تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: وَ اسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ(شرح مناجات شعبانیه)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8
قسمت بیست و سوم


اِلهى هَبْ لى كَمالَ الانْقِطاعِ اِلَیْكَ وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها اِلَیْكَ حَتّىتَخْرِقَ اَبصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصیرَ اَرْواحُنامُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ.

پروردگارا! وارستگى كامل، موهبتم فرما! و دیدگان دل ما را به فروغ نظر به خودت روشن ساز، تا دیدگان دل ما، حجاب‏هاى نور رااز میان بردارد و به معدن عظمت واصل شود و جان‏هاى ما ،همچون شعاع، به خورشیدعز قدست، آویخته گردد.


كمال انقطاع و حجاب‏هاى نورانى، از موضوعاتى است كه به مناسبت ذكرعبارات مزبور از مناجات، مورد بحث قرار خواهد گرفت.



و این نكته در فرازى از مناجات «خمسة عشر» ذكر شده كه: «اِلهى فَاجْعَلْنا مِمَّن...شَوَّقْتَهُ اِلى لِقائِكَ؛ پروردگارا! ما را از كسانى قرار ده كه در دلش، بارقه‏اى از شوق به دیدارت قرار دادى» و در نتیجه قيام براىِ جويا شدنت را آغاز نمود.

ولى این، آغاز راهست. دیدار با جمال دلربا و مست كننده یار و آرمیدن برساحل آرامش‏بخش وصالش، گذر از دریایى را در پیش رو دارد كه متلاطم ازامواج خون فشان است.


ولى آدمیانى نیز كه جرعه‏اى از شراب كرشمه یار نوشیدند، این سیر پر خطر واسرارآمیز را كه در عین حال با هزاران جذبه پنهانى حضرت دوست همراه است،آغاز مى‏كنند، و از همان ابتدا، چنان مسحور زیبایى مشیت معشوق مى‏شوند كه زبان حالشان به این نغمه زیبا مترنم مى‏شود:
طالع اگر مدد كند دامنش آورم به كف
گر بِكِشم زهى طَرَب ور بِكُشَد زهى شرف

حافظ

شوقِ دیدار، سبب مى‏شود كه سالِك، حجاب‏هایى كه بین او و محبوبش قرارگرفته است، خَرْق كند و از میان بردارد.

گرچه جمال یار، حجاب و پرده ندارد و در واقع این، اعمال نارواى آدمى است كه موجب حجاب مى‏شود، چنانچه از سید السّاجدین در دعاى ابوحمزه ثمالى چنین وارد شده است:

وَ اَنَّ الرّاحِلَ اِلَیْكَ قَریبُ الْمَسافَةِ وَ اَنَّكَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ اِلاّ اَنْ تَحْجُبَهُمُالْاَعْمالُ دُونَكَ.

پروردگارا! به درستى كه آنكه به طرفِ تو گام بر مى‏دارد، مسافتش اندك است و فاصله كمى با تو دارد، چون تو از آفريدگانت پوشيده نیستى، اما این اعمال آنهاست كه بین آنها و جمال تو، ایجاد حجاب نموده است.




عرفا با استناد به فرهنگ وَحْیانىِ اهل‏بیت علیهم‏السلام حجاب‏هاى بین بنده و خداوندرا به «حُجب ظلمانى» و «حُجْب نورانى» تقسیم نموده‏اند.

آنكه در این راهِ پر مخاطره، از همتى اندك بهره دارد، به خَرْق حُجُب ظلمانى و سپس رهیابى به بهشت، بسنده مى‏كند و سعى مى‏كند همه گناهانى را كه به سببِ: چشم و گوش وزبان و دست و پا و شكم و شهوت انجام مى‏شود ـ كه از آنها به حُجْب ظلمانى تعبیرمى‏شود ـ به كنارى نهد، تا به مقصود خویش كه آرمیدن در بهشت ابدى است، نایل آید.

ولى والا عزمان و بلند همتانى نیز هستند كه چون جز به جمال دلستان یار،حتى به بهشت نیز قانع نمى‏باشند، بعد از «خَرْق حُجُب ظلمانى»، حجاب‏هاى نورانى را نيز خرق مى‏كند تا بى‏واسطه به جمال یار بنگرند. آنها نه گرفتارحجاب‏هاى ظلمانى «دنیا» مى‏باشند و نه در بند حُجُب نورانى «عُقبى».


براى او بهشت و حوریه بهشتى، حجاب نورانى است كه او را مانع از دیدن جمال دوست، آن‏چنان كه هست مى‏نماید. در این مورد داستانى شنیدنى از علامه طباطبایى نقل مى‏كنیم:

ایشان مى‏فرمودند كه: استاد ما مرحوم قاضى دستور داده بود كه چنانچه دربین نماز و یا قرائت قرآن و یا در حال ذكر نماز، براى شما پیش امدى كرد و صورت زیبایى را دیدید و یا بعضى از جهات دیگر عالم غیب را مشاهده كردید، (حجاب نورانى شماست) و به آنها توجه نكنيد (و فقط متوجه جمال یار باشيد) و به عبادت خویش مشغول باشيد.

روزى من در مسجد كوفه نشسته و مشغول ذكر بودم، كه در این میان یك حوریه بهشتى كه یك جام بهشتى در دست داشت، از طرف راست من در آمد، وخود را به من ارائه نمود. همین كه خواستم به او توجهى كنم، ناگهان به یادسفارش استاد خود، مرحوم قاضى افتادم.

ازاین‏رو چشم پوشيده و توجهى‏نكردم، آن حوریه برخاست و از طرف چپ من آمد و آن جام را به من تعارف كرد، باز توجهى نكردم تا آنكه آن حوریه برخاست و رفت.

صحبتِ حور نخواهم كه بُوَد عینِ قصور
با خیالِ تو اگر با دگرى پردازم


حافظ


آنكه خَرق حُجُب نورانى كرده است، دیگر به عبادت‏هاى خویش نیز نظرنمى‏كند، و اگر داراى بیشترین تقوى و زهد و ذكر نیز باشد، تكیه او در رهیابى به سعادت، تنها حضرت دوست مى‏باشد، نه این عبادات و طاعات؛ چنانچه از نبى اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چنین نقل است:

وَ الَّذى نَفْسى بِیَدِهِ ما مِنَ النّاسِ اَحَدٌ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ بِعَمَلِهِ! قالُوا: وَ لا اَنْتَ یا رَسُولَ اللّهِ! قالَ وَ لا اَنَا اِلاّ اَنْ یَتَغَمَّدَنىَ اللّهُ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ .

قسم به آنكه جانم در دست اوست، هیچ كس از مردم به وسیله عملشان داخل بهشت نمى‏شوند. عرض كردند: یا رسول الله! شما هم به وسیله اعمالتان واردبهشت نمى‏شوید؟ فرمود: من هم با اعمال خود داخل بهشت نمى‏شوم، مگرآنكه خداوند مرا در رحمت و فضل خود غرق سازد و به فضل و رحمت اووارد بهشت شوم.


بارى آنكه، «حُجُب ظلمانى» را از صفحه جانش زدود، او به مقام «انقطاع» ازغیر رسیده است ولى «كمال انقطاع» بهره كسى است كه «حُجُب نورانى» را نیز ازمیان بردارد، و آنچه امام علیه‏السلام از خداوند، مسئلت مى‏كند «كمال انقطاع» است، یعنىدرخواست از ميان برداشتن همه حُجب نورانى نه انقطاع، كه این‏گونه از خداوندِخویش مى‏خواهد:

اِلهى هَبْ لى كَمالَ الْاِنْقِطاع اِلَیكَ و اَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها اِلَیْكَ حَتّىتَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّور.

خدایا كمال انقطاع عطايم فرما و ديدگان قلوبِ ما را به روشنايى نظر به خودت، روشن‏ساز تا بدین طریق همه حجاب‏هاى نورانى از میان برداشته شود.

و آن‏گاه است كه چنین كسى به «معدن عظمت» كه جمال بى حجاب حضرت دوست است متصل مى‏شود. «فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ»، و چون شعاعى به آن سرچشمه نور، آویخته مى‏شود: «وَ تَصیرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ».
اين قسمت را با نقل سخنى از امامِ راحل رحمه‏الله و نیز فرازى از دعاى پر فيض سِمات به پايان مى‏بريم:

حضرت امام خمینى رحمه‏الله در كتاب «آدابُ الصَّلوة» خویش چنين مى‏فرمايد:

«آیا این «حُجُبِ نور» چیست؟ آیا «نظر به حق» مقصود، گلابى‏هاى بهشت است؟ آیا «معدن عظمت» قصرهاى بهشتى است؟ آیا «تعلق ارواح به عزِّ قُدس»،یعنى تعلق به دامن حورالعین براى قضاى شهوات؟ ... اين امرى است كه كسى رابر آن اطلاعى نیست ـ آن را كه خبر شد، خبرى باز نیامد».

و در دعاى سمات، از تكلّم موسى كلیم اللّه علیه‏السلام با پروردگار خویش از وراى همه حجاب‏هاى نورانى، این‏گونه اشاره شده است:

وَ بِمَجْدِكَ الَّذى كَلَّمْتَ بِهِ عَبْدَكَ وَ رَسُولَكَ مُوسَى بْنَ عِمْرانَ عَلَیْهِ السَّلامُ فِىالْمُقَدَّسینَ فَوْقَ اِحْساسِ الْكَرُوبینَ فَوْقَ غَمائِمِ النُّورِ فَوْقَ تابُوتِ الشَّهادَةِ.

و به حق آن بزرگوارى و مجدت كه با بنده و فرستاده‏ات موسى علیه‏السلام در میان قدسیان، برتر از احساس كروبیان، بالاتر از ابرها و حجاب‏هاى نور، بالاتر ازتابوتِ شهادت، سخن گفتن.


نكته آخر

آنكه به راستى از همه چیز جز خدا دل گسست و از خاك و خاكیان رها شد و برقله كمال انقطاع قرار گرفت، خداوند كفایت زندگى مادى او را خواهد نمود وازجایى كه گمانش نبرَد، او را روزى خواهد داد؛ چنانچه پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دراین‏باره چنین فرموده است:

مَنِ انْقَطَع اِلَى اللّهِ كفاهُ اللّهُ مَؤْنَتَهُ وَ رِزْقَهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ.

آنكه برایش انقطاع به سوى خداوند حاصل گردد، خداوند زندگى و رزقِ اورا از جایى كه گمان نمى‏برد، كفایت خواهد نمود.


حكایت است كه: «... مريم عليهاالسلام مناجات كرد كه یا رب در آن زمان كه تندرست بودم، روزى مرا در محراب عبادت، بى‏سعى و كوشش مى‏رسانیدى. اكنون كه چون عیسى را در رَحِم دارم، رنجور و ناتوانم، مى‏فرمایى كه درخت را بجنبان تاخرما فرو ریزد، و من نمى‏دانم كه در این چه حكمت است. ندا آمد كه اى مریم درآن وقت، همگى خاطر تو متوجه به جانب ما بود (و كمالِ انقطاع برایت حال بود)اما اكنون كه فى الجمله، محبت عیسى را در دل خود جا داده‏اى، دستى مى‏بایدجنبانید تا روزى حاصل شود».
قسمت بیست و چهارم


اِلهى وَ اجْعَلْنى مِمَّنْ نادَیَتَهُ فَاَجابَكَ وَ لا حَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ فَناجَیْتَهُ سِرّا وَعَمِلَ لَكَ جَهْرا.

معبودِ من! مرا در ردیف آنانى قرار ده كه چون صدایشان كردى، به تو جواب دهند و لبیك گویند و چون اندك نظرى به آنان افكندى، مدهوش گردند،پس تو با آنها پنهانى، راز گفتى و او در آشكار، برایت مخلصانه عمل نمود.


نكاتى از این فراز:

1. شوق استجابت دعوت خداوند؛

2. اشتیاق در برابر تجلى و توجه خدا؛

3. نجواى سرى معشوق با بنده خویش.

«اِلهى واجعَلْنى مِمَّنْ نادَیْتَهُ...».

تمناى اجابت نداى [b]خداوند[/b]

آن را كه جرعه‏اى از حقیقت نوشانیدند و جانش را به نور هدایت منور ساختند، بااندك تأملى درمى‏یابد كه رشد واقعى و تكامل او در اجابت امر و نهى پروردگار ونداى خداوندى نهفته است؛ چنانچه خداوند در قرآن كریم مى‏فرماید:

«فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَ لْیُوءْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ؛ پس دعوت مرا اجابت كنند و به من ایمان آورند، باشد كه رشد نموده و به سعادت راه یابند». (بقره: 186)

و نیز در مى‏يابد كه حيات واقعى او در گرو اجابت خواسته خداوند مى‏باشد،همان‏گونه كه قرآن مجید مى‏فرماید:

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما یُحْییكُمْ؛ اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، دعوت خدا و رسول را اجابت كنید، تا به حیات و زندگىِ «واقعى» راه یابید».(انفال: 24)


«وَ لا حَظْتَهُ فَصَعِقَ...».

مدهوش جمال خداوندى


آنگاه كه پروردگار، در دل بندگان خاصش تجلى مى‏كند، چون آینه دلشان، صاف و بى‏غبار بوده و جلوه محبوب را در خود متجلى مى‏سازد، شدت التذاذ ازچشیدن چنین حلاوتى، آنان را مدهوش كرده و لذت حظ روحانى را به كامشان مى‏نشاند.

آنچه در این فراز از مناجات، از پروردگار مسئلت شده است، اوجِ التذاذ ازدیدار جمال معبود مى‏باشد كه مدهوشى را در پى خواهد داشت، آن مدهوشى كه بنده را از بار ملالت‏آور جسم خاكى و خودخواهى‏هاى كسالت بار نفسانى، رهاخواهد ساخت.


«... فَناجَیْتَهُ سِرّا وَ عَمِلَ لَكَ جَهْرا».

نجواى سرى خدا با بنده

مقصود از اینكه خداوند با بنده‏اش در سرّ، نجوا كرده و رازگویى مى‏نماید، همان الهامى‏هایى است كه بر قلبش مى‏نماید و تجلیاتى است كه بر جانش مى‏نشاند.چنین بنده‏اى كه در باطن، خدایش با او به نجوا مى‏نشیند، نتیجه‏اش آن خواهد بودكه آن بنده، در آشكار و نهان، تنها براى معبود قدم بر مى‏دارد و همواره او را مدنظر خویش دارد.
قسمت بیست و پنجم

اِلهى لَمْ اُسَلِّطْ عَلى حُسْنِ ظَنّى قُنُوطَ الْاَیاسِ، وَ لَا انْقَطَعَ رَجائى مِنْ جَمیلِ كَرَمِكَاِلهى اِنْ كانَتِ الْخَطایا قَدْ اَسْقَطَتْنى لَدَیْكَ فَاصْفَحْ عَنّى بِحُسْنِ تَوَكُّلى عَلَیْكَ.

معبود من! هرگز یأس و نومیدى را بر حُسن ظن و گمان نیك به تو، مسلط نساختم و هرگز رشته امیدم به كرمت را قطع نكردم. معبود من! اگر خطاهایم ـارزش ـ مرا نزدِ تو ساقط نمود، به نیكویى توكلى كه بر تو دارم از من درگذر.


حُسن ظن، امید و توكل، محورهاى سه‏گانه این بخش از مناجات مى‏باشد.

«اِلهى لَمْ اُسَلِّطْ عَلى...».

حسن ظن

گرچه درباره حسن ظن به خدا، قبلاً نیز مطالبى مطرح شد، ولى از آنجا كه این موضوع ازدامنه گسترده‏اى برخوردار مى‏باشد، باز هم جاى سخن و مطلب، براى خود باقى گذاشته است، علاوه بر آن مسئله حسن ظن به پروردگار، مُستمسَكى قوى و مطمئن مى‏باشد به‏طورى‏كه اهل‏بیت علیهم‏السلام بارها در دعاهاى خود، به‏آن تمسك جسته‏اند، ازجمله:

امام على علیه‏السلام مى‏فرماید:

مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللّهِ فازَ بِالْجَنَّةِ، مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِالدُّنْیا تَمَكَّنَتْ مِنْهُ الْمِحْنَةُ.

هركه به خدا گمانِ نیك بُرد، به بهشت دست یافت و هركه به دنیا گمان نیك برد، به رنج و محنت گرفتار آمد.


نبى اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله حكایت مى‏فرمايد كه:

یكى از مردان امت خود را دیدم كه بر صراط، مانند شاخه خشكیده درخت خرما در یك روز طوفانى، مى‏لرزد، در این هنگام، خوش گمانى او به خداوند به فریادش رسید و لرزش او از بین رفت.

سیدالساجدین علیه‏السلام در دعاى ابوحمزه ثمالى در بیان گمان نیك خویش به پروردگارش، چنین فرمود:

اَفَتُراكَ یا رَبِّ تُخْلِفُ ظُنُونَنا اَوْ تُخَيِّبُ آمالَنا، كَلاّ یا كَریمُ فَلَیْسَ هذا ظَنُّنا بِكَ وَلا هذا فیكَ طَمَعُنا... وَ اَنَا عآئِذُ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَیْكَ، مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَالصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّا.

آیا چنین پنداریم كه تو بر خلاف گمانى كه ما به حضرتت داریم با ما رفتارمى‏كنى، يا ما را از امید و آرزوهايى كه به تو داريم محروم مى‏سازى. هرگز به تو اى خداى كریم، چنین گمانى نمى‏بریم... و من به فضل و رحمتت پناه آورده و از عقوبتت به عفوِ تو مى‏گریزم، كه عفو و بخشش تو نسبت به كسى كه به تو حُسن ظن دارد، وعده‏اى قطعى است.


«وَ لَا انْقَطَعَ رَجائى...».



امید به كرم خداوند

آنكه خداوند را به كرم و لطف و مهر بیكران، شناخته است و مى‏داند كه خود او دركتابش، بندگانش را گرچه در انجام معاصى زیاده‏روى كرده باشند از ناامیدى برحذر داشته است، هرگز از رحمت او مأیوس نخواهد شد و همواره در گوش جانش این نغمه ملكوتى طنین‏انداز است كه:

قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُالذُّنُوبَ جَمیعًا. (زمر: 53)

بگو! اى كسانى كه بر خود اسراف و ستم نمودید، از رحمتِ خدا مأیوس نباشید، كه خداوند تمامىِ گناهان را مى‏آمرزد.



بارى كسى كه اندكى با مكتب وحیانى مأنوس باشد، در مى‏یابد كه از یأس ونومیدى، بوى كفر بر مشام مى‏رسد، همان‏گونه كه در قرآن كریم، چنین بدان اشاره شده است:
«لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ؛ از رحمت بى‏منتهاى خداوند مأیوس مباشید، زیرا كه تنها كافران از رحمتِ او نااميد هستند». (یوسف: 87)


«فاصْفَحْ عَنّى بِحُسْنِ تَوَكُّلى عَلَیْك».

توكل


«توكل، كار با كسى افكندن، به دیگرى اعتماد كردن، كار خود به خدا حواله كردن و به امید خدا بودن است. و بالجمله، توكل، دلبستگى و اعتماد كامل به پروردگار است، و اين مقام كمال معرفت است زیرا انسان هر اندازه خدا را بهتربشناسد و از قدرت و رحمت و حكمت او زيادتر آگاه گردد، دلبستگى او به آن ذات بى‏همتا زیاد شود. ابن‏عربى توكل را چنین تعریف مى‏كند: توكل، اعتماد قلب است بر حقّ و عدم اضطراب در هنگام فقدان اسباب، و با توكل است كه تمام حالات و مقامات بر او وارد مى‏شود».

چون پیشتر، به صورت مبسوط، پیرامون توكل سخن گفتیم، در اینجا، در این رابطه، تنها به همان سخن فوق و به حكایتى دلنشين كه ذيلاً آورده مى‏شود اكتفامى‏كنيم:

حكایت

مدتى پس از آنكه امام سجاد علیه‏السلام از واقعه جانگداز كربلا بازگشت، عبداللّه‏ بن زبیرخروج كرده و دعوى خلافت كرد و عده‏اى نیز دورش را گرفتند. وقتى یزید ازاین امر باخبر شد، لشكرى روانه حجاز نمود و لشكر خونخوار یزید نیز تا حد امكان، دست به جنایت زد.

حال، از یك طرف، فتنه ابن زبیر و از طرف دیگر لشكركشى یزید و سرانجام،اندوه ماجراى تلخ كربلا، امام سجاد علیه‏السلام را سخت متأثر نمود؛ به قدرى كه خود به ابوحمزه مى‏فرماید:

از خانه بیرون رفتم تا به دیوارى رسیدم و بر آن تكیه دادم. ناگاه مردى كه دو جامه سفید بر تن داشت پیدا شد و در رویم نگریست. سپس گفت: اى على بن الحسین! چه شد كه تو را اندوهگین و محزون مى‏بینم؟ اگر براى دنیاست كه روزى خدا براى نیكوكار و بدكردار آماده است. گفتم: براى دنيا اندوهگين نیستم،زیرا چنان است كه تو مى‏گویى. گفت: پس اگر براى آخرت است كه وعده‏اى است درست كه سلطانى قاهر و قادر، نسبت به آن حكم مى‏فرماید. گفتم: براى آنهم اندوه ندارم، زیرا چنان است كه مى‏گويى. گفت: اندوهت براى چیست؟ گفتم:از فتنه ابن زبیر و وضعى كه مردم دارند در هراس مى‏باشم. او خندید و گفت: اى على بن الحسین! آیا دیده‏اى كسى به درگاه خدا دعا كند و مستجاب نشود؟ گفتم:نه. گفت: آیا كسى را دیده‏اى كه چیزى از خدا بخواهد و به او ندهد؟ گفتم: نه.گفت: آیا كسى را دیده‏اى بر خدا توكل كند ولى خدا كارهایش را سر و سامان ندهد و عهده‏دار نگردد؟ گفتم نه. سپس از نظرم غایب شد.
قسمت بیست و ششم

اِلهى اِنْ حَطَّتْنىِ الذُّنُوبُ مِنْ مَكارِمِ لُطْفِكَ فَقَدْ نَبَّهَنِى الْیَقینُ اِلى كَرَمِ عَطْفِك.

معبودِ من! اگر گناهانم، مرا از اوجِ مكارم لطفت به حضیضِ بى‏آبروییم فروافكند، سروش یقین، مرا به كرم عطوفتت، آگهى و نوید مى‏دهد.


خطر گناه و گوهر یقین از مسائلى است كه در این فراز بدان توجه شدهاست.

«اِلهى اِنْ حَطَّتْنى...».

«گناه و اثر سوء آن در زندگى آدمى»

ارتكاب گناهان، آثار سویى بر زندگى آدمى به جاى مى‏گذارد؛ به همین سبب،آیات و روایات، همواره خطرات آنها را گوشزد نموده و انسان‏ها را از انجام آنهابر حذر مى‏دارند. قرآن مى‏فرماید:

وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْاِثْمِ وَ باطِنَهُ اِنَّ الَّذینَ یَكسِبُونَ الْاِثْمَ یَسیُجْزَوْنَ بِما كانُوا یَقْتَرِفُونَ.(انعام: 120)

گناه را، چه آشكار و چه پنهان، ترك كنید. آنان كه مرتكب گناه مى‏شوند، به سزاىِ اعمالِ خود خواهند رسید.


امام على علیه‏السلام نیز فرموده است:

اَلا وَ اِنَّ الْخَطایا خَیْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَیْها اَهْلُها وَ خُلِعَتْ لُجُمُها فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِى النّارِ.(191)

بدانید كه گناهان، همچون اسبان چموشى هستند كه گناهكاران بر آنها نشسته ولگام‏هايشان را رها كرده‏اند و در نتیجه، گناهان، آنان را در آتش فرو مى‏افكند.


همچنین امام كاظم علیه‏السلام مى‏فرماید:

اِنَّ الْعُقَلاءَ تَرَكُوا فُضُولَ الدُّنْیا فَكَیْفَ الذُّنُوبُ؟! وَ تَرْكُ الدُّنْیا مِنَ الْفَضْلِ وَ تَرْكُالذُّنُوبِ مِنَ الْفَرْضِ.(192)

همانا خردمندان، فزونى دنیا را كه بدان نیاز ندارند رها كردند، چه رسد به گناهان! در حالى كه ترك دنیا، فضیلت و ارزش است ولى ترك گناهان واجب است.


گناهان، آثار نامطلوبى بر روح آدمى باقى مى‏گذارند. ولى در عین حال كه آدمى به واسطه لغزش‏ها، در چاه تباهى فرو مى‏افتد، ریسمان‏هاى آویزانى نیز ازطرف پروردگار، در فرا دست آدمیان نهاده شده است، تا آنكه خود را به آنهاآویخته، از حضیض رها شده و به اوج در آید.


از جمله آن طناب‏ها كه مناجات كننده بر آن چنگ زده است تا از انحطاط حاصل از معاصى، نجات یافته و به اوجِ معنویت ره یابد، طنابِ «یقین به كَرَم پروردگار» مى‏باشد.

«فَقَدْ نَبَّهتِنى الْیَقین...».

گوهر یقین

براى آن كس كه به كرم و لطف پروردگارش شك دارد، بهره و نصیبى از این خوان گسترده الهى نخواهد بود. باید دانست فیض و رحمت خداوندى بر قلب متزلزل و لرزان، مستقر نخواهد شد و تا قلب آدمى از ثبات یقین برخوردار نگردد،سیمرغ عنایات گسترده الهى بر آن جلوس نخواهد نمود.

قرآن كریم، «یقین» را یكى از صفات رهبرى و امامت دانسته و در مقامِ اهتمام به آن چنین مى‏فرماید:
«وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِاَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُون؛برخى از آنان را پیشوایانى قرار دادیم كه به فرمان ما مردم را هدایت كنند، بدان سبب كه شكیبابودند و به آیاتِ ما یقین داشتند». (سجده: 24)

امام على علیه‏السلام درباره اهمیت «یقین» مى‏فرماید:
«لَمْ یُعْطَ اَحدٌ مِثْلَ الْیَقینِ بَعْدَ الْمُعافاةِ،وَ لا اَشَدَّ مِنَ الرّیبَةِ بَعْدَ الْكُفْرِ؛ پس از عافیت، چیزى برتر از یقین، به كسى عطا نشده است و بعداز كفر، چیزى بدتر از شك به كسى داده نشده است».

و همچنین فرمود:
«نَوْمٌ عَلى یَقینٍ خَیْرٌ مِنْ صَلاةٍ فى شَكٍ؛ خوابى كه با یقین همراه گردد،بهتر از نمازى است كه با شك و تردید توأم باشد».
قسمت بیست و هفتم


اِلهى اِنْ اَنامَتْنِى الْغَفْلَةُ عَنِ الْاِسْتِعْدادِ لِلِقائِكَ فَقَدْ نَبَّهَتْنىِ الْمَعْرِفَةُ بِكَرَمِ آلائك.

و معبودِ من! اگر غفلت، مرا از آمادگىِ دیدار تو بازداشت و بخوابِ غرور،مبتلى ساخت، در مقابل، معرفت به نعمت‏هاىِ كرامتت بیدارم نمود.


بار دیگر خطر غفلت مورد توجه قرار گرفته و نسبت به اینكه مى‏تواند آدمى را از ره‏یابى به دیدار خداوند باز دارد، هشدار داده شده است.


چون قبلاً نیز در مورد غفلت مطالبى مطرح شد، در اینجا، تنها با ذكر روایتى درباره غفلت، بحث را به انجام مى‏رسانیم.

على علیه‏السلام مى‏فرماید:

فَاسْتَدْرِكُوا بَقِیَّةَ اَیّامِكُمْ وَ اصْبِرُوا لَها اَنْفُسَكُمْ، فَاِنَّها قَلیلٌ فى كَثیرِ الْاَیّامِ الَّتىتَكُونُ مِنْكُمْ فیهَا الْغَفْلَةُ وَ التَّشاغُلُ عَنِ الْمَوْعِظَةِ.

باقیمانده ایام عمر خود را دریابید و جان‏هاى خود را براى آنها شكیبا سازید،زیرا این چند روزه، در مقابل روزهاى بسیارى كه در غفلت و روی گردانى ازپند و اندرز گذرانیده‏اید اندك است.




قسمت بیست و هشتم


اِلهى اِنْ دَعانى اِلَى النّارِ عَظیمُ عِقابِكَ فَقَدْ دَعانى اِلَى الْجَنَّةِ جَزیلُ ثَوابِك.

معبودمن! اگر كیفر عظیم تو، مرا به آتش مى‏خواند، پاداش سرشارت مرا به سوى بهشت فرا مى‏خواند.


آدمى گناه مى‏كند و در نتیجه، عقوبت پروردگار، او را به سمت آتش سوق مى‏دهد. همچنین عمل ثواب و كار نیك نیز انجام مى‏دهد، در نتیجه، رحمت خداوند، او را به سوى بهشت سیر مى‏دهد. ولى غلبه نهایى با كدام است و كدامیك، گوى سبقت را از دیگرى مى‏رباید؟
قسمت بیست و نهم


اِلهى فَلَكَ اَسْئَلُ وَ اِلَیْكَ اَبْتَهِلُ وَ اَرْغَبُ وَ اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَجْعَلَنى مِمَّنْ یُدیمُ ذِكْرَكَ وَ لا یَنْقُضُ عَهْدَكَ وَ لا یَغْفُلُ عَنْ شُكْرِكَ وَلا یَسْتَخِفُّ بِاَمْرِكَ.

معبود من! فقط از تو مسئلت مى‏نمایم و تنها به سوىِ تو، ابتهال و زارى واشتیاق دارم، و از تو مى‏خواهم كه صلوات و درود بر محمد و آلش فرستى ومرا از آنانى قرار دهى كه همواره به یادِ تواند، و هرگز با تو پیمان‏شكنى نكنندو از شكر و سپاست لحظه‏اى غفلت نمى‏ورزند و هیچ‏گاه فرمانت را سبك نمى‏شمرند.


دوام ذكر، وفاى به عهد، عدم غفلت از شكر پروردگار عالم و عدم سبك انگاشتن امرخداوند كه در این فراز از مناجات ذكر گرديد از موارد مورد بحث در اين قسمت مى‏باشد.

« ... وَ اَنْ تَجْعَلَنى مِمَّنْ یُدیمُ ذِكْرَكَ»

تقاضاى توفیق در ذكر دائم

آنچه در این عبارت از مناجات، از خداوند مسئلت شده است، توفیق در دوام ذكر است نه اصل ذكر. یعنى از خداوند تقاضا شده است ذكر او را گاه‏گاه قرار ندهد، بلكه همواره به یاد پروردگار باشد، كه این امر، سخت‏تر و مشكل‏تر از توفیق در اصل ذكر مى‏باشد،زیرا بسیارى از آدمیان، اهل ذكر هستند ولى موفق به ذكر مدام نمى‏باشند و طبیعى است كه نتیجه و ثمره كامل در سایه ذكر دائم نصیب آدمى مى‏گردد، نه ذكر پراكنده.

امام باقر علیه‏السلام مى‏فرماید:

ثَلاثٌ مِنْ اَشَدِّ ما عَمِلَ الْعِبادُ؛ اِنْصافُ الْمَرْئِ مِنْ نَفْسِهِ، وَ مُواساةُ الْاَخ، وَ ذِكْرُ اللّهِعَلى كُلِّ حالٍ، وَ هُوَ اَنْ یَذْكُرَ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ عِنْدَ الْمَعْصِیَةِ، یَهِمُّ بِها فَیَحُولُ ذِكْرُ اللّهِبَیْنَهُ وَ بَیْنَ تِلْكَ الْمَعْصِیَةِ، وَ هُوَ قَوْلُ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْطائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ. (اعراف: 201)

سه چیز از شدیدترین و سخت‏ترین اعمالى است كه بندگان انجام مى‏دهند:انصاف داشتن، و رعایت مواسات و برابرى با یكدیگر، و سومى، همواره به یاد خداوند بودن است. و مقصود از ذكر دائم این است كه هرگاه آدمى درمعرض گناهى قرار مى‏گیرد، نسبت به ترك آن اهتمام ورزد و به به ياد خداافتد و در نتیجه، این یاد خدا، بین او و معصیت جدایى افكند. و این همان قول خداوند عز و جل است كه مى‏فرماید:

آنها كه اهل تقوایند، هنگامى كه طواف كننده‏اى از طایفه شیطان، براى وسوسه در ارتكاب گناه به آنها نزدیك گردد، متذكر شده و به یاد خداوند مى افتند، و در نتیجه به بركت ياد خداوند، بینا شده و از گناه، اجتناب مى‏ورزند.


حكایت

شيخ ابوسعید ابوالخیر را گفتند: فلان كس بر روى آب، راه مى‏رود! شیخ گفت:امرى سهل است كه وزغ نیز، بر روى آب مى‏برود. شیخ را گفتند: فلان كس در هوامى‏پرد! شیخ گفت: عجیب نباشد كه مگسى نیز در هوا بپرد.

او را گفتند: فلان كس در یك لحظه از شهرى به شهرى مى‏برود! شیخ گفت:

شیطان نیز در یك نفس از مشرق به مغرب مى‏شود. این چنین چیزها را قیمتى نیست. مرد آن بُوَد كه در میان خلق بنشیند و برخیزد و بِخُسبد و با خلق، داد و ستدكند و با آنها درآمیزد، اما همواره به یاد خدا باشد و یك لحظه از او غافل نباشد.

یك چشم زدن، غافل از آن ماه نباشید
شاید كه نگاهى كند آگاه نباشید


یكى از رموز موفقیت آدمى و رسیدن به مقصودِ مورد نظر، مداومت در انجام اعمال مى‏باشد یعنى مهم نیست كه عمل او ـ همانند ذكر ـ اندك باشد، بلكه آنچه اهمیت دارد آن است كه همین اندك را ادامه دهد و از آن دست نكشد تا به مطلوب خویش برسد. در این زمینه، چند روایت را نقل مى‏كنیم:

امام سجاد علیه‏السلام مى‏فرماید:
«اِنّى لَاُحِبُّ اَنْ اُداوِمَ عَلَى الْعَمَلِ وَ اِنْ قَلَّ؛ من دوست دارم كه عمل را ادامه دهم اگر چه كم باشد».
امام باقر علیه‏السلام نیز مى‏فرماید:
«اَحَبُّ الْاَعْمالِ اِلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ما داوَمَ عَلَیْهِ الْعَبْدُ وَ اِنْ قَلَّ؛دوست‏ترین اعمال نزد خداى عزّوجلّ، عملى است كه بنده، آن را ادامه دهد، اگرچه اندك باشد».

روایتى هم در آثار ذكر زبانى:امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید:

در شگفتم از كسى كه از چهار چیز بیم دارد، چگونه به چهار چیز پناه نمى‏برد؟ در شگفتم براى كسى كه ترس بر او غلبه كرده، چگونه به ذكر«حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَكیل» پناه نمى‏برد. زیرا به تحقیق شنيدم كه خداى عزّوجلّ به دنبال اين ذكر فرمود: «پس ـ آن كسانى كه به عزمِ جهاد خارج گشتند و ترساندن شیاطین در آنها اثر نكرد و به ذكرِ فوق تمسّك جستند ـ»(آل عمران: 174) همراه با نعمتى از جانب خداوند ـ عافیت ـ و چیزى زائد برآن ـ سود در تجارت ـ بازگشتند و هیچ گونه بدى به آنها نرسید.

و در شگفتم براى كسى كه اندوهگین است، چگونه به ذكر «لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ»پناه نمى‏برد؛ زیرا به تحقیق شنيدم كه خداى عزّوجلّ به دنبال ذكر فوق فرمود: «پس ما ـ یونس را در اثر تمسّك به ذكر، یادشده ـ از اندوه نجات دادیم و همین گونه مؤمنین را نجات مى‏بخشیم». (انبیاء: 88)

و در شگفتم از كسى كه مورد مكر و حیله واقع شده، چگونه به ذكر «اُفَوِّضُ اَمْرى اِلَى اللّهِ اِنَّ اللّهَ بَصیرٌ بِالعبادِ»پناه نمى‏برد. زیرا به تحقیق شنيدم كه خداوند عزّوجلّ به دنبال ذكر فوق فرمود: «پس خداوند ـ موسى را در اثر ذكریاد شده ـ از شر و مكر فرعونیان مصون داشت.» (مؤمن: 45) و در شگفتم ازكسى كه طالبِ دنیا و زیبایى‏هاى دنیاست، چگونه به ذكر «ماشاء اللّهُ لا قُوَّةَ اِلاّبِاللّهِ» پناه نمى‏برد. زیرا به تحقیق شنيدم كه خداوند عزّ و جلّ بعد از ذكر يادشده ـ از زبان مردى كه فاقد ـ نعمت‏هاى دنيوى بود، خطاب به مردى كه ازآن نعمت‏ها بهره‏مند بود. ـ فرمود: «اگر تو مرا به مال و فرزند، كمتر از خودمى‏دانى، پس امید است خداوند، مرا بهتر از باغ تو بدهد». (كهف: 40)
«... وَ لا یَنْقُضُ عَهْدَك».

اجتناب از عهدشكنى با خداوند

خداوند مى‏فرماید:

أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یا بَنی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوُّ مُبینٌ وَ أَنِ اعْبُدُونیهذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ. (یس: 60 و 61)

آیا با شما عهد نبستیم و از شما پیمان نگرفتیم كه شیطان را بندگى نكنید كه اودشمنِ آشكار شماست؟ و اینكه مرا بپرستید كه این است راه راست.


و در آیه دیگر فرموده است:

وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا. (طه: 115)

ما، پیشتر، از آدم پیمان گرفتیم، ولى او فراموش كرد و ما در این باره او راصاحب عزم و اراده ندیدیم.



اما مقصود از عهد نمودن خداوند با آدمى چیست؟

همین اندازه كه در نهاد آدمى، وجدان و فطرتى خدايى تعبيه شده كه آدمى رادعوت به خوبى‏ها و پاكى‏ها دعوت مى‏كند و او را ملزم به انجام دستورات الهى مى‏نمايد و نیز همين قدر كه خداوند، از طریق پیامبرانش، آدمیان را به راه سعادت دعوت مى‏فرماید، و فطرت و وجدان سلیم آدمیان، به حقانیت دعوت آنها اقرار واذعان مى‏كند، این همان، بستن عهد و پیمان با خداوند مى‏باشد.

اما اگر خلاف دستورهاى الهى ـ كه پیامبران و فطرت و وجدان، مجراى بازتاب این دستورها ـ عمل كنند، این همان عهدشكنى و زير پا نهادن پيمانى است كه خداوند از راه‏هاى ياد شده از آدمى گرفته است.



« ... وَ لا یَغْفُلُ عَنْ شُكْرِك».

عدم غفلت از شكر خداوند


شكرگزارى علاوه بر آنكه فضیلتى معنوى براى آدمى محسوب مى‏شود وبیانگر میزان ادب او در پیشگاه پروردگار مى‏باشد و باعث قُرب او به درگاه الهى مى‏شود، از نظرِ دنیوى نیز، به حال آدمى كاملاً سودمند و مفید بوده و افزایشى روزافزون نعمت‏ها و دوام و بقاى آنها را سبب مى‏شود.

امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید:

مَكتُوبٌ فِى التَّوْراة: اُشْكُرْ مَنْ اَنْعَمَ عَلَیْكَ وَ اَنْعِمْ عَلى مَنْ شَكَرَكَ، فَاِنَّه لا زَوالَلِلنَّعْماءِ اِذا شَكَرْتَ وَ لا بَقاءَ لَها اِذا كَفَرْتَ، اَلشُّكْرُ زِیادَةٌ فِى النِّعَمِ وَ اَمانٌ مِنَ الْغِیَرِ.

در تورات نوشته شده است: كسى كه به تو نعمت داد، سپاسش گزار، و به كسى كه از تو سپاسگزارى كرد، نعمتش ده. زیرا با سپاسگزارى، نعمت‏ها نابودنگردد، و با ناسپاسى پایدار نماند. سپاسگزارى و شكر، مایه افزایش نعمت است و سبب ایمنى از دگرگونى.


و از پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نیز نقل است كه:

«اِنَّ لِلنِّعَمِ اَوابِدَ كَاَوابِدِ الْوَحْشىِّ فَقَیِّدُوها بِاالشُّكْرِ؛به درستى كه براى نعمت‏ها، جانورانى هست همچون جانوران وحشى، پس نعمت‏ها را باشكرگزارى در بند بكشید و حفظ نمایید».


سپاسگزارى از مردم

شكر خداوند و سپاس از بندگان خداوند، همانند زنجیره‏اى به هم تنیده و در هم تابیده‏اند كه باهم ارتباطى تنگاتنگ دارند؛ یعنى اين دو از يكديگر جدا نمى‏باشند،تا آنجا كه نبى اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود:
«مَنْ لَمْ یَشْكُرِ النّاسَ لَمْ یَشْكُرِ اللّهَ؛ آنكه از مردم سپاسگزارى نمى‏كند، از خداوند نیز، سپاسگزارى نكرده است».
همچنین آن حضرت فرمود:

روز قیامت بنده‏اى را به حضور خداى تعالى مى‏آورند. امر مى‏كند كه او را به دوزخ برید. بنده مى‏گوید: پروردگارا! امر كردى كه مرا به دوزخ برند ولى من اهل قرآن بودم و قرآن مى‏خواندم. پروردگار مى‏گوید: اى بنده من! من به تو نعمت دادم و تو شكر نعمت مرا به جا نیاوردى. گوید: پروردگارا! تو به من فلان و فلان نعمت دادى و من شكر آن را به جاى آوردم. و پیوسته نعمت‏هاى خدا وسپاس‏هاى خود را برمى‏شمارد. خداوند تعالى مى‏گوید:

اى بنده من! راست مى‏گویى، مگر ـ آنكه تو سپاس آن كسى را كه من با دست اوبه تو نعمت دادم، به جاى نیاوردى. من به ذات خود سوگند خورده‏ام كه شكربنده‏اى را كه نعمتى به او داده‏ام نپذیرم، تا شكر آن كس را كه نعمت به دست او به وى رسیده است آورد.


« ... وَ لا یَسْتَخِفُّ بِاَمْرِكَ».

سبك نشمردن امر خدا

حكيم سنایى غزنوى گوید:

جاى تأسف است كه آنجا كه طبیبى مسیحى، به خاطر بیمارى تو، از خوردن حلوا منعت مى‏كند، با آنكه حلوا بر تو حلال است، اما به فرمان او گردن مى‏نهى و از خوردن آن اجتناب مى‏كنى، اما براى امر الهى حتى به اندازه گفته یك طبیب مسیحى، ارج و منزلت قائل نمى‏شوى و با آنكه تو را از محرمات نهى مى‏كند و آنها را بحالت مضر مى‏داند، با آنكه حرام نیز مى‏باشند، ازارتكاب آنها اجتناب نمى‏ورزى. خلاصه آنكه از براى تن و جسمت، حتى حلال را كه خوردن حلوا باشد، فرو مى‏گذارى، اما از براى دینت، حاضرنمى‏باشى كه حتى حرام را نیز وا گذارى.



پروردگارا! به ما توفیق ده كه دائما به یاد تو بمانیم و مراقب عهد و پیمانى كه باتو بسته‏ایم باشیم، و هرگز از شكر تو غفلت نورزیم و نسبت به امرِ تو، بیش از هرچیزى اهتمام ورزیده و هرگز آن را سبك نشماریم.
قسمت سى‏ام

اِلهى وَ اِلْحِقْنى بِنُورِ عِزِّكَ الْاَبْهَجِ فَاَكُونَ لَكَ عارِفا وَ عَنْ سِواكَ مُنْحَرِفا وَ مِنْكَخائفا مُراقِبا یا ذَالْجَلالِ وَ الْاِكْرامِ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ رَسُولِهِ وَ آلِهِ الطّاهِرینَوَ سَلَّم تَسْلیما كَثیرا.

معبود من! مرا به نور عزت خود كه از هر چیز مسرت‏انگیزتر است ملحق فرما،تا به تو عارف گردم و از غیر تو روى گردان شوم و فقط از تو ترسان و مراقب باشم. اى صاحبِ جلال و اكرام و درود و سلام فراوان خدا بر رسول محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و آلِ طاهرینش باشد.


گوهر معرفت خداوند و گسستن از غیر او و خائف بودن از حضرتش، از امورى است كه در این فراز دلنشين از مناجات، از پروردگار جهان مسئلت شده است.

«اِلهى وَ اَلْحِقْنى... فَاَكُونَ لَكَ عارِفا».

گوهر معرفتِ بارى تعالى

در این عبارت، ابتدا از خداوند درخواست اتصال به نور عزت و بارگاه كبریایى‏اش، شده است و سپس به سه محصول پربار این وصل و الحاق اشاره رفته است. كه اولین آنها، عارف شدن به مقام پروردگار عالم است.



نكته قابل توجهى كه بايد در مقام توضيح این عبارت ذكر نمود اين است كه عرفا،معرفت را به دو قسم تقسیم نموده‏اند: معرفت استدلالى و معرفت شهودى.
معرفت استدلالى آن است كه آدمى از طریق آثار و آیات و نشانه‏هایى كه در جهان خلقت مشاهده مى‏كند، خداوند و اسماء و صفات او را بشناسد و نسبت به مقام حضرتش عارف گردد.

این بیانِ سید الشهداء علیه‏السلام در دعاى عرفه كه مى‏گوید:

«اِلهى عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الْآثارِ وتَنَقُلاتِ الْاَطوارِ اَنَّ مُرادَكَ اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَىَّ فى كُلِّ شَىْ‏ءٍ؛ خدایا دانستم كه مرادِ تو از اين همه آثارِمختلف و از گوناگون شدنِ تحولات جهان اين است كه خود را در هر چیز نسبت به من بشناسانى و من نسبت به تو معرفت پيدا كنم»

ناظر به معرفت استدلال مى‏باشد.

آن حضرت همچنين در جاى دیگرى در آن مناجات مى‏فرمايد:

اِلهى اَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ اِلَى الْآثارِ، فَارْجِعْنى اِلَیْكَ بِكَسْوَةِ الْاَنوارِ وَ هِدایَةِالْاِسْتبْصارِ حَتّى اَرْجِعَ اِلَیْكَ مِنْها، كَما دَخَلْتُ اِلَیْكَ مِنْها مَصُونَ السّرِّ عَنِ النَّظَراِلَیْها وَ مَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الْاِعْتِمادِ عَلَیْها.

خدایا! تو امر نمودى كه براىِ شناخت تو به آثار و نشانه‏ها مراجعه شود ولى مرا به تجلیات انوار و به راهنمایى مشاهده و بینایى قلب ارجاع ده، تا بى‏توجه به آثار (معرفت استدلالى) به شهود حضرتت (معرفت شهودى) نائل گردم، كه چون به این مقام و شهود دست یابم، سرّ درونم توجه به آثار نكرده و همتم بلندتر از نظر به آثار و تكیه بر آنها باشد.


اما معرفت شهودى آن است كه از راه تصفیه باطن و تزكیه نفس و تطهیر روح حاصل مى‏شود، كه در اثر آن، آدمى اسما و صفات الهى را با قلب خویش شهود مى‏نمایدو نسبت به آنها عارف مى‏گردد، كه البته اندكى از انسان‏ها از این نوع از معرفت، بهره‏مندخواهند بود، زیرا شرايط رسيدن به آن، بسى دشوارتر از معرفت استدلالى مى‏باشد.

و این نوع عرفان و شناخت نسبت به بارى تعالى بهترین نوع از انواع شناخت‏ها مى‏باشد.

سيدالشهداء عليه‏السلام در دعاى عرفه در مقام دلتنگى نسبت به معرفت استدلالى وپايين بودن رتبه آن در مقايسه با معرفت شهودى و نیز در مقام اهتمام فوق العاده نسبت به معرفت شهودى، چنین مى‏گوید:

اِلهى تَرَدُّدى فِى الْآثارِ یُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ فَاجْمَعْنى عَلَیْكَ بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنى اِلَیْكَ.

معبود من! آنگاه كه مى‏خواهم از طریق آثار، تو را بشناسم، سبب مى‏شود كه راه شهودت از من دور مى‏گردد، پس مرا عنایتى فرما كه به شهود جمالت دست یابم و نسبت به تو، معرفتى شهودى پیدا نمایم.


و اگر بخواهیم برترى معرفت شهودى را بر معرفت استدلالى اثبات نماییم،تنها با ذكر یك مثال مى‏توانیم این مهم را ثابت كنیم و آن اینكه:

اگر موجودى در پشت دیوارى باشد و ما ندانیم آن چیست، از دو راه مى‏توان فهمید كه آن، كدامیك از انواع موجودات مى‏باشد. یكى آنكه كسى، علایم ونشانه‏هاى آن را دقیقا براى ما توصیف نماید كه ما با شنیدن اوصافش، پى خواهیم برد كه آن موجود چیست. این نوع دانستن و شناختن، همان، معرفت استدلالى است.

راه دیگر آن است كه خود را به پشت دیوار رسانده و آن را مشاهده كنیم. دراین صورت به معرفت شهودى دست یافتیم، كه تفاوتِ این دو معرفت در این مثال، كاملاً واضح بوده و نیازى به توضیح ندارد.

حاصل سخن آنكه، آنچه از فراز مورد بحث از مناجات درباره درخواست معرفت نسبت به خداوند، استفاده مى‏شود مربوط به بهترین نوع معرفت، یعنى معرفت شهودى مى‏باشد. زیرا این عبارت به اين صورت عنوان شده است كه:«خدایا مرا به نور عزت ملحق نما، تا نسبت به تو عارف گردم». و آنكه به دیدارجمال خداوند مى‏رسد و با عرفان، آن را شهود مى‏نماید، در واقع به معرفتِ شهودى دست یافته است كه مقصود همه انبیا و اولیا و عرفا بوده است. و آنكه به چنین معرفتى دست یافت، از آن پس به هر چه كه نظر مى‏كند، اول، خداوند را خواهد دید.



« ... وَ عَنْ سِواكَ منْحَرِفا»



كسى كه به شهود پروردگارش نائل گردد، دیگر غیرى را مشاهده نخواهدكرد؛ در نتیجه در لوح دلش، نقشى جز نقش یار مشاهده نخواهد نمود.

نیست در لوح دلم جز الف قامت يار
چه كنم حرف دگر یاد نداد استادم
حافظ

سالار شهیدان در دعاى عرفه چنين مى‏فرمايد:
«اَنْتَ الَّذى اَزَلْتَ الْاَغْیارَ عَنْ قُلُوبِاَحِبّائِكَ حَتّى لَمْ یُحِبُّوا سِواكَ وَ لَمْ یَلْجَئُوا اِلى غَیْرِكَ؛ تو اى خداى بزرگ، كسى هستى كه اغیار را از دل دوستانت محو كردى تا غیر تو را دوست نداشته و جز درگاهت به جایى پناه نبرند».
« ... وَ مِنكَ خائفا مُراقبا»

فیض خوف از خداوند

آنكه با چشم قلبش، خداوند را در كسوت اسما و صفاتش دیدار نماید، فیوضاتى نصیبش مى‏شود كه فیض خائف بودن از خداوند و عدم خوف از غیر او از آن جمله است. در توضیح این سخن باید گفت كه نه مى‏توان تمامى ترس‏ها رامذموم و ناپسند تلقى كرد و نه آنكه همه آنها را ممدوح شمرد.

بلكه بايد ديد كه اين ترس به چه چیزى تعلق مى‏گيرد. برخى از ترس‏هامخرب و ویرانگر بوده و آثار نامطلوبى بر جسم و روح و روان آدمى به جاى مى‏گذارند، همانند ترس از تاریكى شب، ترس از وقوع حادثه‏اى كه هیچ دلیلى برتحقق حتمى آن وجود ندارد، ترس از دشمن و مانند آنها كه همه این ترس‏ها، ازانواع ترس‏هاى مذموم بوده و در زندگى انسان، آثار سویى به بار خواهند آورد.

ولى خوف‏ها و ترس‏هايى نيز وجود دارد كه ممدوح بوده و داراى منشأعقلانى مى‏باشد و اساسا به وسيله این گونه ترس‏ها، آدمى به انواع خیرات وبركات و آرامش، راه پیدا خواهد نمود.

آنكه در ارتكاب لغزشى، بر آبروى خویش مى‏ترسد، همین خوفِ از دست دادن آبرو او را وادار به ترك لغزش مى‏نمايد و در نتیجه براى وى ثمره مطلوبى به دنبال خواهد داشت.

پس، آنكه از مردود شدن خویش در امتحانات در هراس است، چنين خوف وهراسى سبب وادار ساختن او به فعاليت و تكاپوى بيش از پيش گشته و در نتیجه،همین خوف، قبولى در امتحانات را برایش به ارمغان خواهد آورد.

پس، آنكه از خداوندِ خویش خائف است و مراقب امر و نهى اوست، همین خوف قلبى‏اش درهاى قُرب و رحمت و امن و آسایش خداوندى را به روى اوخواهد گشود و او را به انواع بركات رهنمون خواهد شد.

در این زمینه، به چند روایت اشاره كرده و بدین ترتیب و به فضلِ بى‏كران الهى، دامنه شرح مناجات پر فیض شعبانیه را نیز جمع مى‏نماییم:
على علیه‏السلام مى‏فرماید:

اِنَّ اللّهَ اِذا جَمَع النّاسَ نادى فیهِمْ مُنادٍ: اَیُّها النّاسُ، اِنَّ اَقْرَبَكُمُ الْیَوْمَ مِنَ اللّهِاَشَدُّكُمْ مِنْهُ خَوْفا.

آنگاه كه خداوند، مردم را در روز قیامت گرد آورد، آواز دهنده‏اى در میانِ آنان ندا دهد كه: اى مردم! امروز نزدیك‏ترین شما به خداوند كسى است كه در دنیا، بیش از همه، خداترس بوده است.


و باز فرمود:

خَفِ اللّهَ خَوْفَ مَنْ شَغَلَ بِالْفِكْرِ قَلْبَهُ فَاِنَّ الْخَوْفَ مَظِنَّةُ الْاَمْنِ وَ سِجْنُ النَّفْسِ عَنالْمعاصى.

از خداوند، همانند كسى كه دل خویش را با انديشه‏اى درباره خدا، مشغول داشته است خائف باش، زیرا چنين خوفى جايگاهى امن براى تو و سبب بازداشتن نفس از گناهان مى‏باشد.


در نهایت آنكه آن حضرت مى‏فرماید:

«اِذَا اصْطَفَى اللّهُ عَبْدا جَلْبَبَهُ خَشْیَتَهُ؛ آنگاه كه خداوند، بخواهد بنده‏اى را برگزیند، لباس خوف و خشيت خویش را بر اندامش مى‏پوشاند».
* * *

اى خداى عزیز شكست‏ناپذیر و اى قادر متعال و اى سرچشمه تمام دانایى‏هاو زیبایى‏ها و قدرت‏ها! :

رهى پیشم آور كه فرجام كار
تو خشنود باشى و ما رستگار


نظامى

وَ آخِرُ دَعْوانا اَنِ الحمدُ لِلّه رَبِّ الْعالَمینَ.
[font=B Mitra][/font]
دوستان عزیز به یاری خدا شرح مناجات شعبانیه در آخرین روزهای ماه شعبان به پایان رسید.
یه خواهش ازتون دارم:
هرکسی که از این تاپیک تونست استفاده کنه و به نظرش تاپیک خوبی بود، لطف کنه و یک دعای فرج(الهی عظم البلاء)با توجه بخونه.
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8
آدرس های مرجع