کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 9 رای - 4.33 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بررسی تاریخچه پیدایش فراماسونری در ایران
۲۱:۰۵, ۳/بهمن/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/تیر/۹۰ ۶:۰۶ توسط ANTI satan.)
شماره ارسال: #1
آواتار
فراماسونري تشكيلات يا جمعيتي است، پنهان روش و نخبه گرا. در تشكيلات فراماسونري اين دو ويژگي اصل است. پنهان روشي را براي اين انتخاب كرد كه افرادي خارج از تشكيلات با اهداف و روش هاي آن آشنا نشوند و نخبه گرايي را از اين جهت برگزيدند كه قصدشان تسخير كشورها و كل جهان است. از اين جهت به هركشوري كه وارد مي شود سراغ نخبگان مي رود و سعي دارد تا امور اساسي و شريان هاي اقتصادي، فرهنگي و سياسي آن كشور را به دست بياورد و در آن منطقه نفوذ كند و بعد در مناطق ديگر نفوذ خود را گسترش دهد.
درباره فراماسونري درايران علي رغم شعارهاي زيادي كه پيرامون اين قضيه منتشر شده كار جدي انجام نشده است. شايد كتاب هايي كه درباره فراماسونري نوشته شده و دربين مردم توزيع شده، بيش از 10 جلد نباشد و حتي بعضي از اين كتاب ها هم با اهداف و اغراض خاصي نوشته شده اند. براي مثال كتابي كه «اسماعيل رائين» درسال 1347 منتشر كرده با وجود اسنادي كه مي توان به آن استناد كرد اما با اهداف خاصي نوشته شده و اسناد آن انتخاب شده است و حتي در بعضي اسناد نيز دستكاري و اعمال نظر صورت گرفته است.
مشكل ديگر درباره شناخت فراماسونري، پنهاني بودن فعاليت هاي اين تشكيلات است. در اصل، تعريف تشكيلات فراماسونري اين است كه بگوييم: فراماسونري تشكيلات يا جمعيتي است، پنهان روش و نخبه گرا. در تشكيلات فراماسونري اين دو ويژگي اصل است. پنهان روشي را براي اين انتخاب كرد كه افرادي خارج از تشكيلات با اهداف و روش هاي آن آشنا نشوند و نخبه گرائي را از اين جهت برگزيدند كه قصدشان تسخير كشورها و كل جهان است. از اين جهت به هر كشوري كه وارد مي شود سراغ نخبگان مي رود و سعي دارد تا امور اساسي و شريان هاي اقتصادي، فرهنگي و سياسي آن كشور را به دست بياورد و در آن منطقه نفوذ كند و بعد در مناطق ديگر نفوذ خود را گسترش دهد.
در جهان عرب با توجه به ظهور پديده اسرائيل و تشكيل حكومت نامشروع آن در فلسطين و درگيري ملت ها و نخبگان آن جوامع با اين مسئله هرچند كه دولت هاي آنان نسبت به اين مسئله بي اعتناد بودند. بيشتر از ما مواجه هستند و درباره اش تحقيق كرده اند. اما درباره ميزان مطالعات و ژرفاي تحقيقات آنها متأسفانه ترديد وجود دارد. آنها در ريشه يابي فراماسونري نتوانسته اند عمق مطلب را پيدا كنند.
با توجه به تعريفي كه فراماسونرها از خودشان ارائه مي دهند، فراماسونري يك جمعيت بنّايي است كه از ابتداي خلقت تا به حال سابقه تشكيلاتي داشته است.
عبارت فراماسون هم از دو بخش «فري» و «ماسون» تشكيل مي شود، به معناي بنّاي آزاد. مي گويند بنّاي آزاد بنّايي بوده كه برخلاف ساير صنوف بيگاري نمي داده. ظاهرا در قرون وسطي صاحبان صنوف بيگاري مي دادند به جز بناها. اين توجيهي است كه آنها براي اسم و عنوان فراماسونري آورده اند.
درباره تاريخچه فراماسونري هم دو نوع پيشينه در مقابل ما مي گذارند. پيشينه قديمي كه عرض كردم از زمان آدم تا زمان حال را شامل مي شود. اين مسئله متأسفانه در ايران رواج پيدا كرده و اديب الممالك فراهاني در آن قصيده اي كه در زمان مشروطه گفته درخصوص تاريخچه فراماسونري به حضرت آدم به عنوان اولين فراماسونري اشاره كرد. و در زمان حضرت سليمان گسترش پيدا كرده. وي تمام انبياء حتي ائمه شيعه را هم در اين زمره قرار مي دهد و اين تعبيري است كه چندان عقلاني نبوده و سند معتبر هم ندارد. دراين گرايش و تحليل رنگ و صبغه هاي يهودي را مي توان ديد.
در گرايش دوم، ريشه فراماسونري را در انجمن هاي صنفي و يا صنف بنايان جستجو مي كنند. اين پيشينه سازي با هدف پنهان كردن ريشه هاي اصلي فراماسونري است و به نيت به دست آوردن يك مشروعيت تاريخي ارائه شده درحالي كه اگر ما فراماسونري را محصول دوره استعمار جديد بدانيم آن موقع معلوم مي شود كه اين جمعيت براي چه هدفي تأسيس شده است.
واقعيت اين است كه ما تا قبل از سال 1717 ميلادي هيچ لژي نداشته ايم. دراين سال تعدادي لژ در لندن تأسيس شد به نام «لژ بزرگ انگلستان» كه در واقع مادر همه لژهاي جهان است. الان هم هر لژي تاسيس مي شود اگر بخواهد مشروعيت بگيرد، بايد لژ بزرگ انگلستان مستقيم يا غيرمستقيم آن را تأييد نمايد.
درسال 1714 ميلادي «خاندان هانوور» در انگلستان قدرت را در دست مي گيرند. كه عمدتاً يهوديان از اين خانواده حمايت مي كنند. انگلستان در آن روزگار جامعه اي بود متشكل از فرقه ها، اديان و گروه هاي متضاد و اين جمعيت با شعار تسامح و تساهل به وجود آمد. دو نفر از كشيشان در رأس اين جمعيت قرار دارند كه هر دو پروتستان هستند. بعضي از اين كشيشان با خاندان هاي يهودي ارتباط دارند. و اصلا خميره مايه فكري اين جمعيت از انديشه و مرام يهودي ها گرفته شده و اصلا تفكر آنها ديني نيست بلكه اساس اين تفكر ساخت غرب جديد و جهان جديد است. جرياني كه نگاه بشر را از آسمان گرفته، به زمين معطوف مي كند و با ترويج «اومانيست» و «جهان وطني» سعي دارد نبض تحركات سياسي فرهنگي جهان را به دست بگيرد. علاوه بر خاندان هانوور، سه فرقه ديگر در تشكيل فراماسونري نقش داشتند، اول «كابالائيست ها» هستند كه در امور اسرارآميز و سحر و جادو فعال هستند. اين فرقه هم در مذهب يهود و هم در مذهب مسيحيت بودند يعني كابالائيست هاي يهودي و كابالائيست هاي مسيحي. فرقه دوم «يسوعيان مسيحي» هستند كه آنها هم در امور جادوئي و سحر و كيمياگري وارد بودند و فرقه سوم «روزن كروتزها» يا فرقه گل سرخ هستند كه فعاليت اين ها دفاع از زائران بيت المقدس بود و براي امن كردن مسافرت مسافران به كار صرافي و اقتصادي مي پرداختند. به اين شكل كه به بهانه اينكه راهها ناامن اموال زائران رامي گرفتند و حواله مي دادند كه اين حواله ها را در بيت المقدس به پول تبديل كنند و بعد از مدتي اين جريان به قدرت اقتصادي سياسي و نظامي تبديل شد. در اين جريان به خوبي پيوند مسيحيت با يهود آشكار است و آن جريان مسيحيت صهيونيستي از اين جا شكل مي گيرد. خبري ديدم در خصوص ملاقات پاپ بندكيت چهاردهم با يك ساحره مسيحي و در اين ملاقات ازخدمت ساحران به مسيحيان و مقابله با دشمنان تشكر كرده است. الان در قرن 21 پاپ به راحتي اين ملاقات را انجام مي دهد. توجه كنيد در قرن 15 و 16 ميلادي ارتباط بين ساحران و جادوگران با مسيحيان و يهوديان چقدر بوده! از اينجاست كه پيشگوئي هاي نوستراداموس مجال پيدا مي كند كه مطرح بشود.
از ادغام خاندان هانوور در اين دسته هاي ديگر، از كابالائيست ها و يسوعيان مسيحي جمعيت فراماسونري شكل مي گيرد. فراماسونري تاريخ خود را به دو بخش تقسيم مي كنند: تاريخ نظري و تاريخ عملي.
فراماسونري عملي مربوطه دوره اي است كه بنايي در اين جمعيت صورت گرفته. البته شواهد تاريخ اين موضوع را رد مي كند. درباره فراماسونري نظري مي گويند غير از بناها افراد ديگري هم وارد تشكيلات شدند. اينها اول به فرانسه مي روند و با شعارهاي خود كه آزادي، برابري و برادري است انقلاب معروف فرانسه را به راه مي اندازند.
به تدريج فرانسه و ديگر جاهاي اروپا به تسخير درمي آيند و بعد باز پشتوانه هاي يهود به سمت مشرق زمين حركت مي كنند. در كشورهاي شرقي فراماسونري، علاوه بر پرورش جاسوس، به دنبال كارهاي فرهنگي است كه در نتيجه آن فعاليت هاي فرهنگي، افراد جوامع براي پذيرش استعمار آماده مي شوند و هدف استعمار نوين هم برخلاف استعمار كهنه در پي ساختن جهان طبق انگاره هاي خود است و هدف فراماسونري اين است كه جوامع اين انگاره ها را بپذيرند. استعمار قديم با كشتي هاي نظامي خودش در كشورهاي شرقي حضور پيدا مي كرد اما اين بار براي اينكه بتوانند محيط را براي حضور خود امن بكنند، مستلزم اين است كه جامعه با اهداف و آرمان هاي آنان همسان بشود.
ادامه دارد...
[تصویر: 0dlc7pdx1zvxpw1u1xy.jpg]
بنابراين فراماسونري در قرن 19 به يك جمعيت مرموز، مقتدر، پر شاخ و برگ و جهان شمول تبديل مي شود. بعد از 200 سال از تشكيل لژ بزرگ حالا جريان فراماسونري به زنجيره اي از لژهاي متعدد در سراسر جهان تبديل شده كه همه در خدمت لژ مادر هستند مي شود. و در اين زمان مي توان لژهاي فراماسونري را به سه دسته تقسيم كرد: يك دسته لژهاي سه درجه اي هستند كه عمدتاً در انگلستان و اسكاتلند رواج دارند. دسته دوم لژهاي سي و سه درجه اي هستند كه عمدتاً در آمريكا و فرانسه هستند و يك دسته ديگر طيف هفت درجه اي هستند. البته در مصر، لژهاي صد درجه اي هم وجود دارد.
شعارهاي فراماسونري كه بسيار جذاب هستند، برادري، برابري و آزادي است. درباره آزادي فقط مطرح مي كنند كه اين تشكيلات براي آزادي بشر آمده، حالا آزادي از چه؟ نمي گويند. اما بيشتر به آزادي هاي سياسي و امثال اين مربوط مي كنند. اما در حقيقت در اروپا وقتي اين شعارها مطرح شد منظور اين بود كه طبقه بورژوا آزاد بشود. آن موقع طبقه بورژوا در اروپا آزاد نبود. وقتي دم از برابري مي زند مي خواهد با طبقه اشراف برابر بشود. و درباره برادري هم منظور اين است كه همه در اين تشكيلات با هم برادرند. يعني پادشاهي هم كه در اين تشكيلات وارد مي شود. با بقيه همسان است و در يك جايگاه.
«مونتسكيو» يك تعبير در مورد نژاد سياه دارد. كتاب روح القوانين او را خود فراماسون ها مي گويند كه مانيفست فراماسونري است. او مي گفت: «من باور نمي كنم خدا با شعوري كه دارد اين موجود كريه را با اين موهاي وزوزي و لبهاي كلفت و بيني پهن به عنوان انسان خلق كرده باشد» بنابراين معلوم مي شود اينها واقعاً طرفدار آزادي و برابري نيستند. در حالي كه خود بزرگترين سيستم برده داري را در اختيار دارند.
در فراماسونري برادري، يعني وقتي كه فردي وارد فراماسونري مي شد همه فراماسون هاي ديگر برادر او محسوب مي شوند و همه افراد عضو، حق دارند از امكانات استفاده نامشروع ببرند امكان زد و بند و غارت اموال را داشته باشند. در ايران نيز اين مسئله اتفاق افتاد. نظير برادران هومن در غارت ده ونك. چندي پيش با يك فراماسون كه دو سال پيش فوت شد مصاحبه كردم او قاضي بود و تعريف مي كرد كه وقتي عضو فراماسونري شدم و نقاب از چهره من برداشتند وحشت كردم زيرا عمده كساني را ديدم كه پرونده هايشان در دادگستري زيردست من بود. به جرم زمين خواري، رشوه و كلاهبرداري و غيره. برادري براي چنين موقعيت هايي براي فراماسونرها كاربرد داشت. اما مباني نظري فراماسونري، در قانون اساسي فراماسونري كه توسط «جيمز اندرسن» كشيش پروتستان با سابقه يهودي تدوين شد، اين طور بيان شده است كه در فراماسونري موضوع مذهب و سياست جايي ندارد و همه مذاهب مي توانند وارد فراماسونري شوند به شرط آنكه اصرار به مذهب خود نداشته باشند. به عبارت ديگر، با ترويج پلوراليسم مواجه هستيم.
موضوع دوم، ترويج اومانيسم است كه اينها خود را مروج تربيت انسان مي دانند كه اين تربيت مبتني بر دين نيست. چون فراماسونرها عمدتا بي دين هستند و بخشي از آنها فقط به خدا اعتقاد دارند. يعني دئيست هستند. حتي فراماسونرهاي فرانسوي به خدا هم اعتقاد ندارند. بنابراين حرفG كه از علائم فراماسون هاست و حرف اول كلمه God به معني خداست در علائم لژهاي فرانسوي ديده نمي شود. ترويج ليبراسيم و سكولاريسم هم از تفكرات اينهاست و در نهايت «جهان وطني» كه شعار يهودي ها است و آنها مطرح مي كنند.
با اين مقدمه به نقش فراماسونري در جهان اسلام و ايران مي رسيم.
ايرانيان وقتي به هندوستان سفر كردند اولين بار با فراماسونري آشنا شدند و اين كلمه وارد ادبيات ما شد. يكي ديگر از مبادي ورودي فراماسونري عثماني است. غير از اين ها سفرايي كه از ايران به خارج فرستاده شدند هم فراماسون مي شوند و برمي گردند. اتفاقا در فراماسونري ايران يك يهودي زاده نقش اصلي را ايفا مي كند و اولين فراماسون ايراني فردي به نام «ميرزا ابوالحسن خان ايلچي» است كه متعلق به خانواده كلانتري است كه در زمان اينها يهوديان وارد دستگاه شدند و قصد داشتند ايران را به تصرف خود درآورند.
سفير وقت انگليس «سرگوراوزلي» در ايران با دو دستور وارد ايران مي شود. يك دستور از جانب «جرج سوم» پادشاه انگليس كه مأمور مي شود اطلاعات جامعي از ايران تهيه و ارسال كند و دستور دوم او تأسيس لژ فراماسونري در ايران به نام «لژ اصفهان» بود.
سرگوراوزلي طي نامه اي كه به لندن مي فرستد، مي نويسد كه براي حفظ مستعمرات انگليس، بايد ايران در يك توحش و بربريت دائم نگه داشته شود. شايد منظور او حفظ جامعه ايراني در وضعي آشفته، بي قانون و پراكنده است. به همين دليل هرگاه ما خواستيم پيشرفتي به دست بياوريم انگليسي ها مانع شدند و حتي بعد از انقلاب هم آنها اين سياست را دنبال كردند.
اولين لژ فراماسونري كه در ايران به وجود آمد و همه بر آن اذعان دارند «فراموشخانه ميرزا ملكم خان» است. در تأسيس اين فراموشخانه چند چهره علني و يك چهره پنهان داريم. چهره هاي علني يكي همين ميرزا ملكم خان است «جلال الدين ميرزا» و «حاج سياح» و تعدادي ديگر هستند كه عملكرد اين جمعيت در راستاي همان پراكنده و آشفته نگه داشتن شرايط اجتماعي ايران است.
قرارداد «رويتر» را ميرزا ملكم خان و ميرزا حسن خان سپهسالار با شخصي به نام «اسرائيل يوسفات» يك يهودي ظاهرا هندي تابع انگلستان منعقد مي كنند كه در طي آن منابع زيرزميني و روي زميني ايران به مدت 70سال در اختيار بيگانگان قرارداده مي شود. كاري كه حتي امپراطور انگلستان هم آن را باور نمي كرد كه واقعا چطور ممكن است يك حكومتي چنين كاري بكند؟!
بساط لژ ميرزا ملكم خان با هوشياري و غيرت حاج ملاعلي كني برچيده مي شود. حاج ملاعلي كني حداقل دونقش برجسته در تاريخ ايران دارد كه يكي بر هم زدن قرارداد رويتر و ديگري برچيده كردن بساط لژ ميرزا ملكم خان است. در سال 1317 هجري، بعد از مرگ ناصرالدين شاه يك انجمن به نام انجمن اخوت در ايران تشكيل مي شود كه صورت ظاهري آن فعاليت هاي درويشي است و در خفا محل تجمع و تشكيل جلسات فراماسونري است.
فراماسونري با تأكيد بر پلورالسيم و نسبي گرايي فرصتي ايجاد مي كند تا دگرانديشان و ساختارشكنان بتوانند در آن حضور پيدا كنند.
سال1322 هجري قمري زمينه هاي تأسيس اولين لژ رسمي به وجود مي آيد. عقيده بر اين است كه لژ ملكم خان رسمي نبوده در تأسيس لژ بيداري عناصر دگرانديش و يهوديان نقش داشتند. يهوديان مدارسي در سراسر جهان ايجاد كردند به نام آژانس اسرائيليان. اين مدارس را يهوديان فرانسه در ايران تأسيس كردند، هفت استاد اين مدارس در زمره مؤسسين لژ بيداري هستند. به اضافه اردشير جي جاسوس و محمدعلي فروغي و تقي زاده و بقيه كه در ليست لژ بيداري اسامي شان ذكر شده است. از اين تاريخ يعني 1324 هجري فراماسونري در ايران به دو شاخه تقسيم مي شود. دو شاخه اعتدالي و افراطي، شاخه اعتدالي را عباسقلي خان آدميت اداره مي كند و شاخه افراطي را اردشير جي. درگير و دار مشروطه دسته اول براي آرام كردن جامعه به سمت مذاكره با محمدعلي شاه مي روند و تحولات را در درازمدت دنبال مي كنند. اما شاخه افراطي در تمام اغتشاشات مشروطه نقش داشتند.
اين جانب اصل مشروطه را حركت مثبتي براي ملت مي دانم. اما طيف هاي مختلفي در اين جريان حضور داشتند كه حضور اين طيف ها نسبت به اهداف اين جريان بدبيني ايجاد مي كند.
يكي از جرقه هاي مشروطه چوب خوردن تجار قند در تهران بود. اسناد تاريخي نشان مي دهد محرك علاءالدوله حاكم تهران، در چوب زدن ميرزاهاشم قندي كه يكي از تجار قند بوده فردي به نام ميرزا حسن خان رشدي، يك فراماسونر است و بنا به نقلي پدر مدارس جديد نيز است.
پس از چوب زدن تجار تهران، مردم شورش و به اين عمل اعتراض مي كنند. ميرزا ملك منصور (شاه السلطنه) پسر مظفر الدين شاه كه يك فرماسونر است به صدراعظم مراجعه مي كند و به جاي اينكه آشوب را آرام كند عين الدوله را تحريك مي كند به ايستادن جلوي مردم كه اين واقعه منجر به كتك خوردن بعضي علما و عصبانيت بيش از حد مردم و حتي كشته شدن «عبدالحميد» روحاني جوان مي شود و آتش مشروطه اينگونه برافروخته مي شود و اداره امور را از دست نخبگان اصيل و متفكران و روحانيت شيعه خارج كرد و بدست مجامع ماسوني داد. از آن روز تا كودتاي 1299 و بعد از آن، ايران روي آرامش را نديد. هر وقت ايراني ها خواستند به توافق برسند فراماسونرها با توطئه گري مانع شدند و كار را به، به توپ بستن مجلس كشاندند و باعث دخالت گسترده انگليس و روسيه در ايران شدند و با تحصن در سفارت روسيه و انگليس ماهيت غيربومي و غيرملي به انقلاب مشروطه ايران دادند و با فتح تهران عملا كنترل ايران را به دست آوردند.
ملكم خان در خدمت صهيونيسم بود و هيچ اعتقادي به اديان ثلاثه (نه اسلام، نه مسيحيت نه يهوديت) نداشت. در خاطرات ناصرالدين شاه آمده كه در پاريس يا لندن ملكم خان، روچيلد را به ديدن ما آورد و روچيلد در خصوص وضعيت يهوديان از حكومت وقت امتيازاتي مي خواستند. ناصرالدين شاه به آنها مي گويد چرا نمي رويد فلسطين را بخريد و يهوديان را در آنجا جمع كنيد و بعدها تاريخ نشان داد كه آنها چنين تصميمي داشتند. چون «تئودور هرتزل» كه نزد سلطان عبدالحميد پادشاه عثماني رفته بود از او مي خواهد كه اجازه مهاجرت يهوديان به فلسطين را بدهد و بهاي سنگيني نيز تقبل مي كند. حاضر مي شود تمام بدهي خارجي امپراطوري عثماني را بپردازد و 8 كشتي طلا به امپراطوري بدهند و در ازاي چنين مبالغ هنگفتي فقط اجازه مهاجرت و اسكان در فلسطين را مي خواستند. اما عبدالحميد نمي پذيرد و همين موجب واژگوني دولت او مي شود.
در توطئه سرنگوني حكومت سلطان عبدالحميد و فروپاشي امپراطوري عثماني سه بخش به خوبي با همديگر همكاري مي كنند: دسته اول روشنفكران هستند. دسته دوم يهوديان و دسته سوم بهائيان ايران هستند. بهائيان كه در دوره ناصرالدين شاه از ايران رانده مي شوند به بغداد مي روند و به بهانه نزاع ميان بابيه و بهائيه، بهائيان به عكا (فلسطين اشغالي) مي روند و بابيه به قبرس.
سال 1327ه. اوج حاكميت بهائيان است و آن ها كمك هاي بي شائبه به دستگاه اطلاعاتي و ارتش انگلستان مي كنند. به همين دليل است كه عباس افندي بعد از اينكه امپراطوري عثماني از هم مي پاشد به لقب «سر» ملقب مي شود.
اسناد موجود در لژ بيداري گواه اين مطلب است كه حتي تعيين يك حاكم محلي با تأييد لژ بيداري انجام مي شده است. مثلا اديب الممالك فراهاني در يك نامه از لژ اجازه مي گيرد كه من را حاكم فسا كرده اند آيا من بروم يا نه؟ بعد هر اتفاقي كه آنجا مي افتد به لژ گزارش مي دهد.
حتي تدوين قانون اساسي را نيز آنها انجام مي دهند؛ برپايه ترجمه قانون اساسي كشورهاي فرانسه، بلژيك، انگلستان، توسط تقي زاده، فروغي و سيدنصرالله تقوي انجام شد. و اين سه نفر از اعضاي اصلي لژ بيداري ايران هستند. نظام حقوقي ايران كه به سمت سكولاريستي شدن پيش مي رود زير نظر اينان بوده است. اوضاع حقوقي و قضايي و عمده تحولات زير نظر اين سه تن شكل مي گيرد مشيرالدوله پيرنيا (ميرزا حسن خان) به لژ «گرانداوريا» نامه مي نويسد و مي گويد ما مي خواهيم تغييرات گسترده قضايي و حقوقي در ايران ايجاد كنيم. شما يك حقوقدان به ما معرفي كنيد و آنها نيز «مسيو پرني» را به ايران مي فرستند. و تحولات حقوقي در ايران اتفاق مي افتد كه ميرزا علي اكبر خان داور آن را به اوج مي رساند. به هر حال امري نيست كه دخالت اينها در آن نباشد. از به دار زدن شيخ فضل الله نوري توسط همين كميته فراماسونري- كه يك طرف آن يپرمن خان ارمني و طرف ديگر آن شيخ ابراهيم زنجاني يهودي زاده است در كسوت روحاني، و از 12 نفر كميته انقلابي، 9 نفر عضو لژ بيداري هستند- تا كودتاي 1299 توسط اينان صورت مي گيرد.
فاتحين تهران قصد تحولات فرهنگي سياسي را دارند و دولت را نيز در دست دارند. با زور مي خواهند دولت مدرن را در ايران سر كار بياورند و پروژه مدرنيزاسيون را در ايران اجرا كنند همان روشنفكراني كه در عهد قاجار دم از قانون و آزادي مي زدند الان در خدمت لژ بيداري و در فكر تحولات گسترده هستند. كشتار علما و برخورد با جريانات فايده نمي كند. بنابراين از سال 1292 تا 1299 ايجاد دولت مدرن و ديكتاتوري نو را ترويج مي كنند.
كودتاي 1299 يك كودتاي ماسوني است كه همه طيف ها در آن حضور دارند: بهايي ها، يهودي ها، مسيحي ها، علي اللهي ها، صوفي ها و اردشيرجي كه در خاطرات خود به صراحت گفته همه كاره كودتاي 1200 من بودم. و ارتباط او با كانون هاي يهودي كاملا مشخص شده است.
و در دوره پهلوي دوم انتقال قدرت از پهلوي اول به دوم توسط يك فراماسونر به نام محمدعلي فروغي انجام مي گيرد. در سال 1947 لژ بزرگ تشكيل مي شود و در سال 1948 لژ عالي اسكاتي و قريب به 50، 60 لژ فراماسونري در آن زمان در ايران فعال هستند كه حدود 5 هزار نفر عضو دارد كه در همه اركان حكومتي حضور دارند. نمايندگان سنا، مجلس، رؤساي دانشگاه ها، وزراي كابينه و حتي در ميان بازرگانان و سفرا و غيره.
وقوع انقلاب اسلامي باعث تعطيل شدن لژهاي فراماسونري در ايران شد اما تفكر فراماسونري در قالب هاي ليبراليسم، پلوراليسم، نسبي گرايي و... ترويج شد و هنوز هم به قوت هر چه تمامتر ترويج مي شود.
● منبع: روزنامه - کیهان - تاريخ شمسی نشر 15/02/1387
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: F.E.A.R ، یوسف ، ANTI satan ، daywar
۱۷:۱۹, ۵/بهمن/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/تیر/۹۰ ۶:۳۷ توسط ANTI satan.)
شماره ارسال: #2
آواتار
[تصویر: 00009161.jpg]


جعفر شریف‌امامی، فرزند حاج محمدحسین معروف به نظام الاسلام بود. تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه شریف به پایان رساند. سپس وارد مدرسه آلمانی شد و دوره متوسطه را در قسمت فنی تمام کرد و از طرف وزارت راه به همراه ۳۰ نفر جهت تحصیل در رشته راه‌آهن به آلمان اعزام شد. پس از پایان دوران تحصیل به ایران بازگشت و در راه آهن مشغول به کار شد. اندکی بعد مجدداً از طرف وزارت راه جهت ادامه تحصیل به سوئد اعزام گشت و در سال ۱۳۱۸ به تهران بازگشت و به شغل خود ادامه داد و مراحل ترقی را در راه آهن طی کرد.

در شهریور ۱۳۲۰ توسط نیروهای متفقین به اتهام همکاری با آلمان دستگیر شد و پس از آزادی به سمت مدیرکل بنگاه مستقل آبیاری منصوب گردید. در تیر ماه ۱۳۲۹ در زمان نخست وزیری سپهبد رزم‌آرا به کفالت وزارت راه انتخاب شد و پس از قتل رزم آرا و انتصاب حسین علا به نخست وزیری به عنوان عضو شورای عالی سازمان برنامه انتخاب شد و در دوران حکومت مصدق در همین سمت باقی ماند و نهایتاً پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و نخست وزیری سپهبد زاهدی به سمت مدیرعامل سازمان برنامه منصوب شد.

وی در دوره دوم مجلس سنا به مدت ۲ سال نماینده تهران بود و با شکل گیری کابینه دکتر منوچهر اقبال تصدی وزارت صنایع و معادن را بر عهده گرفت و پس از دکتر اقبال به مدت ۸ ماه در سال ۱۳۳۹ به نخست وزیری رسید. از اتفاقات دوران نخست‌وزیری او بهبود روابط ایران و تجدید انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی بود، اما به دنبال اعتصاب معلمان در اعتراض به پایین بودن حقوق خود و کشته شدن یکی از فرهنگیان به نام ابوالحسن خانعلی به دست پلیس و استیضاح شدن وی در مجلس استعفا داد.

وی در سال ۱۳۴۱ نیابت تولیت بنیاد پهلوی را عهده دار گردید و در انتخابات ۱۳۴۲ مجلس سنا با داشتن بیشترین آراء به عنوان سناتور از تهران به مجلس راه یافت و به ریاست مجلس سنا انتخاب شد. ضمن آنکه ریاست مجلس شورای ملی نیز با او بود و در حقیقت ریاست قوه مقننه را بر عهده داشت.

شریف‌امامی به مدت ۱۵ سال رئیس مجلس سنا بود و مشاغل متعددی را بر عهده داشت از جمله: ریاست هیئت مدیره بانک توسعه صنعتی و معدنی ایران، ریاست اتاق صنایع و معادن و بازرگانی، ریاست کانون مهندسین و عضو هیئت امنای دانشگاه تهران. از فعالیت‌های دیگر وی ایجاد دامداری در کرج، شهرک سازی و آپارتمان‌سازی بود.

در سال ۱۳۵۷ که سراسر ایران را تظاهرات و اعتصاب در بر گرفته بود، محمدرضا شاه پهلوی برای جلوگیری از بحران و انقلاب مسئولیت نخست وزیری را با اختیارات تام به او سپرد. شریف‌امامی با ایراد چند نطق مخصوصاً نطق معروف او «من شریف امامی بیست روز پیش نیستم» دولت آشتی ملی را تشکیل داد که ظاهراً از مردم حمایت می‌کرد و خود را از خاندان روحانیون معرفی نمود.

از اقدامات او می‌توان به آزادی مطبوعات و رادیو تلویزیون، دادن امتیاز به کارمندان، تغییر تقویم شاهنشاهی به شمسی، بستن مراکز فساد، عزل مدیرانی که نالایق دانسته شدند و انحلال حزب رستاخیز اشاره نمود. شریف‌امامی با برقراری حکومت نظامی رخداد ۱۷ شهریور معروف به جمعه سیاه را به نام خود در تاریخ ثبت نمود.

تلاش او در تغییر مسیر انقلاب اسلامی از امور سیاسی به امور رفاهی بی نتیجه ماند و مردم به مخالفت با او پرداخته و او را وادار به کناره گیری نمودند و سرانجام در ۱۴ آبان ۱۳۵۷ استعفا داد و نیمه دوم بهمن همان سال ایران را به قصد آمریکا ترک نمود.

جعفر شریف امامی از دوران جوانی وارد لژ فراماسونری قرار گرفت و رئیس فراماسونهای ایران شد. او در سال ۱۳۷۸ در آمریکا درگذشت.[۱]


جایگاه‌های سیاسی وی عبارت بودند از:

رئیس مجلس سنا
سرپرست بنیاد پهلوی
نخست وزیر



1 - سالنامه دنیا - ۱۳۵۴ خورشیدی - ص۵۴
2 - موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
3 - متن کامل خاطرات جعفر شریف امامی: حبیب لاجوردی، انتشارات صفحه سفید


این مطلب رو از سایت ویکی پدیا کپی کردم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: EMPERATOR ، ANTI satan ، علی اکبر ، Amir ، lpsl ، daywar
۲۳:۵۸, ۲۹/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #3

[تصویر: P_eshghaliran_4.jpg][تصویر: 3582.jpg]





محمدعلی فروغی درسال 1254 ش. به‌دنیا آمد و پس از مرگ پدر به " ذکاءالملک" ملقب شد. به گفته مهدی بامداد، جدّ اعلای این خانواده از یهودیان بغداد بود، که برای تجارت به ایران آمد در اصفهان سکنی گرفت و مسلمان شد. پدر فروغی، محمدحسین ذکاءالملک متخلص به فروغی، از معاریف فرهنگی زمان خود به‌شمار می‌رفت. او تحت تاثیر میرزا ملکم خان از پیشکسوتان ترویج فرهنگ غربی و فراماسونی در ایران شد. میرزا محمدعلی در چنین مکتبی تربیت شد و به‌نوبة خود به یکی از برجسته‌ترین متفکرین غرب‌گرا و بزرگ ـ فراماسون ایران بدل گردید.
محمدعلی فروغی برای نخستین بار, به همراه وثوق‌الدوله (میرزاحسن‌خان) و دبیرالملک (میرزامحمد حسین‌خان بدر)، قانون اساسی و سایر اسناد بنیادی فراماسونری را به فرمان "لژ بیداری ایران" از فرانسه به فارسی ترجمه کرد و واژه فراماسونری و معادل‌های فارسی آن، چون "جمعیت رفیقان" و "فتیان" را در واژگان فارسی جا انداخت. فروغی در سن 32 سالگی از بنیانگذاران لژ "بیداری ایران" در سال 1286 ش. /1907 م. بود و در این لژ به مقام استاد اعظم با عنوان خاص "چراغدار" نائل آمد.
فروغی از مدرسین و مدیرمدرسه علوم سیاسی بود، که توسّط فراماسون‌های سرشناس میرزا نصرالله خان مشیرالدوله و پسرش میرزا حسن‌خان بنیاد نهاده شد. این مدرسه، که بعدها دانشکده حقوق شد، مکتبی بود که فرزندان طبقه حاکمه ایران را به خود جذب کرد و دولتمردان و"رجال" سیاسی ایران آینده را پرورش داد و بذر فرهنگ و روان‌شناسی فراماسونی را در نسل‌های متمادی تحصیل کردگان و دانشگاه دیدگان غرب‌گرای ایران افشاند. خان ملک ساسانی می‌نویسد:
[شروع نقل قول] خوب به خاطر دارم یک روز درس تاریخ داشتیم و گفت‌وگو از مستعمره‌های انگلیس بود، که آیا خود اهالی قادر به اداره کردن ممالک خود هستند یا نه؟ میرزا محمدعلی‌ذکاءالملک گفت: آقایان شما هیچ‌وقت سرداری برای دوختن به خیاط داده‌اید؟ همه گفتند: آری. گفت : خیاط برای سرداری شما آستین گذارده؟ همه گفتند: البته، گفت: وقتی سرداری را از مغازه خیاطی به منزل آوردید آستین‌هایش تکان می‌خورد؟ همه گفتند: نه! گفت: پس چه چیز لازم بود که آستین‌ها را به حرکت درآورد؟ شاگردها گفتند: لازم بود دستی توی آستین باشد تا تکان بخورد. جناب فروغی فرمودند: مقصود من هم همین بود که بدانید ایران شما مثل آستین بی‌حرکتی است که تا دست دولت انگلیس در آن نباشد ممکن نیست تکان بخورد. [پایان نقل قول]
فروغی فردی دانشمند و با استعداد و بسیار پرکار و از نظر ظاهری با وقار بود و به دلیل همین ویژگی‌ها به مغز متفکر فراماسونری ایران بدل گردید و نام و اندیشه او بر فرهنگ رسمی دوران پهلوی ـ از دبستان تا دانشگاه ـ سایه افکند. بیهوده نیست که مجتبی مینوی در رثای سی‌سالگی درگذشت فروغی می‌گوید: "تمام دورة درس خواندن و نشو و نمای ما با تألیفات فروغی‌ها و اسم خاندان فروغی به هم پیچیده بود."

*فروغی و سلطنت پهلوی

فروغی در به قدرت رسیدن رضاخان و تأسیس سلسله پهلوی نقش اساسی داشت. مورخ معاصر، مکی می‌نویسد:
[شروع نقل قول] فروغی از بدو پیدایش رضاخان یا از جهت هوش فطری و یا از لحاظ آگاهی از سیاست انگلستان در مورد "تمرکزحکومت قدرت" و ایجاد دیکتاتوری همواره او را تقویت می‌کرد، و در بسیاری بازی‌های سیاسی مبتکر و در حقیقت یکی از تعزیه‌گردان‌های اصلی بوده است. [پایان نقل قول]
فروغی در سه مقطع حسّاس حیات سلسلة پهلوی نقش اصلی داشت: او نخستین رئیس‌الوزرای رضاخان بود، که "شنل آبی" سلطنت را در مراسم تاج‌گذاری بردوش او استوار ساخت. سپس در سال‌های 1312ـ1314، که رضاخان مأموریت یافت تا مهلک‌ترین ضربات را بر فرهنگ ملّی ایران وارد سازد، و برنامه زیرکن کردن حاکمیت فرهنگی مذهب و اسلام‌زدایی را با خشونت و سبعیت به اجرا درآورد، باز فروغی نخست‌وزیر بود. و فروغی آخرین رئیس‌الوزرای رضاخان بود، که در لحظات ترس و دلهرة "دیکتاتور" به فریاد او رسید و به خاطر "خدمات بزرگش" بقای سلطنت را در خاندان او تضمین کرد، و بالاخره به عنوان نخستین نخست‌وزیر پهلوی دوّم، تاج شاهی بر فرق محمدرضا نهاد!
دکتر علی محمد نقوی، جامعه شناس و محقق معاصر، می‌نویسد:
[شروع نقل قول] فروغی مغز متفکر رژیم یکی از غرب‌زدگان فراماسونر بود. فروغی که خود مورد احترام شدید تمام غربزدگان است، در عالم سیاست تا نخست‌وزیری هم پیش رفته و عامل سیاست رژیم در جهت اسلام‌زدایی و ورود فرهنگ غرب بوده است. فروغی بود که با خیانت‌های خود عامل اصلی تداوم رژیم پهلوی، پس از عزل رضاخان گردید. نخست با زمینه‌سازی استعفای احمد شاه را برای سلطنت رضاخان هموار کرد و سپس بعد از حمله متفقین، مجلس سیزدهم را تحکیم کرده، باعث جانشینی محمدرضا گردید. [پایان نقل قول]
معروف است، و مورخین عصر پهلوی، بیش‌تر برای تزیین چهرة فروغی، می‌نویسند که، در سال 1314 به خاطر یادداشتی که از او نزد محمدولی‌خان اسدی ( نایب التولیة مغضوب آستان قدس رضوی) یافت شد، از نخست‌وزیری کناره‌گیری کرد و خانه‌نشین شد. با توجه به نقش و مقام مهم و یگانة فروغی، چنین واقعه‌ای در صورت صحّت، نمی‌تواند چیزی بیش از یک توجیه باشد برای کناره‌گیری سنجیده و عامدانة فروغی از صحنة علنی سیاست، شاید او می‌خواست و تمایل داشت که در پس‌پرده باشد و به کارهای "بزرگ‌تر" که به فراغت نیاز داشت، بپردازد و در عین حال، وجهة "روشنفکرانه" و "فاضلانه" خود را برای "آینده" محفوظ دارد اگر فروغی در اوج دیکتاتوری نفرت‌زای رضاخانی، که جان و مال و ناموس نه تنها "عامّه" بلکه حتی بخش وسیعی از "خواص" نیز ملعبة دست مختاری‌ها بود، برمسند رئیس‌الوزرایی قرار داشت، به راستی آیا می‌توانست در روزهای سرنوشت‌ساز شهریور 1320 چنان نقش تاریخی ایفاء کند و به عنوان نخست‌وزیر "مُدبر" در روزهای سیاه اشغال کشور توسط بیگانه چهره نمایی کند؟! آری، فروغی برای کسب چنین "محبوبیتی" و ایفای چنین نقشی به چنان "مغضوبّیتی" نیاز داشت!

*فروغی وشهریور1320

در شهریور 1320، واضح بود که ابقای رضاخان برسر سلطنت، مهم‌تر از همه به خاطر نارضایتی عمیق و محسوس تودة مردم و لرزان شدن پایه‌های تاج و تختش، دیگر غیرممکن است. برای سیاست‌پردازان بریتانیا سه امکان برای وضع آینده حکومت ایران مطرح بود:
1ـ اعادة سلطنت قاجاریه و به تخت نشاندن محمدحسن میرزا و پسرش حمید.آنتونی ایدن ( وزیرخارجه بریتانیا) در 10 سپتامبر 1941/19 شهریور 1320 برای ارزیابی مسئله به ملاقات آن‌ها می‌رود و در تلگراف "بسیار محرمانه" به بولار می‌نویسد:
[شروع نقل قول] پرنس حسن قاجار وارث سلسله قاجار در لندن است و من او و پسرش را به‌طور خصوصی ملاقات کردم... پرنس حسن آماده است تا اگر چنان‌چه جنبشی در ایران برای بازگرداندن سلسله قاجاریه به سلطنت به‌وجود آید به ایران برود. او پسرش را نیز همراه خود به ایران خواهد برد. پرنس حسن گفت که فروغی قبلاً معلّم او بوده است و لذا او ]فروغی[ شاید نسبت به بازگشت سلطنت قاجار سمپاتی داشته باشد. [پایان نقل قول]
ولی، برخلاف تصّور محمد حسن میرزا، فروغی نظر مساعدی نسبت به اعاده سلطنت قاجار نداشت. به علاوه، در دیداری که در 13 سپتامبر (22شهریور) سرهوراس سیمور (معاون وزارت خارجه انگلستان در امور خاورمیانه) و هارولد نیکلسون ( رئیس بی.بی.سی) با شاهزادگان قاجار داشتند نتیجة ارزیابی منفی بود. سیمور به خصوص از این‌که حمید پسر محمد حسن میرزا، که افسر نیروی دریایی انگلستان بود، یک کلمه فارسی نمی‌دانست، ناراحت شده بود. بنابراین این امکان به‌طور قطعی منتفی شد.
2ـ استقرار یک رژیم جمهوری در ایران، با ریاست شخصیت‌هایی چون فروغی (کاندید انگلیسی‌ها) یا ساعد (کاندید روس‌ها)، این امکان با موانع زیر مواجه بود:
الف: ریاست‌جمهوری فروغی مورد مخالفت روس‌ها بود و بنابراین توافق دو قدرت تعیین‌کنندة انگلیس و شوروی بر سر یک چهره دشوار بود و به زمان کافی نیاز داشت. با توجه به ضرورت تصمیم‌گیری سریع، این امر ناممکن بود.
ب: فروغی شخصاً با استقرار نهاد جمهوری در ایران موافق نبود و لذا پیشنهاد ریاست جمهوری خود را نپذیرفت.
ج: اصولاً مقامات بریتانیایی به‌طور سنتّی نسبت به استقرار جمهوری در ایران نظر مساعد نداشتند و سلطنت را مناسب‌ترین شکل حکومتی منطبق با فرهنگ و روان‌شناسی مردم ایران تشخیص می‌دادند! مسلماً این نظریه از اندیشه‌های مونارشیستی و باستان‌‌گرایانة اردشیرریپورتر و فروغی متأثر بود.
در نتیجه، تنها راه معقول و ممکن برای مقامات انگلیسی، امکان سوم یا تداوم سلطنت از طریق سلسلة پهلوی و به‌وسیله شخص ولیعهد بود. دربارة کاندیدهای دیگر درون خاندان پهلوی (علیرضا وعبدالرضا) ارتشبد فردوست توضیح داده است.
برخی محققّین، براساس اسناد جنگ جهانی دوم وزارت امورخارجه بریتانیا(که از سال 1972 استفاده از آن آزاد شد) دخالت انگلستان را در تعیین محمدرضاپهلوی به‌عنوان شاه ایران رد می‌کنند و آن را نتیجة عمل مستقل و سریع فروغی می‌دانند. و یا تصمیم انگلستان را در این زمینه به اعمال فشار فروغی مربوط می‌کنند.
این ادّعا در واقع تأثیرپذیری از تلاش خود مقامات انگلیسی است، که کوشیده و می‌کوشند تا مداخلة خود را در امور داخلی یک کشور مستقل (ایران) پرده‌پوشی کنند؛ تا از نظر موازین و عرف بین‌المللی در موضع تخطئه و اتهام قرار نگیرند. خاطرات ارتشبد فردوست و شرح مباحثات او با آلن چارلز ترات، که برای نخستین‌بار افشاء می‌گردد، دلیل مُتقنی است بر مداخلة صریح و مستقیم و حتی خشن انگلستان در تعیین سرنوشت و حق حاکمیت مردم ایران.
در این رابطه توجه به توضیح زیر ضرور است: همان‌گونه که در سفارتخانه‌های بریتانیا و ایالات متحده آمریکا و اتحاد شوروی معمول است، و اسناد فراوانی در این زمینه افشاء گردیده، مقامات اطلاعاتی سفارت‌خانه‌ها مستقل از سفیر وزارت‌خارجه عمل می‌کنند و مستقیماً تابع مقام مافوق در کشور خود هستند و نه سفیر. بنابراین، تباین اسناد رسمی وزارت‌خارجه با اسناد و مکاتبات اطلاعاتی، که گاه می‌تواند ناشی از تفاوت موضع‌گیری‌های این دو نهاد باشد، امری طبیعی و معمول است. برای رسیدن به یک تحلیل واقعی از حوادث شهریور 1320 در ایران، اسناد وزارت‌خارجه انگلستان به تنهایی کافی نیست و باید اسناد و مکاتبات آلن ترات با ستاد MIـ6 در لندن و اسناد و مکاتبات ارگان مافوق آن یعنی JIC را نیز مورد بررسی قرار داد.
بنابراین، عمل سریع فروغی در ابقای سلطنت پهلوی، قبل از آن‌که وزارت‌خارجه انگلستان رسماً نظر دهد. بدان معنا نیست که او مستقل از انگلیسی‌ها عمل کرده و مقامات لندن در این ماجرا دخالتی نداشته‌اند. مسلّماً، فروغی از طریق ترات مسئله را با لندن فیصله داده بود و پس از هماهنگی کامل و اخذ تصمیم نهایی (مذاکرات محمدحسن میرزا با سرهوراس سیمور معاون وزارت‌خارجه و هارولدنیکلسون رئیس بنگاه بی. بی. سی، که قاعدتاً باید نماینده اینتلیجنس سرویس باشد، در روز 22 شهریور و تحلیل و ارزیابی نهایی آن) به این عمل"جسورانه" مبادرت ورزید. به عبارت دیگر، آن نهادهایی که مسئولیت عملی این عملیات را به عهده داشتند به نتیجه قطعی رسیده بودند و تنها اعلام "رسمی" آن از سوی وزارت امورخارجه به سرریدربولارد، چند روز پس از سوگند خوردن محمد رضاپهلوی در مجلس صورت گرفت، که این نیز بی"حکمت" نبود!
در این میانه، آن‌چه جالب است نقش فروغی در این ماجرا است. فروغی نه به عنوان یک "مهره" و "عامل"، بلکه به عنوان یک سیاست‌پرداز بسیار مؤثر عمل کرد و اهمیت و پرستیژ او بدان حد بود که سرویس اطلاعاتی از آن برای اقناع مقامات مهمی چون سرآنتونی ایدن ( وزیرخارجه) استفاده می‌کرد. به عبارت دیگر، نظریة فروغی نقش اصلی و تعیین کننده در تعیین سیاست خاورمیانه‌ای انگلستان در ایران داشت!

*فروغی وفرهنگ معاصر ایران

فروغی حلقة واسط نسل کهن فراماسون‌های عهد قاجار (ملکم و مشیرالدوله‌ها) با فراماسون‌های نسل بعد بود. او در رأس حلقه‌ای از متفکران و برجستگان فراماسونری ایران (حسن پرنیا، تقی‌زاده، محمد جم، علی منصور، ابراهیم حکیم الملک و...) روح فراماسونری را، از طریق اهرم حکومت وسیاست، در کالبد فرهنگ جدید ایران، که در دوران پهلوی شکل گرفت، دمید. فروغی‌ در سال‌هایی که به‌ظاهر خانه‌نشین بود، به جذب استعدادهای برجسته علمی و فرهنگی پرداخت و با کمک‌های بی‌دریغ مادی و سیاسی آن‌ها را مورد حمایت قرار داد و بدین‌سان بر مشاهیر فرهنگی زمان خود نفوذ معنوی چشمگیر یافت.
فروغی اندیشه‌پرداز سلطنت پهلوی بود. نطق فروغی در مراسم تاج‌گذاری رضاخان، تمامی عناصر ایدئولوژی "شووینیسم شاهنشاهی" و "باستان‌گرایی" را، که بعدها توسط پیروان و شاگردان فروغی پرداخت شد، در برداشت. او در نطق خود رضاخان میرپنج را "پادشاهی پاک‌زاد و ایران‌نژاد" و "وارث تاج و تخت کیان" و ناجی ایران و احیاءگر شاهنشاهی باستان و غیره و غیره خواند. اشتباه است اگر نطق فروغی را یک خطابه تملّق‌آمیز تصور کنیم! فروغی به تملق‌گویی از رضاخان نیاز نداشت. او می‌خواست به دیگران بیاموزد که از این پس باید چگونه به خود بنگرد! رضاخان قزاق، دیگر "خان" و "میرپنج" و حتی "سردار سپه" نیست؛ او اینک "شاه شاهان" و "وارث تاج وتخت کیان" و جانشین کوروش و داریوش و نوشیروان است! انتخاب نام "پهلوی" نیز ابتکار فروغی بود و پهلوی‌هایی مجبور به تغییر نام خود شدند، تا رضاخان حتی در عرصة نام نیز "یگانه" و "بی‌همتا" بماند!
آری فروغی ایدئولوژی را پی‌گذارد که طی دوران سلطنت پهلوی اوّل و دوّم‌، با صرف هزینه‌های گزاف و با به‌کارگیری انبوهی از محقّقان و مصنّفان و دانشگاهیان درجه اوّل، پرداخت شد. این ایدئولوژی تجلّیات فرهنگی و سیاسی فراوان داشت. از جمله، سال شمار هجری حذف شد و به‌جای آن "تاریخ شاهنشاهی" ابداع گردید! "جشن‌های 2500ساله" با زرق و برق خیره کننده خود اوج نمود ماّدی و سیاسی این ایدئولوژی بود. این ایدئولوژی، سرانجام منجر به ادّعای گزاف شد که: "کز پهلوی شدایران صد ره بهتر زعهد باستان"!
برای تدوین و پرداخت این ایدئولوژی بود، که فراماسون با سواد و پرکاری چون حسن پیرنیا ( پسرمیرزا نصرالله خان مشیرالدوله، متوفی 1341ش.) به تألیف کتاب سه جلدی ایران باستان دست زد. این باستان گرایی، نه از سر علاقه علمی و تحقیقی و نه به‌خاطر دل‌سوختگی نسبت به احیای میراث فرهنگی ایران، بلکه با اهداف سیاسی مشخص بود. در مقابل، دوران اسلامی تاریخ ایران، که در واقع اوج تمدن ملّی ما است، آماج حملات محقّقین فراماسون قرار گرفت و با تلاش زیرکانه، وبا پوشش به‌ظاهر موجّه "عرب‌زدایی" تهی ساختن فرهنگ ملّی ایران از درون‌مایة اسلامی آن به اوج خود رسید.
علاقه عجیب فروغی به شاهنامة فردوسی در این راستا بود. فروغی بخش مهمی از وقت خود را صرف شاهنامه کرد و به تنظیم خلاصه دوجلدی و منتخب یک جلدی آن پرداخت. تلاش فروغی، بعدها توسّط شاگردان و پیروان " مکتب" او پی‌گرفته شد و حتی به افراط کشیده شد. در نتیجه، شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی به "کتاب مقدّس" ایدئولوژی شاهنشاهی بدل گردید. چیزی که روح حکیم فرزانة طوس، که شاهنامه خود را "ستم نامه عزل شاهان" و " دردنامه بی‌گناهان" می‌خواند، از‌ آن بیزار بود. استفاده جهت‌دار از اشعارفردوسی خارج کردن ابیات از متن و کاربد متملّقانة آن، و حتی تعریف فردوسی و جعل ابیات، به چنان ابتذالی کشید، که مرحوم ملک الشعرای بهار را به فریاد آورد. اوگفت:
[شروع نقل قول]اشعار بی‌پدر و مادر را پهلوی هم قرارداده‌اند و اسم آن را شاهنامه گذاشته‌اند. بنده وقتی می‌گویم این شعر مال فردوسی نیست، می‌گویند تو وطن‌پرست نیستی... آقا این وضع زندگی نیست... افرادی می‌خواهند احساسات وطن‌پرستی مردم را بدین‌وسیله تحریک کنند و بالا بیاورند، هرچه دلشان خواست در آن می‌گنجانند و هر چه در‌ آن گنجانیده شده قبول می‌کنند و می‌گویند این شاهنامة ملّت ایران است. [پایان نقل قول]
به راستی نیز باید با این قضاوت شاهرخ مسکوب موافق بود که: "در تاریخ سفله‌پرور ما بیدادی که بر فردوسی رفته است مانند ندارد."
همه این اقدامات یک هدف داشت: ترویج اندیشه روان‌شناسی مبنی بر ضرورت یک حکومت مقتدر و متمرکز، که در‌ آن شاه نه انسانی مانند سایر انسان‌ها، بلکه "ابرمرد" و حتی "نیمه خدا" است. زیرا، تنها چنین شاهی است که می‌تواند به عنوان یک دیکتاتور مطلق‌العنان بر تودة "عوام" فرمان راند وسلطة سیاسی ـ فرهنگی نو استعمار را تأمین کند. فروغی شخصاً بر چنین باوری بود و شکل حکومتی پادشاهی را تنها فُرم مناسب با فرهنگ و روان ایرانی جماعت می‌دانست!
در زمان حکومت رضاخان، شایع شد که ابوالحسن فروغی (برادر محمدعلی فروغی) مأموریت یافته تا یک فلسفه جدید "عرفانی" به سبک هگل، تدوین کند همان‌گونه که هگل سلطنت پروس را عالی‌ترین تجلّی "ایدةمطلق" می‌دانست، او نیز چنین کند و شاید مثلاً با تحریف میراث والای عرفان اسلامی (به‌ویژه حکمت اشراق) "شاهنشاهی ایران" را تحقّق "نورالانوار" بنمایاند! این "فلسفة سلطنتی" تدوین نشد، و شاید تنها علّت آن این بود که در میان محقّقان "مکتب فروغی" کسی هم‌سنگ هگل یافت نشد! ولی تلاش‌هایی در این راستا صورت گرفت. از جمله، اندیشه‌های حکیم مسلمان شیخ شهیدسهروردی، نه به عنوان شاخه پرباری از حکمت و عرفان اسلام، که به‌مثابه "میراث‌دانایان ایران باستان" و "اندیشه‌های حکماء پهلوی"! قلمداد شد و محقّق توانا و برجسته‌ای ترجمة خود را از حکمةالاشراق سهروردی به محمدرضا پهلوی تقدیم داشت، زیرا به زعم او "میراث شاهان بلند پایه به شاهان باز آید"!!
به هرروی، "عرفانی" که توسط "مکتب فروغی" اشاعه شد، نه عرفان اسلامی با مضامین غنی و تعالی بخش فردی و اجتماعی آن، بلکه نوعی صوفی منشی و"خرابات"نشینی بود، که با تعالیم فراماسونی و حتی بابی و بهائی هم‌خوانی داشت و تنها به درد "خانقاه"های فراماسون‌ها و دولتمردان و نظامیان بازنشسته می‌خورد، که در پیروی از‌آن به راستی نیز "خرابه" نشین بودند.
خلاصه این‌که در "مکتب فروغی" در برخورد به متون عرفانی این گنجینه والای فرهنگ اسلامی از مضمون تهی شد و تنها به قالب‌های زیبایی متعلق به گذشته‌های دور ردوبدل گردید، که گویا تنها در خور تنفیذ و تحشیه ادبی است و لاغیر. چنان "فلسفه" و "عرفان" مُغلق وکهنه و " فاضلانه‌"ای که طبعاً باید در برابر"حکمت اروپا" رنگ می‌باخت. نتیجة این تلاش‌ها اشاعة نوعی "جهان وطنی" فرهنگی به سود سیطرة فرهنگ مغرب زمین بود.
فروغی به عنوان یک محقّق و اندیشه‌پرداز دارای تصنیفات متعددی است. او به عنوان یک دولت‌مرد، نماینده دوره‌های اوّل و دوّم و سوّم مجلس شورای ملی بود و در مجلس دوّم چندیبه مقام ریاست نیز رسید. پنج بار وزیرخارجه، چهار بار وزیردارایی، سه بار وزیر دادگستری، چهاربار وزیرجنگ، یک بار وزیر اقتصاد و چهار بار نخست‌وزیر شد. فروغی در 5 آذر 1321 هنگامی که وزیر دربار محمدرضا پهلوی بود، در اثر عارضه قلبی درگذشت.


منبع: سایت تبیان
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ANTI satan ، vavp ، lpsl ، daywar
۲۰:۳۱, ۸/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #4
آواتار
این مطالب به نقل از سایت «موسسه مطالعات و پژوهشهای تاریخی» می باشد
برای دیدن جزئیات هر سند بر روی لینک آن کلیک کنید

عضويت محمد رضا پهلوي در تشكيلات فراماسونري
بسياري از حقايق مربوط به دربار پهلوي و وابستگي‌ها و انحرافات افراد خاندان سلطنتي همواره جزو اسرار بوده است. مع‌الوصف گاهي اختلاف و نزاع ميان آنان سبب افشاء اين اسرار مي‌گرديد. سند زير آشكارا از عضويت محمد‌رضا پهلوي در تشكيلات فراماسونري پرده بر مي‌دارد.

فراماسون‌ها در حاكميت رژيم پهلوي
سند زير حكايت از اشغال مسئوليتهاي حساس حكومت پهلوي توسط فراماسون‌هاست.

عصبانيت شريف امامي از افشاء عضويتش در فراماسونري
سند زيرنشان دهنده حالات روحي شريف‌امامي رئيس مجلس سنا، پس از مشاهده كتابي است كه در آن نام وي در فهرست اعضاي شبكه فراماسونري قيد شده است.

اشغال مناصب مهم مجلس توسط فراماسون‌ها
در سند زير، ساواك نام فراماسون‌هائي را كه در مجلس شوراي ملي صاحب مناصب مهمي هستند، فاش كرده است.

فهرست اعضاي «سيا» در ايران
اسامي زير كه توسط فراماسون‌ها منتشر شده اعضاي «سيا» در ايران را معرفي مي‌كند.

فراماسونها در مجلس اكثريت دارند!
نمايندگان فراموسونري مجلس شوراي ملي
در انتخابات داخلي سال گذشته مجلس شوراي ملي عملاً همه فراماسونهاي وابسته به گروه اكثريت مقامات هيئت رئيسه كميسيونها را حائز گرديدند كه اين موضوع در ميان نمايندگان غير فراماسوني اثر فوق‌العاده بدي به جاي گذارده و اكنون نيز گفته مي‌شودكه در انتخابات سال جاري نيز همه مقامات مذكور را در درجه اول نمايندگان وابسته ...

احداث ساختمان فراماسونري در شهريار تهران‌
براي احداث ساختمان فراماسونري در اطراف شهريار تهران جمعاً مبلغ 9 ميليون تومان هزينه برآورده شده كه از آن مبلغ 4 ميليون تومان اعليحضرت همايون شاهنشاه آريامهر اعطا و دو ميليون تومان آقاي اميرعباس هويدا نخست‌وزير داده‌اند و پانصد‌هزار تومان مرحوم جمشيد يگانگي پرداخت نموده بودند و هنگامي كه آقاي شريف‌امامي موضوع را به عرض شاهنشاه مي‌رساند ـ مي‌فرمايند همه ...

آشنايي با معاون نخست‌وزير
بيوگرافي و خلاصه سوابق ناصر يگانه‌

1ـ مشخصات:
نام و نام خانوادگي: ناصر يگانه
نام پدر: غفار
تاريخ توليد: 1302
مشاغل قبلي : نماينده مجلس شوراي ملي، داديار ديوان كيفر و معاون نخست‌وزير.
شغل فعلي: وزير مشاور، معاون پارلماني نخست‌وزير.
تحصيلات: دكتراي حقوق
2ـ سوابق سياسي:
فاقد سابقه مضره سياسي، عضو اصلي هيئت اجرائيه، رئيس هيئت ...

شام برادرانه!
دعوت لژ فراماسونري خيام از برخي ماسونها جهت شركت در مراسم استقرار و تنصيب ناصر يگانه به سمت استاد لژ مزبور
اخيراً از طرف لژ مذكور دعوتنامه‌اي جهت 31 نفر از ماسونها ( از جمله نامبردگان زير) ارسال گرديده است:
1ـ علي پرتو، وزير دادگستري استاد پيشين لژ فراماسونري كورش (منوچهر پرتو وزير دادگستري مي‌باشد).
2ـ ناصر يگانه، وزير مشاور عضو لژهاي فراماسونري ...

موافقت شبكه فراماسونري با عضويت حسنعلي منصور
رياست منطقه 354 لاينز بين‌المللي ايران

پيشنهاد پذيرش كانديداي عضويت زير رسيده و از طرف هيأت مديره اين باشگاه مورد تصويب قرار گرفته.
نام و نام خانوادگي: آقاي حسنعلي منصور سن: متولد 1302
نشاني: منزل دروس خيابان شيباني شماره 52
شماره تلفن منزل: 81229 شماره تلفن محل خدمت: 69696
اسم شركت يا محل اشتغال به خدمت شوراي عالي اقتصاد.
نشاني ...

هويدا: صلاح نيست ديگران بفهمند من فراماسونر‌ هستم!
موضوع: فراماسونري (لژ فروغي)

اعضاي لژ فروغي كه جلسات خود را در محل انجن رازي تشكيل مي‌دهند عبارتند از:
1ـ دكتر سيد‌حسن امامي 2ـ مصطفي تجدد 3ـ اسداله صوفي 4ـ دكتر رضا فلاح 5ـ محمود قوام‌صدري 6ـ دكتر ايرج وحيدي 7ـ جواد منصور 8ـ دكتر فرهنگ مهر 9ـ دكتر سعيد مالك 10ـ دكتر ناصر يگانه 11ـ علي مرندي 12ـ تيمسار عبدالله ظلي 13ـ رشيد حائري 14ـ عباسقلي ...

50 فراماسون در مجلس شوراي ملي‌
حزب ايران نوين
جناح فراماسون‌ مجلس شوراي ملي كه رهبر آنها مصطفي الموتي ليدر فراكسيون پارلماني حزب ايران نوين است از هم اكنون براي گرفتن همه امتيازات در انتخابات هيئت اجرايي حزب ايران نوين كه روز 24/9/50 انجام خواهد شد صف‌بندي و در نظر دارند با عضويت در هيئت مزبور نفوذ خود را بر حزب و مجلس شوراي ملي تحكيم نمايند، اعضاي نمايندگان فراماسون در مجلس شوراي ...

كابينه فراماسونر
نفوذ فراماسونها در هيأت دولت
احتراماً با توجه به ترميم اخير كابينه آقاي اميرعباس هويدا ذيلاً اسامي وزراي عضو تشكيلات فراماسونري جهت استحضار از عرض مي‌گذرد.
1ـ آقاي اميرعباس هويدا ـ نخست‌وزير
2ـ ناصر يگانه ـ وزير مشاور و معاون پارلماني نخست‌وزير
3ـ جواد منصور ـ وزير اطلاعات
4ـ حسن زاهدي ـ وزير كشور
5ـ منوچهر پرتو ـ وزير دادگستري
6ـ ...

وزيران ماسون !
موضوع: كتاب فراماسونري
2 روز قبل جلد سوم كتاب (كتاب فراموشخانه يا تاريخ فراماسونري در ايران) كه وسيله اسماعيل رائين مدير خبرگزاري (آسوشيتدپرس در ايران) ترجمه ودر كشور ايتاليا به زبان فارسي چاپ شده است منتشر شد. قيمت اين كتاب 500 ريال بود صفحات آن به وسيله كاغذ قرمز صفحه‌بندي شده است. در اين كتاب اسامي افراد ايراني كه جزء باند فراماسونري انگليس ...

برادر هويدا ميزبان فراماسون‌ها
از طرف لژ اعظم ناحيه ايران وابسته به لژ اعظم اسكاتلند دستوري به شرح زير جهت مسئولين لژ فراماسونري شيراز وابسته به لژ اعظم اسكاتلند صادر گرديده است:
روز 13/12/47 تعداد بيست نفر (13 نفر مرد و هفت نفر زن) از ماسونها با هواپيماي ملي ايران از اصفهان به شيراز وارد خواهند شد. به كليه ماسونها اطلاع داده شود، تسهيلات لازم براي آنان فراهم نمايند. ضمناً اين ...

تشريفات استثنائي
موضوع‌: فراماسونري
ساعت 20 روز 5/6/52 آقاي براتلو كه يكي از استادان قديمي ماسوني مي‌باشد در هتل ونك طي مذاكرات دوستانه‌اي اظهار داشت‌: زماني كه جلسات فراماسونري در منزل ملكه توران به وسيله ذبيح‌الله ملك پور تشكيل مي‌شد شرايط ورود مشكل بود و هر شخصي را امكان ورود به فراماسونري دست نمي‌داد. وي اضافه كرد شبي كه آقاي پهلبد وزير فرهنگ و هنر وارد جرگه ...

ورود فراماسونها به تهران
از طرف لژ اعظم ناحيه ايران وابسته به لژ اعظم اسكاتلند دستوري به شرح زير جهت مسوولين لژ فراماسونري شيراز وابسته به لژ اعظم اسكاتلند صادر گرديده است‌. روز 13/12/47 تعداد بيست نفر (13 نفر مرد و هفت نفر زن‌) از ماسونها با هواپيماي ملي ايران از اصفهان به شيراز وارد خواهند شد. به كليه ماسونها اطلاع داده شود، تسهيلات لازم براي آنان فراهم نمايند. ضمناً اين ...

امام جمعة ماسون !
به‌: 321 تاريخ‌: 15/4/48
از: 20 هـ 4 شماره‌: 38998/20 هـ 4
موضوع : فراماسونري
پيرو مذاكرات تلفني مورخه 12/4/48
1ـ پس از تشكيل لژ بزرگ ايران كه آقاي جعفر شريف‌امامي جهت رئيس اين لژ انتخاب گرديده است‌، آقايان ساعد مراغه‌اي نخست‌وزير اسبق و دكتر امامي امام جمعه تهران به سمت معاونين تشكيلات فراماسونري تعيين گرديده‌اند.
نظريه 20 ...

قسم نامه
در متن قسم‌نامه فراماسونري دكتر محمد مصدق چنين نوشته شده:
به تاريخ بيستم جمادي‌الاول 1325
اين بنده درگاه محمدبن هدايت‌الله ساكن طهران از صميم قلب به مضمون شرح ذيل عرض ميكنم كه اي پروردگار عالم اقرار دارم كه تو به من شرافت آدميت عطا فرموده و در اداي اين حقوق و اين موهبت عظمي هر قصوري كه كرده باشم الآن در حضور تو و به حق تو و قدرتت قسم مي‌خورم كه ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاران مهدی ، vavp ، ANTI satan ، ELENOR ، GreeN.boy ، پارسه ، جوینده حق ، daywar
۱۹:۴۳, ۱۷/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #5
آواتار
اولین فراماسون ایرانی کیست؟

اولین فراماسون ایرانی کیست؟

تاریخ - در ماهنامه یغما جلد سوم سال 1329 نقلی از خازرات فتحعلی شاه دارد که در زیر می خوانید: نایب‌السلطنه عباس میرزا پسر فتحعلی‌شاه در دوران حاکمیت خود بر تبریز، شش نفر را روانه انگلستان کرد.

این شش نفر عبارت بودند از: میرزا صالح شیرازی، میرزا جعفر مهندس، میرزا جعفر طبیب، میرزا رضا (مترجم فارسی ناپلئون بناپارت)، محمد‌علی شاگرد قورخانه و میرزا حاجی بابا که خود در لندن مشغول تحصیل علم طب بوده است.
در میان این عده، میرزا صالح شیرازی، به خط خود سفرنامه‌ای نوشته که از روز حرکت کردن از تبریز به همراه کلنل «میجر دارسی» به سوی روسیه و از آنجا به انگلستان تا روز بازگشت به استانبول و سپس ورود به ایران را روز به روز یادداشت کرده است.
وی در این سفرنامه، تاریخ روابط روس و فرنگستان و شمه‌ای از تاریخ ناپلئون و حمله به روسیه و حریق مسکو و غیره تا ایام توقف او در جزیرة سنت هلن برشتة تحریر کشیده است. داستان تحصیل او و پنج تن از شاگردان ایرانی در لندن و اشکالات عجیب و غریبی که در راه پیشرفت کار ایشان بوجود می‌آمده است، براستی داستان غم فزائی است که تا کسی نخواند نتواند باور داشت.
میرزاصالح مذکور در ضمن داستان خود بوسیلة بعض رجال خیر‌اندیش وارد در انجمن فراماسون‌ها می‌شود، و خود در دو جای سفرنامة خود که به خط اوست باین موضوع تصریح کرده به
تاریخ پنجشنبة بیستم رجب مطابق سیزدهم ماه مه 1233 هجری قمری می‌نویسد: «... چون مدتها بود که خواهش دخول مجمع فراموشان را داشته فرصتی دست نمی‌داد تا اینکه مستر‌پارس، استاد اول فراموشان را دیده که داخل به محفل آنها شده باشم و قرارداد روزی را نمودند که در آنجا روم... روز 20 رجب مطابق 13 می‌ به همراه مستر پارس و «دارسی» داخل به فراموشخانه گردیده شام خورده در ساعت یازده مراجعت کردم. یاده ازین درین باب نگارش آن جایز نیست...»
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: sunrise59
۱۰:۳۴, ۱۸/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #6
آواتار
دوست عزيز مي توني به كتاب هاي زيز مراجعه كني:
1- در آمدي بر تاريخ فراماسونري در ايران نوشته ي حامد الگار
2- فراماسونري در ايران نوشته ي محمود كتيرائي
نوشته اي كه از ماهنامه رو نوشته تو كتاب دومي صفحه ي 11 تا 17 توضيح داده واولين ماسون هم تو ايران فكر كنم " ميرزا ابوالحسن خان ايلچي " باشهSmile
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: sunrise59 ، nooromahdi
۱۶:۳۶, ۳۰/فروردین/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/فروردین/۹۰ ۱۶:۳۸ توسط امیر گیمر.)
شماره ارسال: #7
آواتار
[تصویر: images2.jpg]
لژ بيدارى ايران
لژ بيدارى ايران يا انجمن بيدارى ايرانيان در شب سه شنبه نوزدهم ربيع الاول سال 1326، با اجازه رسمى گرانداورانت دوفرانس و شوراى عالى ماسونى فرانسه در تهران تاسيس شد و پايه گزار آن دو تن فرانسوى ويزيوز و مرل بودند. نخستين كسى كه در لژ عضو پذيرفته شد، اديب الممالك بود. (158)البته كسانى چون ابراهيم حكيمى خود را موسس فراماسونرى رسمى در ايران مى دانست ، اما در حقيقت كارگردان لژ بيدارى ايران ، همان فرانسويان بودند. ... موسيو ويزيوز فرانسوى ، سرپرست اليانس فرانسه كه موسس محفل شرق اعظم فرانسه در ايران بود غالب رجال تهران را بدين مجلس آورده است ... (159)اين اشخاص عبارت بودند از: دكتر امير خان (ناظم دوم لژ )، شكوه ( ناظم اول )، ذكاالملك فروقى ( خطيب لژ )، رضاقلى خان ( منشى لژ )، كمال الملك غفارى ، سيد نصرالله تقوى اخوى ، شيخ مرتضى نجم آبادى ، شيخ ابراهيم زنجانى ، دبير الملك بدرت عزالملك اردلان ، عباسقلى خان قريب ، وقار السلطنه وصال ، همايون سياح پسر حاج سياح فراماسونر معروف ، ميرزا ابولحسن فروغى ، ارباب كيخسرو شاهرخ ، عزالملك كردستانى و حكيم الملك حكيمى عليقلى خان سردار اسعد، مسعود ميرزا ظل السلطان ، مشاور الملك محمودى ، ميرزاحسن مستوفى الممالك ، سيد حسن تقى زاده و عده اى ديگر كه ميرزا صادق خان اديب الممالك فراهانى رئيس عدليه ، اولين عضو آن بود.همو مثنوى آئين فراماسون را سروده و مداح شخصى چون ميرزا رضا خان ارفع الدوله بوده و حتى ديباچه اى دراز و چاپلوسانه و ياوه بافانه بر كتاب ديوان گوهر خاورى اثر طبع پرنس صلح ميرزا رضا ارفع الدوله دانش نوشته است كه فرو مايگى او را مى رساند (160)
يكى ديگر از چهره هاى شاخص لژ بيدارى ايران ، محمد على فروقى ذكاء الملك است . دفتر زندگى سياسى اين مرد سياه است ، وزير ماليه دولتى بود كه التيماتوم روس را پذيرفت ... و به همراهى ناصر الملك قره گوزلو ، نائب السلطنه كه فراماسونر و هواخواه سياست انگليس بود، مجلس دوم را بست تا كار انگليسى ها پيش برود. (161)
استعمار كه منافع خود را در تغيير سلطنت از قاجارى به پهلوى مى ديد توسط برادران ماسونى ، فروقى را وا داشت تا مقدمات اين كار را فراهم كند و او به خوبى از عهده اين كار بر آمد. گرچه رضاخان به او لقب خرس جهود را داده بود، ولى او درباره تاج گزارى رضاشاه گفته بود: وقتى كه اعليحضرت تاج را به سر گذاردند، من ديدم نورى از جمال مبارك تلالو كرد !(162)پس از آنكه انگليسيها رضاخان را بردند، باز هم فروغى در صحنه سياست ايران ظاهر شد و پهلوى دوم را روى كار آورد. فروقى به ديندارى تظاهر مى كرد و حتى روزنامه را وا مى داشت كه مقالات مذهبى چاپ كنند، اما فروقى نام دين مى برد در حالى كه خود از بى دين ترين كسان مى بود. نمى گويم نماز نمى خواند و روزه نمى گرفت و با آن داراى هنگفت به مكه نرفته بود؛ اينها چيزهاى كوچكى است . مى گوييم : كمترين نشانى از نيك خواهى و دلسوزى به مردم در دل اين جهود زاده نمى بود. (163)
مزدور ديگرى كه در لژ بيدارى ايران عضويت داشت و بعدها از چندين سازمان فراماسونرى سر در آورد، سيد حسن تقى زاده بود كه اگر سياه كارى هاى او نوشته شود، مثنوى هفتاد من كاغذ خواهد شد، اين مرد كسى است كه دين را از او گرفتند و هيچ مبنى اخلاقى جانشينى آن نكردند(164)و به قولى مادر دهر چنين خائنى نزاد. (165)
به هر حال چهار ليست از اعضاى فعال لژ بيدارى ايرانيان در دست است وبالق بر صدوشصت و هشت نفر مى شوند (166)كه از اين عده هفده نفر از فراماسونهاى خارجى هستند. لژ بيدارى ايران داراى درجات و مقامات تشريفاتى نظير لژ ماسونى فرانسه كه اديب الممالك در منظومه آئين فراماسونرى آنها را به نظم كشيده و عبارتند از: رئيس ، خطيب ، مهماندار، امين ، مميز، معمار، برادر كاخدار ماسونى ، دبير، مبصر، نگهبان ، رفيق ، رفيق ستوده و ناطق كه پنج نفر اول را سالاران پنجگانه مى ناميدند.
لژ با اسكلت مردگان و شمشير و گونيا شاقول و پرگار و خطكش و دوگوى آتشين و چشم خدا تزئين شده بود و هر كس تقاضاى عضويت مى كرد، ابتدا او را وارد قبرى مى كردند تادر آنجا بر نفس خود غالب آيد!اعضا هنگام ورود به لژ سنه و شكم خود را برهنه كرده و پاچه راست شلوار را تا بالاى زانو مى زدند و كفش چپ را بيرون مى آوردند!و از فاصله در معبد تا محراب سه با دق الباب مى كردند!
از عضو جديد امتحان حضورى نيز به عمل مى آمد و اساس نامه لژ طى اين آزمون به او تلقين مى شد. قانون اساسى لژ بيدارى ايران ، همان قانون اساسى فراماسونرى شرق اعظم بود كه لژ بيدارى آن را در سال 1324 هق ترجمه كرد: موسيو ويزويز با ترجمه و طبع قانون اساسى محفل شرق اعظم فرانسه به همدستى مرحومان دبير الملك و حاج سيد نصرالله اخوى و تعليم اصول و مقررات ديرينه فراماسونرى از سابقه اعتبار پنجاه ساله فراموشخانه ملكم ...كاست (167)
اينگونه پيداست كه لژ بيدارى ايران فقط منحصر به تهران نبوده ، بلكه در شهرستانها هم فعاليت داشته است . از سال 1906 در مشهد يك فراموشخانه اى تاسيس شده كه اعضاى آن مى خواهند در صفوف ملاها شكافى ايجاد نمايند و از قدرت و نفوذ آنها بكاهند... (168).
پس از استقرار مشروطه غربى در ايران فراماسونهاى لژ بيدارى يكه تازان ميدان سياست شدند و تقى زاده اقرار مى كند كه كليه سازمانهاى جلسه علنى و حتى ادارات مجلس شوراى ملى ، تقليدى از نظام نامه لژ بيدارى ايران و تشكيلات داخلى لژ مزبور بود (169). متمم قانون اساسى مشروطه هم توسط فراماسونر كهنه كارى چون ميرزاجواد خان سعد الدوله كه به عنوان ابوالمله وارد مجلس شده بود نوشته شد. اشخاصى چون تقى زاده ، سيد نصرالله تقوى اخوى و حاج امين الضرب سعدالدوله ، را در نوشتن اين متن يارى كردند!
تنظيم آئين دادرسى جزائى نيز زير نظر ماسونهاى لژ بيدارى انجام گرفت و مشيرالدوله ، ذكاع الملك و تقوى اخوى با همكارى فراماسون فرانسوى ، ميسيو پرنى آن را نوشتند! جالب آنكه شانزده نفر از نماينده در تهران در مجلس اول ، سيزده نفر فراماسونر بودند كه عبارت از: سيد نصرالله سادات اخوى ، حسنعلى خان نواب ، ميرزامحمدخان ذكاالملك ، مرتضى قلى خان صنيع الدوله ، رئيس مجلس و موسس جمعيت ماسونى ترقى ، ميرزا حسن خان وثوق الدوله ، محمدخان صديق حضرت ، حسن خان معتمد الملك ، اميرخان امير اعلم ، يحيى ميرزالسان الحكماء، عبدالحسين خان وحيد الملك ، ميرزا داور خان ، محمد خان احتشام السلطنه و يحيى ميرزا اسكندرى ، بودند به هر جهت قوانين و مقررات نظامات خلق الساعه اى كه فراماسونهاى ايرانى و فرانسوى به مردم كشور ما تحميل كردند، آنقدر عجولانه و ناشيانه و خلاف عرف و شرع و عادت و آداب مردم بود كه هنوز هم پس از گذشت نيم قرن اسباب فساد و تباهى است .(170)
لژ بيدارى ايران تا سال 1312 هجرى قمرى فعاليت داشت ، اما زمانى كه آخرين دبير كيخسرو شاهرخ مرد، اين لژ نيز فرو پاشيد.

لژ همايون و باشگاه حافظ
قبل از معرفى لژ همايون كه جانشين لژ بيدارى ايران شد، لازم است از لژ خانوادگى شيخ خزعل در خرمشهر ياد كنيم كه در حقيقت شعبه اى ازگراند لژ مصر در ايران بود.لژ خزعل با آنكه كاملا از قوانين رسمى ماسونى تبعيت مى كرد، اما اعضاى آن عده اى خاص بودند كه با دستگاه حكومتى خزعل مربوط مى شدند. گرچه موسس حقيقى آن شناخته نشده ، ولى تشريفات تاسيس اين لژ را استاد اعظم لبنانى ، رزق الله الحاج انجام داد.پس از تشكيل لژ كه محله آن در سه سالن مستقل كاخ فيلميه در كنار شطالعرب بود، شيخ خزعل فرزندان و اقوام و نزديكان صميمى و وفادار خود را وارد لژ ساخت و به هر يك از آنها يكى از مقامات لژ را تفويض كرد. (171)با دستگيرى شيخ خزعل بساط لژ او به شماره 263 نيز برچيده شد و لوازم ماسونى او به لژ فيحا در بصره تحويل گرديد.
اما دومين سازمان رسمى ماسونى در ايران با نام لژ همايون توسط شخصى به نام محمد خليل جواهرى ايجاد گرديد كه در بيروت به عضويت سازمان ماسونى در آمده بود. وى در سال 1311 ه ش به استانبول رفت و در لژ آن به فعاليت پرداخت و سال 1314 دوباره به لبنان بازگشت و خود چند لژ ماسونى تاسيس نمود و سرانجام به آخرين مدارج ماسونى يعنى درجه 33 دست يافت : او خود مى گويد:
در ايران با مرحوم فروقى ، حكيم الملك و طباطبائى ( سيد محمد صادق ) ملاقات كردم و مطلع شدم كه فعاليت ماسونى تقريبا در اين منطقه تعطيل شده است ، بدين جهت از آنها خواستم كه مجددا فعاليت خود را آغاز كنند . (172)در سال 1329، با واسطه گرى جواهرى ، المحفل الاكبرالمثالى العالمى وابسته به گراندوريانت دوفرانس شخصى را به نام حناابوراشد به ايران فرستاد، اما اين استاد اعظم بنا به دلايلى موفق به تاسيس لژ در ايران نشد، اما سال بعد، استاد ديگرى به نام خليل ابوالخدود به ايران آمد. در هتل گيلان شش نفر را ماسون كرد كه همانان با كمك جواهرى لژ همايون را پى ريزى كردند.
اين لژ طى فعاليت پنجساله خود، دويست هشتاد يك نفر (173) را به عضويت پذيرفت و همه آنان از سرمايه داران ، روسا، افسران ارتش و ديگر افراد دستندركار دولت بودند. جواهرى مى گويد:
طى جنجال سه ساله نفت ، ما در زير زمين فعاليت مى كرديم . در اين مدت دوبار مراكز فعاليت لژ ما مورد سوء ظن و تعقيب مقامات دولتى قرار گرفت ،ولى باكمك دوستانى در دستگاه دولت و به خصوص شهربانى داشتيم از تعرض مصون مانديم ... در تمام مدت پنجاه سالى كه لژ كار مى كرد، دكتر هومن دست راست و سيد محمدعلى امام شوشترى دست چپ من مى نشست و مهندس اصغر مافى دبير لژ بود. (174)
لژ همايون به خاطر اعمال مخفيانه اش ناچار بود كه همچون ساير سازمانهاى ماسونى براى خود پوششى تهيه كند، لذا در سال 1333 هش ، باشگاه حافظ را به وجود آوردند كه برادران اقلانيان و صادق سرمد و عده اى ديگر از سهامداران آن بودند. همين باشگاه حافظ بود كه پس از انحلال ظاهرى لژ همايون وظايف ماسونى را پى گرفت . در باشگاه حافظ فستيوال سالانه فراماسونرى لژ همايون كه فقط اعضا، حق شركت در آن را داشتند، تشكيل مى شد. علاوه بر اين مهمانيهاى سفيد فراماسونرى لژ همايون كه فقط اعضا، حق شركت در آن را داشتند، تشكيل مى شد. علاوه بر اين مهمانيهاى سفيد فراماسونى كه در آن بيگانگان نيز شركت داشتند،برگزار مى گرديد.
اساس نامه باشگاه حافظ، نخستين نوشته اى است كه فراماسونهاى ايرانى در سازمان دولتى ايران به ثبت رسانيده اند. اين اساس نامه بعدها از طرف اعضاء لژ كورش و تهران و خيام تقليد شد و باشگاه رازى بر اساس آن تشكيل گرديد.(175)
در اين باشگاه ، وقف اعضاء به صرف مشروباط الكلى مى گذشت . ولى در حقيقت كسانى كه در آن محل اجتماع مى كردند به كارهاى سياسى مى پرداختند و حتى مى توان گفت كه در انحلال دولتها و روى كار آوردن برادران ماسون خود، موثر بودند.
چون پس از آنكه پهلوى دوم و استقرار سپهبد زاهدى راه براى فعاليت لژهاى وابسته به گراند لژ اسكاتلند فراهم شده بود و ديگر نياز به لژهاى فرانسوى نبود، زيرا قرار شد لژهاى نظامى انگليسى براى حفاظت در رژيم پهلوى در ايران به وجود آيد، لذا دستور انحلال باشگاه حافظ داده شد و در روز23 شهريور 1335، اعضاى موسس و اصلى يعنى احمد هومن ، اسمائيل فيلسوفى ، رحمت مرشدزاده ، يحيى شهردار، ذوالرياستين ، حبيب الله يديدى يهودى ، فتح الله امير جلالى ، جعفر امير جلالى ، جعفر جهانى ، تقى صباحى امين ، اسدالله موسوى ، عباس شايان ، مصطفى عامرى ، عبدالله ظلى ، غلام حسين بوربور، سيدعلى نصر، سيد محمد مير هادى ، على كوچكعلى ، مهدى منصور، ابوالحسن شاهق على اكبر موسوى ، محمد على امام شوشترى ، محمدرضاافتخار و على اصغر سلسبيلى ، در باشگاه حافظان جمع شدند و اين باشگاه را منحل اعلام كردند. البته اين كار بر حسب ظاهر انجام گرفت و گر نه تمام وسائل اين باشگاه به لژ تازه تاسيس ‍ مولوى انتقال يافت و چندى بعد تمام اعضاء لژ همايون از لژ مولوى سر در آوردند!
در ميان اسناد باقى مانده از لژ همايون ، رساله اى مخفى با نام اثرهاى اوليه كه برادرى در من كرده است وجود دارد كه حاكى از چگونگى مرام و عملكرد اعضاى اين لژ است كه بر پايه شعار ماسونى يعنى ، آزادى ، برابرى و برادرى قرار دارد. عجيب آنكه اعضاى اين لژ كه در طول فعاليت خود ضربهاى كوبنده اى بر پيكر ايران وارد كردند، دم از وطن پرستى مى زدند و حتى برادرى را لازمه آن مى دانستند:
مادام كه آزادى و مساوات و برادرى بين اقوام و ملل و افراد نوع بشر به درجه كمال نرسيده اند و اين اصول در تمام نقاط دنيا بى هيچ استثناء از طرف نوع انسان پيروى نشود، برادرى با وطن پرستى نيز ملازمه دارد!اين وطن پرستان كه براى خدمت به استعمار سر از پا نمى شناختند، براى انجام مقاصد خود كه در حقيقت نيات پليد استعمارگران بود، باندهاى توزيع مواد مخدر ايجاد كرده بودند:
راجع به باشگاه حافظ و (جمعيت برادران ) در تهران كه سردمدارانش دو سه نفرى را مامور توزيع هروئين و كوكائين در ميان جوانان كرده بودند... در كار رابطه دوستانه آمريكاو ايران كوشهاى موثر كردند و مورد احترام و استقبال آمريكائيان نيز واقع شدند.... (176)

لژ روشنايى
از همان هنگام كه وزارت مستعمرات بريتانيا براى رسيدن به اهداف پليد خود از سازمانهاى ماسونى سود جست ، لژهاى نظامى را در كشورهايى كه خواهان خواهان استعمار آنها بود، گسترش داد كه يكى از اين مناطق ، كشور ايران بود، گسترش داد كه يكى از اين مناطق ، كشور ايران بود. نخستين لژ نظامى انگلستان در شهر شيراز و در سال 1337 هش توسط عده اى از درجه داران ارتش انگليس در ايران تاسيس گرديد و shiraz in Light ( لژ روشنايى شيراز) ناميده شد. علاوه بر نظاميان عده اى از اتباع انگليس در ايران نيز به آن پيوستند. اولين دبير اين لژ يعنى سرهنگ هنتر خانه فتح الملك شيرازى را براى اين كار در نظر گرفت و تزئينات ماسونى آن را از هندوستان آورد.
تنها ايرانى عضو اين لژ يكى از افسران قشونR .P.S، افرفع السلطنه فرخ بود كه در سال 1317 به لژ ماسونى آمريكا پيوسته بود. او به مناسبت سابقه پنجاه ساله اش در سازمان ماسونى ، بزرگترين مقام ماسونى را در ايران دارا بود و دستار طلايى داشت !وى در لندن به سن نود يكسالگى درگذشت . على مشيرى كه خود از فراماسونرهاست ، در باره او نوشت :
اخيرا شخصيت ايرانى بسيار بزرگى در لندن به معرض سرطان درگذشته كه واقعا باعث افتخار ايرانيان !و تمام جهان بود، مشاراله تنها ايرانى بود كه داراى عالى ترين درجات فراماسونرى در دنيا بود... نام آن فقيد، دكتر امير مظفرالدين فرخ (ارفع السلطنه ) بود... (177)!
پس از برچيده شدن قواى پليس جنوب (R.P.S)، لژ روشنايى در شيراز نيز رسما تعطيل گرديد، ولى در آبان ماه سال 1300، دوباره ذر هندوستان با نام روشنايى در ايران تجديد حياط كرد و براى آنكه ارتباط جاسوسان انگليسى با عواملشان در ايران قطع نگردد، برادران آرنولد و فروستر انگليسى را به همراه كشيش خداپرست آمريكائى !پين مامور تشكيل لژ در ايران كردند.
پين آمريكائى در لباس زهد و تقوا كه براى خدمت به عالم مسيحيت در تهران مى زيست و در حقيقت از جاسوسان زبردست انگليسى ها بود، سرانجام لژهاى تهران و كورش را در ايران تاسيس كرد. در قانون ويژه لژ روشنايى در ايران ، محل ميسيون آمريكا براى اجتماع اعضاء در نظر گرفته شد و براى ماسونى مى بايد در آخرين سه شنبه هر ماه راس ساعت شش و نيم در محل حاضر مى بودند.
در سال 1303 شمسى ، شعبه اى از لژ روشنايى در ايران با نام پيشاهنگ در آبادان تاسيس گرديد و چند ماه بعد لژ مسجد سليمان هم بوجود آمد. البته اين سه لژ كه در آن تنها به زبان انگليسى گفتگو مى شد، فقط به خاطر مطامع نفتى استعمار انگليس به وجود آمدند. عاقبت خدمات شايانى به دولت انگليس نمودند و زمينه اشتغال ايران را فراهم كردند.
پس از خروج بيگانگان از ايران كه مصادف با تشكيل لژ همايون به رياست محمد خليل جواهرى بود، لژ روشنايى در ايران و شعبات آن نيز ايرانيان را به عضويت پذيرفتند. لژ مذكور كماكان روزهاى سه شنبه آخر هر ماه مسيحى در كليساى انجيلى واقع در خيابان قوام السلطنه ، تشكيل جلسه مى داد و عده اى از ايرانيان خود فروخته با شركت در جلسات آن به دستبوسى استادان اعظم انگليس ، مايل مى شدند!محل لژ پيشاهنگ نيز در قسمت اروپائى نشين آبادان بود كه معبد آن به خرج شركت نفت ايران ساخته شده بود و در بين مردم به شيطون خونه شهرت داشت . بعد از اخراج كاركنان انگليسى از آبادان ، اين لژ تعطيل و لوازم ماسونى آن به بصره فرستاده شد. شركت نفت براى معبد مسجد سليمان سنگ تمام گذاشت و آن را به اشغال ماسونى مزين كرد. در سالهاى 1953 و 1954 رياست اين لژ را شخصى به نام يمز مك نامارا به عهده داشت .
تشكيل جلسات لژ روشنايى در ايران مراسم خاصى داشت . سالن را تزئين مى كردند و پرچم مخصوص لژ را كه با مثلثى كه چشم خداى فراماسونها در آن نقش شده بود، همراه با ساير تزئينات به در و ديوار آويزان مى كردند و دريچه هاى سالن را به طور استتار با پردهاى سياه مى پوشاندند. دو مستخدم در خارج از ساختمان اعضا را كنترل و جستجو مى كردند. آنگاه ، عضو دست راست خود را در كيسه سياهى كه به درب ورودى نسب مى شد، فرو مى كرد و با نگهبان داخلى لژ از راه تماس ، ارتباط برقرار مى نمود و با انگشت سبابه دست راست علامت مخصوص را انتقال مى داد. به هر حال لژ روشنايى كه از سال 1922 ميلادى در محل كليساى انجيلى تهران برگزار مى شد، تحت پوشش ترويج مسيحيت و خدا پرستى به مدت نيم قرن محل جاسوسان ايرانى و انگليسى بود.
اما اينكه اينان بر دست چه كسى بوسه مى زدند، خود موضوع ديگرى بود!رياست اين لژ را رايك نفر يهودى به نام كريستوفراسحق فرى بر عهده داشت كه ابتدا فرمن قسمت حفارى شركت نفت بود كه بعدها رياست دوازده لژ را در ايران عهده دار شد!فعاليت او در لژهاى انگليسى بدان پايه و مقام رسيد رسيد كه استاد اعظم لژ اسكاتلند به اين يهودى انگليسى ، مقامWarden Jonior Hongrary را داد. اين يهودى كه همه جا به ديانت مسيح تظاهر مى كرد، از كار تجارت نيز غافل نبود و با كمك برادرش يوسف مازندى ، شركت آسكو را تاسيس كرد. كريستوفر قبل از زن ايرانى خود، همسرى به نام مارلين ماتيلدا داشت كه او را طلاق داد و دل در گرو يكى از زنان كارمند شركت نفت به نام رزى مازندى بست ، اما از آنجا كه نمى توانست با او ازدواج كند، مگر اينكه مسلمان شود، باوقاحت تمام به اسلام تظاهر كرد و نام على را بر خود نهاد!اما وقتى كه رزى مرد و در و در وصيت نامه اش ‍ چيزى براى او نگذاشت در شكايت به دادگاه ، خود را مسيحى و همسرش ‍ را نيز پيرو همين دين معرفى كرد!
لژ اعظم ناحيه ايران نيز به دست كريستوفر اسحق فرى اداره مى شد كه در سال 1966 توسط وزير دريايى انگليس در تهران تاسيس گرديد.يكى از خصوصيات اين لژ وابسته به روشنايى در ايران آن بود كه بيشتر اعضاى آن يهوديان مهاجر بودند كه از معرفترين آنها مى توان از الياس دبى سهامدار شركت سيار صالح چتايات ، سهامدار عمده شركت شبديز نام برد. موسس ‍ شركت سيار كه در حين اشتغال ايران توسط قواى روس و انگليس در تهران بوجود آمد، يك يهودى به عنوان شائول ناتان بود كه روزها به شغل تجارت و معامله حلال !و شبها به شغل جاسوسى و ارسال خبر ارسال داشت (178)!
لژهاى تابع قانون اساسى اسكاتلند در ايران
1 - لژ تهران
نخستين لژى كه با اجازه رسمى انگلستان در ايران به زبان فارسى تاسيس ‍ شد، لژ تهران نام گرفت كه بلافاصله به بعد از انحلال لژ فرانسوى همايون كار خود را آغاز كرد. انگليسيهاى فرصت طلب براى اينكه پايه هاى محكمى را براى فراماسونرى در ايران بنيان نهند، چند تن از عوامل شايسته خود، چون لنل استراكر، كريستوفرفرى ، اوانس اوانسف ، صالح چتايات و الياس دبى را مامور اين كار كرد كه آنان هفت نفر را براى انجام كار از ميان عوامل ايرانى خود برگزيدند. اين هفت تن ، حسين شقاقى ، سليمان بهبودى ، فروغى كيان ، خشايار، ناصر بهبودى و نصر الله آذرى بودند كه ابتدا در لژ فيحاى بصره و سپس در لژ روشنايى تعليم ديدند و منشور تاسيس لژ تهران در روز شانزدهم آبانماه 1336 به نام آنان صادر گرديد. در پانزدهم ارديبهشت 1337،الكساندر فيرلى بوختن ، حضرت دبير ارجمند اعظم و مكنيل واتسون ، حضرات خزانه دار ارجمند اعظم و مكنيل واتسون ، حضرات خزانه دار ارجمند اعظم به تهران آمدند و رسما لژ را افتتاح كردند.
اولين استاد اعظم براى اين لژ انتخاب گرديد، مهندس حسين شقاقى بود كه از او با عنوان ،مهندس حسين شقاقى بود كه از او با عنوان حضرت استاد ارجمند نام مى بردند. در همين لژ بود كه برادران ماسونى - گوسفندان يهود - همه با هم سرودهاى صهيونيستى را مىخواندند!
2 -لژ خيام
دومين لژ فارسى زبان تابع گراند لژ اسكاتلند بود كه در سال 1341 در تهران تشكيل شد و اعضاى آن تحصيلكرده ها و به اصطلاح روشنفكران بودند!افرادى كه در مراسم افتتاح آن شركت كردند و در پيشبرد اهداف ماسونها موثر شدند، عبارت از: احمد على آبادى ، مرتضى رسا، هوشنگ رام ، باقر عاملى ، فرزين ، كرباس فروشان ، ناصر يگانه ، ايرج وحيدى ، حسين اسفنديارى ، ناصر حداد، محمد طاهرى ، شيلاتى فرد، متقى ايروانى ، عباس ‍ اسفنديارى ، هاشم حكيمى ، احمد توكلى ، مصطفى نامدار، هوشنگ عامرى و طاهره محمدى بودند.
3- لژ كوروش
سومين لژ فارسى زبان بود كه با شماره رديف 1575 در نهم آذر ماه 1339در تهران و در محل كليساى انجيلى ( كاخ بنايان آزاد) زير نظر استادان انگليسى لژ روشنايى تاسيس شد كه اشخاص رنگارنگ با افكار و عقايد و مشاغل گوناگون در آن جمع شدند. بنيانگزاران آن عبارت از: على پرتو، جعفر جهان ، رحمت مرشد زاده ،حسين رامتين ، مهدى ذوالرياستين ، احمد افخمى ، عليرضاهروى ، احمدتوكلى ، على اصغر بختيار، يوسف مازندى ، فتح الله فرود، كيقبادظفر، حسين شقاقى ، عبدالحسين راجى ، ارفع السلطنه فرخ ، هرن ، گزنى و برادران چتايات ، بودند. در اين لژ با آغاز سال فراماسونرى با راى مخفى اعضاى لژ، افسران اداره كننده لژ كه - كدام داراى درجات و مشاغل مختلفى بودند، انتخاب مى شدند.
4- لژ اصفهان
اصفهان نخستين لژ فارسى زبانانى بود كه در شهرستانها به وجود آمد و تاريخ آن در سالنامه ماسونى سال 1968، روز چهارم فوريه 1965 ذكر شده است .اهميت تاسيس اين لژ در خارج از تهران براى ماسونهاى انگليسى به اندازه اى بود كه استاد اعظم گراند لژ اسكاتلند، لرد بروس خود براى افتتاح آن به ايران آمد، اما چون در تهران بيمار شد، نماينده خود را براى تاسيس ‍ اين لژ به تهران فرستاد و موسسين اين لژ، كاظم امين ، عبدالباقى نواب ، على اصغر بختيار، قدرت الله برومند، على محمد آزما،سيد كاظم صدريه ،احمد صدريه ،و اصغر محبى بودند.
لرد بروس مى گويد:
...در تمام اين اوقات افتخار آشنايى غير رسمى با برادران لژهاى ايران را داشتيم . هنگامى كه با برادر امير سليمانى نهار صرف مى كرديم ، ايشان محفل دراويش و مريدان مسلكانى را كه پيرو ايشان و پدر و جدشان بودن و هستند، نشان دادند. يك بعد از ظهر هم برادر شريف امامى ، رئيس مجلس ‍ سنا ما را به ساختمان جديد مجلس سنا كه داراى سنگهاى مرمر بود، راهنمايى و پذيرايى نمودند. افتخار صرف چاى با نخست وزير و سناتورها كه بسيارى از آنها فراماسون بودند، حاصل نموديم .
در خاتمه ملاقاتها و پذيرايى ها، در تهران به يك فستيوال خانم ها در رستوران بزرگ فرودگاه رفتيم كه به وسيله برادر آن لژ لايت ايران ترتيب داده شده بود.... (179)
5- لژ خوزستان
استان خوزستان بنا به موقعيت حساس خودت از زمانى دور مورد طمع استعمار بوده و انگلستان همواره خواهان قدرت در اين منطقه بوده است . پس از خروج سربازان انگليسى از ايران تعطيل شدن لژ نظامى در آبادان و مسجد سليمان و اهواز، بار ديگر گراند لژ اسكاتلند و در روز پنجم ماه مى 1966، لژ ديگرى با نام خوزستان را در جنوب كشور تاسيس كرد. تشريفات و مراسم افتتاح آن با همان آداب ماسونى در حضور شش نفر از استادان لژ انگليسى كه از تهران به اهواز رفته بودم ، انجام گرفت . بعد از تاسيس لژ مذكور، نخستن انتخابات براى تعيين افسران و كارگردانان به عمل آمد از:
نصرالله آذرى - استاد ارجمند، حسين شقاقى - قائم مقام استاد، فتح الله فرود - معاون استاد، احمد امام - سرپرست اول ، مستوفى زاده - سرپرست دوم ، ابراهيم ابرائى - دبير، على اكبر مرعشى پور - خزانه دار، محمد دورقى - امين خيريه ، محمد رضا اهدايى - راهنماى اول ، محمد صميمى - راهنماى دوم ، حسن اسكندرى - نگهبان داخلى ، ناصرمستوفى زاده - نگهبان خارجى .
6- لژ ژاندراك
فرمان تاسيس اين لژ با شماره رديف 1608 در روز هفتم ماه مى 1966 صادر شد و همواره در چهارمين هفته هر ماه ، چهار شنبه ها تشكيل مى شد. اعضاى آن عمدتا از ميان ماسونهاى لژهاى تهران و كورش انتخاب شده بودند و نخستين استاد اعظم آنها مهدى ميرزا حسابى بود و محمد كشاورزيان سمت دبيرى آن را داشت . و بعضى از اعضاى آن عبارت بودند از:
داريوش كامياب ، حيدر على ارفع ، على مداوى ، محمد كاظمى ، فيروز عدل عزت الله والا، محمد فرهمند، ابراهيم همايونفر، عزت الله مخاطب رفيعى ، منوچهر شايان ، مسعود مهدوى ، فتح الله ستوده ، احمد ولايى ، عليرضافداكار، على مراد زند، محمد حسين موسوى گرگان ، عبدالحميد بختيارى ، يوسف رئيس سميعى ، غلام حسين گلشن بزرگ ،، محمد مدنى ، كاظم شايان ، حسين شيخ نيا و رحيم قادرى نژاد.
7- لژ نور
در روز سيزدهم خرداد ماه سال 1346 در تهران تاسيس شد و مراسم افتتاح آن با خواندن سرودهايى از تورات و انجيل در حضور كريستوفر اسحق فرى ، ناظم اعظم لژ ناحيه ايران انجام گرفت . رياست اين لژها با سيد حسن امامى فرزند ميرزا ابولقاسم امام جمعه بود كه در سويس به جرگه برادران ماسونى پيوسته بود .
8- لژ آريا
در روز چهاردهم ارديبهشت ماه سال 1339 مقدمات تشكيل اين لژ از طرف جمال كاشانى باجناق كريستوفر اسحق فرى و عده ديگرى از ماسونهاى ايرانى فراهم شد، اما در روز پنجم ماه مى 1966 كار خود را آغاز كرد. اين لژ هر ماه در دومين سه شنبه در باشگاه رازى تشكيل جلسه مى داد و رياست آن با پرويز علاء فرزند حسين علاء بود.
9- لژ اهواز
در روز چهارم آگوست 1966، توسط على اصغر اديب محمدى ، اسعدالله موسوى ، سلطان محمد سلطانى ، حسن شهميرزادى و بختيارى بختياريها تاسيس شد و جلسات خود را در باشگاه رازى تهران بر پا كردند.
10- باشگاه رازى
فراماسونهاى عضو لژهاى انگليسى براى اينكه محل تشكيل لژهاى خود را از انظار مردم پنهان كنند، با استفاده از مقررات تاسيس باشگاهها در رژيم پهلوى ، تقاضاى ثبت باشگاه رازى را به وسيله على .ش . پرتو نمودند و او محمد جواد مستوفى زاده ، رحمت مرشدزاده ، فضل الله مقدم و حسين رامتين را به عنوان اعضاى هيئت مديره معرفى كرد. به موجب ماده هشتم مقررات سال 1304 اعمال ، مقاصد و مذاكرات سياسى و ايراد خطابه و ميتينگ ها و نطق هايى كه جنبه سياسى داشته باشد، در كلوپها، قرائت خانه ها و مجامع ممنوع بود، اما با اين وجود اكثر لژهاى ماسونى تابع لژ انگلستان در باشگاه رازى به سياست بازى مشغول مى شدند!
لژهاى تابع قانون اساسى گراند لژ ناسيونال فرانسه در ايران
همانگونه كه اشاره شد، انحلال سازمان ماسونى همايون ظاهرى بوده و در همان هنگام فراماسونرهاى فرانسوى در صدد ايجاد لژهاى ديگر بودند. انگليسيها راضى بدين امر بودند؛ زيرا گراند ناسيونال دوفرانس بر خلاف گرانداوريانت از گراند لژ انگلستان تبعيت مى كرد و به همين جهت تمام لژهايى كه در شهرهاى ايران ، چون تهران ، شيراز و تبريز توسط اين سازمان ماسونى ايجاد شدند، همگى غير مستقيم از فراماسونرى انگليس اطاعت مى نمودند. اين لژها عبارت بودند از:
1- لژ مولوى
محمد خليل جواهرى ، استاد اعظم لژ همايون در اوائل تير ماه 1334 به تهيه مقدمات اين لژ مشغول شد و به ترجمه قانون اساسى ، نظامنامه لژ پرداخت و آنرا براى پير شره استاد اعظم گراند لژ ناسيونال فرستاد. چون موافقت انجام گرفت ، جواهرى هفت تن از دست پروردگان خود را انتخاب و به لژ ناسيونال معرفى كرد كه در راس آنها دكتر احمد هومن قرار داشت . اين عده همراه با محمد ساعد مراغه اى نخست وزير وقت و محمود هومن در روز هفدهم مهر ماه 1334 به فرانسه رفتند و پس از ورود به لژ كنفيانس ، مراسم و تشريفات افتتاح لژ مولوى را انجام دادند.
لژ مولوى از اوايل سال 1335 جلسات خود را در باشگاه حافظ كه در ابتداى خيابان ايران واقع بود، تشكيل داد. برسر رياست لژ بين سه فراماسونر قديمى يعنى محمد خليل جواهرى ، احمد هومن و سعيد مالك (لقمان الملك ) اختلاف بود تا آنكه استاد اعظم لژ گراند ناسيونال ، سعيد مالك را به سمت استاد اعظمى لژ مولوى برگزيدند. وى چهل سال قبل از رياستش بر لژ مولوى به عضويت گراند اوريانت فرانسه در آمده بود. بعدها بين گراند لژ و دوفرانس و گراند لژ اسكاتلند توافق شد كه يك گراند لژ محلى در تهران به وجود بياورند كه رياستش كماكان به عهده سعيد مالك بود. پس ‍ از تشكيل لژ محلى ايران و تسلط انگليسيها بر لژهاى فرانسوى در ايران ، فراماسونرى انگليس كميته مركزى واحد را ايجاد كرد و كاملا بر فراماسونهاى فرانسوى تسلط پيدا كرد. اعضاى بنيانگزار لژ مولوى عبارت بودند از: احمد هومن - استاد دانشگاه ، عبدالله ظلى - دريادار، محمود هومن - استاد دانشگاه ، عباسعلى خلعتبرى - ديپلمات امور خارجه ، محمد ساعد مراغه اى - نخست وزير، مهدى شوكتى - محضردار،عبدالله سنندجى - ديپلمات امور خارجه ، محمد على امام شوشترى - صاحب منصب گمركات .
2- لژ سعيدى
اين لژ نيز در سال 1343 در تهران گشايش يافت و محل برگزارى جلسات آن در خيابان ابوعلى سينا واقع بود. در حقيقت همان كسانى كه در لژ مولوى رفت آمد داشتند، از اعضاى اين لژ نيز محسوب مى شدند. موسسين آن عبارت از: سعيد مالكى ، احمد هومن ، محمود هومن ، على مرندى ، عباس ‍ معتمدى ، عيسى بهزادى ، على اكبر موسوى ، عيسى مالك ، اسمائيل فيسوفى ، نعمت الله خان اكبر، غلام حسين صارمى ، سيد محمد مير هادى ، على اصغر سلسبيلى ، مهدى شوكتى ، سيد على نصر، ابولقاسم نجم آبادى ، حسن بقايى و خانبابا بيانى ، بودند.
3- لژ حافظ
اين لژ با شماره ثبتى 68 در گراند ناسيونال دوفرانس ، در روز نوزدهم ماه مى 1960 در شهر شيراز افتتاح گرديد و موسسين آن ذبيح الله قربان ( رئيس ‍ دانشكده پزشكى )، فرهمند فر ( استاد دانشگاه )، تمدن فرزانه ( استاد دانشگاه )، خمسى ( ميكانيك كارخانه برق )، كاظم دستغيب ، على اكبر خليلى شيرازى ( بازرگان )، محمود دهقان و احمد نادرى ( وكيل دادگسترى ) بودند. در فاصله سالهاى 37 تا39 يكى از فراماسونهاى كاركشته آمريكايى كه مدتها در شيراز به عنوان استاد دانشگاه اقامت داشت ، اين لژ را رهبرى مى كرد. موسس اصلى اين لژ ذبيح الله قربان كه رياست دانشگاه شيراز و همچنين ده ها شغل ديگر را داشت ، جاسوسى بيش نبود و افتضاحات بسيارى به بار آورد. از افتضاحات ديگرى كه قربان به همدستى شارپ انگليسى كشيش كليساى شمعون غيور در شيراز انجام داده و در سال قبل در مجله هاى تهران به وسيله محقق دانشمند محيط طباطبائى مورد برسى دقيق قرار گرفته يكى هم انتخاب ( آرام دانشگاه شيراز) مى باشد كه طابق النعل از نقش سپر عيسويان در جنگهاى صليبى اتخاذ شده است !
4- لژ مزاد
لژ مزاد با شماره 79 ثبت در لژ گراند ناسيونال دو فرانس ، در روز دوم مارس ‍ 1963 مطابق با نهم اسفند ماه 1343 در تهران گشايش يافت شنبه هر ماه مسيحى جلسات خود را تشكيل مى داد و پس از لژ مولوى از فعالترين مراكز ماسونى در ايران بود. اعضاى موسس اين لژ: سعيد مالك ، عيسى بهزادى ، محمود ضيائى ،، هوشنگ ظلى ، محمد جهانشاهى ، على اكبر موسوى ، فتح الله جلالى ، غلام حسين صارمى ، نعمت الله خان اكبر، عبدالعلى مفتاح ، رضارزم آرا، خانبابا بيانى ، محمود سلامت ، رضا فلاح ، عماد تربتى ، محمد دهقان ، باقر پير نيا، حسين فرهودى و عبد الحسين راجى بودند .
5- لژ ابن سينا
نخستين لژ انگليسى زبان وابسته به سازمان فراماسونرى فرانسه بود كه رياست آن با دكتر حسن علوى ( چشم پزشك ) بود. تاريخ تاسيس لژ ابن سينا روز دوازدهم آوريل 1962 ثبت شده است و جلسات ماهانه آن در سومين سه شنبه هر ماه مسيحى انجام مى گرفت . اعضاى عالى رتبه آن عبارت بودند از:
سعيد مالك ، عبدالله ظلى ،د.ك .ويلسن ، م . كاندل ، حسن علوى ، هوشنگ ظلى ، ح .فاضل ، رحمت الله قوامى ، محمود ضيائى ، عيسى مالك ، على مرندى ،معتمدى ، عبدالعلى مفاتح ، على كوچكعلى ،محمد حسن افخمى ، غلام حسين قره گوزلو، م .تسليمى ، زوريك ديلانيان ، داوود القانيان ، حبيب القانيان ، رضا فلاح ، خليل طالاقانى ، يگانگى و على اصغر سلسبيلى .
6- لژ لافرانس
اولين لژ فرانسه زبان فراماسونرى در ايران بود كه در روز هفتم ماه مى سال 1964 در تهران تاسيس شد. منظور از تشكيل اين لژ، گرد هم آوردن ماسونهاى فرانسوى در ايران بود و در اولين سه شنبه هاى هر ماه مسيحى جلسات خود را داير مى كرد. موسسين اين لژ عبارت بودند از:
1- وان هگ استاد اعظم لژ ناسيونان دوفرانس
2-................................................. (180)
3- على مرندى نماينده مجلس شوراى ملى
4- عبدالله ظلى دريا دار نيروى دريايى
5- على اصغر سلسبيلى منشى لژهاى فرانسوى در ايران احمد هومن سمت استاد اعظمى اين لژ را بر عهده داشت و جواد صدر ( وزير دادگستر )، هوشنگ ظلى (سفير ايران در لبنان ) و على اصغر خشايار ( عضو عالى مقام سازمان برنامه ) او را يارى مى دادند!اين لژ با آنكه خواص فرانسويان بود، ولى اكثر اعضاى آنرا فراماسونهاى ايرانى تشكيل مى دادند.
7- لژكسرى
آخرين لژ فارسى زبان فراماسونرى فرانسه در ايران بود كه در روز چهاردهم نوامبر 1965 در تهران به وجود آمد و اعضاى موسس آن : سعيد مالك ، محمود هومن ، مير جلالى ، سيد محمد مير هادى ، على اصغر سلسبيلى ، ارجمند على كوچك على ، غلام حسين اميرى قراگوزلو، سيد محمد على قراگوزلو، سيد محمد على مرتضوى ، صدرى كيوان ، احمد دارايى ، جمشيد بهروش ، غلامحسين جهانشاهى ، ابولقاسم ملكى يزدى ، على معين ، پرويز يگانگى ، على بوزرى ، اسفنديار يگانگى ، على يوسفى ، خسرو مستوفى زاده ، محمد على جاويد، على اكبر مرعشى پور، محمد يزدان فر، و محمود ثقفى بودند. اين لژ نيز جلسات ماهانه داشت و محل آن در خيابان بهارستان ، شماره 410 بود.ناگفته نماند كه اين لژها براى پنهانكارى اعمال ماسونى خود انجمنها و باشگاهاى نيمه مخفى ايجاد كرده بودند كه سازمان نيمه مخفى انجمن ابوعلى سينا - تاريخ تاسيس 1338 - باشگاه خورشيد تابان - 1343 -، انجمن خواجه نصير الدين طوسى - 1347 - و انجمن فارابى از جمله آنان بودند. اكثر امرا و رجال و سرمايه داران دوران پهلوى عضو اين انجمنها بودند.
لژهاى وابسته به تشكيلات فراماسونرى آمريكا در ايران
از سال 1337 هجرى شمسى كه لژ بيدارى در ايران بوجود آمد و جلسات خود را در كليساى انجيلى تهران داير كرد، آمريكائيان عضو لژهاى ماسونى اسكاتلند با اجازه بدان روى آوردند و حتى كشيش آمريكائى مقيم ايران به نام ج .دپاين به مقام دبيرى لژ روشنايى رسيد. در سال 1341 تعداد ماسونهاى آمريكائى به حدى رسيد كه لژ محلى آمريكا در صدد ايجاد لژى در ايران بر آمد، شاپيتر شماره 468 ايران نخستين مجمع عمومى و جلسه خود را در كلوب آمريكائيان افتتاح كرد - هشتم ارديبهشت سال 1341 - راديو صداى آمريكا كه از مدت تاسيس خود در ايران - 1954 ميلادى - تا آن زمان فقط موسيقى پخش كرده بود،برنامه خود را قطع كرد و از عموم فراماسونهاى آمريكائى مقيم تهران خواست كه در مجمع عموم شاپيتر شركت كنند!
چندى بعد رياست اين لژ آمريكائى به يكى از فراماسونهاى بهائى كه داراى مقام ژنرال ماسونى درجه 33 بود، به نام على نقى خان نبيل الدوله واگذار گرديد. على نقى خان كه از رؤ ساى فرقه ضاله بهائى بود در سال 1919 به دستور وثوق الدوله ، مامور مذاكره با ويلسون رئيس جمهور آمريكا شد. فراماسونرهاى آمريكائى هم براى مخفى نگهداشتن اعمال خود، سازمانهاى علنى بوجود آوردند كه شعباتى در سراسر جهان و همچنين در ايران داشت :
1-انجمن تسليح اخلاقى
مركز تسليح اخلاقى در شهر منترو سوئيس است و در سال 1327 شمسى يكى از روئسا آن به نام بوخمن شعبه آن را در ايران افتتاح كرد و از سال 1328 عده اى از فراماسونهاى ايرانى جذب اين انجمن شدند كه از ميان آنان مى توان به دكتر رضازاده شفق ،على اصغر حكمت ، على اصغر آزاد، دكتر رعدى ، دكتر چهرازى ، دكتر متين دفترى ، دكتر سنگ ، دكتر محمود زند، دكتر منصور پور سينا، دكتر محمود شاهكار، حاج محمود نيشابورى ، دكتر على محمد بنكدار پور، مجيد موقر،مصطفى عامرى ، دكتر مجتهدى ، دكتر شهريار، سپهبد نخجوان ، سيد على نصر و على نقى مستوفيان اشاره كرد.
اين انجمن ابتدا مجله اى به نام اميد و سپس مجله شورش يا رنسانس را به زبان فارسى انتشار داد كه به رايگان توزيع مى گردد
2- روتارى كلوپ
اين كلوپ وابسته به فراماسونرى آمريكا در سال 1335 در ايران تاسيس شد و رياست آن را دكتر جهان شاه صالح بر عهده داشت . تعداد اعضاى هيئت مديره آن بيست نفر بود. در تهران كلوپ روتارى اول ، هفتاد عضو داشت ، ولى چون بر تعداد آنها افزوده شد، كلوپهاى دوم و سوم هم ايجاد شدند و سپس دامنه آن به شهرهاى آبادان ، خرمشهر، تبريز، اصفهان و شيراز نيز كشيده شد. به جز جهان شاه صالح روساى اين كلوپ ها عباس مسعودى ، عباسقلى نيسارى ، فريدون ورجاوند و محمود ضيائى بودند.
4- جمعيت برادران جهانى
اين جمعيت كه بر اساس اهداف استعمارى ( كنفرانس يهوديان و مسيحيان ) در كاخ يونسكو شكل گرفته بود، در سال 1337 توسط دكتر كلينچى و پرفسور كامپتون از آمريكا به ايران آورده شد. رياست اين جمعيت باحسين اعلاء وزير دربار پهلوى بود و شجاع الدين شفا و سليمان شاملو به ترتيب دبير كل و مدير عامل جمعيت بودند. اعضاى كمسيونهاى مختلف اين جمعيت را افرادى چون :
دكتر فرهاد فروزان فر، محمود مهران ، جمشيد آموزگار، محمود اعتماديان ، حسين بنايى ، محمد يزدان فر، پرويز خونسارى ، فتح الله معتمدى ، جعفر بهائيان و صفيه فيروز تشكيل مى دادند.
اين جمعيت كه با اهداف استعمارى ، سنگ اهل تسنن را به سينه مى زد، ادعا داشت كه مى خواهد مطالب زننده عليه مذهب اهل تسنن را از كتب درسى فارسى حذف و تدريس فقه تسنن را در دانشكده معقول و منقول رايج كند!
http://www.ghadeer.org/siyasi/framaso/ferama04.htm
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hussain ، ضد ماسون ، سرود پیروزی ، mustafa.65 ، ANTI satan
۱۲:۳۹, ۲۰/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #8
آواتار
نایب‌السلطنه عباس میرزا پسر فتحعلی‌شاه در دوران حاكمیت خود بر تبریز، شش نفر را روانه انگلستان كرد. این شش نفر عبارت بودند از: میرزا صالح شیرازی، میرزا جعفر مهندس، میرزا جعفر طبیب، میرزا رضا (مترجم فارسی ناپلئون بناپارت)، محمد‌علی شاگرد قورخانه و میرزا حاجی بابا كه خود در لندن مشغول تحصیل علم طب بوده است.

در میان این عده، میرزا صالح شیرازی، به خط خود سفرنامه‌ای نوشته كه از روز حركت كردن از تبریز به همراه كلنل «میجر دارسی» به سوی روسیه و از آنجا به انگلستان تا روز بازگشت به استانبول و سپس ورود به ایران را روز به روز یادداشت كرده است. وی در این سفرنامه، تاریخ روابط روس و فرنگستان و شمه‌ای از تاریخ ناپلئون و حمله به روسیه و حریق مسكو و غیره تا ایام توقف او در جزیرة سنت هلن برشتة تحریر كشیده است.

داستان تحصیل او و پنج تن از شاگردان ایرانی در لندن و اشكالات عجیب و غریبی كه در راه پیشرفت كار ایشان بوجود می‌آمده است، براستی داستان غم فزائی است كه تا كسی نخواند نتواند باور داشت.

میرزاصالح مذكور در ضمن داستان خود بوسیلة بعض رجال خیر‌اندیش وارد در انجمن فراماسون‌ها می‌شود، و خود در دو جای سفرنامة خود كه به خط اوست باین موضوع تصریح كرده به تاریخ پنجشنبة بیستم رجب مطابق سیزدهم ماه مه 1233 هجری قمری می‌نویسد:

«... چون مدتها بود كه خواهش دخول مجمع فراموشان را داشته فرصتی دست نمی‌داد تا اینكه مستر‌پارس، استاد اول فراموشان را دیده كه داخل به محفل آنها شده باشم و قرارداد روزی را نمودند كه در آنجا روم... روز 20 رجب مطابق 13 می‌ به همراه مستر پارس و «دارسی» داخل به فراموشخانه گردیده شام خورده در ساعت یازده مراجعت كردم. زیاده ازین درین باب نگارش آن جایز نیست...»

باز در وقایع چهارشنبة 1323 (13 نوامبر 1818) می‌نویسد:

«... در صحن كلیسا مستر هریس نامی را كه بزرگ‌خانة فراموشان بود و بنده را به دو مرتبه از مراتب مزبور رسانیده بود مرا دیده مذكور ساخت كه یك هفته دیگر عازم ایران هستید و فردا فراموشخانه باز است اگر فردا شب به آنجا خود را رسانیدی مرتبة اوستادی را به تو می‌دهم و اگرنه ناقص به ایران می‌روی ـ خواستم زیاده در خصوص رفتن گفتگو كنم فرصت نشد...»

«... روز پنجشنبه مطابق چهارم نوامبر هنگام صبح از مهمانخانة مزبور سوار شده دو ساعت از ظهر گذشته وارد به لندن گردید و چون روزی بود كه بنده بایست داخل به فراموشخانه شود، یك ساعت بعد از آن كه در سه ساعت از ظهر گذشته باشد داخل به فراموش خانه شده و هفت ساعت از ظهر گذشته بعد از شام از فراموش خانه بیرون رفتم...»

پس در این صورت میرزا صالح نخستین كسی است كه از ایرانیان وارد این جمعیت شده و به قراری كه نوشته‌اند همو اول كسی است كه مطبعة حروفی وارد ایران كرده و خود او هم در سفر‌نامه‌اش اشاره به فرا گرفتن طریقة چاپ و مركب سازی كرده و از خریداری اسباب و ابزار كار چاپ هم ذكری می‌كند.

و همواست كه به عقیدة پروفسور براون در عهد محمد شاه نخستین روزنامة فارسی دایر كرده است و شنیده‌ام كه اولین لژماسونی را هم او در ایران راه انداخته است.

(ماهنامه یغما جلد سوم (سال 1329) چاپ اسفند 1362)

منبع: مجله الکرونیکی دوران
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ELENOR ، وحید110 ، nooromahdi
۰:۱۳, ۲۱/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #9
آواتار
یکی دیگر از اولین ها سید ضیا ئ است که خدمت بزرگی به صهیونیستها کرد و هم خیانت بزرگی به اسلام کرد.....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: nooromahdi
۱۰:۱۷, ۲۲/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #10
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

نگاهی بر
تاریخ نگاری ماسونی در ایران

چهره های شاخص آن در ایران در صد وسی سال گذشته کسانی چون :جلال الدین میرزا،آخوند زاده،میرزا آقا خان کرمانی،حسن تقی زاده،احمد کسروی،حسن پیرنیا،عباس اقبال آشتیانی،ذبیح الله صفا،عباس زریاب خویی،فریدون آدمیت،عبدالحسین زرکوب،ابراهیم پور داوود،حسن مقدم،ذبیح بهروز و.. بوده اند.
ا گر چه سخن حاکم بر این جریان فراماسونی است اما لزوما همه ی اشخاص این جریان فراماسونر نیستند.قلمرو ها وحوزه کاری افراد این جریان نیز با هم تفاوت دارد.
برخی بیشتر به تاریخ باستان توجه داشته اند عده ای معطوف به تاریخ و فرهن گ ایران پس از اسلام بوده اندو عده ای متمرکز بر تاریخ معاصر بوده اند.
تاکید افراطی این افراد بر دوره ایران باستان به عنوان یک دوره ای ایده ال وطلایی و ازدست رفته و مخالفت صریح آنان با اسلام واینکه باعث نابودی این عصر طلایی اسلام بوده است از مشخصه های بارز فکری این افراد مثلا تاریخ نگار است.
البته آنان نمی خواهند شما آگاهی داشته باشید پس کاری میکنند که طرفداران دوره باستان ، اسلام را عامل نابودی تمدن ایرانی بدانند و طرفداران ایران پس از اسلام هم شاهنشاهان و امپراطوران ایران باستان را ظالم و ستمگر و دارای حرم سرا های آنچنانی دانسته وآنها را نفی کنند البته به این هم راضی نشده ودائما داده ها را تغییر می دهند تا شما نتوانید نتیجه گیری صحیح وعاقلانه داشته باشید.
مثلا در کتاب ها تاریخی نوشته شده به دست این افراد گفته می شود که حمله اسکندر از پایه اساس دروغ است واسکندری وجود نداشته این فکر باعث می شود تا شما قهرمانان وسردارانی چون آریوبرزن و یوتاب ومقاومت ایرانیان را دروغی می دانند،
یا اینکه می گویند اسکندر بوده و حمله کرده و ایرانیان در حالی که لشکر های چند صد هزار نفری و بعضا میلیونی برای مقابله با او تجهیز کرده باز هم شکست خورده اند وایرانیان زمان هخامنشی را مشتی تن پرور و ترسو وبزدل وناآگاه به فن رزم وجنگ وبه معنی کلمه بربر ودچار انحطاط شده نشان می دهند که تنها با چپاول مردم زیر سلطه شان وبا استخدام سربازان مزدور حکومت می کرده اند
تناقض را دیدید اینگونه در آخر یا از این طرف بام میافتید یا از آن طرف بام یا تفریط می کنید یا افراط هم ایرانی را متمدن وپیروز وبزرگ و لایق ستایش می دانید هم تن پرور و دچار اشتباهات وشکست های فاحش میدانید یکی از روش های ماسونی همین است که تفرقه و دو دستگی بیاندازن شرق و غرب،اسلام و مسیحیت،ایران باستان و ایران اسلام را در مقابل هم قرار بدهند در انتها یا شما دچار خود بزرگ بینی و غرور کاذب می شوید یا خود را بدبخت وبی تمدن وبی پایه وشکست خورده می دانید
میبینید که در هر صورت شما شکست خورده اید.
فرماسون ها در زمان قاجاریه وپهلوی اول ودوم چنان جا گیر می شوند که حتی تصمیم می گیرند لژ های فراماسونی خود در ایران را به یک لژ عظیم و مرجع ماسونی تبدیل کنند و ایران را مثل انگلیس کنند که در تمام ارکان حکومتی آن نفوذ داشته باشند تمام سردمداران حکومتی نظامی علمی و فرهنگی را تحت سلطه خودشان گرفته وبا اصطلاح آدم خودشان بکنند که با وقوع انقلاب اسلامی تومارشان در هم پیچیده واسه کوزه شان جمع شد.
اما تاریخ نویسانی که یا وابسته به فراماسونری بودند و آگاهانه به روش آنان تاریخ را نوشتند یا آنهایی که نا آگاهانه همان چیزی که آنها می خواستند را نوشتند شدند مرجع برای دانش پژوهانی که می خواهند تاریخ بدانند یا بنویسند یا فقط بخوانند بنابر این فردی را در نظر بگیرید که می خواهید تاریخ کشورش را بداند یا با آثار طرفدار دوره باستان آشنا می شود با با طرفداران دوره بعد از اسلام که در هر دو صورت به بیراهه رفته است.
البته این نکته گفته شود که مثلا تاریخ نگارطرفدار دوره اسلامی هم فقط علی الظاهر کتابش در باره دوره ایران پس از اسلام هست ودر واقع به نام اسلام بر ضد اسلام می نویسد مثلا زمانی که کتاب دو قرن سکوت دکتر عبدالحسین زرین کوب را بخوانید می بینید که به شدت به اسلام حمله شده وآن را باعث بدبختی ایران دانسته هر جا هم که اعراب ظلم وستمی کرده اند به پای اسلام نوشته وغیر مستقیم یا بطور مستقیم اسلام و فرهنگ و تمدن اسلامی وپیامبر عظیم الشان و امامان وبعد شیعه را زیر سوال می برند در انتها و در جمع بندی اینها میبیند که ایرانی را ازابتدا تا زمان اسلام وبعد از آن وانقلاب اسلامی وهمه همه را زیر سوال بده ومتهم کرده اند و یک فرد ایرانی به جای اینکه آنان را دشمن بداند اسلام را دشمن خود می داند بجای جنگ با آنها به فکر جنگ با اعراب است و سرانجام آنها تفرقه می اندازند وحکومت میکنند و جنگ آخر الزمان را جنگ اسلام ومسیحیت،جنگ شرق وغرب نشان می دهند در حالی که این جنگ خوبی وبدی است .
به زودی مقالات تازه تری در این باره خواهم نگاشت
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ANTI satan
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  بررسی نماد های فراماسونری در لوگوی کمپانی های مشهور جهان F.E.A.R 146 64,230 ۳۰/خرداد/۹۲ ۱۰:۴۸
آخرین ارسال: farshad.alight
  اولین مبارز فراماسونری در ایران - حاج ملا علی کنی یاشار 0 1,958 ۱۰/بهمن/۹۰ ۱۳:۰۱
آخرین ارسال: یاشار
Information ضد فراماسونری؛تاریخچه یهود (آرمانهاى غیر انسانى) سپهسالار 1 2,436 ۳۰/فروردین/۹۰ ۸:۱۸
آخرین ارسال: sam72

پرش در بین بخشها:


بالا