سلام
بازم سوتی های طالب

آخرین شبی بود که تو حرم امام رضا ع بودیم ، با برادرا و خواهرامون بطور دسته جمعی اول زیارت عاشورا برپا کردیم
بعدش قرار شد هرکی بره دنبال کار خودش و شب آخری رو حال کنه (دعا و گریه و زاری و....)
منو عبد(یکی از کاربرای خانوم ) باهم یکم چرخیدیم بعدش اومدیم تو صحن الغدیر (اونجایی که گل پخش میکنن) خیر سرمون نشستیم تا دعایی چیزی بخونیم
سر راه که میومدیم من یه مفاتیح بزرگ قرمز رنگ برداشتم که مثلا دعا بخونم .....

رفتیم به ستون تیکه کردیم دوستم سرشو گذاشت رو شونه هام و خوابید
و باتوجه به اینکه مجاورت مشابهت میاورد (این جمله رو اونجا یاد گرفتم یکم روش فکر کنین!!!!!)
منم خوابم گرفت ، آخرین چیزی که یادمه اینه که کیفمو محکم گرفتم که ندزدنش.....
یه دفعه چشمو باز کردم دیدم که رو فرشا نشستیم و دارن اذان و اقامه رو میدن و من هم پا میشم که نماز بخونم
دیدم عبد میگه : وضو وضو نداریم خوابیدیم وضومون باطل شده....
یواش یواش داشتم مراحل بوت شدن رو طی میکردم
بهرحال رفتم باهزار مصیبت از حوض وضو گرفتم نماز خوندم و..........
بعد نماز هم هنوز کامل کامل حواسمون سر جاش نبود یه نایلونی دستم بودکه توش چادر نمازمو گذاشته بودم
رفتیم و رفتیم و رفتیم
تا بالاخره یهویی عبد در نایلونو باز کرد
باور نمیکنین
اگه گفین توش چی بود؟؟؟؟؟
مفاتیح قرمز رنگ توش بود
یواش یواش اینکه چه اتفاقایی برامون افتاده و چطور رفتیم نشستیم بین نمازگزارا یادمون افتاد
یادمون افتاد که با صدای اذان بطور اتوماتیک پاشدیم و هرچه سریعتر وسایلمونو جمع کردیم ....
و عبد میگفت مفاتیح تو نایلونه جا نمیشده به زور دوتایی توش کردیم و خادما هم باتعجب مارو نگاه میکردن....

منکه چیزی یادم نمیاد
چطور سردرآوردیم رو فرشا الله اعلم...
.
.
.
اون لحظه خادما راجع ما چه فکر کردن؟؟
اونم الله اعلم....
چیکار کنیم از دست این سوتی ها

یکی دوتا نیستن که.....
التماس دعا