به نام خدا
سلام
اسم تاپیک گویای مطلب هست.
یا علی(علیه السلام)
[b]
حسن ختامألا یا أیُّها السّاقی! ز می پر ساز جامم را
که از جانم فرو ریزد هوای ننگ و نامم را
از آن می ریز در جامم که جانم را فنا سازد
برون سازد ز هستی هستهی نیرنگ و دامم را
از آن می ده جانم را، ز قید خود رها سازد
به خود گیرم زمامم را، فرو ریزد مقامم را
از آن می ده که در خلوتگه رندان بیحرمت
به هم کوبد سجودم را، به هم ریزد قیامم را
نبودی در حریمِ قدسِ گلرویان میخانه
که از هر روزنی آیم، گلی گیرد لجامم را
روم در جرگهی پیران از خود بیخبر، شاید
برون سازند از جانم به می افکار خامم را
تو ای پیک سبکباران دریای عدم! از من
به دریادارِ آن وادی رسان مدح و سلامم را
به ساغر ختم کردم این عدم اندر عدمنامه
به پیر صومعه برگو: ببین حُسن ختامم را!امام خمینی(رحمة الله علیه)
شرح جلوه
دیدهای نیست نبیند رخ زیبای تو را
نیست گوشی که همی نشنود آوای تو را
هیچ دستی نشود جز بر خوان تو دراز
کس نجوید به جهان جز اثر پای تو را
رهرو عشقم و از خرقه و مسند بیزار
به دو عالم ندهم روی دلآرای تو را
قامت سروْ قدان را به پشیزی نخرد
آنکه در خواب ببیند قد رعنای تو را
به کجا روی نماید که تواش قبله نهای؟
آنکه جوید به حرم منزل و مأوای تو را
همه جا منزل عشق است، که یارم همه جاست
کوردل آنکه نیابد به جهان جای تو را
با که؟ گویم: که ندیده است و نبیند به جهان
جز خم ابرو و، جز زلف چلیپای تو را
دکهی عِلم و خِرد بست، درِ عشق گشود
آنکه میداشت به سر علت سودای تو را
بشکنم این قلم و، پاره کنم این دفتر
نتوان شرح کنم جلوهی والای تو را.
امام خمینی(رحمة الله علیه)
دریای جمال
سر زلفت به کناری زن و، رخسار گشا!
تا جهان محو شود، خرقه کشد سوی فنا
به سر کوی تو ای قبلهی دل! راهی نیست
ورنه هرگز نشوم راهی وادیّ «مِنا»
از صفای گل روی تو هر آن کس برخورد
بَر کَنَدْ دل ز حریم و، نکُند رو به «صفا»
طاق ابروی تو محرابِ دل و جان من است
من کجا و تو کجا؟ زاهد و محراب کجا؟
ملحد و، عارف و، درویش و، خراباتی و، مست
همه در امْرِ تو هستند و، تو فرمانفرما
خرقهی صوفی و، جامِ می و، شمشیر جهاد
قبلهگاهی تو و، این جمله همه قبلهنما
رَسَم آیا به وصالِ تو که در جان منی؟
هجر روی تو که در جان منی، نیست روا!
ما همه موج و، تو دریای جمالی، ای دوست!
موجْ دریاست، عجب آن که نباشد دریا!
امام خمینی(رحمة الله علیه)
جان جهان
به تو دل بستم و غیر تو کسی نیست مرا
جُز تو ای جان جهان! دادرسی نیست مرا
عاشق روی توام، ای گل بیمثل و مثال!
به خدا: غیر تو هرگز هوسی نیست مرا
با تو هستم، ز تو هرگز نشدم دور، ولی
چه توان کرد که بانگ جرسی نیست مرا
پرده از روی بینداز! به جان تو قسم:
غیر دیدار رخت ملتمسی نیست مرا
گر نباشی برم ای پردگی هر جایی!
ارزش قدس چو بال مگسی نیست مرا
مده از جنت، و از حور و، قصورم خبری
جز رخ دوست نظر سوی کسی نیست مرا[/b]
امام خمینی(رحمة الله علیه)
شلمچه
ز آه سینه سوزان ترانه می سازم
چو نی ز مایه جان این فسانه می سازم
به غمگساری یاران چو شمع می سوزم
برای اشک دمادم بهانه می سازم
پر نسیم به خوناب اشک می شویم
پیامی از دل خونین روانه می سازم
نمی کنم دل از این عرصه شقایق فام
کنار لاله رخان آشیانه می سازم
در آستان به خون خفتگان وادی عشق
برون ز عالم اسباب ، خانه می سازم
چو شمع بر سر هر کشته می گذارم جان
ز یک شراره هزاران زبانه می سازم
زه پاره های دل من شلمچه رنگین است
سخن چو بلبل از آن عاشقانه می سازم
سر و دل و جان را به خاک می فکنم
برای قبر تو چندین نشانه می سازم
شعر شلمچه از مقام معظم رهبری
کیش مهر
همی گویم و گفتهام بارها
بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستیست در کیش مهر
برونند زین جرگه هشیارها
به شادی و آسایش و خواب و خور
ندارند کاری دلافگارها
بجز اشک چشم و بجز داغ دل
نباشد به دست گرفتارها
کشیدند در کوی دلدادگان
میان دل و کام دیوارها
چه فرهادها مُرده در کوهها
چه حلاّجها رفته بر دارها
چه دارد جهان جز دل و مهر یار
مگر تودههایی ز پندارها
ولی رادمردان و وارستگان
نیازند هرگز به مردارها
مهین مهرورزان که آزادهاند
بریدند از دام جان تارها
به خون خود آغشته و رستهاند
چه گُلهای رنگین به جوبارها
بهاران که شاباش ریزد سپهر
به دامان گُلشن ز رگبارها
کشد رخت سبزه به هامون و دشت
زند بارگه گُل به گلزارها
نگارش دهد گلبن جویبار
در آیینةی آب رخسارها
رود شاخ گل دربر نیلوفر
برقصد به صد ناز گلنارها
درد پردةی غنچه را باد بام
هزار آورد نغز گفتارها
به آوای نای و به آهنگ چنگ
خروشد ز سرو و سمن تارها
به یاد خم ابروی گلرخان
بکش جام در بزم میخوارها
گره را ز راز جهان باز کن
که آسان کند باده دشوارها
جز افسون و افسانه نبود جهان
که بسته است چشم خشایارها
به اندوه آینده خود را مباز
که آینده خوابیست چون پارها
فریب جهان را مخور زینهار
که در پای این گُل بود خارها
پیاپی بکش جام و سرگرم باش
بهل گر بگیرند بیکارها
به نام خدا
شعر مقام معظم رهبری (دام ظله) در جواب شعر امام (رحمة الله علیه)
[/b]
تو كه خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی
تو كه فارق شده بودی ز همه كان و مكان
دار منصور بریدی همه تن دار شدی
عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای كه در قول و عمل شهره بازار شدی
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه كه بر مسجدیان نقطه پرگار شدی
خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
امت از گفته در بار تو هشیار شدی
واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی
یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی
سرخوش زسبوی غم پنهانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم
در بزم وصال تو نگویم زكم و بیش
چون آینه خو كرده به حیرانی خویشم
لب باز نكردم به خروشی و فغانی
من محرم راز دل طوفانی خویشم
یك چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمریست پشیمان زپشیمانی خویشم
از شوق شكرخند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان زگران جانی خویشم
بشكستهتر ازخویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم
هر چند امین، بسته دنیا نیم اما
دلبسته یاران خراسانی خویشم
از سروده هاي مقام معظم رهبري
دلم قرار نمي گيرد از فغان بي تو
سپند وار زكف داده ام عنان بي تو
ز تلخ كامي دوران نشد دلم فارغ
زجام عشق لبي تر نكرد جان بي تو
نسيم صبح نمي آورد ترانه ي شوق
سر بهار ندارند بلبلان بي تو
لب از حكايت شبهاي تار مي بندم
اگرامان دهدم چشم خونفشان بي تو
چو شمع كشته ندارم شراره اي به زبان
نمي زند سخنم آتشي به جان بي تو
ز بي دلي و خموشي چو نقش تصويرم
نمي گشايدم از بي خودي زبان بي تو
عقيق سرد به زير زبان تشنه نهم
چو يادم آيد از آن شكرين دهان بي تو
گزارش غم دل را مگر كنم چو امين
جدا از خلق به محراب جمكران بي تو
یا علی