۲۹/مرداد/۹۱, ۱۹:۵۸
انسان که قدم در مسیر سلول الی الله می گذارد , شاید در ابتدا پیر طریقتی نباشد که او را در این مسیر صعب راهنمایی کند ولی امدادهای خداوند تبارک و تعالی ـ جلّ و علا ـ انسان را بهت زده می کند .
یکی از این امدادها قرار گرفتن کتب ارزشمند در مسیر اوست . که به جای آن استاد نداشته انسان را چنان راهنمایی می کند که گویی آن عارف و نویسنده ی کتاب هنوز زنده است و انسان را متعجّب می کند که با این که آن عارف هنوز در قید حیات نیست , چگونه انسان را انقدر در این مسیر مدد میرساند و گویی به اذن خداوند در مسیر او قرار گرفته تا مقدّمات را برای حصول انسان به پیر طریقت را آماده کند .
یکی از این کتب ارزشمند کتاب « روح مجرّد » نوشته ی علّامه ی بزرگوار حاج سیّد محمد حسین حسینی طهرانی در شرح حال عارف و سالک الی الله حاج سیّد هاشم موسوی حدّاد است که کتابی بس ارزشمند و در خور توجّه است .
بنده مطالب خوبی در باب موضوع مورد بحث دیدم که مناسب دیدم آن را نقل کنم :
.... باید از خواهش های نفسانی رفع ید کرد تا جمال عالم آرای ماوراء نفس متجلّی گردد .
حضرت آقا حاج سیّد هاشم حدّاد بسیاری از کارهای نیکو را از حظوظ ( از حظّ می آید , یعنی لذّت بردن . مثلاً در موردی پیش آمده که بگویی از فلان چیز حظّ کردم . ) نفسانیّه می شمردند , چون نفس از آن لذّت می برد .
میفرمودند : غالباً مجالسی را که بعضی از سالکین تشکیل می دهند و در آنها شعر می خوانند , از حظوظ نفس است ؛ گر چه لذّت معنوی برند , امّا حظّ نفس است . بسیاری از اذکار و اوراد را مردم برای أغراض نفسانی و حظوظ آن بجای می آورند .
قرآنی را که تلاوت می کنند , اگر به زیبائی جلد و ورق و خطّ توجّه داشته باشند , و یا بر روی رحل مشبّک بخوانند و آن رحل مؤثّر در حالت قرائتشان باشد , حظوظ نفس است . سجّاده ی ساده و سفید مطلوب است ؛ سجّاده های زیبا و منقّش و ملوّن , حظوظ نفس است . تربت سیّد الشّهدا (علیه السلام) اگر به صورت مُهرهای معمولی گر چه ناصاف باشد , تربت است ؛ ولی اگر صاف بودن آن مدّ نظر گرفته شود حظوظ نفس است ؛ و باید دست ملاحظه کرد که شیطان تا به کجا دائره ی مأموریّت خود را توسعه داده , و در سجده گاه مؤمن شیعه آنهم بر روی تربت پاک آن زمین مقدّس , دوست دارد اثر خود را بجای بگذارد . تسبیح های زیبا که در ذکر انسان مؤثّر است , همگی حظوظ نفس است ؛ و هکذا عمامه و عبا و رِدا و غیرها از آن چیزهایی که در عبادت و نماز و دعا و زیارت و تلاوت و ذکر و ورد مؤمن مؤثّر باشد .
می فرمودند : خواستن خوابها و رؤیاهای معنوی و روحانی , از حظوظ نفس است . طلبیدن مکاشفات و اتّصال با عالم غیب و اطّلاع بر ضمائر و عبور از آب و هوا و آتش و تصرّف در موادّ کائنات و شفا دادن مریضان , همگی حظوظ نفس اند .
... اگر کسی در راه سیر و سلوک و بطور کلّی غیر از این راه , غیر از خدا چیزی بخواهد , خداوند را نخواسته است ؛ و همان خواست او که نفسانی است مانع از وصول وی به ذات اقدس حقّ خواهد شد . اگر بهشت بخواهی و یا حوریّه و غِلمان بطلبی , خدا را طلب ننموده ای ! اگر مقامات و درجات بخواهی , ممکنست خداوند به تو مرحمت کند , ولی خدای را نخواسته ای و در همان مقام و درجه میخکوب شده ای , و ارتقاء از آن درجه برای تو محال است . چون خودت نخواسته ای و نطلبیده ای .
... حتّی نگو : من خدا را می خواهم ! تو چه کسی هستی که خدا را بخواهی ؟! تو نتوانسته و نخواهی توانست او را بخواهی و طلب کنی ! او لا محدود و تو محدود ! و طلب تو که با نفس تو و ناشی از نفس توست محدود است ؛ و هرگز با آن خداوند را که لایتناهی است نمی توانی بخواهی و طلب کنی ! چرا که آن خدای مطلوب تو در چارچوب طلب توست , و محدود و مقیّد به خواست توست . و وارد در ظرف نفس توست به علّت طلب تو . بنابراین آن خدا , خدا نیست . آن , خدای متصوّر و متخیّل و متوهّمِ به صورت و وهم و خیال توست , و در حقیقت , نفس توست که آنرا خدای پنداشته ای !
بناءٌ علیهذا دست از طلب خود بردار ! و با خود این آرزو را به گور ببر که بتوانی خداوند را ببینی و یا به لقای او برسی و یا او را طلب کنی ! تو خودت را از طلب بیرون بیاور , و از خواست و طلبت که تا به حال داشته ای صرف نظر کن و خودت را به خدا بسپار ؛ بگذار او برای تو بخواهد , و او برای تو طلب کند !
در اینصورت دیگر تو به خدا نرسیده ای همانطور که نرسیده بوددی و نخواهی رسید . امّا چون از طلب و خواست بیرون شدی و زمامت را به دست او سپردی , او ترا سیر داد .
التماس دعا .
یکی از این امدادها قرار گرفتن کتب ارزشمند در مسیر اوست . که به جای آن استاد نداشته انسان را چنان راهنمایی می کند که گویی آن عارف و نویسنده ی کتاب هنوز زنده است و انسان را متعجّب می کند که با این که آن عارف هنوز در قید حیات نیست , چگونه انسان را انقدر در این مسیر مدد میرساند و گویی به اذن خداوند در مسیر او قرار گرفته تا مقدّمات را برای حصول انسان به پیر طریقت را آماده کند .
یکی از این کتب ارزشمند کتاب « روح مجرّد » نوشته ی علّامه ی بزرگوار حاج سیّد محمد حسین حسینی طهرانی در شرح حال عارف و سالک الی الله حاج سیّد هاشم موسوی حدّاد است که کتابی بس ارزشمند و در خور توجّه است .
بنده مطالب خوبی در باب موضوع مورد بحث دیدم که مناسب دیدم آن را نقل کنم :
.... باید از خواهش های نفسانی رفع ید کرد تا جمال عالم آرای ماوراء نفس متجلّی گردد .
حضرت آقا حاج سیّد هاشم حدّاد بسیاری از کارهای نیکو را از حظوظ ( از حظّ می آید , یعنی لذّت بردن . مثلاً در موردی پیش آمده که بگویی از فلان چیز حظّ کردم . ) نفسانیّه می شمردند , چون نفس از آن لذّت می برد .
میفرمودند : غالباً مجالسی را که بعضی از سالکین تشکیل می دهند و در آنها شعر می خوانند , از حظوظ نفس است ؛ گر چه لذّت معنوی برند , امّا حظّ نفس است . بسیاری از اذکار و اوراد را مردم برای أغراض نفسانی و حظوظ آن بجای می آورند .
قرآنی را که تلاوت می کنند , اگر به زیبائی جلد و ورق و خطّ توجّه داشته باشند , و یا بر روی رحل مشبّک بخوانند و آن رحل مؤثّر در حالت قرائتشان باشد , حظوظ نفس است . سجّاده ی ساده و سفید مطلوب است ؛ سجّاده های زیبا و منقّش و ملوّن , حظوظ نفس است . تربت سیّد الشّهدا (علیه السلام) اگر به صورت مُهرهای معمولی گر چه ناصاف باشد , تربت است ؛ ولی اگر صاف بودن آن مدّ نظر گرفته شود حظوظ نفس است ؛ و باید دست ملاحظه کرد که شیطان تا به کجا دائره ی مأموریّت خود را توسعه داده , و در سجده گاه مؤمن شیعه آنهم بر روی تربت پاک آن زمین مقدّس , دوست دارد اثر خود را بجای بگذارد . تسبیح های زیبا که در ذکر انسان مؤثّر است , همگی حظوظ نفس است ؛ و هکذا عمامه و عبا و رِدا و غیرها از آن چیزهایی که در عبادت و نماز و دعا و زیارت و تلاوت و ذکر و ورد مؤمن مؤثّر باشد .
می فرمودند : خواستن خوابها و رؤیاهای معنوی و روحانی , از حظوظ نفس است . طلبیدن مکاشفات و اتّصال با عالم غیب و اطّلاع بر ضمائر و عبور از آب و هوا و آتش و تصرّف در موادّ کائنات و شفا دادن مریضان , همگی حظوظ نفس اند .
... اگر کسی در راه سیر و سلوک و بطور کلّی غیر از این راه , غیر از خدا چیزی بخواهد , خداوند را نخواسته است ؛ و همان خواست او که نفسانی است مانع از وصول وی به ذات اقدس حقّ خواهد شد . اگر بهشت بخواهی و یا حوریّه و غِلمان بطلبی , خدا را طلب ننموده ای ! اگر مقامات و درجات بخواهی , ممکنست خداوند به تو مرحمت کند , ولی خدای را نخواسته ای و در همان مقام و درجه میخکوب شده ای , و ارتقاء از آن درجه برای تو محال است . چون خودت نخواسته ای و نطلبیده ای .
... حتّی نگو : من خدا را می خواهم ! تو چه کسی هستی که خدا را بخواهی ؟! تو نتوانسته و نخواهی توانست او را بخواهی و طلب کنی ! او لا محدود و تو محدود ! و طلب تو که با نفس تو و ناشی از نفس توست محدود است ؛ و هرگز با آن خداوند را که لایتناهی است نمی توانی بخواهی و طلب کنی ! چرا که آن خدای مطلوب تو در چارچوب طلب توست , و محدود و مقیّد به خواست توست . و وارد در ظرف نفس توست به علّت طلب تو . بنابراین آن خدا , خدا نیست . آن , خدای متصوّر و متخیّل و متوهّمِ به صورت و وهم و خیال توست , و در حقیقت , نفس توست که آنرا خدای پنداشته ای !
بناءٌ علیهذا دست از طلب خود بردار ! و با خود این آرزو را به گور ببر که بتوانی خداوند را ببینی و یا به لقای او برسی و یا او را طلب کنی ! تو خودت را از طلب بیرون بیاور , و از خواست و طلبت که تا به حال داشته ای صرف نظر کن و خودت را به خدا بسپار ؛ بگذار او برای تو بخواهد , و او برای تو طلب کند !
در اینصورت دیگر تو به خدا نرسیده ای همانطور که نرسیده بوددی و نخواهی رسید . امّا چون از طلب و خواست بیرون شدی و زمامت را به دست او سپردی , او ترا سیر داد .
التماس دعا .


