ جدی به خود گرفت و و مخصوصا دانشمندان عجم را بر آن داشت که به جستجوی مفاخر و تاریخ کهن بپردازند. شعرا و خطبای عجم که به زبان عربی مسلط بودند وارد معرکه شدند و در این میان حتی شعرای عرب نیز زبان به ستایش مفاخر و نژاد عجم زبان گشودند. جاحظ کار را به جایی رسانید که هموطنان خود را «طبقه بی دانش» میخواند. مورخان نیز برای احیای تاریخ و سنتهای باستانی کوشیدند کسانی چون حمزه بن الحسن اصفهانی و دینوری کتب خود را تحت تأثیر روح میهن پرستی تالیف نمودند و قسمت زیادی از آثار خود را به تاریخ گذشته عجم اختصاص دادند. ابن مقفع آشکارا از دین مانی حمایت مینمود. دفاع مقفع از دین مانی دلیل مذهبی نداشت بلکه ناشی از حس ملی وی بود. مجموع این تحولات منجر به بر پایی جنبش «شعوبیه» گردید که شاخص جنبش قومی عجم از نظر اعراب شمرده میشد. عربها در نوشتههای این گروه مورد حمله و تحقیر قرار میگرفتند. احیای مجدد روح ملی که از اهداف شعوبیه بود در نبرد قلمی منحصر نماند بلکه جنبشهای سیاسی و حتی قیامهای نظامی به وجود آمد که اندیشهٔ تشکیل مجدد دولتهای ساسانی و هخامنشی را در سر میپروراندند. نتایج جنبش شعوبیه شعوبیه یکی از کنشهای سرنگونی امویان و بر سر کار آمدن عباسیان بود.شعوبیه با این که نگرش و پشت گرمیشان به فرهنگ ایرانی در برابر آنچه عرب بدان میبالید بود ولی گهگاه از سلاح دین اسلام نیز سود میبرد. برای نمونه استناد به آیههایی از قرآن مانند آیهٔ یازده سورهٔ حجرات؛ آیهٔ ۶۴ سورهٔ آل عمران و پیشاپیش همهٔ اینها گفتهٔ قرآنی نام آشنای «الاعراب اشد کفراً و نفاقاً»، در بین ایشان کاربرد داشتهاست. شعوبیان در سال ۱۰۱ هجری نمایندگانی نزد امام محمد بن علی بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب بن هاشم فرستادند و با او به عنوان امام بیعت کردند و دست وفاداری در راه سرنگونی امویان دادند. بیشترین نهال جنبش در خراسان بزرگ کاشته شد.اینان در پی راهی برای پاسخگویی ستمهای حجاج و قتیبه و مهلب و دیگر ستمگران عرب بودند. به عبارتی شعوبیه گرویدن زرتشتیان را به اسلام آسان ساخت. گیرشمن می گوید: ملت ایران در برابر همه تهاجمات مقدونیه، عرب، مغول، ترک نه تنها توانست نیروی ادامه زندگی خویش را حفظ کند بلکه همچنین توانست این عناصر خارجی را ایرانی سازد، این ملت در طی تاریخ متمادی خویش نیروی حیاتی خارق العادهای نشان داده است. این نیروی خارق العاده همان فرهنگ کهن و ریشه دار ایرانی ایست. نهضت شعوبیه هم به طریق تکیه بر معیارهای ایرانی مانند نهضت مرجئه و ... سرانجام به کاهش اختلافات اجتماعی میان مسلمانان عرب و ایرانی شد که در آن فضای جدید، مسلمانان قدیم و جدید زمینهای مشترک یافتند. این نهضت با وجود اینکه گاهی به بیراهه رفت اما در کل باعث یک رنگ شدن ملت شد منبع ویکی پدیا |
|||
|
|
۰:۱۰, ۱۸/مهر/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
قطعن یکی از دلایل شورشهای ایرانیان در مقابل حاکمان خود بعد از اسلام ودر واقع بعد از خلافت حضرت علی دور شدن حاکمان اموی وعباسی از اسلام ناب وهمراه با عدالت بود. (تبعیضات نژادی) .جالبه بدونید که یکی از دلایل اعراب برای این توهینات به ایرانیها این بود که همین ایرانیها در زمان جاهلیت اعراب برای آنها خراج سنگین در نظر میگرفتند.وآنهارو تحقیر میکردند.و این حس حسادت و خشم حتی باعث شد که یکی از سرداران سپاه اعراب یکی از قشنگترین ونفیسترین فرشهای ایرانیها رو باشمشیر به چند تکه تقسیم کنه.
البته واقعن ایرانیها باعث سریعتر شدن پیشرفت اسلام شدند وشاید این یه حکمتی بوده که ما ایرانیها با اون همه دانش در آن زمان به جرگه ی مسلمانان پیوستیم وخون تازه ای رو به رگهای اسلام تزریق کردیم که اثراتش رو سالها بعد اسلام با پرورش دانشمندهای بزرگ ایرانی دید. حتی من شنیدم که ایرانیها تأثیراتیرو روی نحوه عبادت برادران اهل سنت گزاشته اند.مثلن همتون دیدید که سنیها هنگام خواندن نماز دو دست خود را به صورت علامت ×نشان میدهند.من شنید ه ام که این عمل تحت تأثیر سرداران ایرانی بوده که هنگام دیدار با پادشاه یا مقام بالاتر خود دستهای خودشونو به این شکل میکردند و به مافوق خود احترام میگزاشتند.(البته من این مطلب آخرو شنیدم.اگر کسی اطلاع کامل داره منم در جریان بزاره تا اگر من اشتباه میکنم به اشتباهم پی ببرم.) |
|||
|
|
۹:۳۰, ۱۸/مهر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/مهر/۹۰ ۱۰:۴۳ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
با تشکر از شما
در مورد دست بسته یا باز نماز خواندن این مطلب را بخوانید . کاملا در جریان قرار خواهید گرفت یا مولا |
|||
|
|
۲۰:۳۷, ۱۸/مهر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/مهر/۹۰ ۱۴:۵۷ توسط bagheri4.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
چند نفر یعقوب لیث صفارو می شناسه
صفار یعنی رویگر رویگر یعنی کسی که ظروف مس رو سفید میکنه او در جوانی جزو اهل فتوت بود یعنی عیار . عیار یعنی کسی که از حق مظلوم دفاع میکنه (.......... رسانه ملی که فقط رابین هودو دزد رو پخش میکنه ) اهل سیستان بود 200سال کشور پر افتخارم زیر یوغ اعراب بود . دادشم که نوشته بودی فردوسی وسعدی زبان فارسی را حفظ کردند نه یعقوب لیث صفار بود که زبانم رو حفظ کرد که الان با شما فارسی حرف بزنم طی این 200سال تمام کتابها ونوشته ها به عربی بود وهرکس که میخواست اثرش ماندگار شود باید به عربی می نوشت . دبیر وصاحب رسایل محمدبن وصیف شعری در وصف یعقوب خواند یعقوب گفت آن چیز را که من اندر نیابم چرا گفتن پس وصیف پس از دویست سال وقفه شعری به فارسی سرود . دیوانها را به فارسی نوشتند وکتابها را به دستور یعقوب به فارسی نگاشتند وفردوسی وسعدی هم از دولت سری او پارسی را پاس داشتند (چون عرب پ ندارد به پارسی می گویند فارسی ) یعقوب با فتح بیشتر کشور را از دست گماشتگان المعتمد عباسی و از سلطه اعراب خارج کرد وپس از آن بود که شاهان ایرانی بر تخت نشستند بدون این که زیر نفوذ خلیفه باشند . (از این درد باید ایرانی بمیره )حرام زاده عرب ابن مرجانه برای در هم شکستن مقاومت ایرانیان دست به کار کثیفی زد در خراسان فاحشه خانه ای ساخت وزنان نجیب را که از خانواده های بزرگ واصیل بودند وادار به شغل مادر ....... کرد این ننگ برای ایرانیان بسیار گران بود بسیاری از زنان مقاومت کردند وبسیاری خودکشی کردند از جمله روشنک نامزد مازیار زرتشتی . اما این طرح جواب داد وبا انتشار فحشا وریختن قبح این عمل ایرانی را از اصالت ونجابت دور کرد .ومقاومت ایرانیان را تا سالها در هم شکست اگر قرار بود به ایران حمله شود چرا پیامبر حمله نکرد . چرا پیامبر جعفر طیار رابرای تبلیغ می فرستاد نمی توانست لشکر کشی کند چرا پیامبر برای خسرو پرویز نامه نوشت چرا حمله نکرد . عمر دنبال چی بود مسلمان کردن زرتشتیان یا مستعمره. ثروت ایران .زنانش .آب ایران ........... ترکیه امروزی با مراوده تجاری با اعراب و با اسلام آشنا شدند واسلام را پذیرفتند ............ |
|||
|
|
۲۱:۱۰, ۱۸/مهر/۹۰
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
(۱۸/مهر/۹۰ ۲۰:۳۷)bagheri4 نوشته است: چند نفر یعقوب لیث صفارو می شناسهمطالب خوبی بود.ای کاش که صدا وسیما در کنار پرداختن به شخصیتهای مذهبی ودینی به شخصیتهای ملی هم توجه میکرد.ای کاش بعضیها توجه به تاریخ این مملکت رو مانند هوویی برای اسلام فرض نمیکردند.توجه کردن وافتخار به تاریخ این مملکت نه تنها باعث تضعیف اسلام وتضعیف دین وایمان مردم نیست بلکه باعث پیشرفت هرچه بیشتر اسلام است.(البته من با وطن پرستی بیش از حد مخالفم) |
|||
|
|
۲۲:۵۱, ۱۸/مهر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/مهر/۹۰ ۲۲:۵۶ توسط omoridi.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
در حقیقت بعضی ها که فکر میکنند اسلام را میشناسند، برای فرهنگ ایرانی هیچ احترامی قایل نیستند و فکر میکنند اگر توی سر این فرهنگ بکوبند اسلام را بالا برده اند (توی همین سایت هم هستند) غافل از اینکه وقتی شما هویت خودتون را زیر سوال ببرید در شرایطی هم اسلام را میتونید زیر سوال ببرید. وقتی اسم شاهان میاد همه میگن لعنت بر اونها بدون اینکه حتی بدونند آیا خدمت کرده اند یا نه. تا اونجا که من دیدم اغلب شخصیتهایی که به اسلام و رشد اون کمک کردند ایرانی بودند تا عرب. حالا ما میخواهیم این شخصیتها را زیر سوال ببریم یا حذف کنیم و فقط بگیم فلانی و فلانی. قیام مختار با کشته شدن سرداران ایرانی بود که شکست خورد. یا اغلب امامان به پشتوانه ایرانی ها بودند که توانستند اسلام را زنده نگه دارند.
فقط اینو من میدونم حذف تاریخ ایران باعث اسلام گریزی میشه. شاید به زور بشه خیلی کارها را کرد ولی ژن اصیل ایرانی به ایرانی بودنش میباله و هر چیزی که بخواد جلوی اون قد علم کنه را سعی به کنار زدنش میکنه. برای مثال بارزترین اون که میگیم جنگ تحمیلی همه رفتند که از اسلام دفاع کنند! آیا مگر صدام حمله کرده بود که اسلام را نابود کنه؟ اون تجاوز به خاک ایران کرده بود. فکر نمیکنم افرادی که مسیحی، کلیمی و زردتشتی ها برای دفاع از اسلام به میدان نبرد رفته باشند. (البته تعداد این افراد کم هم نیست.) ولی ما عادت کردیم یا یادمون دادند که همه چیز را یک اسلامی بهش بچسبونیم و چهره واقعی اسلام را خدشه دار کنیم. حرف برای زدن زیاده ولی همه چیز را نمیشه گفت. فقط باید کمی بیشتر اندیشید. در ضمن در پاسخ به آقایی که میگن کار فرهنگی بودجه میخواهد. خوب چطور میلیارد میلیارد برای کشورهای دیگه میشه خرج کرد، کلاه برداری های آنچنانی میشه و هیچ اتفاقی نمیوفته و کسی هم ککش نمیگزه ولی وقتی حرف از بیداری اندیشه مردم میشه میگن پول نیست! نمیخوام حرف سیاسی بزنم ولی هر کاری کنی یک جوری به اینجا ختم میشه. جناب مهدی، علی، وحید لطفا کمی اندیشه کنید بعد اگر واقعا دیدید که دارم دروغ میگم. این پست را حذف کنید. ولی خواهشنا احساسی برخورد نکنید. اگر از مطالب میترسید بگید ترسیدم و حذف کردیم. یک نکته دیگه هست، توی دانشگاه شما حدود 140 واحد میگذرونی که بیش از 14 واحد اون فقط به مسایل اسلامی ختم شده. تاریخ صدر اسلام، انقلاب اسلامی، معارف 1 و2، اخلاق 1 و2 و ... با این همه خوندن چرا اغلب دانشجویان هیچ تغییری توی اونها ایجاد نشده که هیچ بلکه بدبین تر هم شدند. چرا باید تاریخ قبل از اسلام از دروس مدرسه ها حذف بشه. یا فقط توی تاریخ مدارس بگن فلان شاه گشت و غارت کرد. چرا از سردم داران ایرانی که به ایران خدمت کرده اند به اسلام خدمت کرده اند چیزی گفته نمیشه. شما چی میگید به این نمیدونم تحاجم فرهنگی فقط از طرف غرب است. بزرگترین محاجمان خود بی خردمان هستیم که داریم تیشه به ریشه اسلام و ایران میزنیم. بعد انتظار داریم همه مسلمان بشن. |
|||
|
|
۲۳:۴۶, ۱۸/مهر/۹۰
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
نقل قول:جناب مهدی، علی، وحید لطفا کمی اندیشه کنید بعد اگر واقعا دیدید که دارم دروغ میگم. این پست را حذف کنید. ولی خواهشنا احساسی برخورد نکنید. اگر از مطالب میترسید بگید ترسیدم و حذف کردیم. سلام برادر من به دلیل چشم درد مطلبتون رو نمیتونم بخونم . ولی دیدم اسم اوردید ماشاالله به اعتماد به نفس شما . یادم نمیاد از مطالب شما ترسیده باشیم! حقیر یک پایم در سایتهای شبهه بیانداز و حکومت کن است . قبلا هم به در خواست خود جناب عالی در مورد پستهایتان نوشتم . معمولا هم به احترام سنتان به مطالبتان پاسخ داده ام . در مورد پاک کردن هم با این که بنده معمولا پست پاک نمیکنم . ولی سیاست سایت عدم طرح شبهات دینی و مسایل سیاسی است . (که البته هر چه تکرار میکنیم متاسفانه برای بعضی از عزیزان جا نمی افتد!) موفق باشید |
|||
|
|
۰:۳۵, ۱۹/مهر/۹۰
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله
نقل قول:برای مثال بارزترین اون که میگیم جنگ تحمیلی همه رفتند که از اسلام دفاع کنند! آیا مگر صدام حمله کرده بود که اسلام را نابود کنه؟ اون تجاوز به خاک ایران کرده بود. فکر نمیکنم افرادی که مسیحی، کلیمی و زردتشتی ها برای دفاع از اسلام به میدان نبرد رفته باشند. (البته تعداد این افراد کم هم نیست.) ولی ما عادت کردیم یا یادمون دادند که همه چیز را یک اسلامی بهش بچسبونیم و چهره واقعی اسلام را خدشه دار کنیم.دوست عزیز omoridi اول این که اسلام چسبوندن پشت هر چیزی باعث خدشه دار شدنش نمیشه بلکه باعث ارزشمند شدنش میشه... نقل قول: بله صدام حمله کرده بود که بخاطر اسلام ونه فقط صدام بلکه تمام دنیا به ایران حمله کردند برای اسلام.... صرفا جهت مبارزه با اسلام و طبیعتا خب برای این هدفشون باید به ایران و خاک ایران تجاوز میکردند دیگه درسته؟؟؟؟؟؟؟ دوم در مورد جنگ تحمیلی باید خدمت جناب عالی عرض کنم که کسانی که برای اسلام نرفتندو فقط برای وطن و ناموس رفتند خب خونشون که هدر نرفته مملکتشون و ناموسشون حفظ شده و ما با اونها کاری نداریم اصلا ... اجرشون با خدا... ولی الگوی ما باید انسانهای اهل آخرت باشند.... شما اگر نگاه بکنی در قرآن میبینی خدا همش میگه آخرت آخرت آخرت.... خب این یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی کسی ارزشمنده که برای آخرتش کار کنه نه برای دنیا... حالا هم بحث اینجا اینه که شما میگی ما میایم و میگیم همه شهیدان جنگ تحمیلی برای اسلام رفتند در صورتی که اینطور نیست منظور ما و کسانی که ما ازشون یاد میکنیم کسانی هستند که در جنگ تحمیلی صرفا حهت خدا و آخرت و اسلام بوده... هرچند افراد دیگری با اهداف دیگر هم در اون جنگ شهید شدند... تلاش باید آخرتی باشد نه برای دنیا ... ارزش آخرت است... والآخرةٌ خیرٌ و أبقی... درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آیا شما با حرف های بنده مخالفید؟؟؟؟؟؟؟؟ بنده انکار نمیکنم که افرادی برای غر از اسلام هم رفتند و خون دادند والبته افراد بسیار غیور ارزشمندی هم بوده اند ولی این ها دیگر ارزش معنوی و بزرگی ندارد... ارزش از نظر خدا آخرت است ... و ما هم اهل آخرت رو ارزشمند میشماریم... هرچند اگر بپرسید خواهید فهمید که از نظر بنده افرادی که دغدغه اسلام هم نداشتند و در جنگ تحمیلی شهید شدند افراد بسیاار ارزشمندی بودند... این مسئله انکار ناپذیر است.... یا الله |
|||
|
۰:۵۵, ۱۹/مهر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/مهر/۹۰ ۱:۳۳ توسط omoridi.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
حرف شما درست. ولی آیا همین عراق قبل از انقلاب به ایران حمله نکرد؟ اونم برای اسلام بود؟ اون موقع اگر اسلام بود پس چرا انقلاب شد اگر نبود پس هدف صدام اسلام نبوده همون مملکت گشایی بوده. در کل کاری نداریم دلیل حمله اون چی بوده و چرا فکر میکنید آخرت فقط با اسلام امکان پذیره و اون کساییکه جانشونو به خاطر حفظ خاک و ناموس فدا کردند کارشون با ارزش نبوده و آخرت را بدست نیاوردند؟ از خدا بدور، ایا شما جای خدا نشسته اید و قضاوت میکنید.
در ضمن اسلام یعنی تسلیم شدن دربرابر خدا و هر کس هر دینی داشته باشه و به خدا ایمان داشته باشه مسلمانه. آیا اینطور نیست؟ و بعد درباره چسباندن اسلام به هر کاری، شما برو جنایت کن و اسم اسلام روش بزار هر عقل سلیمی میگه غلطه. آیا کار طالبان توی افغانستان درسته که مرده را از قبر بیرون میاورد و به خاطر اسلام اگر ریشش کوتاه تر از حد بود شلاق میزد؟ ایا این کار اسلامی و درسته؟؟ حرف من اینه. هر کاری را که روش اسلام بزاری که توجیح نمیشه. اگر کاری بد و یا هدفی دیگر داره چسبوندن الکی اسم اسلام باعث میشه مردم نسبت به این کلمه بدبین بشن. امان از روزی که گناه در پیشگاه چشم مردم عادی شود. آنوقت کسی میزان بدی اون را درک نخواهد کرد. این درباره گناه است و اسلام هم همین است. اگر هر کاری را اسم اسلام روش بزاری دیگه کسی ارزشهای واقعی را درک نمیکنه. نمیدونم یادتون میاد یا نه یک مدت خیلی از سخنان امام خمینی را پخش میکردند، تازه جنگ تموم شده بود. طوری روی بچه ها تاثیر گذاشته بود که یکی از بچه های کلاس ما برای دهه فجر روی یک کاغذ بزرگ نوشت. امام آمد. (امام خمینی). معنی اون کار را من وقتی دیپلم گرفتم فهمیدم. یعنی فکر میکرد هر حرفی که درباره انقلاب است مال امام است. یک جایی داشتم گزیده سخنان امام را میخوندم که اوایل انقلاب گفته بود ما فرد متخصص نمیخواهیم، فرد متعهد میخواهیم. بعد از این سخن همه رفتند ریش گذاشتند، یغه ها را بستند و گفتند ما مسلمان هستیم و باید همه منسبها مال ما باشه. افراد کسی بودند که درک کردند اولین گزینه یک فرد متعهد اینه که در کاری که میخواهی انجام بدی متخصص هم باشی. ولی افرادی کار را توی دست گرفتند که اولین گزینه را نداشتند و فقط اسم اسلام را به کارهاشون بستند و نتیجه این شد که درباره یک گشت ارشاد اینهمه سخن متناقض است. اگر آدمهای متعهد و متخصص سر کار بودند امروز اصلا گشت ارشاد میخواستیم چکار؟ عبدالحسين زرين کوب در کتاب دو قرن سکوت مي نويسد: فاتحان، گريختکان را پي گرفتند؛ کشتار بيشمار و تاراج گيري باندازه اي بود که تنها سيصد هزار زن و دختر به بند کشيده شدند.شست هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتري زر و سيم بابت خمس به دارالخلافه فرستاده شدند و در بازارهاي برده فروشي اسلامي به فروش رسيدند ؛ با زنان در بند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر ناشناخته ي بسيار بر جاي نهادند ---- پس از تسلط اعراب در حمله به سيستان؛ مردم مقاومت بسيار و اعراب مسلمان خشونت بسيار کردند بطوريکه ربيع ابن زياد ( سردار عرب ) براي ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان دستور داد تا صدري بساختند از آن کشتگان ( يعني اجساد کشته شدگان جنگ را روي هم انباشتند ) و هم از آن کشتگان تکيه گاهها ساختند؛ و ربيع ابن زياد بر شد و بر آن نشست و قرار شد که هر سال از سيستان هزار هزار ( يک ميليون ) درهم به امير المومنين دهند با هزار غلام بچه و کنيز. ( کتاب تاريخ سيستان صفحه۳۷، ۸۰ - کتاب تاريخ کامل جلد1 صفحه ۳۰۷) در حمله اعراب به ري مردم شهر پايداري و مقاومت بسيار کردند ؛ بطوريکه مغيره ( سردار عرب ) در اين جنگ چشمش را از دست داد . مردم جنگيدند و پايمردي کردند... و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با ني شماره کردند و غنيمتي که خدا از ري نصيب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود .( کتاب تاريخ طبري؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵) در حمله به شاپور نيز مردم پايداري و مقاومت بسيار کردند بگونه اي که عبيدا ( سردار عرب ) بسختي مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصيت کرد تا به خونخواهي او؛ مردم شاپور را قتل عام کنند؛ سپاهيان عرب نيز چنان کردند و بسياري از مردم شهر را بکشتند. (کتاب فارسنامه ابن بلخي؛ صفحه 116 -کتاب تاريخ طبري؛ جلد پنجم صفحه 2011) در حمله به اليس؛ جنگي سخت بين سپاهيان عرب و ايران در کنار رودي که بسبب همين جنگ بعد ها به « رود خون » معروف گرديد در گرفت. در برابر مقاومت و پايداري سرسختانه ي ايرانيان؛ خالد ابن وليد نذر کرد که اگر بر ايرانيان پيروز گرديد « چندان از آنها بکشم که خون هاشان را در رودشان روان کنم » و چون پارسيان مغلوب شدند؛ بدستور خالد « گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند؛ مي آوردند و در رود گردن مي زدند » مغيره گويد که « بر رود؛ آسياب ها بود و سه روز پياپي با آب خون آلود؛ قوت سپاه را که هيجده هزار کس يا بيشتر بودند؛ آرد کردند ... کشتگان ( پارسيان ) در اليس هفتاد هزار تن بود.( کتاب تاريخ طبري؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاريخ ده هزار ساله ايران؛ جلد دوم برگ 123) در شوشتر؛ مردم وقتي از تهاجم قريب الوقوع اعراب با خبر شدند ؛ خارهاي سه پهلوي آهنين بسيار ساختند و در صحرا پاشيدند. چون قشون اسلام به آن حوالي رسيدند ؛ خارها به دست و پاي ايشان بنشست ؛ و مدتي در آنجا توقف کردند. پس از تصرف شوشتر ؛ لشکر اعراب در شهر به قتل و غارت پرداختند و آناني را که از پذيرفتن اسلام خود داري کرده بودند گردن زدند. (کتاب الفتوح صفحه ۲۲۳ – کتاب تذکره شوشتر؛ صفحه۱۶ ) در چالوس رويان؛ عبدالله ابن حازم مامور خليفه ي اسلام به بهانه (دادرسي ) و رسيدگي به شکايات مردم؛ دستور داد تا آنان را در مکان هاي متعددي جمع کردند و سپس مردم را يک يک به حضور طلبيدند و مخفيانه گردن زدند بطوريکه در پايان آنروز هيچ کس زنده نماند ... و ديه ي چالوس را آنچنان خراب کردند که تا سالها آباد نشد و املاک مردم را بزور مي بردند. (کتاب تاريخ طبرستان صفحه ۱۸۳ - کتاب تاريخ رويان؛ صفحه ۶۹ ) در حمله به سرخس؛ اعراب مسلمان «همه ي مردم شهر را بجز يک صد نفر ؛ کشتند . (کتاب تاريخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه 208و 303) در حمله به نيشابور؛ مردم امان خواستند که موافقت شد؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کينه داشتند؛ به قتل و غارت مردم پرداختند؛ بطوريکه « آنروز از وقت صبح تا نماز شام مي کشتند و غارت مي کردند. (کتاب الفتوح؛ صفحه 282 ( در حمله ي اعراب به گرگان؛ مردم با سپاهيان اسلام به سختي جنگيدند؛ بطوريکه سردار عرب ( سعيد بن عاص ) از وحشت؛ نماز خوف خواند . پس از مدتها پايداري و مقاومت؛ سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعيد ابن عاص به آنان « امان » داد و سوگند خورد « يک تن از مردم شهر را نخواهد کشت » مردم گرگان تسليم شدند؛ اما سعيد ابن عاص همه ي مردم را بقتل رسانيد؛ بجز يک تن؛ و در توجيه پيمان شکني خود گفت: « من قسم خورده بودم که يک تن از مردم شهر را نکشم! .. تعداد سپاهيان عرب در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود. (کتاب تاريخ طبري جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ - کتاب تاريخ کامل؛ جلد سوم ؛ صفحه ۱۷۸ ) پس از فتح" استخر" (سالهاي 28-30 هجري) مردم آنجا سر به شورش برداشتند و حاکم عرب آنجا را کشتند. اعراب مسلمان مجبور شدند براي بار دوم" استخر" را محاصره کنند.مقاومت و پايداري ايرانيان آنچنان بود که فاتح "استخر" (عبدالله بن عامر) را سخت نگران و خشمگين کرد بطوريکه سوگند خورد که چندان بکشد از مردم " استخر" که خون براند. پس خون همگان مباح گردانيد و چندان کشتند خون نمي رفت تا آب گرم به خون ريختندپس برفت و عده کشته شدگان که نام بردار بودند "چهل هزار کشته " بودند بيرون از مجهولان.(کتاب فارسنامه ابن بلخي صفحه 135-- کتاب تاريخ کامل؛ جلد سوم صفحه 163) رامهرمز نيز پس از جنگي سخت به تصرف سپاهيان اسلام در آمد و فاتحان عرب؛ بسياري از مردم را کشتند و زنان و کودکان فراواني را برده ساختند و مال و متاع هنگفتي بچنگ آوردند.(کتاب الفتوح؛ صفحه 215) مردم کرمان نيز سالها در برابر اعراب مقاومت کردند تا سرانجام در زمان عثمان؛ حاکم کرمان با پرداخت دو ميليون درهم و دو هزار غلام بچه و کنيز؛ بعنوان خراج سالانه؛ با اعراب مهاجم صلح کردند.(کتاب تاريخ يعقوبي صفحه 62 -کتاب تاريخ طبري جلد پنجم صفحه 2116, 2118 - کتاب تاريخ کامل؛ جلد سوم صفحه 178,179) |
|||
|
|
۱:۳۵, ۱۹/مهر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/مهر/۹۰ ۱:۵۳ توسط mohamad.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
نقل قول:در ضمن اسلام یعنی تسلیم شدن دربرابر خدا و هر کس هر دینی داشته باشه و به خدا ایمان داشته باشه مسلمانه. آیا اینطور نیست؟این سوال شما بسیار بزرگ و پاسخ آن پیچیده می باشد دقیقا چیزی که شما می فرمائید نیست. و نیاز به توضیح دارد آیه 62 سوره بقره: هر يك از مسلمانان و يهود و نصارى و صابئان (پيروان حضرت يحيى) كه از روى حقيقت به خدا و روز قيامت ايمان آورد و نيكوكارى پيشه كند، البته آنها از خدا پاداش نيك يابند و هيچ گاه بيمناك و اندوهگين نخواهند بود. (62) بعضى از بهانهجويان آيه فوق را دستاويزى براى افكار نادرستى از قبيل صلح كل و اينكه پيروان هر مذهبى بايد به مذهب خود عمل كنند قرار دادهاند، آنها می گويند بنا بر اين آيه لازم نيست يهود و نصارى و پيروان اديان ديگر اسلام را پذيرا شوند، همين قدر كه به خدا و آخرت ايمان داشته باشند و عمل صالح انجام دهند كافى است. ولی به خوبى می دانيم كه آيات قرآن يكديگر را تفسير میكنند، قرآن در آيه 85 سوره آل عمران میگويد: وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ: " هر كس دينى غير از اسلام براى خود انتخاب كند پذيرفته نخواهد شد". اگر آنها به محتواى كتب خود عمل كنند مسلما به پيامبر اسلام ص ايمان می آورند چرا كه بشارت ظهور او با ذكر صفات و علائم مختلف در اين كتب آسمانى آمده است قرآن در آيه 68 سوره مائده می گويد: قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لَسْتُمْ عَلى شَيْءٍ حَتَّى تُقِيمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ: " اى اهل كتاب شما ارزشى نخواهيد داشت مگر آن زمانى كه تورات و انجيل و آنچه را از سوى پروردگارتان بر شما نازل شده بر پا داريد" (و از جمله به پيامبر اسلام ص كه بشارت ظهورش در كتب شما آمده است ايمان بياوريد). توضیحات بیشتر را در تفسیر المیزان قسمت مربوط به آیه 85 سوره مبارکه بقره بخوانید (حتما بخوانید) نقل قول:یک جایی داشتم گزیده سخنان امام را میخوندم که اوایل انقلاب گفته بود ما فرد متخصص نمیخواهیم، فرد متعهد میخواهیم. بعد از این سخن همه رفتند ریش گذاشتند، یغه ها را بستند و گفتند ما مسلمان هستیم و باید همه منسبها مال ما باشه. افراد کسی بودند که درک کردند اولین گزینه یک فرد متعهد اینه که در کاری که میخواهی انجام بدی متخصص هم باشی. ولی افرادی کار را توی دست گرفتند که اولین گزینه را نداشتند و فقط اسم اسلام را به کارهاشون بستند و نتیجه این شد که درباره یک گشت ارشاد اینهمه سخن متناقض است. اگر آدمهای متعهد و متخصص سر کار بودند امروز اصلا گشت ارشاد میخواستیم چکار؟ این جمله نیز مربوط به این سخنرانی امام خمینی (رحمة الله علیه) می شود: نقل قول: |
|||
|
|
|
|
|











