۱۷/شهریور/۹۱, ۱۳:۴۸
درود
با سپاس از محمدرضای گرامی،
در گفتار قرآن كريم كه هيچ شكی نداريم، منتها به يك چالش بزرگ رسيدهايم و آن اين است كه هيچ اثری در تاريخ از تخيلات توراتی نيست. برای نمونه نويسندگان تورات مدعی هستند كه در زمان كورش بزرگ از زندانهای بابل آزاد شدهاند. جمعيت آزاد شدهء فراوانی را هم در اين خصوص عنوان میكنند. اگر حرفشان را قبول كنيم میبايد در چنين رخدادی بابل از يهوديان آزاد شده پر ميشد. بگمانم در تورات به عدد 50 هزار نفر رسيده بودم! در زمينلرزهء جانگداز بم نزديك به 30 هزار نفر كشته شدند آنگاه بسنجيد كه در يك شهر اگر 50 هزار نفر بيرون بريزند و منجی خويش يا مسيح خداوندشان را ببينند چه غوغائی خواهد شد.
يهوديان مدعی هستند كه كورش مسيح يهوه است و يهوه هم گفته كه كورش كلی كار برای يهوديان كرده يا خواهد كرد و... اما هيچ اثری از چنين رخدادی در تاريخ نيست. هيچ مورخی در هيچ كشوری چنين نگفته است. اصلا چرا راه دور رويم، منشور كورش بزرگ درست زمانی نوشته شد كه چند روز از ورود سپاهيان كورش به بابل گذشته بود و مردم و روحانيون معابد هم دورش را گرفته بودند و او سخنرانی كرد و بخش آغازين منشور را هم خود روحانيون نوشتهاند و سپس كورش مستقيما سخنرانی میكند. با آنكه از خدايان بابلی نام برده میشود اما هيچ نامی از يهوه نيست! با آنكه از مردم رنج ديدهء بابل گفتگو میشود اما هيچ سخنی از يهوديان نيست. حتی از مردم شهرهای گوناگون چون سومر و اكد و گوتی و... نام برده میشود اما نشانی هرچند اندك از اين مدعيان تورات نيست!!
اين چالش شگرف چگونه مرتفع میگردد؟! اصلا قرآن اعظم را فعلا درنظر نگيريم(بعدا دربارهاش گفتگو میكنيم)، چگونه ممكن است هيچ نامی از يهوديان آن زمان در تاريخ نيامده باشد اما برخی از نامهای تاريخی كهن چون بختالنصر و... حتی كورش و داريوش در تورات آمده باشد؟ نويسندگان تورات چگونه اين نامهای تاريخی را میشناختهاند؟ پاسخش سرراست است: بعدها از منابع بجای مانده برداشت شده است. به همين سادگی!
با سپاس از محمدرضای گرامی،
در گفتار قرآن كريم كه هيچ شكی نداريم، منتها به يك چالش بزرگ رسيدهايم و آن اين است كه هيچ اثری در تاريخ از تخيلات توراتی نيست. برای نمونه نويسندگان تورات مدعی هستند كه در زمان كورش بزرگ از زندانهای بابل آزاد شدهاند. جمعيت آزاد شدهء فراوانی را هم در اين خصوص عنوان میكنند. اگر حرفشان را قبول كنيم میبايد در چنين رخدادی بابل از يهوديان آزاد شده پر ميشد. بگمانم در تورات به عدد 50 هزار نفر رسيده بودم! در زمينلرزهء جانگداز بم نزديك به 30 هزار نفر كشته شدند آنگاه بسنجيد كه در يك شهر اگر 50 هزار نفر بيرون بريزند و منجی خويش يا مسيح خداوندشان را ببينند چه غوغائی خواهد شد.
يهوديان مدعی هستند كه كورش مسيح يهوه است و يهوه هم گفته كه كورش كلی كار برای يهوديان كرده يا خواهد كرد و... اما هيچ اثری از چنين رخدادی در تاريخ نيست. هيچ مورخی در هيچ كشوری چنين نگفته است. اصلا چرا راه دور رويم، منشور كورش بزرگ درست زمانی نوشته شد كه چند روز از ورود سپاهيان كورش به بابل گذشته بود و مردم و روحانيون معابد هم دورش را گرفته بودند و او سخنرانی كرد و بخش آغازين منشور را هم خود روحانيون نوشتهاند و سپس كورش مستقيما سخنرانی میكند. با آنكه از خدايان بابلی نام برده میشود اما هيچ نامی از يهوه نيست! با آنكه از مردم رنج ديدهء بابل گفتگو میشود اما هيچ سخنی از يهوديان نيست. حتی از مردم شهرهای گوناگون چون سومر و اكد و گوتی و... نام برده میشود اما نشانی هرچند اندك از اين مدعيان تورات نيست!!
اين چالش شگرف چگونه مرتفع میگردد؟! اصلا قرآن اعظم را فعلا درنظر نگيريم(بعدا دربارهاش گفتگو میكنيم)، چگونه ممكن است هيچ نامی از يهوديان آن زمان در تاريخ نيامده باشد اما برخی از نامهای تاريخی كهن چون بختالنصر و... حتی كورش و داريوش در تورات آمده باشد؟ نويسندگان تورات چگونه اين نامهای تاريخی را میشناختهاند؟ پاسخش سرراست است: بعدها از منابع بجای مانده برداشت شده است. به همين سادگی!
