کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 22 رای - 4.64 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چی میشد اگه خدا . . .
۴:۳۷, ۳/آبان/۹۰
شماره ارسال: #1
آواتار

[تصویر: IranPixFa_Ir_2268-10.jpg]

الو ... الو... سلام .کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟ پس چرا کسي جواب نميده؟ يهو يه صداي مهربون! ..مثل اينکه صداي يه فرشتس .بله با کي کار داري کوچولو؟ خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.بگو من ميشنوم .کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟من با خدا کار دارم ...هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم . صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟؟؟ فرشته ساکت بود .بعد از مکثي نه چندان طولاني:نه خدا خيلي دوستت داره.مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟ بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگي خدا باهام حرف بزنه گريه ميکنما...
بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛
بگو زيبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو..ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون،خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟اين مخالف تقديره .چرا دوست نداري بزرگ بشي؟آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه فراموشت کنم؟نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نيستيم؟
پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ،محبوب ترين مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه...کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت.کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند .دنيا براي تو کوچک است ... بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي...
کودک کنار گوشي تلفن،درحالي که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.....
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۳۰, ۴/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/آبان/۹۰ ۱۹:۳۰ توسط سدرة المنتهی.)
شماره ارسال: #2
آواتار
چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده، چرا که ما وقت نکردیم دیروز از او تشکر کنیم.

چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد، چون امروز اطاعتش نکردیم.

چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود، چرا که دیروز قادر به درکش نبودیم.

چی می شد که دیگه شکوفا شدن گلی را نمی دیدیم، چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم و شکر نکردیم.

چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد، چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم.

چی می شد اگه خدا در خانه اش را می بست، چرا که ما در قلب های خود را بسته بودیم.

[b]چی می شد اگه خدا امروز به حرف هامون گوش نمی کرد، چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم.


چی می شد اگه خدا خواسته هایمان را بی پاسخ می گذاشت، چون به یادش نبودیم. [/b]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۴۲, ۱۱/آبان/۹۰
شماره ارسال: #3
آواتار
چی می شد اگه خدا مجازات تمام گناهان ما رو میداد؟چرا که من کوچکترین نافرمانی رو با بدترین حالت جواب میدم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۳:۱۰, ۱۲/آبان/۹۰
شماره ارسال: #4
آواتار
امروز صبح که از خواب بیدار شدی،نگاهت می کردم؛و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه،نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.
وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:سلام؛اما تو خیلی مشغول بودی.یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی.خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات اخیر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم.با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی. [/b]
[b]
متوجه شدم قبل از ناهار هی دور و برت را نگاه می کنی،شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی،سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی. [/b]

[b]
نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.اشکالی ندارد.احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. [/b]
[b]
من صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر یک سر تکان دادن،دعا،فکر،یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد. [/b]
[b]
خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی. [/b]
[b]
آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه،عیبی ندارد،می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی...
دوست و دوستدارت:خدا
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۵۵, ۱۹/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/آبان/۹۰ ۰:۵۶ توسط سدرة المنتهی.)
شماره ارسال: #5
آواتار
[تصویر: 601651026156232214029862222172481205235.jpg]

- بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.

- خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم.

- خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا!

- این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.

- وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.

- یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است.

- کسی که با خدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند.

- آنکه خدا را باور نکرده است، خود را انکار کرده است.

- کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشنی نمی کند.

- خدا بی گناه است در پروندۀ نگاه تان تجدید نظر کنید.




- ما خلیفه ی خداییم، مثل خدا باشیم، قابل دسترس در همه جا و همه گاه.

- آنکه خدا را از زندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود.

- خدا از آن کس که روزهایش بیهوده می گذرد، نمی گذرد.

- بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند، تنها «خداست» که می ماند.

- روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید.

- برای اثبات کوری کافیست که انسان چشم های نگران خدا را نبیند.

- شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است.

- به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است.

- چشم هایی که خدا را نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند.

- امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟

-اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معرفی خواهیم کرد؟

- وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.

- آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشه ی من و تو.

- خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است.

- خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گرساز تا فریب زرق و برق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱:۲۳, ۱۹/آبان/۹۰
شماره ارسال: #6
آواتار
از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد




خدا گفت نه!




رها کردن کار توست ، تو باید از آنها دست بکشی.




از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد




خدا گفت : نه!




شکیبایی بخشیدنی نیست، به دست آوردنی است.




از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد.




خدا گفت: نه!




من به تو نعمت و برکت دادم. حال با توست که سعادت را به چنگ آوری.




از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد




خدا گفت: نه!




رنج و سختی، تو را از دنیا دورتر و دورتر، و به من نزدیک تر و نزدیک تر می‌کند.




از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد




خدا گفت: نه!




بایسته آن است که تو خود سر برآوری و ببالی، اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمندتر و پرثمرتر شوی.




من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفریند، از خدا خواستم و باز گفت: نه!




من به تو زندگی خواهم داد تا تو خود از هر چیزی لذتی به کف آری.




از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم، همان گونه که آنها مرا دوست دارند




و خدا گفت: آه، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۱:۰۱, ۱۹/آبان/۹۰
شماره ارسال: #7
آواتار
خیلی ممنون
مابندگان خدا گاهی فراموش می کنیم بنده ایم
تاپیک زیباییه ادامش بدید
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۲۵, ۵/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #8

بسم الله الرحمن الرحیم


=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

"باخدا ... بی خدا"


=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم
=-=-=
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان
.
بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم…
=-=-=
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
.
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
=-=-=
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
.
بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟
=-=-=
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
.
بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
=-=-=
خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
.
بنده: خدایا هوا سرد است! نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
=-=-=
خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
.
بنده: اعتنایی نمی کند و می خوابد
=-=-=-=-=
خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
.
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید
=-=-=
خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست.
ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!
=-=-=
خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد.
ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…
بنده ی من ، تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا می دهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صدها خدا داری
=-=-=-=-=
"""تویی ، که لایق سجده های طولانی"""
[تصویر: 1330000813_bakhoda.bikhoda.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۴:۱۸, ۲/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #9
آواتار
از رحمت پروردگار نا امید نشو


گفتم: خسته‌ام
گفتی: "لاتقنطوا من رحمة الله"
.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.








گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره
گفتی: "ان الله یحول بین المرء و قلبه"
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.








گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی: "نحن اقرب الیه من حبل الورید"
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.








گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
گفتی: "فاذکرونی اذکرکم"
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.








گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی:" و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا"
.:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.








گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟
گفتی: "واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله"
.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.








گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!
گفتی: "عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم"
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.








گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟
گفتی: "ان الله بالناس لرئوف رحیم"
.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.







گفتم: دلم گرفته
گفتی: "بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا"
.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.







گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله
گفتی:"ان الله یحب المتوکلین"
.:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.







گفتم: خیلی مخلصیم!
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:
"و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره"

.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.







گفتم:...
دیگه چیزی برای گفتن نداشتم.

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم
گفتی: "فانی قریب"
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.








گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم
گفتی: "و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال"
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.








گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: "ألا تحبون ان یغفرالله لکم"
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.








گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی:" و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه"
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.








گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی: "الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده"
.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.








گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: "الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب"
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.







گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: "ان الله یغفر الذنوب جمیعا"
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.







گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی:" و من یغفر الذنوب الا الله"
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.







گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌کنم
گفتی:" ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین"
.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.




ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: "الیس الله بکاف عبده"
.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.







گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی:

"یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما"

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۱۷, ۳/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/مرداد/۹۱ ۰:۱۸ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #10
آواتار
دوستان هم قشنگ رنگی رنگی درست میکنن هم جملات قشتگب قرار میدن.
دست همه درد نکنه . ادامه بدین قطع نکنین.

[b]بَلْ لِثِقَتي بِتَوْحيدِكَ وَيقيني بِمَعْرِفَتِكَ مِنّي اَنْ لا رَبَّ [لي] غَيرُكَ وَلا اِلـهَ اِلاّ [/b]

[b] بلكه بدان اعتمادي كه من اعتقادي كه بر يگانگي تو دارم و يقيني كه به معرفت و شناسايي تو دارم كه مي‌دانم پروردگاري غير
[/b]

[b]اَنْتَ وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ اَللّـهُمَّ اَنْتَ الْقائِلُ وَقَوْلُكَ حَقٌّ وَوَعْدُكَ
[/b]

[b]تو نيست و معبودي جز تو وجود ندارد يگانه‌اي كه شريكي برايت نيست خدايا تو فرمودي و گفتارت حق و وعده ات
[/b]

[b]صِدٌِْ وَاسْئَلوُا اللهَ مِنْ فَضْلِهِ اِنَ اللهَ كانَ بِكُمْ رَحيماً وَلَيسَ مِنْ صِفاتِك
[/b]

[b]راست است (كه فرمودي) «و درخواست كنيد خدا را از فضلش كه به‌راستي او به شما مهربان است» و رسم تو چنان نيست.

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا