(۲۱/بهمن/۹۰ ۰:۲۷)emadm نوشته است: [ -> ]غیر انسانی یعنی چه ؟
اجازه بدید با مثال بگم، مثلا کار گروهک ریگی غیر انسانی است، حتی اگر کار خودش را حکم خدا بداند.
امثال ریگی که انسانهایی را که با آنها سر جنگ ندارند را میگیرند و به فجیعترین شکل پس از شکنجه سر میبرند زنده زنده
کارشان از نظر ایشان مثل جهاد با کافران حربیِ جهاد گران اسلام است
شما یکبار در یک جا در تاریخ اسلام به من نشان دهید که مجری حقیقی اسلام یعنی رسول اکرم و ائمه در پیکار و نبرد حکمی و عملی مانند امثال ریگی کنند
چنین مقایسه ای یا ناشی از نداشتن حداقل اطلاعات از تاریخ اسلام و سیره ی الگوهای حقیقی مسلمانی یعنی 14 معصوم است
یا ناشی از نهایت ضعف استدلالی شخص است
یا ناشی از مغرض بودن شخص مطرح کننده برای ایجاد شبهه و انکار حقانیت اسلام است
یا ناشی از....
نقل قول:شما یکبار در یک جا در تاریخ اسلام به من نشان دهید که مجری حقیقی اسلام یعنی رسول اکرم و ائمه در پیکار و نبرد حکمی و عملی مانند امثال ریگی کنند
سلام
به نظر من ممکنه خیلی از احکامی که در دین وجود داره ناشی از تحریف دین باشه.
هیچ کدوم از ما در اون زمان نبودیم که به چشم خودمون ببینیم. مثلا در مورد حکم ارتداد، دوستان نمونه هایی رو در مورد اجرای این حکم توسط پیامبر مطرح کردند. اما شاید مطالب تاریخی که در این زمینه وجود داره نادرست باشند.
به نام خدا
سلام
اگر کسی در حال تحقیق به این نتیجه برسه که مثلا فلان دین هم داشتن خوبه و اون هم میتونه آدم رو به سر منزل حقیقت برسونه
در حالی که از اسلام چیزی جز اینکه از پدر و مادر مسلمان متولد شده و تمام اشهد گفتن هاش از روی نا آگاهی باشه حسین حسین گفتناش و گریه کردناش زبانی باشه و اصلا تحقیقی در این زمینه نکرده باشه که اسلام بر حق است و تحقیقاتشو از ادیان دیگه شروع کرده باشه و به دین دیگه ای علاقه مند شده باشه
در حالی که از ترس حکم قتل ارتداد به اون دین در نیاد ولی آرزوش این باشه که رفت به خارج تغیر دین بده از طرفی بشدد با شیعه بد بشه و سنی بشه اون هم باز از روی ناآگاهی(شما فرض کنید آدم راست بازی باشه بگه یا رومی روم یا زنگی زنگ) مسلمان باشه و قرآن رو قبول داشته باشه و بگه چون خدا گفته لا اکراه فدین میشه با هر دینی به سعادت رسید
ولی سنی شده باشه و آرزوش هم تغیر دین در صورت خارج رفتن باشه و به شیعه و مقدساتش در یک برهه کوتاه توهین کرده باشه مثل وهابی ها
و تحت تاثیر سایتهای زد اسلام بگه باید تحقیق بشه شاید اسلام هم دروغ باشه در حالی که خودش نماز میخونه روزه میگیره و از احانت به قرآن بدش میاد
(این شخص قطعا دچار تضاد ارزشیه. من چنین شخصی رو میشناسم بعد از خوندن کتابای تاریخی به ایران باستان علاقه مند و به آیین زرتوشتی عتاقه مند تر شده بود و میخواست نمازهای یومیشو به فارسی بخونه ملی چون نمیشود بعد از هر نمازی که میخوند وایمیستاد و معانیه عربی نمازو به فارسی میخوند و اسمشو گزاشته بود نماز زرتوشتی اطلاعات زیادی هم از دین زرتوشتی نداشت بعد تحت تاثیر یکی از دوستاش که کتاب 23سال علی دشتیرو خونده بود و حقانیت حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را زیر سوال برده بود میگفت شاید قرآن تضاد داشته باشه و حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم ممکنه آدم زرنگی بوده باشه ولی بازم باید تحقیق بشه ولی با این حال نماز میخوند و شدیدا به قرآن اعتقاد داشت و نبی اکرم را پیامبر خدا میدونست ولی شدیدا زد شیعه بود و آرزوش گرایش به دین زرتشتی بود و میگفت لا اکراه فدین اسلام هم دین خداست زرتوشت هم دین خداست اینجا که نمیشه تغیر دین داد میرم خارج زرتوشتی میشم)
ولی مادرش نتونست وضعیتشرو ببینه و تغیر عقایدشو به یکی از برادراش که اهل دین بود گفت با صحبت هایی که برادرش باحاش کرد دست از لجاجت برداشت ولی بازم اون عقاید زد عربشرو که بخاطر دشمنی با برادران ناتنی عربش داشت هنوز داشت خودشم تورک بود البته از پدری مشترک و فارس البته اونیکی برادرش که اهل دین بود اونهم ناتنی و از طرف مادرش بود با این حال اعتقادش به شیعه بازگشت و دیگه نمیخواست تغیر دین بده ولی باز اونچنان مقید نبود نمازاش همیشگی نبود هنوز ضد عربها بود
ولی با یک کار نیکو و پسندیده که انجام داد من خودم شاهد کارش بودم انگار خدا خواست و کلا تغیر کرد رفت تحقیقاتشرو کامل کرد فهمید ادیان دیگه تحریف شدن حقانیت اسلامرو با چشمانی باز پذیرفت دست از لجاجت و دشمنی با شیعه بر داشت از کارای گوزشتش توبه کرد و به همه گفت در حال اشتباه بوده یکی از دوستاش که ضد فراماسونری بود اونو با فراماسونا آشنا کرد الان دشمن اونهاست و آرزوش جنگ و شهادت در راه اسلام و خداست
این شخص که فکر نکنم مرتد باشه ولی با توهین به شیعه که از روحانیها پرسیدم گفتن احباط کرده
حالا سوال من اینه که این شخص توبش پذیرفته هست یا نه اصلا مرتد محصوب میشه یا نه چون آرزوی تغیر دین داشته ولی حقانیت حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رو هم قبول داشته و قرآنرو مقدس میشمرده احباط کرده یا نه که قطعا کرده چون تحت تاثیر سایتهای ضد اسلام ضد شیعه شده بود حالا خدا میبخشتش یا نه ؟
الان این انسان ساده و احمق با چشمانی باز اسلام را پذیرفته.و مثل گزشتش الکی مسلمان نیست و دیگه نمیخواد تغیر دین بده؟ دشمنی هم با شیعه نداره و عاشقانه به شیعه عشق میورزه اللخصوص به امام حسین(علیه السلام). شرایط خانواده اشرو هم در نظر بگیرید .
البته چون اطلاعاتتون در این زمینه بالاست ازتون پرسیدم؟
من از وقتی تغیر کرده بیشتر ازش خوشم میاد فکرم میکنم خدا بخشیدتش وگرنه هیچ وقت اینجوری تغیر نمیکرد که از دوستداشتن زندگی در اروپا و آمریکا به جنگیدن با شیاطین برسه.
یا حق
به نام خدا
خب خدارا شکر من گفتم 1روزه همه میشن حاکم شرع و حکم به ارتداد میدن
خدارو شکر که هیچکس دنبال قاتل بوروسلی نمیگرده

(۲۰/بهمن/۹۰ ۲۳:۲۰)mhvvhm نوشته است: [ -> ]خوب برگشتن یعنی چی؟مگه یارو مغز خر خورده بیاد به من و شما بگه من مرتدم!!!خیلی احتمالش کمه!مگر اینکه بره جایی که دست کسی بهش نرسه بگه من مرتدم!
سلام
مرتد یعنی کسی که یکی از ضروریات دین (مثلا حجاب) رو آگاهانه منکر بشه.
معمولا مرتد های عادی نمیان بروز بدن ، در این صورت وظیفه ای هم بر گردن دیگران نیست (حتی اگر مطمئن باشیم نماز نمی خونه). اما مرتدی که بروز بده هم هست ، مثل کی؟ خوب معلومه ، همین دکتر سروش که قرآن رو بالکل زایده ذهن پیغمبر می دونه (از بس ماشاء الله عقلش ناقصه).
به عقیده بنده اگر بفهمیم اصلا فلسفه ارتداد در اسلام چیه خیلی خوب میتونیم درک کنیم که این حکم تمام و کمال به نفع افراد یک جامعه که دارای دین مشخصی هستند تمام میشود. ودیگر از این دست ان قلت ها نمی آوریم که اگه داشتیم تحقیق میکریدم واجبه یا نه اصلا کی گقتته که قاضی باید تعیین کننده حکم ارتداد باشه این قاضی چه شرایطی داره یا نداره و ........
خدا در قران می فرماید :
«لا اكراه فی الدین "
[/b]
[/font]در انتخاب دین خود آزاد هستید . اما چقدر آزاد ؟ آیا آنقدر که بیایید دینی را انتخاب کنید بعد اگر یک جایی دیدید که منافع شما را تهدید میکند اعلام برائت کنید ؟ به راحتی میشود حدس زد که این عمل چه عواقب خطر ناکی را برای جامعه رقم خواهد زد..
[font=Tahoma]ارتداد در صدر اسلام، ارتداد و بازگشت از دين بود، شخص مسلماني پس از گرايش به اسلام، مشرك يا مسيحي يا يهودي مي شد، در اين دوره ارتداد فكري مطرح نبود، ارتدادها معمولاً با انگيزه سياسي يا اقتصادي يا قومي همراه بود; مثلاً برخي از اشخاص در برابر وجوب زكات مقاومت كرده و براي آن كه زكات نپردازند، از اسلام بر مي گشتند يا به خاطر خلافي كه مرتكب شده بودند; بايد قصاص مي شدند، براي آن كه از حكم قصاص بگريزند، از دين خارج مي شدند. يا رئيس قوم و قبيله اي به يكي از دو انگيزه فوق يا انگيزه ديگري از اسلام خارج مي شد، همه افراد قبيله به تبعيت از او از اسلام روگردان مي شدند. قبائل بنوحنفيه، بنو مدلج و بنو اسد به خاطر خروج رئيس قبيله از دين، همگي از دايره اسلام خارج شدند.(1)
ابوحمار رئيس بنو مدلج پس از آن كه مسلمان شد، ادعاي نبوت كرد و از اسلام خارج شد، و افراد قبيله به پيروي از او مرتد شدند.
مسيلمه كذّاب رئيس بنوحنفيه با ادعاي نبوت از دين خارج شد، و همه افراد قبيله به تبعيّت از او مرتدّ شدند. بعضي از افراد هم براي فرار از جهاد مرتد مي شدند. به عنوان نمونه:
پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، عبدالله بن جحش را به فرماندهي گروهي براي سريه اي اعزام كرد، ولي به او دستور داد حكم مأموريت را در فلان نقطه مطالعه كن و به هر آن چه در آن نامه آمده،عمل كن. عبدالله در مكان مورد نظر نامه را باز كرد، مأمور شده بود كه به اطراف مكه برود، اما اطرافيان خود را براي رفتن مجبور نسازد، هر كه مايل بود با او برود و هر كه مايل نبود بازگردد. عبدالله اعلام كرد كه هر كس آماده شهادت است همراه من حركت كند. از هفت يا نه يا دوازده نفري كه ـ به اختلاف نقل ها ـ همراهش بودند، جز دو نفر به نام هاي سعد بن ابي وقاص و ربيعه كه بازگشتند، بقيه او را همراهي نمودند.(2) وقتي آن دو بازگشتند، آيه مباركه سوره بقره نازل شد آیه 217
.....وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَکُمْ حَتَّى يَرُدُّوکُمْ عَنْ دينِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ
در زمان ابوبكر نيز هفت طائفه زكات ندادند و مرتد شدند. يك طائفه هم در زمان عمر مرتد شدند. جريان از اين قرار بود كه شخصي بنام (جبلة) از اعيان و اشراف، لباس احرامي نفيسي خريداري كرد و به مسجدالحرام آمد. پس از طواف كه در گوشه اي از مسجد نشسته بود، عربي بياباني هنگام عبور از كنار او بي توجهي كرد و لباس او را آلوده و كثيف نمود. جبله ناراحت شد و با چوب دستي كه در دستش بود، چند ضربه به او زد. عرب بياباني چيزي نگفت و رفت ولي پس از طواف با خليفه عمر بن خطاب روبه رو شد و به او شكايت كرد. خليفه جبله را احضار كرد و ماجرا را جويا شد و او اقرار كرد كه با چوب دستي اش چند ضربه به او وارد كرده است. مرد عرب خواستار قصاص شد و هر چه جبله از او خواست كه از قصاص صرف نظر كند و در مقابل پولي از او دريافت كند، نپذيرفت. خليفه نيز حاضر نشد از قصاص صرف نظر كند مگر آن كه مرد عرب رضايت دهد از اجراي قصاص چشم بپوشد. جبله كه به سختي ناراحت بود از مرد عرب براي اجراي قصاص چند روز مهلت گرفت، از اين مهلت استفاده كرد و براي گريز از حكم قصاص، به شامات رفت و گفت: (من ديني را كه در آن مرد عرب بيابان گردي جز به قصاص من راضي نشود، نمي خواهم.) و بدين وسيله از اسلام روگردان شد.(3)
نمونه ديگر، روزي پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هنگام موعظه مردم، از منافقي نام برد. شخصي پشت سر پيامبر گفت: اگر سخن پيامبر صحيح باشد، من از خر پست ترم. مردي به نام عامر اين سخن را شنيد و به او گفت: سخن پيامبر درست است و تو واقعاً از خر پست تري. عامر نزد پيامبر آمده، ماجرا را تعريف كرد. پيامبر او را خواست و از او نيز ماجرا را سؤال كرد ولي آن شخص گفته عامر را انكار كرد. پيامبر از آنان خواست بر سخن خويش سوگند ياد كنند. آن مرد به دروغ قسم ياد كرد كه من پشت سر پيامبر چنين سخني نگفته ام. عامر براي سوگند برخاست و پس از آن ادعا كرد كه پروردگارا! اگر او چنين سخني را بر زبان رانده، مرا تأييد كن. پيامبر و اصحاب آمين گفتند.جبرئيل آمد آيه اي نازل شد و عامر را تأييد كرد و كذب آن شخص برملا شد. پس از رسوا شدن، اقرار كرد ولي توبه نمود و پيامبر توبه اش را پذيرفت.(4)
با توجه به نکات مطرحه شده باز هم میشود به سلامت این حکم ایرادی وارد کرد . مسلما خداوند حربه ای برای دفاع از حیثیت دین خود خواهد داشت و نمیگذارد به هر طریقی معاندان با آبروی اسلام بازی کنند. مسلما اگر این حکم نمی بود چه بسا دشمنان ضربه ای جبران ناپذیری را به بدنه اسلام وارد می کردند و دیگر کسی اقبالی به این دین نشان نمیداد.
1 . سوره مائده، آيه 21 .
2 . سوره مائده، آيه 22 .
3. سوره مائده، آيه 54 .
4 . سوره نحل، آيه 106 .
سلام
به نظر من این طور نیست که همه افرادی که مرتد میشن به خاطر نفع شخصیشون باشه. به خصوص در کشورهایی مثل ایران که نفع فرد در مسلمان بودنه.
فرض کنید کسی از پدر و مادر مسلمان به دنیا بیاد. این فرد رو این طور تصور می کنند که مسلمان به دنیا اومده. حالا آیا بعد از تحقیق و تفکر و ... مسلمان شده؟ مطمئنا نه.
در بچگی هم دین به صورت یک طرفه بهش معرفی میشه و بچه هم می پذیره.
حالا فرض کنید این فرد بزرگ شد و تحقیق کرد و فهمید موضوع متفاوت از چیزی بوده که بهش گفته شده. متوجه نادرستی استدلالهایی میشه که براش مطرح کردند و متوجه قسمتهایی از دین میشه که سانسور شده و چیزی دربارش بهش نگفتند و متوجه ادیانی میشه که به تشخیص خودش بهتر از اسلام اند.
خب این فرد باید چکار کنه؟ بره تحقیق کنه و دینی رو که درست تر می دونه بپذیره، یا به خودش تلقین کنه که اسلام بهترین دینه، یا از ترس حکم ارتداد و ... یک عمر مثل یک آدم دو رو زندگی کنه؟
شما میتونید به این سوال جواب بدید که چرا دین دیگه ای بعد از اسلام نیامد ؟
مطمئنا اگر اون فرد بره و تحقیق کنه متوجه خواهد شد که اسلام بهترین و کاملترین دینه مگر اینکه به همان دلایلی که گفتم نخواد بپذیره حقانیت این دین رو.
نقل قول:مطمئنا اگر اون فرد بره و تحقیق کنه متوجه خواهد شد که اسلام بهترین و کاملترین دینه مگر اینکه به همان دلایلی که گفتم نخواد بپذیره حقانیت این دین رو.
حالا اگر به نتیجه دیگری رسید چی؟
مطمئنا نفع شخصی در کشوری مثل ایران، نمی تونه باعث پذیرش دینی عیر از اسلام بشه.
اما یک موضوع هست: میگن اعتقادی که فرد در بچگی پیدا می کنه، مثل نقشی است که روی سنگ حک میشه.این غیر قابل تغییر بودن عقیده می تونه با یقین اشتباه گرفته بشه، در حالی که اینها تفاوت دارند.
نقل قول:شما میتونید به این سوال جواب بدید که چرا دین دیگه ای بعد از اسلام نیامد ؟
یک دسته از ادیان هستند به اسم ادیان ابراهیمی. اما تمام ادیان از این دسته نیستند.
ادیان دیگری هم در جهان هست که اگر بخوایم در موردشون تحقیق کنیم، مطمئن ترین مرجع، کتابهای خود ادیان اند.