تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: * مطالب ناب، زیبا و تأثیرگذاری که در تالار خوانده ایم *
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
(۱۰/فروردین/۹۱ ۱۹:۵۳)Agha sayyed نوشته است: [ -> ]بسم الله الرحمن الرحیم

امام علی علیه السلام:
ألا فَمَن ثَبَتَ مِنهُم عَلَی دینِهِ وَ لَم یَقسُ قَلبُهُ لِطولِ أمَدِ غَیبَةِ إمامِهِ فَهو مَعی فی دَرَجَتی یَومَ القیامَة
بدانید آنان که در زمان غیبت حجت خدا در دین خود ثابت مانده و به خاطر طول مدت غیبت منکرش نشوند، روز قیامت با من هم درجه خواهند بود.

بحارالانوار ج51 ص109

ربّنا ! حوّل حالنا الی احسن الحال

اللهم عجل لولیک الفرج

خیلی امید بخشه...
من یه حدیث خیلی زیبا در فکر کنم مشاعره ی احادیثی دیدم :
هر کس حیا ندارد دین ندارد امام باقر (علیه السلام)
کلامی گوهربار منسوب به امام علی (علیه السلام)

(( من از تورات دوازده آیه برگزیدم و به عربی برگرداندم و روزانه سه نوبت در آنها مینگرم ))

آیه اول ، ای آدمیزاد تا آن هنگام که در تحت قدرت و سلطنت من هستی از شکوه هیچکس پروا مکن و بدان که قدرت و سلطنت من بر تو همیشه و جاویدان است.

آیه دوم ، ای آدمیزاد تا آن هنگام که خزانه ها از ارزاق پر دارم از نرسیدن روزی خویش نگران مباش و بدان که خزانه من پیوسته پر خواهد ماند.

آیه سوم ، ای آدمیزاد تا آنزمانی که مرا توانی یافت به کس دیگر دل مبند و بدان که هروقت مرا جویا شوی نیکوکار و نزدیک به خود خواهی یافت.

آیه چهارم ، ای آدمیزاد به حق خود سوگند که من دوست دار توام ، پس به حقی که بر تو دارم سوگندت میدهم دوستدار من باش.

آیه پنجم ، ای آدمیزاد تا آن زمان که هنوز از صراط نگذشته ای از خشم من ایمن نشین.

آیه ششم ، ای آدمیزاد همه چیز را به خاطر تو آفریدم و تو را به خاطر عبادت خود ، پس مبادا در این راه از آنچه برای تو آفریدم درگذری.

آیه هفتم ، ای آدمیزاد تو را از خاک و پس از آن نطفه علقه و مضغه ساختم و آفرینش تو مرا رنجش و دشواری نداشت اینک پنداری که از رساندن قرص نانی به تو دچار رنج و دشواری شوم.

آیه هشتم ، ای آدمیزاد محض خاطر خویش که خیلی ضعیفی بر من آشفته میشوی لیکن به خاطر من بر خود آشفته نمیشوی.

آیه نهم ، ای آدمیزاد روزی تو بر من واجب است و مرا بر تو نیز فرایض است لیکن آگاه باش اگر در انجام فرایض نسبت به من سرپیچی کنی ، من آن نیستم که از فرایض و عهد خویش سرباز زنم.

آیه دهم ، ای آدمیزاد هرکس تو را برای خویش میخواهد اما من تو را برای خودت میخواهم پس از من مگریز.

آیه یازدهم ، ای آدمیزاد اگر به آنچه روزیت کردم راضی و خوشنود باشی جان و تن خویش را در آسایش و راحتی نهاده ای و انسان سزاوار و ستوده ای هستی ولی اگر به قیمت من رضایت ندهی چنان دنیا را بر تو مسلط سازم که همچو چوپانی که حیوان وحشی یابد در بیابان حیران و سرگردان گردی و به هر حال برتر از آنچه روزی بر تو قسمت کردم دست نخواهی یافت که انسانی بس ناسزا و ناشایسته ای .

آیه دوازدهم ، ای آدمیزاد هرگاه در برابر من به بندگی ایستاده ای چنان باش که بنده ای خاکسار در برابر پادشاهی شکوهمند ایستاده است و چنان باش که در منظر خویش مرا یابی که اگر تو مرا نتوانی دید من همیشه تو را میبینم.
بسم الله
.
(۲۲/آبان/۸۹ ۱۲:۳۵)علی 110 نوشته است: [ -> ]از «امالى‏» شيخ طوسى روايت است‏با سند متصل خود از سليمان بن مهران که او گويد: «من بر حضرت جعفر بن محمد امام صادق عليه السلام وارد شدم و در نزد آن حضرت جماعتى از شيعيان بودند و آن حضرت به آنها مى‏فرمود:
اى جماعت‏شيعه! شما هميشه با كردار پسنديده و افعال شايسته زينت ما باشيد
.
و هيچگاه موجب بدنامى ما نشويد كه به كردار زشت‏خود، مردم، ما را هم كه معلم شما هستيم بد بدانند، و از دين خدا منحرف شوند.
زبانهاى خود را از گفتار بيجا و بى‏فائده حفظ كنيد، و از افشاى سر خوددارى نمائيد، و از زياده‏گوئى و كلام زشت و طعن و دشنام جلوگيرى كنيد.
[127] «بحار الانوار» ج 15 كتاب الايمان ص 142.

.
منبع:
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-147.html
.
حقیقتاً مرا تحت تأثیر قرار داد
(۲۰/فروردین/۹۱ ۱۹:۰۵)گل مرداب نوشته است: [ -> ]

مفهوم خانواده
با مردی که در حال عبور بود برخورد کردم
اووه ! معذرت میخوام … من هم معذرت میخوام.دقت نکردم … ما خیلی مؤدب بودیم، من و اون غریبه خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم؛ اما در خانه با آنهایی که دوستشان داریم چطور رفتار می کنیم ؟!


کمی بعد از آنروز، در یک غروب غمگین مشغول پختن شام بودم. دخترم خیلی آرام کنارم ایستاد اما همینکه برگشتم به او خوردم و تقریبا انداختمش ولی بدون کمترین توجهی با اخم به او گفتم: "اه ! ازسرراه برو کنار" قلب کوچکش شکست و رفت ! اصلا نفهمیدم که چقدر تند حرف زدم...


وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام خدا در درونم گفت:
وقتی با یک غریبه برخورد میکنی، آداب معمول را رعایت میکنی اما با بچه ای که دوستش داری بد رفتار میکنی!
برو به کف آشپزخانه نگاه کن. آنجا نزدیک در، چند گل پیدا میکنی.
آنها گلهایی هستند که او برایت آورده بود. خودش آنها را چیده.
صورتی و زرد و آبی...
او تنها به این خاطر آرام ایستاده بود که سورپرایزت بکنه
هرگز اشکهایی که چشمهای کوچیکشو پر کرده بود ندیدی
در این لحظه بود که احساس حقارت کردم و بی امان اشکهایم سرازیر شدند.


آرام رفتم و کنار تختش زانو زدم ... بیدار شو کوچولو، بیدار شو.
اینا رو برای من چیدی؟
گفتم دخترم واقعاً متاسفم از رفتاری که امروز داشتم. نمی بایست اونجور سرت داد می کشیدم
دخترم گفت : اشکالی نداره مامان چون من به هر حال دوستت دارم مامان
من هم دوستت دارم دخترم
و گلها رو هم دوست دارم
مخصوصا آبیه رو...


کوچولوی من ادامه داد : اونا رو کنار درخت پیدا کردم ورشون داشتم چون مثل تو خوشگل هستن. میدونستم دوستشون داری، مخصوصا آبیه رو...


آیا میدانید که اگر فردا بمیرید شرکت یا موسسه ای که در آن کار میکنید به آسانی در ظرف یک روز برای شما جانشین جدیدی می آورد؟
اما خانواده ای که به جا میگذارید تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد کرد؟
و به این فکر کنید که ما خود را عجیب وقف کار میکنیم و به خانواده مان آنطور که باید اهمیت نمی دهیم!
چه سرمایه گذاری ناعاقلانه ای!
اینطور فکر نمی کنید؟!
به راستی کلمه "خانواده" یعنی چه


منبع
در حدیثی از ابن عباس آمده ، رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به فاطمه (سلام الله علیها) فرمود :

در روز قیامت خداوند "جبرئیل" را با ۷۰ هزار فرشته نزد قبر تو می فرستد و ۷ گنبد از نور بالا ی قبر تو می سازد. سپس "اسرافیل" با سه حله بهشتی می آید و و می گوید :
ای فاطمه (سلام الله علیها) دخت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به محشر قدم گذار که ترسی بر تو نیست و جامه بر تن داری .( در حالی که دیگران ندارند )
حله ها را بر تو میپوشاند .آنگاه "روفاییل" با مرکبی از نور که زمامش لؤلؤ و ملحفه ای زرین بر آن است نزد تو می آید . تو بر آن سوار شوی و "روفاییل" آن را میبرد در حالیکه هفتاد هزار فرشته با پرچم های تسبیح اطراف تو هستند . سپس 70 هزار حوریه مجمر عود به دست به استقبالت می آیند . بوی عود از مجمر ها پراکنده میشود در حالیکه بدون آتش میسوزد . حوریان بهشتی را تاجی از گوهر و زبرجد سبز است.
در این هنگام مریم دختر عمران با همان تعداد حوری به اساقبالت می آید و با تو همراه میشود.
سپس مادرت خدیجه (سلام الله علیها) با 70 هزار فرشته پرچم تکبیر به دست به استقبالت می آید .وقتی به آنها نزدیک شدی حواء به همراه آسیه دختر مزاحم به استقبال تو می آیند و با تو همراه میشوند .
وقتی میان این جمع قرار میگیری منادی بانگ بر می آورد :

اَیّها الخَلائقَ ! غَضُّوا اَبصارَکُم حَتّی تَجوزَ فاطِمَة الصِّدیقَة اَبِنة مُحَمّد.
ای خلایق ! چشمانتان را فرو بندید تا فاطمه صدیقه (سلام الله علیها) دختر محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بگذرد.
در آن روز هیچ کس جز ابراهیم خلیل و علی بن ابی طالب (علیه السلام) به تو نمی نگرد.
آدم حواء را جستجو میکند ، او را با مادرت خدیجه (سلام الله علیها) در برابرت میبیند.
سپس منبری برای تو برپا می شود که ۷ پله دارد . هنگامی که بر آخرین پلۀ آن قرار گرفتی جبرئیل نزد تو می آید و عرضه می دارد :
ای فاطمه حاجتت را بخواه .
پاسخ می دهی پروردگارا ! شیعیانم !
از خدای عزیز خطاب می رسد : آنان را بخشیدم .
باز می گویی : شیعیان فرزندانم .
ندا می رسد : آمرزیدم .
می گویی : پروردگارا شیعه و دوستداران شیعیانم .
خدایتعالی می فرماید :

یا فاطِمَه ! اِنطَلقی فَمَن اعتَصَمَ بِکَ فَهُو مَعَکِ فی الجَنَّة .
ای فاطمه ! برو هرکه به تو متمسک شد او در بهشت با تو خواهد بود .

وقتی شیعیان به در بهشت میرسند می ایستند . از رب جلیل خطاب می رسد :
سبب ایستادنتان چیست و حال آنکه من شفاعت دختر محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را دربارۀ شما پذیرفتم ؟
می گویند : دوست داریم امروز منزلت شما شناخته شود .
خدای تعالی می فرماید :
ای دوستان من ! بنگرید هرکه شما را به خاطر محبت به فاطمه (سلام الله علیها) دوست داشته و هرکس که به شما به خاطر محبت فاطمه (سلام الله علیها) طعامی داده و هرکس به خاطر محبت به فاطمه(سلام الله علیها) شما را پوشانیده و هرکس به خاطر محبت فاطمه (سلام الله علیها) آب داده و هرکس به خاطر محبت به فاطمه (سلام الله علیها) غیبتی را از شما رد نموده داخل بهشت کنید .
امام محمد باقر (علیه السلام) می فرماید :

لایَبقَی النّاسَ حینَئِذٍ اِلا شاکَ او کافِرٌ او مُنافقٌ
در آن هنگام در میان مردم کسی باقی نمی ماند مگر کسی که (در حقانیت ما) تردید دارد ، یا کافر یا منافق .

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) پیراهن خونین عزیزش حسین (علیه السلام) را گرفته و عرضه می دارد :

الهی ! اَحکُم بَینی وَ مَن قَتَلَ وَلَدَی
خدایا ! بین من و قاتلان فرزندانم داوری کن .

سپس از پروردگار مسئلت می کند فرزندش حسین (علیه السلام) را به او نشان دهد .
خطاب می شود :

اُنظُرنی فی قَلبِ القِیامَة فَتَری الحُسَین قائماً مَقطوعَ الرَّأس
به قلب قیامت بنگر ! می بینید حسین ایستاده و سر در بدن ندارد.

با دیدن این منظره جانسوز فریادی جانگداز میکشد و چنان ناله و شیون میکند که همه فرشتگان بیهوش میشوند . اهل محشر همگی فرید بر می آورند :
خدا بکشد کشنده فرزندت را .
خدای تعالی میفرماید :

چنین میکنم .

منبع : مقتل مقرّم ، آیت الله سید عبد الرزاق موسوی مقرّم
«يا أَيُّهَا العَزِيزُ مَسَّنا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنا بِبِضاعَةٍ مَزْجاةٍ»؛
اي عزيز! به همه ما و خانواده‏هايمان بيچارگي رسيده و با کالايي ناچيز به سويت آمده‏ايم.

*****
صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
وَ افْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ‏وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ
وَ الْأَئِمَّةِ الْمَيَامِينِ مِنْ آلِهِأَهْلِهِ( وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً )کَثِيراً.
درود فرست بر محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و آل محمد (علیه السلام)
و با من آن کن که لایق حضرت توست .
اللهم صل علي محمد ال محمد
و عجل فرجهمو لعنة الله على عدائهم اجمعين
و جعلنا من خير أنصاره و أعوانه
و المستشهدين بين يديه
واللهم عجل الوليك الفرج.
بسم الله الرحمن الرحیم


بزرگی از یکی از دوستان امام زمان پرسید:


چگونه میتوان به امام زمان نزدیک شد؟


قبل از اینکه پاسخ را تقدیم کنم ذکر مقدمه ی کوچکی لازم است


رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلإِيمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الأبْرَارِ ﴿۱۹۳- آل عمران﴾


پروردگارا ما شنيديم كه دعوتگرى به ايمان فرا مى‏خواند كه به پروردگار خود ايمان آوريد پس ايمان آورديم پروردگارا گناهان ما را بيامرز و بديهاى ما را بزداى و ما را همراه با ابرار بميران (۱۹۳)


خوب اول ببینیم که این منادیان دعوت گر به ایمان که همان ابرار هستند و ما آرزو داریم با آنها باشیم و در رکابشان بمیریم چه کسانی هستند!


جواب
فرازی از زیارت جامعه ی کبیره


السَّلَامُ عَلَى الدُّعَاةِ إِلَى اللَّهِ وَ الْأَدِلَّاءِ عَلَى مَرْضَاةِ اللَّهِ ...
سلام بر پيشوايان خلق كه داعوتگران بسوى خدا و رهنماىان به سوی رضای خدا...


پس تا اینجا فهمیدیم که ابرار 14 معصوم هستند که آرزوی ما بودن با آنها و شهادت در رکابشان است
حال چگونه این بودن با ابرار نصیب ما میشود؟!


پاسخ را خود خداوند در قرآن کریم به داده است:

لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ ...﴿۹۲- آل عمران﴾

هرگز به بِرّ نخواهيد رسيد تا از آنچه دوست داريد انفاق كنيد ...(۹۲)




اما ذکر نکاتی چند:

نکته 1
لن در اول آیه شریف یعنی امکان ندارد و محال است و راه دیگری جز این نیست!
وقتی که بعد از آن حتی می آید می خواهد بفهماند که یگانه راه رسیدن به بِرّ (امام زمان علیه السلام) این هست که اون چیزایی رو که خیلی دوست داری بدی بره برای رضای خدا !!!!!!!!!!!!!!!


نکته 2
انفاق فقط مالی نیست و چیزهای مادی که ما دوست داریم رو شامل نمیشه ،بسیار بسیار گسترده تر است
مهم اینه که این چیزی که بهش انس و علاقه داری رو برای خدا بدی بره

مثل حضرت ابراهیم که اسماعیلش رو داد
مثل امام حسین که محبوب ترین هاشون (آقا علی اکبر) رو تقدیم خدا کردند
مثل....

نکته ی 3
برای گاگولهایی مثل من و در مرحله ی ممکنه حتی این محبوب من یک چیز مذموم هم باشه در نظر خدا اون رو باید بدیم بره
مثلاً خدایی نکرده ما انس گرفتیم و علاقه داریم به بعضی از گناهان
مثلاً چشممون انس گرفته به بعضی نگاه های حرام باید بدیم بره برای رضای خدا اگه امام زمان رو میخوایم بهش برسیم
مثلاً گوشمون انس گرفته به بعضی آهنگها و اصوات حرام که باید بدیم بره برای رضای خدا اگه امام مزمان رو میخوایم بهش برسیم
مثلاً زبانمان انس گرفته با مجالس شب نشینی ای که توش غیبت عالم و آدم رو میکنیم و باید بدیم بره برای رضای خدا و امام زمان

مثلاً از کربلا که اومدم یک کیف خریده بودم خیلی سبک و خوب و کوچیک بود، خیلی خوشم میومد، مادر بزرگوار تا دیدن گفتن چه کیف خوبی کاش برای من هم میگرفتی
ما هم که تحت جو بودیم (یعنی جوگیر شده بودیم) و یاد این آیه افتادیم و دادیم رفت اون کیفی رو که خیلی خوشمون میومد برای رضای خدا و نزدیک شدن به امام زمان


یا مثلاً پوریای ولی چه چیزش را داد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بله آبرویش را!!!!!!!!!!! و اعتبارش را!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


اما یه نکته ی لطیف
آقا ابالفضل بالاترین ویژگیشون چی بود؟

بله سلحشوری و شجاعتشان!!!!!!!!!!!!!


و آقا امام حسین همین را از ابالفضلش گرفت!!!!!!!!!!!!!!!!! و نگذاشت در روز عاشورا بروز و ظهور کند!!!!!!


ابالفضل لحظه شماری میکرد برای تکه تکه کردن سپاه عمر سعد و نشان دادن صولت حیدری اش و انتقام عزیزانش اما امام حسین به عنوان امام وظیفه دارد تا مأموم خود را به بالاترین مرتبه ای که در ظرفیت شخص هست برساند
و به چنان مقامی رساند ابالفضلش را که تمام شهدای عالم از حبوط آدم تا قیام قیامت به مقامش غبطه میخورند


امام حسین علیه السلام نگذاشتند که این شجاعت و سلحشوری عباسش بروز کند و همین را از عباسش گرفت تا به نهایت مرتبه ای که لیاقتش را داشت برساند عباسش را
وقتی عباس اذن نبرد طلبید
فرمودند عباس جان آب بیاور!!!!!!!!!!!!!!


و با اینکه این برای عباس بن حیدر کرار بسیار بسیار گران بود و سخت به گوش جان پذیرفت و با هدف آوردن آب و نه نبرد و تکه تکه کردن لشگر کفر به سمت شریعه ی فرات رفت و تمام همتش را صرف سالم نگاه داشتن مشک کرد و نه تکه تکه کردن آن حرام زادگان و حرام خواراران و نبرد با ایشان.
[/font]


[font=Arial]
برویم ببینیم مما تحبون ما چیست و چه چیز محبوبمان است
بدهیمش برای رضای خدا

آنقدر این تعلقات را باید داد تا دیگر متعلقی باقی نماند و منی باقی نماند و همه یکسر در قلبمان حضرت دوست بماند و محبوبین حضرت دوست

منتظر واقعی به قول آن دوست امام زمان کسی است که راضی باشد به این که امام به او بگوید اگر تو نباشی ما می آییم و باید حاضر باشد که از هر چه در نظرش محبوب است و حتی عزیزانش و حتی جان شیرینش را در راه محبوب بدهد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

[اگه راه داشت پدر و مادر حقیر را دعا بفرماید!
راستی یادم رفت

هر کسی این پست رو خوند
سلامتی و تعجیل در فرج آقا


صلواتی تقدیم کند با عجل فرجهم!

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
علی 110
*****
«يا أَيُّهَا العَزِيزُ مَسَّنا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنا بِبِضاعَةٍ مَزْجاةٍ»؛
اي عزيز! به همه ما و خانواده‏هايمان بيچارگي رسيده و با کالايي ناچيز به سويت آمده‏ايم.
*****
صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
وَ افْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ‏وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ
وَ الْأَئِمَّةِ الْمَيَامِينِ مِنْ آلِهِأَهْلِهِ( وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً )کَثِيراً.
درود فرست بر محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و آل محمد (علیه السلام)
و با من آن کن که لایق حضرت توست .
اللهم صل علي محمد ال محمد
و عجل فرجهمو لعنة الله على عدائهم اجمعين
و جعلنا من خير أنصاره و أعوانه
و المستشهدين بين يديه
واللهم عجل الوليك الفرج.
بسم الله الرحمن الرحیم

(۱۴/اردیبهشت/۹۱ ۰:۱۳)وحید110 نوشته است: [ -> ]
شيخ علي اکبر نهاوندي قدس سره نقل مي کند: زماني از نجف اشرف براي انجام کاري به حله سفر کردم . هنگام عبور از ميان بازار آن شهر چشمم به قبه مسجد مانندي افتاد که بر سر در آن زيارت کوتاهي از حضرت صاحب الزمان و خليفه الرحمان عليه السلام بود و بالاي آن نوشته شده بود:«هذا مقام صاحب الزمان».

مردم آن سامان از دور و نزديک به زيارت آن مکان جنت نشان مي آمدند و با دعا وتضرع و زاري به ساحت قدس باري تعالي توسل و تقرب مي جستند . من از اهالي حله علت نام گذاري آن مکان را به مقام صاحب الزمان جويا شدم.

همگي به اتفاق آرا گفتند: اين مکان ، خانه مردي عالم ، زاهد ، عابد و باتقوا به نام شيخ علي بوده که هميشه در انتظار ظهور حضرت مهدي عليه السلام به سر مي برده است.
او پيوسته نسبت به امام زمان عليه السلام عتاب و خطاب مي کرد و مي گفت : دراين غيبت از انظار در اين زمان ، براي چيست؟ در حال يکه مخلصين شما در شهرها و اقطار عالم هم چون برگ درختان و قطره هاي باران فراوان هستند. در همين شهر خودمان، شيفتگان و دوستان شما بيش از هزار نفرند. پس چرا ظهور نمي فرماييد تا دنيا را پر از قسط و عدل نماييد؟»

تا آنکه روزي شيخ علي با همان حال سر به بيابان نهاد و همان سخنان را آغاز کرد که ناگهان ديد: شخصي در هيات عربي بدوي نزد او حاضر است و به او فرمود: جناب شيخ ، به که اين همه عتاب و خطاب مي نمايي؟

عرض کرد: خطابم به حجت وقت امام زمان عليه السلام است که با وجود اين همه مخلص و ارادتمندي که در اين عصر دارد چرا ظهور نمي کند در حالي که فقط بيش از هزار نفر از محبان و ياران حضرت در حله هستند.

آقا فرمودند: اي شيخ ، صاحب الزمان من هستم . با من اين همه عتاب و خطاب نکن! مطلب اين گونه نيست که تو فکر کرده اي ! اگر 313 نفر اصحاب من موجود بودند ، ظاهر مي شدم. در شهر حله که مي گويي بيش از هزار نفر مخلص واقعي دارم ، جز تو و فلان شخص قصاب ، کسي دوست با اخلاص من نيست. حال اگر مي خواهي صورت واقع برايت مکشوف و روشن شود ، برو مخلصين مرا که مي شناسي ، در شب جمعه به منزلت دعوت کن و در صحن حياط ، مجلسي آماده ساز. فلان قصاب را هم دعوت کن و دو بزغاله روي بام خانه ات ببند. آن گاه منتظر ورود من باش تا حاضر شوم و واقع امر را به تو بفهمانم و آگاهت کنم که اشتباه نموده اي .
چون فرمايشات حضرت به پايان رسيد، امام از نظر شيخ غايب شدند.

شيخ علي حلاوي، مسرور از اين ماجرا با خوشحالي فراوان به حله برگشت. نزد قصاب رفت و قضيه زا با او در ميان گذاشت. آن دو با کمک يکديگر 40 نفر را از بين هزار نفري که ايشان از ابرار و منتظران حقيقي حضرت حجت عليه السلام مي پنداشتند انتخاب کردند و دعوت نمودند که در شب جمعه به منزل شيخ بيايند تا به لقاي امام عصر عليه السلام مشرف شوند.

شب جمعه موعود فرا رسيد . مرد قصاب با آن 40 نفر برگزيده به خانه شيخ علي حلاوي آمدند و در صحن حياط نشستند. همه با وضو، رو به قبله، در حال ذکر و صلوات و دعا در انتظار قدوم قائم منتظر عليه السلام لحظه شماري مي کردند. شيخ علي نيز طبق فرمان حضرت، قبلاً دو بزغاله را روي پشت بام بسته بود و خود در صحن حياط، در حضور ميمانان، تشريف فرمايي مولا را انتظار مي کشيد. چون پاسي از شب گذشت، به ناگاه همگي ديدند نور با عظمت و درخشاني که به مراتب از خورشيد و ماه درخشنده تر بود، در آسمان ظاهر شد و تمام آفاق را روشن ساخت. سپس آن نور به طرف خانه شيخ علي آمد تا آن که بر پشت بام منزل قرار گرفت و فرود آمد. دقايقي بيش نگذشت که صدايي از پشت بام، آن مرد قصاب را فرا خواند. مرد قصاب امتثال امر کرده، برخاست و روي بام رفت و به خدمت حضرت شرفياب شد.

پس از چند لحظه امام به او فرمودند:
يکي از اين دو بزغاله را نزديک ناودان ذبح کن، به طوري که تمام خونش از ناودان سرازير گردد و در صحن خانه جاري شود، آن 40 نفر گمان کردند که حضرت مهدي عليه السلام مرد قصاب را گردن زده و اين خون اوست که از ناودان فرو مي ريزد.

پس از اندکي صدايي از پشت بام به گوش رسيد و شيخ علي حلاوي را احضار فرمود. شيخ برخاست و خود را به روي بام رساند، ديد مرد قصاب سالم و سلامت روي بام در محضر امام ايستاده ، اما يکي از دو بزغاله را سر بريده و خون بزغاله بوده که در صحن حياط جاري شده است. در اين هنگام، قصاب به امر حضرت بزغاله دوم را نيز نزديک ناودان سر بريد و بار دوم خون از ناودان به ميان حياط سرازير شد. وقتي آن 40نفر دوباره خون تازه را در صحن منزل جاري ديدند، گمان شان تبديل به يقين شد و همگي قطع پيدا کردند که حجت ابن الحسن اواحنا فداء مرد قصاب و شيخ علي حلاوي را به قتل رسانده و زود است که نوبت يک يک آن ها فرا رسد و ملاقات با امام زمان عليه السلام به قيمت جان شان تمام شود. از اين روي بي درنگ از جا برخاستند و از منزل شيخ علي حلاوي گريختند .

سپس حضرت رو به شيخ علي کرده ، فرمودند: اينک به ميان حياط برو و به آنان بگو که به روي پشت بام بيايند تا با من ديدار کنند. شيخ علي از بام به زير آمد و هنگامي که به صحن حياط رسيد، حتي يکنفر از آن 40 برگزيده را نديد و دانست که همه فرار کردند . به سرعت به پشت بام برگشت و گريختن آن 40 نفر را به عرض مبارک آن حضرت رسانيد.

حضرت فرمودند:«اي شيخ، ديگر آن همه با من عتاب و خطاب نکن! اين شهر حله بود که مي گفتي بيش از هزار نفر از ياران ومخلصان ما فقط در اين شهر هستند . پس چه شد که بين آن دوستان انتخاب شده ، کسي جز تو و اين مرد قصاب باقي نمانده است؟! اينک ساير جاها را نيز به همين گونه قياس کن!» اين جمله را فرمود و از نظر آن دو ناپديد گشت.

پس از اين ماجرا شيخ علي حلاوي آن بقعه را مرمت کرد و به مقام صاحب الزمان عليه السلام موسوم نمود. از آن زمان
تاکنون آن مقام شريف، محل طواف مردم و زيارت گاه عام و خاص است.
هر روز که میگذرد یک روز به مرگ خودمان و ظهور امام زمانمان نزدیکتر میشویم!
به خدا و امام زمان چه طور؟
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع