پیامبر اعظم (صلی الله عليه و آله و سلم) :
أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ الْقِرَاءَةُ فِي الْمُصْحَفِ
برترین عبادت ها، خواندن قرآن از روی آن است.
مستدركالوسائل ج : 4 ص : 267
بسم الله
يا بَني إِسْرائيلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتي أَنْعَمْتُ عَلَيْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدي أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِيَّايَ فَارْهَبُونِ40
ترجمهالمیزان)
ای پسران اسرائیل نعمت مرا که به شما ارزانی داشتم بیاد آرید و به پیمان من وفا کنید تا به پیمان شما وفا کنم و از من بیم کنید .
تفسیر المیزان - خلاصه
(یابنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم ) (ای بنی اسرائیل به یاد آورید نعمت مرا که به شما ارزانی کردم )، براستی بنی اسرائیل نمونه کفر وعصیان هستند و مثل اعلای سرپیچی و انکار و پیمان شکنی می باشند ،و خداآنها را یاد آوری می کند به فیضی که به آنان ارزانی نمود،مانند نجات آنها از دست فرعون ، شکافتن دریاو غرق شدن فرعون و سپاهش ، ماجرای وعده گاه کوه طورو گوساله پرستی آنان ، و امر موسی به آنها که توبه کنند و نفس خویش را بکشند،در خواست آنها ازحضرت موسی (ع ) مبنی بر ملاقات خدابصورت آشکار وآمدن صاعقه و دو باره بخشیده شدن و برگزیده شدن آنها و نعممتهای فراوان دیگر، ولی آنها علی رغم همه این نعمتها همچنان در دشمنی و عداوت با طریق خدا پافشاری کردند و میثاق الهی را شکستند و ازهیچ منکری فرو گذار ننمودند،پس خدا به آنها درباره گناهان ،خطاها و گمراهی و قساوت قلبشان و دنیا پرستی و تعلق آنها به مادیات تذکر می دهد،(واوفوابعهدی اوف بعهدکم ) (پس به عهدمن وفا کنید من هم به عهد شما وفا خواهم کرد)عهد به معنای حفاظ است واصل عهد در مواظبت بر آن است ومقصود از عهد همان قیام به طریق الهی وپیمودن راه خداست ،(و ایای فارهبون ) (و ازمن پروا کنید)،و منظور از رهبت همان خوف و ترس است که مقابل رغبت می باشد.
سه نکته در این آیه مشخص است:
الف: یادآورى نعمت ها ب: شکرگزارى پ: وفاى بعهد.
الف-خدامند نعمتش را به چه کسانی ارزانی داشته؟
1. انبیاء 2. صدقین 3. شهداء 4. صالحین
وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقا (نساء/69)
و کسانى که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمره کسانى از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و شایستگان خواهند بود که خدا به آنان نعمت [ایمان، اخلاق و عمل صالح] داده و اینان نیکو رفیقانى هستند.
ب- خداوند در قرآن خطاب به حضرت داوود(علیه السلام) آورده اند که تعداد اندکی شکرگزارند.
ج- وفای به عهد همان عهدهایی است که قبلا بیان شد اطاعت از خداوند و پیمان بستن در مورد نبوت و امامت
امیرالمومنین (علیه السلام) :
وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيسَ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فَاقَةٍ وَ لَا لِأَحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنًى
آگاه باشید! کسی با داشتن قرآن، نیازی ندارد و بدون قرآن بی نیاز نخواهد بود.
نهجالبلاغة، خطبه176، ص252
بسم الله
وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ وَ لا تَکُونُوا أَوَّلَ کافِرٍ بِهِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتي ثَمَناً قَليلاً وَ إِيَّايَ فَاتَّقُونِ41
(ترجمهالمیزان)
به قرآنی که نازل کرده ام و کتابی را که نزد خود شما است تصدیق می کند بگروید و شما نخستین منکر آن مباشید و آیه های مرا به بهای ناچیز مفروشید و از من بترسید .
تفسیر المیزان - خلاصه
(وامنوا بما انزلت ) (و ایمان بیاورید به آنچه نازل کردم )یعنی به آنچه برمحمد(ص )نازل کردم (قرآن )ایمان بیاورید،(مصدقالما معکم ) (درحالی که قرآن کتابی را که نزد خود شماست تأیید میکند)چون دین خدا واحد است و آن اسلام است و آنچه در قرآن آمده ، تورات حقیقی را که از تحریف مصون مانده تصدیق می کند،(ولاتکونوا اول کافربه ) (و شما نخستین منکر آن نباشید)،چون اسلامی که محمد(ص )آورده همان دین واحد خداست ،درآخرین حد نهایی خویش و همانا امتداد سایر رسالات الهی است ،(شرع لکم من الدین ماوصی به نوحاوالذی اوحینا الیک ) ،(ما دینی را برای شما تشریع کردیم که به نوح و سایرپیامبرانی که به تو وحی کردیم ،تشریع کرده بودیم ) ،(ولاتشتروا بایاتی ثمناقلیلا) (و آیات مرا به بهای اندک مفروشید)چون آنان برای کسب بهای اندک دنیوی احکام خدا راتحریف کردند و اصولا چه بهایی می تواند ارزش کلام الله را داشته باشد؟ و این آیه وصف احبار یهودی است که برای آنکه ریاست خود رااز دست ندهند راه خدا را تغییر می دهند تا از منافع مادی بهره مند شوند و ازبندگان خدا سوء استفاده کنند و به این ترتیب دین در نزد آنها چون حرفه وصناعتی می شود نه یک ایمان و عقیده ترقی بخش و راهگشا(و ایای فاتقون ) (واز من پروا داشته باشید) یعنی ازغضب من بترسید.
وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ42
(ترجمهالمیزان)
[b] شما که دانائید حق را با باطل میامیزید و آن را کتمان مکنید .
آيه 40 الی 48دعوت کردن خداوند از یهودیان برای ایمان آوردن و انجام اعمال صالح - یادآوری نعمت های الهی و لزوم تقوی برای دیدار خداوند در قیامت.[/b]
تفسیر المیزان - خلاصه
(ولا تلبسوا الحق بالباطل وتکتموا الحق )
و حق را بوسیله باطل نپوشانید و آن را انکار نکنید)یعنی حق را کتمان نکنید و آن را به لباس باطل درنیاورید و سپس ادعانکنید که آن باطل ،حق است (وانتم تعلمون )
درحالیکه شما بخوبی می دانید) یعنی حق رابخوبی می شناسید و می دانید که رسالت محمد(ص ) و اسلام حق است اما برای حفظ امتیازات و منافع و وجهه خود آن را انکار می کنید.
[b]سخن امام علی(علیه السلام) از آمیزش حق با باطل
«فَلَوْ أَنَّ الْباطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزاجِ الْحَقِّ لَمْ یَخْفَ عَلَی الْمُرْتادینَ وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْباطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعانِدینَ وَلکِنْ یُؤْخَذُ مِنْ هذا ضِغْثٌ وَ مِنْ هذا ضِغْثٌ فَیُمْزَجانِ فَهُنالِکَ یَسْتَوْلِی الشَّیطانُ عَلی أَوْلِیائِهِ وَ یَنْجُو الَّذینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللهَ الْحُسْنی؛ (خطبة 50) اگر باطل از آمیزش با حقّ خالص میشد، بر جویندگان مخفی نمیگشت و اگر حق از آمیزش با باطل خالص میشد، زبان ستیزه کنندگان از آن بریده میگشت؛ لیکن دستهیی از حق گرفته میشود و دستهیی از باطل، آنگاه شیطان بر دوستان خود تسلّط پیدا میکند، و کسانی که لطف خدا شامل حالشان است، نجات مییابند.»
نکته ها و یافته هارو کمتر قرار میدم تا دوستانی که حوصله متنهای طولانی ندارن حداقل لب کلام دسشون بیاد.
دوستان میتونن از همین سرفصلها خودشونم نحقیقی انجام بدن.
رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله :
علَيكُم بتَعَلُّمِ القرآنِ و كَثرَةِ تِلاوَتِهِ
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بر شما باد آموختن قرآن و بسيار خواندن آن.
كنز العمّال :٢٣٦٨
وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرَّاکِعينَ43
أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ 44
(ترجمهالمیزان)
[b]43) نماز کنید و زکات دهید و با راکعان رکوع کنید .
44) شما که کتاب آسمانی میخوانید چگونه مردم را به نیکی فرمان میدهید و خودتان را از یاد می برید چرا بعقل در نمی آئید.
تفسیر المیزان - خلاصه
43) (واقیموا الصلوه و اتوا الزکوه وارکعوا مع الراکعین )

و نماز گزارید وزکات دهید و بارکوع کنندگان راکع باشید)یعنی داخل در دایره ایمان و حق شویدو به عبادات الهی و تکالیف او قیام کنید.
44) (اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم وانتم تتلون الکتاب )

شما که کتاب آسمانی خوانده اید چگونه مردم را امر به نیکی می کنید و خودتان را از یادمی برید؟) خطاب به علماء یهود است که دین را حرفه قرار داده اند نه عقیده وایمان ،و به زبان چیزی را می گویند که درقلبشان نیست و امر به نیکی می کنند، اماخود آن را انجام نمی دهند،(افلا تعقلون )

پس چرا تعقل نمی کنید) چون ازبدیهیات عقل آنست که کسی که امر به خیر می کند خود پایبند به آن باشد، چون کسب خیر برای نفس خود، مقدم است برکسب آن برای غیر.
43"چرا خداوند از مجاز جزء به کل در مورد نماز استفاده می کند؟
در جای جای قرآن داریم که از رکوع یا سجود یا هر دو برای افاده معنی نماز استفاده کرده است.
چرا که این دو مهم ترین ارکان نماز هستند.
چنان که در بین رکوع و سجود باز سجود اشرف از رکوع است درباره سجود علی حده بحث فرمود که: «سِیَماهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ» سیما یعنی نشانه نه یعنی سیما یعنی چهره. سیما از سمه و سمه و موسوم و امثال ذلک است. موسوم یعنی چیزی که علامت دارد سمه یعنی نشانه سیما یعنی نشانه. فرمود: نشانه ایمان در چهره اینهاست. یعنی اثر سجده در پیشانی اینهاست. در بعضی از روایات حضرت به بعضی از شاگردان میفرماید: چرا پیشانی شما صاف است؟ چرا اثر سجده نیست؟ اینکه گفتهاند سجدههای طولانی کنید برای آن است که حضرت فرمود چرا این جهبه شما جلهاست. صاف است مثل این که فقط به حد ضرورت اکتفا میکنید سری به خاک میزنید و برمیدارید. فرمود: اینچنین نباشید. فرمود: «سِیَماهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ» رکوع یک عبادت مستقلی (ظاهراً) نیست اما برای سجده عبادت مستقلی در اسلام هست سجده شکر هست سجده تلاوت هست و یک دستورات خاصی دادهاند سجده شکر یک عبادت است سجده تلاوت چه سجده واجب در مواضع اربعه چه سجدههای مستحب که بیش از ده جا در قرآن کریم سجدههای مستحبّی دارد اینها عبادت است سجده یک عبادت نفسی دارد غیر از آن عبادت جزیی و ضمنی که در صلات دارد اما رکوع ظاهراً یک عبادت نفسی ندارد که چیزی به عنوان رکوع یک عبادت مستقل باشد ولی علی ایّ حال از نماز به عنوان رکوع و سجود یاد میکند."" تفسیر تسنیم "
44 "عدالت در امر به معروف شرط نیست -
از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نقل شده است که به حضرت عرض شد که: «لا نأمر بالمعروف حتّی نعمل به کلّه و لا ننهی عن المنکر حتی ننتهی عنه کلّه؟ فقال لا، بل مروا بالمعروف و ان لم تعملوا به کلّه و انهوا عن المنکروان لم تنتهوا عنه کلّه» به رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ عرض کردند آیا تا به همه معروفها عمل نکنیم تا از همه مناهی اجتناب نکنیم نهی از منکر نکنیم؟ یعنی ما باید عادل محض باشیم تا امر به معروف و نهی از منکر کنیم؟ هیچ واجبی نباشد که ما انجام بدهیم مگر اینکه ما انجام بدهیم و هیچ حرامی نباشد مگر اینکه ما ترک کنیم. وقتی همه واجبات را انجام دادیم و همه محرّمات را ترک کردیم آنگاه امر به معروف کنیم؟ فرمود نه اینچنین لازم نیست. همین که اهل معروف هستید گرچه همه معروف را هم عمل نکردید امر به معروف کنید. همین که اهل انتهای از منکر هستید گرچه از همه منکرات تناهی نکردهاید باز هم نهی از منکر کنید. این به خوبی دلالت میکند که در امر به معروف و نهی از منکر عدالت لازم نیست مثل امامت جمعه یا جماعت اینچنین نیست که آمر به معروف مثل امام جماعت باید عادل باشد. اگر عادل باشد امرش مؤثّر است ولی اگر عادل نبود بعضی از معاصی را هم مبتلا شد باز حق امر به معروف دارد بلکه بر او لازم است نشانهاش همان است که در حدیث 12 این باب شریف از ابیذر نقل شده است که ابیذر از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نقل کرد که آن حضرت فرمود: «یا اباذر! یطّلع قوم من اهل الجنّة الی قوم من اهل النّار» گروهی از بهشتیان مطّلع میشوند از حال گروهی از دوزخیان به این جهنّمیها میگویند «فیقولون ما ادخلکم النّار و انّما دخلنا الجنّة بفضل تعلیکم و تأدیبکم؟» عدهای از بهشتیان به جهنّمیها میگویند چرا شما به جهنّم افتادید؟ ما در پرتو تعلیم و تربیت شما به بهشت آمدیم شما چرا به جهنّم افتادید؟ «فیقولون انّا کنّا نأمرکم بالخیر و لا نفعله» ما امر به خیر میکردیم و خود محروم بودیم. خود این امر به خیر وسیله خیر است دیگران را به بهشت میرساند. اینچنین نیست که کاری که خیر باشد و دیگران را به بهشت برساند دین آن را نهی کند. "" تفسیر تسنیم "
[/b]
سلام
التماس دعا و رحلت ام المومنین ( بانو خدیجة "(سلام الله علیها)) بر همه تسلیت باد.
وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَکَبيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعينَ45
(ترجمهالمیزان)
[b] از صبر و نماز کمک بجوئید و آن بسی سنگین است مگر برای خشوع پیشگان .
تفسیر مجمع البیان [/b]
مفسّرانى که روى سخن اوّلین آیه شریفه این بحث - آیه 45 - را متوجّه یهود مى دانند، مى گویند: جاه طلبى و عشق به قدرت، پاى بست دانشمندان یهود شد. این عامل به آنان اجازه نمى داد تا به آخرین پیامبر و آخرین پیام آسمانى که به حقّانیت آن آگاه بودند، ایمان آورند؛ چرا که مى ترسیدند ریاست خویش را ازدست بدهند. از این رو، خدا به آنان هشدار مى دهد که: براى وفا به عهدى که در تورات با شما بستم، باید مرا اطاعت کنید و از گناهان و زشتیها دست بشویید و دربرابر آخرین پیامبر برگزیده ام - محمّد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) - سر تسلیم فرود آورید؛ و در همه این فراز و نشیبها، از شکیبایى و نماز کمک گیرید.
از امامان نور (علیه السلام) نقل کرده اند که منظور از «صبر» در این آیه شریفه، روزه است. با این بیان، در علّت یارى گرفتن از روزه مى توان گفت که روزه هواى دل و آفت طمع و حرص و آز را بشدّت تضعیف مى کند و گاه ازمیان برمى دارد؛ همانگونه که در روایت آمده است: «الصّوم و جاءٌ» (روزه، شهوت را سخت کنترل مى کند). و مددجستن از نماز نیز بدان دلیل است که سراسر آن، توجّه انسان را به معنویّت و ارزشهاى والاى انسانى جلب مى کند؛ او را با خدا مرتبط مى سازد و همانگونه که قرآن مى فرماید، انسان را از زشتیها و نارواها و ضدّ ارزشها باز مى دارد و به او سخت هشدار مى دهد: «اِنَ الصَّلوة تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْکِرَ ...».
ازسوى دیگر، انسان با نماز و فروتنى دربرابر خدا به جایى مى رسد که عشق به ریاست و قدرت از دل او زدوده مى شود و شیفته معنویّت و شکوه واقعى مى گردد؛ بنابراین، نماز در راه وفاى به عهد با خدا نیز کمک خوبى است.
از این دیدگاه است که در زندگى پیشواى گرانقدر توحید مى بینیم که هرگاه امواج اندوه و گرفتارى بر گستره قلب پاک او هجوم مى برد، به نماز برمى خاست و به کمک نماز و راز و نیاز با خدا آن را مى زدود.
امّا گروهى که روى سخن در این آیه شریفه را متوجّه همه مى دانند، مى گویند: منظور آیه این است که براى رسیدن به آنچه به شما توحیدگرایان وعده داده ایم و نیز در راه پیروزى بر مشکلات و سختیها و براى اداى شایسته و بایسته وظایف، از نیروى معنوى و شگفت انگیز شکیبایى برفرمانبردارى خدا و بازدارى نفس از گناهان و نماز یارى بجویید؛ چرا که نمازگزار با توجّه به مفاهیم بلند نماز، بطور طبیعى از آن درسها مى گیرد و به هشدارها و فرمانهایش گوش جان مى سپارد، درنتیجه به اجراى دستورات خدا کمر مى بندد و از گناهان دورى مى جوید.
نکته دیگر اینکه در میان کارهاى قلبى و بدنى، چیزى از «صبر» و «نماز» برتر نیست.
از حضرت صادق (علیه السلام) نقل کرده اند که فرمود: هنگامى که اندوهى از اندوههاى این جهان بر دل شما نشست، چه چیز شما را باز مى دارد که وضو بسازید و به مسجد بروید و در آنجا دو رکعت نماز بخوانید و از خداى گره گشا بخواهید که گرفتارى و اندوه شما را برطرف سازد؟! آنگاه افزود: «أمّا سمعت اللَّه تعالى یقول: و استعینوا بالصّبر والصّلوة؟!» (آیا نشنیده اید که خدا فرمود: «از شکیبایى و نماز یارى بجویید»؟!)
بیشتر مفسّران برآنند که ضمیر «اِنّها» در آیه شریفه به «صلوة» برمى گردد؛ و درمورد این پرسش که «چرا با اینکه در آیه شریفه از دو موضوع «صبر» و «صلوة» سخن مى رود، ضمیر مفرد آمده است؟»، دو پاسخ داده اند:
1. عدّه اى معتقدند که ضمیر فقط به نماز برمى گردد؛ چرا که نماز یک برنامه بسیار سازنده معنوى و وسیله ارتباط انسان با خداست و به دلیل عظمت و شکوه آن است که ضمیر به نماز برمى گردد.
2. و گروهى دیگر گفته اند: درست است که ضمیر در ظاهر به نماز برمى گردد، امّا درحقیقت به هر دو نظر دارد؛ بسان این آیه شریفه: «اَلَّذینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَ لایُنْفِقُونَها فى سَبیلِ اللَّهِ ...»(140)، که در آن، ضمیر مفرد است امّا هم به طلا و هم به نقره برمى گردد. یا نظیر این آیه شریفه: «وَ اِذا رَأَوْا تِجارَةً اَوْ لَهْوَاً انْفَضُّوا اِلَیْها...»(141) که ضمیر «ها» هم به لهو نظر دارد و هم به تجارت. و یا مانند این آیه شریفه: «وَاللَّهُ وَ رَسُولَهُ اَحَقُّ اَنْ یُرْضُوهُ ...» که ضمیر در «یرضوه» هم به خدا و هم به پیام آور او ارجاع دارد.
امّا برخى بر این باورند که ضمیر «ها» در آیه مورد بحث، به واژه «استعانت» برمى گردد؛ چرا که از دستور به آن، این مطلب دریافت مى شود.
و نظر دیگر این است که ضمیر «ها» در آیه شریفه به کلمه اى برمى گردد که حذف شده است. این کلمه مى تواند «اجابت پیامبر» یا «مؤاخذه نفس با صبر و صلوة» و یا «انجام آنچه گذشت» یا «شکیبایى دربرابر گناهان» و نظایر اینها باشد؛ که البتّه این نظر نادرست است.
«لکبیرة»
معناى این واژه، «بزرگ» است؛ امّا مفسّران به جهت نزدیکى و ملازمه میان بزرگى و گرانى و سنگینى، آن را به معناى «گران» گرفته اند.
«الّا على الخاشعین»
این کار بزرگ، جز بر فروتنان و کسانى که دربرابر پروردگار خویش خاضعند، سنگین است؛ چرا که آنان خود را به این ارزشها آراسته اند، به همین جهت ازنظر آنان ازدست دادن ارزشهاى مادّى یا فراز و نشیبها هنگامى که ایمان و تقواى آنان مصون باشد، مهم نیست.
بعضى مى گویند: منظور از «خاشعین»، مردم باایمان است؛ و مى افزایند: همانگونه که بیمار داروهاى تلخ را مصرف مى کند تا بهبود یابد، مردم باایمان نیز عبادت خدا را مایه رستگارى دنیا و آخرت مى دانند و به امید نجات و فلاح، هر مشکلى را تحمّل مى کنند و هر رنج گرانى را در راه فرمانبردارى خدا به جان مى خرند، و در این راه احساس رنج و سنگینى نمى کنند. امّا برخى دیگر برآنند که: منظور از «خاشعین»، خداترسان است.
نکته
در برخی دیگر از روایات صلاه به پیامبر گرامی اسلام و صبر به حضرت امیر (علیه السلام) تطبیق شده است . جهت آن هم این است که نماز حقیقی با خشوع همراه است « الا علی الخاشعین». برترین مصداق خاشعین پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می باشد .
کمک گرفتن از نماز در مشکلات
امام صادق(علیهالسلام) فرمودند: هر وقت امرى و پیشامدى على(علیهالسلام) را به وحشت مىانداخت برمیخاست و به نماز مىایستاد و مىفرمود: «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ».
علامه طباطبایی: مضمون حدیث بالا را عیاشى (ج 1 ص 43 ح 39- 40) هم روایت کرده است.[/b][align=CENTER]شروط تاثیر گذاری شفاعت
شروط تاثیر گذاری شفاعت:
1- فرد شفاعت شونده لیاقت شفاعت شدن را داشته باشد. چون شفاعت وسیله اى براى تتمیم سبب است نه اینکه خودش مستقلا سبب باشد.
2- تاثیر شفاعت شفیع در نزد حاکمى که نزدش شفاعت می شود باید تاثیر گزافى و غیر عقلایى نباشد. بلکه باید آن شفیع چیزى را بهانه و واسطه قرار دهد که به راستى در حاکم اثر بگذارد و ثواب او و خلاصى از عقاب او را باعث شود.
توضیح : 1- مورد تاثیر شفاعت هم همین جا است (شخصى بخواهد به ثوابى برسد که اسباب آن را تهیه ندیده است و از عقاب مخالفت تکلیفى خلاص گردد بدون اینکه تکلیف را انجام دهد) اما نه به طور مطلق، براى اینکه بعضى افراد هستند که اصلا لیاقتى براى رسیدن به کمالى که می خواهند ندارند. مانند یک فرد عامى که می خواهد با شفاعت اعلم علما شود با اینکه نه سواد دارد و نه استعداد و یا رابطهاى که میان او و آن دیگرى واسطه و شفیع شود ندارند. مانند برده اى که به هیچ وجه نمى خواهد از مولایش اطاعت کند و می خواهد در عین یاغى گرى و تمرّدش به وسیله شفاعت مورد عفو مولا قرار گیرد که در این دو فرض شفاعت سودى ندارد چون شفاعت وسیله اى است براى تتمیم سبب است نه اینکه خودش مستقلا سبب باشد؛ اولى را اعلم علما کند و دومى را در عین یاغیگری اش مقرب درگاه مولا سازد.
2- پس شفیع از مولاى حاکم نمی خواهد که مثلا مولویت خود را باطل سازد و عبودیت عبد خود را لغو کند و نیز نمی خواهد که او از حکم خود و تکلیفش دست بردارد و یا آن را به حکم دیگر نسخ نماید. حالا یا براى همه نسخ کند و یا براى شخص مورد فرض که خصوص او را عقاب نکند. و نیز از او نمی خواهد که قانون مجازات خود را یا به طور عموم و یا براى شخص مورد فرض لغو نموده و یا در هیچ واقعه و یا در خصوص این واقعه مجازات نکند. شفاعت معنایش این نیست و شفیع چنین تاثیرى در مولویت مولا و عبودیت عبد و یا در حکم مولا و یا در مجازات او ندارد. بلکه شفیع بعد از آنکه این سه جهت را مقدس و معتبر شمرد از راه هاى دیگرى شفاعت خود را مى کند.
رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله :
علَيكُم بتَعَلُّمِ القرآنِ و كَثرَةِ تِلاوَتِهِ
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بر شما باد آموختن قرآن و بسيار خواندن آن.
كنز العمّال : ٢٣٦٨
[b]الَّذينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَيْهِ راجِعُونَ 46
(ترجمهالمیزان) [/b]
[b] که یقین دارند به پیشگاه پروردگار خویش می روند و باو باز می گردند .
تفسیر المیزان - خلاصه
46) (الذین یظنون انهم ملاقواربهم ) (کسانی که گمان دارند که به پیشگاه پروردگار خود می روند)،منظور از ظن اعتقاد ویقین است منتها ظن برای تدرج بکار می رود،حتی در ادراک جازم وقطعی که همان علم می باشد،(و انهم الیه راجعون ) (و گمان دارند که بسوی خدا باز می گردند)،یقین به معاد ،ایمانی است که مؤمن را به استقامت و ادای تکلیف و حق بندگی وا می دارد،پس در قیامت می گویند ،بخوان کتابت را و او می گوید: که من ظن داشتم به ملاقات این محاسبه و دیدار پروردگار (فیقول هاؤم اقرء و اکتابیه ،انی ظننت انی ملاق حسابیه ).بکار بردن کلمه ظن گویای آنست که برای توجه به پروردگار و انجام تکالیف همان ظن کفایت می کند و انسان فطرتا جلب منفعت احتمالی و دفع ضرراحتمالی را می نماید و نیاز به علم و یقین ندارد.
تفسیر نمونه ج1
46) در آخرین آیه مورد بحث خاشعان را چنین معرفى مىکند همانها که مىدانند پروردگار خود را ملاقات خواهند کرد و به سوى او باز مىگردند ( الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم الیه راجعون ) .
یظنون از ماده ظن گاه به معنى گمان و گاه به معنى یقین مىآید و در اینجا مسلما به معنى ایمان و یقین قطعى است ، زیرا ایمان به لقاء الله و باز گشت به سوى او حالت خشوع و خداترسى و احساس مسئولیت را در دل انسان زنده مىکند و این یکى از آثار تربیتى ایمان به معاد است که همه جا در برابر انسان صحنه آن دادگاه بزرگ را مجسم مىسازد و به انجام مسئولیتها و حق و عدالت دعوت مىکند.
این احتمال نیز وجود دارد که ظن در اینجا به معنى گمان باشد ، و این در حقیقت یک نوع مبالغه و تاکید است که اگر انسان فرضا به آندادگاه بزرگ ایمان نداشته باشد و فقط گمان کند ، کافى است که از هر گونه خلافکارى خوددارى نماید و در واقع سرزنش به علماء یهود است که اگر ایمان شما حتى به درجه ظن و گمان برسد باز باید احساس مسئولیت کنید و دست از اینگونه تحریفات بردارید.
نکتهها:
1- لقاء الله چیست ؟
تعبیر به لقاء الله در قرآن مجید کرارا آمده است ، و همه به معنى حضور در صحنه قیامت مىباشد ، بدیهى است منظور از لقاء و ملاقات خداوند ملاقات حسى ، مانند ملاقات افراد بشر با یکدیگر نیست ، چه اینکه خداوند نهجسم است و نه رنگ و مکان دارد که با چشم ظاهر دیده شود ، بلکه منظور یا مشاهده آثار قدرت او در صحنه قیامت و پاداشها و کیفرها و نعمتها و عذابهاى او است ، چنانکه گروهى از مفسران گفتهاند.
یا به معنى یک نوع شهود باطنى و قلبى است ، زیرا انسان گاه به جائى مىرسد که گوئى خدا را با چشم دل در برابر خود مشاهده مىکند ، به طورى که هیچگونه شک و تردیدى براى او باقى نمىماند.
این حالت ممکن است بر اثر پاکى و تقوا و عبادت و تهذیب نفس در این دنیا براى گروهى پیدا شود ، چنانکه در نهج البلاغه مىخوانیم : یکى از دوستان دانشمند على (علیهالسلام) به نام ذعلب یمانى از امام (علیهالسلام) پرسید هل رایت ربک : آیا خداى خود را دیدهاى ؟ !
امام (علیهالسلام) فرمود ا فاعبد ما لا ارى آیا خدائى را که نبینم پرستش کنم ؟ ! و هنگامى که او توضیح بیشتر خواست امام اضافه کرد : لا تدرکه العیون بمشاهدة العیان و لکن تدرکه القلوب بحقائق الایمان چشمهاى ظاهر هرگز او را مشاهده نکنند ، بلکه قلبها بوسیله نور ایمان او را درک مىنمایند.
ولى این حالت شهود باطنى در قیامت براى همگان پیدا مىشود ، چرا که آثار عظمت و قدرتخدا در آنجا آنچنان آشکار است که هر کوردلى هم ایمان قطعى پیدا مىکند.
2-راه پیروزى بر مشکلات
براى پیشرفت و پیروزى بر مشکلات دو رکن اساسى لازم است ، یکى پایگاه نیرومند درونى و دیگر تکیه گاه محکم برونى ، در آیات فوق به این دو رکن اساسى با تعبیر صبر و صلوة اشاره شده است : صبر آن حالت استقامت و شکیبائى و ایستادگى در جبهه مشکلات است ، و نماز پیوندى است با خدا و وسیله ارتباطى است با این تکیه گاه محکم.
گر چه کلمه صبر در روایات فراوانى به روزه تفسیر شده است ، ولى مسلما منحصر به روزه نیست ، بلکه ذکر روزه به عنوان یک مصداق بارز و روشن آن است ، زیرا انسان در پرتو این عبادت بزرگ ارادهاى نیرومند و ایمانى استوار پیدا مىکند و حاکمیت عقلش بر هوسهایش مسلم مىگردد .
مفسران بزرگ در تفسیر این آیه نقل کردهاند که رسول گرامى اسلام هر گاه با مشکلى روبرو مىشد که او را ناراحت مىکرد از نماز و روزه مدد مىگرفت.
و نیز از امام صادق (علیهالسلام) نقل شده که فرمود : هنگامى که با غمى از غمهاى دنیا روبرو مىشوید وضو گرفته ، به مسجد بروید ، نماز بخوانید و دعا کنید ، زیرا خداوند دستور داده و استعینوا بالصبر و الصلوة .
توجه به نماز و راز و نیاز با پروردگار نیروى تازهاى در انسان ایجاد مىکند و او را براى رویاروئى با مشکلات نیرو مىبخشد.
در کتاب کافى از امام صادق (علیهالسلام) مىخوانیم کان على (علیهالسلام) اذا اهاله امر فزع قام الى الصلوة ثم تلا هذه الایة و استعینوا بالصبر و الصلوة هنگامى که مشکل مهمى براى على (علیهالسلام) پیش مىآمد به نماز بر مىخاست سپس این آیه را تلاوت مىفرمود و استعینوا بالصبر و الصلوة.
آرى نماز انسان را به قدرت لایزالى پیوند مىدهد که همه مشکلات براى او سهل و آسان است و همین احساس سبب مىشود که انسان در برابر حوادث نیرومند و خونسرد باشد .
راه پیروزى بر مشکلات -
براى پیشرفت و پیروزى بر مشکلات دو رکن اساسى لازم است ، یکى پایگاه نیرومند درونى و دیگر تکیه گاه محکم برونى ، در آیات فوق به این دو رکن اساسى با تعبیر ((صبر)) و ((صلوة )) اشاره شده است : صبر آن حالت استقامت و شکیبائى و ایستادگى در جبهه مشکلات است ، و نماز پیوندى است با خدا و وسیله ارتباطى است با این تکیه گاه محکم .
گر چه کلمه صبر در روایات فراوانى به روزه تفسیر شده است ولى مسلما منحصر به روزه نیست ، بلکه ذکر روزه به عنوان یک مصداق بارز و روشن آن است ، زیرا انسان در پرتو این عبادت بزرگ ارادهاى نیرومند و ایمانى استوار پیدا مى کند و حاکمیت عقلش بر هوسهایش مسلم مى گردد.
مفسران بزرگ در تفسیر این آیه نقل کرده اند که رسول گرامى اسلام هر گاه با مشکلى روبرو مى شد که او را ناراحت مى کرد از نماز و روزه مدد مى گرفت .
و نیز از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: ((هنگامى که با غمى از غمهاى دنیا روبرو مى شوید وضو گرفته ، به مسجد بروید، نماز بخوانید و دعا کنید، زیرا خداوند دستور داده ((و استعینوا بالصبر و الصلوة )).
توجه به نماز و راز و نیاز با پروردگار نیروى تازهاى در انسان ایجاد مى کند و او را براى رویاروئى با مشکلات نیرو مى بخشد.
در کتاب کافى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم ((کان على (علیه السلام ) اذا اهاله امر فزع قام الى الصلوة ثم تلا هذه الایة و استعینوا بالصبر و الصلوة )) هنگامى که مشکل مهمى براى على (علیه السلام ) پیش مى آمد به نماز بر مى خاست سپس این آیه را تلاوت مى فرمود ((و استعینوا بالصبر و الصلوة )).
آرى نماز انسان را به قدرت لایزالى پیوند مى دهد که همه مشکلات براى او سهل و آسان است و همین احساس سبب مى شود که انسان در برابر حوادث نیرومند و خونسرد باشد.
يا بَني إِسْرائيلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتي أَنْعَمْتُ عَلَيْکُمْ وَ أَنِّي فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعالَمينَ47
(ترجمهالمیزان)
ای پسران اسرائیل نعمت مرا که به شما ارزانی داشتم و شما را بر مردم زمانه برتری دادم بیاد آرید .
توجه کنید یک لحظه :ایه 47 و 122 این سوره 2بار تکرار شده اما ،
ایه 122 (ترجمهالمیزان) [/b]
[b] ای بنی اسرائیل بیاد آورید آن نعمتی که بشما انعام کردم و اینکه شما را بر مردم معاصرتان برتری دادم .
47) (یابنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم وانی فضلتکم علی العالمین ) (ای بنی اسرائیل به یاد آورید نعمت مرا که به شما انعام کردم و شمارابر عالمیان برتری دادم )،خداوند تذکر می دهد آنها را به نعمتها و کمالاتی که ایشان را برتری بر عالمیان داده است به اینکه بر آنان پیامبری فرستاد و هدایشان نمود و آنها را از مهالک بسیار نجات داد، امابرتری آنها به علت طولانی بودن مدت استخلاف و رسالت برای آن قوم است ، ولی بعد از اینکه از امر پروردگارسرپیچی کردند و انبیاء خود را عصیان کردند ،خداوند حکم خود را بر آنها علنی نمود و آنها را لعنت و غضب نمود و به ذلت و مسکنت گرفتار فرمود.
بالاترین نعمت همان نعمت اعطای کتاب آسمانی به یهود بود
وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ48
(ترجمهالمیزان)
[b]و از آن روز که کسی بکار کسی نیاید و از او شفاعتی نپذیرند و از او عوضی نگیرند و کسان یاری نشوند بترسید
تفسیر المیزان - خلاصه[/b]
واتقوایومالا تجزی نفس عن نفس شیئا) (و بترسید از روزی که کسی بکار دیگری نمی آیدو نفسی بجای نفسی جزا داده نمی شود)یعنی بپرهیزید ودفع کنید عذاب آن روزی را که فردیت و حساب شخصی مطرح است ، چون درپادشاهی و سلطنت دنیوی میزان کلی برای حکم نیست و باآنکه پیامد جرم عقوبت است ولیکن چه بسا حاکم و قاضی به خاطر رحم به محکوم یا بواسطه رشوه گرفتن یا ضمانت و واسطه شدن دیگری ،یا به واسطه کمک کردن افراد ووابستگان آن محکوم ، حکم را تبدیل می کندوآن راتغییر میدهد و محکوم بواسطه این وسائل از عقوبت می رهد، اما در قیامت اثری از این اسباب دنیوی نیست ،(ولایقبل منها شفاعه ) (و ازهیچ نفسی شفاعت پذیرفته نمی شود)خداوند آگاه می کند مارا که این اسباب که بر شمردیم در دنیا کارایی دارد، چون خدا به انسان این قدرت و اختیار را داده است ، اما در قیامت که حجابهای ذاتی از بین می روندو همه اسباب مادی از جانب خالق آنها از کار افتاده و معطل می شوند، برای ظالمان هیچ دوست و شفیع ویاوری نخواهد بود(ما للظالمین من حمیم ولا شفیع یطاع ) (برای ستمکاران نه دوستی خواهد بود و نه شفیعی که اطاعت شود) ، (ولا یؤخذ منها عدل ) (ازآن عوضی یابدلی گرفته نمی شود)، یعنی درمقابل تجاوز وستم یا معصیت هیچ فدیه و دیه ای پذیرفته نمی شود،(ولا هم ینصرون ) (و ایشان یاری نمی شوند)پس هیچ یاری کننده ای نیست تاآنها را از محکمه عدل الهی برهاند و از عذاب خداوند بر کنار دارد.
تفسیر نمونه ج1
در آیه بعد قرآن خط بطلانى بر خیالهاى باطل یهود مىکشد ، زیرا آنها معتقد بودند که چون نیاکان و اجدادشان پیامبران خدا بودند آنها را شفاعت خواهند کرد ، و یا گمان مىکردند مىتوان براى گناهان فدیه و بدل تهیه نمود ، همانگونه که در این جهان متوسل به رشوه مىشدند .قرآن مىگوید : از آنروز بترسید که هیچکس بجاى دیگرى جزا داده نمىشود ( و اتقوا یوما لا تجزى نفس عن نفس شیئا).
و نه شفاعتى ( بى اذن پروردگار ) پذیرفته مىشود ( و لا یقبل منها شفاعة).
و نه غرامت و بدلى قبول خواهد شد ( و لا یؤخذ منها عدل).
و نه کسى براى یارى انسان به پا مىخیزد ( و لا هم ینصرون).
خلاصه حاکم و قاضى آن صحنه کسى است که جز عمل پاک را قبول نمىکند چنانکه در آیه 88 و 89 شعراء مىخوانیم : یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتى الله بقلب سلیم : روزى که نه مال به درد مىخورد و نه فرزندان ، مگر آنها که
داراى روح سالم و پاک و با ایمان هستند.
در حقیقت آیه فوق اشاره به این است که در این دنیا چنین معمول است که براى نجات مجرمان از مجازات از طرق مختلفى وارد مىشوند : گاه یک نفر جریمه دیگرى را پذیرا مىشود و آنرا اداء مىکند.
اگر این معنى ممکن نشد متوسل به شفاعتمىگردد و اشخاصى را بر مىانگیزد که از او شفاعت کنند.
باز اگر اینهم نشد سعى مىکنند که با پرداختن غرامت خود را آزاد سازند.
و اگر دسترسى به این کار هم نداشت از دوستان و یاران کمک مىگیرد تا از او دفاع کنند تا گرفتار چنگال مجازات نشود.
اینها طرق مختلف فرار از مجازات در دنیا است ، ولى قرآن مىگوید : اصول حاکم بر مجازاتها در قیامت به کلى از این امور جدا است ، و هیچ یک از این امور در آنجا به کار نمىآید ، تنها راه نجات پناه بردن به سایه ایمان و تقوا است و استمداد از لطف پروردگار.
بررسى عقاید بت پرستان یا منحرفین اهل کتاب نشان مىدهد که اینگونه افکار خرافى در میان آنها کم نبوده مثلا نویسنده تفسیر المنار نقل مىکند که در بعضى از مناطق مصر بعضى از مردم خرافى وجه نقدى به غسل دهنده میت مىدادند و آنرا اجرت نقل و انتقال به بهشت مىنامیدند .
و نیز در حالات یهود مىخوانیم که آنها براى کفاره گناهانشان قربانى مىکردند ، اگر دسترسى به قربانى بزرگ نداشتند یک جفت کبوتر قربانى مىکردند ! .
در حالات اقوام پیشین که احتمالا قبل از تاریخ زندگى مىکردند مىخوانیم که آنها زیور آلات واسلحه مرده را با او دفن مىکردند تا در زندگى آیندهاش از آن بهره گیرد ! .
اما چند نکته
شفاعت در قرآن
با اینکه قرآن تأثیر اسباب و وسائل را در آخرت نفی کرده است ولی شفاعت را به طور کلّی انکار نکرده است. «لایَشفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارتَضَیـا» (انبیا/ 29). منظور از آیات نفی شفاعت این است که کسی به عنوان استقلال چنین حقی را ندارد.
معنای کلمه «شفاعت»
شفاعت از (شَفع) به معنای (جفت) می آید. در واقع شخص شفاعت کننده با وسیله ناقصی که شفاعت خواهنده دارد، ضمیمه می شود و تشکیل یک زوج می دهند که میتواند به مقاصدی که قبلاً در اثر ضعف به آن نمی رسیده است، برسد.
[align=CENTER]"برای یافتن معانی و موارد شفاعت حتما ترجمه المیزان، ج1 ذیل تفسیر این آیه مبارک رو بخونین خیلی کاربرد داره"
شب قدر خیلیا سرنوشتشون عوض شده بیاین امشب برای مقدرات خودمون دعا کنیم و برای فرج امام خودمون.
بسم الله
وَ إِذْ نَجَّيْناکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَکُمْ وَ في ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظيمٌ49وَ إِذْ فَرَقْنا بِکُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْناکُمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ50
49) و چون از فرعونیان نجاتتان دادیم که بدترین شکنجه ها را بشما میدادند و آن این بود که پسرانتان را سر می بریدند و زنانتان را زنده نگه میداشتند و در این کارها بلائی بزرگ از پروردگار شما بود .
50) و چون دریا را برای شما بشکافتیم و نجاتتان دادیم و فرعونیان را در جلو چشم شما غرق کردیم .
تفسیر المیزان - خلاصه
49) (واذ نجیناکم من ال فرعون )(و هنگامی که نجات داد شما راازآل فرعون ) و جماعت ایشان ،(یسومونکم ) (که به شما آزار و اذیت دائمی می رسانند)،(سوء العذاب ) (از بدترین عذابها که به نفس ضررمی رساند)،(یذبحون ابناءکم ) (فرزندان پسر شما را می کشتند)،(ویستحیون نساءکم ) (و زنان شما را زنده می گذاشتند) برای خدمتگزاری ،(و فی ذلکم بلاءمن ربکم عظیم )

و در این کار امتحان و بلائی عظیم از جانب پروردگارتان بود)و این مورد آزمایشی برای شما بود در باره دینتان .
50) (واذ فرقنا بکم البحر)

و هنگامی که برای شما دریا را شکافت ) (فرق )به معنای تفرقه و در مقابل جمع است ،همانطور که فصل ووصل در مقابل هم هستند،(فانجیناکم واغرقناال فرعون وانتم تنظرون ) (پس شما را نجات دادیم ودر برابر چشم شما آل فرعون را غرق کردیم و شما می نگریستید)،پس فضل خدارا برخویش و قوت و قدرت و لطف او را در نجات خود به یاد آورید .
تذکر
نجات بنی اسرائیل به وسیله شکافتن دریا [/b]
49) حرف (با) در کلمه (فرقنا بکم) باى سببیت و یا ملابسه است. اگر سببیت باشد معنایش این می شود که ما دریا را به خاطر نجات شما باز کردیم. اگر ملابسه باشد معنا این می شود که ما دریا را براى مباشرت شما در دخول دریا شکافتیم و باز کردیم.
معنای کلمه «استحیا»
49) کلمه «استحیا» به معناى طلب حیات است. ممکن است منظور از یستحیون این باشد که با زنان شما کارهایى مى کردند که حیا و شرم از ایشان برود.
سخن امام علی (علیه السلام) درباره آمیختن حق و باطل -
49) «فَلَوْ أَنَّ الْباطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزاجِ الْحَقِّ لَمْ یَخْفَ عَلَی الْمُرْتادینَ وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْباطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعانِدینَ وَلکِنْ یُؤْخَذُ مِنْ هذا ضِغْثٌ وَ مِنْ هذا ضِغْثٌ فَیُمْزَجانِ فَهُنالِکَ یَسْتَوْلِی الشَّیطانُ عَلی أَوْلِیائِهِ وَ یَنْجُو الَّذینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللهَ الْحُسْنی؛ (خطبة 50) اگر باطل از آمیزش با حقّ خالص میشد، بر جویندگان مخفی نمیگشت و اگر حق از آمیزش با باطل خالص میشد، زبان ستیزه کنندگان از آن بریده میگشت؛ لیکن دستهیی از حق گرفته میشود و دستهیی از باطل، آنگاه شیطان بر دوستان خود تسلّط پیدا میکند، و کسانی که لطف خدا شامل حالشان است، نجات مییابند.» خطبه 50 نهج البلاغه
معنای کلمه «یسومونکم»
50) «یسومونکم» به معنای تکلیف مى کنند شما را یا می رنجانند شما را به عذاب سخت، است.
مدّت حضور حضرت موسی(علیهالسلام) در میعادگاه
50) خداى تعالى داستان میقات چهل روزه حضرت موسی (علیهالسلام) را در سوره اعراف نقل کرده است. آنجا که مى فرماید: «وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً» (اعراف/142). پس اگر در آیه مورد بحث از همان اول مى فرماید چهل شب قرار گذاشتیم، یا از باب تغلیب است و یا آنکه ده روزه آخرى به یک قراردادى دیگر قرار شده است. پس چهل شب مجموع دو قرارداد است.
کار خدا برای همه یکسان نیست -
50) بنابراین نباید گفت به اینکه اگر یک کار را برای مؤمنان رحمت است برای غیرمؤمنان هم رحمت باشد. یا اگر برای غیرمؤمن نقمت بود برای مؤمن هم باید نقمت باشد اینچنین نیست بلکه سراسر جهان آفرینش مخزن اسرار خداست و مقالید و مفاتحش بدست خداست. خدای سبحان وقتی با این مفتاح و کلید در آسمان یا زمین را باز میکند برای مؤمنان رحمت نازل میکند و برای کافران و منافقان نقمت و عذاب نازل میکند، و در رحمت را میبندد. لذا فرمود: «و اذ قرقنا بکم البحر فانجیناکم و اغرقنا» یعنی با این یک عمل دو کار کردیم: هم انجاء، هم اغراق. هم رحمت بود هم نقمت بود. چون اصولاً مفتاح دو دم دارد، کلید دو لبه دارد و این سمت را برگردانیم باز میشود به آن سمت بپیچیم بسته میشود تفسیر تسنیم
پیامبر اعظم (صلی الله عليه و آله و سلم) :
إِنْ أَرَدْتُمْ عَيشَ السُّعَدَاءِ وَ مَوْتَ الشُّهَدَاءِ وَ النَّجَاةَ يوْمَ الْحَشْرِ وَ الظِّلَّ يوْمَ الْحَرُورِ وَ الْهُدَى يوْمَ الضَّلَالَةِ فَادْرُسُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ كلَامُ الرَّحْمَنِ وَ حِرْزٌ مِنَ الشَّيطَانِ وَ رُجْحَانٌ فِي الْمِيزَانِ
اگر زندگی خوشبختان، و مرگ شهدا، و رهایی روز محشر و سایه روز گرما و هدایت روز گمراهی را می خواهید، پس قرآن بخوانید زیرا سخن خدای رحمان، و حرزی از شیطان و عامل برتری در میزان است.
مستدركالوسائل، ج4، ص232.51 الی 54داستان ملاقات موسی با خدا و گوسالهپرستی بنیاسرائیل - توبهی بنیاسرائیل به وسیلهی کشتن یکدیگر و پذیرفته شدن توبه در درگاه الهی.
[align=RIGHT]
وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى أَرْبَعينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ51
(ترجمهالمیزان)
51) و چون با موسی چهل شب وعده کردیم ، و پس از او گوساله پرستیدید و ستمکار بودید .
تفسیر المیزان - خلاصه
51) (و اذ واعدنا موسی اربعین لیله ) (و هنگامی که با موسی چهل شب وعده کردیم )هنگامی که موسی (ع ) برای مناجات با پروردگار به کوه رفت (ثم اتخذتم العجل ) (سپس گوساله پرست شدید و آن را عبادت کردید)،(من بعده ) (یعنی پس از رفتن موسی )،(و انتم ظالمون ) (وشما ستمکار بودید)،چون عبادت خدا را ترک کردید و از نبی خدا اطاعت ننمودید.
شب
اینکه در همه جا سخن از میعاد لیلة است با این که چهل شبانه روز موسیٰ کلیم میهمان خدای سبحان بود با این که کارهای اساسی معمولاً در روز انجام میگیرد باید بفرماید چهل روز یا سیروز دیگر امّا در همهٔ موارد از اربعین لیلة است برای این که در مسئله مناجات و خلوص دل و تطهیر درون فرصتی بهتر از شب نیست چون روز انسان گرفتار مشاغل فراوان است «انّ تک فی النّهار سجّاً طویلاً» این اشتغال وافر نمیگذارد انسان آرام باشد شب است که بالاخره جای نزول برکات الهی است آن برکات الهی را خدای سبحان در شب نازل میکند اگر قرآن است که در شب نازل شده است گرچه ماه مبارک رمضان روزش روزِ سیاه است و فرصت روزه است امّا شب ماه مبارک رمضان قرآن نازل میشود گرچه خدا فرمود: «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ» قرآن کریم در ماه مبارک رمضان نازل شده است امّا فرمود: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبَارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنذِرِینَ»، «إِنَّا انزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» شب است که بالاخره روح آن قدرت دارد که در سایه مناجات چیزی از خداوند سبحان طلب کند روز در عین حال که روزه است مشاغل زیاد است «إِنَّ لَکَ فِی النَّهَارِ سَبْحاً طَوِیلاً» شب که انسان یک فراغتی دارد و اگر معراج است باز در شب است که این فیض نصیب رسول خدا شده است که «سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ» این شب است که رسول خدا به معراج میرود و اگر چنانچه نوع بزرگان کیفی برای آنها آمد و نصیب آنها شد به برکات شبزندهداری بود روز در اثر سرگرمیها انسان آن فراغت را ندارد شب است که این فیوضات معنوی نصیب انبیا و اولیای الهی شده. در اینجا هم تعبیر به اربعین لیلة است یا «ثلاثینی لیلة و اتمناها بعشر فتمّ میقات ربّه أربعین لیلة»
مدت اقامت حضرت موسی (علیهالسلام) در میقات
امام ابى جعفر (علیهالسلام) در ذیل این آیه فرمودند: در علم و تقدیر خداوند گذشته بود که موسى سى روز در میقات باشد ولکن از خدا بدایى حاصل شد و ده روز بر آن اضافه کرد و در نتیجه میقات اولى و دومى چهل روز تمام شد.
علامه طباطبایی: این روایت بیان قبلى ما را که گفتیم چهل روز مجموع دو میقات است تایید مىکند.
توضیح : این روایت را تفسیر عیاشی (ج 1 ص 44 ح 46) روایت کرده است.
عجل مداران امامت ستیز سقیفه
تسمّر سامرى هاى سقیفه و تعجّل عجل مداران ولایت گریز و امامت ستیز، نه مغفول است و نه مغفور، چنان که تصریح و تنصیص نبوى (ص ) به خلافت علوى (ع ) نه مستور است و نه منسىّ و تنزیل على بن ابى طالب (ع ) به منزله هارون در حدیث منزلت، نه مبهم است و نه مجهول.
وعده
از آیات قرآن استفاده مىشود که در این وعده، سه مسئله مورد نظر بوده است: گرفتن تورات، اثبات مقام خلافت براى هارون، آزمایش بنىاسرائیل.تفسیر تسنیم
عوامل سقوط جامعه بنىاسرائیل به دامن شرک
در چند عامل نقش داشت:
الف: حضور نداشتن رهبرى چون حضرت موسى.
ب: حضور منحرفین هنرمندى مانند سامرى.
ج: استفاده از طلا و زیور آلاتى که جاذبه داشت.
د: بوقهاى پر سر وصداى تبلیغاتى. زیرا گوساله سامرى صدا مىکرد.
ه : مردم ساده و زود باور و نبود ایمان عمیق.
و: زمینهى مساعد و سابقهى گاو پرستى.تفسیر نور
40 روز چه روزهایی بود؟
این چهل شبی که موسای کلیم (سلاماللهعلیه) با خدا مواعده بست و خدا به او وعده دیدار داد سی شب ذی القعده و ده شب ذی الحجّه بود تفسیر تسنیم
راستی منشاء همه گناها میدونی چیه؟ ظلم - دروغ (خودشم یجور ظلمه)