کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 4 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شمیم علوی در گلستان سعدی
۲۳:۰۹, ۲۸/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/آذر/۹۰ ۱۸:۲۸ توسط janali.)
شماره ارسال: #1
آواتار

سعدي همچون ساير عارفان و صوفيان، دلبستگي تامي به پيشواي جوانمردان و سرحلقه اهل معنا، مولاي متقيان امام علي عليه‌السلام دارد و در جاي جاي آثار پربرگ و بارش آشكارا و نهان به آن حضرت اشاره كرده است.
[تصویر: 41.jpg]
كس را چه زور و زهره كه وصف علي كند؟
جبار در مناقب او گفته: «هل اتي»
زورآزماي قلعه خيبر كه بند او
در يكدگر شكست به بازوي لافتي
مردي كه در مصاف، زره پيش بسته بود
تا پيش دشمنان ندهد پشت بر غزا
شير خداي و صفدر ميدان و بحر جود
جان‌بخش در نماز و جهانسوز در وغا
ديباچة مروت و سلطان معرفت
لشكركش فتوت و سردار اتقيا
فردا كه هر كسي به شفيعي زنند دست
ماييم و دست و دامن معصوم مرتضي
يا رب، به نسل طاهر اولاد فاطمه
يا رب، به خون پاك شهيدان كربلا
دلهاي خسته را به كرم مرهمي فرست
اي نام اعظمت درِ گنجينة شفا
(مواعظ سعدي،‌ص 648)

تاپیک اخیر و پست های متوالی بعدی آن، بازتاب کننده دلبستگی این شاعر بزرگ پارسی به مولای متقیان علی علیه السلام (تنها در کتاب گلستان) است.
که جا دارد همه ما این دلبستگی را بشناسیم
این نوشتار بر گرفته از پژوهش ارزشمند جناب آقای حمید یزدان پرست در حوزه ادب می باشد که برای ایشان از خدای منان آرزوی توفیق داریم
پیشاپیش از هم راهی شما متشکرم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: KABOOTAREHARAM ، hesam110 ، rastin ، یاران مهدی ، Islam ، أین المنتظر ، وحید110 ، Admirer ، محمد667 ، مجید121 ، shafagh_mah ، MAHDI59 ، بیداری اندیشه ، paradise ، mohamad ، محمود ، Seyed Mohsen ، Elia ، مسافر ، vahrakan ، حسن.س. ، Havbb 110

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۹:۱۹, ۳۰/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #11
آواتار

49- كفى بالقناعه ملكاً: ملك قناعت بس است.(بحار؛ به نقل از ميزان‏الحكمه، ج4، ص1518)
سعدى گويد:
«درويشى مجرد به گوشه صحرائى نشسته بود. يكى از پادشاهان بر او بگذشت. درويش از آنجا كه فراغ مُلك قناعت است، سر برنياورد و التفاتى نكرد...»(ب1،ص28)

50- احذر الكبر؛ فانه رأس الطغيان و معصيه الرحمن: از تكبّر حذر كن؛ كه آن ريشه طغيان و نافرمانى خداى مهربان است.(غررالحكم)
و «انّ من أسخف حالات الولاه عند صالح الناس، ان يظن بهم حب ‏الفخر و يوضع امرهم على الكبر: از پست‏ترين حالات زمامداران در نزد مردمان درستكار، اين است كه گمان رود آنان شيفتة خودستايى گشته‏اند و كردارشان به تكبر تعبير شود.»(نهج‏البلاغه؛ به نقل از ميزان‏الحكمه، ج11، ص5076)
اين دو حديث تا حدودى مناسب اين حكايت است كه:
«درويشى مجرد به گوشه‏صحرائى نشسته بود. يكى از پادشاهان بر او بگذشت. درويش... سر برنياورد و التفاتى نكرد. سلطان از آنجا كه سطوت سلطنت است، به هم برآمد و گفت: اين طايفة خرقه‏پوشان امثال ‏حيوان‏اند و اهليت و آدميت ندارند...»
(ب1، ح28)

51- انتهزوا فرص الخير؛ فانّها تمرّ مرّ السحاب: فرصتهاى خوب را دريابيد؛ زيرا آنها همچون ابر مى‏گذرند.(غررالحكم؛ به نقل از ميزان‏الحكمه،ج10، ص4582)
سعدى گويد:
درياب كنون كه نعمتت هست به دست
كاين نعمت و ملك مى‏رود دست به دست

(ب1، ح28)

52- اياك و الظلم؛ فانّه يزول عمن تظلمه و يبقى‏ عليك: از ستم كردن بپرهيز؛ زيرا بر آن كه ستم كرده‏اى مى‏گذرد و به گردن تو مى‏ماند.(غررالحكم؛ به نقل از ميزان‏الحكمه، ج2، ص1771)
در نسخه ديگر اين گونه آمده: «و يبقى وزره‏ عليك: گناهش به گردن تو مى‏ماند.»(عيون الحكم و المواعظ، ص97)
سعدى گويد:
پنداشت ستمگر كه جفا بر ما كرد
درگردن او بماند و بر ما بگذشت
(ب1،ح30)

53- «من لم يحسن العفو أساء بالانتقام: هركه خصلت نيك گذشت را نداشته باشد، رفتار زشت انتقام را در پيش مى‏گيرد.»
و «سوء العقوبه من لوم الظّفر: كيفر بددادن، از پستى پيروزى است.»(غررالحكم؛ هر دو به نقل از ميزان‏الحكمه، ج11، ص5216)
سعدى گويد:
«يكى از پسران‌ هارون‌الرشيد پيش پدر آمد خشمناك كه: فلان ‏سرهنگ‏زاده مرا دشنام مادر داد... گفت: اى پسر، كرم آن است كه عفو كنى و اگر به‏ضرورت ‏انتقام خواهى، تو نيزش دشنام مادر ده، نه چندان كه انتقام از حد بگذرد كه آنگه ظلم از طرف‏ تو باشد و دعوى از قبل خصم.»
(ب 1، ح 34)

54- «كفى بالمرء كيّساً أن يعرف معايبه: در زيركى ‏انسان همين بس كه معايب خود را بشناسد.»
و «كفى بالمرء كيساً أن يقف على معايبه، و يقتصد فى مطالبه: آدمى را همين زيركى بس كه بر عيبهاى خويش آگاه باشد و در خواسته‏هايش راه اعتدال پويد.»(هر دو از غررالحكم؛ به نقل از ميزان‏الحكمه، ج11، ص5272)
سعدى گويد:
بتر زانم كه خواهى گفتن: آنى كه دانم عيب من چون من ندانى

(ب1، ح34)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر
۱۸:۰۴, ۱/اسفند/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/اسفند/۹۰ ۱۸:۱۷ توسط janali.)
شماره ارسال: #12
آواتار

55- «قوه الحلم عند الغضب أفضل من القوّه على الانتقام: توانايى ‏بردبارى در هنگام خشم، باارزش‌تر از توانايى بر انتقام است.»
و «أقبح أفعال المقتدر الانتقام: زشت‏ترين كارهاى شخص قدرتمند، انتقام گرفتن است.»(هر دو از غررالحكم؛ به نقل ازميزان‏الحكمه، ج11، ص5216)
سعدى گويد:
بلى، مرد آن كس است از روى تحقيق
كه چون خشم آيدش، باطل نگويد...

(ب1، ح34؛ يوسفى، ص311)

56- «لا تفرح بسقطه غيرك، فانك لا تدرى ما تتصرف الايام بك: از افتادن ديگرى شادمان مشو؛ چون نمى‏دانى روزگار با تو چه خواهدكرد.»(شرح نهج‏البلاغه، ج20، ص278)
سعدى گويد:
اگر بمرد عدو، جاى شادمانى نيست
كه زندگانى ما نيز جاودانى نيست

(ب1، ح37)

57- «وُكّل الرزق بالحُمق، و وكل الحرمان ‏بالعقل: روزى به حماقت موكول شده است و محروميت به خردمندى!»(بحارالانوار)
و « لو جرت الارزاق بالالباب و العقول، لم‏تعش البهائم و الحمقى: اگر روزيها به سبب بهره‏مندى ازعقل و خرد مى‏رسيد، هرآينه بهايم و احمقان زنده نمى‏ماندند.»(غررالحكم؛ به نقل ازميزان‏الحكمه، ج5، ص2046)
سعدى گويد:
اگر دانش به روزى درفزودى / ز نادان تنگ روزى‏تر نبودى
به نادانان چنان روزى رساند / كه دانا اندر آن عاجز بماند

(ب1، ح39)

58ـ امام عليه‌السلام در واكنش به ستايشگران خود گفت: «اللهم انك اعلم بى من ‏نفسى و انا اعلمُ بنفسى منهم...: خدايا، تو به نفس من آگاهتر از منى و من به نفس خود آگاهتراز ايشانم. خدايا، ما را از گمان ايشان بهتر گردان و آنچه را آنان نمى‏دانند، بر ما ببخشاى.»(نهج‏البلاغه، كلمه قصار100)
سعدى گويد: «بزرگى را در محفلى همى ستودند... گفت: من آنم كه من دانم.»(ب2،ح8؛ يوسفى، ص328)

59- در خطبه طاووسية نهج‌البلاغه آمده است:«... از شگفت‏انگيزترين پرندگان، طاووس است كه خداوند در استوارترين تناسب آفريدش و رنگهايش را به نيكوترين ترتيب مرتب ساخت... به رنگهايش مى‏نازد و خرامان خرامان دم ‏خود را بدين سو و آن سو مى‏برد... پندارى نايهاى پَرش، شانه‏هاست از سيم ساخته، و آن‏گرديهاى شگفت‏انگيز آفتاب‌مانند كه بر پر او رُسته است، از زر ناب و پاره‏هاى زبرجد پرداخته... چون خودبينى نازنده به راه مى‏رود، و به دم و پرهاى خويش مى‏نگرد، و از زيبايى ‏پوششى كه بر تن دارد و طوقها كه بر سر و گردن، قهقهه سر مى‏دهد. فاذا رَقَى ببَصَره الى ‏قوائمه، زقا مُعولاً بصوتٍ يكادُ يبين عن استغاثته، و يشهد بصادق توجّعه؛ لانّ قوائمه حُمش ‏كقوائم الديكه الخلاسيه و قد نجمت من ظُنوب ساقه صيصيّه خفيه...: چون نگاهش به پاهاى ‏خود مى‏افتد، بانگى برآرد كه گويى گريان است و آوازى كند؛ چنان كه پندارى فريادخواهان ‏است. فريادش گواهى است راست بر اندوهى كه او راست؛ چه، پاهايش لاغر است و سيه‏فام، همانند خروسى كه از هندى و فارسى زاده است. و از تيزى استخوان ساقش خارَكى خُرد سر زده است...»(نهج‏البلاغه، خطبه 165)
سعدى گويد:
طاووس را به ‏نقش و نگارى‏كه هست، خلق
تحسين‏كنند و او خجل از پاى‏زشت خويش

(ب2، ح8)
جاى ديگر هم اشاره‏وار مى‏گويد: «ديگر عروس فكر من از بى‏جمالى سر برنگيرد و ديده يأس از پشت پاى خجالت برندارد.»(ديباچه)

60- رُبّ بعيد اقرب من قريب: چه بسا دورى كه ‏نزديكتر از نزديك است!(دستور معالم‌الحكم، ص25)
سعدى گويد: «سبحان‏الله! دورانِ باخبر در حضور، و نزديكان بى‏بصر، دور!»(ب2، ح10)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
Question ✿.¸¸ نرم افزار دسکتاپی تقویم شمیم یار 95¸¸.✿ بروز شده mahdy30na 2 2,563 ۱۸/فروردین/۹۵ ۱۴:۳۸
آخرین ارسال: mahdy30na

پرش در بین بخشها:


بالا