تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: چرا هدف آفرینش انسان، عبادت است؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6
سلام به همه ی دوستان
راستش من به علت عدم تسلط به پاسخگویی در چنین بحثهایی وارد نمیشم اما اگه سوالی یا ابهامی به ذهنم برسه حتما مطرح میکنم.
یه خواهشی که دارم و اون اینه که لطفا سعی بشه بحث فقط در حد عنوان تاپیک باشه تا بشه در اخر استنباط درستی در مورد موضوع بدست بیاد.
عذرخواهی می کنم.
با تشکر
یا حق...

سلام

(۲۶/مهر/۹۱ ۲۱:۳۰)Castiel نوشته است: [ -> ]تکلیف دبیر من چه ربطی به خدا داره؟
بیشتر وقتها دبیرها تکالیفی رو میخوان که اصلا ربطی به درس و مدرسه و سن من نداشت.....برای احتیاج خودش بود.....
عبادت کردن برای کسی که به ماورا اعتقاد داره میتونه هر حسی باشه.......جز اونچیزی که من گفتم........به خودش مربوطه.....
کجاش له کردن نیست؟ خیلی بزرگ میشم وقتی گردنمو کج کنم و التماس کنم؟ یا وقتی خودمو رو خاک بندازم یا وقتی برم کلیسا و انجیل بخونم یا......... .
چندتا خدا دارین؟ که نوشتین هیچ خدایی؟؟؟
دونستن عقیده من زیاد فرقی نداره به حال انجمن و دوستان...

دنیامو باختم
سکوت کردم

طبق درخواست دوستان دیگه جواب نمیدم


دوست گرامی شما سوال اولو پیچوندین منطقی برحورد نکردین این که دبیر شما بعضی وقتا تکالیف غیر مرتبت می خواست رو نمی شه به همه ارجاع داد می شه جواب سوالم این نبودDodgy

فلسفش همینه که انسان غرورش رو پیش یکی بشکونه البته شما گفتید که اعتقادی بهش ندارید بنابراین در این مورد بهتره وقتی اصل مسئله یعنی خود خدا حل شد بحث کنیم در این مورد دیگه بحثی با شما ندارم فعلاCool

من یه خدا دارم اما تو دنیا خداهای زیادی هست برای اعتقاد بهشون خورشید آتش شیطان الهه های یونان باستان.......Wink این سوال رو برای این پرسیدم که ببینم شما به چی بعنوان خدا اعتقاد دارید چون فلاسفه و روان شناسا(نه مذهبیون) میگن انسان وجودش خدا گراست نمی تونه به هیچ اعتقاد داشته باشه بخشی از مغز ما به دنبال خداست اگر بهش بگی خدای واحد نیست می گه خوب یچیز دیگه بذار بجاش شما جای خدای ما چی گذاشتین؟؟؟Huh
دونستن عقاید شما خیلی فرق داره اینجا تالار بیداری اندیشه است نه اثبات عقیده ی خود از کجا معلوم من اشتباه نکنم بهتره عقایدتون رو بدونیم تا از اون طریق با استفاده از اعتقادات شما با هم بحث کنیمWink
و نکته آخر مخاطبم همه ی دوستانی هستند که این جا مشترک می شن لطفا آیه و حدیث نیارید فقط منطق ناب یک انسان بدون تعصب مذهبی این دوستمون دین ما رو قبول ندارهWink

راستی درمورد این می شه کامل و شمرده شمرده توضیح بدیدHuh فکر کنم با بند انسان... شروع کنیم بهتر باشهBlush
نقل قول:این نتیجه گیری من از بحثهای بالای من هست....
وقتی همه چیز در این دنیا ممکن هست حتی بودن این دنیا پس نمیشه اصلا افریدگاری داشته باشه که حالا بندگی هم بخواد.
انسان به تنهایی در مرکز و راس دنیا ایستاده و کسی نمیتونه اونو از اونجا پایین بیاره.....
اما در قرنهای اخیر با به وجود امدن ادیان (چه الهی چه غیر الهی) انسان از این جایگاه پایین کشیده شد و کمتر کسی تونسته تا دوباره به اون جایگاه برگرده.....
مرکز هستی در اختیار بشر هست و با داشتن این مرکزیت میتونه بهترینها رو در زندگیش داشته باشه.....

ماتریالیست ها هم عقیده هاشون محترمه و تا حدودی میشه قبول کرد عقایدشون رو.....
پذیرفتن نظریه تکامل هم ایرادی نداره.....
میشه قبول کرد که نسل انسان کم کم پپیشرفت کرده و به اینجا رسیده..... فقط در همین حد نه بیشتر....

عقیده شما هم محترمه ولی من به دین و ..... اعتقاد ندارم....

یا علی (علیه السلام) مدد
ضمن تشکر از ایجاد این تاپیک و تشکر از همه دوستانی که مطالبی ارائه دادن. امیدوارم در فضایی آرام و منطقی و بدور از تعصب گفتگوی خوبی فارغ از اینکه نتیجه چی باشه ادامه پیدا کنه.

ببخشین اما بنده این قسمت استدلال شما رو متوجه نشدم که چطور قسمت اول صحبتتون منتج شد به چنین نتیجه ای:

نقل قول:وقتی همه چیز در این دنیا ممکن هست حتی بودن این دنیا

نقل قول:پس نمیشه اصلا آفریدگاری داشته باشه که حالا بندگی هم بخواد.

یک دستگاه که اون هم "ممکن" هست و توسط انسان ساخته شده میتونه آفریدگار و خالق و سازنده و creator داشته باشه. حالا چرا دنیا نمی تونه خالق داشته باشه؟
بسیار خوب حالا خیلی بهتر شد. یعنی بحث از حالت انفعالی خارج شد. لازم نیست شما دیدگاه فلسفه و عرفان اسلامی را در این رابطه به زیر سوال ببرید و من هم بخواهم از چیزی دفاع کنم.
یک چیز کلی ترسیم می کنم شبیه نقشه راه. این البته یک پیشنهاد است. شما می توانید از این نقشه راه برای پیشبرد بهتر جریان فکری تان استفاده کنید و ربطی به بحث با بنده ندارد.
داستان هم از این قرار است که انسان برای درک بهتر پدیدهای هستی، حل معضلات و سوالات اساسی زندگی اش و رسیدن به رشد و تعالی باید مسائل و موضوعاتش را طبقه بندی کند.
در صورت عدم این کار با کلاف سر در گمی از مسائل مواجه می شود که روشن شدن هر یک به تنهایی کمکی به باز شدن گره های فکری او نخواهد کرد.

این درست نیست که انسان روی تک تک چیزهای یک دین دست بگذارد و برای اثبات درستی آن ها دلیل و بینه بخواهد. چون اولا یک دین در مورد هزاران پدیده نظر دارد و اینطور روش برای رسیدن به حقیقت شاید اصلا در حوصله و وقت آدم نگنجد. ضمن این که دین یک سری موضوعات مجزا نیست و برای اثبات پس آیندها، قبول پیش نیازها، لازم خواهد بود.

در این خصوص درست آن است که انسان به اثبات حقانیت یک دین برسد. بعد اگر این اتفاق افتاد پیش فرض، همه نظرات دین را در مورد همه پدیده ها به طور ضمنی قبول می نماید. البته این معنای پذیرش بدون دلیل نیست. بلکه به معنای آن است که انسان بنا را بر صحت بگذارد و هم به الزامات دین عمل کند و هم در دین غور و تفحص کند.

این مثل این می ماند که شما با یک آدم صحبت می کنید و برای تک تک حرفهاش دلیل می خواهید اما اگر به شما اثبات بشود که این آدم هیچ جوره دروغ نمی گوید و درستی خود شخص برایتان ثابت گردد، دیگر درستی تک تک حرفهایش را زیر سوال نخواهید برد. و پرسش های بعد تنها به جهت اطمینان بیشتر قلبی و تایید باورهای شما در مورد آن حرف هاست، نه اثباتی برای انکار یا تایید آن.

نقشه راه این است:
1- اثبات وجود خدا، 2- درک ویژگی ها و شناخت صفت های خدا، 3- اثبات حقانیت دین الهی، 4- ترسیم هدف و رسالت خلقت توسط دستگاه معرفت شناسی دین الهی

نمی خواهم اندیشه به شما یاد بدهم. می خواهم بگویم اندیشیدن چطور باشد بهتر است. شاید ادامه مبحث برایتان بی ربط باشد اما مطلب مورد نظر من را شفاف تر می کند:
به این مثال توجه کنید: می پرسی چرا ازدواج نمی کنم؟ اگر اینقدر تورم و بیکاری و گرانی نبود که اینطور نمی شد. همه اش به خاطر حکومت اسلامی است و اصلا دین چیز من درآوردی است و به قول آن روشنفکر اصلا دین افیون توده هاست و خدا هم چرا اصلا عده ای را کور و کچل خلق کرده اصلا آیا این عدالت است؟ من اصلا نمی خواستم کسی مرا خلق کند برای چی به اجبار من را خلق کردند و به من امر و نهی می کنند و می خواهند ببرند در جهنم عذاب کنند؟ اصلا همه این ها کشک است و به نظر من انسان باید در این عالم گول کسی را نخورد و خودش زندگی کند. یعنی پیرو ارزشهای انسانی؟! مثل دموکراسی و آزادی و برابری باشد و در کنار همه انسان ها با عشق! زندگی کند و من هم همینطوری ام برای کسی مشکل ایجاد نمی کنم و ظلم نمی کنم و به جای اینکه عقده ای شوم و یا الکی به دیگران گیر بدهم آن کارهایی را که دوست دارم انجام می دهم.

این یعنی کلاف سر در گم مسائل! از اینکه چرا ازدواج نمی کند، می رسد به اثبات عدم وجود خدا! حالا هر قسمت این سفره را بلند کنید جای دیگرش زمین می ماند!!!

چه کسی می تواند در حل مسائل به او کمک کند. هیچ کس فقط خودش!
اگر این فرد بخواهد به حل مسائلش برسد ناگزیر از این است که سوالات و موضوعاتش را طبقه بندی کند. یک چیز مثل الگوریتم تقسیم و غلبه در ریاضیات. مثلا:

یک: آیا هم اکنون من دوست دارم ازدواج کنم؟ آمادگی اش را دارم؟ توان قبول مسئولیت دارم؟ توان نه شنیدن از همسرم را دارم؟ معیارهای من برای ازدواج چیست؟ چند نفر را با این معیارها می شناسم؟ وضعیت درسم، کارم، سربازی ام چطور است؟ پس انداز دارم؟ راه های یک ازدواج آسان چیست؟ چطور به دور از خرج و اسراف ازدواج کنم؟

دو: آیا حکومت اسلامی در حال حاضر بدون مشکل است؟ آیا صد در صد در این مشکلات مقصر است؟ چقدر از این مشکلات به خاطر سیاست های خصمانه دولت ها و قدرت های سلطه گر است که ید طولایی در استعمار و استثمار ملت ها داشته اند؟ و چقدر به خاطر خیانت عده ای اخلالگر اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کلان و چقدر به خاطر سو مدیریت است؟ وظیفه من در قبال کشورم و مردمم چیست؟

سه: مهد ادیان و خواستگاهشان چیست؟ چه ادیانی در عالم غالب است؟ (غالب بودن یک پدیده به این معناست که در نظر تعداد بیشتری از افراد انسانی منطقی، خوش ساخت و قابل قبول است) نظریاتی که بر رد یا تایید ادیان ارائه شده است از سمت چه افرادی بوده است؟ آیا روشنفکرانی که به نقد ادیان نشسته اند، آن دین را به خوبی شناخته اند؟ در ازای زیر سوال بردن یک دین چه راه کاری را به عنوان جایگزین ارائه کرده اند و دستاورد این تئوری، دین یا مکتب فکری شان چه بوده است؟

چهار: عدالت خدا به چه معناست؟ آیا انسان محصول انتخاب خویش است؟ آیا وظیفه انسان نسبت با امکاناتش سنجیده می شود؟

پنج: هدف از آفرینش چیست؟ حال که من هستم و نمی شود که نباشم، پس چطور زندگی کنم تا هم از زندگی لذت ببرم و هم از پوچی و افکار مشوش و ترسناک جدا شوم؟ فراموش کردن صورت مسئله پاسخ صحیح نیست. زیرا من همیشه در دلم ترسی را خواهم داشت. ترس از مرگ. ترس از مسیر مبهم آینده؟ پس چکار کنم؟

شش: دین یعنی چه؟ دین از انسان چه می خواهد؟ آیا دین اگر به درستی پیاده سازی شود زندگی با سطح کیفی بهتری را رقم خواهد زد؟ آیا اخلاق نیکو ثمره و میوه اعتقادات به چیزهای بالاتری است و یا اینکه نه بدون هیچگونه اعتقادی هم می توان آنطور زیست که حق همه چیز ادا شود و به هیچ کسی ظلم نشود؟ آیا شناخت انسان از ساحت های پیچیده و فراوان وجود خویش، از ضمیر ناخودآگاهش، از زنجیره در هم تنیده علت و معلول هایش، از گرایشات و خواستنی هایش از شادی ها و غم هایش، از تنوع طلبی و بی کرانگی اش، از ابدیت خواهی و مرگ گریزی اش به حدی هست که بتواند یک برنامه عملی و همه جانبه برای تحقق یک حیات پاک و متعادل و ایده آل که در آن حق هر چیز آن طور که باید ادا شود، را پیاده سازی نماید؟

این می شود دسته بندی نیمچه و نیمه مسائلی که این شخص با آن در ارتباط است. قسمتی از مسائلش اجتماعی است، قسمتی سیاسی است، قسمتی روانشانسی و قسمتی دینی...
حال می تواند هر کدام را از یک نفر خاص بپرسد. می تواند برای هر کدام سیر مطالعاتی جدا داشته باشد.
کسی که جامعه شناس خوبی است دلیلی ندارد دین شناس خوبی باشد! دلیلی ندارد که من فکر کنم تمام پاسخ ها را باید از یک مجرا بدست آورم. کسی که خیلی دین حالی اش می شود دلیلی ندارد بتواند در امر ازدواج کمک کند. در ضمن ممکن است در باب فهم علمیه چیزی مثل ازدواج تا سه ماه دیگر به مقام اناالحق برسد و در باب مسئله ای در مورد چیستی ادیان تا چند سال به جایی هم نرسد.

ولی این جداسازی باعث می شود که پاسخ به یک سوال گیر پاسخ به سوال بعدی نباشد.

امیدوارم متوجه منظور من شده باشید...

بنده مطالعات ام در حوزه عرفان و فلسفه اسلامی بوده. البته مطالعات فوق العاده کم و سحطی آن هم به طور ضمنی. چون رشته تحصیلی ام کلا چیز دیگری است. (فناوری اطلاعات Big Grin). در باب شروع اثبات خداوند آن هم با منطق و پیش فرض های قابل قبول شما زبان شیوایی ندارم و چون فکر می کردم به دیدگاه اسلام در باب هدف آفرینش نقد وارد است، مباحثه کردم و قصد داشتم که چندین نظر مختلف را پیرامون هدف آفرینش البته از این دیدگاه ارائه بدهم اما حال که دیگر محل چالش از این قسمت رد شده است، ترجیح می دهم با دوستان اهل فن مثل منتقم الزهرا و سید ابراهیم و جناب بیداری اندیشه، اگر دوست داشته باشند، پیرامون اثبات وجود خدا صحبت کنید. اقبال و ادبار قلبی من چیزهای دیگری است...

امیدوارم به نور حقیقت و شادی اصیل و پایدار در دلتان برسید.

یا علی
(۲۷/مهر/۹۱ ۲:۱۲)جویای... نوشته است: [ -> ]دوست گرامی شما سوال اولو پیچوندین منطقی برحورد نکردین این که دبیر شما بعضی وقتا تکالیف غیر مرتبت می خواست رو نمی شه به همه ارجاع داد می شه جواب سوالم این نبودDodgy

فلسفش همینه که انسان غرورش رو پیش یکی بشکونه البته شما گفتید که اعتقادی بهش ندارید بنابراین در این مورد بهتره وقتی اصل مسئله یعنی خود خدا حل شد بحث کنیم در این مورد دیگه بحثی با شما ندارم فعلاCool

من یه خدا دارم اما تو دنیا خداهای زیادی هست برای اعتقاد بهشون خورشید آتش شیطان الهه های یونان باستان.......Wink این سوال رو برای این پرسیدم که ببینم شما به چی بعنوان خدا اعتقاد دارید چون فلاسفه و روان شناسا(نه مذهبیون) میگن انسان وجودش خدا گراست نمی تونه به هیچ اعتقاد داشته باشه بخشی از مغز ما به دنبال خداست اگر بهش بگی خدای واحد نیست می گه خوب یچیز دیگه بذار بجاش شما جای خدای ما چی گذاشتین؟؟؟Huh
دونستن عقاید شما خیلی فرق داره اینجا تالار بیداری اندیشه است نه اثبات عقیده ی خود از کجا معلوم من اشتباه نکنم بهتره عقایدتون رو بدونیم تا از اون طریق با استفاده از اعتقادات شما با هم بحث کنیمWink
و نکته آخر مخاطبم همه ی دوستانی هستند که این جا مشترک می شن لطفا آیه و حدیث نیارید فقط منطق ناب یک انسان بدون تعصب مذهبی این دوستمون دین ما رو قبول ندارهWink

راستی درمورد این می شه کامل و شمرده شمرده توضیح بدیدHuh فکر کنم با بند انسان... شروع کنیم بهتر باشهBlush

یا علی (علیه السلام) مدد

من سوال رو نپیچوندم......
شما پرسیدین که تکالیفی که دبیرا میدادن برای احتیاج خودشون بود؟ منم گفتم بله...بعضیهاشون....این میشه مثال نقض اینکه دبیران همه تکالیف رو برای علم خودم نمیخواستن بلکه احتیاج خودشون هم بود....پس میتونم بگم بقیه هم احتمال اینکار رو داشتن...یعنی تکالیفشون فقط به نفع من میتونسته نباشه......میشه شک کرد و من عادت ندارم تو شک بمونم و اون چیزی رو که به چشم دیدم اصل در نظر میگیرم....

اصلا لازم نیست غرورم رو بشکونم.... سپاس که ادامه نمیدین تو این بحث...

اونهایی که نام بردین هیچکدومشون وجود ندارن........
فلاسفه و روانشناسان امکان داره اشتباه کرده باشن...... هیچ چیز با دلیل مستحکم نیست تو دنیا.....ذهن من که تا حالا نپرسیده این سوال رو و میدونم که نمیپرسه......
جای خدای شما کسی رو نذاشتم.....
شما به کسی برتر از خودتون اعتقاد دارین و من نه......لازم نیست جاش چیزی بذارم.... اگه لازم باشه خودم میرم اونجا رو پر میکنم.....
فکر کنم عقاید من رو فهمیده باشن......

انسان در مرکز دنیای خودش هست رو کجاش رو نفهمیدین؟
من مرکز دنیای خودمو دارم و دوستم مرکز دنیای خودش رو......تا اون حدی که به مرکزیت من وارد نشه ازادی داره....

اقای بیداری اندیشه.......
واضح نبود چرا؟
یه چیز رو در این دنیا به من نشون بدین که ممکن نباشه.....
حتی خود این دنیا هم میتونست باشه میتونست نباشه و کسی نمیتونه ادعا کنه که حتما ما در این دنیا میبودیم......

پدیده تکامل.....
انسان در طئل قرنها بر اثر یک اتفاق به وجود اومد و تکامل پیدا کرد و حالا شده این......
میبینین که زیاد هم احتیاج به خدا حس نمیشه....

(۲۷/مهر/۹۱ ۸:۰۹)مسافر نوشته است: [ -> ]بسیار خوب حالا خیلی بهتر شد. یعنی بحث از حالت انفعالی خارج شد. لازم نیست شما دیدگاه فلسفه و عرفان اسلامی را در این رابطه به زیر سوال ببرید و من هم بخواهم از چیزی دفاع کنم.
یک چیز کلی ترسیم می کنم شبیه نقشه راه. این البته یک پیشنهاد است. شما می توانید از این نقشه راه برای پیشبرد بهتر جریان فکری تان استفاده کنید و ربطی به بحث با بنده ندارد.
داستان هم از این قرار است که انسان برای درک بهتر پدیدهای هستی، حل معضلات و سوالات اساسی زندگی اش و رسیدن به رشد و تعالی باید مسائل و موضوعاتش را طبقه بندی کند.
در صورت عدم این کار با کلاف سر در گمی از مسائل مواجه می شود که روشن شدن هر یک به تنهایی کمکی به باز شدن گره های فکری او نخواهد کرد.

این درست نیست که انسان روی تک تک چیزهای یک دین دست بگذارد و برای اثبات درستی آن ها دلیل و بینه بخواهد. چون اولا یک دین در مورد هزاران پدیده نظر دارد و اینطور روش برای رسیدن به حقیقت شاید اصلا در حوصله و وقت آدم نگنجد. ضمن این که دین یک سری موضوعات مجزا نیست و برای اثبات پس آیندها، قبول پیش نیازها، لازم خواهد بود.

در این خصوص درست آن است که انسان به اثبات حقانیت یک دین برسد. بعد اگر این اتفاق افتاد پیش فرض، همه نظرات دین را در مورد همه پدیده ها به طور ضمنی قبول می نماید. البته این معنای پذیرش بدون دلیل نیست. بلکه به معنای آن است که انسان بنا را بر صحت بگذارد و هم به الزامات دین عمل کند و هم در دین غور و تفحص کند.

این مثل این می ماند که شما با یک آدم صحبت می کنید و برای تک تک حرفهاش دلیل می خواهید اما اگر به شما اثبات بشود که این آدم هیچ جوره دروغ نمی گوید و درستی خود شخص برایتان ثابت گردد، دیگر درستی تک تک حرفهایش را زیر سوال نخواهید برد. و پرسش های بعد تنها به جهت اطمینان بیشتر قلبی و تایید باورهای شما در مورد آن حرف هاست، نه اثباتی برای انکار یا تایید آن.

نقشه راه این است:
1- اثبات وجود خدا، 2- درک ویژگی ها و شناخت صفت های خدا، 3- اثبات حقانیت دین الهی، 4- ترسیم هدف و رسالت خلقت توسط دستگاه معرفت شناسی دین الهی

نمی خواهم اندیشه به شما یاد بدهم. می خواهم بگویم اندیشیدن چطور باشد بهتر است. شاید ادامه مبحث برایتان بی ربط باشد اما مطلب مورد نظر من را شفاف تر می کند:
به این مثال توجه کنید: می پرسی چرا ازدواج نمی کنم؟ اگر اینقدر تورم و بیکاری و گرانی نبود که اینطور نمی شد. همه اش به خاطر حکومت اسلامی است و اصلا دین چیز من درآوردی است و به قول آن روشنفکر اصلا دین افیون توده هاست و خدا هم چرا اصلا عده ای را کور و کچل خلق کرده اصلا آیا این عدالت است؟ من اصلا نمی خواستم کسی مرا خلق کند برای چی به اجبار من را خلق کردند و به من امر و نهی می کنند و می خواهند ببرند در جهنم عذاب کنند؟ اصلا همه این ها کشک است و به نظر من انسان باید در این عالم گول کسی را نخورد و خودش زندگی کند. یعنی پیرو ارزشهای انسانی؟! مثل دموکراسی و آزادی و برابری باشد و در کنار همه انسان ها با عشق! زندگی کند و من هم همینطوری ام برای کسی مشکل ایجاد نمی کنم و ظلم نمی کنم و به جای اینکه عقده ای شوم و یا الکی به دیگران گیر بدهم آن کارهایی را که دوست دارم انجام می دهم.

این یعنی کلاف سر در گم مسائل! از اینکه چرا ازدواج نمی کند، می رسد به اثبات عدم وجود خدا! حالا هر قسمت این سفره را بلند کنید جای دیگرش زمین می ماند!!!

چه کسی می تواند در حل مسائل به او کمک کند. هیچ کس فقط خودش!
اگر این فرد بخواهد به حل مسائلش برسد ناگزیر از این است که سوالات و موضوعاتش را طبقه بندی کند. یک چیز مثل الگوریتم تقسیم و غلبه در ریاضیات. مثلا:

یک: آیا هم اکنون من دوست دارم ازدواج کنم؟ آمادگی اش را دارم؟ توان قبول مسئولیت دارم؟ توان نه شنیدن از همسرم را دارم؟ معیارهای من برای ازدواج چیست؟ چند نفر را با این معیارها می شناسم؟ وضعیت درسم، کارم، سربازی ام چطور است؟ پس انداز دارم؟ راه های یک ازدواج آسان چیست؟ چطور به دور از خرج و اسراف ازدواج کنم؟

دو: آیا حکومت اسلامی در حال حاضر بدون مشکل است؟ آیا صد در صد در این مشکلات مقصر است؟ چقدر از این مشکلات به خاطر سیاست های خصمانه دولت ها و قدرت های سلطه گر است که ید طولایی در استعمار و استثمار ملت ها داشته اند؟ و چقدر به خاطر خیانت عده ای اخلالگر اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کلان و چقدر به خاطر سو مدیریت است؟ وظیفه من در قبال کشورم و مردمم چیست؟

سه: مهد ادیان و خواستگاهشان چیست؟ چه ادیانی در عالم غالب است؟ (غالب بودن یک پدیده به این معناست که در نظر تعداد بیشتری از افراد انسانی منطقی، خوش ساخت و قابل قبول است) نظریاتی که بر رد یا تایید ادیان ارائه شده است از سمت چه افرادی بوده است؟ آیا روشنفکرانی که به نقد ادیان نشسته اند، آن دین را به خوبی شناخته اند؟ در ازای زیر سوال بردن یک دین چه راه کاری را به عنوان جایگزین ارائه کرده اند و دستاورد این تئوری، دین یا مکتب فکری شان چه بوده است؟

چهار: عدالت خدا به چه معناست؟ آیا انسان محصول انتخاب خویش است؟ آیا وظیفه انسان نسبت با امکاناتش سنجیده می شود؟

پنج: هدف از آفرینش چیست؟ حال که من هستم و نمی شود که نباشم، پس چطور زندگی کنم تا هم از زندگی لذت ببرم و هم از پوچی و افکار مشوش و ترسناک جدا شوم؟ فراموش کردن صورت مسئله پاسخ صحیح نیست. زیرا من همیشه در دلم ترسی را خواهم داشت. ترس از مرگ. ترس از مسیر مبهم آینده؟ پس چکار کنم؟

شش: دین یعنی چه؟ دین از انسان چه می خواهد؟ آیا دین اگر به درستی پیاده سازی شود زندگی با سطح کیفی بهتری را رقم خواهد زد؟ آیا اخلاق نیکو ثمره و میوه اعتقادات به چیزهای بالاتری است و یا اینکه نه بدون هیچگونه اعتقادی هم می توان آنطور زیست که حق همه چیز ادا شود و به هیچ کسی ظلم نشود؟ آیا شناخت انسان از ساحت های پیچیده و فراوان وجود خویش، از ضمیر ناخودآگاهش، از زنجیره در هم تنیده علت و معلول هایش، از گرایشات و خواستنی هایش از شادی ها و غم هایش، از تنوع طلبی و بی کرانگی اش، از ابدیت خواهی و مرگ گریزی اش به حدی هست که بتواند یک برنامه عملی و همه جانبه برای تحقق یک حیات پاک و متعادل و ایده آل که در آن حق هر چیز آن طور که باید ادا شود، را پیاده سازی نماید؟

این می شود دسته بندی نیمچه و نیمه مسائلی که این شخص با آن در ارتباط است. قسمتی از مسائلش اجتماعی است، قسمتی سیاسی است، قسمتی روانشانسی و قسمتی دینی...
حال می تواند هر کدام را از یک نفر خاص بپرسد. می تواند برای هر کدام سیر مطالعاتی جدا داشته باشد.
کسی که جامعه شناس خوبی است دلیلی ندارد دین شناس خوبی باشد! دلیلی ندارد که من فکر کنم تمام پاسخ ها را باید از یک مجرا بدست آورم. کسی که خیلی دین حالی اش می شود دلیلی ندارد بتواند در امر ازدواج کمک کند. در ضمن ممکن است در باب فهم علمیه چیزی مثل ازدواج تا سه ماه دیگر به مقام اناالحق برسد و در باب مسئله ای در مورد چیستی ادیان تا چند سال به جایی هم نرسد.

ولی این جداسازی باعث می شود که پاسخ به یک سوال گیر پاسخ به سوال بعدی نباشد.

امیدوارم متوجه منظور من شده باشید...

بنده مطالعات ام در حوزه عرفان و فلسفه اسلامی بوده. البته مطالعات فوق العاده کم و سحطی آن هم به طور ضمنی. چون رشته تحصیلی ام کلا چیز دیگری است. (فناوری اطلاعات Big Grin). در باب شروع اثبات خداوند آن هم با منطق و پیش فرض های قابل قبول شما زبان شیوایی ندارم و چون فکر می کردم به دیدگاه اسلام در باب هدف آفرینش نقد وارد است، مباحثه کردم و قصد داشتم که چندین نظر مختلف را پیرامون هدف آفرینش البته از این دیدگاه ارائه بدهم اما حال که دیگر محل چالش از این قسمت رد شده است، ترجیح می دهم با دوستان اهل فن مثل منتقم الزهرا و سید ابراهیم و جناب بیداری اندیشه، اگر دوست داشته باشند، پیرامون اثبات وجود خدا صحبت کنید. اقبال و ادبار قلبی من چیزهای دیگری است...

امیدوارم به نور حقیقت و شادی اصیل و پایدار در دلتان برسید.

یا علی

عجب متن زیادی.....
من امشب زیاد حالم سرجاش نیست و فقط کوتاه فعلا مینویسم و بعد از اینکه حالم به حالت بهتر شد جواب کامل میدم
خوب این معلومه که انسان به دینی اعتقاد پیدا کنه همه نظریات دینش رو میپذیره.......

ضمنا من نظریات هر کسی رو قبول ندارم....... حالا طرف هر دانشمندی میخواد باشه...... همونطور که دواکینز رو تا حدودی قبول دارم اون مقداری که از حرفاش رو شنیدم کالینز رو قبول ندارم..... چون میگرده جوابهایی میاره که اصلا منطقی نیست......
درباره ی تکامل که مخالف همه ی متون دینی هست با افرینش از گل و خاک....... ایشون میگن که تکامل همون چیزیه که مورد نظر هست و این منافاتی با عقاید خداپرستانه ندارد!
دینش چیز دیگری میگه و خودش چیز دیگه ای....

شرمنده اگه غلط املایی داشت.... نفهمیدم چی نوشتم.....
حالم بهتر شد جواب میدم.
(۲۷/مهر/۹۱ ۲۱:۴۳)Castiel نوشته است: [ -> ]عجب متن زیادی.....

متن بلند بود چون برای شخصیت افرادی که اهل تعقل هستند ارزش قائل هستم و دوست دارم تجربه زندگی ام را در اختیار دیگران قرار دهم. امیدوارم نوشته هایم برایتان خالی از فایده نبوده باشد. Heart
سلام
دوستان اجازه بدید یکنفر با آقای Castiel مباحثه کنه..... اینکه هر کسی بیاد یک نظر بزاره و بره زیاد جالب نیست

چون از آغاز بحث برادر عزیز مسافر داشتن بحث می کردن، من پستای اخیر رو با اجازتون حذف می کنم
بعدا اگر این بحث به پایان رسید، دوستان میتونن بحث دیگری رو باز کنن و مشغول بشن Wink
بسم الله الرحمن الرحیم
قبل از اینکه در هر موضوعی ابتدا بخواد بحث بشه از جمله اینکه هدف آفرینش چیه
ابتدا دلایلی خود برای اثبات عدم وجود خدا رو به بفرماید
سلام
متنی که من نوشتم کو؟
(۲۸/مهر/۹۱ ۱:۲۶)Mahdy2021 نوشته است: [ -> ]سلام
دوستان اجازه بدید یکنفر با آقای Castiel مباحثه کنه..... اینکه هر کسی بیاد یک نظر بزاره و بره زیاد جالب نیست

چون از آغاز بحث برادر عزیز مسافر داشتن بحث می کردن، من پستای اخیر رو با اجازتون حذف می کنم
بعدا اگر این بحث به پایان رسید، دوستان میتونن بحث دیگری رو باز کنن و مشغول بشن Wink
باقی دوستان هم آزاد هستند که در مباحث شرکت کنند
فقط پیشنهاد بنده این هست که برای اینکه بحث مبنایی تر پیش بره آقای Castiel ابتدا دلایلشون برای اثبات عدم وجود خدا رو مطرح کنند
چون تا این مبحث مشخص نشه نمیشه خیلی در سایر موضوعات بحث کرد چون خیلی از استدلالات به وجود یا عدم وجود خدا بازگشت میکنه
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع