۲۱/مرداد/۹۳, ۱۳:۳۱
بسم الله
سلام علیکم
قسمت دوم، مسجد الحرام؛
روز آخر مدینه عجیب حزن انگیز بود . وداع با مسجد و محراب و منبر؛ وداع با کوچه و بقیع و مادر . غربت مدینه دل را بدرد می اورد و اگر نبود شوق دیدار یار ،شوق طواف و شوق احرام ، هیچگونه نمیشد تا دل کند از این شهر .
در هتل احرام بستیم و به سمت مسجد شجره حرکت کردیم تا لبیک گویان مُحرم شویم. مسجدی که در انبوهی از درختان قرار گرفته بود و از هر شهر و کشوری در انجا سپید پوشِ مُحرم شده می دیدی .
در فضای مسجد طنین لبیک بلند بود :
بعد نماز مغرب و عشاء به سمت مکه حرکت کردیم . ولوله ای در دلم بود . نیمه های شب به مکه رسیدیم . از دور یک نقطه بطور عجیبی روشنی داشت .غیر چراغهای نصب شده که آنجا را روشن کرده بود نورانیتی خاص از ان نقطه بنظر می آمد . نورانیتی الهی و معنوی ، نوری خدایی ...
به هتل رسیدیم و برای انکه خنکای شب را از دست ندهیم سریع آماده عزیمت به مسجد الحرام شدیم . وقتی به محوطه خارجی مسجد رسیدیم قرار مدارها گذاشته شد و دوباره احکام طواف و چگونگی ان مرور شد . یواش یواش و لبیک گویان به سمت مسجد حرکت کردیم . به رواقها که رسیدیم قرار شد چشمها را ببنیدم تا ورودی صحن و انجا چشم باز کنیم .
سرها پایین ،
چشمها بسته ،
آرام از پله ها پایین بیایید ،
حال چشم ها را بازکنید ...
به زمین افتادم و سجده شکر بجا آوردم،
باید گریه کنم !!!
باید بخندم از خوشحالی این دیدار !!
چه باید میکردم ، نمیدانستم ...
طواف انجام شد ، لبیک با تمام وجود ،دعای مکارم الاخلاق ، دعاهای صحیفه ، مناجات حضرت امیر (علیه السلام) و ...
هنوز در بهت این خانه متحیر به گردش میگردم .
حتی بعد مسعی و سعی بین صفا و مروه هم از حیرتم کاسته نشده است .
نمیدانستم بر روی زمینم یا در آسمانها .
هرچه که بود لذت بخش بود ،غیر قابل وصف ...
بعد انجام اعمال و با بالا آمدن خورشید تابان به هتل بازگشتیم ،هرچند بدون همراهی دل ،که دل جا ماند در آن خانه عشق .
چندیدن و چند بار در آن ایام طواف کردیم و چرخیدیم و چرخیدیم به دور خانه دوست و هربار شیرینی خاص خود را داشت .
خواندن نماز در حجر اسماعیل ،لمس کردن حجرالاسود و نماز و نماز و نماز .
اما دو چیز کاملا برایم متفاوت بود ،
هر بار در بین رکن و مقام قرار میگرفتم ذکر
از لبانم کندگی نداشت و وقتی به رکن یمانی میرسیدم نسیمی خوش به همراه بویی مطبوع به مشامم میرسید و فضای دلم را خدایی تر میکرد .
تا قبل آن فکر میکردم که مدینه و بقیع غریبند ، ولی در زیارت دوره دیدم که حمزه سیدالشهداء(سلام الله علیه) وشهدای جنگ احد ،
![[تصویر: Photo209A.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8134694018/Photo209A.jpg)
قبرستان ابوطالب و مزار بانوی دو عالم خدیجه کبری (سلام الله علیها) ،غریبتر از بقیع اند .
![[تصویر: DSC_7422A.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8134693950/DSC_7422A.jpg)
در خانه امن خدا وقتی ناخدایان کلید داری میکندد و حاکمند بیشتر از این نمیتوان انتظار داشت ،
ولی ما منتظریم ؛
منتظر به پایان رسیدن فصل سرما ،
که استخوانهایمان را سرمای ظلم و بیداد خشکانده و
آسمان دلهایمان را گناه و عصیان تیره و تار کرده و
فرمانبری از نفس ، ما را یتیم نموده ..
موفق باشید و خدایی .
سلام علیکم
قسمت دوم، مسجد الحرام؛
روز آخر مدینه عجیب حزن انگیز بود . وداع با مسجد و محراب و منبر؛ وداع با کوچه و بقیع و مادر . غربت مدینه دل را بدرد می اورد و اگر نبود شوق دیدار یار ،شوق طواف و شوق احرام ، هیچگونه نمیشد تا دل کند از این شهر .
در هتل احرام بستیم و به سمت مسجد شجره حرکت کردیم تا لبیک گویان مُحرم شویم. مسجدی که در انبوهی از درختان قرار گرفته بود و از هر شهر و کشوری در انجا سپید پوشِ مُحرم شده می دیدی .
در فضای مسجد طنین لبیک بلند بود :
لبیک ، اللهم لبیک ، لبیک لا شریک لبیک ..
بعد نماز مغرب و عشاء به سمت مکه حرکت کردیم . ولوله ای در دلم بود . نیمه های شب به مکه رسیدیم . از دور یک نقطه بطور عجیبی روشنی داشت .غیر چراغهای نصب شده که آنجا را روشن کرده بود نورانیتی خاص از ان نقطه بنظر می آمد . نورانیتی الهی و معنوی ، نوری خدایی ...
به هتل رسیدیم و برای انکه خنکای شب را از دست ندهیم سریع آماده عزیمت به مسجد الحرام شدیم . وقتی به محوطه خارجی مسجد رسیدیم قرار مدارها گذاشته شد و دوباره احکام طواف و چگونگی ان مرور شد . یواش یواش و لبیک گویان به سمت مسجد حرکت کردیم . به رواقها که رسیدیم قرار شد چشمها را ببنیدم تا ورودی صحن و انجا چشم باز کنیم .
سرها پایین ،
چشمها بسته ،
آرام از پله ها پایین بیایید ،
حال چشم ها را بازکنید ...
به زمین افتادم و سجده شکر بجا آوردم،
باید گریه کنم !!!
باید بخندم از خوشحالی این دیدار !!
چه باید میکردم ، نمیدانستم ...
طواف انجام شد ، لبیک با تمام وجود ،دعای مکارم الاخلاق ، دعاهای صحیفه ، مناجات حضرت امیر (علیه السلام) و ...
هنوز در بهت این خانه متحیر به گردش میگردم .
حتی بعد مسعی و سعی بین صفا و مروه هم از حیرتم کاسته نشده است .
نمیدانستم بر روی زمینم یا در آسمانها .
هرچه که بود لذت بخش بود ،غیر قابل وصف ...
بعد انجام اعمال و با بالا آمدن خورشید تابان به هتل بازگشتیم ،هرچند بدون همراهی دل ،که دل جا ماند در آن خانه عشق .
چندیدن و چند بار در آن ایام طواف کردیم و چرخیدیم و چرخیدیم به دور خانه دوست و هربار شیرینی خاص خود را داشت .
خواندن نماز در حجر اسماعیل ،لمس کردن حجرالاسود و نماز و نماز و نماز .
اما دو چیز کاملا برایم متفاوت بود ،
هر بار در بین رکن و مقام قرار میگرفتم ذکر
اللهم عجل لولیک
از لبانم کندگی نداشت و وقتی به رکن یمانی میرسیدم نسیمی خوش به همراه بویی مطبوع به مشامم میرسید و فضای دلم را خدایی تر میکرد .
تا قبل آن فکر میکردم که مدینه و بقیع غریبند ، ولی در زیارت دوره دیدم که حمزه سیدالشهداء(سلام الله علیه) وشهدای جنگ احد ،
![[تصویر: Photo209A.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8134694018/Photo209A.jpg)
قبرستان ابوطالب و مزار بانوی دو عالم خدیجه کبری (سلام الله علیها) ،غریبتر از بقیع اند .
![[تصویر: DSC_7422A.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8134693950/DSC_7422A.jpg)
در خانه امن خدا وقتی ناخدایان کلید داری میکندد و حاکمند بیشتر از این نمیتوان انتظار داشت ،
ولی ما منتظریم ؛
منتظر به پایان رسیدن فصل سرما ،
که استخوانهایمان را سرمای ظلم و بیداد خشکانده و
آسمان دلهایمان را گناه و عصیان تیره و تار کرده و
فرمانبری از نفس ، ما را یتیم نموده ..
پروردگارا! تو را به خانه امن و کعبه عزیزت ،
تو را به بقیع و کوچه و رسول و حبیبت ،
چشمانمان را ،دلهایمان را روشن نما به
جمال مولایمان و صاحبمان مهدی (صلوات الله علیه).
تو را به بقیع و کوچه و رسول و حبیبت ،
چشمانمان را ،دلهایمان را روشن نما به
جمال مولایمان و صاحبمان مهدی (صلوات الله علیه).
موفق باشید و خدایی .