بسم الله الرحمن الرحیم
بهتر دیدم این شجره نامه را گذاشتم تا ببینید حضرت عیسی نسل 17ام از حضرت اسحاق و حضرت موسی نسل پنجم از اسحاق هستند تازه دوست عزیزمان تاریخ میلادی 2012 را گذاشتن و از 1400 کم کردن اینم باید اضافه می کردند سال قمری هم هر تقریبا 40 سال یک سال نسبت به سال قمری اضافه می شود یعنی اگر 1400 سال قمری را بخواهی به شمسی حساب کنی حدود 1350 سال شمسی می شود در مورد صحبتهایتان صحبت بسیار .
![[تصویر: njayk6r1f8kntapvuyh6.jpg]](http://up.vatandownload.com/images/njayk6r1f8kntapvuyh6.jpg)
مهدی 313 نوشته است:بهتر دیدم این شجره نامه را گذاشتم تا ببینید حضرت عیسی نسل 17ام از حضرت اسحاق و حضرت موسی نسل پنجم از اسحاق هستند
سپاس از شما اما اين شجرهنامه برفرض كه درست باشد، 17 نسل يعنی میتواند 17*20=340 سال باشد. حضرت اسحاق در كجای تاريخ بودهاند كه بخواهيم 340 سال به آن بيفزاييم تا به حضرت عيسی برسيم؟
يك منبع يا مرجع تاريخی دقيق بيابيد(مانند تاريخ تولد حضرت محمد) آنگاه باقی را با آن بسنجيد. وگرنه قطار كردن شجرهنامهء بدون پشتوانه كه ارزشی ندارد!
درود
سجاد313 نوشته است:خوب جناب مهدی،منبع این شجره نامه از کجاست.
بهترين پرسشی بود كه میتواند راهگشای مشكلات اين جستار باشد كه شوربختانه پيگيری نشد.
نقل قول:
جناب تهمورس یکی از بزرگترین محققان هستند.حرف ایشان سند است.ای کسانی که همواره پست های ایشان را بی پایه می خوانید،چرا یک متن،یک تصویر،از یک سنگ نبشته نمی آورید تا ایشان برایتان ترجمه کنند؟؟؟؟؟؟
بنده از جناب تهمورس خواهشمندم،این بحث زیبا را ادامه دهند تا واقعیت های تاریخ روشن شود.
همچنین از مدیر محترم،جناب مهدی2021 نیز متشکرم که اینقدر زیبا بحث را دنبال می کنند و به دنبال تحقیق حق هستند.
منتظر پست های شما هستیم جناب تهمورس،امیدواریم که این تالار با وجود شما،به یکی از بهترین تالار های گفتگو تبدیل شود.
دوست داشتم ناشناس میماندم و با تلاش خودم در بين دوستان جوان جایپايی میيافتم. به هر روی از لطف شما سپاسگزارم و خواهش میكنم بيش از اين شرمندهام نكنيد.
از اين پرسشتان نيز دربارهء خوانش سنگنبشته خرسندم و آرزومندم جوانان ايران هرچه بيشتر با سلاح دانش به جنگ دشمنان روند.
ايدون باد
با سلام
چند وقت پیش توی سایت رسمی انجمن یهودیان تهران چرخی میزدم که همچین چیزی رو در مورد جشن پوریم دیدم
نقل قول:
همانطور که در کتاب مقدس بخش کتاب استر بیان شده در زمان خشایار شاه پادشاه ایران، وزیری بت پرست ملقب به هامان، که ایرانی نبود و مذهب ایرانیان را نداشت و از قوم اگاگ بود، بر علیه یهودیان توطعه می نماید که تا همه یهودیان را در یک روز از بین ببرد و با لطف حداوند و بخاطر روزه ها و توبه یهودیان نزد خداودند، این توطئه نقش بر آب شده و به یهودیان اجازه دفاع از خود داده می شود که به پاس این معجزه و احسان ا-لهی هر ساله روزه و روز بعد آن، جشن گرفته می شود.
لینک مطلب
با دیدن مطلب بالا 2 تا سوال به ذهنم رسید
1- آیا مطالبی که در این سایت که یه جورهایی دیدگاه رسمی یهودیان مقیم تهران محسوب می شود بیانگر هولوکاستی دیگر نیست ؟
2- آیا دیدگاه یهودیان مقیم اسرائیل (یا صهیونیست ها) به جشن پوریم مطابق با نوشته بالا است یا یهودیان مقیم اسرائیل همانند ایرانی ها فکر می کنند ؟
(۱۶/شهریور/۹۱ ۱۴:۳۹)Mahdy2021 نوشته است: [ -> ]من طرف حقم
خودم بارها این بحث استر و مردخای رو برای دیگران مطرح کردم. اما دیشب وقتی این موضوع رو دیدم خیلی تعجب کردم
چون تا حالا از این دید بهش توجه نکرده بودم که ممکنه این هم جعلی دیگر از یهود باشد
چرا؟
چون واقعا این داستان سند معتبری ندارد جز یک کتاب به نام استر....... کتابی که فقط در مورد ماجرای یک دختر یهودی است که می رود به گونه ای همسر شاه ایران می شود و بعد خیانت می کند و بعد هزاران ایرانی را می کشند
واقعا این کتاب کجایش مقدس است؟ من که 1 درصد هم نمی توانم باور کنم که این کتاب:
اولا الهی باشد
ثانیا توسط افراد موثق و مومنی به عهد عتیق اضافه شده باشد
چه بحث جالبو خوبی راه افتاد.
چیزی که در این مورد به ذهن من رسید اینه که اصن از کجا معلوم این داستان، یه داستان سمبلیک نباشه؟ به منظور آموزش دیگر یهودیان و به خصوص یهودیای نفوذی ای که معلوم نیست یهودین و دین خودشونو پنهان می کنن(یه اسم خاصی داشتن که الان یادم نیست) ، برای نفوذ به دولتهای کشورهای مختلف.
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ الصَّابِئِينَ وَ النَّصارى وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ ..."
مراد از" الَّذِينَ آمَنُوا" به قرينه مقابله كسانى است كه به محمد بن عبد اللَّه (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و كتاب و قرآن ايمان آوردند. و مراد از" وَ الَّذِينَ هادُوا" گروندگان به موسى و پيامبران قبل از موسى است كه در موسى توقف كردند و كتابشان تورات است. كه بخت نصر پادشاه بابل وقتى در اواسط قرن هفتم بر آنان مستولى شد قبل از مسيح آن را سوزانيد و مدتها به كلى نابود شد تا آنكه عزراى كاهن در اوايل قرن ششم قبل از مسيح در روزگارى كه كورش پادشاه ايران بابل را فتح نموده و بنى اسرائيل را از اسارت نجات داده به سرزمين مقدس برگردانيد آن را به رشته تحرير در آورد
سوره ی حج آیه 17
تفسیر المیزان علامه طباطایی
جلد 14 صفحه 505
چيزى كه هست خداى تعالى در چند جاى قرآن كريم كه او را به اوصاف مزبور ستوده، فرموده كه: بنى اسرائيل تورات را تحريف كردند، و در آن اختلاف نمودند، تاريخ هم مؤيد گفتار قرآن است، براى اينكه- به طورى كه در جلد سوم اين كتاب، در ذيل قصص مسيح (علیه السلام) گذشت- خاطرنشان كرديم كه بعد از آنكه بخت نصر فلسطين را فتح كرد و هيكل (معبد يهود) را ويران ساخت، و تورات را سوزانيد، و در سال پانصد و هشتاد و هشت قبل از ميلاد، يهود را از فلسطين به سوى بابل كوچ داد، در سال پانصد و سى و هشت قبل از مسيح، يعنى پنجاه سال بعد، كورش پادشاه، بابل را فتح نمود و به يهود اجازه داد تا به سرزمين خود، فلسطين بروند، و در آنجا" عزراى كاهن" تورات را برايشان از بر نوشت پس تورات اصلى منقرض شده و آنچه در دست است محفوظات" عزراء" است
تفسیر المیزان
جلد 16 صفحه 58
1- سرگذشت تورات فعلى:
بنى اسرائيل كه نوادههايى از آل يعقوبند در آغاز يك زندگى بدوى و صحرانشين داشتند و به تدريج فراعنه مصر آنان را از بيابانها به شهر آورده، معامله نوكر و كلفت و برده با آنان كردند، تا در آخر خداى تعالى به وسيله موسى ع از شر فرعون و عمل ناهنجار نجاتشان داد.
بنى اسرائيل در عصر موسى و بعد از موسى يوشع ع به رهبرى اين دو بزرگوار زندگى مىكردند و سپس در برههاى از زمان قاضيانى چون ايهود و جدعون و غير اينها امور بنى اسرائيل را تدبير مىنمودند و بعد از آن دوران حكومت سلطنتى آنان شروع مىشود و اولين كسى كه در بين آنان سلطنت كرد شاؤل بود كه قرآن شريف او را طالوت خوانده و بعد از طالوت داوود و بعد از او سليمان در بين آنان سلطنت كردند.
و بعد از دوران سلطنت سليمان مملكتشان قطعه قطعه و قدرت متمركزشان تقسيم شد، ولى در عين حال پادشاهان بسيارى از قبيل رحبعام و ابيام و يربعام و يهوشافاط و يهورام و جمعى ديگر كه روى هم سى و چند پادشاه مىشوند، در بين آنان حكومت كردند.
ولى قدرتشان هم چنان رو به ضعف و انقسام بود تا آنكه ملوك بابل بر آنان غلبه يافته و حتى در اورشليم كه همان بيت المقدس است، دخل و تصرف كردند و اين واقعه در حدود ششصد سال قبل از مسيح بود، در همين اوان بود كه شخصى به نام" بختنصر"" نبوكد نصر" حكومت بابل را به دست گرفت و چون يهود از اطاعت او سر باز زد، لشگرهاى خود را به سركوبى آنان فرستاد، لشگر يهوديان را محاصره و سپس بلاد آنان را فتح كرد و خزينههاى سلطنتى و خزائن هيكل (مسجد اقصى) را غارت نمود و قريب به ده هزار نفر از ثروتمندان و اقويا و صنعتگرانشان را گرد آورده و با خود به بابل برد و جز عدهاى از ضعفا و فقرا در آن سرزمين باقى نماندند و بخت نصر آخرين پادشاه بنى اسرائيل را كه نامش صدقيا بود به عنوان نماينده خود در آن سرزمين به سلطنت منصوب كرد، به شرطى كه از وى اطاعت كند.
و قريب به ده سال جريان بدين منوال گذشت تا آنكه صدقيا در خود مقدارى قدرت و شوكت احساس نموده، از سوى ديگر محرمانه با بعضى از فراعنه مصر رابطه برقرار نمود، به تدريج سر از اطاعت بخت نصر برتافت.
رفتار او بخت نصر را سخت خشمگين ساخت و لشگرى عظيم به سوى بلاد وى گسيل داشت، لشگر بلاد صدقيا را محاصره نمود، مردمش به داخل قلعهها متحصن شدند و مدت تحصن حدود يك سال و نيم طول كشيد و در نتيجه قحطى و وبا در ميان آنان افتاد و بخت نصر هم چنان بر محاصره آنان پافشارى نمود، تا همه قلعههاى آنان را بگشود و اين در سال پانصد و هشتاد قبل از ميلاد مسيح بود، آن گاه دستور داد تمامى اسرائيليان را از دم شمشير بگذرانند و خانهها را ويران و حتى خانه خدا را هم خراب كردند و هر علامت و نشانهاى كه از دين در آنجا ديدند از بين بردند و هيكل را با خاك يكسان نموده، به صورت تلى خاك در آوردند، در اين ميان تورات و تابوتى كه تورات را در آن مىنهادند نابود شد.
تا حدود پنجاه سال وضع به همين منوال گذشت و آن چند هزار نفر كه در بابل بودند نه از كتابشان عين و اثرى بود و نه از مسجدشان و نه از ديارشان، به جز تلههايى خاك باقى نمانده بود.
و پس از آنكه كورش يكى از ملوك فارس بر تخت سلطنت تكيه زد و با مردم بابل كرد آنچه را كه كرد، و در آخر بابل را فتح نمود و داخل آن سرزمين گرديد، اسراى بنى اسرائيل را كه تا آن زمان در بابل تحت نظر بودند آزاد كرد و عزراى معروف كه از مقربين درگاهش بود امير بر اسرائيليان كرد و اجازه داد تا براى آنان كتاب تورات را بنويسد و هيكل را بر ايشان تجديد بنا كند و ايشان را به مرامى كه داشتند برگرداند و عزرا در سال چهار صد و پنجاه و هفت قبل از ميلاد مسيح، بنى اسرائيل را به بيت المقدس برگردانيد و سپس كتب عهد عتيق را برايشان جمع نموده و تصحيح كرد و اين همان توراتى است كه تا به امروز در دست يهود دائر است، (اين سرگذشت از كتاب" قاموس كتاب مقدس" تاليف مستر هاكس آمريكايى همدانى و ماخذ ديگرى از تواريخ گرفته شده)
تفسیرالمیزان
جلد 3 صفحه 483 الی 485
در امالى خود از امام صادق (علیه السلام) اين است كه فرمود: هر كه غم روزى خورد گناهى بر او نوشته شود، دانيال در دوران پادشاهى جبار و سركش بود (بخت نصر) كه او را گرفت در چاه افكند و درندهها را بر سر او ريخت و بدو نزديك نشدند و او را از آن چاه برنياورد و خدا عز و جل به يكى از پيغمبران وحى كرد كه براى دانيال خوراكى ببرد، عرض كرد: پروردگارا، دانيال كجا است؟ خطاب رسيد: از قريه بيرون شو و كفتارى تو را پيش آيد، دنبالش برو تا تو را به او رهنمايد؛ و آن كفتار او را بر سر آن چاه آورد كه دانيال در آن بود و خوراك را براى او در چاه سرازير كرد. از مجلسى (رحمة الله علیه)-
بود و از فرزندان هرون عزيز را برگزيد و اينها كودكان كوچكى بودند و زير دست او بزرك شدند و بنى اسرائيل در شكنجه جوركننده بسر ميبردند و دانيال كه حجت وقت بود نود سال در دست بخت نصر اسير بود و چون فضل او را ديد و شنيد كه بنى اسرائيل انتظار خروج او را دارند و اميد فرج را از ظهور او و بدست او ميجويند دستور داد او را در چاه وسيعى انداختند و شيرى با او همراه كردند تا او را بخورد ولى شير نزديك او نرفت و دستور داد باو خوراك ندهند ولى خداى تبارك و تعالى بدست يكى از پيغمبران خود خوردنى و نوشيدنى باو ميرسانيد و دانيال روزها روزه بود و شب با خوراكى كه براى او ريخته ميشد افطار ميكرد گرفتارى براى شيعيان و قومش سخت شد.
کمال الدین شیخ صدوق
ترجمه ی کمره ای
ج 1 ص 263
........................
میبینیم که به وضوح به حضور یهود و بنی اسرائیل در زمان بخت نصر اشاره شده
تمام تاریخ دان هم اذعان دارند که بخت نصر همان طاغوت بابل باستان است ... چنانکه در نوشته های پیشین دیدیم
باز هم روایت از هم زمانی بخت نصر و یهود
.....................................................................
در اين هنگام امام رضا عليه السلام متوجه رأس الجالوت شد و فرمود: اى رأس الجالوت آيا در تورات نيست كه بخت نصر هنگامى كه در بيت المقدس جنگ ميكرد گروهى از جوانان بنى اسرائيل را اسير كرد و آنان را به بابل برد، و آن جوانها در آنجا زندگى را بدرود گفتند، سپس خداوند متعال حزقيل را فرستاد و آنها را زنده كرد، اين مطلب در تورات هست و جز كافران كسى منكر آن نيست.
مسند امام رضا ج 2 صفحه 78
--------------------------------------------------------------------
باز هم سندی از کتب بزرگان در هم زمانی بخت نصر و یهود
................................................
راه رفت و مردگان را زنده گردانيد و كور مادر زاد و پيس را به كرد و امتش او را پروردگار فرا نگرفتند و كسى او را از غير خداى عز و جل نپرستيد و حزقيل پيغمبر مثل آنچه عيسى بن مريم (علیه السلام) كرد كرده بود چه او سى و پنج هزار نفر را بعد از مردن ايشان بشصت سال زنده گردانيد بعد از آن حضرت بجانب راس الجالوت التفات كرد باو فرمود كه اى راس الجالوت آيا در تورية اين گروه را در جوانان بنى اسرائيل مييابى كه بخت نصر كه معنيش بچه بت نصر نام است ايشان را از دليران بنى اسرائيل برگزيد در هنگامى كه غزوه بيت المقدس نمود بعد از آن ايشان را بسوى بابل برگردانيد پس خداى عز و جل حزقيل را بسوى ايشان فرستاد و ايشان را زنده گردانيد و اينك در تورية مذكور است و كسى غير از كافر از شما اين را دفع نميكند راس الجالوت گفت كه ما اين را شنيدهايم و اين را شناختهايم حضرت فرمود كه راست گفتى بعد از آن گفت كه اى يهودى اين كتاب و سفر از تورية را بر من فرا گير و آن حضرت (علیه السلام) از تورية چند آيه را بر ما خواند و آن يهودى شروع كرد كه بجهت خواندن حضرت خود را مىجنبانيد يا آن را ترجيح ميداد و تعجب ميكرد بعد از آن رو بآن نصرانى آورد و فرمود كه اى نصرانى آيا اين گروه پيش از عيسى بودند يا عيسى پيش از ايشان بود گفت بلكه ايشان پيش از او بودند
توحید صدوق
ص 432
نقل قول: (۲۹/شهریور/۹۱ ۱۲:۵۹)تهمورس نوشته است: [ -> ][quote='مهدی 313']
بهتر دیدم این شجره نامه را گذاشتم تا ببینید حضرت عیسی نسل 17ام از حضرت اسحاق و حضرت موسی نسل پنجم از اسحاق هستند
سپاس از شما اما اين شجرهنامه برفرض كه درست باشد، 17 نسل يعنی میتواند 17*20=340 سال باشد. حضرت اسحاق در كجای تاريخ بودهاند كه بخواهيم 340 سال به آن بيفزاييم تا به حضرت عيسی برسيم؟
يك منبع يا مرجع تاريخی دقيق بيابيد(مانند تاريخ تولد حضرت محمد) آنگاه باقی را با آن بسنجيد. وگرنه قطار كردن شجرهنامهء بدون پشتوانه كه ارزشی ندارد!
درود
[quote='سجاد313']
خوب جناب مهدی،منبع این شجره نامه از کجاست.
بهترين پرسشی بود كه میتواند راهگشای مشكلات اين جستار باشد كه شوربختانه پيگيری نشد.
نقل قول:
بسم الله الرحمن الرحیم
من برای رفع ابهام اون شجره نامه را گذاشتم اگر این شجره نامه بنده مشکل دارد لطفا شما که ماشاءالله استاد تاریخ هستی اشکالش را به من بگوئید
شما چگونه اختلاف هر نسل را 20 سال حساب کردی لطفا توضیح دهید من متوجه نمی شوم
در دوره الا تقریبا 30 ساله زمانهای قدیم که عمر ها طولانی تر وفاصله سنی ها بیشتر بوده که خیلی بیشتر از این حرفها بوده البته پیش شما دارم درس پس میدم استاد
صحبت سر این بود که یهود ریشه اش قبل از کوروش بوده وتاریخ دارد که دوستان اشاره کردند وشما یه سری مسائل بدون سند ومبهم بیان داشتی ولی دوستان با مدرک قرانی و ..... ثابت کردند که حضرت موسی قبل از کوروش بوده حالا شما باید ثابت کنی که طبق گفته خودتان کوروش قبل از حضرت موسی بوده تازه ریشه یهود به قبل از حضرت موسی و به حضرت یعقوب
بر میگرده خیلی ممنون می شم نظریه خودتان با مدرک ثابت کنید نا با یکسری حرفهای مبهم که از استادی چون شما بعیده ؟
درود
روان علامه طباطبائی شاد باد كه براستی مرد بزرگ و دانشمندی بود. اينكه در تفسير الميزان تاريخ پانسد و سی و هشت پيش از مسيح و ديگر تاريخها آورده میشود، گفتار علامه طباطبائی نيست و خودشان میگويند كه از قاموس كتاب مقدس برگرفتهاند!
دوستمان «در جستجوی سختی» نكتهای را از تارنمای رسمی انجمن كليميان تهران آوردند كه ضمن سپاس از ايشان بايد عرض كنم كه آن نوشتار نشان از اين دارد كه نويسندهاش هيچ آشنائی با منابع كهن ندارد! درست است كه نام يكی از پادشاهان هخامنشی را میآورد اما نمیداند كه بصورت «خشايار شاه» نبايد بياورد. اين اوج بيسوادی نويسنده را نشان میدهد زيرا كه اين نام در كتيبهها بگونهء «خشاريارشا» است و واژهء «خشايار» اصلا مفهوم ندارد كه كسی بخواهد واژهء «شاه» را بدان بيفزايد.
دوستمان فريدون به دنبال نام يهوديانی میگردند كه دين خويش را پنهان میكنند. به اين يهوديان آنوسی میگويند.
دوستمان سجاد313 پرسيدهاند اشكال آن شجرهنامه چيست. بنده هم عرض كردم اگر تعداد فرزندان و ساختار درختی آنرا درست بدانيم، هيچ تاريخ دقيقی از توی آن بيرون نمیآيد. يعنی هيچكدام از آن نامها روشن نيست كه در چه تاريخی میزيستهاند يا در چه تاريخی مردهاند و... پس نمیتوان بر آن پايه به سالشماری پرداخت، خواه هر 20 سال كسی از آن پيامبران ازدواج كرده باشد و فرزندی بدنيا آورده باشد، خواه هر 30 سال.
سپاس
نقل قول:روان علامه طباطبائی شاد باد كه براستی مرد بزرگ و دانشمندی بود. اينكه در تفسير الميزان تاريخ پانسد و سی و هشت پيش از مسيح و ديگر تاريخها آورده میشود، گفتار علامه طباطبائی نيست و خودشان میگويند كه از قاموس كتاب مقدس برگرفتهاند!
1. من 6 روایت و مطلب آوردم و شما فقط به یکی از آنها پرداخته اید؟؟؟؟
2. در یکی از ارجاعات علامه از قاموس استفاده کرده اند ... بقیه ی تفاسیر علامه نقل قول از جایی نیست
3. بر فرض هم که نقل قول کرده باشند ... علامه که از کتاب غیر معتبر نقل قول نمی کرده اند ... پس معتبر است
4. روایت و ادله استنادی دیگر چه؟؟؟؟
احادیث مربوط به بخت نصر و یهود و بابل؟؟؟؟؟ چند روایت محکم از کتب معتبر آوردم از هم زمانی بخت نصر و یهود بابل ...
خودتان را حسابی زده اید به آن راه ....
کاربر گرامی ...
شما مدام طفره می روید از پاسخ گویی و آوردن سند برای ادعاهای خود ... چه دلیلی به جز اینکه میگویید من رفتم تمام کتیبه ها را خوانده ام می آورید؟؟؟
در ارسال های قبل در مورد مورد قبول و استناد نبودن این ادعا بسیار بحث کردیم
تا الان چند تا کاربر از شما سند خواسته اند شما نیاورده اید؟؟؟
کاربر گرامی شما احادیث و منابع روایی و تفسیر بزرگانی که من برای شما آوردم را تماما نادیده گرفته اید و در مقابل هیچ استدلالی ندارید
با این اوصاف دیگه فکر نکنم بحثی بمونه ...
نه دلیل میارید ... در جواب اسناد ما هم چیزی ندارید بگویید
به همین منوال ادامه دهید تصمیم گیری دیگری خواهم نمود ....
یا علی
ELENOR نوشته است:به همین منوال ادامه دهید تصمیم گیری دیگری خواهم نمود ....
یا علی
كوچك و غير قرمز هم بنويسيد خوانده میشود!
شما چون هيچ منبع كهنی را نمیشناسيد ديگران را تهديد میكنيد. مشوقان شما نيز كوچكترين اطلاعاتی از كتيبهها ندارند. ماسونيابی از كتيبههای مصری اما اطلاعات صفر!
همهء منابعتان تحت تاثير اسرائيليات بوده است و هيچ منبعی از پيش از اسلام نمیشناسيد. اندكی دانش خويش را افزايش دهيد.