۲۵/تیر/۹۱, ۱۱:۵۶
قسمت هجدهم
اِلهى اِنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِكَ غَیْرُ مَجْهولٍ وَ مَنْ لاذَ بِكَ غَیْرُ مَخْذُولٍ وَ مَنْ اَقْبَلْتَ عَلَیهِغَیْرُ مَمْلوكٍ.
معبود من! آنكه تو را بشناسد، ناشناخته نخواهد ماند و هر كس به تو پناهآورد، به یقین خوار و بىمقدار نخواهد گشت و هر كه را تو به وى رو نمایى،به آقایى رسید.
نكاتى از این فراز
1.آنكه او را شناخت، در واقع گمنام نمىباشد؛
2.پناهنده به او هرگز خوار نخواهد گشت؛
3. آنكه را خدا توجه كند، آقایى خواهد نمود.
«اِلهى اِنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِكَ غَیْرُ مَجْهولٍ».
شناخت پروردگار؛ رهایى از گمنامى
فراز فوق از مناجات، از دو منظر قابل بحث مىباشد: نخست، اهمیت شناخت خداوند و دیگرى، رهایى از گمنامى كه يكى از آثار شناخت است.
درباره معرفت خداوند باید گفت: شناخت حق تعالى چنان اهمیت دارد كه درحدیثى قدسى، هدف از خلقت، شناخته شدن خداوند، ذكر شده است:
«كُنْتُ كَنْزاً مَخْفیّاً فَاَحْبَبْتَ اَنْ اَعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَىْ اُعْرَفَ؛ گنجى پنهان بودم، پس دوست داشتم شناخته شوم، پس آفرینش نمودم تا مرا بشناسند».
و همچنین در تفسیر آیه شریفه
«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ اْلإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ؛ جن و انس رانیافریدم مگر براى عبادت خود». (ذاریات: 53) از ابن عباس نقل است كه كلمه«لیعبدون» را به «لیعرفون» تفسیر مىكرد؛ یعنى: جن و انس را نیافریدم، مگر آنكه مرا بشناسند.
در روايتى نيز از امام صادق عليهالسلام چنین نقل است كه:
اَیُّها النّاسُ اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَل ما خَلَقَ الْعِبادَ اِلا لِیَعْرِفُوهُ فَاِذا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَاِذا عَبَدُوهُاِسْتَغْنَوْا بِعِبادَتِهِ عَنْ عِبادَةِ مَنْ سِواهُ.
اى مردم! به درستى كه خداى عزوجل، خلق نكرد بندگان را مگر آنكه او رابشناسند، پس هر گاه او را شناختند، عبادتش مىكنند و آن گاه كه عارفانه عبادتش نمودند، از (پرستیدن) دیگران بى نیاز خواهند شد.
البته آدمى نیز با اندكى تأمل، اهمیت شناخت خداوند را اذعان خواهد كرد،چرا كه چگونه ممكن است مقام باشكوه عشق به خداوند و محبت به حضرتش وشوق به دیدارش و دلدادگى به جمال بىمثال بدون شناخت نسبت به اسماءحسناى او و صفات علیاى حضرتش حاصل گردد و اصولاً آن كس كه عارفانه او رامىپرستد كجا و آنكه بدون شناخت او را عبادت مىكند كجا؟
سالار شهیدان، حسین بن على علیهالسلام نیز در دعاى دلنشین عرفه، آنجا كه از جام طهور معرفت مىنوشد، از حلاوت معرفت و ابزارى كه موجب معرفت نسبت به مقام پروردگار مىشود، این گونه ياد مىكند:
اِلهى عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الآثارِ وَ تَنَقُلاتِ الْاَطْوارِ اَنَّ مُرادَكَ مِنّى اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَىَّ فىكُلِّ شَىْءٍ حَتّى لا اَجْهَلَكَ فى شَىءٍ... اَنْتَ الَّذى لا اِلهَ غَیرُكَ تَعَرَّفْتَ لِكُلِّ شَىءٍفَما جَهِلَكَ شَىءٌ وَ اَنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ اِلَىَّ فى كُلِّ شَىءٌ فَرَاَیْتُكَ ظاهِراً فى كُلِّشَىءٍ وَ اَنْتَ الظّاهِرُ لِكُلِّ شَىءٍ.
معبود من! از گوناگونى آثار و از تحولات جهان هستى،دانستم كه غرض تو ازآفرینشم آن است كه تو خود را در هر چیز به من شناسا كنى تا در هیچ چیزنسبت به مقام تو جاهل نباشم... تويى آن خدايى كه معبودى جز تو نیست،خود را در هر چیز، معروف و مشهور ساختى، تا آنجا كه موجودى، ازمعرفتت جاهل نمىباشد و تویى آنكه در هر چیزى، خودت را به من شناساندى،پس من در هر چیز، آشكارا تو را دیدم و تویى كه در هر چیز، پیدایى.
حاصل سخن آنكه، معرفت و شناخت نسبت به مقام پروردگار جهان، ازجمله آمال و آرزوهاى اولیا الهى و عرفاى ربانى بوده است و در واقع، منشأ وریشه بسیارى از فضایل و مقامات عالیه، همین عرفان كافى و شناخت وافى به خداوند بزرگ مىباشد.
قسمت دوم از فراز مذكور كه در واقع به یكى از نتایج شناخت اشاره كرده است این بود كه آنكه او را شناخت، مجهول و ناشناخته و گمنام نخواهد ماند.
در توضیح این سخن باید گفت كه شهرت حقیقى و نشاط آور آن است كه آدمى نزد خدایش صاحب نام و عنوان باشد و گمنامى واقعى و درد آور آن است كه انسان، نزد پروردگارش گمنام و بى نام و نشان و اعتبار باشد.
بنابراین آن گونه كه در فراز مذكور از مناجات بدان اشاره شد، آنكه توفیق معرفت خدایش، نصیبش شده است، از اشتهار حقیقى بهرهمند است. اساساًشهرت و عظمت واقعى نزد خداوند و اهل بیت علیهمالسلام آن است كه از آدمى درآسمانها به عظمت یاد كنند و آدمى نزد اهل آسمانها مشهور باشد. در حدیثى ازنبى اكرم صلىاللهعلیهوآله نقل شده است كه:
كُونُوا یَنابیعَ الْحِكْمَةِ، مَصابیحَ الْهُدى، اَحْلاسَ الْبُیُوتِ، تُعْرَفُونَ فى اَهْلِ السَّماء وَتُخْفَونَ فى اَهْلِ الْاَرضَ.
همانند چشمههاى جوشان حكمت و چراغهاى هدایت، و بى نام چون گلیم افتاده در خانهها باشید؛ در نزد اهل آسمانها معروف و مشهور باشید و در نزداهل زمین پنهان و گمنام.
از امام صادق علیهالسلام نقل است كه:
«مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَ عَمِلَ بِهِ وَ عَلَّمَ لِلّهِ دُعِىَ فى مَلَكُوتِ السَّمواتَ عَظیماً؛ آنكه براى خدا علم آموزد و بدان عمل نماید و دیگران را نیز تعلیم دهد، در مقامهاى بلند آسمان، عظیمش خوانند».
باید دانست كه شهرت دنیوى، حقیقى نمىباشد، زیرا چنين شهرتى، هم دائماًدر معرض زوال و نابودى است و هم، چنانچه تا پایان عمر ادامه یابد باید گفت بسیارى از این عنوانها و شهرتها، تنها اندكى بعد از وفات آدمى، به بادفراموشى رفته و به بوته نسیان گذاشته مىشود.
گمنامى دنیوى، هرگز ضعفى براى آدمى محسوب نمىگردد و اساساً آدمیان باصرف نظر از مقام علمى و معنویشان در شهرت و یا گمنامى ازیك مشیت پنهان آسمانى كه بر اساس حكمتهاى ربانى بنا نهاده شده است، پیروى مىكنند و چارهاى جز تمكین در برابر «حكم ربانى» ندارند و این حكم ازلى است كه به تعبیر خواجه شیراز، در میان دو شىء گرانبها یكى را «پرده نشین» و دیگرى را «شاهد بازارى» خواسته است، وانسانى را معروف و مشهور و دیگرى را گمنام و بىنام اراده نموده است:
حافظ
حاصل سخن آنكه، كسى كه به دنبال شهرت واقعى و حقیقى است كه برازنده او بوده و ابدى و زوالناپذیر نیز مىباشد، باید راه شناخت حق تعالى را بپیماید كه از مهمترین اسباب نام آورى و عنوان مىباشد.
اِلهى اِنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِكَ غَیْرُ مَجْهولٍ وَ مَنْ لاذَ بِكَ غَیْرُ مَخْذُولٍ وَ مَنْ اَقْبَلْتَ عَلَیهِغَیْرُ مَمْلوكٍ.
معبود من! آنكه تو را بشناسد، ناشناخته نخواهد ماند و هر كس به تو پناهآورد، به یقین خوار و بىمقدار نخواهد گشت و هر كه را تو به وى رو نمایى،به آقایى رسید.
نكاتى از این فراز
1.آنكه او را شناخت، در واقع گمنام نمىباشد؛
2.پناهنده به او هرگز خوار نخواهد گشت؛
3. آنكه را خدا توجه كند، آقایى خواهد نمود.
«اِلهى اِنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِكَ غَیْرُ مَجْهولٍ».
شناخت پروردگار؛ رهایى از گمنامى
فراز فوق از مناجات، از دو منظر قابل بحث مىباشد: نخست، اهمیت شناخت خداوند و دیگرى، رهایى از گمنامى كه يكى از آثار شناخت است.
درباره معرفت خداوند باید گفت: شناخت حق تعالى چنان اهمیت دارد كه درحدیثى قدسى، هدف از خلقت، شناخته شدن خداوند، ذكر شده است:
«كُنْتُ كَنْزاً مَخْفیّاً فَاَحْبَبْتَ اَنْ اَعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَىْ اُعْرَفَ؛ گنجى پنهان بودم، پس دوست داشتم شناخته شوم، پس آفرینش نمودم تا مرا بشناسند».
و همچنین در تفسیر آیه شریفه
«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ اْلإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ؛ جن و انس رانیافریدم مگر براى عبادت خود». (ذاریات: 53) از ابن عباس نقل است كه كلمه«لیعبدون» را به «لیعرفون» تفسیر مىكرد؛ یعنى: جن و انس را نیافریدم، مگر آنكه مرا بشناسند.
در روايتى نيز از امام صادق عليهالسلام چنین نقل است كه:
اَیُّها النّاسُ اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَل ما خَلَقَ الْعِبادَ اِلا لِیَعْرِفُوهُ فَاِذا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَاِذا عَبَدُوهُاِسْتَغْنَوْا بِعِبادَتِهِ عَنْ عِبادَةِ مَنْ سِواهُ.
اى مردم! به درستى كه خداى عزوجل، خلق نكرد بندگان را مگر آنكه او رابشناسند، پس هر گاه او را شناختند، عبادتش مىكنند و آن گاه كه عارفانه عبادتش نمودند، از (پرستیدن) دیگران بى نیاز خواهند شد.
البته آدمى نیز با اندكى تأمل، اهمیت شناخت خداوند را اذعان خواهد كرد،چرا كه چگونه ممكن است مقام باشكوه عشق به خداوند و محبت به حضرتش وشوق به دیدارش و دلدادگى به جمال بىمثال بدون شناخت نسبت به اسماءحسناى او و صفات علیاى حضرتش حاصل گردد و اصولاً آن كس كه عارفانه او رامىپرستد كجا و آنكه بدون شناخت او را عبادت مىكند كجا؟
سالار شهیدان، حسین بن على علیهالسلام نیز در دعاى دلنشین عرفه، آنجا كه از جام طهور معرفت مىنوشد، از حلاوت معرفت و ابزارى كه موجب معرفت نسبت به مقام پروردگار مىشود، این گونه ياد مىكند:
اِلهى عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الآثارِ وَ تَنَقُلاتِ الْاَطْوارِ اَنَّ مُرادَكَ مِنّى اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَىَّ فىكُلِّ شَىْءٍ حَتّى لا اَجْهَلَكَ فى شَىءٍ... اَنْتَ الَّذى لا اِلهَ غَیرُكَ تَعَرَّفْتَ لِكُلِّ شَىءٍفَما جَهِلَكَ شَىءٌ وَ اَنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ اِلَىَّ فى كُلِّ شَىءٌ فَرَاَیْتُكَ ظاهِراً فى كُلِّشَىءٍ وَ اَنْتَ الظّاهِرُ لِكُلِّ شَىءٍ.
معبود من! از گوناگونى آثار و از تحولات جهان هستى،دانستم كه غرض تو ازآفرینشم آن است كه تو خود را در هر چیز به من شناسا كنى تا در هیچ چیزنسبت به مقام تو جاهل نباشم... تويى آن خدايى كه معبودى جز تو نیست،خود را در هر چیز، معروف و مشهور ساختى، تا آنجا كه موجودى، ازمعرفتت جاهل نمىباشد و تویى آنكه در هر چیزى، خودت را به من شناساندى،پس من در هر چیز، آشكارا تو را دیدم و تویى كه در هر چیز، پیدایى.
حاصل سخن آنكه، معرفت و شناخت نسبت به مقام پروردگار جهان، ازجمله آمال و آرزوهاى اولیا الهى و عرفاى ربانى بوده است و در واقع، منشأ وریشه بسیارى از فضایل و مقامات عالیه، همین عرفان كافى و شناخت وافى به خداوند بزرگ مىباشد.
قسمت دوم از فراز مذكور كه در واقع به یكى از نتایج شناخت اشاره كرده است این بود كه آنكه او را شناخت، مجهول و ناشناخته و گمنام نخواهد ماند.
در توضیح این سخن باید گفت كه شهرت حقیقى و نشاط آور آن است كه آدمى نزد خدایش صاحب نام و عنوان باشد و گمنامى واقعى و درد آور آن است كه انسان، نزد پروردگارش گمنام و بى نام و نشان و اعتبار باشد.
بنابراین آن گونه كه در فراز مذكور از مناجات بدان اشاره شد، آنكه توفیق معرفت خدایش، نصیبش شده است، از اشتهار حقیقى بهرهمند است. اساساًشهرت و عظمت واقعى نزد خداوند و اهل بیت علیهمالسلام آن است كه از آدمى درآسمانها به عظمت یاد كنند و آدمى نزد اهل آسمانها مشهور باشد. در حدیثى ازنبى اكرم صلىاللهعلیهوآله نقل شده است كه:
كُونُوا یَنابیعَ الْحِكْمَةِ، مَصابیحَ الْهُدى، اَحْلاسَ الْبُیُوتِ، تُعْرَفُونَ فى اَهْلِ السَّماء وَتُخْفَونَ فى اَهْلِ الْاَرضَ.
همانند چشمههاى جوشان حكمت و چراغهاى هدایت، و بى نام چون گلیم افتاده در خانهها باشید؛ در نزد اهل آسمانها معروف و مشهور باشید و در نزداهل زمین پنهان و گمنام.
از امام صادق علیهالسلام نقل است كه:
«مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَ عَمِلَ بِهِ وَ عَلَّمَ لِلّهِ دُعِىَ فى مَلَكُوتِ السَّمواتَ عَظیماً؛ آنكه براى خدا علم آموزد و بدان عمل نماید و دیگران را نیز تعلیم دهد، در مقامهاى بلند آسمان، عظیمش خوانند».
باید دانست كه شهرت دنیوى، حقیقى نمىباشد، زیرا چنين شهرتى، هم دائماًدر معرض زوال و نابودى است و هم، چنانچه تا پایان عمر ادامه یابد باید گفت بسیارى از این عنوانها و شهرتها، تنها اندكى بعد از وفات آدمى، به بادفراموشى رفته و به بوته نسیان گذاشته مىشود.
گمنامى دنیوى، هرگز ضعفى براى آدمى محسوب نمىگردد و اساساً آدمیان باصرف نظر از مقام علمى و معنویشان در شهرت و یا گمنامى ازیك مشیت پنهان آسمانى كه بر اساس حكمتهاى ربانى بنا نهاده شده است، پیروى مىكنند و چارهاى جز تمكین در برابر «حكم ربانى» ندارند و این حكم ازلى است كه به تعبیر خواجه شیراز، در میان دو شىء گرانبها یكى را «پرده نشین» و دیگرى را «شاهد بازارى» خواسته است، وانسانى را معروف و مشهور و دیگرى را گمنام و بىنام اراده نموده است:
در كار گلاب و گل حكم ازلى این بود
كان شاهد بازارى وین پرده نشین باشد
كان شاهد بازارى وین پرده نشین باشد
حافظ
حاصل سخن آنكه، كسى كه به دنبال شهرت واقعى و حقیقى است كه برازنده او بوده و ابدى و زوالناپذیر نیز مىباشد، باید راه شناخت حق تعالى را بپیماید كه از مهمترین اسباب نام آورى و عنوان مىباشد.