کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 22 رای - 4.64 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چی میشد اگه خدا . . .
۴:۳۷, ۳/آبان/۹۰
شماره ارسال: #1
آواتار

[تصویر: IranPixFa_Ir_2268-10.jpg]

الو ... الو... سلام .کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟ پس چرا کسي جواب نميده؟ يهو يه صداي مهربون! ..مثل اينکه صداي يه فرشتس .بله با کي کار داري کوچولو؟ خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.بگو من ميشنوم .کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟من با خدا کار دارم ...هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم . صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟؟؟ فرشته ساکت بود .بعد از مکثي نه چندان طولاني:نه خدا خيلي دوستت داره.مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟ بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگي خدا باهام حرف بزنه گريه ميکنما...
بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛
بگو زيبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو..ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون،خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟اين مخالف تقديره .چرا دوست نداري بزرگ بشي؟آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه فراموشت کنم؟نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نيستيم؟
پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ،محبوب ترين مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه...کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت.کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند .دنيا براي تو کوچک است ... بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي...
کودک کنار گوشي تلفن،درحالي که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.....
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، shafagh_mah ، meshkat ، علیرضا110 ، Anti gods ، a.l.? ، محیصا ، nahal_m ، هدهد ، Mohammad Trust ، m.hossein ، ترنم ، تفکر ، black ، aleerz ، Asma ، بچه شیعه ، حوریه سادات ، شیدا ، محمدهادی ، amir11 ، فدايي ولايت ، mahdy30na ، Farzaneh ، somayeh ، medad.sefid ، میثاق ، فانوس *7* ، حقیر ، ساقی ، انتخاب ، hesam110 ، شهیدطیبه واعظی ، mohammad reza ، مفقود الاثر ، ضحی ، مسعود.پاکرو ، Anti-satanism ، آوای انتظار ، السا ، Amirsaeed ، R3Z4 ، 135 ، مجید املشی ، yasijoon ، mahdyshr ، KABOOTAREHARAM ، دل خسته ، af_akbarzadeh ، گل مرداب ، انديشه نو ، reyhaneh.sh ، ويانا مبين نژاد ، mohaddese ، سپید ، لیلا ، شهرام ، احمد110 ، عماره ، ارش کمانگیر ، ali0077 ، SAViOR ، سجاد313 ، MANI110 ، عبداللهی ، fiftynine ، مهدی2012 ، Night moans ، termeh ، بیداری اندیشه ، Bahar ، نسیم ، آفتاب ، hessam ، mahpare ، help me ، kashkol-ir ، aboutorab ، sevenmoons ، عبدالرحمن ، fafa* ، آیلار ، ali-0110 ، رضوانه ، neyestan23 ، لبخند خدا ، انتصـار ، sabrina ، s ghasemi ، Arash.j ، حسن عزتي ، آیدا77 ، Just God ، A.E ، N2376DIR ، nasimesaba ، علی امینی ، میم.حسین.الف ، پارمیس ، قلب ، نورالسادات ، alisan ، fahim ، Bamdaad ، افشین ، vahrakan ، sagheb ، MEEAAD ، آوا ، soheyl68 ، MohammadSadra

آغاز صفحه 13 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۰:۴۱, ۱۴/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #121
آواتار

دزدیده، چون جان، میروی اندر میانِ جانِ من
سروِ خرامانِ منی، ای رونقِ بستانِ من

چون می روی،بی من مرو؛ ای جانِ جان،بی تن مرو
وز چشمِ من بیرون مشو،ای شعله ی تابانِ من

هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم
چون دلبرانه بنگری در جانِ سرگردانِ من

تا آمدی اندر برم، شد کفر و ایمان چاکرم
ای دیدنِ تو دینِ من، وی رویِ تو ایمانِ من

بی پا و سر کردی مرا، بی خواب و خور کردی مرا
سرمست و خندان اندر آ، ای یوسفِ کنعانِ من

از لطفِ تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم
ای هستِ تو پنهان شده در هستیِ پنهانِ من

گل جامه در از دستِ تو، ای چشمِ نرگس مستِ تو
ای شاخه ها آبستِ تو، ای باغِ بی پایانِ من

یک لحظه داغم می کَشی، یک دم به باغم می کَشی
پیشِ چراغم می کشی تا واشود چشمانِ من

ای جانِ پیش از جان ها، وی کانِ پیش از کان ها
ای آنِ پیش از آن ها،ای آنِ من، ای آنِ من

منزلگهِ ما خاک نی، گر تن بریزد باک نی
اندیشه ام افلاک نی، ای وصلِ تو کیوانِ من

مر اهلِ کشتی را لَحَد در بحر باشد تا ابد
در آبِ حیوان مرگ کو؟ ای بحرِ من، عُمّانِ من

جانم، چو ذره در هوا، چون شد ز هر ثقلی جدا
بی تو چرا باشد، چرا؟ ای اصلِ چار ارکانِ من

ای شه صلاح الدّینِ من، ره دانِ من، ره بینِ من
ای فارغ از تمکینِ من، ای برتر از امکانِ من..

«مولانا»
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۲۲, ۱۶/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #122
آواتار
[تصویر: namaz.jpg]
با خدا حرف بزن ،
گرچه امیدوارم با خدا و خوبان با لب حرف نزنی و با عملت حرف بزنی


دست محبت بر سر یتیم بکش
و با این کارت به خدا و خوبان بگو من هم

یتیم،
شما هم دست محبتی بر سر من بکشید
به فقیر چیزی بده و با این عملت به خدا و خوبان بگو من هم

فقیرم
شما هم به من بدهید
عیب اشخاص را بپوشان و ستر کن و با این کارت به خدا و خوبان بگو
من هم عیوبی دارم


شما هم عیوب مرا بپوشانید و ستر کنید
در امور اخروی اول خودتان بعد دیگران
ولی در امور دنیوی اول به دیگران بعد به خودتان
نشستن در بهشت را از همین جا تمرین کنیم

امضای ترنم
آب را گل نكنید . . .
شاید از دور علمدار حسین،
مشك طفلان بر دوش،
زخم و خون بر اندام،
می رسد تا كه از این آب روان،
پر كند مشك تهی، ببرد جرعه آبی برساند به حرم،
تا علی اصغر بی شیر رباب، نفسش تازه شود و بخوابد آرام . . .
آب را گل نكنید . . .

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: رمز شب ، سدرة المنتهی ، mohaddese ، Farzaneh ، حوریه سادات ، میثاق ، Bahar ، مفقود الاثر
۱۷:۳۹, ۱۶/خرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/خرداد/۹۲ ۱۷:۴۰ توسط سدرة المنتهی.)
شماره ارسال: #123
آواتار
عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم

بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !

بعد از چند روز به دوستی

بعد از چند ماه به همکاری

بعد از چند سال به همسایه ای

اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم . . .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ترنم ، مهدی2012 ، mohaddese ، soheyl68 ، فدايي ولايت ، Farzaneh ، rastin ، شیدا ، حوریه سادات ، میثاق ، Asma ، Bahar ، مفقود الاثر
۲۱:۰۱, ۲۷/خرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/خرداد/۹۲ ۲۱:۰۳ توسط حوریه سادات.)
شماره ارسال: #124
آواتار
ای در طوافِ ماهِ تو ماه و سپهر مشتری
ای آمده در چرخِ تو خورشید و چرخِ چنبری
یا رب، منم جویانِ تو یا خود تویی جویانِ من
ای ننگِ من! تا من منم، من دیگرم تو دیگری
ای ما و من آمیخته، وی خونِ هر دو ریخته
چیزی دگر انگیخته، نی آدمیّ و نی پری
آبی میانِ جو روان، آبی لبِ جو بسته یخ
آن تیزرو، این سُست رو، هین،تیز رو، تا نفسری
خورشید گوید سنگ را: «زان تافتم بر سنگِ تو
تا تو ز سنگی وارهی، پا درنهی در گوهری»
خورشیدِ عشقِ لم یَزَل زان تافته ست اندر دلت
کاوّل فزایی بندگی، وآخر نمایی مهتری
ما را چو مریم بی سبب از شاخِ خشک آید رطب
ما را چو عیسی بی طلب در مهد آید سروری
بی باغ و رز انگور بین، بی روز و بی شب نور بین
وین دولتِ منصور بین، از دادِ حق بی داوری
مهتاب تا مه رانده دیوار تیره مانده
«اِنّا اِلَیهِ» آمده کان سو نگر گر مُبصری
یا جانبِ تبریز رو، از شمسِ دین محظوظ شو
یا از زبانِ واصِفان از صدق بنما یاوری
-مولانا-
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سدرة المنتهی ، میثاق ، ترنم ، مفقود الاثر
۱۷:۴۵, ۲۸/خرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/خرداد/۹۲ ۱۷:۴۵ توسط میثاق.)
شماره ارسال: #125
آواتار


خدایـــا...

آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم و آنگونه بمیران که به وجد نیاید کسی از نبودنم...



یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، ترنم ، مهسا110 ، حوریه سادات ، مفقود الاثر
۱۴:۵۹, ۲۹/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #126
آواتار
خداوند بی نهایت است و لا مکان و لا زمان

اما به قدر فهم تو کوچک می شود

و به قدر نیاز تو فرود می آید

و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

امید می شود ناامیدان را

راه می شود گمگشتگان را

نور می شود در تاریکی ماندگان را

عشق می شود محتاجان به عشق را

خداوند همه چیز می شود همه کس را...

به شرط اعتقاد ، به شرط پاکی دل ، به شرط طهارت روح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحیم ، حوریه سادات ، آ-313 ، مفقود الاثر
۱۵:۵۴, ۳۰/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #127
آواتار
آرام باش ، توکل کن ، تفکر کن

و سپس آستین ها را بالا بزن

خواهی دید که

خـــــــــدا

زودتر از تو دست به کار شده است...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحیم ، حوریه سادات ، مفقود الاثر ، Farzaneh
۱۶:۳۵, ۱/تیر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/تیر/۹۲ ۱۹:۱۸ توسط آلاله.)
شماره ارسال: #128

و هنگامی که بندگان من ، از تو درباره ی من سوال کنند ؛
[/font]
(بگو) :
من نزدیـکـم؛
دعای دعا کننده را ، به هنگامی که مرا میخواند ، پاسخ می گویم .
[font=Tahoma]
پس باید دعوت مرا بپذیرند ، و به من ایمان بیاورند ، تا راه یابند ...

**************************************************************


و آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد
به یادمن باش
که همواره به یاد توأم...
[b]
​(سوره بقره آیه 152)
**************************************************************
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن

ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری

شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن ...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: پرنیان ، DRiVeR ، عبدالرحیم ، SAViOR ، Night moans ، fiftynine ، Night_World ، aliali ، ali0077 ، بچه شیعه ، حوریه سادات ، مفقود الاثر ، Farzaneh
۲۲:۳۵, ۱/تیر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/تیر/۹۲ ۲۲:۴۵ توسط حوریه سادات.)
شماره ارسال: #129
آواتار
سفر کردم به هر شهری دویدم
چو شهرِ عشق من شهری ندیدم
ندانستم ز اوّل قدرِ آن شهر
ز نادانی بسی غربت کشیدم
به غیرِ عشق، آواز دُهُل بود
هر آوازی که در عالم شنیدم
از آن بانگ دُهُل، از عالم کُل
بدین دنیایِ فانی اوفتیدم
از آن باده که لطف و خنده بخشد
چو گل، بی حلق و لب، می چشیدم
ندا آمد ز عشق: «ای جان سفر کن
که من محنت سرایی آفریدم»
بسی گفتم که «من آنجا نخواهم»
بسی نالیدم و جامه دریدم
چنان کاکنون ز رفتن می گریزم
از آنجا آمدن هم می رمیدم
بگفت: ای جان! بر هرجا که باشی
که من نزدیک چون «حَبلُ الوَرید» م
فسون کرد و مرا بس عشوه ها داد
فسون و عشوه ی او را خریدم
فسونِ او جهان را برجَهاند
که باشم من؟ که من خود ناپدیدم
ز راهم بُرد و آنگاهم به رَه کرد
گر از ره می نرفتم می رهیدم
بگویم چون رسی آنجا، ولیکن،
قلم بشکست چون اینجا رسیدم

-مولانا-
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر
۰:۵۸, ۲/تیر/۹۲
شماره ارسال: #130


خدا فقط کسی رو به لبه ی پرتگاه زندگیش میرسونه که میدونه قدرت پرواز رو داره
مشکلات زندگی دلیل پرواز هستند

*******************************************************************************

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام میکرد
بهم چی گفت؟
گفت:
جایی که میری مردمی داره که میشکنند
نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی
تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری
قلب میذارم که جا بدی
اشک میدم که همراهیت کنه
و مرگ که بدونی برمیگردی پیش خودم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: پرنیان ، DRiVeR ، عبدالرحیم ، SAViOR ، مجید املشی ، Night moans ، fiftynine ، Night_World ، بچه شیعه ، انديشه نو ، 59-11(یامهدی) ، مفقود الاثر ، Farzaneh ، حوریه سادات ، ترنم
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا