تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: رسالةالحقوق امام سجّاد (علیه السلام) را يك بار بخوانيد
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
بسم الله الرّحمن الرّحيم

سلام.
خواستم مقدمه اي براي اين تاپيك بنويسم بنويسم كه ديدم امام سجّاد (علیه السلام) بهترين مقدمه رو براي این رساله شریفه بیان فرمودند. و نيازي به توضيح من درباره اين رساله ارزشمند نيست. إن شاءالله تا پايان اين تاپيك رو دنبال كنيد:

مقدمه:
بدان، خدايت رحمت كناد، كه خدا را بر تو حقوقى است كه در هر حركتى كه صورت دهى و هر سكونى كه بر آن بمانى و به هر جايى در آيى و هر اندامى را بجنبانى و هر وسيله‏اى را به كار گيرى تو را فرا گرفته است و پاره‏اى از آن حقوق مهمتر و بزرگتر از پاره‏اى ديگر است. بزرگترين حقوق كه خداوند تبارك و تعالى براى خويش بر تو واجب كرده «حق الله» است كه ريشه تمام حقوق است و ديگر حقوق بجمله از آن منشعب شده است. آن گاه حقوق تو را، از سر تا پايت، به تفاوت اندامهايت بر خود واجب ساخته است. پس براى چشمت بر تو حقى قرار داده و گوش را بر تو حقى نهاده و براى زبانت حقى و براى پايت بر تو حقى است و براى شكمت بر تو حقى و براى عورتت نيز بر تو حقى (تعيين فرموده است). اين هفت اندام توست كه با آنها كار مى‏كنى. آن گاه (خداوند) عز و جل براى اعمالت نيز بر تو حقوقى مقرر داشته، پس براى نمازت بر تو حقى قرار داده و براى روزه‏ات بر تو حقى و براى زكاتت بر تو حقى و براى قربانى‏ات بر تو حقى و براى همه اعمال (عبادى ديگر)ت بر تو حقى معين كرده است. سپس دامنه حقوق از تو به ديگران، (يعنى) صاحبان حقوق واجب بر تو گسترده شود، و واجبترين آنها بر تو حقوق پيشوايان توست و سپس حقوق رعيت تو و سپس حقوق خويشانت، اين است حقوقى كه ديگر حقوق از آنها سرچشمه گيرد. حقوق پيشوايانت سه گونه است: واجبترين آنها بر تو حق كسى است كه تو را به سلطه (و توانمندى شرعى) اداره مى‏كند. سپس آنكه به دانش آموختن تو را مى‏پرورد و سپس آنكه به مالكيت تو را اداره مى‏كند. و هر مدير و سرپرستى امام (و پيشوا) است. و حقوق رعيت تو (كه به نوعى زير سرپرستى تو هستند) سه گونه است: واجبترين آنها حق كسى است كه تو به سلطه و فرمانروايى بر او سرپرستى دارى، سپس حق كسى است كه به دانش آموختن بر او سرپرستى دارى؛ چه نادان، رعيت (و زير سرپرستى) داناست، و سپس حق زيردستت كه به زناشويى و يا از طريق بردگى در اختيار توست و بر او سرپرستى دارى. و حقوق خويشانت بسيار است و مربوط به اندازه نزديكى پيوند خويشاوندى است. واجبترين آنها حق مادر توست، سپس حق پدرت و آن گاه حق فرزندت و سپس حق برادرت و پس از آن به ترتيب حق هر كه نزديك و نزديكتر است كه نزديكتر را اولويت باشد، سپس حق آزاد كننده، ولى نعمت توست و آن گاه حق آزاد شده توست كه ولى نعمت اويى، سپس حق كسى كه به تو نيكى كرده باشد، و سپس حق اذانگوى نمازت و بعد حق پيشنمازت، آنگاه حق همنشينت، و بعد حق همسايه‏ات، آنگاه حق شريكت، سپس حق دارايى‏ات، و بعد حق بدهكارت كه از او مطالبه مى‏كنى و آنگاه حق طلبكارت كه از تو مطالبه كند، سپس حق نديمت، سپس حق طرفت كه بر تو ادعايى دارد، آن گاه حق طرفت كه تو بر او ادعايى دارى، سپس حق مشورت كننده با تو و آن گاه حق كسى كه تو با او مشورت مى‏كنى، سپس حق اندرزخواه از تو، سپس حق اندرزگويت، سپس حق آن كس كه از تو بزرگسالتر است، آن گاه حق آن كس كه از تو خردسالتر است، سپس حق سائل (كه) از تو (مالى درخواست كند)، سپس حق كسى كه تو از او (مالى) درخواست كنى، سپس حق كسى كه از دست او بر تو بدى رفته است؛ به گفتار يا كردار، يا اظهار شادمانى او بر آن بدى؛ به گفتار يا كردار، آگاهانه يا ناآگاه، سپس حق تمام همكيشانت، آن گاه حق كافران ذمى (كه در پناه اسلام آمده‏اند)، سپس حقوقى كه بر حسب علل اوضاع و احوال و تغيير موجبات پديد آيد. پس خوشا بر كسى كه خدايش بر اداى حقوقى كه بر او واجب ساخته يارى كند و توفيقش دهد و استوارش دارد.
1- حق الله

1. اما بزرگترين حق خدا اين است كه او را بپرستى و چيزى را با او شريك ندانى كه چون با پاكدلى چنين كردى خدا بر عهده گرفته است كه كار دنيا و آخرتت را خود كفايت كند و آنچه از آن (دو؛ دنيا و آخرت) بخواهى برايت نگه دارد. (و تامين كند).
2- حق نفس بر انسان

و اما حق نفس خودت بر تو اين است كه او را به تمامى به فرمانبردارى خدا گمارى و به زبانت، حقش را بپردازى و به گوش خود، حقش را (بدهى) و به چشمت، حقش را (بسپارى) و به دستت، حقش را (واگذارى) و به پايت، حقش را (بدهى) و به شكمت، حقش را (برسانى) و به عورتت، حقش را بپردازى و بر اين (اداى حق) از خدا يارى جويى.
3- حق زبان

اما حق زبان اين است كه آن را از دشنامگويى گرامى‏ تر دارى و به نكو گفتارى عادتش دهى و بر ادب وادارش كنى و در كامش نگهدارى مگر به جاى نياز و سودبخشى براى دين و دنيا، و آن را از زياده گويى مبتذل كم فايده كه با كم سوديش از زيانش نيز ايمنى نيست، باز دارى، (زبان) گواه خرد و دليل بر آن است و آراستگى خردمند به خرد خوشرفتارى او در حق زبان خود باشد. و لا قوه الا بالله العلى العظيم (هيچ نيرويى جز به خداوند والاى بزرگ نيست.)
4- حق گوش

و اما حق گوش اين است كه از هر چيز چنان پاكش دارى كه آن را راهى به دل خود سازى (و آن را نگشايى) مگر براى (شنيدن) سخن خوبى كه در دلت خيرى پديد آورد يا اخلاق والايى بدان كسب كنى، زيرا گوش دروازه سخن به سوى دل است كه معانى گوناگونى را كه متضمن خير يا شر است به آن مى‏رساند. و لا قوه الا بالله. (و نيرويى جز به خدا نيست.)
5- حق چشم

و اما حق چشمت اين است كه آن را از آنچه بر تو حلال نيست فرو بندى و مبتذلش نسازى (و به كارش نبرى) مگر براى جاى عبرت آموزى كه ديده‏ات را بدان بينا كنى يا به وسيله آن از دانشى بهره‏مند شوى؛ زيرا چشم دروازه عبرت آموزى است.
6- حق پا

و اما حق دو پايت اين است كه با آنها جز به سوى آنچه بر تو حلال است نروى و آنها را مركب خود در گامسپارى به راهى كه خواركننده رهسپار خويش است نسازى، زيرا پا باركش (پيكر) توست و تو را در راه دين مى‏برد و پيش مى‏ اندازد. و لا قوه الا بالله. (و نيرويى جز به خداوند نيست.)
7- حق دست

و اما حق دستت اين است كه آن را بر چيزى كه بر تو حلال نيست دراز نكنى تا به سبب دست درازى بر حرام، در آخرت، دچار مجازات خدا شوى و در اين جهان نيز به سرزنش مردم گرفتار آيى، و آن را از چيزهايى كه خداوند بر آن واجب كرده فرو نبندى ولى آن را با فرو بستن از بسيارى چيزها كه (حتى) برايش مباح است و گشاده داشتن آن در بسيارى از مواردى كه بر آن واجب نيست (ولى مستحب است)، شكوهى در افزاى، و چون دست تو در اين جهان بر (حرام) بسته ماند و (به حلال و مستحب) شرف افزود (و كريم و بخشنده شد) پاداش نيك در سراى باقى بر آن واجب آيد.
8- حق شکم

و اما حق شكمت اين است كه آن را ظرف كم و بيش از حرام نسازى و از حلال هم به اندازه‏اش دهى و از حد نيروبخشى به مرز شكمخوراگىو فقدان مردانگى‏اش نكشانى و هر گاه گرفتار گرسنگى و تشنگى شد آن را نگهدارى؛ زيرا پرخورى پرخواره را به‏ تخامه شدن كشاند كه تنبلى افزا و مايه باز ماندن و دور شدن از هر كار خير و كريمانه است، و نوشيدنى كه نوشنده را به مستى رساند مايه خوارى و نادان‏سازى و از بين برنده مردانگى است.
بسم الله الرحمن الرحیم
(۸/دی/۹۰ ۱۳:۵۲)منتقم زهرا نوشته است: [ -> ]
8- حق شکم

و اما حق شكمت اين است كه آن را ظرف كم و بيش از حرام نسازى و از حلال هم به اندازه‏اش دهى و از حد نيروبخشى به مرز شكمخوراگىو فقدان مردانگى‏اش نكشانى و هر گاه گرفتار گرسنگى و تشنگى شد آن را نگهدارى؛ زيرا پرخورى پرخواره را به‏ تخامه شدن كشاند كه تنبلى افزا و مايه باز ماندن و دور شدن از هر كار خير و كريمانه است، و نوشيدنى كه نوشنده را به مستى رساند مايه خوارى و نادان‏سازى و از بين برنده مردانگى است.


حدیثی از امام صادق(علیه السلام) هست که :
هیچ چیزی برای قلب مومن مضرتر از پرخوری نیست و آن دو اثر دارد یک قساوت قلب و دوم هیجان شهوت.
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع