«وَ اَبْلَیْتُ شَبابى...».
مستى دورى از خدا
در این فراز دورى از خداوند در ایام شباب و جوانى، به نوعى مستى، تعبیر شدهاست. گرچه در بدو امر، با شنیدن كلمه «مستى» اذهان، به طرف مستى حاصل از«شراب» سوق داده مىشود،ولى باید اذعان كرد كه به تأیید قرآن و اخبار،مستىهاى دیگرى نیز مىباشد كه به مراتب خطرناكتر از مستى شراب مىباشد.
به عنوان مثال على علیهالسلام مىفرماید:
«سُكْرُ الْغَفْلَةِ وَ الْغُرورِ اَبْعَدُ اِفاقَةً مِنْ سُكْرِ الْخُمُور؛مستى غفلت و غرور، دیرتر از مستى انواع خمرها از سر مىپرد».
و نیز فرمود:
«اِسْتَعیذُوا بِاللّهِ مِنْ سَكْرَةِ الْغِنى، فَاِنَّ لَهُ سَكْرَةً بَعیدَةَ الاِفاقَةِ؛ از مستى ثروت به خدا پناه برید، كه مستى آن به سختى از سر مىپرد».
به هر حال آنچه روشن است، تنها شراب، موجب مستى نمىشود، بلكه بسیارى از صفات رذیله در آدمى، ایجاد مستى مىنماید.
على علیهالسلام مىفرماید:
«اَلسُّكْرُ اَرْبَعُ سُكراتٍ: سُكْرُ الشَّراب، وَ سُكْرُ المالِ وَ سُكْرُ النِّومِ وَسُكْرُ الْمُلْكِ؛ مستى چهارگونه است: مستى شراب، مستى ثروت، مستى خواب و مستى حكومت».
همچنین فرمود:
«یَنْبَغى لِلْعاقِلِ اَنْ یَحْتَرِسَ مِنْ سُكْرِ الْمالِ وَ سُكْرِ الْقُدْرَةِ، وَ سُكْرِ الْعِلْمِ وَسُكْرِ الْمَدْحِ وَ سُكْرِ الشَّبابِ، فَاِنَّ لِكُلِّ ذلِكَ ریاحاً خَبیثَةً تَسْلُبُ الْعَقْلَ وَ تَسْتَخِفُّ الْوَقار؛ سزاواراست كه خردمند از مستى ثروت و مستى قدرت و مستى دانش و مستى ستایش و مستى جوانى پرهیز كند، زیرا هر يك از اين مستىها بادهاى پلیدى دارد كه عقل را مىربايد و وقار را از بين مىبرد».
قرآن نیز درباره یكى از انواع مستى چنین مىفرماید:
«لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفی سَكْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ؛به جان تو سوگند كه اینها در مستى حاصل از شهوت و طغیان خود، سرگردانند». (حجر: 72)
حاصل سخن آنكه امام عليهالسلام در این فراز از مناجات، دورى و هجران از بارگاه خداوند را نوعى مستى تعبیر نمود كه مىتواند خطرات فراوانى را براى آدمى به همراه داشته باشد.
«اِلهى فَلَمْ اَسْتَیْقِظَ اَیامَ اغْتِرارى...».
شِكوه از خواب طولانى
زرق و برقهاى فریبنده دنیا و وسوسههاى دل فریب نفسانى، مىتوانند آدمى را تا آنجا در خوابى خوش و عمیق فرو برند كه حتى تكانهاى شدید حوادث ومصایب زندگى و بیمارىها و شدیدترین مواعظ نیز نتوانند او را از این خواب غفلت بیدار نمایند. به فرموده حضرت رسول صلىاللهعلیهوآله ، تنها، حادثه بزرگ مرگ، آنها رااز این خواب گران برخواهد انگیخت. چنانچه فرمود:
«اَلنّاسُ نیامٌ فَاِذا ماتُوا انْتَبَهُوا؛مردم در خوابند، پس زمانى كه مردند، بیدار خواهند شد».
«اِلهى وَ اَنا عَبْدُكَ وَ ابْنَ عَبْدِكَ...».
اظهار عبودیت و توسل به كرم خداوندى
بالاترین افتخار براى آدمى آن است كه به مقام «عبودیت» در برابر معبودش برسد، و «عبد» او باشد.
على علیهالسلام در این زمینه مىفرماید:
اِلهى كَفى بى فَخْراً اَنْ تَكونَ لى رَبّاً وَ كَفى بى عِزّاً اَنْ اَكونَ لَكَ عَبْداً اَنْتَ كَمااُحِبُّ فَاجْعَلْنى كَما تُحِبُّ.
پروردگارا همین افتخار، مرا بس كه تو پروردگار من باشى و همین عزت مرابس كه من عبد و بنده تو باشم، تو همان گونهاى كه من مىپسندم، مرا نیز آنگونه قرار ده كه تو مىپسندى.
همچنین امام صادق علیهالسلام در مقام بیان بركات «عبودیت» و چگونگى تحقق عبودیت مىفرماید:
اَلْعُبُودِیَّةُ جَوهَرَةٌ كَنْهُها الرُّبوبیَّةُ... وَ تَفْسیرُ الْعُبُودِیَّةُ بَذْلُ الْكُلِّ، وَ سَبَبُ ذلِكَ مَنْعُالنَّفْسِ عَمّا تَهْوى، وَ حَمَلُها عَلى ما تَكْرَهُ، وَ مِفْتاحُ ذلِكَ تَرْكُ الرّاحَةِ وَ حُبُّالْعُزْلَةِ وَ طَریقُهُ الافتِقارِ اِلَى اللّهِ تَعالى.
عبودیت و بندگى خداوند، گوهرى است كه حقیقت آن، رسیدن به ربوبیت وشبیه پروردگار شدن است... عبودیت عبارت از بخشیدن همه چیز یا گذشتن از همه چیز ـ در راه خدا ـ مىباشد و این صفت هنگامى براى انسان تحقق پیدامىكند كه نفس خود را از هوى و هوس باز دارد و نفس را با انجام كارهایى وادار بكند كه اكراه دارد ـ مثل عبادت خداوند، انفاق، ایثار و مانند آنها ـ ؛كلید تسلط بر نفس این است كه راحتى و آرامش را از خود بگیرد و در راه خداوند جهاد و كوشش كند و گوشه نشینى اختیار كند ـ در ظاهر و بر حسب وظیفه در میان مردم باشد. اما در باطن و قلب خویش همواره با خدا باشد ـ وبالاخره اینكه در پیشگاه خداوند خویش اظهار فقر و تهى دستى نمایند.
قسمت پانزدهم
اِلهى اَنا عَبْدٌ اَتَنَصَّلُ اِلَیْكَ مِمّا كُنتُ اُو اُجِهُكَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْیائى مِنْ نَظَرِكَ وَاَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْكَ اِذِ الْعَفْوَ نَعْتٌ لِكَرَمِك.
معبود من! من عبدى هستم كه براى عذر خواهى از كردارهاى زشتى كه ناشى از كم حیائیم در محضرت بوده به آستانت آمدهام و از درگاهت خواستار عفوو گذشت مىباشم، عفوى كه از اوصاف كرم تو مىباشد.
نكاتى از این فراز
1.اهمیت حیا؛
2.طلب عفو.
«اِلهى اَنا عَبْدٌ اَتَنَصَّلُ اِلَیْكَ مَمّا كُنتُ...».
صفت زیباى حی
شرم و حیا، یكى از صفات خدایى است كه در هر كس متجلى شود او را به سوى انواع خوبىها و زیبایىها رهنمون شده و مانند شجره طیبهاى است كه شاخهها و میوههاى فراوانى ـ از انواع بركات و خیرات ـ بر آن آویخته شده است. كسى كه به این خصلت آراسته شده است، راه خوشبختى و سعادت براو هموار شده، و به بركت این صفت، بسیارى از لغزشها و گناهان وى از میان خواهند رفت.
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله درباره اهمیت حیا فرمودهاند:
اَمَّا الْحَیاءُ فَیَتَشَعَّبُ مِنهُ اللّینُ وَ الرَّأفَةُ وَ الْمُراقَبَةُ لِلّه فِى السِّرِّ وَ الْعَلانِیَةِ وَ السَّلامَةُوَاجْتِنابُ الشَّرِّ وَالْبَشاشَةُ وَالسَّماحَةُ وَالظَّفَرُ وَحُسنُ الثَّناءِ عَلى الْمَرْءِ فِى النّاسِ،فَهذا ما اَصابَ الْعاقِلُ بِالْحَیاءِ فَطُوبى لِمَن قَبِلَ نَصیحَةَاللّه وَ خافَ فَضیحَتَهُ.
اما آنچه از حیا نشئت مىگیرد عبارت است از: نرم خویى، مهربانى، در نظر داشتن خدا در آشكار و نهان، سلامت، دورى نمودن از بدى، خوشرویى، گذشت وبخشندگى، پیروزى و خوشنامى در میان مردم، اینها فوایدى است كه خردمند از حیامىبرد. خوشا كسى كه نصیحت خدا را بپذیرد و از رسواگرى او بترسد.
امام على علیهالسلام نیز در این زمینه مىفرماید:
«اَلْحَیاءُ مِفْتاحُ كُلِّ الْخَیرِ؛ حیا كلید همه خوبىهاست».
بارى آنكه اهل حیاست، هر سخنى را بر زبان جارى نمىسازد، هر حركتى رااز خود بروز نمىدهد. ممكن نیست كسى داراى ارزش باشد، ولى حیاورزى نكند و امكان ندارد كه كسى بى حیا باشد، اما انسانها براى او اعتبار و شأن وجایگاهى والا قائل باشند.
پیامبر اكرم صلىاللهعلیهوآله مىفرماید:
«ما كانَ الْفُحْشُ فى شَىْءٍ اِلاّ شانَهُ وَ لا كانَ الْحَیاءُ فى شَىْءٍ قَطُّاِلاّ زانَهُ؛ بى شرمى و بى حیایى با هیچ چیز همراه نشد مگر اینكه آن را زشت گردانید و حیا باهیچ چیز همراه نگشت مگر اینكه آن را آراست».
حیاء خداوندى
چیزى كه باید آدمى را غرق حیا نماید آن است كه پروردگارش خود، اهل حياست و در مواردى از برخورد با بندهاش اظهار شرم و حیا نموده است و چه زشت است كه خداوند آدمى حياورز باشد، ولى آدمى از حیا بهرهاى نداشته باشد.
طلب عفو از خداوند
«عَفُوّ» و بخشنده بودن و عفو كردن، از صفات زیباى حق تعالى است كه در قرآن مجید بارها ذكر شده و از خداوند به صفت عَفُوّ بودن ستایش شده است. در بندچهل و سوم دعاى جوشن كبیر مىخوانیم:
«یا مَنْ فى عَفْوِهِ یَطْمَعُ الْخاطِئُون؛ اى آنكه درعفوش، خطاكاران، طمع مىبندند».
ما هم در همنوایى با معصوم علیهالسلام به پیشگاه خداوندخویش عرضه مىداریم: پروردگارا! از اوصاف كرم تو عفو كردن است و ما نیز،سخت محتاج عفو تو مىباشیم، عفوت را شامل ما فرما! و از گناهان ما درگذر!
قسمت شانزدهم
اِلهى لَم یَكُن لى حَولٌ فَاَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصیَتِكَ اِلّا فى وَقتٍ اَیْقَظْتَنى لِمَحَبَّتِكَ وَكَما اَرَدْتَ اَنْ اَكُونَ كُنتُ فَشَكَرْتُكَ بِاِدْخالى فى كَرَمِكَ وَ لِتَطْهیرِ قَلْبى مِنْاِوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْكَ.
معبود من قدرتى در ترك معصیت ندارم، مگر آنكه با استقرار محبتت دردلم، از معصیت تو اجتناب نمایم، كه در این صورت، آن گونه كه اراده كردى خواهم بود. پس شكرگزاریت كردم از آن رو كه مرا در حریم كرمت پذیراشدى و قلبم را از پلیدىهاى غفلت از خویش تطهیر فرمودى.
نكاتى از این فراز:
1.عنایت حق در اجتناب از گناهان؛
2.محبت به حق تعالى مهمترین عامل دورى از معاصى؛
3. شكرگزارى از توجه خداوند؛
4. خطر غفلت.
«اِلهى لَمْ یَكُنْ لى حَوْلٌ ...».
اهمیت توفیقات الهى
موضوع «توفیق الهى» از موضوعات مهم و قابل توجه مباحث اسلامى و عرفانى مىباشد.
همچنین از آیات و اخبار برمى آید تا توفیق و عنایت الهى دست بندهاى رانگیرد، او در سیر و سلوك خویش ره به جایى نخواهد برد.
همان طور كه قبلاً اشاره شده قرآن كریم، موهبت تزكیه نفس و آراستگى به فضیلت تقوى را مشروط به عنایت و توفیق الهى دانسته و چنین مىفرماید:
وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَكى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَ لكِنَّ اللّهَ یُزَكّی مَنْیَشاءُ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ. (نور: 21)
و اگر فضل و عنایت الهى نصیبتان نمىشد، احدى از شما به موهبت تزكیه نفس دست نمىیافت، و لكن این خداست كه هر كه را خواهد توفیق تهذیب نفس داده و مهذبش مىسازد، و خداوند، شنوا و داناست.
امام على علیهالسلام پیرامون اهمیت توفیق در دعاى شریف صباح مىفرماید:
اِلهى اِنْ لَمْ تَبْتَدِئْنِى الرَّحْمَةُ عَنْكَ بِحُسْنِ التَّوفیقِ فَمَنِ السّالِكُ بى اِلَیْكَ فىواضِحِ الطَّریقِ.
پروردگارا! اگر لطف و رحمتت در اول مرا به حسن توفیق رهنمون نمىگشت،چه كسى مرا در راه روشن به سوى تو هدایت مىكرد.
«اَلاّ فى وَقْتٍ اَیْقَظْتَنى لِمَحَبَّتِك».
توفیق الهى در قالب محبت
در این فراز از مناجات، یقظه و بیدارى حاصل از محبت الهى در حق بنده خاستگاه توفیق ربوبى در انصراف و اجتناب بنده از نافرمانى حق تعالى، معرفى شده است. توضیح آنكه در این عبارت، به بهترین نوعِ «توفیق»، كه محبت بنده به خدایش باشد، اشاره شده است. به عبارت دیگر،عالىترین مصداق توفیق الهى در حق بنده آن است كه پرتوى از محبت خویش را در قلب انسان مىافكند وجانش را از مهر و دوستى نسبت به خویش، شعلهور سازد، در نتیجه این«محبت»، بنده از هر آنچه مورد كراهت محبوبش مىباشد اجتناب نموده و سبب مىشود كه خود را آن گونه مىسازد كه معشوقش مىپسندد.
در بیان «محبت الهى» و اینكه اگر محبت بر قلب انسانى سایه افكند، چه بركاتى نصیب او خواهد گردید، مناسب است از روایاتى دراین زمینه كمك گیریم:
امام صادق علیهالسلام مىفرماید:
حُبُّ اللّهِ اِذا اَضاءَ عَلى سَرِّ عَبْدٍ اَخْلاهُ عَنْ كُلِّ شاغِلٍ وَ كُلُّ ذِكْرٍ سِوَى اللّهِ ظُلْمَةٌ وَالْمُحِبُّ اَخْلَصُ النّاسِ سِرّاً للّهِ تَعالى وَ اَصْدَقُهُم قَولاً وَ اَوْفاهُم عَهْداً.
پهرگاه نور محبت خدا بر درون بندهاى بتابد، او را از هر مشغله دیگرى، فارغ مىگرداند؛ هر یادى جز خدا، تاریكى است؛ آنكه خدا را دوست مىدارد، به بركت این حب و دوستى، خالصترین مردم و راستگوترین آنهاست و درعهد و پیمان از همه وفادارتر است.
و نیز فرمود:
فَما اَوحَى اللّهُ تَعالى اِلى داودَ علیهالسلام : یا داودَ: مَنْ اَحَبَّ حَبیباً صَدَقَ قَولَهُ وَ مَن رَضِىَبِحَبیبٍ رَضِىَ بِفِعلِهِ، وَ مَن وَثِقَ بِحَبیبٍ اِعْتَمَدَ عَلَیهِ وَ مَنِ اشْتاقَ اِلى حَبیبٍ جَدَّفِى السَّیرِ اِلَیْهِ.
خداى تعالى به داود علیهالسلام وحى فرمود: اى داود! هر كس محبوبى را دوست بدارد، نتیجهاش آن است كه سخنش را مىپذیرد و تصدیق مىكند، و هر كه از محبوبى خوشش آید، حاصلش آن است كه از كارهاى او راضى خواهدبود، و هر كه به محبوبى اعتماد كند، ثمرهاش آن است كه به او تكیه خواهدكرد، و هر كه شیفته محبوبى باشد، براى ملاقات و دیدار با او سعى و تلاش مىنماید.
نبى اكرم صلىاللهعلیهوآله در فرازى دلنشین فرمودند:
اَلّهُمَّ ارْزُقْنى حُبَّكَ وَ حُبَّ مَنْ اَحَبَّك وَ حُبَّ مَنْ یُقَرِّبُنى اِلى حُبِّكَ وَ اجْعَلْحُبَّكَ اَحَبَّ اِلَىَّ مِنَ الْماءِ الْبارِدِ.
بار خدایا! مرا دوستى خویش روزى كن و دوستى دوستان خویش و دوستى آن را كه مرا به دوستى تو نزدیك گرداند، و دوستى خود را بر من دوستترگردان از آب سرد بر تشنه.
نكته دیگر درباره این موضوع، آنكه،اگر شجره محبت الهى در سرزمین دلى،بروید، نه تنها از میوههاى آویزان بر شاخههاى آن، گام برداشتن به سوى رضایت محبوب و دورى از ناپسند است، بلكه ثمرات بسیار ارزشمند دیگر از این شجره محبت حاصل مىشود كه عبارتند از:
اینكه تنها به انگیزه محبت الهى ـ ونه به انگیزه شوق به بهشت و یا خوف ازدوزخ ـ محبوبش را مىپرستد و عبادت مىكند؛ چنین عبادتى، ارزشمندترین وگرانقدرترین،نوع عبادت مىباشد كه آن را عبادت آزادگان نامیدهاند. چنانچه ازامام صادق عليهالسلام در این رابطه چنين نقل شده است كه:
اِنَّ الْعُبّادَ ثَلاثَةٌ قَوْمٌ عَبَدُو اللّهَ عَزَّوَجَلّ خَوْفاً فَتِلْكَ عِبادَةُ الْعَبیدِ وَ قَومٌ عَبَدُو اللّهَتَبارَكَ وَ تَعالى طَلَبَ الثَّوابِ، فَتِلْكَ عِبادَةُ الاُجْرآءِ وَ قَوْمٌ عَبَدُو اللّه عَزَّوَجَلّ حُبّاًلَهُ فَتِلْكَ عِبادَةُ الاَحْرارِ وَ هِىَ اَفْضَلُ الْعِبادَة.
عبادت كنندگان بر سه دستهاند: گروهى خداى عزوجل را از ترس عبادت مىكنند و این عبادت بردگانست؛ مردمى كه خداى تعالى را به طمع ثواب عبادت مىكنند كه این عبادت مزدوران است؛ دستهاى نیز خداى عزوجل رابه خاطر حب به او و دوستى به حضرتش عبادت مىنمایند و این، عبادت آزادگان، و برترین و بهترین عبادت مىباشد.
نكته آخر اینكه، بندهاى كه از كوثر زلال محبت نوشیده است، به یمن این محبت به محبوب كه در واقع، بعد از عنایت و محبت محبوب وى نسبت به اوحاصل شده است، نزد دیگران نیز عزیز شده و مهر و دوستى او در دل دیگران نیزمستقر خواهد گشت. نبى اكرم صلىاللهعلیهوآله در این باره فرموده است:
اِذا اَحَبَّ اللّهُ عَبْداً مِنْ اُمَّتى قَذَفَ فى قُلوبِ اَصْفِیائِهِ وَ اَرواحِ مَلائِكَتِهِ وَ سُكّانِعَرْشِهِ مَحَبَّتَهُ لِیُحِبُّوهُ، فَذلِكَ الْمُحِبُّ حَقّاً طُوبى لَهُ ثُمَّ طُوبى لَهُ وَ لَهُ عِنْدَ اللّهِشَفاعَةٌ یَوْمَ الْقِیامَة.
وقتى كه خداوند بندهاى ازامت مرا دوست بدارد، محبت او را در قلب مردمان برگزیده نزد خداوند و ارواح ملایكه و ساكنان عرش مىاندازد، تاهمه آنها او را دوست بدارند این است عظمت آنكه محبت خداوند در قلبش قرار گرفته است. گوارا و مبارك باد بر او و او در روز قیامت نزد پروردگارش،صاحب مقام شفاعت خواهد بود.
«وَ كَما اَرَدْتَ اَنْ اَكونَ كُنْتَ فَشَكَرْتُك...».
مقام شكرگزارى
در این فراز از مناجات، شكر دو نعمت خداوند، ادا شده است: یكى آنكه، خداونداو را در دايره گسترده كرمش داخل نموده و دیگر آنكه پروردگار، قلب او را ازپلیدى غفلت پاكیزه كرده است.
از جمله موضوعاتى كه در قرآن مجید به آن اهتمام بسیارى شده و انسانها رابدان توصیه نموده، موضوع شكر نعمتهاى الهى است.
نكتهاى كه باید به آن اشاره كرد اینكه «شكرگزارى» تأثیرى مستقیم در افزایش نعمتها دارد و در مقابل، ناسپاسى از مهمترین عوامل مؤثر در سلب و نابودى نعمتها است. و در توضیح این سخن اشاره به نكتهاى دقیق، خالى از لطف نمىباشد و آن اینكه:
جهان هستى از ادراك و شعورى مرموز و پنهانى برخورداراست.
بنابراین، جهان، هدفمند است. كور و كر نیست و از حيات و ادراك بهرهمندمىباشد. حال كه جهان اطراف ما و نعمتهاى الهى از نوعى شعور و فهم برخورداراست، بنابراین به اعمال و انديشههاى ما كاملاً حساس بوده و به نوعى با ما و حركات ما در تعامل مىباشد. از جمله آنكه این نعمتهاى الهى آن گاه كه از ما احساس شكرگزارى و قدردانى دریابند و به این وسیله قابلیت دریافت این نعمتها را حس كنند، با رویى گشاده، خود را بیش از پیش و فراوان و گسترده در اختیار ما خواهند گذاشت.
اما در مقابل، اگر جهان اطرافمان با نعمتهاى انبوهش،از كسى و یا ملتى ناسپاسى و قدرناشناسى و اسراف و تبذیر و مانند آنها را احساس نماید عدم قابلیت آنها را در دریافت نعمتهاى الهى اثبات كرده و در نتیجه از عرضه كردن خود بر آنها دریغ خواهند كرد و خود را از دسترس آنها دور نگه خواهند داشت،اگر هم در اختیارشان قرار گیرند، به خاطر روح ناسپاسى آنها، بر آنان لذت بخش و گوارا و نشاط آور نخواهند بود.
«وَ لِتَطْهیرِ قَلْبى مِنْ اَوْساخِ الْغَفْلَةِ».
پلیدى غفلت
غفلت مىتواند شامل غفلت از یاد خدا، غفلت از مكر و خطر شیطان، غفلت ازآخرت، غفلت از فرصتها و مانند آنها باشد كه در هر صورت موجب به دام انداختن آدمى در وادى خسران و زیان خواهد شد.
از این رو، در این فراز، مناجات كننده به سبب رهایى از خطر غفلت، خداوندرا سپاس مىگوید.
قرآن كریم بارها خطر غفلت را به آدمیان گوشزد نموده است و آنها را از رذیله غفلت كه سبب گرفتار آمدن آنان در دام تباهى و هلاكت خواهد شد، منع نموده است. اینك به برخى از این آیات اشاره خواهد شد:
وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فی نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَ خیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ اْلآصالِوَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلینَ. (اعراف: 205)
پروردگار خویش را در درون خود، با زارى و ترس و با صداى آهسته درسحرگاهان و شامگاهان یاد كن، و ازغافلان مباش.
اِقْتَرَبَ لِلنّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ. (انبیا: 1)
زمان حساب مردم نزدیك شده است، در حالى كه آنان در غفلت بوده و ازمحاسبه خویش در روز قیامت، روگردانند.
إِنَّ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذینَ هُمْ عَنْآیاتِنا غافِلُونَ أُولئِكَ مَأْواهُمُ النّارُ بِما كانُوا یَكْسِبُونَ. (یونس: 7 و 8)
كسانى كه امیدى به ديدار ما ندارند و به زندگى دنيا خشنود شده و به آناطمينان و اعتماد نمودند، آنها كه از آیات و نشانههاى ما غافلند، جایگاه آنانآتش است، به سبب اعمالى كه خود انجام مىدادند.
امام على علیهالسلام در خطبه «متقین» در ذكر یكى از اوصاف پرهیزكاران مىفرماید:
اِنْ كانَ فى الْغافِلینَ كُتِبَ فى الذّاكِرینَ وَ اِنْ كانَ فى الذّاكِرینَ لَمْ یَكْتُبْ مِنَ اْلغافِلینَ.
ـ پرهیزكار ـ اگر در میان غافلان باشد، در شمار یادكنندگان خدا قلمدادمىشود و اگر در میان یادكنندگان خدا باشد، در زمره غافلان نوشته نمىشود.
قسمت هفدهم
اِلهى اُنْظُر اِلَىَّ نَظَرَ مَنْ نادَیتَهُ فَاَجابَكَ وَ اسْتَعْمَلتَهُ بِمَعُونَتِكَ فَاَطاعَكَ یا قَریباً لایَبعُدُ عَنِ الْمُغْتَرِّ بِهِ وَ یا جَواداً لایَبْخَلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَه، اِلهى هَبْ لى قَلْبًا یُدْنیهِ مِنكَ شَوقُهُ وَ لِسانًا یُرفَعُ اِلَیكَ صِدقُهُ وَ نَظَراً یُقَرِّبُهُ مِنكَ حَقُّهُ.
معبود من! نظرى به من فرما، مانند نظر كردنت به كسى كه چون ندایشان مىكنى، اجابتت مىكنند، و به كمك و يارى تو اطاعتت مىكنند اى نزديكى كه از آنكه فريفتهات شده است دور نمىباشى و اى بخشندهاى كه در حق آنكه به اجر و پاداشت امید بست، بخل نمىورزى. معبود من! قلبى عطایم فرماكه شوقش او را به تو نزدیك سازد و زبانى كه صدق او به سویت بالا آید ونظرى كه حقش موجب قرب درگاهت شود.
نكاتى از این فراز
1.تقاضاى توفیق در اجابت دعوت خداوند؛
2.استعانت از حق تعالى در اطاعت او ؛
3. نزدیكى خداوند به بندگان شیفتهاش ؛
4. ضایع نكردن اجر و پاداش سعى كنندگان ؛
5. درخواست شوق از خداوند؛
6 . از خداوند زبانى راستگو مسئلت نمودن؛
7. درخواست تقرب به سبب نظرى شایسته و نیكو.
«اِلهى اُنْظُر اِلَىَّ نَظَرَ مَن ...».
تقاضاى توفیق در اجابت نداهاى خداوند
خداوند بندگانى دارد كه همواره چشم بر اشارهاى و ندایى از ناحیه حضرت دوست دارند، تا در پى آن به سر بدوند و اجابتش نمایند. زمزمه همیشگى شان این است كه:
«از تو به یك اشاره از ما به سر دویدن»
بدیهى است اجابت ندا و دعوت حضرت دوست، چیزى جز، حیات ابدى براى اجابت كننده به همراه نخواهد داشت. چنانچه قرآن كریم مىفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما یُحْییكُمْ. (انفال: 24)
اى اهل ایمان، چون خدا و رسول، شما را مىخوانند و دعوت مىكنند،اجابت كنید تا به حیات ابد برسید.
«وَاسْتَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِكَ...».
استعانت از خدا
بدون دستگیرى و استعانت خداوند، هیچ كارى ممكن نمىباشد. ما در شبانه روز، حداقل ده بار در نمازهاى یومیه از پروردگارمان، كمك و یارى طلبیده وعرض مىكنیم: «... وَ إِیّاكَ نَسْتَعینُ؛ تنها از تو مدد و یارى مىجوییم». اطاعت از خداوندنیز بى استعانت حق ناممكن است؛ و همين دغدغه خاطر سبب شده است تامناجات كننده در این فراز از دعا، در عبادت و اطاعت پروردگارش، از ذات مقدسش طلب دستگیرى و امداد نماید.
«یا قَریباً لا یَبْعُدُ...».
نزدیكى خداوند به دوستداران خود
آنكه شیفته و شیداى پروردگارش مىشود، او را به خود نزدیك مىبیند ومىتواند او را احساس نماید، در نتیجه، شیفتگى خود را حاصل تخیل وخیالورزى نمىداند، بلكه حقیقت و جمال بىزوالى را درك و حس نموده و دربرابرش ابراز شیدایى مىنماید.
خداوند در میان جان عاشق حضور دارد و نیازى به گرد جهان گشتن براى دیدارش نمىباشد.
«یا جَوادا لا یَبْخُل عَمَّن...».
امید ثواب و پاداش از خدا
پروردگار، درياى بىپايان جود و سخاوت است و آنانى را كه به امید دريافت ثواب و پاداشش كارى انجام مىدهند، بى نصیب نمىگذارد، حتى آنان كه براى دنیا سعى مىنمایند از دریافت موهبت دنیوى خداوند بى بهره نمىگردند.
براى اثبات این سخن و مدعا، از آیات قرآنى ذیل مدد مىجوییم:
وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الدُّنْیا نُوءْتِهِ مِنْها وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ اْلآخِرَةِ نُوءْتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِیالشّاكِرینَ. (آل عمران: 145)
آنكه به دنبال ثواب و نعمت دنیوى باشد، او را عطا خواهیم كرد و آنكه ثواب آخرت را مىطلبد، او را نیز برخوردار خواهیم نمود و به زودى پاداش شاكرین را خواهیم داد.
در سوره نساء آیه 134 نیز مىفرماید: «مَنْ كانَ یُریدُ ثَوابَ الدُّنْیا فَعِنْدَ اللّهِ ثَوابُ الدُّنْیاوَ اْلآخِرَةِ وَ كانَ اللّهُ سَمیعًا بَصیرًا؛ هر كه ثواب و نعمت دنیا را طالب است ـ بداند كه ـ پس نزدخداوند، ثواب دنیا و آخرت موجود است و خداوند، شنوا و بیناست».
پس خداوند اجر و پاداش كسى را ضایع نمىفرماید، ولى این نكته را نیز تذكرداده كه ثواب و اجر اخروى بهتر از پاداش دنیوى است:
وَ كَذلِكَ مَكَّنّا لِیُوسُفَ فِی اْلأَرْضِ یَتَبَوَّأُ مِنْها حَیْثُ یَشاءُ نُصیبُ بِرَحْمَتِنا مَنْ نَشاءُوَ لا نُضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ وَ َلأَجْرُ اْلآخِرَةِ خَیْرٌ لِلَّذینَ آمَنُوا وَ كانُوا یَتَّقُونَ.(یوسف: 56 و 57)
و این چنین بود كه یوسف را در زمین، متمكن ساختیم كه هر جا خواهد،فرمانروایى كند. هر كه را بخواهیم، رحمت خود را نصیب او سازیم و ما اجردنیوى نیكوكاران را ضایع نمىسازیم. و اما اجر اخروى و ثواب آخرت، براى مؤمنین و متقین، بهتر و نیكوتر است.
حاصل سخن آنكه، كسى كه به امید دريافت ثواب چه در امر دنيا و چه در امرآخرت به خدا امید مىبندد و دستهاى خویش را به طرفش دراز مىكند، نه ناامید برخواهد گشت و نه تهى دست.
«اِلهى هَبْ لى قَلْباً یُدْنیهَ مِنْكَ شَوْقَه».
مركب راهوار شوق
مركبهایى كه آدمى را به مقام قرب و دیدار خداوند مىرسانند، فراوانند،همانند: مركب علم، مركب عبادت، مركب اشك و مركب شوق و مانند آنها. ولى اینان در ایفاى نقش، یكسان نمىباشند در این میان، تنها اندكى از آنها، نقش اعجابآور و تأثیر بسیار سریع در سیر دادن آدمى به طرف معبودش دارند كه ازجمله آنها «مركب راهوار شوق» مىباشد.
و نیز در معناى شوق گفته شده است كه: «شوق مركبى است كه قاصدان كعبه مراد را به مقصود مىرساند و دوام آن با دوام محبت پیوسته است. ذوالنُّون گوید:شوق برترین درجات و عالىترین مقامات است».
موهبت شوق، از جمله مواهبى است كه على علیهالسلام در دعاى كمیل ازپروردگارش مسئلت نموده است:
«وَ اشْتاقَ اَلى قُرْبِكَ فى الْمُشتاقین؛ پروردگارا! آنگونهام قرار ده كه با شوق و به همراه مشتاقانت به مقام قرب حضرتت بشتابم».
و در مناجات دوازدهم از مناجاتهاى خمسة عشر نیز مىخوانیم:
«اَلهى فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذینَ تَرَسَّخَتْ اَشْجارُ الشَّوقِ اِلَیْكَ فِى حَدائِقِ صُدورِهِم؛ پروردگارا! ما را از آنانى قرار ده كه نهالهاى شوق لقایت در باغ دل هایشان سبز و خرم گشته است».
بازار شوق گرم شد آن سرو قد كجاست
تا جان خود بر آتش رویش كنم سِپَند
حافظ
پروردگارا! كدام بنده توست كه این سخن تو را استماع نماید و پس از آنشرمنده نگردد و آتش شوق تو در دلش شعله ور نگردد؟ «یا داود! اگر بدانند آنگروه كه از من برگشتهاند چگونه منتظر ایشانم در اینكه چگونه، رفق و مدارایم،شاملشان است، همه از شوق بمیرندى و اندامهاى ایشان از دوستى من پاره پاره گردیدى. یا داود! این ارادت و شوق من است نسبت به آن كسى كه از من برگشته باشد. اما آنكه مرا جوید و مرا خواهد، شوق و ارادتم به او چون خواهد بود؟!»
سخنى از غزالى درباره شوق
غزالى در كتاب «كیمیاى سعادت» در مقام بیان فضیلت و اهمیت شوق چنین مىگوید:
«بدانكه هر كه محبت، انكار كرد، شوق نیز انكار كرد، در دعاى رسول صلىاللهعلیهوآله است: «اَسْئَلُكَ الشَّوْقَ اِلى لِقائِكَ وَ لَذَّةَ النَّظَرِ اِلى وَجْهِكَ الْكَریم؛ مسئلت مىكنم از تو، شوق دیدارت را و لذت نظر به روى كریمت را.» و گفت: خداى تعالى گوید: «طالَ شَوْقَ الابْرارِاِلى لِقائى وَ اِنّى اِلى لِقائِهِم لاشَدُّ شَوْقاً؛ شوق نیكان به دیدارم طول كشید و به درستى كه من به ایشان مشتاق ترم از ایشان نسبت به من».
... همه محبان حق تعالى در این جهان و در آن جهان، میان انس و شوق مىگردند. خداى تعالى گفت: «یا داود!اهل زمین را خبر ده از من كه دوست آنم كه مرا دوست دارد و همنشین آنم كه با من به خلوت بنشیند، و مونس آنم كه به یاد من انس گیرد و رفیق آنم كه با من رفیق باشد و فرمان بردار آنم كه مرا فرمان برد، و هیچ بندهاى مرا دوست ندارد مگر آنكه او را دوست مىدارم و بر دیگران مقدمش مىدارم.
اى اهل زمین، روى به صحبت و مجالست من آورید و به من انس گیرید تا من به شما انس گیرم، كه من طینت دوستان خویش را از طینت ابراهیم، دوست خودآفریدم و موسى همراز من و محمد برگزیده من. و اما دل مشتاقان خویش از نورخود آفریدم و به جلال خود پروردم. و به بعضى انبیا وحى آمد كه:
«مرا بندگانند كه مرا دوست دارند و من ایشان را دوست دارم و آرزومند منندو من آرزومند ایشان، مرا یاد كنند و من ایشان را یاد كنم، نظر ایشان به من است ونظر من به ایشان، اگر شما نیز راه ایشان گیرید، شما را دوست گیرم».
« ... وَ لِساناً یُرْفَعُ اِلَیْكَ صَدْقُهُ».
زبانى راستگو عطایم كن
مناسب است سخن آغازین درباره اهمیت صدق و راستگویى، دعایى درهمین زمینه باشد كه قرآن كریم به ما تعلیم داده است:
قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لی مِنْ لَدُنْكَسُلْطانًا نَصیرًا. (اسرا: 80)
بگو اى رسول! پروردگارا مرا در هر كارى با صداقت وارد كن و با صداقت خارج فرما، و براى من از جانب خودت، بصیرت و یاورى برایم قرار ده.
راستگویى و صداقت در بیان، از نیكوترین صفات ـ و چنانچه اشاره خواهد شد ـیكى از صفات لازم پیامبرى است كه در هر كس محقق شود، در واقع، دریچهاى ازنبوت به رویش گشوده شده است. راستگو بودن از خصال پسندیدهاى است كه عقل ووجدان نیز در كنار شرع، به نیكویى آن حكم مىكند، همان گونه كه اگر شرعى هم در كارنبود، عقل و وجدان به تنهایى به زشتى دورویى و دروغ، اذعان مىنمودند.
نبى اكرم صلىاللهعلیهوآله آن گاه كه در مقام نقل كرامت و ذكر ستایش از صحابى پاكباخته خویش، ابوذر غفارى قرار مىگیرد، این گونه او را مىستايد:
«آسمان، سایه نینداخته است و زمین در برنگرفته است كسى را كه راستگوتراز اباذر باشد».
كاشانى گوید:
«مراد از صدق، فضیلتى است راسخ در نَفْس آدمى كه در اثر آن، ظاهر و باطن آدمى با هم مطابق شده و اقوالش موافق نیات او و افعالش مطابق احوال او خواهدگشت. و آن چنان كه مىنماید، در واقع نیز همان گونه خواهد بود».
درباره صداقت و راستگویى در قرآن و حدیث،بسیار تأكید شده است كه دراینجا به برخى از این آیات و روایات اشاره خواهیم كرد:
«یا اَیُّها الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه وَ كُونُوا مَعَ الصّادِقینَ؛ اى كسانى كه ایمان آوردید، تقوى پیشه كنید و با راستگویان باشید». (توبه: 119)
قالَ اللّهُ هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصّادِقینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُخالِدینَ فیها أَبَدًا رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ. (مائده: 119)
خداوند فرمود: امروز ـ روز قیامت ـ روزى است كه صداقت راستگویان به كارشان آمد، و به حالشان نافع خواهد بود. آنها از بهشتى برخوردار خواهندشد كه از زیر درختانش، نهرها جارى است و براى ابد در آن خواهند ماند.هم خدا از آنها راضى مىباشد و هم آنها از خدایشان راضیند. این است همانرستگارى بزرگ.
وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ. (یونس: 2)
و بشارت ده مؤمنان را به اینكه براى آنان نزد پروردگارشان قدم صادقانه ثبت شده است.
امام صادق علیهالسلام مىفرماید:
«اِنَّ اللّه عَزَّوَجَلّ لَمْ یَبْعَثُ نَبِیّاً اِلا بِصِدْقِ الْحَدیثِ وَ اَداءِ الاَمانَةِاِلَى الْبِرِّ وَ الْفاجِرِ؛ به درستى كه خداى عزوجل هیچ پیامبرى را مبعوث نفرمود، مگر آنكه بایدداراى صداقت درگفتار بوده و اهل اداى امانت به صاحبش باشند، چه اینكه صاحبش نیكوكارباشد، و چه بدكار باشد».
و باز فرمود:
«لا تَنْظُرُوا اِلى طُولِ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ، فَاِنَّ ذلِكَ شَىْءٌ قَدْ اِعتادَه، فَلَوْتَرَكَهُ اِسْتَوْحَشَ لِذلِكَ وَ لكِن اُنْظُرُوا اِلى صِدْقِ حَدیثِهِ وَ اَداءِ اَمانَتِهِ؛ نگاه به ركوع و سجود طولانى شخص نكنید؛ زیرا چه بسا اين كار برايش عادت شده باشد كه اگر ترك كند به وحشت مىافتد،بلكه نگاه كنید به راستگویى و امانتدارى او».
[color=#FF0000]حكایتى كوتاه
امام صادق علیهالسلام فرمود:
همانا، اسماعیل ـ كه در قرآن به عنوان یكى ازنیكان معرفى شده ـ «صادق الوعد» ـ یعنى راستگو در انجام وعده ـ نامیده شد، با مردى در جایى وعده گذاشت، و به خاطر انجام وعدهاش به مدت یك سال در آن مكان، رفت وبرگشت، تا پس از یك سال، بالاخره با آن مرد ملاقات نمود و به او گفت: همواره در این یك سال در انتظار تو بودم كه به وعدهام عمل نمایم. و به همین سبب،خداى عزوجل او را صادق الوعد نامید.
از فراز مذكور در مناجات كه مسئلت مىكند: «زبانى عطايم فرما كه صدق آن به طرف تو بالا آيد» این گونه استفاده مىشود كه صدق با پروردگار عالم سنخيت و مشابهتى تام دارد، زیرادر اين فراز اشاره شده است كه صدق به طرف حق تعالى صعود مىكند و اين نیست مگر به سبب جايگاه رفيع صداقت و هم نشينى او باخداوند، كه به حكم: «نوریان مر نوریان را جاذبند».آنكه نور است، جذب مىكند هر آنچه را كه از جنس نور است. این فراز از مناجات خود از مصادیق آیه كریمه ذیل است كه مىفرماید:
إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُهُ. (فاطر: 10)
به سوى او كلام پاكیزه و نیكو بالا مىرود، و عمل صالح و نیكو، آن را مرتفع مىگرداند.
«وَ نَظَراً یُقَرِّبُهُ مِنْكَ حَقُّهُ».
نگاهى شایسته به خداوند و تقرب جستن به او
بسیارى از نگاههاى ما به پروردگارمان، هرگز شايسته مقامش نیست و دورىمانرا از حضرتش سبب خواهد شد. قضاوتهاى عجولانهمان، نگاه مشكوكمان درانجام وعدههایش، نگاه بد بینى نسبت به مهر و رحمت فراگیرش، نگاه مأیوسان همان به حصول امداد و فرج بهنگام حضرتش در سختىها و شداید و مانند آنها،همه و همه نظرهاى ناشایست ما به مقام پروردگاریش مىباشد. اما آنچه كه نظرشایسته و به تعبیر این بخش از مناجات «حق نظر» به مقام كبریایىاش است قضاوتى صحیح و نیكو نسبت به همه افعال او و اعتمادى كامل به انجام وعدههاى او، و یقینى نیكو به امدادهاى غیبى به موقع حضرتش و دهها نمونه از این دست مىباشد، كه چنین نگاهى قرب آدمى را، به مقام خداوندش سبب خواهد شد.
1.
mohammad-hadi نوشته است:اِلهى هَبْ لى قَلْبًا یُدْنیهِ مِنكَ شَوقُهُ وَ لِسانًا یُرفَعُ اِلَیكَ صِدقُهُ وَ نَظَراً یُقَرِّبُهُ مِنكَ حَقُّهُ.
یه نکته مفیدی به ذهنم اومده بود و اون اینکه در روایتی از حضرت امیر روحی فداه داریم:
جُمِعَ الْخَيْرُ كُلُّهُ فِي ثَلَاثِ خِصَالٍ النَّظَرِ وَ السُّكُوتِ وَ الْكَلَامِ فَكُلُّ نَظَرٍ لَيْسَ فِيهِ اعْتِبَارٌ فَهُوَ سَهْوٌ وَ كُلُّ سُكُوتٍ لَيْسَ فِيهِ فِكْرَةٌ فَهُوَ غَفْلَةٌ وَ كُلُّ كَلَامٍ لَيْسَ فِيهِ ذِكْرٌ فَهُوَ لَغْوٌ فَطُوبَى لِمَنْ كَانَ نَظَرُهُ عَبَراً وَ سُكُوتُهُ فِكْراً وَ كَلَامُهُ ذِكْراً وَ بَكَى عَلَى خَطِيئَتِهِ وَ أَمِنَ النَّاسُ شَرَّه
ترجمه: همه خوبيها در سه خصلت جمع است نظر و خاموشى و سخن هر نظرى كه عبرت خيز نباشد سهو است هر خاموشى كه انديشه در آن نيست غفلت است هر سخنى كه در ذكر خدا نيست لغو است خوشا بكسى كه نظرش عبرت و خاموشيش فكرت و سخنش ذكر است بر خطاى خود ميگيريد و مردم از شرش آسوده اند (امالی صدوق (ترجمه کمره ای)، ص27)
اینجا هم حضرت در مناجات توفیق نظری رو می خواهد که انسان رو مقرب به درگاه الهی کند.
مرحوم سید عبدالکریم کشمیری راجع به علامه طباطبایی گفته بود، ایشون چشمش خدا بینه.
اعتبار یعنی عبرت گرفتن، عبور کردن از یک تصویری و یا مفهومی و یا... به تصویری دیگر، مفهومی دیگر و ....
لذا عبرت های مختلفی رو می توان از یک پدیده و یا ... گرفت؛ عالی ترین نوعش و یا از عالی ترین انواعش اینکه که حق تعالی و تجلیات حضرتش رو در پس کثرات ببینیم.
دیده ای باید که باشد، شه شناس
تا شناسد شه را در هر لباس
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل (وَ نَظَراً یُقَرِّبُهُ مِنكَ حَقُّه)
در پناه زهرای اطهر