با اینکه خودم خیلی از بازیهای المپیک رو پیگیر بودم ولی با حرف دوستان کاملا موافقم که وقت با ارزش آدم هدر میره
من اوضاعم خیلی خرابه تازه سر بازی های خارجی هم کلی حرص و جوش میخورم
متاسفانه من به تلویزیون اعتیاد بدی دارم
ولی نمیدونم بده یا خوبه وقتی بچه ها اولین بار طلا گرفته بودن بغض کردم و اونقدر ذوق زده شده بودم که منم هنگام خوندن سرود ملی از جا بلند شدم
ولی یه جایی شنیده بودم که آدم به هر چی علاقه و تعلق داشته باشه با اون محشور میشه
(۲۲/مرداد/۹۱ ۱۳:۱۲)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]
حالا بحث من این است که آقا جان، یا خانم جان تو که میخواهی در سیر الی الله حرکت کنی، تو که می خواهی از یاوران منتقم زهرا سلام علیها باشی، دیگر باید و باید و باید به چیز هایی حب پیدا کنی که باعث رشد تو در این مسیر هستند. یعنی بین کریمی و مجیدی دیگر هیچ فرقی نگذاری. باورتان میشه همین یه جمله برای خیلی از ماها سخته!!!! این قلب من زمانی که جایگاه حب خدا شد دیگر باید.... چون اینطور نیست که انسان بتواند حبّ به خداوند را و حبّ غیر خدا (نه دشمن خدا، بلکه چیزی که در راه خدا نباشد) را در دل جمع کند. جمع شدن حبّ به خدا و حبّ غیر خدا، با یکدیگر، نشدنی است.
احسنت بر آقا سید
نشانه های یقظه آشکار شده ها، انگار ماه مبارک کار خودشو کرده

ما که طرح اذان تا اذان داشتیم و همش در خواب غفلت بودیم
ولی در مورد این مطلب که نقل قولش کردم، عرض کنم که حب خدا و حب غیر خدا جمع می شن، ولی در صورتی که حب غیر خدا هم برای خدا باشه، اون وقت دیگه اصلا حب غیر خدا نیست
ولی بین کریمی و مجیدی فرق می ذاری، اونی که مومن تره رو دوست میداری
یه روایت خیلی نازی هست، از امالی شیخ صدوق، جریانش اینه که:
پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله روزى به يكى از اصحابش فرمود: اى بنده خدا! مهربانى كن براى خدا، و خشمگين باش براى خدا، دوستى كن در راه خدا، و دشمنى كن در راه خدا. زيرا جز اين راه، به ولايت و دوستى خدا نخواهى رسيد؛ و آدمى مزه ايمان را نمىچشد اگر چه نماز و روزهاش زياد باشد- مگر اينكه حبّ و بغض او براى خدا باشد. و براستى كه بيشتر برادرى مردم در اين روزگار بر مدار دنيا مىچرخد، بر سر آن با هم دوستى كنند و بر سر آن با هم دشمنى ورزند، و اين نزد خدا براى آنها هيچ فايده اى ندارد.
آن مرد گفت، چطور بدانم كه در راه خداوند متعال دوستى و دشمنى كرده ام؟
دوست خدا كيست تا با او دوستى كنم و دشمنش كيست تا دشمن او باشم؟
رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله اشاره به على عليه السّلام كرد و فرمود: اين مرد را مىبينى؟
گفت: آرى.
فرمود، دوست او دوست خداست، او را دوست بدار، و دشمن او دشمن خداست او را دشمن بدار. دوستش را دوست بدار گر چه كشنده پدرت باشد، و دشمنش را دشمن بدار گر چه پدر يا فرزندت باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم.
خب دوستان تا این جا دریافتیم که اگر واقعا میخواهیم این قلب خانه خداوند متعال شود هیچ غیر خدایی نباید و نباید در این خانه راه پیدا کند، چه از افراد مشهور جامعه و چه حتی از اقوام و دوستان و خویشاوندان.
حالا یه چیز خیلی خیلی مهم دیگه:
این شیطان لعین خیلـــــــــی خیلی خبره است در کارش. من حقیقتا تو این جاش دیگه موندم. زمانی که شیطان می بیند تو را با گناه و موارد بالا که توضیح دادم نمی تواند وسوسه کند و از ذات اقدس اله دور کند، چه میکند؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خودش می آید در کنار تو می نشیند و از راه دین می خواهد ضربه زند. به قول دکتر شریعتی خطرناکترین حالت آن است که شیطان لباس تقوا بر تن کند....
آن موقع می آید در همین دین حب تو را به سمت دیگری می برد.... تو حب پیدا میکنی به مهرت، به چفیه ات به تسبیحت به محاسنت....وای اگر بفهمید چقدر مهمه این مسئله!!!!!!
این ابلیس نابکار حتی در این جا هم برای تو دامی گسترده است، کاری میکند که تو به انگشترت دل می بندی، و جوری می شود که دیگر نماز بی انگشتر برایت حال نمی دهد.... زمانی که تسبیح دستت نیست دیگر نمی توانی ذکری بگویی؟؟؟!!!!
می بینید در این جا هم باز شیطان وارد کار شده و باز هم دل ما و ذهن ما را از یاد خدا دور میکند.... این جا به قول برو بچ دیگه غول مرحله آخره....کی میتونه این جا دوام بیاره....
این حکایت را بخونید کامل در میابید عرائض حقیر را....
گويند شخصي در حال احتضار بود.بستگان او به او گفتند بگولاالهالاّ الله محمّد رسول الله تلقين كنند ولي او نمی توانست و تنها ميگفت نشكننميگم!ومرتب اين حرف را تكرار مينمود.تا اينكه بيهوش شد .
وقتيبهوش آمد باز به او گفتند بگو لااله الاّ الله محمّد رسول الله اوگفت. و با حالت گریه ساعتی را که در کنارش داشت شکست. سؤال كردند پس چرا مرتب ميگفتي نشكن نميگم؟گفت ساعتيعتيقه دارم كه خيلي مورد علاقة من است چون با آن برمی خواستم و نماز شب میخواندم!!!!!!!.وقتي شما به من تلقينميكرديد،شيطان آن را در دست گرفته بود و ميگفت اگر بگويي آن راميشكنم!و من ميگفتم نشكن نميگم! چون حقیقتا نمی توانستم از آن دل بکنم.
دوستان گلم چقدر تو این موضوع گیر دارید!!!!!!!!؟؟؟؟؟ در این مورد هم اگر توانستید مطالبی را بفرمایید ...
یا علی مدد.
(هو)
یک نکته را اول عرض کنم خدمت دوستان و ان اینکه خود ابلیس سراغ ما نمی اید . چون ما در شأن و اندازه او نیستیم!!!!!!!!!!!
او سر وقت امثال سلمان میرود سر وقت امثال ابوذر و اقای قاضی و امام و خلاصه اینطور شخصیت ها میرود. این سربازان او از شیاطین هستند که به سراغ ما می ایند.
باید عرض کنم که وقتی انسانی چون امام خمینی (رحمة الله علیه) به ان درجات بالای انسانیت دست یافت و به مرز عصمت و ترک گناه رسید این جا دیگر ابلیس میداند که عوامل او دیگر نمیتوانند در این شخص تاثیر بگذارند پس خودش به سراغ چنین اشخاصی میرود لاکن خودش نیز قادر نیست که او را بفریبد و به گناه بکشاند
چرا که او بر کسانی که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکل می کنند تسلطی ندارد
(99)نحل
اما ابلیس هم کسی نیست که به این راحتی از سر انسان دست بکشد. او در مرحله اول تلاش میکند تا انسان را به گناه کشانده و به ایتن ترتیب موجبات سقوط وی را از انسانیت و تکامل فراهم نماید. این خسران اکبر است. اما اگر با انسانی برخورد نمود که نمیتواند او را اغوا کرده به گناه سوق دهد و به نابودی بکشاند سعی مینماید تا با جلو گیری از سیر او در کمال و ایجاد موانع ، از سرعت حرکت او در مسیر کمال تا حد ممکن بکاهد. سعی میکند او را از جهت مثبت دچار خسران و حسرت نماید. یعنی وقتی شخص عارف به نماز ایستاد و مثلا به سجده رفت او در سجده قصد میکند که مثلا 50 بار ذکر یونسیه را متذکر شود. حالا ابلیس اینجا او را دچار وسوسه میکند و بر قلب او القا می کند که مثلا 45 تا هم کافی است. پس به اندازه 5 ذکر او را از سیر و نورانیت محروم مینماید. پس همانطور که ملاحضه کردید ان شخص عارف در این جا مرتکب معصیت نشد اما مستحبی از او فوت گردید.
خیلی کامل بود
البته واسه من این استقلالی یا پرسپولسی بودن فقط یه تفریح حساب میشه واسه همون کل کل با دوستامون

. تازه به شوخی . اخه ادم که با دوست خودش بحث نمیکنه.