تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: روزی چند آیه قرآن بخونیم
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
تا ولادت چندروزی بیش نمانده .... !
امیر المومنین (علیه السلام) :


[b] يأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يبْقَى فِيهِمْ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا رَسْمُهُ وَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا اسْمُهُ

روزگاری بر مردم خواهد آمدکه از قرآن جز نشانی، و از اسلام جز نامی باقی نخواهد ماند.[color=#1e90ff]

[color=#1e90ff] نهج‏البلاغة، حکمت369، ص
540
بسم االه الرحمن الرحیم
في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ بِما کانُوا يَکْذِبُونَ10
در دلهاشان مرضی است پس خدا بکیفر نفاقشان آن بیماری را زیادتر کرد ، و ایشان بخاطر دروغها که میگویند عذابی دردناک دارند.
تفسیر المیزان - خلاصه
(فی قلوبهم مرض )Sadدر قلبهای آنها بیماری است )، قلب منافقان خالی ازحسن نیت است و حق راردمی کنند به همین جهت قلبهای آنان از درک حق ،بیمار است (فزادهم الله مرضا)Sadسپس خداوند هم به بیماری آنها می افزاید)،پس خداوند بواسطه این بیماری که ازناحیه خودشان است و به جهت مجازات آنها براین کوری و بیمار دلی آنها می افزاید،البته این عذاب دنیوی آنانست آنگاه درآخرت آنها را به شدیدترین عذاب مبتلا می کند،(و لهم عذاب الیم بما کانوایکذبون )Sadو به سبب اینکه دروغ می گفتند ،برایشان عذابی دردناک خواهد بود)،پس سبب عذاب آنها فساد نیت و دروغگویی و تظاهر به ایمان بوده است .
تفسیر مجمع البیان [/b]
[b] «فى قلوبهم مرض»

[/b]
[b]در دلهاى آنان، نوعى بیمارى است

[/b]
[b]و روح و جانشان براثر آلودگى به گناه، از نعمت سلامت محروم است.

[/b]
[b]روشن است که منظور از این بیمارى، آفت تردید و حق ستیزى است؛ زیرا همانگونه که بیمارى، بدن را از حالت سلامت و اعتدال خارج مى سازد، آفت تردید نیز با قلب و خرد چنین مى کند.

[/b]
[b]برخى نیز برآنند که بیمارى، مایه سستى و واماندگى است؛ و از آنجا که بیمارى جسم، سستى و واماندگى اندامها و اعضا را در انجام دادن وظایف خویش درپى دارد، بیمارى قلب یا روح نیز مایه سستى و واماندگى از پرستش و اطاعت خدا است.

[/b]
[b]«فزادهم اللَّه مرضاً»

[/b]
[b]در این مورد، دیدگاهها متفاوت است:

[/b]
[b]1. بعضى معتقدند از آنجا که آیه و دلیل و برهانى که ازسوى خدا آید، بجاى حق پذیرى، بر تردید آنان مى افزاید، در این آیه افزایش بیمارى آنان به خدا نسبت داده شده است. نظیر این آیه در قرآن بسیار است؛ ازجمله در داستان نوح، که مى فرماید: «فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعائى الّا فِرارَاً.»(66) ( و دعوت من، جز بر گریز آنان نیفزود).

[/b]
[b]و نیز در این آیه شریفه که: «وَ اَمَّاالَّذینَ فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْسَاً اِلى رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ کافِرُونَ»(67).

[/b]
[b]2. ابوعلى جبایى بر این باور است که: شرک گرایان و منافقان از شکوفایى و گسترش دین خدا، در دل اندوهگین بودند؛ و خدا با ارزانى داشتن اقتدار بیشتر به مسلمانان و یارى رساندن به پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، اندوه آنان را افزون ساخت.

[/b]
[b]3. برخى نیز تقدیر آیه را اینگونه گرفته اند که: «فزادتهم عداوةاللَّه مرضاً» (دشمنى با خدا، بر بیمارى آنان افزود). با این بیان، واژه «عداوة» از آیه حذف شده است؛ بسان این آیه شریفه: «فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِاللَّهِ ...»(68)، که واژه «ترک» در آن حذف شده و معناى آن چنین است: «پس واى بر سخت دلانى که یاد خدا در دلهاى آنان راه ندارد.» یا: «واى بر سخت دلان از وانهادن یاد خدا!»

[/b]
[b]4. آیاتى که با نزول آنها ازجانب خدا، پرده از روى زشتکاریهاى آنان برداشته مى شود، بر اندوه آنان مى افزاید. با این بیان، معناى آیه این مى شود که: «از نزول این آیات، اندوهى در دلهاى آنان ایجاد مى شود، و خدا با فروفرستادن آیات بیشتر و ترسیم چهره کریه آنان، بر اندوهشان مى افزاید».

[/b]
[b]5. ابومسلم اصفهانى مى گوید: «فزادهم اللَّه مرضاً» نفرین است، نه خبر. پس، مفهوم آیه این است که «خدا، بیمارى آنان را افزون سازد». نظیر این آیه شریفه که: «ثمّ انصرفوا صرف اللَّه قلوبهم.» (آنگاه [از حق ] بازگشتند؛ که خدا دلهایشان را برگرداند و توفیق راهیابى و هدایت را از آنان سلب کند).

[/b]
[b]«ولهم عذاب الیم بما کانوا یکذبون»

[/b]
[b]از آنجا که نفاق پیشگان، خدا و پیامبر او را دروغ و دروغزن انگاشتند و تنها بظاهر اظهار ایمان کردند، عذابى دردناک خواهند داشت.

نکته
افزودن بیماری
سنت الهى بر این نیست که در ابتدا دل انسانى را بیمار کند و یا بر بیمارى کسى بیفزاید، بلکه در آغاز، براى پیشگیرى از بیماردلى اشخاص، دستور ایمان و تقوا و پرهیز از دین فروشى مى دهد و اگر کسى با سوء اختیار، خود را مریض کرد، چون امراض قلبى پنهان است و انسان از آن غافل، خداى سبحان در مرحله بعد او را نسبت به اصل بیمارى وى آگاه مى کند و به تبیین نشانه بیمارى او مى پردازد.
در سومین مرحله، اگر بیمارى در قلب آنان جاى گرفت، خداى سبحان راه درمان و بازگشت به سلامت را به آنان معرفى مى کند: (استغفروا ربکم ثم توبه الیه ان ربى رحیم ودود.) و اگر به نسخه شفا بخش قرآن اعتنا نکردند، آنان را به افشاى اسرارشان تهدید مى کند تا کسى که از آشکار شدن برخى بیماریهاى تن وحشتى ندارد اما از آشکار شدن بیمارى درونى خویش، مانند نفاق، رنج مى برد، به خود آید و از آن دست بردارد. (ام حسب الذین فى قلوبهم مرض ان لن یخرج الله اضغانهم # ولو نشاء لاریناکهم فلعرفتهم بسیماهم ولتعرفنهم فى لحن القول والله یعلم اعمالکم) و اگر چنین هشدارى موثر نیفتاد، آنان را تهدید به تبعید یا قتل مى کند: (لئن لم ینته المنافقون والذین فى قلوبهم مرض ‍ والمرجفون فى المدینه لنغرینک بهم ثم لا یجاورونک فیها الا قلیلا) آنگاه اگر به راه نیامدند آنان به حال خود وامى گذارد و چون کارشان از درمان گذشته به آنان مى گوید: هر چه خواستید بکنید: (اعملوا ماشئتم).
از این رو منافق، پیوسته بر بیمارى قلبى و تبهکاریش افزوده مى شود نه تنها از کتاب شفابخش الهى بهره اى نمى برد، بلکه هر چه آیات بیشترى نازل شود، بیماردلى او فزونتر مى شود، همان گونه که غذاى سالم و میوه پرآب و شیرین براى افراد تندرست مایه رشد و شادابى و براى مبتلایان به بیماریهاى گوارشى عامل درد و رنجورى است، به طورى که اگر میوه شیرینى نباشد، درد او ظهور نمى کند، ولى اگر میوه شاداب مصرف کند، چون توان هضمش را ندارد و دستگاه گوارش او ناسالم است، دردمند و رنجورتر خواهد شد. مشابه این مطلب در آیه (قال رب انى دعوت قومى لیلا و نهارا # فلم یزدهم دعائى الا فرارا) آمده است ؛ با این که دعوت و هدایت حضرت نوح (علیه السلام) هرگز عامل فرار یا ازدیاد فرار آنان نبوده است.
سلام
امرو در دعای ندبه از خدا بخواه تا جمعه دیگر با امام باشیم . تا 15 شعبان .... !
امام صادق علیه السلام :
[b] النَّظَرَ فِي الْمُصْحَفِ مِنْ غَيرِ قِرَاءَةٍ عِبَادَةٌ

نگاه به متن قرآن حتی بدون قرائت آن عبادت است.
من‏لايحضره‏الفقيه، ج2، ص205.
وَ إِذا قيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ11
و چون بایشان گفته میشود در زمین فساد مکنید میگویند ما اصلاحگرانیم .

تفسیر المیزان - خلاصه
(واذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض ) و هنگامی که به آنها گفته شود، درزمین فساد نکنید)،فساد یعنی خارج کردن شیئی ازحد اعتدال آن ،پس هرتحریفی در اوامر خداوند و هردور شدنی از طریق الهی و نظامی که برای سعادت بشر آن را وضع کرده است ، منجر می شود به اختلال درهدفی که بخاطرآن خلق شده اند، و نظام وظایف مختل و معطل می شود و بهم می ریزد وازاین جهت ازفساد نهی شده است ، ( قالوا انمانحن مصلحون )Sadمی گویند، هماناما اصلاح کننده هستیم )،پس آنها نام افساد خود رااصلاح می گذارند و اعمال زشت خود راموجه جلوه می دهند.
منافقین
وقتی مومنان به آنان می گویند که در زمین فساد نکنید،‌در جواب می گویند که ما اصلاح کننده ایم.
به دو خصوصیت دیگر اشاره شده است: 1-کارهایی انجام می دهند که منجر به فساد در جامعه می شود یعنی آثار اعمالشان جنبه اجتماعی دارد و فقط خودشان را به هلاکت نمی کشاند و جامعه را فاسد می کند.
2-خودشان فکر می کنند که در حال اصلاح کردن هستند
میلاد اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله " علی اکبر (سلام الله علیها) " به همه جوانان مبارک

پیامبر اعظم (صلی الله عليه و آله و سلم) :[/b]
[b] إِذَاقَالَ الْمُعَلِّمُ لِلصَّبِيِّ قُلْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فَقَالَ الصَّبِيُّ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ كَتَبَ اللَّهُ بَرَاءَةً لِلصَّبِيِّ وَ بَرَاءَةً لِأَبَوَيْهِ وَ بَرَاءَةً لِلْمُعَلِّمِ

وقتی معلم به کودک می گوید: بگو «بسم الله الرحمن الرحیم» و کودک می گوید «بسم الله الرحمن الرحیم» خداوند برای کودک و پدر و مادرش و معلمش دوری (از آتش) را مقدر می نماید.
مستدرك‏الوسائل ج : 4 ص :
387
أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا يَشْعُرُونَ12
تو آگاه باش ایشان مفسدانند ولی خود نمیدانند .
تفسیر المیزان - خلاصه
(الا انهم هم المفسدون ولکن لایشعرون )Sadآگاه باشید که اینها اهل فسادهستند ولیکن این را درک نمی کنند)،آگاه باشید که آنان درفساد غرق شده اند ودرراه انحراف غوطه می خورند، پس بواسطه گمراهی ، شعورخود راازدست داده اند و درک صحیح ندارند.
با سلام
لإمامُ عليٌّ عليه السلام :

[b] في القرآنِ نَبَأُ ما قَبلَكُم ، و خَبرُ ما بَعدَكُم ، و حُكمُ ما بينَكُم

در قرآن، اخبار پيشينيان و اخبار آيندگان و حكم مورد نياز شما آمده است.
نهج البلاغة : الحكمة ٣١٣
وَ إِذا قيلَ لَهُمْ آمِنُوا کَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ کَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لکِنْ لا يَعْلَمُونَ13
و چون بایشان گفته میشود مانند مردم ایمان بیاورید میگویند: آیا مانند سفیهان ایمان بیاوریم آگاه باش که خود ایشان سفیهند و لکن نمیدانند .
تفسیر المیزان - خلاصه [/b]
[b] (واذا قیل لهم امنوا کما امن الناس )Sadو هنگامی که به آنها گفته شود که مانند سایر مردم ایمان بیاورید)، منافقان ازتسلیم دربرابرپیامبر(ص )استنکاف می ورزند و هنگامی که به آنها گفته می شودکه مثل سایر مردم ایمان بیاورید،(قالواانؤمن کما امن السفهاء)Sadمی گویند آیا مانند سفیهان ایمان بیاوریم ) و مؤمنان راضعیف الرأی و نادان می شمارند و آنها را کسانی می دانند که تعلق به طبقات بالای اجتماع ندارند،(الا انهم هم السفهاء)Sadبدانید که اینهاخودشان نادانند)،پس منافقان به واسطه ردکردن ایمان پست ترین مردم هستند،چون آن کسانی که منافقان آنها را به سفاهت وصف می کنند به ایمان نایل شده اند،درحالیکه اینها(یعنی منافقان ) دعوت رسول را رد کرده اند فقط بخاطر داعیه نفسانی خودشان که نمی خواهند باکسانی که ازطبقات عالی جامعه نیستند (فقراو بندگان مؤمن ) مشارکت داشته باشند، پس درواقع اینها سفیه و نادانند ،(ولکن لایعلمون )Sadولیکن این را نمی دانند)،امابخاطر انحطاط وپستی آراءشان این رانمی دانند .

منافقان[/b]
[b] - ارشاد و دعوت اولیاى خدا، در منافقان بى‏اثر است.«قیل...أنؤمن»

2- منافقان، روحیّه امتیاز طلبى و خود برتربینى دارند.«انؤمن»
3- تحقیر مؤمنان، از شیوه‏هاى منافقان است. «کما آمن السفهاء» (ایمان داشتن و تسلیم خدا بودن، در نظر منافقان سبک مغزى است.) [/b]
[b]4- مسلمانان باید هوشیار باشند تا فریب ظواهر را نخورند.«الا»

5 - در فرهنگ قرآن، تسلیم حقّ نشدن، سفاهت است.«انّهم هم السفهاء»
6- باید غرور متکبرانه منافق، شکسته وبا آن مقابله به مثل شود. «انّهم‏هم‏السفهاء»
7- افشاى چهره دروغین منافق، براى جامعه اسلامى ضرورى است. «هم‏السفهاء»
8 - بدتر و دردآورتر از هر دردى، جهل به آن درد است. «لکن لا یعلمون»
سلام
پیامبر اعظم (صلی الله عليه و آله و سلم) :

[b] مَن قَرَأ القرآنَ قَبلَ أن يَحتَلِمَ فَقَد اُوتِيَ الحُكمَ صَبّيا

هر كس پيش از بلوغ قرآن بخواند، در كودكى به او حكمت داده شده است.
کنزل العمال
وَ إِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى‏ شَياطينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ 14
اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ في‏ طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ 15
14) و چون مؤمنان را می بینند می گویند: ما ایمان آورده ایم و چون با شیطانهای خود خلوت می کنند می گویند ما با شمائیم ، ما ایشان را مسخره می کنیم .[/b]
[b]15) خدا هم ایشان را مسخره می کند و هم چنان وا می گذارد تا در طغیان خود کور دل بمانند .

تفسیر المیزان - خلاصه [/b]
[b]14) (واذالقوا الذین امنوا قالوا امنا)Sadهنگامی که مؤمنان را ببینند،می گویند:ایمان آوردیم )،هنگامی که مؤمنان را می بینند تظاهر به ایمان می کنند وخود رادرجامعه اسلامی جا می زنند،(واذاخلوا الی شیاطینهم )Sadوهنگامی که باشیاطین خود خلوت می کنند)، و هنگامی که بایهود مواجه می شوند (که ازآنهاروشهای نفوذ درصفوف مسلمین را می آموزند و یهود را یاور وپشتیبان خودمی یابند)،(قالوا انامعکم )Sadمی گویندماباشماهستیم ) و هرگز از شما جدانمی شویم وبه جماعت مسلمانان نمی پیوندیم ، (انمانحن مستهزؤن )Sadهمانا مامسخره کنندگان هستیم )، براستی که ما مسلمانان رابه مسخره گرفته ایم و استهزاءمی کنیم.

15) (الله یستهزی بهم )Sadخداوند آنها را مسخره می کند)،خداوند بخاطرنفاقشان آنها رااستهزاءمی کند، (و یمدهم فی طغیانهم )Sadو به طغیان آنهامی افزاید)،و آنهارا درطغیان و سرکشی ونفاقشان وا می گذارد و برطغیان آنهامی افزاید ،بخاطر دورویی خودشان ،(یعمهون ):یعنی درسرکشی سرگردان هستند و راه خطاو اشتباه رابدون هدایت می پیمایند .
نکته :
منافق
14)
1- منافق، نان را به نرخ روز مى‏خورد. «قالوا آمنا... قالوا انّا معکم»[/b]
[b]2- به هر اظهار ایمان، نباید اعتماد قطعى کرد و باید مواظب عوامل نفوذى بود. «قالوا آمنّا»

3- منافق، شهامتِ صداقت ندارد واز مؤمنان ترس و هراس دارد. «خَلَوا»
تماس وارتباط منافقان با مؤمنان، آشکار وعلنى است ولى تماس آنان با کفّار یا سران و رهبران خود، سرّى و محرمانه، در نهان و خلوت صورت مى‏گیرد.
4- دوستان منافقان، شیطان صفت هستند. «شیاطینهم»
5 - کفّار و منافقان با همدیگر ارتباط تشکیلاتى دارند و منافقان از آنان خطّ فکرى مى‏گیرند. «شیاطینهم»
6- اظهار ایمان از سوى منافق موقتى است، ولى کفر او پایدار و ثابت است. «آمنّا، انّا معکم» (ایمان، با جمله‏ى فعلیه وکفر با جمله‏ى اسمیّه آمده وجمله اسمیّه نشانه‏ى دوام و ثبوت است.)
7- منافقان با کافران نه تنها هم‏فکرند بلکه کمک‏کارهم نیز هستند.«انّا معکم» (کلمه «مع»، در جایى بکار مى‏رود که علاوه بر هم‏فکرى، همکارى نیز باشد.)
8 - منافقان، مؤمنان را به استهزا مى‏گیرند. «انّما نحن مستهزؤن»
آیاتی که با نام «الله» جلّ جلاله شروع می‌شود .[/b]
[b]15) بسم الله الرحمن الرحیم

آیاتی که با نام «الله» جلّ جلاله شروع می‌شود.
در قرآن حکیم 38 آیه با نام «الله» جلّ جلاله شروع می‌شود و این آیات از اهمّیت خاصی برخوردار است. این 38 آیه عبارتند از:
[2:15][2:255][2:257][2:284][3:2][4:87][5:120][13:2][13:8][13:26][14:2][14:32][20:8][22:69][22:75][24:35][27:26][29:62][30:11][30:40][30:48][30:54][31:26][32:4][37:126][39:23][39:42][39:62] [40:61][40:64][40:79][42:17][42:19][42:49][45:12][64:13][65:12][112:2].
این 38 آیه در 22 سوره آمده است. در 14 سوره تنها یک آیه با «الله» شروع می‌شود.
روابط عددی بسیاری در این مورد برای اعداد 19 و 7 و 14 وجود دارد و اعجاز دیگری از انشای عددی قرآن حکیم را به نمایش می‌گذارد.
برای شروع و تلاوت از این ۳۸ آیه از قرآن حکیم، بعداز گفتن «اعوذ بالله من الشیطن الرجیم» باید «بسم الله الرحمن الرحیم» را نیز بیان کرد چون شروع با لفظ «الله» جلّ جلاله است. جالب است که در شروع آیات سوره توبه که با «اعوذ بالله من الشیطن الرجیم» باید آغاز کرد، هیچ کدام از آیات با «الله» جلّ جلاله شروع نمی‌شود (فتدبّر).
سلام
امام صادق (علیه السلام) :
إِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ عِنْدَكَ فَقَدْ وَجَبَ عَلَيْكَ الْإِنْصَات
هنگامی که قرآن نزد تو خوانده شد، سکوت بر تو واجب است.
مستدرك‏الوسائل ج : 4 ص : 275

بسم الله

أُولئِکَ الَّذينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما کانُوا مُهْتَدينَ
16
همین ها هستند که ضلالت را بهدایت خریدند و تجارتشان سود نکرد و هدایت نیافتند .



تفسیر المیزان - خلاصه
(اولئک الذین اشتروا الضلاله بالهدی )Sadاینها کسانی هستند که گمراهی را با هدایت خریده اند)،آنها هدایت رادرکنار خود داشتند و همراه آنها بود، اماهدایت را فرو گذاشتند و ضلالت را انتخاب کردند ،یعنی ضلالت را به بهای ایمان خریدند و همانا، هدایت راباضلالت معامله کرده اند، (فما ربحت تجارتهم )Sadپس معامله آنان سودی نداشت )، یعنی معامله ایشان معامله خسارت باری است و نفعی ندارد ،چون هدایت را داده اند وضلالت را خریده اند،(و ماکانوا مهتدین )Sadو ایشان هدایت شده نیستند) چون باتلاش بسیار به سوی ضلالت و گمراهی می تازند و ازهمه جوارح و اعضاءخود دراین طریق مددمی جویند.
در بیان «اشتروا» و «ربح»
با توجه به واژه «اشتروا» 1که از سه حرف «شری» تشکیل شده است بر می اید که: گروهی از مردم هستند که می خواهند از ضلالت و راه گمراهی استفاده کرده و هدایت را از آن نتیجه نمایند. اما از آنجا که در سنت خدا از گمراهی چیزی جز گمراهی حاصل نمیشود، آنها هیچ زیادت 2و سودی از معامله ای که دارند انجام می دهند نصیبشان نشده و هدایت نمی شوند.
1
هو تحصیل شی‏ء و أخذه فی جریان أمره. فمن هذا الباب تحصیل المثمن و أخذ المبیع المقصود فی جریان معامل.

2«ربح»هو حصول نماء و زیادة فی معاملة، و هذا نماء مخصوص و زیادة مقیّدة بأن تکون فی مبایعة، و بینها و بین موادّ الربا و الربو و الربل اشتقاق اکبر
پیامبر اعظم (صلی الله عليه و آله و سلم) :
إِذَاقَالَ الْمُعَلِّمُ لِلصَّبِيِّ قُلْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فَقَالَ الصَّبِيُّ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ كَتَبَ اللَّهُ بَرَاءَةً لِلصَّبِيِّ وَ بَرَاءَةً لِأَبَوَيْهِ وَ بَرَاءَةً لِلْمُعَلِّمِ
وقتی معلم به کودک می گوید: بگو «بسم الله الرحمن الرحیم» و کودک می گوید «بسم الله الرحمن الرحیم» خداوند برای کودک و پدر و مادرش و معلمش دوری (از آتش) را مقدر می نماید.
مستدرك‏الوسائل ج : 4 ص :387
بسم الله
مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَکَهُمْ في‏ ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ17
صُمٌّ بُکْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ18
17 حکایت آنها چون سرگذشت کسی است که آتشی بیفروخت تا پیش پایش روشن شود همین که اطرافش را روشن کرد خدا نورشان بگرفت و در ظلمت هایی رهاشان کرد که دیدن نتوانند .
18) کر و لالو کورند و از ضلالت باز نیایند .

تفسیر المیزان - خلاصه

17) (مثلهم کمثل الذی استوقدنارا)Sadمثل آنها مانند کسی است که آشتی می افروزد)،خداوند آنها را تشبیه می کند به کسی که در تاریکی واقع شده و اراده می کند برای آنکه راه خود را تشخیص دهد ،آتش بیافروزد،(فلما اضات ماحوله ذهب الله بنورهم )Sadپس زمانی که روشن شد اطرافش ، خداوند نور آنهارا ازبین می برد) و درتاریکی خود باقی می مانند ،بین دوظلمت ، ظلمتی که از ابتدادر آن بودند، و ظلمت حیرت و سرگردانی ازبین رفتن آتش و اسباب ظاهری ،منافق در هنگام مرگ بین این دو ظلمت و تاریکی واقع می شود،یا آنکه آنها آتش افروختند پس زمانی که نور آن برآنها تابید ازآن بهره ای نبردند و درطلب آن بودند،در همین زمان خدا نوری را که طلب کردند وسپس آن را ترک نمودند ،ازبین می برد،(وترکهم فی ظلمات لا یبصرون )Sadو آنها را در تاریکی که هیچ چیزنمی بینند رها می کند)،و خدا به مجازات دوری جستن آنها ازنور، آنها را درتاریکی ای رها می کند که هیچ چیز را نمی بینند.
18) (صم )Sadکر)،یعنی نمی شنوند،(بکم )،(گنگ )،یعنی عاجز ازنطق و کلام هستند،(عمی )،(نابینا هستند)،یعنی چیزی نمی بینند و کوردل می شوند و چیزی درک و فهم نمی کنند،(فهم لا یرجعون )،(پس آنها به سوی حق باز نمی گردند)، لذاآنها بسوی حق و هدایت برنمی گردند وبه واسطه آن نور هدایت نمی شوند،چون آنها حواس خود را ازکار انداخته اند ،پس ازآنها نمی توانند بهره ای ببرند.
نکته
17) در این آیه با آوردن مثلى، وضع منافقین را مجسم ساخته است و مى‏فرماید: «منافقین مثل کسى می ‌مانند که در ظلمتى کور قرار گرفته اند به طورى که خیر را از شر و راه را از چاه و نافع را از مضر تشخیص نمی ‌دهند و براى برطرف شدن آن ظلمت، متوسل به بعضی اسباب شوند، یا آتشى روشن می کنند که با آن اطراف خود را ببیند و یا وسیله ‏اى دیگر و چون آتش روشن می ‌کند و پیرامونش روشن می ‌شود خداوند به وسیله ‏اى از وسائل که دارد یا باد یا باران و یا امثال آن، آتشش را خاموش می کند و دوباره به همان‏ ظلمت گرفتار شود» و بلکه این بار میان دو ظلمت قرار گیرد، یکى ظلمت تاریکى و یکى هم ظلمت حیرت و بى اثر شدن اسباب.

توضیح : این حال منافقین است که به ظاهر دم از ایمان مى ‏زنند و از بعضى فوائد دین برخوردار می ‌شوند، چون خود را مؤمن قلمداد کرده ‏اند، از مؤمنین ارث مى‏ برند و با آنان ازدواج مى ‏کنند و از این قبیل منافع برخوردار می ‌شوند، اما همین که مرگشان یعنى آن موقعى که هنگام برخوردارى از تمامى آثار ایمان است فرا مى ‏رسد، خداى تعالى نور خود را از ایشان مى ‏گیرد و آنچه به عنوان دین انجام داده ‏اند تا به اجتماع بقبولانند که مسلمانیم را باطل نموده و در ظلمت قرارشان می ‌دهد که هیچ چیز را درک نکنند و در میان دو ظلمت قرار مى ‏گیرند، یکى ظلمت اصلی شان و یکى ظلمتى که اعمالشان به بار آورده است.
18) در این آیه به دلیل هدایت ناپذیر بودن منافقین اشاره شده است. چون آنان کر و کور و لال هستند، هدایت نمی شوند.
نه می توانند نشانه های حق را بشنوند و نه ببینند، هم چنین قادر به بازگو کردن این نشانه ها نیستند و به همین دلیل هرگز به سوی حق بر نخواهند گشت.
با مقایسه این آیه و آیه ی 7 که دلیل هدایت ناپذیر بودن کافران مطرح شده، مشاهده می شود که خداوند به دلیل کفر کافران بر دل ها، گوش های آنان مهر و بر دیدگانشان پرده ای قرار داده است، آنان نیز کر وکورند و قادر به درک نعمت های الهی نیستند. منافقان خودشان کور و کر و لال هستند و اعمالشان این را سبب شده.
سلام منو ببخشین بخاطر دیر کرد هام

التماس دعا دارم واسم دعا کنین تا دوباره بتونم رو روال کارامو ادامه بدم.
آيه 17 الی 20تمثیل منافقین به پوینده‌ی راه در تاریکی - بیان صفات منافقین.
أَوْ کَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ فيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ في‏ آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحيطٌ بِالْکافِرينَ19يَکادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ
أَبْصارَهُمْ کُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ20
19) یا چو بارانی سخت که از آسمان بریزد ، بارانی که ظلمت ها و رعد و برق همراه داشته باشد رعد و برقی که از نهیب آن انگشتان در گوشها کنند و خدا فراگیر کافران است .
20) نزدیک باشد که برق دیدگانشان ببرد هر گاه روشن شود راه روند و چون تاریک شود باز ایستند اگر خدا میخواست از همان اول چشمها و گوششان را می گرفت که خدا بهر چیز توانا است.
تفسیر المیزان - خلاصه
19) (اوکصیب من السماء)Sadیا مانند باران تندی از آسمان است )، کلمه (صیب ) به معنای باران درشت دانه است که ازآسمان می بارد، (فیه ظلمات ورعدوبرق )Sadکه در آن تاریکی و رعد و برق است )،یا مثل آنها مانند کسی است که گرفتار باران شدیدی می شودکه آن باران آمیخته با تاریکی و رعد و برق شدیداست و علت نکره آوردن این اسامی تعظیم آنهاست ، (یجعلون اصابعهم فی اذنهم من الصواعق حذرالموت )Sadآنها از شدت صاعقه و از ترس مرگ انگشتان خود را در گوشهای خویش فرو می کنند)،(و الله محیط بالکافرین ):و خدابه همه کافران احاطه دارد، پس هیچ راه گریزی ازسلطه و حکومت او نیست .
20) (یکادالبرق یخطف ابصارهم )Sadنزدیک است که برق چشمان آنها راخیره کند)، آنها در جستجوی رهایی ازباران و تاریکی هستند که آن تاریکی چشم آنها را از کار انداخته است و قدرت تشخیص چیزی راندارند، پس ناگزیرازبرق آسمان برای راهیابی استفاده می کنند، اما نور برق لحظه ای و غیر دائمی است ، (کلما اضاءلهم مشوافیه واذااظلم علیهم قاموا)Sadهروقت برق آسمان روشن می شود درنور آن چندقدمی می روند و زمانی که خاموش می شود می ایستند)،پس آنها به ایمان حقیقی نمی رسند و از اظهار ایمان نخستین خود نتیجه نمی گیرند، لذا همواره دچار خطاو لغزش می شوند و خداوند آنها را به این سبب رسوا می کند،(ولوشاءالله لذهب بسمعهم وابصارهم )Sadاگر خدا می خواست گوش و چشم آنها را از بین می برد)،پس اگر خدا می خواست ازهمان روز اول آنها رارسوا می نمود، تا مسلمانان فریب آنها را نخورند، و مورد تشبیه درمورد حرکت دربیابان و اضطرابی که منافقان درآن بسر می برند به آن معناست که منافقان هنگام دیدن مؤمنان چون زبانشان بادلشان یکی نیست ،دائمادراضطرابند و قلبهای آنهاتحمل ایمان را ندارد و منتظر بازگشت به جمع کفار می باشند،(ان الله علی کل شی ءقدیر)Sadخداوند برهر امری تواناست ) و لذا خداوند از اینکه منافقان راازهمان ابتدا رسوا ومفتضح کندعاجزنبوده ولیکن بنابه حکمتی چنین نکرده است .
مثالی درباره وضع و حال منافقین در دنیا
19) این آیه مثل دومى است که خداوند حال منافقین را با آن مجسم مى ‏کند که اظهار ایمان می‌ کنند ولى در دل کافرند، به این بیان که ایشان به کسى می ‌مانند که دچار رگبار توأم با ظلمت شده است، ظلمتى که پیش پایش را نمى ‏بیند و هیچ چیز را از دیگر چیزها تمیز نمی ‌دهد، ناگزیر شدت رگبار او را وادار به فرار می ‌کند ولى تاریکى نمی ‌گذارد قدم از قدم بردارد. از سوى دیگر رعد و صاعقه هول انگیز هم از هر سو دچار وحشتش کرده است و قرارگاهى نمى ‏یابد جز اینکه از برق آسمان استفاده کند، اما برق آسمان هم یک لحظه است و دوام و بقا ندارد، همین که یک قدم برداشت برق خاموش گشته و دوباره در تاریکى فرو مى ‏رود.

توضیح : این حال و روز منافق است که ایمان را دوست نمی ‌دارد اما از روى ناچارى به آن تظاهر مى ‏کند، چون اگر نکند به اصطلاح نانش آجر می ‌شود ولى چون دلش با زبانش یکسان نیست و دلش به نور ایمان روشن نگشته است لذا راه زندگی اش آن طور که باید روشن نمی ‌باشد و معلوم است کسى که می ‌خواهد به چیزى تظاهر کند که ندارد، لایزال پته ‏اش روى آب مى ‏افتد و همواره دچار خطا و لغزش می ‌شود، یک قدم با مسلمانان و به عنوان یک فرد مسلمان راه مى ‏رود اما خدا رسوایش نموده و دوباره مى ‏ایستد. و اگر خدا بخواهد این ایمان ظاهرى را هم از او مى ‏گیرد که از همان روز اول رسوا شود و مسلمانان فریبش را نخورند (اما خداوند چنین چیزى را نخواسته است).

امیرالمومنین (علیه السلام) :

أَحْسِنُوا تِلَاوَتَهُ فَإِنَّهُ أَنْفَعُ الْقَصَصِ

قرآن را نیکو تلاوت کنید که سودبخش ترین داستان هاست.
نهج‏البلاغة، خطبه 110، ص164
سلام دوستان
احساس کردم دیر داریم میریم جلو ، واسه همین روزی 2 آیه قرار میدم.
يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذي خَلَقَکُمْ وَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ21
الَّذي جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ22
(ترجمه‌المیزان)
21) هان ای مردم پروردگار خویش را که شما و اسلافتان را آفرید بپرستید شاید پرهیزکاری کنید .
22) خدایی که برای شما زمین را فرشی و آسمان را بنائی کرد و از آسمان آبی فرود آورده با آن میوه ها برای روزی شما پدید کرد ، پس شما با اینکه علم دارید برای خدا همتا مگیرید .
تفسیر المیزان - خلاصه[/b]
[b]21) (یاایهاالناس اعبدواربکم ) (ای مردم پروردگار خود را بپرستید) دعوتی است ازجانب خدا بسوی مردم تا آنکه ملحق شوند به گروه متقین ، (آن کسانی که برطریق هدایت پروردگارشان هستند) ، بعد از آنکه صفات کافران که بردلهاشان مهرزده شده و صفات منافقان بیمار دل که خداوند بربیماری دلهاشان افزوده است ، بیان فرمود،توضیحاتذکرمی دهد به اینکه اوست خدائی که خلق نموده ایشان راو نتیجتاواجب است برایشان که از راه و طریق و اوامر الهی تبعیت کنندچون خداست آنکه (الذی خلقکم والذین من قبلکم لعلکم تتقون ) (او که شما وگذشتگان شما را آفرید تا شاید با تقوی شوید)،شما و پیشینیان شما را آفریده است ، باشد که باتقوی شوید و به لباس عبودیت ملبس گردید.

22) (الذی جعل لکم الارض فراشا والسماء بناء وانزل من السما ءماءفاخرج به من الثمرات رزقالکم ) (او که زمین را برای شما بستری و آسمان را بنائی قرار داد که بوسیله آن از زمین برای شما میوه ها و روزی شما را بیرون آورد)،خداوند آگاه می کند که مسخر گردانیده است برای انسانها آنچه درآسمانها وزمین است و همه آنها مسخر او هستند و هرگزاز اوامر او سر نمی پیچند ،اگر چه فاقد شعور ظاهری باشند،(فلاتجعلوالله اندادا) (پس برای خدا نظیر و ند قرارندهید) (وانتم تعلمون ) (درحالیکه می دانید) خدای سبحان ،شماو نیاکان شماراآفریده و نظام تکوین را برای روزی و معاش و بقای شما مسخر گردانیده وزمین را مانند بستر آسوده و مطمئنی برای انسان قرار داده است ،پس با علم به این مطالب هرگز برای خدا مثل ونظیر قرار ندهید.
سلام
امام صادق (علیه السلام) :
إِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ عِنْدَكَ فَقَدْ وَجَبَ عَلَيْكَ الْإِنْصَات
هنگامی که قرآن نزد تو خوانده شد، سکوت بر تو واجب است.
مستدرك‏الوسائل ج : 4 ص : 275

ببخشید
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ إِنْ کُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ23فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا
النَّارَ الَّتي‏ وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرينَ24وَ بَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ کُلَّما رُزِقُوا مِنْها
مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذي رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فيها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فيها خالِدُونَ25إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيي‏ أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما
بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذينَ کَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ کَثيراً وَ يَهْدي بِهِ کَثيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ26
(ترجمه‌المیزان)
23) و اگر از آنچه ما بر بنده خویش نازل کرده ایم بشک اندرید سوره ای مانند آن بیارید و اگر راست می گوئید غیر خدا یاران خویش را بخوانید .
24) و اگر نکردید و هرگز نخواهید کرد پس از آتشی که هیزمش مردم و سنگ است و برای کافران مهیا شده بترسید .
25) کسانی که ایمان آورده و کارهای صالح کرده اند نویدشان ده که بهشت ها در پیش دارند که جویها در آن روانست و چون میوه ای از آن روزیشان شود بگویند این همانست که قبلا روزی ما شده بود ، و نظیر آن بایشان بدهند ، و در آنجا همسران پاکیزه دارند و خود در آن جاودانند .
26) خدا از اینکه به پشه و یا کوچکتر از آن مثل بزند شرم نمی کند مؤمنان چون آن را بشنوند میدانند که درست است و از ناحیه پروردگارشان است ، ولی کافران گویند خدا از این مثل چه منظور داشت بسیاری را با آن هدایت و بسیاری را بوسیله آن گمراه می کند ولی جز گروه بدکاران کسی را بدان گمراه نمی کند .


تفسیر المیزان - خلاصه
23) (وان کنتم فی ریب ممانزلناعلی عبدنا)Sadپس اگر شما درباره آنچه ما به بنده خویش نازل کرده ایم درشک و ریب هستید)،(فاتوابسوره من مثله )Sadپس بیاورید یک سوره مانند آن )، این امر تعجیزی است برای اظهار اعجاز قرآن تابفهماند هیچ کس نمی تواند نظیر این قرآن را بیاورد،درحالیکه قرآن ازجانب خدابر مردی امی نازل شده است ،(وادعواشهداءکم من دون الله ان کنتم صادقین )Sadپس دعوت کنید ازشاهدان خود(غیرازخداوند)اگر راست می گویید)،این تحدی ومبارزه طلبی درقرآن بارها عنوان شده است و تاهم اکنون هم اهل فصاحت وبلاغت ازکفار عرب نتوانسته اند حتی آیه ای به مانند آیات قرآن تدوین کنند وقرآن بواسطه علم و آگاهی دادن ازغیب و به جهت عدم وقوع خلاف و تفاوت درآن و به جهت بلاغت و فصاحت و جهات متعدد دیگر به درجه ای ازمبارزه طلبی صعود کرده است که شهادت منکران را نیز می پذیرد.
24) (فان لم تفعلوا ولن تفعلوا فاتقوا النار التی وقودها الناس والحجاره اعدت للکافرین )Sadپس اگر انجام ندادید و هرگز هم نمی توانید انجام دهید، دراین صورت از آتشی که هیزم آن مردم و سنگها هستند بپرهیزید)،بعدازتحدی ومبارزه طلبی و ثابت شدن عدم قدرت آنها برنظیر آوردن برای قرآن به تحقیق برحذر می دارد خداوند بندگانش را به وجوب ترسیدن و پرهیز ازآتش جهنم ،آتشی که انسان هیزم آنست و به همین آتش سوزانده می شود، لذا او به آتشی معذب می شود که خودش هیزم آنست و اما سنگ پس منظور بت هایی هستندکه کافران آنها را می پرستیده اند که همانا آماده شده است برای کافران ، پس آنها وآنچه ازغیر خدا پرستیده اند همه هیزم جهنم هستند.
25) (و بشرالذین امنوا وعملواالصالحات )Sadو کسانی را که ایمان آورده وعمل صالح می کنند بشارت بده )، همانا دربشارت دادن عمل صالح آنها را باایمان قرین گردانیده است و می فرماید، ای رسول بشارت ده کسانی را که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند،(ان لهم جنات تجری من تحتهاالانهار کلما رزقوامنها من ثمره رزقا قالواهذا الذی رزقنامن قبل )Sadبه اینکه برای آنهاست بهشتهایی که جویها درزیر آن روان است و هرزمان که روزی داده می شوندازمیوه ای ، گویند این همانست که در قبل روزی ما کرده بودند)(24) ،پس عطای الهی و رزق آنها دربهشت نامحدود است (واتوا به متشابها)Sadو می آورند برای آن نعمتها شبیه و نظیر)،یعنی همه نعم بهشتی ازجهت حلاوت و طعم باهم مشابهت دارند و غیر ازنعمتهای دنیایی است که می شناختند(ولهم فیهاازواج مطهره )Sadوبرای آنان جفتهایی است که پاکیزه هستند)،یعنی ازهرگونه پلیدی و مکروه مبری می باشند ،چه آلودگیهای خلقی و ظاهری و چه آلودگیهای باطنی و خلقی (و هم فیها خالدون )Sadپس آنها در بهشت جاودانه اند)، و نعمتها نیز برای آنهادائمی و غیر منقطع است .
26) (ان الله لایستحیی ان یضرب مثلامابعوضه فمافوقها)Sadخداوند پروایی نداردازآنکه به پشه ای یا کمتر ازاو مثال بزند)،بااینکه پشه ازکوچکترین حیوانات است که باچشم دیده می شوند،(فاماالذین امنوافیعلمون )Sadاما مؤمنان ازاین مثل می دانند)،(انه الحق من ربهم واماالذین کفروا)Sadکه حق ازجانب پروردگارشان است ، اما کسانی که کافرشدند) و انکار کردند و رد نمودند ،(فیقولون ماذاارادالله بهذامثلا)Sadمی گویند: خدااز این مثل چه اراده ای نموده است )،این آیه شهادت می دهد به اینکه گمراهی و کوری که انسان درنتیجه اعمالش برایش پیش می آید غیرازگمراهی و کوری است که ازابتدا درنفس خود داشته است ،اضلال اثر و دنباله فسق و گناه است و همچنین بیان می داردکه انسان دروادی این حیات دنیوی زندگی دیگری درپیش دارد که سعادت و شقاوت او دراین جهان و کرامت یا خذلانی که به او خواهد رسید درارتباط با زندگی و عمل او درهمین دنیاست ، و بزودی هنگامی که اسباب دنیوی منقطع شوند و حجابها کنار روند، ازآن آگاه خواهد شد و همانا عبرت گرفتن از یک موضوع به حجم آن بستگی ندارد ،بلکه به کیفیت آن ارتباط دارد،
(25)،پس مثل به این صورت قلبهای منافق رااز قلبهای آبدیده به ایمان جدا وممتاز می کند، (یضل به کثیراویهدی به کثیرا)Sadعده ای با آن گمراه می شوند و عده ای با آن هدایت می گردند)، وخداوند بااین مثل هدایت شدگان را هدایت می افزاید و گمراهان را گمراهترمی کند(والذین اهتدوازادهم هدی )، (وما یضل به الا الفاسقین )Sadو گمراه نمی شوندبدان مگر فاسقان ) ،یعنی فسق آنها باعث گمراهی شان می شودو اضلال ، اثر ودنباله فسق است و اما فسق خروج ازقشر و پوسته می باشد، یعنی پاره کردن ونقض اوامر و نواهی تکلیفی که خداوند برای حمایت ازنظام زندگی بشر قرارداده است .
برای مطول نشدن انشا الله فردا پیامها رو قرار میدم
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
آدرس های مرجع