۲۸/تیر/۹۱, ۴:۲۸
قسمت بیست و سوم
اِلهى هَبْ لى كَمالَ الانْقِطاعِ اِلَیْكَ وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها اِلَیْكَ حَتّىتَخْرِقَ اَبصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصیرَ اَرْواحُنامُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ.
پروردگارا! وارستگى كامل، موهبتم فرما! و دیدگان دل ما را به فروغ نظر به خودت روشن ساز، تا دیدگان دل ما، حجابهاى نور رااز میان بردارد و به معدن عظمت واصل شود و جانهاى ما ،همچون شعاع، به خورشیدعز قدست، آویخته گردد.
كمال انقطاع و حجابهاى نورانى، از موضوعاتى است كه به مناسبت ذكرعبارات مزبور از مناجات، مورد بحث قرار خواهد گرفت.
و این نكته در فرازى از مناجات «خمسة عشر» ذكر شده كه: «اِلهى فَاجْعَلْنا مِمَّن...شَوَّقْتَهُ اِلى لِقائِكَ؛ پروردگارا! ما را از كسانى قرار ده كه در دلش، بارقهاى از شوق به دیدارت قرار دادى» و در نتیجه قيام براىِ جويا شدنت را آغاز نمود.
ولى این، آغاز راهست. دیدار با جمال دلربا و مست كننده یار و آرمیدن برساحل آرامشبخش وصالش، گذر از دریایى را در پیش رو دارد كه متلاطم ازامواج خون فشان است.
ولى آدمیانى نیز كه جرعهاى از شراب كرشمه یار نوشیدند، این سیر پر خطر واسرارآمیز را كه در عین حال با هزاران جذبه پنهانى حضرت دوست همراه است،آغاز مىكنند، و از همان ابتدا، چنان مسحور زیبایى مشیت معشوق مىشوند كه زبان حالشان به این نغمه زیبا مترنم مىشود:
حافظ
شوقِ دیدار، سبب مىشود كه سالِك، حجابهایى كه بین او و محبوبش قرارگرفته است، خَرْق كند و از میان بردارد.
گرچه جمال یار، حجاب و پرده ندارد و در واقع این، اعمال نارواى آدمى است كه موجب حجاب مىشود، چنانچه از سید السّاجدین در دعاى ابوحمزه ثمالى چنین وارد شده است:
وَ اَنَّ الرّاحِلَ اِلَیْكَ قَریبُ الْمَسافَةِ وَ اَنَّكَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ اِلاّ اَنْ تَحْجُبَهُمُالْاَعْمالُ دُونَكَ.
پروردگارا! به درستى كه آنكه به طرفِ تو گام بر مىدارد، مسافتش اندك است و فاصله كمى با تو دارد، چون تو از آفريدگانت پوشيده نیستى، اما این اعمال آنهاست كه بین آنها و جمال تو، ایجاد حجاب نموده است.
عرفا با استناد به فرهنگ وَحْیانىِ اهلبیت علیهمالسلام حجابهاى بین بنده و خداوندرا به «حُجب ظلمانى» و «حُجْب نورانى» تقسیم نمودهاند.
آنكه در این راهِ پر مخاطره، از همتى اندك بهره دارد، به خَرْق حُجُب ظلمانى و سپس رهیابى به بهشت، بسنده مىكند و سعى مىكند همه گناهانى را كه به سببِ: چشم و گوش وزبان و دست و پا و شكم و شهوت انجام مىشود ـ كه از آنها به حُجْب ظلمانى تعبیرمىشود ـ به كنارى نهد، تا به مقصود خویش كه آرمیدن در بهشت ابدى است، نایل آید.
ولى والا عزمان و بلند همتانى نیز هستند كه چون جز به جمال دلستان یار،حتى به بهشت نیز قانع نمىباشند، بعد از «خَرْق حُجُب ظلمانى»، حجابهاى نورانى را نيز خرق مىكند تا بىواسطه به جمال یار بنگرند. آنها نه گرفتارحجابهاى ظلمانى «دنیا» مىباشند و نه در بند حُجُب نورانى «عُقبى».
براى او بهشت و حوریه بهشتى، حجاب نورانى است كه او را مانع از دیدن جمال دوست، آنچنان كه هست مىنماید. در این مورد داستانى شنیدنى از علامه طباطبایى نقل مىكنیم:
ایشان مىفرمودند كه: استاد ما مرحوم قاضى دستور داده بود كه چنانچه دربین نماز و یا قرائت قرآن و یا در حال ذكر نماز، براى شما پیش امدى كرد و صورت زیبایى را دیدید و یا بعضى از جهات دیگر عالم غیب را مشاهده كردید، (حجاب نورانى شماست) و به آنها توجه نكنيد (و فقط متوجه جمال یار باشيد) و به عبادت خویش مشغول باشيد.
روزى من در مسجد كوفه نشسته و مشغول ذكر بودم، كه در این میان یك حوریه بهشتى كه یك جام بهشتى در دست داشت، از طرف راست من در آمد، وخود را به من ارائه نمود. همین كه خواستم به او توجهى كنم، ناگهان به یادسفارش استاد خود، مرحوم قاضى افتادم.
ازاینرو چشم پوشيده و توجهىنكردم، آن حوریه برخاست و از طرف چپ من آمد و آن جام را به من تعارف كرد، باز توجهى نكردم تا آنكه آن حوریه برخاست و رفت.
صحبتِ حور نخواهم كه بُوَد عینِ قصور
با خیالِ تو اگر با دگرى پردازم
حافظ
آنكه خَرق حُجُب نورانى كرده است، دیگر به عبادتهاى خویش نیز نظرنمىكند، و اگر داراى بیشترین تقوى و زهد و ذكر نیز باشد، تكیه او در رهیابى به سعادت، تنها حضرت دوست مىباشد، نه این عبادات و طاعات؛ چنانچه از نبى اكرم صلىاللهعلیهوآله چنین نقل است:
وَ الَّذى نَفْسى بِیَدِهِ ما مِنَ النّاسِ اَحَدٌ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ بِعَمَلِهِ! قالُوا: وَ لا اَنْتَ یا رَسُولَ اللّهِ! قالَ وَ لا اَنَا اِلاّ اَنْ یَتَغَمَّدَنىَ اللّهُ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ .
قسم به آنكه جانم در دست اوست، هیچ كس از مردم به وسیله عملشان داخل بهشت نمىشوند. عرض كردند: یا رسول الله! شما هم به وسیله اعمالتان واردبهشت نمىشوید؟ فرمود: من هم با اعمال خود داخل بهشت نمىشوم، مگرآنكه خداوند مرا در رحمت و فضل خود غرق سازد و به فضل و رحمت اووارد بهشت شوم.
بارى آنكه، «حُجُب ظلمانى» را از صفحه جانش زدود، او به مقام «انقطاع» ازغیر رسیده است ولى «كمال انقطاع» بهره كسى است كه «حُجُب نورانى» را نیز ازمیان بردارد، و آنچه امام علیهالسلام از خداوند، مسئلت مىكند «كمال انقطاع» است، یعنىدرخواست از ميان برداشتن همه حُجب نورانى نه انقطاع، كه اینگونه از خداوندِخویش مىخواهد:
اِلهى هَبْ لى كَمالَ الْاِنْقِطاع اِلَیكَ و اَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها اِلَیْكَ حَتّىتَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّور.
خدایا كمال انقطاع عطايم فرما و ديدگان قلوبِ ما را به روشنايى نظر به خودت، روشنساز تا بدین طریق همه حجابهاى نورانى از میان برداشته شود.
و آنگاه است كه چنین كسى به «معدن عظمت» كه جمال بى حجاب حضرت دوست است متصل مىشود. «فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ»، و چون شعاعى به آن سرچشمه نور، آویخته مىشود: «وَ تَصیرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ».
اين قسمت را با نقل سخنى از امامِ راحل رحمهالله و نیز فرازى از دعاى پر فيض سِمات به پايان مىبريم:
حضرت امام خمینى رحمهالله در كتاب «آدابُ الصَّلوة» خویش چنين مىفرمايد:
«آیا این «حُجُبِ نور» چیست؟ آیا «نظر به حق» مقصود، گلابىهاى بهشت است؟ آیا «معدن عظمت» قصرهاى بهشتى است؟ آیا «تعلق ارواح به عزِّ قُدس»،یعنى تعلق به دامن حورالعین براى قضاى شهوات؟ ... اين امرى است كه كسى رابر آن اطلاعى نیست ـ آن را كه خبر شد، خبرى باز نیامد».
و در دعاى سمات، از تكلّم موسى كلیم اللّه علیهالسلام با پروردگار خویش از وراى همه حجابهاى نورانى، اینگونه اشاره شده است:
وَ بِمَجْدِكَ الَّذى كَلَّمْتَ بِهِ عَبْدَكَ وَ رَسُولَكَ مُوسَى بْنَ عِمْرانَ عَلَیْهِ السَّلامُ فِىالْمُقَدَّسینَ فَوْقَ اِحْساسِ الْكَرُوبینَ فَوْقَ غَمائِمِ النُّورِ فَوْقَ تابُوتِ الشَّهادَةِ.
و به حق آن بزرگوارى و مجدت كه با بنده و فرستادهات موسى علیهالسلام در میان قدسیان، برتر از احساس كروبیان، بالاتر از ابرها و حجابهاى نور، بالاتر ازتابوتِ شهادت، سخن گفتن.
نكته آخر
آنكه به راستى از همه چیز جز خدا دل گسست و از خاك و خاكیان رها شد و برقله كمال انقطاع قرار گرفت، خداوند كفایت زندگى مادى او را خواهد نمود وازجایى كه گمانش نبرَد، او را روزى خواهد داد؛ چنانچه پیامبر اكرم صلىاللهعلیهوآله دراینباره چنین فرموده است:
مَنِ انْقَطَع اِلَى اللّهِ كفاهُ اللّهُ مَؤْنَتَهُ وَ رِزْقَهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ.
آنكه برایش انقطاع به سوى خداوند حاصل گردد، خداوند زندگى و رزقِ اورا از جایى كه گمان نمىبرد، كفایت خواهد نمود.
حكایت است كه: «... مريم عليهاالسلام مناجات كرد كه یا رب در آن زمان كه تندرست بودم، روزى مرا در محراب عبادت، بىسعى و كوشش مىرسانیدى. اكنون كه چون عیسى را در رَحِم دارم، رنجور و ناتوانم، مىفرمایى كه درخت را بجنبان تاخرما فرو ریزد، و من نمىدانم كه در این چه حكمت است. ندا آمد كه اى مریم درآن وقت، همگى خاطر تو متوجه به جانب ما بود (و كمالِ انقطاع برایت حال بود)اما اكنون كه فى الجمله، محبت عیسى را در دل خود جا دادهاى، دستى مىبایدجنبانید تا روزى حاصل شود».
اِلهى هَبْ لى كَمالَ الانْقِطاعِ اِلَیْكَ وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها اِلَیْكَ حَتّىتَخْرِقَ اَبصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصیرَ اَرْواحُنامُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ.
پروردگارا! وارستگى كامل، موهبتم فرما! و دیدگان دل ما را به فروغ نظر به خودت روشن ساز، تا دیدگان دل ما، حجابهاى نور رااز میان بردارد و به معدن عظمت واصل شود و جانهاى ما ،همچون شعاع، به خورشیدعز قدست، آویخته گردد.
كمال انقطاع و حجابهاى نورانى، از موضوعاتى است كه به مناسبت ذكرعبارات مزبور از مناجات، مورد بحث قرار خواهد گرفت.
و این نكته در فرازى از مناجات «خمسة عشر» ذكر شده كه: «اِلهى فَاجْعَلْنا مِمَّن...شَوَّقْتَهُ اِلى لِقائِكَ؛ پروردگارا! ما را از كسانى قرار ده كه در دلش، بارقهاى از شوق به دیدارت قرار دادى» و در نتیجه قيام براىِ جويا شدنت را آغاز نمود.
ولى این، آغاز راهست. دیدار با جمال دلربا و مست كننده یار و آرمیدن برساحل آرامشبخش وصالش، گذر از دریایى را در پیش رو دارد كه متلاطم ازامواج خون فشان است.
ولى آدمیانى نیز كه جرعهاى از شراب كرشمه یار نوشیدند، این سیر پر خطر واسرارآمیز را كه در عین حال با هزاران جذبه پنهانى حضرت دوست همراه است،آغاز مىكنند، و از همان ابتدا، چنان مسحور زیبایى مشیت معشوق مىشوند كه زبان حالشان به این نغمه زیبا مترنم مىشود:
طالع اگر مدد كند دامنش آورم به كف
گر بِكِشم زهى طَرَب ور بِكُشَد زهى شرف
گر بِكِشم زهى طَرَب ور بِكُشَد زهى شرف
حافظ
شوقِ دیدار، سبب مىشود كه سالِك، حجابهایى كه بین او و محبوبش قرارگرفته است، خَرْق كند و از میان بردارد.
گرچه جمال یار، حجاب و پرده ندارد و در واقع این، اعمال نارواى آدمى است كه موجب حجاب مىشود، چنانچه از سید السّاجدین در دعاى ابوحمزه ثمالى چنین وارد شده است:
وَ اَنَّ الرّاحِلَ اِلَیْكَ قَریبُ الْمَسافَةِ وَ اَنَّكَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ اِلاّ اَنْ تَحْجُبَهُمُالْاَعْمالُ دُونَكَ.
پروردگارا! به درستى كه آنكه به طرفِ تو گام بر مىدارد، مسافتش اندك است و فاصله كمى با تو دارد، چون تو از آفريدگانت پوشيده نیستى، اما این اعمال آنهاست كه بین آنها و جمال تو، ایجاد حجاب نموده است.
عرفا با استناد به فرهنگ وَحْیانىِ اهلبیت علیهمالسلام حجابهاى بین بنده و خداوندرا به «حُجب ظلمانى» و «حُجْب نورانى» تقسیم نمودهاند.
آنكه در این راهِ پر مخاطره، از همتى اندك بهره دارد، به خَرْق حُجُب ظلمانى و سپس رهیابى به بهشت، بسنده مىكند و سعى مىكند همه گناهانى را كه به سببِ: چشم و گوش وزبان و دست و پا و شكم و شهوت انجام مىشود ـ كه از آنها به حُجْب ظلمانى تعبیرمىشود ـ به كنارى نهد، تا به مقصود خویش كه آرمیدن در بهشت ابدى است، نایل آید.
ولى والا عزمان و بلند همتانى نیز هستند كه چون جز به جمال دلستان یار،حتى به بهشت نیز قانع نمىباشند، بعد از «خَرْق حُجُب ظلمانى»، حجابهاى نورانى را نيز خرق مىكند تا بىواسطه به جمال یار بنگرند. آنها نه گرفتارحجابهاى ظلمانى «دنیا» مىباشند و نه در بند حُجُب نورانى «عُقبى».
براى او بهشت و حوریه بهشتى، حجاب نورانى است كه او را مانع از دیدن جمال دوست، آنچنان كه هست مىنماید. در این مورد داستانى شنیدنى از علامه طباطبایى نقل مىكنیم:
ایشان مىفرمودند كه: استاد ما مرحوم قاضى دستور داده بود كه چنانچه دربین نماز و یا قرائت قرآن و یا در حال ذكر نماز، براى شما پیش امدى كرد و صورت زیبایى را دیدید و یا بعضى از جهات دیگر عالم غیب را مشاهده كردید، (حجاب نورانى شماست) و به آنها توجه نكنيد (و فقط متوجه جمال یار باشيد) و به عبادت خویش مشغول باشيد.
روزى من در مسجد كوفه نشسته و مشغول ذكر بودم، كه در این میان یك حوریه بهشتى كه یك جام بهشتى در دست داشت، از طرف راست من در آمد، وخود را به من ارائه نمود. همین كه خواستم به او توجهى كنم، ناگهان به یادسفارش استاد خود، مرحوم قاضى افتادم.
ازاینرو چشم پوشيده و توجهىنكردم، آن حوریه برخاست و از طرف چپ من آمد و آن جام را به من تعارف كرد، باز توجهى نكردم تا آنكه آن حوریه برخاست و رفت.
صحبتِ حور نخواهم كه بُوَد عینِ قصور
با خیالِ تو اگر با دگرى پردازم
حافظ
آنكه خَرق حُجُب نورانى كرده است، دیگر به عبادتهاى خویش نیز نظرنمىكند، و اگر داراى بیشترین تقوى و زهد و ذكر نیز باشد، تكیه او در رهیابى به سعادت، تنها حضرت دوست مىباشد، نه این عبادات و طاعات؛ چنانچه از نبى اكرم صلىاللهعلیهوآله چنین نقل است:
وَ الَّذى نَفْسى بِیَدِهِ ما مِنَ النّاسِ اَحَدٌ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ بِعَمَلِهِ! قالُوا: وَ لا اَنْتَ یا رَسُولَ اللّهِ! قالَ وَ لا اَنَا اِلاّ اَنْ یَتَغَمَّدَنىَ اللّهُ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ .
قسم به آنكه جانم در دست اوست، هیچ كس از مردم به وسیله عملشان داخل بهشت نمىشوند. عرض كردند: یا رسول الله! شما هم به وسیله اعمالتان واردبهشت نمىشوید؟ فرمود: من هم با اعمال خود داخل بهشت نمىشوم، مگرآنكه خداوند مرا در رحمت و فضل خود غرق سازد و به فضل و رحمت اووارد بهشت شوم.
بارى آنكه، «حُجُب ظلمانى» را از صفحه جانش زدود، او به مقام «انقطاع» ازغیر رسیده است ولى «كمال انقطاع» بهره كسى است كه «حُجُب نورانى» را نیز ازمیان بردارد، و آنچه امام علیهالسلام از خداوند، مسئلت مىكند «كمال انقطاع» است، یعنىدرخواست از ميان برداشتن همه حُجب نورانى نه انقطاع، كه اینگونه از خداوندِخویش مىخواهد:
اِلهى هَبْ لى كَمالَ الْاِنْقِطاع اِلَیكَ و اَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها اِلَیْكَ حَتّىتَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّور.
خدایا كمال انقطاع عطايم فرما و ديدگان قلوبِ ما را به روشنايى نظر به خودت، روشنساز تا بدین طریق همه حجابهاى نورانى از میان برداشته شود.
و آنگاه است كه چنین كسى به «معدن عظمت» كه جمال بى حجاب حضرت دوست است متصل مىشود. «فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ»، و چون شعاعى به آن سرچشمه نور، آویخته مىشود: «وَ تَصیرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ».
اين قسمت را با نقل سخنى از امامِ راحل رحمهالله و نیز فرازى از دعاى پر فيض سِمات به پايان مىبريم:
حضرت امام خمینى رحمهالله در كتاب «آدابُ الصَّلوة» خویش چنين مىفرمايد:
«آیا این «حُجُبِ نور» چیست؟ آیا «نظر به حق» مقصود، گلابىهاى بهشت است؟ آیا «معدن عظمت» قصرهاى بهشتى است؟ آیا «تعلق ارواح به عزِّ قُدس»،یعنى تعلق به دامن حورالعین براى قضاى شهوات؟ ... اين امرى است كه كسى رابر آن اطلاعى نیست ـ آن را كه خبر شد، خبرى باز نیامد».
و در دعاى سمات، از تكلّم موسى كلیم اللّه علیهالسلام با پروردگار خویش از وراى همه حجابهاى نورانى، اینگونه اشاره شده است:
وَ بِمَجْدِكَ الَّذى كَلَّمْتَ بِهِ عَبْدَكَ وَ رَسُولَكَ مُوسَى بْنَ عِمْرانَ عَلَیْهِ السَّلامُ فِىالْمُقَدَّسینَ فَوْقَ اِحْساسِ الْكَرُوبینَ فَوْقَ غَمائِمِ النُّورِ فَوْقَ تابُوتِ الشَّهادَةِ.
و به حق آن بزرگوارى و مجدت كه با بنده و فرستادهات موسى علیهالسلام در میان قدسیان، برتر از احساس كروبیان، بالاتر از ابرها و حجابهاى نور، بالاتر ازتابوتِ شهادت، سخن گفتن.
نكته آخر
آنكه به راستى از همه چیز جز خدا دل گسست و از خاك و خاكیان رها شد و برقله كمال انقطاع قرار گرفت، خداوند كفایت زندگى مادى او را خواهد نمود وازجایى كه گمانش نبرَد، او را روزى خواهد داد؛ چنانچه پیامبر اكرم صلىاللهعلیهوآله دراینباره چنین فرموده است:
مَنِ انْقَطَع اِلَى اللّهِ كفاهُ اللّهُ مَؤْنَتَهُ وَ رِزْقَهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ.
آنكه برایش انقطاع به سوى خداوند حاصل گردد، خداوند زندگى و رزقِ اورا از جایى كه گمان نمىبرد، كفایت خواهد نمود.
حكایت است كه: «... مريم عليهاالسلام مناجات كرد كه یا رب در آن زمان كه تندرست بودم، روزى مرا در محراب عبادت، بىسعى و كوشش مىرسانیدى. اكنون كه چون عیسى را در رَحِم دارم، رنجور و ناتوانم، مىفرمایى كه درخت را بجنبان تاخرما فرو ریزد، و من نمىدانم كه در این چه حكمت است. ندا آمد كه اى مریم درآن وقت، همگى خاطر تو متوجه به جانب ما بود (و كمالِ انقطاع برایت حال بود)اما اكنون كه فى الجمله، محبت عیسى را در دل خود جا دادهاى، دستى مىبایدجنبانید تا روزى حاصل شود».