تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: وَ اسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ(شرح مناجات شعبانیه)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8
قسمت ششم

اِلهى قَدْ جُرْتُ عَلى نَفْسى فِى النَّظَرلَها فَلَها الْوَیْلُ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَها.الهى لَم یَزَلْ بِرُّكَ علىَّ ایّامَ حَیاتى فلا تَقْطَع برَّكَ عنّى فى مَماتى، الهى كیفَآیِسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِكَ لى بعدَ مَماتى و اَنْتَ لم تُوَلِّنى الاّ الجمیلَ فى حیاتى.

معبود من بر نفس خویش ستم كردم در اینكه براى تكاملش، امروز و فردانمودم، پس واى به حالش اگر او را نیامرزى.
معبود من، خیر گسترده‏ات، همواره در ایام حیاتم بر من جریان دارد، این خیرگسترده‏ات را بعد از موتِ من، از من دریغ مدار! معبود من! چگونه از احسان تو پس از مرگم ناامید گردم و حال آنكه در زمانِ حیاتم جز به نیكى رفتارنكرده‏اى.



نكاتى از این فراز:

1-ارتكاب معاصى، ظلم به خود؛
2-براى تكامل نفس ـ امروز و فردا نگفتن؛
3. واى از آمرزیده نشدن ما از جانب خدا؛
4. تقاضاى استمرار نیكى خداوند، تا بعد از مرگ.
«اِلهى قَدْ جُرْتُ عَلى نَفْسى...».

گناه، ظلم به خویش است

چنانچه از آیات و اخبار استفاده مى‏شود، گناه و خطا، قبل از آنكه، آسیبى به دیگران رساند، دامن‏گیر خود شخص خواهد شد. و در واقع، آدمى با انجام معاصى، به خود ستم كرده است و بنیان سعادت خود را متزلزل ساخته است. دراین رابطه، مناسب است به چند شاهد مثال اشاره شود.

قالا رَبَّنا ظَلَمْنا اَنْفُسَنا وِ اِنْ لَمْ تَغْفِرْلَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ.(اعراف: 23)
آن دو گفتند: پروردگارا! «به واسطه ارتكاب گناه، به خویشتن ستم كردیم، واگر ما را نیامرزى و به ما رحم نكنى، البته از زیان‏كاران خواهیم بود.



وَ عَلَى الَّذینَ هادُوا حَرَّمْنا ما قَصَصْنا عَلَیْكَ مِنْ قَبْلُ وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُواأَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ. (نحل: 118)
براى كسانى كه یهودى شده‏اند، آنچه را از پیش براى تو نقل كردیم، حرام كرده‏ایم. ما در حق آنها ستم روا نداشتیم، بلكه آنها خود به خویشتن ستم مى‏كردند.



در اخبار نیز از نافرمانى‏ها، به عنوان ظلم در حق خویش یاد شده است،همان‏گونه كه از حضرت على علیه‏السلام نقل است كه:
«ظَلَمَ نَفْسَهُ مَنْ عَصَى اللّهَ وَ اَطاعَ الشَّیْطانَ؛ آنكه خدا را نافرمانى نماید و از شیطان اطاعت كند، در حق خویش، ستم نموده است.»

و باز از آن حضرت است كه:

«مَنْ اَهْمَلَ الْعَمَلَ بِطاعَةِ اللّهِ ظَلَمَ نَفْسَهُ؛ هركه طاعت خدا را فروگذارد، به‏خود ستم كرده است.»

و در حكایت است كه:

«مردى به ابوذر نوشت: اى اباذر مرا بهره‏اى از تازه‏هاى دانش بخش، ابوذر به او نوشت: در حق كسى كه دوستش دارى، بدى مكن. مرد به او گفت: مگر كسى به كسى كه دوستش دارد، بدى مى‏كند؟ ابوذر گفت: آرى. تو خودت را بیش از همه دوست دارى و اگر خدا را نافرمانى كنى، به خودت بدى كرده‏اى».
از دست دادن فرصت: ظلم به خویشتن

امام علیه‏السلام در فرازى كه ذكر شد در مقام اهتمام به فرصت‏ها به خدایش عرض مى‏كند: «من با امروز و فردا كردن و از دست دادن فرصت‏ها، در حق خویش ظلم نمودم».
از این عبارت معلوم مى‏شود كه ضایع نمودن فرصت‏ها نیز، نوعى ستم در حق خویشتن است. در توضیح باید گفت:
آنها كه به جایى رسیده‏اند و به آرزوهایشان دست یافتند، از سلسله قوانینى پیروى كردند كه در راه ماندگان و ناكامان در آرزوها، آن قوانین را زیر پا گذاشتند.از جمله آن قوانین، در یافتن فرصت‏ها و استفاده كامل از آنها مى‏باشد.
در قاموس انسان‏هاى بزرگ و موفق، چیزى به نام «هنوز فرصت هست»، و واژه نامأنوسى به نام «امروز و فردا كردن» وجود ندارد. آنها با تمام وجود دریافتند كه:

قدر وقت ار نشناسد دل و كارى نكند
بس خجالت كه از این حاصل اوقات بریم


حافظ

انسان‏هاى ناموفق و ملت ناكام كسانى هستند كه فرصت‏ها را یكى پس ازدیگرى از كف داده و در نتیجه یا دوباره، روى فرصت را ندیدند و یا توانى براى استفاده از فرصت‏ها برایشان نمانده است.

سهل‏انگارى و ضایع نمودن فرصت‏ها یكى پس از دیگرى تا آنجا مى‏تواندخطرناك باشد كه در نهایت، آدمى را از ره‏یابى به بهشت ابدى محروم سازد.
ملاّمهدى نراقى در كتاب جامع‏السّعادات چنین مى‏گوید:

«قَدْ وَرَدَ اَنّ اَكْثَرَ اَهْلِ النّارِ صِیاحُهُمْ مِنْ سَوْفَ، یَقُولُون واحُزْناه مِنْ سَوْفَ؛ روایت شده است كه ناله بیشتر اهل جهنم از فردا گفتن و به تأخیر انداختن فرصت‏ها است وصداى واحزناه از آنها به خاطر این سهل‏انگارى‏ها بلند است».


در این قسمت مناسب است كه چند روایت نیز درباره غنیمت شمردن فرصت ذكر كنیم:
پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏فرماید:

«مَنْ فُتِحَ لَهُ بابُ خَیْرٍ فَلْیَنْتَهِزْهُ، فَاِنَّهُ لا یَدْرى مَتى یُغْلَقُ عَنْهُ؛ كسى كه درِ نیكى و خیرى بر اوگشوده شود، باید آن را غنیمت شمارد، زیرا نمى‏داند كه چه وقت بر روى او بسته خواهد شد».
امام على علیه‏السلام فرمود:

ماضِى یَوْمِكَ فائِتٌ وَ آتیهِ مُتَّهَمٌ، وَ وَقْتُكَ مُغْتَنَمٌ فَبادِرْ فیهِ فُرْصَةَ الْاِمْكانِ! وَاِیّاكَ اَنْ تَثِقَ بِالزَّمانِ.
دیروزت از دست رفته، و فردایت مشكوك است، و امروزت غنیمت. پس امروزت را دریاب و در بهره‏بردارى از فرصت ممكن شتاب كن، و از اطمینان كردن به روزگار بپرهیز.




ان شاء الله ادامه دارد...
واى بر نَفْسِ‏مان اگر خداوند او را نبخشد

گرچه ظلم بر نفس و از دست دادن فرصت‏ها، خسارتى بزرگ است، ولى كدام خسارت و بیچارگى است كه اگر مشمول عفو و غفران اِلهى شود، جبران نشود.
به هر حال امام علیه‏السلام در فراز مذكور از دعا به طور ضمنى غفران الهى را، موجب جبران گناهان و ستم بر خویشتن مى‏داند؛ و این خود، بشارتى بزرگ است كه آدمى تا خدایى دارد در سایه رحمت و كرم او مى‏تواند، تمام شكستگى‏هاى حاصل از معاصى را جبران و ترمیم نماید. چنانچه در مناجات یازدهم ازمناجات‏هاى خَمْسَةَ عشر مى‏خوانیم:

اِلهى كَسْرى لاْ یَجْبُرُهُ اِلاّ لُطْفُكَ وَ حَنانُكَ وَ فَقْرى لا یُغْنیهِ اِلاّ عَطْفُكَ وَاِحْسانُكَ وَ رَوْعَتى لا یُمَكّنُها اِلاّ اَمانُكَ وَ ذِلَّتى لا یُعِزُّها اِلاّ سُلْطانُكَ.
معبود من!شكستگى مرا چیزى جز لطف و عطایت تدارك‏نمى‏كند و فقر وبى‏نواییم را به جز عطوفت و احسانت، بدل به بى‏نیازى نمى‏كند و ترس واضطرابم را جز امان تو ایمنى نمى‏بخشد و ذلت و خواریم را غیر از سلطنتت،بدل به عزت نمى‏كند.
[/font
]

ولى اگر در این ظلم بر نفس، نسیم غفران الهى بر چهره گنه‏كار نوزد، به تعبیرامام علیه‏السلام ، «واى بر او»
براى چنین بنده‏اى، در چنین حالى، هیچ پناهگاهى نخواهد بود.

از آنجا كه خداوند، «دائم الفضل» است، و همواره فیض او به طرف بندگانش جارى و سارى مى‏باشد، و از آنجا كه در عالَم دنیا، جز نیكى و خوبى از او مشاهده نشده است، چگونه مى‏شود كه ناگهان، در جهان دیگر، بارش رحمت او كاهش یابد ومهر خویش را از بندگانش دریغ بدارد؟! و به تعبیر امام علیه‏السلام در این فراز از مناجات:
چگونه مى‏شود كه از رفتار نيك تو در جهان دیگر، مأیوس شوم، در حالى كه تو در این جهان، جز به زیبایى و خوبى با من معامله نكردى؟!


«اِلهى لَمْ یَزَل بِرُّكَ عَلَىَّ...».

در عالَم دیگر نیز ما را دریاب.



بارى، آنكه كریم است، همواره كریم است و آنكه بزرگوار است، همواره بزرگوار خواهد ماند. از این سخن كه بگذریم، خداوند، اصل رحمت و عمده آنرا براى جهان دیگر ذخیره نموده است، بر این اساس پیامبر گرامى‏اسلام مى‏فرماید:

اِنَّ لِلّه مِائَةَ رَحْمَةٍ اَنْزَلَ مِنْها رَحْمَةً واحِدَةً بَیْنَ الْجِنِّ وَ الْاِنْسِ وَ الطَّیْرِ وَالْبَهائِمِ وَالْهَوامِّ فَبِها یَتَعاطَفُونَ وَ بِها یَتَراحَمُونَ، وَ اَخَّرَ تِسْعا وَ تِسْعینَ رَحْمَةً یَرْحَمُ بِهاعِبادَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ.
خداوند، از صد قسمت رحمتش، فقط یك قسمت را در دنیا به جن و انس،پرندگان، حیوانات و حشرات عطا كرده است، تا بین خود با محبت و مهربانىزندگى كنند و نود و نه قسمت دیگر را در آخرت به بندگان خویش اختصاص خواهد داد.


چو ما را به دنیا تو كردى عزیز به عُقبى همین چشم داریم نیز سعدى
قسمت هفتم

اِلهى تَوَلَّ مِنْ اَمْرى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَعُدْ عَلَىَّ بِفَضْلِكَ عَلى مُذْنِبٍ قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ.
معبود من تدبیر امورم را آن گونه كه شایسته توست به انجام رسان، و فضل خود را به گنهكارى كه غریقِ امواج جهالت است، بازگردان.


نكاتى از این فراز:

1-واگذارى امور به خداوند
2-تقاضاى دریافت فیض از حق تعالى.

واگذارى امور به خداوند

علم آدمى بسیار ناچیز و اندك است، به همین سبب، هرگز به طور جامع وكامل، به مصالح و مفاسد خویش آگاه نمى‏باشد. گرچه او مأمور به سعى وتلاش و همت‏ورزى مى‏باشد و باید وظایفش را به درستى ادا نماید، ولى به هرحال، آگاهى درست از اینكه خیر و صلاح واقعى او، چه مى‏باشد و اینكه چه مقامى و مكانى شایسته وقوف او و چه احوالى مناسب وجود اوست، از عهده وى خارج است، به همین جهت، مصلحت و خیر بنده در این است كه امورزندگى خویش را به پروردگارش واگذار نماید؛ آن گونه كه حضرت سیّدالشّهداء علیه‏السلام واگذار نموده و به این شكل در دعاى عرفه به مناجات نشسته است كه:

«اِلهى اَغنِنى بِتَدْبیرِكَ عَنْ تَدْبیرى وَ بِاخْتِیارِكَ عَنْ اِخْتِیارى؛ معبود من! تدبیرت راجایگزین تدبیرم نما! و بدین گونه بى‏نيازم فرما! و اختیار خودت را به جاى اختیارم اِعمال فرما!»

بارى، سعادت واقعى بنده، در واگذارى تدبیر امور به پروردگارش مى‏باشد،زیرا او به خیر و صلاحِ بنده از همگان آگاه‏تر است و جز خیرخواهى، اراده دیگرى در حق بنده خود ندارد.
«وَعُدْ عَلَىَّ بِفَضْلِكَ...».


جهل، عذرى براى دریافت فضل:

الطاف حق تعالى به قدرى وسیع و فراگیر است كه با هر بهانه‏اى آدمى را مشمول رحمت و عنایت خود مى‏سازد؛ به عنوان نمونه همانگونه كه از مناجاتِ حضرت امام على علیه‏السلام در مسجد كوفه استفاده مى‏شود:
نَفْسِ عبد بودن آدمى در مقابل مولایش، ذلیل بودن آدمى در برابر خداى عزیز، ضعیف بودن انسان در مقابل خداى قوى، گمراه بودن آدمى در برابر خداى هدایت‏گر و صفاتى از این دست، آدمى را مستحق دریافت رحمت الهى مى‏نماید.در اینجاست كه امام على علیه‏السلام این گونه به تضرع مى‏نشیند:

«مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمَوْلى و اَنَا الْعَبْدَ وَ هَلْ یَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلاَّ الْمَوْلى؛ مولاى من تو مولایى ومن عبد، و چه كسى جز مولى بر عبد خویش ترحم مى‏نماید».
«مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَزیزُ وَ اَنَا الذَّلیلُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الذَّلیلَ اِلاّ الْعَزیزُ؛ مولاى من! تو عزیزىو من ذلیل، و جز عزیز، چه كسى به ذلیل رحم خواهد كرد».
«مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْقَوِىُّ وَ اَنَا الضَّعیفُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضَّعیفَ اِلاَّ الْقِوِىُّ؛ مولاى من! تو قوىهستى و من ضعیف و ناتوان، و آیا جز قوى، كس دیگرى به ضعیف رحم خواهد كرد».
«مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْهادِى وَ اَنَا الضّالُّ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضّالَّ اِلاَّ الْهادى؛ مولاى من! تو هادى ومن گمراهم و بر گمراه، جز هادى، چه كس رحمت خواهد كرد».



و در فراز مذكور از مناجات، «جهل» و جاهل بودن بنده نیز از عواملى به شمارآمده كه آدمى را مستحق دریافت فضل و كَرَم الهى مى‏نماید، همان‏گونه كه امام علیه‏السلام مى‏گوید:

معبود من! فضل خود را به گنهكارى كه غریق امواج جهالت است باز گردان».


در دعاى ابوحمزه ثِمالى نیز آمده است كه:

«وَ اَىُّ جَهْلٍ یا رَبِّ لا یَسَعُهُ جُودُكَ؛ و كدام جهل است، كه جودِ تو آن را فرا نگیرد».

ناگفته نماند كه مقصود از «جهل» تنها بى‏اطلاعى نسبت به حرام و گناه نمى‏باشد، بلكه چه بسا، دایره جهل وسیع‏تر از این باشد. یعنى مى‏توان به افرادى كه حتى به عواقب گناهان آگاهى دارند ولى باز مرتكب آن گناهان مى‏شوند نیزنسبت جهل داد؛ به این بیان كه اگر آنها آگاهى واقعى به آثار نكبت‏بار و خواص زهرگونه معاصى داشتند و آنها را به چشم قلب، مشاهده و ادراك مى‏نمودند،قطعا از لغزش‏ها اجتناب مى‏كردند. ازاین‏رو مى‏توان گفت اين گروه نيز در واقع ازنوعى جهل برخوردار بوده و مستحق ترحم و دريافت رحمت پروردگارمى‏باشند. به هر حال، به تعبیر حكیم نظامى گنجه‏اى، خداوند، تنها، نوازشگرخردمندان نمى‏باشد، بلكه، چاره‏ساز ناخردمندان نیز هست.

خداىِ خِردبخش بِخْرَد نواز
همان، ناخردمند را چاره ساز

نظامى
قسمت هشتم

اِلهى قَد سَتَرْتَ عَلىَّ ذُنُوبا فِى الدُّنْیا وَ اَنَا اَحْوَجُ اِلى سَتْرِها عَلَىَّ مِنْكَ فِى الْاُخْرىاِذْلَمْ تُظْهِرْها لِاَحَدٍ مِنْ عِبادِكَ الصّالحینَ فَلا تَفْضَحْنى یَوْمَ القِیامَةِ عَلى رُئُوسِالْاَشهادِ.
معبودِ من! همانا گناهانم را در دنیا پوشانیدى و من به این پرده پوشى، درآخرت محتاج‏ترم. همانا در دنیا، حتى نزد بندگان شایسته‏ات نیز، گناهانم رافاش نكردى، پس در روز قیامت، نزد آنها كه شاهد مى‏باشند رسوایم مفرما! .



نكاتى از این فراز:

1-خداوند، ستّار العیوب؛
2- مهم‏تر بودن پرده‏پوشى از گناهان در آخرت.

«اِلهى قَدْ سَتَرْتَ عَلَىَّ ذُنوبا...».

خداوندِ ستّارالعیوب

یكى از عنایت‏هاى خداوند مهربان در حق بندگان، موهبت پرده‏پوشى او ازگناهان و زشتى‏هاى آنان مى‏باشد. در واقع هر انسانى، آبرو و عزت خویش درمیان جامعه را مدیون پوشانده ماندن لغزش‏هایش از جانب خداوند كریم مى‏باشد. مِهرورزى پروردگار در حق آدمیان سبب شده است كه تا آخرین حدممكن، با پرده‏پوشى از معاصى او، عزت و اعتبار آنها را در برابر دیگران محفوظ بدارد.

از جمله نكاتى كه در دعاهاى اهل‏بیت علیهم‏السلام مورد توجه آنها بوده است، صفت«ستّاریّتِ» خداوند مى‏باشد كه به طور مكرر و بارها، پروردگار خود را به این صفت حمیده و زیبا ستوده‏اند. در اینجا به عنوان نمونه، به برخى از این فرازهاى دل‏نشین اشاره مى‏نماییم:


در دعاى ابوحمزه ثمالى مى‏خوانيم:

«اِلهى فَبِحِلْمِكَ اَمْهَلْتنى وَ بِسِتْرِكَ سَتَرْتَنى حَتّى كَاَنَّكَ اَغْفَلْتَنى؛ معبود من! به سببِ حلمى كه ورزیدى مُهلتم دادى، و چون، ستّار بودى، پرده بر لغزش‏هایم كشیدى تا آنجا كه گویا ازكارهایم غافل بودى و نمى‏دیدى».


همچنین سیّدالسّاجدین علیه‏السلام در دعاى شانزدهم صحیفه سجّادیه، این گونه،پروردگارش را به پرده‏پوشى مى‏ستاید:

یا اِلهى فَلَكَ الْحَمْدُ، فَكَمْ مِنْ عائِبَةٍ سَتَرْتَها عَلَىَّ فَلَمْ تَفْضَحْنى، وَ كَمْ مِنْ ذَنْبٍغَطَّیْتَهُ عَلَىَّ فَلَمْ تَشْهَرْنى وَ كَمْ مِنْ شائِبَةٍ اَلْمَمْتُ بها فَلَمْ تَهْتِكْ عَنّى سِتْرَها، وَ لَمْتُقَلِّدْنى مَكْرُوهَ شَنارِها وَ لَمْ تُبْدِ سَوْءاتِها لِمَنْ یَلْتَمِسُ مَعایبى مِنْ جیرَتى وَ حَسَدَةِنِعْمَتِكَ عِنْدى.

اى معبودِ من! شكر و سپاس تو را كه چه بسیار عیبم را پوشاندى و رسوایم نكردى و چه فراوان گناهم را پنهان كردى و در گناهان، مشهورم نساختى وچه بسیار، زشتى‏ها كه انجام دادم و پرده ـ آبرویم ـ را ندریدى و طوق زشت آن را بر گردنم نیفكندى و بدى‏هاى آن را بر همسایگان كه در جستجوىِ عیب‏هایم هستند و بر حسودانى كه تحمل دیدن نعمت‏هایت را ندارند،آشكار نساختى.



نكته دیگر اینكه خداوند مهربان، نه تنها خود «ستّار الْعُیُوب» است، بلكه ازبندگانش خواسته كه آنها نیز در این صفت زیبا، آینه پروردگارشان باشند و آنهانیز از لغزش‏هاى یكدیگر چشم‏پوشى و پرده‏پوشى كنند و بدین‏گونه آبروى یكدیگر را محفوظ بدارند. در روایتى از حضرت نبى‏اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل شده‏است كه:

«اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ حَیّىٌ سِتّیرٌ یُحِبُّ الْحَیَاءَ وَ السِّتْرَ؛ به درستى كه خداى عزّ و جلّ، بسیار باحیا وپرده‏پوش است و حیا و پرده‏پوشى را (نیز در دیگران) دوست مى‏دارد».


بارى خداوند، نه تنها زشتى‏ها را مى‏پوشاند بلكه به همان نسبت، زیبایى‏هاى دیگران را نیز آشكار مى‏سازد، در دعاى جوشن كبیر مى‏خوانیم:

«یا مَنْ اَظْهَرَ الْجَمیلَ وَ سَتَرَ الْقَبیحَ؛ اى آنكه زیبایى را آشكار مى‏سازى و زشتى را مى‏پوشانى».

در تفسیر این عبارت از دعا، روایتى دل‏نشین از امام صادق علیه‏السلام نقل شده است كه:

هيچ مؤمنى نیست مگر آنكه در عرش، صورتى دارد شبیه به صورت او درزمین، پس هرگاه كارهاى نیكى چون ركوع و سجود و دیگر افعال نیكو از اوصادر شود، صورت این اعمال نیكویش در عرش ظاهر مى‏شود، و ملایكه آنرا مى‏بینند و بر او درود مى‏فرستند و برایش استغفار مى‏كنند، ولى اگر معصیتى از او سر زند، خداوند، حجابى بر آن مى‏نهد تا ملایكه بر آن مطلع نگردند، واین است تأویل: «یا مَنْ اَظْهَرَ الْجَمیلَ وَ سَتَرَ الْقَبیحَ».
«وَ اَنا اَحْوَجُ اِلى سَتْرِها...».

مهم‏تر بودن پرده‏پوشى خداوند در آخرت

آن گونه كه امام علیه‏السلام اشاره كرد:
احتياج آدمى به ستاريت حق تعالى در جهان دیگربيشتر است تا اين جهان مادى.
در اینجا مى‏توان در بیان دلیل این امر، گفت: از آنجا كه این دنیا، سراى گذرا وفريب و فراموشى و غفلت و بى‏توجهى و نیستى و نابودى است، اگر انسان، دراین دنیا، رسوا شود، گذر زمان و گردش روزگار، فراموشى‏ها، فرصتِ جبران،تغییر آدمیان و مشغول بودن آنها به زر و زیور دنیوى، باعث مى‏شود كه رسوایى از یاد دیگران برود و یا بسیار كمرنگ گردد.
ولى در قیامت كه همه این امور، منتفى است، مصیبت رسوايى آن روز بسياربزرگ‏تر از مصیبت رسوايى عالَم دنياست، علاوه بر اینكه رسوایى در آن روز،بسیار گسترده‏تر و در برابر دیدگان همه آفریدگان مى‏باشد. از اینجاست كه امام علیه‏السلام مسئلت مى‏كند كه: «من به پرده‏پوشى تو اى خدا، در آخرت، محتاج‏ترم تا عالَم دنیا».


دو نكته و پایان سخن

نخست آنكه اگر خداوند، «ستّار العیوب» نمى‏بود و در نتیجه، آدمى با ارتكاب هرگناهى، خود را رسوا و یا در معرضِ رسوایى مى‏دید، در این صورت، رمز برترى انسان بر ملایكه كه همان «اختیار» باشد از بین مى‏رفت.

توضیح آنكه آنچه در واقع سبب شده است كه آدمى را از فرشتگان نيز برتر ساخته و او را صدرنشين مَلَك نمايد، همچنین رمز آن همه شگفتى و عظمت انسان در آن است كه او ابتدا در مقام اختیار بین سعادت و شقاوت بوده و سپس بامیل و اراده خویش و آزادانه، راه (سعادت) را بپیماید، تا سپس به آن همه عظمت و شگفتى كه ملایكه را وادار به سجده در برابر خویش نمود، دست یابد. حال اگربنده‏اى، بداند به محض ارتكاب معصیت، رسوا خواهد شد و آبرویش از میان خواهد رفت، در اینجا به نوعى، «اختیار» در ترك معاصى از او سلب شده و او به گونه‏اى «جَبر» در ترك گناهان مبتلا خواهد شد كه آن جبر، خوف از بى‏آبرویى بعد از هر لغزش مى‏باشد. در این حال، آدمى اگرچه با این انگیزه نیز ترك معصیت نماید، امرى نیكو و پسندیده است، ولى رمز عظمت و شكوه انسان كه او را معلم فرشتگان نموده بود، از بین رفته و او را از آن اوج به مقام فرشته شدن تنزل مى‏دهد.
بنابراین «ستّار العيوب» بودن حق تعالى، ریشه در «رَبُّ العالَمین» بودن او واینكه او پرورش دهنده جهانیان بر طبق آنچه استعدادشان تقاضا مى‏كند، (دارد)،و اینكه اگر «رَبُّ العالمین» بخواهد آدمى را پرورش داده تا آنجا كه آینه تمام‏ نماى خداوند خویش گشته و حیرت ملایكه را در پى داشته باشد، باید از پرتو «ستّارالعیوب» بودن بهره گیرد، تا قبل از هر چیز مقام «اختیار» از انسان، سلب نگردد.
نكته دیگر اینكه اساسا ستّاریّت از رموز دلبرى جاودانه خداوند مى‏باشد و ازهمین دست صفات زیباى حق تعالى است كه شیدایى و حیرانى همواره بندگان عارفش را سبب شده است.
قسمت نهم

اِلهى جُودُكَ بَسَطَ اَمَلى وَ عَفْوُكَ اَفْضَلُ مِنْ عَمَلى، اِلهى فَسُرَّنى بِلِقائِكَ یَومَتَقْضى فیهِ بَیْنَ عِبادِكَ.
معبود من! جود و بخششت، آرزویم را گسترش داده است، و عفو تو بر كردارـ زشت ـ من برترى یافت. معبودِ من! مرا به دیدارت، در روزى كه میان بندگانت داورى مى‏كنى شادمان كن!


نكاتى از این فراز:

1.جود گسترده خداوند، آرزوى بیشتر بنده؛
2.«عفو خدا، بیشتر از جُرم ماست»؛
3. تمناى سرور حاصل از دیدار خداوند در روز قیامت.

«اِلهى جُودُكَ بَسَطَ اَمَلى...».

آرزوهاى بى‏پایان آدمى، جود بى‏پایان خداوندى

از خداوند بزرگ، فراوان خواستن و چیزهاى بزرگ را آرزو كردن و درخواست نمودن، از صفات نیك و شایسته یك بنده است كه مطلوب حضرت حق نیزمى‏باشد.

پروردگار از بنده‏اى كه در كنار خزاین بى‏پایانش، از او چیزهایى اندك و ناچیزمى‏طلبد، خشنود نمى‏باشد. لذا با اندك تأملى در دعاهاى اهل‏بیت علیهم‏السلام درمى‏یابیم كه آن بزرگواران، هم فراوان مى‏خواستند و هم چیزهاى بزرگ، همانند دیدار باخداوند را مسئلت مى‏نمودند.

اینكه چه چیز باعث بسط و گسترش آرزوى یك بنده مى‏شود ـ چنانچه در این قسمت از مناجات، بدان اشاره شد ـ «جود و كَرَم» خداوند مى‏باشد كه این چنین آرزویى را مى‏طلبد. در واقع، گویا آن چنان جودى را، این چنین آرزویى مبسوط و بى‏پایان معنا خواهد داد.

حاصل سخن آنكه، اگر خداوند، از بنده‏اش بسط و گستردگى آرزو رابخواهد، بدان سبب است كه خود از جودى بى‏پایان برخوردار است و خداوند،جود و كرم و بخشش خود را، بدون مصرف، نمى‏پسندد.
عفو خدا بیشتر از جُرم ماست

خداوند، در همه زیبایى‏ها و صفاتش بى‏انتهاست، از جمله در صفت «عفوِ»خویش.
اگر بنده‏اى هر قدر هم مرتكب معصیت شده باشد، از عفو خداوند خویش مأیوس گردد، معنایش، محدود ساختن و محدود دانستن صفت بى‏انتهاى عفوالهى مى‏باشد؛ و معناى محدود نمودن حق تعالى در صفاتش، شبیه دانستن او به مخلوقات محدودش مى‏باشد، در حالى كه خداوند از هرگونه شبیه و مثل و مانندمنزه است.

و در تعقیبات مشتركه هر نماز، دستور رسیده كه مستحب است این دعا را بخوانیم:

اَللّهُمَّ اِنَّ مَغْفِرَتَكَ اَرْجى مِنْ عَمَلى وَ اِنَّ رَحْمَتَكَ اَوْسَعَ مِنْ ذَنْبى اَللّهُمَّ اِنْ كانَذَنْبى عِنْدَكَ عَظیما فَعَفْوُكَ اَعْظَمُ مِنْ ذَنْبى اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ اَكُنْ اَهْلاً اَنْ اَبْلُغَ رَحْمَتَكفَرَحْمَتُكَ اَهْلٌ اَنْ تَبْلُغَنى وَ تَسَعَنى لِاَنَّها وَسِعَتْ كُلَّ شَىْ‏ءٍ بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَالرّاحمینَ.

پروردگارا! به درستى كه به آمرزش تو بیشتر امیدوارم تا به عمل خود. خدایا!رحمت تو گسترده‏تر از گناهم مى‏باشد. خداوندا! اگر گناهم نزد تو بزرگ است، عفو تو بزرگ‏تر از گناهم مى‏باشد. پروردگارا! اگر من شايسته دريافت رحمتت نیستم، ولى رحمتِ تو، سزاوار است كه مرا دریابد، چون رحمت توهمه چیز را فراگرفته است. به حق رحمتت اى رحم كننده‏ترین رحم كنندگان.



سرور قلب با دیدار خدا در قیامت

بلند همتى امام علیه‏السلام سبب شده است كه در بلوا و آشوب روز قیامت كه دل‏ها نگران و اندوهگین مى‏باشد، سرور قلبى خویش را بدون هیچ گونه توجهى به بهشت ونعمت‏هاى خیره كننده آن، تنها با دیدار خداوندش مطالبه نماید.



بندگان خاص خدا، در میان هیاهو و غوغاى روز محشر، از محبوبشان مطالبه نمى‏كنند كه ما را به مكانى امن ببر تا آسوده باشیم، بلكه مسئلت مى‏كنند كه با ماباش و دیدارت را براى ما میسر فرما تا آسوده باشیم و در عیش و امنیتِ كامل به سر بریم.
در آن نَفَس كه بمیرم، در آرزوى تو باشم
بدان امید دهم جان كه خاكِ كوى تو باشم
به وقت صبح قیامت كه سر ز خاك بر آرم
به گفت‏وگوى تو خیزم، به جست‏وجوىِ تو باشم
حدیث روضه نگویم، گُل بهشت نبویم
جمال حور نجویم، دوان به سوى تو باشم
مى بهشت ننوشم، ز دست ساقى رضوان
مرا به باده چه حاجت كه مست روى تو باشم




سعدى
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8
آدرس های مرجع