۳/خرداد/۹۱, ۵:۳۸
سلام
ما همگی تا یک زمانی از کودکی را به خاطر میآوریم. از یک زمانی به بعد "بودهایم"، زندگی میکردهایم، خاطری داشتهایم، درون خود فکر داشتهایم، از بیرون خود درک داشتهایم، زنده بودهایم. اینکه زمانی خاطری نبوده و حالا هست، به روشنی زنده بودن را میفهماند.
به نظرم منظور این آیه قرآن نیز غافل بودن انسان از مفهومی تا این اندازه بدیهی است.
قرآن کریم - سوره بقره - آیه 28 : چگونه خدا را منکرید با آنکه مردگانی بودید و شما را زنده کرد. باز شما را میمیراند و باز زنده میکند و آنگاه بسوی او باز گردانده میشوید.
هر آدمی، اگر خوب تأمل کند خواهد فهمید که یک "من" درونش وجود دارد که "حس من بودن" دارد، میبیند، میشنود، حرف میزند، احساس میکند، فکر میکند، لذت میبرد، رنج میکشد و همچنین خوشحال یا ناراحت میشود. اینها کارهایی است که ماده نمیتواند انجام دهد!
مثلاً با دیدن یک چیز، سلولهای شبکیه چشم تصویر را بصورت لکههایی به مغز میفرستند، مغز با تجزیه و تحلیل تصویر را استخراج میکند، آن را با حافظه دیداری مقایسه میکند و باقی مراحلی که همگی هوش دیداری ما را تشکیل میدهند. اما کاری که نمیتوانند انجام دهند درک آن تصویر است، یعنی دیدن منظره بیرون.
سلولهای مغز هم از مولکول تشکیل شدهاند، و مولکولها هم اصلاً نمیفهمند آن پالس الکتریکی آمد یا رفت! یک دانه شان نمیفهمد، پس همه شان روی هم نیز نمیفهمند.
کاری که آنها میتوانند انجام دهند همه کار به جز "حس من بودن" داشتن، واقعاً فکر کردن و واقعاً درک کردن است.
برای توضیح بیشتر اینکه مولکولهای ما چه کاری میتوانند انجام دهند مثالی میزنم.
فرض کنید از جسم ما یک کپی گرفته شود، یعنی تمام اتمها و الکترونهای در حال چرخش دورشان دقیقاً با همان وضعیت در طرف دیگر ایجاد شوند، یعنی مطمئن باشیم اینها دیگر فقط مادهاند، و تفاوتی با جسم ما ندارند. فرض میکنیم مشکلی در کار اعضاء پیش نمیآید.
در چنین حالتی جسم حاصل، مانند ما میتواند این طرف و آن طرف برود و همه کار بکند، و اگر از او نیشگون بگیریم به نشانه درد آمدن آخ میگوید. اما همه اینها فعالیت مولکولها خواهند بود.
پیامهای حسی از طریق دستگاه عصبی به مغز میرسد، و در آنجا تمامی اعمال زیر، با رفت و آمد پالسهای الکتریکی و یک سری واکنش شیمیایی صورت میگیرد:
پس در مورد نیشگون گرفتن:
پس برای درک تفاوت مطرح شده میتوانیم بگوییم، حتی واکنشهایی که به ظاهر از روی داشتن احساس انجام میشود، میتواند با سیستم بسیار پیچیده بدن ما، بصورت کاملاً مادی انجام شود. تنها چیزی که انجام نمیشود واقعاً احساس کردن است. یعنی اینکه این جسم کپی گرفتهشده واقعاً دردش بیاید و ناراحت شود.
بدین صورت برای توضیح دوباره موضوع، ما نمیتوانیم از راه مشاهده جسم بقیه مردم که روبروی ما هستند، پی به وجود چیزی بیش از آن درون ایشان ببریم، زیرا تمام اعمالی که برای مهیا شدن این ظاهر انجام میشوند میتوانند با ماده صورت بگیرند. بلکه تنها با توجه به باطن خود، اینکه واقعاً دارای یک "من" هستیم، و واقعاً احساس میکنیم، میتوانیم به چیزی بیش از ماده درون خود معتقد باشیم.
ما همگی تا یک زمانی از کودکی را به خاطر میآوریم. از یک زمانی به بعد "بودهایم"، زندگی میکردهایم، خاطری داشتهایم، درون خود فکر داشتهایم، از بیرون خود درک داشتهایم، زنده بودهایم. اینکه زمانی خاطری نبوده و حالا هست، به روشنی زنده بودن را میفهماند.
به نظرم منظور این آیه قرآن نیز غافل بودن انسان از مفهومی تا این اندازه بدیهی است.
قرآن کریم - سوره بقره - آیه 28 : چگونه خدا را منکرید با آنکه مردگانی بودید و شما را زنده کرد. باز شما را میمیراند و باز زنده میکند و آنگاه بسوی او باز گردانده میشوید.
هر آدمی، اگر خوب تأمل کند خواهد فهمید که یک "من" درونش وجود دارد که "حس من بودن" دارد، میبیند، میشنود، حرف میزند، احساس میکند، فکر میکند، لذت میبرد، رنج میکشد و همچنین خوشحال یا ناراحت میشود. اینها کارهایی است که ماده نمیتواند انجام دهد!
مثلاً با دیدن یک چیز، سلولهای شبکیه چشم تصویر را بصورت لکههایی به مغز میفرستند، مغز با تجزیه و تحلیل تصویر را استخراج میکند، آن را با حافظه دیداری مقایسه میکند و باقی مراحلی که همگی هوش دیداری ما را تشکیل میدهند. اما کاری که نمیتوانند انجام دهند درک آن تصویر است، یعنی دیدن منظره بیرون.
سلولهای مغز هم از مولکول تشکیل شدهاند، و مولکولها هم اصلاً نمیفهمند آن پالس الکتریکی آمد یا رفت! یک دانه شان نمیفهمد، پس همه شان روی هم نیز نمیفهمند.
کاری که آنها میتوانند انجام دهند همه کار به جز "حس من بودن" داشتن، واقعاً فکر کردن و واقعاً درک کردن است.
برای توضیح بیشتر اینکه مولکولهای ما چه کاری میتوانند انجام دهند مثالی میزنم.
فرض کنید از جسم ما یک کپی گرفته شود، یعنی تمام اتمها و الکترونهای در حال چرخش دورشان دقیقاً با همان وضعیت در طرف دیگر ایجاد شوند، یعنی مطمئن باشیم اینها دیگر فقط مادهاند، و تفاوتی با جسم ما ندارند. فرض میکنیم مشکلی در کار اعضاء پیش نمیآید.
در چنین حالتی جسم حاصل، مانند ما میتواند این طرف و آن طرف برود و همه کار بکند، و اگر از او نیشگون بگیریم به نشانه درد آمدن آخ میگوید. اما همه اینها فعالیت مولکولها خواهند بود.
پیامهای حسی از طریق دستگاه عصبی به مغز میرسد، و در آنجا تمامی اعمال زیر، با رفت و آمد پالسهای الکتریکی و یک سری واکنش شیمیایی صورت میگیرد:
- در بخش مربوطه پیام تفسیر میشود
- بخشهای مختلف مغز در مورد اینکه در واکنش چه کاری باید انجام شود به حافظه رجوع میکنند
- کاری که باید انجام شود بصورت پیامهای عصبی در آمده و ارسال میشود.
پس در مورد نیشگون گرفتن:
- اعصاب لامسه پیامهای حسی را به مغز میفرستند.
- بعد از تفسیر و رجوع به حافظه، طبق آنچه این مغز با مشاهده و تحلیل رفتار موجود در محیط اطراف خود فرا گرفته است، باید دست را پس کشید، چهره را کمی درهم کرد، مواد شیمیایی مربوطه برای ترمیم آسیب وارده در محل نیشگون ترشح شوند، وهمچنین یک آخ خ خ خ گفته شود.
- کاری که باید انجام شود بصورت پیامهای عصبی در آمده و ارسال میشود.
پس برای درک تفاوت مطرح شده میتوانیم بگوییم، حتی واکنشهایی که به ظاهر از روی داشتن احساس انجام میشود، میتواند با سیستم بسیار پیچیده بدن ما، بصورت کاملاً مادی انجام شود. تنها چیزی که انجام نمیشود واقعاً احساس کردن است. یعنی اینکه این جسم کپی گرفتهشده واقعاً دردش بیاید و ناراحت شود.
بدین صورت برای توضیح دوباره موضوع، ما نمیتوانیم از راه مشاهده جسم بقیه مردم که روبروی ما هستند، پی به وجود چیزی بیش از آن درون ایشان ببریم، زیرا تمام اعمالی که برای مهیا شدن این ظاهر انجام میشوند میتوانند با ماده صورت بگیرند. بلکه تنها با توجه به باطن خود، اینکه واقعاً دارای یک "من" هستیم، و واقعاً احساس میکنیم، میتوانیم به چیزی بیش از ماده درون خود معتقد باشیم.
