تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: در چه حالیم...؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25
(۲۰/خرداد/۹۱ ۰:۳۸)علی 110 نوشته است: [ -> ]باید برجک خودمون رو بیاریم پایین
اقرار کنیم اول که خیلی اوضاعمون خراب است
تا اقرار نکنیم


بحث توجیه نیست ها.واقعا برام سواله.

با یه وهابی بحث می کردم میگفت یکی از بزرگترین مشکلاتی که من باشیعیان دارم اینه که همیشه خود درگیری دارن بابت اینکه از هیچ چیز خودشون راضی نیستن و این موضوع به جایی میرسوندشون که میگن ما که دیگه آدم بشو نیستیم پس بی خیال آدم شدن.

این که همیشه اقرار کنیم به خراب بودن اوضاعمون نا امیدمون نمیکنه؟

این موضوع نمیتونه نقطه ضعف باشه برای شیعیان؟
من گاهی انقدر این حس بهم دست میده که آرزوی مرگ میکنم اما گاهی هم باعث میشه که یه تکونی به خودم بدم و یه کمی سعی کنم آدم شم.

اما راستشو بخواید خیلی اوقات سعی میکنم از این حس فرار کنم.

نقل قول:اعلام میکنم
نتیجه ی بحث اول پاتوق گاگول های تالار
گاگولهای تالار از این به بعد شب خیزی پای نت را ترک میکنند تا سحر خیزی در محضر خدا را مانند منتظران واقعی تجربه کنند!

به عنوان قدم اول خیلی سخته.ترک اعتیاد.
ان شاء الله که حضرت حق توفیقش رو نصیبمون کنند.
ببینید اصلا بحث در مورد: آسیب شناسی تالار، یا جمع بچه مذهبی ها، یا جو جامعه، یا نحوه انجام کار فرهنگی، یا پیشبرد مسائل دینی و... نیست.
بحث دقیقا اینه:
یک عمر گفتیم ایها الناس!
ولی در این تاپیک یک بار هم که شده، انگشت اشاره رو به سمت خودمون بگیریم.
من مخاطبم خودم هستم.
علی مخابطش خودش هست.
...
الان در چه حالی هستیم؟
چیکار داریم می کنیم؟
موضوع اینه:
توجه و تفکر کنیم به خودمان، و کارکردهای شخصی مان، و جایگاه مان در این عالم. کجام الان؟ و به مشغولم؟!
جوابش وجودانی هست نه نوشتنی. جوابش پاره کننده زنجیرها و غل های ناشی از عادت ها، شرطی شدگی ها و روزمرگی هاست. یک حساب کشیدن از خوده. راست و حسینی و بی رودرواسی.
فکر کنم روشن تر شد حالا!
(۲۰/خرداد/۹۱ ۰:۵۴)meshkat نوشته است: [ -> ]
(۲۰/خرداد/۹۱ ۰:۳۸)علی 110 نوشته است: [ -> ]باید برجک خودمون رو بیاریم پایین
اقرار کنیم اول که خیلی اوضاعمون خراب است
تا اقرار نکنیم



بحث توجیه نیست ها.واقعا برام سواله.

با یه وهابی بحث می کردم میگفت یکی از بزرگترین مشکلاتی که من باشیعیان دارم اینه که همیشه خود درگیری دارن بابت اینکه از هیچ چیز خودشون راضی نیستن و این موضوع به جایی میرسوندشون که میگن ما که دیگه آدم بشو نیستیم پس بی خیال آدم شدن.

این که همیشه اقرار کنیم به خراب بودن اوضاعمون نا امیدمون نمیکنه؟

این موضوع نمیتونه نقطه ضعف باشه برای شیعیان؟
من گاهی انقدر این حس بهم دست میده که آرزوی مرگ میکنم اما گاهی هم باعث میشه که یه تکونی به خودم بدم و یه کمی سعی کنم آدم شم.

اما راستشو بخواید خیلی اوقات سعی میکنم از این حس فرار کنم.



به آن وهابی کر و کور بل هم اضل بگویید شیعه این ایه قرآن همیشه نصب العینش هست

لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ (87-یوسف)
از رحمت خدا نا امید نشوید که نا امید نمیشوند از رحمت خدا مگر گروه کافران

بعلاوه امید بچه شیعه به خودش نیست که خدا در قرآن به شخص اول عالم امکان میفرماید:

وَلَوْلاَ أَن ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا ﴿۷۴- اسراء﴾
و اگر تو را استوار نمى‏داشتيم قطعا نزديك بود كمى به سوى آنان متمايل شوى (۷۴)

یعنی خود رسول الله هم به لطف خداست که بر صراط مستقیم است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شیعه امیدش به خدای خودش است
دست توسل به 14 معصوم دارد به امر خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و در جایی که رسول الله و 14 معصوم خود را مقصر محض میدانند ما چه کاری ایم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وظیفه ی ما این وسط این است که :
إن جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اگر در راه من نهایت تلاش خود را بکنید شما را به راه های خودمان هدایت میکنیم

جاهدوا در حد وسع خود میکنیم

اما اولاً تکیه و امیدمان به عملمان نیست و همواره قصور در عمل نصب العین ماست همانگونه که 14 معصوم همواره خود را مقصر میدانستند در درگاه خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و امید به رحمت خدا همواره سرمایه ی راهشان بوده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بعد خدا ما را به سبلش راهنمایی میکند
سبل چیست؟
جمع سبیل است
سبیل چیست
در دعای ندبه چه میخوانیم؟
أین السبیل بعد السبیل؟
کجایند امامی بعد از امام دیگر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
یعنی خدا میفرماید در حد توانتان تلاش کنید در راه من
من شما را به امامتان میرسانم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


دیگه سوالی نپرسید امشب خواهشاً بریم بخوابیمSmile
شب به خیر
من بعنوان یک گاگولِ مثلا منتظر فرج، باید این عادت رو ترک گنم که:

(۲۰/خرداد/۹۱ ۰:۴۴)علی 110 نوشته است: [ -> ]گاگولهای تالار از این به بعد شب خیزی پای نت را ترک میکنند تا سحر خیزی در محضر خدا را مانند منتظران واقعی تجربه کنند!

در ضمن همین دیشب دوستان گاگولی من تا ساعت 1:23 بامداد پست زدن.
علی می دونی چیه؟ یک چیزی رو عمیقا من بهش رسیدم. و اون اینه که "یک خرابکاری مجوزی برای خرابکاری بعدی نیست به هیچ وجه"! اصلا به هم ربط ندارن. در لحظه میشه انتخاب خوب داشت و انتخاب بد داشت. این منم که باید انتخابم رو در لحظه به سمت انتخاب درست پیش ببرم. حالا سوتی آدم میده. این درست... اما به محض اینکه حواسش جمع شد، دوباره حداقل در نیت، به سوی خوبی گرایش داشته باشه. این دقیقا عکس نظر شیطونه. شیطون وقتی آدم یک گندی می زنه، می گه تو که فلان کار رو کردی، خوب پس فلان کار هم بکن.
اگر آدم بپذیره که یک خرابکاری مجوزی برای خرابکاری بعدی نیست! همش در سدد جبران برمیاد. مثلا من یکی که تا یک و نیم شب بیدار بودم. خوب الله وکیلی سخته یک ربع به اذان صبح یعنی 3:45 دقیقه صبح بیدار شم واسه عبادت. خوب شیطون چی میگه؟ میگه حالا که کار از دست بشد و نمی شه زمان رو برگردوند عقب و زودتر گرفت خوابید. صبح هم که نمی شه بیدار شد. پس بگیر بخواب استثنان بی خیال عبادت فردا صبح! خوب این اصن ربطی نداره. انتخاب درست اینه که حالا که تا دیر وقت بیدار موندم، قبل از اینکه بخوابم، وضو بگیرم و دو رکعت نماز شب و نه بیشتر! (که نفس هم سختش نباشه)، بخونم بعد بخوابم. کلش دو دقیقه هم نمیشه... این میشه راه کار و انتخاب صحیح در لحظه برای این موضوع. بعد برای فردا شب آدم "تصمیم" می گیره که زودتر بخوابه Blush
بعد جالبه ها همین که آدم نگاه و نظر و نیتش رو تغییر می ده، با اینکه هنوز هیچ کاری نکرده، ولی در به سمت آدم باز میشه. مثالش هم همون صبح 15 رجب بود. با اینکه هیچ کار نکرده بودم ولی تونستم ته اذان صبح رو بشنوم. ها این حال میده.....Big Grin
سلام علي و همه
برام سخته که بخوام خارج از نقاب حرف بزنم
حتي در تنهايي خودم (زير پتو)
چون نمي خوام وجه اي که از خودم براي خودم نزد خودم درست کردم خراب بشه
يه چيزي تو پرانتز عرض کنم (من خيلي دوست دارم پول هاي صندوق صدقات مغازه مان را بشمرم تا ببينم چقدر پول توش انداختمDodgy
راستي به نظر شما از اين متن من چند تا تشکر مي شه
و آيا براي اين متن اعتبار ميگيرم!
راستي تا يادم نرفت بگم که بنده در تاپيک ختم قرآن شرکت کردم و چون يه مدتي حضور مستمر داشتم الان ديگه خيلي ضايع است بخوام بکشم کنار چون وجه ام خراب مي شه
به همين سادگي دارم زندگي مي کنم و الکي اميدوار هست
به قول يه بنده خدا، حُسن ضن بيجا به خودم دارم

چندين بار خواستم از اين تلنگر ها به خودم بزنم ولي ديدم کار من با تلنگر که هيچ، با لقد (لگد) هم پيش نمي ره
ببين علي و همه، مشکل من اينه که تا کمي ولم مي کنن و به قولي افسارم را پشتم مي ندازن و در ميدان امتحان ولم مي کنن که ببينم چند مرده حلاجم، همه چي را به باد مي دم، آن هم چه "به باد دادني!"

شما داري اينجا خودت را مي کُشي که آي ملت بيان که نياز به "منتظر واقعي" داريم.
ولي من هنوز در مسائل بسيار بسيار ساده گير هستم.
در ضمن خودت به خودت چند بار تا حالا قول دادي که شب زود بخوابي؟
اسنادش هم در همين تالار و در همـون تاپيک موجود است
حالا باز دوباره ديشب مياي مي گي "من از فردا شب ديگه مي خوام زود بخوابم!"
به قول شاعر:
عهد کردم که دگر مِي نخورم در همه عمرم //// به جز از امشب و فردا شب و شب هاي دگر هم

من خودم به این نتیجه رسیدم که تنهایی نمیشه
حتما نیاز به یک نیروی محرکه دارم
اسمش را هرچی می خوای بذار "استاد، دوست، چوب تر، توسل، تالار، گزارش پس دادن به خود یا دیگران و ..."

من هنوز نتونستم "من" را در خودم بشکنم
هنوز نتونستم به معنای واقعی (واقعی که نه، کمی الکی) توکل کنم
همین الان که دارم این مطلب را می نویسم احتمال زیاد برای "خوش آمدن" خودم است و نه برای حل مشکل

گاهی به این فکر می کنم که اگه مسلمان به دنیا نمی آمدم، قطعا یک اومانیست خفن می شدم
انگار دارم "دین بازی" می کنم
چند روز پیش توی تلوزیون یک حرف جالب شنیدم که می گفت:
بعضی ها در زندگی روزمره خود حضور خود را در برابر خدا احساس نمی کنند
در زندگی روزمره بماند، حتی در حین نماز نیز فکر نمی کنند که در مقابل خدا ایستاده اند

حالا شده حکایت من
توی نسخه ای که شما می خوای بنویسی فقط داروهای تقویتی است که آدم های سالم باید بخورن که قوی تر بشن
ولی من نیاز به نوشدارو دارم که نمیرم

با هزار ترس و لرز عرض می کنم:
من یک گاگول هستم
واقعا تو جامعه ای که مولامون منتظر سربازه، و هنوز افراد دلبخواهش پیدا نشدن، واژه ی گاگول برازنده ی ماست.

برادران.
بیاین همین اولین کاری که شروع کردیم، یعنی زود خوابیدن رو جدی بگیریم. یک ساعتی تعیین کنید برای خوابیدن، تا تو اون ساعت هر کسی شماره دوستای گاگولش رو داره، بهش پیامک بزنه و بگه که وقت خوابه.
مثلا من امشب تو یه ساعت مشخص به علی و محمد ها و مهدی ها و ... پیامک میزنم که وقت خوابه ای گاگول منتظر Smile.

چطوره؟؟؟
علی می شه اینجا حرف خودی زد. ولی یکسری چیزها هست که می ترسم خطری بشه. یادته در مورد تلوین چی بهت گفتم؟ حالا اوضاع من یکی که از این حرفها کیلومترها عقبتره. دروغ چرا توجه نفوس رو متوجه می شم شایدم که نه حتما خوشم میاد. می ترسم شروع کنیم به حرف زدن، اینجا یک تاپیک خیلی خوب بشه اما واسه بقیه! واسه خودم پاشنه آشیل بشه و گیرم بندازه... پریشب رفته بودم عروسی. همین که اذان شد پا شدم رفتم نمازخونه. نماز مغرب رو تقریبا با حضور قلب خوندم. بعدش نماز غفیله رو هم بهتر از نماز مغرب. حواسم خیلی به دور و بر نبود. نمازخونه تقریبا شلوغ بود. (آخه عروسی رفیق بچه مذهبیم بود. خود داماد هم کتش رو درآورد آستین زد بالا وضو گرفت اومد نماز Big Grin). نماز غفیله ام که تموم شد یکی دستم رو گرفت و پرسید: نماز مستحبی بود؟ نگو که نماز مستحبی داشتی می خوندی؟! آقا من هنگ کردم. بعد گفت از این به بعد توی جمع حمد و سوره نماز مستحبی رو آروم بخون و رفت. ولی اصلا من داغون شدم ها. یکی اپسیلون هم نتونستم عشاء رو با حضور بخونم. همش فکر می کردم پشتم دارن نیگا می کنن من چطور دارم نماز می خونم. دیدی؟ به همین راحتی به خاطر یک توجه نفس از یک آدم که البته کاردرست تر از من بود و می خواست راهنمایی ام کنه، کیفیت نمازم خراب شد. حالا این مشت نمونه خرواره. می ترسم اینجا حرف بزنم صد مرتبه بدتر از اینها سرم بیاد.
داداش کمیت اعتقادات بد جور می لنگه. چند بار گفتیم لا حول و لا قوه الا بالله؟؟ چند اپسیلون این رو باور کردیم؟ می بینی؟ هی بخوام همش بزنم هی بوش بیشتر در میاد...
نگرفتی سیدم
شرط اول اینه که حواسمون باشه که اون نماز مغرب و غفیله ی اول هم به لطف خدا بوده
بعد که یه لحظه فکر کردیم از خودمون کاری دَر وَکَردیم زاییدیم زیر اپسیلونی حضور قلب
ما حواسمون نیست که خدا غیور است
غیرت داره بابا جون این خدای ما

تضرع به این غیرتمند خدایمان بکنیم و این خدا بی معرفت باشه دست ما رو نگیره؟؟؟؟؟؟

همین دیشب که خوابیدم
انواع و اقسام وسوسه ها ریخت روی سرم
هر کاری کردم ول کن نبودن
و واقعاً مضطر شدم
دیدم زورم نمیرسه
خداوکیلی صادقانه این رو گفتم:
گفتم :
یا امام زمان ببینید شما امام من هستید من هم زورم به این جماعت خناث نمیرسه
مرا دریابید
والله قسم وسوسه ها رفتند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ما متضرع به در گاه خدا و متوسل به اهل بیت نیستیم حقیقتاً

خیلی وقتا خودمون طلبه ی گناه هستیم بعد الکی میگیم خدایا کمک کن!!!
بابا با خالی بندی نمیشه راه خدا رفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یه جو صداقت میخواد
تکیه هم نباید به عمل داشت

ما و عمل خالص کجا بود
اصلاً همینکه اینقدر میترسیم از ریا خودش مشکل داره
ما میگیم خدایا ما گاگولیم
نیاز داریم با هم به هم بگیم و متضرع به تو و متوسل به اولیایت میشویم
نهایت تلاشمون رو هم میکنیم
تقصیر ما در عبادت و خلوص هم خودت ببخش

ای لعنت خدا به دل سیاه شیطون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به زودی مرحله ی دوم رو هم میگم
بسیار عملی هست
به بعضی از بچه ها گفتم

اما اولیت اینه یه چند روزی شب سعی کنیم اولاً تالار نیایم دوماً زود بخوابیم
سوماً زود (سحر) بلند شیم
فعلاً یا علی....
(۲۰/خرداد/۹۱ ۱۰:۰۵)mohamad نوشته است: [ -> ]سلام علي و همه
برام سخته که بخوام خارج از نقاب حرف بزنم
حتي در تنهايي خودم (زير پتو)
چون نمي خوام وجه اي که از خودم براي خودم نزد خودم درست کردم خراب بشه
يه چيزي تو پرانتز عرض کنم (من خيلي دوست دارم پول هاي صندوق صدقات مغازه مان را بشمرم تا ببينم چقدر پول توش انداختمDodgy
راستي به نظر شما از اين متن من چند تا تشکر مي شه
و آيا براي اين متن اعتبار ميگيرم!
راستي تا يادم نرفت بگم که بنده در تاپيک ختم قرآن شرکت کردم و چون يه مدتي حضور مستمر داشتم الان ديگه خيلي ضايع است بخوام بکشم کنار چون وجه ام خراب مي شه
به همين سادگي دارم زندگي مي کنم و الکي اميدوار هست
به قول يه بنده خدا، حُسن ضن بيجا به خودم دارم

چندين بار خواستم از اين تلنگر ها به خودم بزنم ولي ديدم کار من با تلنگر که هيچ، با لقد (لگد) هم پيش نمي ره
ببين علي و همه، مشکل من اينه که تا کمي ولم مي کنن و به قولي افسارم را پشتم مي ندازن و در ميدان امتحان ولم مي کنن که ببينم چند مرده حلاجم، همه چي را به باد مي دم، آن هم چه "به باد دادني!"

شما داري اينجا خودت را مي کُشي که آي ملت بيان که نياز به "منتظر واقعي" داريم.
ولي من هنوز در مسائل بسيار بسيار ساده گير هستم.
در ضمن خودت به خودت چند بار تا حالا قول دادي که شب زود بخوابي؟
اسنادش هم در همين تالار و در همـون تاپيک موجود است
حالا باز دوباره ديشب مياي مي گي "من از فردا شب ديگه مي خوام زود بخوابم!"
به قول شاعر:
عهد کردم که دگر مِي نخورم در همه عمرم //// به جز از امشب و فردا شب و شب هاي دگر هم

من خودم به این نتیجه رسیدم که تنهایی نمیشه
حتما نیاز به یک نیروی محرکه دارم
اسمش را هرچی می خوای بذار "استاد، دوست، چوب تر، توسل، تالار، گزارش پس دادن به خود یا دیگران و ..."

من هنوز نتونستم "من" را در خودم بشکنم
هنوز نتونستم به معنای واقعی (واقعی که نه، کمی الکی) توکل کنم
همین الان که دارم این مطلب را می نویسم احتمال زیاد برای "خوش آمدن" خودم است و نه برای حل مشکل

گاهی به این فکر می کنم که اگه مسلمان به دنیا نمی آمدم، قطعا یک اومانیست خفن می شدم
انگار دارم "دین بازی" می کنم
چند روز پیش توی تلوزیون یک حرف جالب شنیدم که می گفت:
بعضی ها در زندگی روزمره خود حضور خود را در برابر خدا احساس نمی کنند
در زندگی روزمره بماند، حتی در حین نماز نیز فکر نمی کنند که در مقابل خدا ایستاده اند

حالا شده حکایت من
توی نسخه ای که شما می خوای بنویسی فقط داروهای تقویتی است که آدم های سالم باید بخورن که قوی تر بشن
ولی من نیاز به نوشدارو دارم که نمیرم

با هزار ترس و لرز عرض می کنم:
من یک گاگول هستم

خدا خیرتون بده...هر چی گفتین حرف دل من بود...فقط نمیدونستم چطوری به زبون بیارم...
بخصوص این بیت که گذاشتین بارها پدربزرگم برام خونده بود اندر احوالات ما آدما:
عهد کردم که دگر مِي نخورم در همه عمرم //// به جز از امشب و فردا شب و شب هاي دگر هم

حکایت ما آدما حکایت عجیبیه...هر کدوم یجوری در مورد خدا فکر می کنیم خدا هم همونجوری قبولمون داره...دیشب داشتم به این فکر می کردم خدائیش چقدر واسه خدا کار میکنم(آنالیز می کردم کارامو)...آخرش با شرمساری گفتم: خدایا چقدر با تو بودن(به معنای واقعی) سخته،در صورتی که تو همیشه و همه جا با مائی و هوامون رو داری...
یاد این شعر افتادم:
چون جدا افتاد یوسف از پدر
گشت یعقوب از فراقش بی بصر
نام یوسف ماند دائم بر زبانش
موج می زد جوی خون از دیدگانش
جبرئیل آمد که: هرگز گر دگر
بر زبان تو کند یوسف گذر
از میان انبیاء و مرسلین
محو گردانیم نامت بعد از این
چون در آمد امرش از حق آن زمان
گشت محوش نام یوسف از زبان
دید یوسف را شبی در خواب پیش
خواست تا او را بخواند پیش خویش
یادش آمد زآنچه حق فرموده بود
تن زد آن سرگشته فرسوده زود
لیک از بی طاقتی آن جان پاک
برکشید آهی نهایت دردناک
چون زخواب خوش بجنبید او ز جای
جبرئیل آمد که می گوید خدای
گر نراندی نام یوسف بر زبان
لیک، آهی برکشیدی آن زمان
در میان آه تو دانم که بود
در حقیقت توبه بشکستی، چه سود؟
عقل را زین کار سودا می کند
عشق بازی بین چه با ما می کند!
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25
آدرس های مرجع