تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ۞ درياي معرفت علوي ۞ مروري دقيق بر خطبه هاي نهج البلاغه !!!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6
به نام خدا
ادامه نکته ها
3- انسان، اعجوبه عالم كون
انسان در حقيقت شگفت انگيزترين پديده عالم هستى است كه به گوشه اى از اسرار وجودى او در اين بخش از كلام امام اشاره شده است: داشتن اعضا و جوارح گوناگون و نيروهاى مختلف و قدرتهاى متفاوت، و تركيب از عناصر متضاد، و تشكيل از عوامل گوناگون به گونه اى كه به صورت معجون بسيار پيچيده اى درآمده است كه همه چيز در او جمع است و در واقع نمونه كوچكى است از تمام جهان هستى و عالم صغيرى همطراز عالم كبير.
اتزعم انك جرم صغير و فيك انطوى العالم الاكبر اين ويژگى انسان از يك سو، ما را به اهميت آفرينش او آشنا مى سازد و از سوى ديگر به عظمت آفريدگار او! آرى: زيبنده ستايش آن آفريدگارى است كارد چنين دل آويز، نقشى ز ماء و طينى! منظور امام از بيان اين ويژگيها اشاره به اين دو نكته بوده است: عظمت آفريدگار و عظمت آفريده.

پایان نکته های آفرینش آدم
از کتاب شرح نهج البلاغه/ آیت الله مکارم شیرازی
ادامه خطبه يك...آفرينش حضرت آدم (علیه السلام)؛


وَ اسْتَأْدَى اللّهُ سُبْحانَهُ الْمَلائِكَةَ وَديعَتَهُ لَدَيْهِمْ، وَ عَهْدَ وَصِيَّتِهِ اِلَيْهِمْ فِى الاِْذْعانِ بِالسُّجُودِ لَهُ، وَ الْخُشُوعِ لِتَكْرِمَتِهِ،
فَقالَ سُبْحانَهُ: «اسْجُدُوا لاِدَمَ. فَسَجَدُوا اِلاّ اِبْليسَ» اعْتَرَتْهُ الْحَمِيَّةُ،وَ غَلَبَتْ عَلَيْهِ الشِّقْوةُ،
وَ تَعَزَّزَ بِخِلْقَةِ النّارِ، وَ اسْتَهْوَنَ خَلْقَالصَّلْصالِ. فَاَعْطاهُ اللّهُ النَّظِرَةَ اسْتِحْقاقاً لِلسُّخْطَةِ،
وَ اسْتِتْماماًلِلْبَلِيَّةِ، وَ اِنْجازاً لِلْعِدَةِ، فَقالَ: «اِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرينَ اِلى يَوْمِ الْوَقْتِالْمَعْلُومِ».
ثُمَّ اَسْكَنَ سُبْحانَهُ آدَمَ داراً اَرْغَدَ فيها عيشَتَهُ،وَ آمَنَ فيها مَحَلَّتَهُ، وَ حَذَّرَهُ اِبْليسَ وَ عَداوَتَهُ.
فَاغْتَرَّهُ عَدُوُّهُ نَفاسَةً عَلَيْهِ بِدارِ الْمُقامِ وَ مُرافَقَةِ الاَْبْرارِ. فَبَاعَ الْيَقينَ بِشَكِّهِ، وَالْعَزيمَةَ
بِوَهْنِهِ، وَ اسْتَبْدَلَ بِالْجَذَلِ وَجَلاً، وَ بِالاْغتِرارِ نَدَماً. ثُمَّ بَسَطَ اللّهُسُبْحانَهُ لَهُ فى تَوْبَتِهِ،
وَ لَقّاهُ كَلِمَةَ رَحْمَتِهِ، وَ وَعَدَهُ الْمَرَدَّ اِلى جَنَّتِهِ،فَاَهْبَطَهُ اِلى دَارِ الْبَلِيَّةِ، وَ تَناسُلِ الذُّرِّيَّـةِ.

۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞

از فرشتگان خواست به اداى امانتى كه نزد آنان داشت، و وفا به عهدى
كه به آنان سفارش كرده بود در انجام سجده بر آدم و فروتنى براى اكرام به او اقدام نمايند،
در آنوقت به فرشتگان گفت: «بر آدم سجده كنيد. همگان سجده كردند جز ابليس» كه غرور و تكبر او را گرفت،
و بدبختى بر او چيره شد، و به آفريده شدنش از آتشْ احساس عزت و برترى نمود، و به وجود آمده از خاك
خشكيده را پست و بى مقدار شمرد
.

خداوند هم او را براى مستحق شدنش به خشم حق، و به كمال رساندن
آزمايش و به انجام رسيدن وعده اش مهلت داد، به او گفت: «تو از كسانى هستنى كه تا وقت معين مهلت
در اختيار آنان است
». آن گاه آدم را در سرايى كه عيشش بى زحمت در اختيار بود ساكن كرد،
و جايگاهش را به امنيت آراست، و او را از ابليس و دشمنى او ترساند. اما دشمنش به جايگاه زيباى او
و همنشينى اش با نيكان رشك برد و او را بفريفت. آدم (به وسوسه دشمن) يقين را به ترديد، و عزم محكم را به
دو دلى، و شادى را به ترس جابجا كرد، و ندامت را به خاطر فريب خوردن به جان خريد. آن گاه خداوند سبحان
درِ توبه را به رويش گشود، و كلمه رحمت را به او تلقين كرد، و بازگشت به بهشت را به او وعده داد،
سپس او را به اين دنيا كه محل آزمايش و ازدياد نسل است فرود آورد.


ادامه دارد، ان شا الله...
به نام خدا
نکته ها
1- عظمت مقام انسان
از دلايل مهمى كه نشان مى دهد انسان برترين موجود عالم خلقت و شريفترين مخلوق خدا و گل سرسبد آفرينش است آيات مربوط به سجود ملائكه براى انسان است كه در چندين سوره از قرآن روى آن تاكيد شده است و نشان مى دهد همه فرشتگان بدون استثنا براى آدم سجده و خضوع كردند و اين دليل روشنى بر فضيلت آدم حتى بر فرشتگان است و ظاهرا هدف از اين تاكيدهاى مكرر قرآن، توجه دادن انسانها به شخصيت والاى الهى و معنويشان است و اين تاثير بسزايى در تربيت نفوس و هدايت انسانها دارد.
به نام خدا
ادامه نکته ها
2- سجده براى آدم چگونه بود؟
در اين كه اين سجده چه سجده اى بوده است و آيا سجده براى غير خدا امكان پذير است، در ميان مفسران گفتگوست.
بعضى معتقدند كه اين سجده براى خدا بوده ولى به خاطر آفرينش چنين موجود شگرفى، در برابر آدم صورت گرفته است، بعضى ديگر مى گويند سجده براى آدم بوده، ولى نه سجده پرستش كه مخصوص خداست، بلكه سجده خضوع يا سجده تحيت و اداى احترام.
در كتاب عيون الاخبار از كتاب على بن موسى الرضا (علیه السلام) آمده است: كان سجودهم لله تعالى عبوديتا و لادم اكراما و طاعه لكوننا فى صلبه، سجده فرشتگان براى خداوند به عنوان پرستش بود و براى آدم به عنوان اكرام و احترام، چرا كه ما در صلب آدم بوديم.

از اين حديث استفاده مى شود كه سجده فرشتگان دو جنبه داشت، هم جنبه پرستش خداوند و هم احترام آدم.
شبيه آنچه در تفسير بالا گفته شد در آيه 100 سوره يوسف آمده است: و رفع ابويه على العرش و خروا له سجدا، و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگى به خاطر او به سجده افتادند.
در حديثى از امام على بن موسى الرضا (علیه السلام) در ذيل همين آيه نيز آمده است كه فرمود: اما سجود يعقوب و ولده فانه لم يكن ليوسف و انما كان من يعقوب و ولده طاعه لله و تحيه ليوسف كما كان السجود من الملائكه لادم، اما سجود يعقوب و فرزندانش سجده پرستش براى يوسف نبود، بلكه سجده آنها به عنوان اطاعت و پرستش خدا و تحيت و احترام يوسف بود همانگونه كه سجود ملائكه براى آدم چنين بود.
به نام خدا

ادامه نکته ها

3- سوالات گوناگون پيرامون آفرينش شيطان

درباره آفرينش شيطان و سوابق او و تمردش از اطاعت فرمان خدا و سپس مهلت دادن به او تا زمان معلوم، سوالات بسيارى بوجود دارد كه شرح همه آنها مقالات مفصلى را مى طلبد، ولى در اينجا به تناسب، فشرده اى از آنها لازم است.

سوال1- آيا ابليس از فرشتگان بود؟

اگر پاسخ مثبت است چرا مرتكب بزرگترين گناه شد يا اين كه فرشتگان معصومند و اگر جواب آنها منفى است يعنى از فرشتگان نبود، چرا در آيات قرآن نام او در زمره ملائكه ذكر شده است؟




پاسخ:

به يقين او از فرشتگان نبود، چرا كه قرآن با صراحت مى گويد: كان من الجن ففسق عن امر ربه، او از جن بود، سپس نافرمانى پروردگارش را كرد، ولى از آنجا كه پيش از آن در مقام اطاعت و بندگى بسيار كوشا بود در صف فرشتگان جاى گرفت و به همين دليل جزء مجموعه آنها محسوب مى شد و اگر در پاره اى از تعبيرات مانند خطبه قاصعه (خطبه 192) به عنوان ملك از او ياد شده به همين دليل است، به علاوه خودش با صراحت مى گويد: خلقتنى من نار، مرا از آتش آفريدى و مى دانيم آفرينش جن از آتش است نه فرشتگان، همانگونه كه در آيه 15 سوره الرحمن آمده: و خلق الجان من مارج من نار در روايات اهل بيت- عليهم السلام- نيز به اين معنى اشاره شده است.

اضافه بر اينها قرآن براى ابليس، فرزندان و ذريه بيان كرده در حالى كه فرشتگان داراى زاد و ولد نيستند.


به نام خدا

ادامه نکته ها

3- ادامه سوالات گوناگون پيرامون آفرينش شيطان

سوال2- چگونه ممكن است خداوند ابليس را بر انسانها مسلط كند تا آنجا كه قدرت دفاع از آنها گرفته شود؟!
و اضافه بر اين چه لزومى داشت كه اين موجود اغواگر و گمراه كننده آفريده شود؟ و يا پس از آفرينش به او طول عمر و مهلت داده شود تا در گمراهى فرزندان آدم بكوشد و از هيچ تلاشى مضايقه نكند؟

پاسخ

اولا: شيطان به صورت يك موجود پاك آفريده شد و سالها قداست و پاكى خود را حفظ كرد تا آنجا كه بر اثر اطاعت پروردگار همرديف فرشتگان شد، ولى سرانجام بر اثر خودخواهى و كبر و غرور و با سوء استفاده از آزادى خويش طريق گمراهى را پيش گرفت و به آخرين درجه انحطاط سقوط كرد.

ثانيا: توجه به اين نكته ضرورى است كه نفوذ وسوسه هاى شيطانى در انسانها يك نفوذ ناآگاه و اجبارى نيست، بلكه انسانها به ميل و اختيار خودشان راه نفوذ را به روى او مى گشايند و اجازه ور ود را به كشور جانشان صادر كرده و به اصطلاح، گذرنامه آن را نيز در اختيار شيطان مى گذارند و به همين دليل قرآن با صراحت مى گويد: ان عبادى ليس لك عليهم سلطان الا من اتبعك من الغاوين، تو بر بندگان من تسلط نخواهى يافت مگر گمراهانى كه از تو پيروى كنند و در جاى ديگر مى فرمايد: انما سلطانه على الذين يتولونه و الذين هم به مشركون، تسلط او تنها بر كسانى است كه او را به سرپرستى خود برگزيده اند و آنها كه فرمانش را همرديف فرمان خدا لازم مى شمرند.

ثالثا: اميرمومنان على (علیه السلام) در جمله هاى بالا به صورت ظريف و لطيفى جواب اين سوال را بيان كرده، ميفرمايد:« خداوند به او مهلت داد چرا كه مستحق غضب الهى بود و مى خواست امتحان را بر بندگان تمام كند و وعده اى را كه به وى داده بود منجز گرداند.»

يعنى از يك سو خداوند مجازات او را با اين مهلت دادن سنگين تر ساخت، زيرا همانگونه كه از آيات قرآن استفاده مى شود كسانى كه در مسير گناه و گمراهى گام مى گذارند خداوند هشدارهاى مكررى به آنها مى دهد، اگر اين هشدارها موثر شد و بازگشتند چه بهتر وگرنه آنها را به حال خود وا مى گذارند و مهلت كافى مى دهد تا بارشان سنگين تر شود.

از سوى ديگر وجود شيطان مايه آزمايش بزرگى براى انسانها و به تعبير ديگر سبب تكامل افراد با ايمان مى شود زيرا وجود اين دشمن نيرومند براى مومنان آگاه و كسانى كه مى خواهند راه حق را بپويند نه تنها زيان بخش نيست بلكه وسيله پيشرفت و تكامل است، زيرا مى دانيم پيشرفتها و تكاملها معمولا در ميان تضادها صورت مى گيرد و هنگامى كه انسان در مقابل دشمن نيرومندى قرار مى گيرد، تمام نيرو و توان و نبوغ خود را بسيج مى كند و به تعبير ديگر وجود اين دشمن نيرومند سبب تحرك و جنبش هر چه بيشتر مى گردد و در نتيجه ترقى و تكامل حاصل مى شود.
اما كسانى كه بيمار دل و سركش و آلوده و گنهكارند، بر انحراف و بدبختيشان افزوده مى شود و آنها در حقيقت مستحق چنين سرنوشتى هستند! ليجعل ما يلقى الشيطان فتنه للذين فى قلوبهم مرض و القاسيه قلوبهم، هدف اين بود كه خداوند القاى شيطان را آزمايشى قرار دهد براى آنها كه در دلهايشان بيمارى است و آنها كه سنگدلند.

و ليعلم الذين اوتو العلم انه الحق من ربك فيومنوا به فتخبت له قلوبهم، و نيز هدف اين بود كه آگاهان بدانند، اين حقى است از سوى پروردگارت و در نتيجه به آن ايمان بياورند و دلهايشان در برابر آن، خاضع گردد.
به نام خدا

ادامه نکته ها

3- ادامه سوالات گوناگون پيرامون آفرينش شيطان

سوال 3- چگونه شيطان خود را برتر از آدم مى شمرد و بر حكمت خداوند معترض بود؟!

پاسخ

خودخواهى و غرور، حجاب ضخيمى است كه شخص را از ديدن واقعيات باز مى دارد، آنگونه كه ابليس را باز داشت.

او نه تنها در مقام عصيان و گناه و نافرمانى برآمد، بلكه به حكمت پروردگار خرده گرفت كه چرا موجود شريفى همچون من را كه از آتش آفريده شده ام دستور به سجده در برابر موجود پست ترى كه از خاك آفريده شده است دادى! او چنين مى پنداشت كه آتش برتر از خاك است در حالى كه خاك سرچشمه انواع بركات و منبع تمام مواد حياتى و مهمترين وسيله براى ادامه زندگى و دربردارنده انواع معادن و جواهر است ولى آتش چنين نيست.
درست است كه آتش و حرات نيز يكى از وسايل زندگى است ولى بى شك نقش اصلى را مواد موجود در خاك بر عهده دارد و آتش وسيله اى براى تكامل آنهاست.

در بعضى از روايات آمده است كه يكى از دروغهاى ابليس اين بود كه آتش را برتر از خاك مى دانست در حالى كه آتش معمولا از درختان يا مواد چرب به دست مى آيد و مى دانيم درختان از خاكند و چربيهاى گياهى و حيوانى نيز همه (به واسطه) از زمين گرفته شده است.

اضافه بر اين، امتياز آدم تنها به خاطر برترى خاك بر آتش نبود، بلكه امتياز اصلى او همان روح والايى بود كه خداوند با تعبير و نفخت فيه من روحى به او بخشيده بود.
به فرض كه ماده نخستين شيطان از ماده نخستين آدم برتر باشد دليل بر اين نمى شود كه در برابر آفرينش آدم با آن روح الهى و مقام نمايندگى پروردگار سجده و خضوع نكند و شايد شيطان همه اينها را مى دانست ولى كبر و غرور و خودپسندى به او اجازه اعتراف به حقيقت را نمى داد.
به نام خدا

ادامه نکته ها

4- توجيهات بى اساس ناآگاهان
بعضى از فلاسفه- آنگونه كه ابن ميثم بحرانى (رحمه الله عليه) در شرح نهج البلاغه اش نقل مى كند- تمام آنچه را در داستان آفرينش آدم و سجده فرشتگان و سركشى و نافرمانى ابليس آمده است تاويل و توجيه كرده و بر مفاهيمى غير از آنچه از ظاهر آنها استفاده مى شود حمل كرده اند.
از جمله اين كه گفته اند منظور از فرشتگانى كه مامور به سجده براى آدم شده اند قواى بدنيه است كه مامور به خضوع در برابر نفس عاقله (روح آدمى) مى باشند! و منظور از ابليس قوه وهميه است و لشكريان و جنود ابليس همان قوايى است كه از وهم (و هواى نفس) سرچشمه مى گيرد كه در تعارض با قواى عقليه مى باشد و منظور از بهشتى كه آدم از آن رانده شد معارف حقه و مطالعه انوار كبرياى خداست! و امثال اين توجيهات نادرست و بى ماخذ.

اينها نمونه روش تفسير به راى است كه در احاديث فراوانى از آن نهى شده و سبب سقوط و دورى از خدا شمرده شده است.

مى دانيم تفسير به راى و تحميل پيش داوريهاى ذهنى بر آيات و روايات هميشه مهمترين ابزار دست منحرفان و دين سازان و شيادان بوده كه آيات قرآنى و روايات اسلامى را بر آنچه خودشان مى خواهند- و خدا و اولياالله نگفته اند- تطبيق دهند و نيز مى دانيم كه اگر پاى تفسير به راى به آيات و روايات گشوده شود هيچ اصل مسلم و مبناى ثابت و حكم و قانونى باقى نمى ماند و همه چيز دستخوش افكار نادرست و هوا و هوسهاى اين و آن مى گردد و كتاب و سنت همچون قطعه مومى مى شود در دست ناآگاهان و منحرفان كه آن را به هر شكلى مايل باشند درمى آورند.
به همين دليل محققان بزرگ اسلام اصرار دارند، قواعد مسلمه باب الفاظ در فهم معانى كتاب و سنت به كار برود.

الفاظ بايد بر معانى حقيقيش حمل شود، مگر اين كه قراين روشنى بر مجاز وجود داشته باشد، قراينى كه در ميان عرف عقلا مقبول باشد و در استدلالهاى خود بر آن تكيه كنند.

به هر حال ذكر داستان ابليس و پايان كار او در اين بخش از كلام مولا على (علیه السلام) به عنوان درس عبرتى است براى همه انسانها تا نتايج كبر و غرور و خودخواهى و تعصب را بنگرند و پايان كار ابليس را كه به لعنت ابدى و شقاوت جاودانى منتهى شد ببينند و هرگز در اين راه بسيار پرخطر، گام ننهند.
اين سخن را با كلامى از عالم بزرگوار مرحوم مغنيه در شرح نهج البلاغه اش پايان مى دهيم: او مى گويد از داستان آدم و ابليس درسهاى عبرت زير را مى توان گرفت:

1- هر كس نسبت به صاحب فضيلتى حسد بورزد يا با انسانى به خاطر مشاركت در رياست و كار، به دشمنى برخيزد، او بر دين ابليس است و در قيامت جزء اصحاب او خواهد بود.

2- راه معرفت دين و اخلاق كريمه يك راه بيش نيست و آن تسليم و ثبات بر حق است، نتيجه آن هر چه باشد.

3- بسيارى از مردم اصرار بر باطل دارند نه به خاطر اين كه باطل را نمى شناسند، بلكه به خاطر عناد و دشمنى با مخالفان خود و مى دانند كه اين اصرار غلط آنها را به بدترين عواقب گرفتار مى سازد.
اگر ابليس توبه مى كرد و از راه غلط باز مى گشت به يقين خدا توبه او را مى پذيرفت و او داراى چنين استعداد و آمادگى اى بود ولى معتقد بود يك شرط دارد و آن اين است كه خداوند بار ديگر او را مامور به سجده براى آدم نكند در حالى كه خداوند قبول توبه او را مشروط به اين شرط كرده بود.



ادامه دارد ، ان شاء الله
به نام خدا

ادامه نکته ها

5- بهشت آدم ،علیه السلام، كدام بهشت بود؟
گروهى معتقدند كه او در بهشت موعود و جنه الخلد كه براى نيكان و پاكان معين شده است، ساكن شد در حالى كه جمع ديگرى آن را باغ خرم و سرسبزى از باغهاى اين دنيا و به تعبير ديگر بهشت دنيا مى دانند و به چند دليل استدلال كرده اند:

نخست اين كه بهشت موعود قيامت، يك نعمت جاودانى است و خارج شدن از آن ممكن نيست.
ديگر اين كه ابليس با آن همه آلودگى و كفر و سركشى چگونه ممكن است گام در چنين مكان مقدس و پاكى بگذارد؟
و اگر گفته شود ابليس براى وسوسه آدم هرگز در بهشت نبود، بلكه در بيرون بهشت ايستاده بود و آدم را وسوسه كرد، در پاسخ مىگوييم: اين سخن با آيه 36 سور ه بقره كه مى گويد: و قلنا اهبطوا بعضكم لبعض عدو، به همه آنها (آدم و حوا و ابليس) گفتيم كه از بهشت فرود آييد و خارج شويد در حالى كه بعضى دشمن بعضى ديگر خواهيد بود سازگار نيست.

افزون بر اين، در روايات متعددى كه از امامان اهل بيت (علیه السلام) رسيده است، تصريح شده كه بهشت آدم، باغى از باغهاى سرسبز دنيا بود، از جمله حسين بن بشار مى گويد: از امام صادق (علیه السلام) درباره بهشت آدم سوال كردم، فرمود: جنه من جنان الدنيا يطلع عليها الشمس و القمر و لو كنت من جنان الخلد ما خرج منها ابدا، باغى از باغهاى (خرم) دنيا بود كه خورشيد و ماه بر آن مى تابيد و اگر بهشت جاودان بود، هرگز آدم از آن بيرون نمى آمد.
تنها ايرادى كه در اينجا ممكن است بر اين سخن گرفته شود، همان تعبيرى است كه در عبارت بالا از نهج البلاغه آمده بود كه مى فرمايد: (نفاسه عليه بدار المقام) شيطان، آدم را به خاطر اين كه بر او حسادت مى ورزيد از اين كه او در سراى پايدار است، وسوسه كرد و فريب داد.

ولى ممكن است اين تعبير، اشاره به اين باشد كه اگر اين خلاف را مرتكب نمى شد، مدتهاى طولانى در بهشت مى ماند، سپس گام به اين زمين مى گذاشت، ولى اين ترك اولى او را به زودى از بهشت خارج كرد و به زمين فرستاد، يا اين كه گفته شود او مى خواست آدم را از جنه الخلد و بهشت قيامت محروم سازد چرا كه اگر آدم از هر نظر مطيع فرمان خدا مى بود به جنه الخلد راه مى يافت.



ادامه دارد ، ان شاء الله
به نام خدا

ادامه نکته ها
[b]
6-آيا آدم، علیه السلام، مرتكب گناهى شد؟!
آنها كه ارتكاب گناه را براى انبيا- مخصوصا در اينگونه امور- جايز مى شمرند، ابا ندارند كه بگويند آدم مرتكب گناه شد، اما پيروان مكتب اهل بيت كه معتقدند انبيا از هر گناه و خطايى مصون و محفوظ هستند- چه آنچه مربوط به باب اعتقادات و تبليغ احكام دين است و چه آنچه مربوط به اعمال و كارهاى روزمره، چه قبل از نبوت و چه بعد از نبوت- معتقدند كه آدم،علیه السلام، هرگز مرتكب گناهى نشد و نهى خداوند از آن درخت ممنوع، نهى تحريمى نبود، بلكه تنها كار مكروهى براى آدم بود، ولى از آنجا كه مقام انبيا مخصوصا آدم كه مسجود همه فرشتگان واقع گشت آنقدر والا و عالى است كه حتى انتظار مكروهى از آنان نمى رود، هنگامى كه مرتكب چنين كارى شوند از سوى خداوند شديدا مواخذه خواهند شد كه گفته اند: حسنات الابرار سيئات المقربين، كارهاى خوب نيكان به منزله گناه مقربان است!
.
به تعبير ديگر، گناه بر دو قسم است: گناه مطلق و گناه نسبى.
گناه مطلق، چيزى است كه براى همه گناه است مانند دروغ و دزدى و شرب خمر، ولى گناه نسبى، آن است كه نسبت به عموم مردم گناه نيست، بلكه شايد براى بعضى، عمل مستحبى محسوب شود اما همين عمل مباح يا مستحب، اگر از مقربان درگاه الهى صادر شود دور از انتظار است و واژه عصيان بر آن اطلاق مى شود اما نه به معناى گناه مطلق، بلكه گناه نسبى و منظور از ترك اولى هم، همين است.
.
بعضى ديگر گفته اند كه نهى آدم از درخت ممنوع، نهى الهى (مولوى) نبود، بلكه نهى ارشادى بود همانند دستور طبيب كه مى گويد: فلان غذا را نخور كه بيمارى تو طولانى مى شود.
.
بديهى است مخالفت طبيب، نه توهينى به طبيب است و نه گناه و عصيانى نسبت به فرمان او، بلكه نتيجه آن درد و رنجى است كه عايد مخالفت كننده مى شود.
.
در بعضى از آيات مربوط به جريان آدم، اشاره اى به اين معنى ديده مى شود: فقلنا يا آدم ان هذا عدو لك و لزوجك فلا يخرجنكما من الجنه فتشقى، به آدم گفتيم اين (ابليس) دشمن تو و همسر توست، مبادا شما را از بهشت بيرون كند كه به درد و زحمت خواهيد افتاد.
.
در بعضى از روايات نيز آمده كه آدم هرگز از آن درخت ممنوع نخورد، بلكه از درختهاى مشابه آن خورد و لذا شيطان به هنگام وسوسه به آنها گفت: خداوند شما را از اين درخت نهى نكرده (يعنى از ديگرى نهى كرده): و قال ما نهيكما ربكما عن هذه الشجره.
.
توجه به اين نكته نيز لازم است كه قرآن مى گويد: ابليس براى آدم سوگند ياد كرد كه من خيرخواه شما هستم كه مى گويم از اين درخت بخوريد: و قاسمهما انى لكما لمن الناصحين[/b] و تا آن روز، نه آدم و نه حوا، سوگند دروغى را نشنيده بودند و به همين جهت تحت تاثير وسوسه شيطان واقع شدند.
.
البته اگر آنها دقت مى كردند پى به دروغ ابليس مى بردند، زيرا قبل از اين سخن، از خداوند شنيده بودند كه شيطان دشمن آنهاست و به يقين نبايد به قسمهاى دشمن اعتماد كرد و او را خيرخواه دانست.

.
.
.


ادامه دارد ، ان شاء الله
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع