بسیار خوب حالا خیلی بهتر شد. یعنی بحث از حالت انفعالی خارج شد. لازم نیست شما دیدگاه فلسفه و عرفان اسلامی را در این رابطه به زیر سوال ببرید و من هم بخواهم از چیزی دفاع کنم.
یک چیز کلی ترسیم می کنم شبیه نقشه راه. این البته یک پیشنهاد است. شما می توانید از این نقشه راه برای پیشبرد بهتر جریان فکری تان استفاده کنید و ربطی به بحث با بنده ندارد.
داستان هم از این قرار است که انسان برای درک بهتر پدیدهای هستی، حل معضلات و سوالات اساسی زندگی اش و رسیدن به رشد و تعالی باید مسائل و موضوعاتش را طبقه بندی کند.
در صورت عدم این کار با کلاف سر در گمی از مسائل مواجه می شود که روشن شدن هر یک به تنهایی کمکی به باز شدن گره های فکری او نخواهد کرد.
این درست نیست که انسان روی تک تک چیزهای یک دین دست بگذارد و برای اثبات درستی آن ها دلیل و بینه بخواهد. چون اولا یک دین در مورد هزاران پدیده نظر دارد و اینطور روش برای رسیدن به حقیقت شاید اصلا در حوصله و وقت آدم نگنجد. ضمن این که دین یک سری موضوعات مجزا نیست و برای اثبات پس آیندها، قبول پیش نیازها، لازم خواهد بود.
در این خصوص درست آن است که انسان به اثبات حقانیت یک دین برسد. بعد اگر این اتفاق افتاد پیش فرض، همه نظرات دین را در مورد همه پدیده ها به طور ضمنی قبول می نماید. البته این معنای پذیرش بدون دلیل نیست. بلکه به معنای آن است که انسان بنا را بر صحت بگذارد و هم به الزامات دین عمل کند و هم در دین غور و تفحص کند.
این مثل این می ماند که شما با یک آدم صحبت می کنید و برای تک تک حرفهاش دلیل می خواهید اما اگر به شما اثبات بشود که این آدم هیچ جوره دروغ نمی گوید و درستی خود شخص برایتان ثابت گردد، دیگر درستی تک تک حرفهایش را زیر سوال نخواهید برد. و پرسش های بعد تنها به جهت اطمینان بیشتر قلبی و تایید باورهای شما در مورد آن حرف هاست، نه اثباتی برای انکار یا تایید آن.
نقشه راه این است:
1- اثبات وجود خدا، 2- درک ویژگی ها و شناخت صفت های خدا، 3- اثبات حقانیت دین الهی، 4- ترسیم هدف و رسالت خلقت توسط دستگاه معرفت شناسی دین الهی
نمی خواهم اندیشه به شما یاد بدهم. می خواهم بگویم اندیشیدن چطور باشد بهتر است. شاید ادامه مبحث برایتان بی ربط باشد اما مطلب مورد نظر من را شفاف تر می کند:
به این مثال توجه کنید: می پرسی چرا ازدواج نمی کنم؟ اگر اینقدر تورم و بیکاری و گرانی نبود که اینطور نمی شد. همه اش به خاطر حکومت اسلامی است و اصلا دین چیز من درآوردی است و به قول آن روشنفکر اصلا دین افیون توده هاست و خدا هم چرا اصلا عده ای را کور و کچل خلق کرده اصلا آیا این عدالت است؟ من اصلا نمی خواستم کسی مرا خلق کند برای چی به اجبار من را خلق کردند و به من امر و نهی می کنند و می خواهند ببرند در جهنم عذاب کنند؟ اصلا همه این ها کشک است و به نظر من انسان باید در این عالم گول کسی را نخورد و خودش زندگی کند. یعنی پیرو ارزشهای انسانی؟! مثل دموکراسی و آزادی و برابری باشد و در کنار همه انسان ها با عشق! زندگی کند و من هم همینطوری ام برای کسی مشکل ایجاد نمی کنم و ظلم نمی کنم و به جای اینکه عقده ای شوم و یا الکی به دیگران گیر بدهم آن کارهایی را که دوست دارم انجام می دهم.
این یعنی کلاف سر در گم مسائل! از اینکه چرا ازدواج نمی کند، می رسد به اثبات عدم وجود خدا! حالا هر قسمت این سفره را بلند کنید جای دیگرش زمین می ماند!!!
چه کسی می تواند در حل مسائل به او کمک کند. هیچ کس فقط خودش!
اگر این فرد بخواهد به حل مسائلش برسد ناگزیر از این است که سوالات و موضوعاتش را طبقه بندی کند. یک چیز مثل الگوریتم تقسیم و غلبه در ریاضیات. مثلا:
یک: آیا هم اکنون من دوست دارم ازدواج کنم؟ آمادگی اش را دارم؟ توان قبول مسئولیت دارم؟ توان نه شنیدن از همسرم را دارم؟ معیارهای من برای ازدواج چیست؟ چند نفر را با این معیارها می شناسم؟ وضعیت درسم، کارم، سربازی ام چطور است؟ پس انداز دارم؟ راه های یک ازدواج آسان چیست؟ چطور به دور از خرج و اسراف ازدواج کنم؟
دو: آیا حکومت اسلامی در حال حاضر بدون مشکل است؟ آیا صد در صد در این مشکلات مقصر است؟ چقدر از این مشکلات به خاطر سیاست های خصمانه دولت ها و قدرت های سلطه گر است که ید طولایی در استعمار و استثمار ملت ها داشته اند؟ و چقدر به خاطر خیانت عده ای اخلالگر اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کلان و چقدر به خاطر سو مدیریت است؟ وظیفه من در قبال کشورم و مردمم چیست؟
سه: مهد ادیان و خواستگاهشان چیست؟ چه ادیانی در عالم غالب است؟ (غالب بودن یک پدیده به این معناست که در نظر تعداد بیشتری از افراد انسانی منطقی، خوش ساخت و قابل قبول است) نظریاتی که بر رد یا تایید ادیان ارائه شده است از سمت چه افرادی بوده است؟ آیا روشنفکرانی که به نقد ادیان نشسته اند، آن دین را به خوبی شناخته اند؟ در ازای زیر سوال بردن یک دین چه راه کاری را به عنوان جایگزین ارائه کرده اند و دستاورد این تئوری، دین یا مکتب فکری شان چه بوده است؟
چهار: عدالت خدا به چه معناست؟ آیا انسان محصول انتخاب خویش است؟ آیا وظیفه انسان نسبت با امکاناتش سنجیده می شود؟
پنج: هدف از آفرینش چیست؟ حال که من هستم و نمی شود که نباشم، پس چطور زندگی کنم تا هم از زندگی لذت ببرم و هم از پوچی و افکار مشوش و ترسناک جدا شوم؟ فراموش کردن صورت مسئله پاسخ صحیح نیست. زیرا من همیشه در دلم ترسی را خواهم داشت. ترس از مرگ. ترس از مسیر مبهم آینده؟ پس چکار کنم؟
شش: دین یعنی چه؟ دین از انسان چه می خواهد؟ آیا دین اگر به درستی پیاده سازی شود زندگی با سطح کیفی بهتری را رقم خواهد زد؟ آیا اخلاق نیکو ثمره و میوه اعتقادات به چیزهای بالاتری است و یا اینکه نه بدون هیچگونه اعتقادی هم می توان آنطور زیست که حق همه چیز ادا شود و به هیچ کسی ظلم نشود؟ آیا شناخت انسان از ساحت های پیچیده و فراوان وجود خویش، از ضمیر ناخودآگاهش، از زنجیره در هم تنیده علت و معلول هایش، از گرایشات و خواستنی هایش از شادی ها و غم هایش، از تنوع طلبی و بی کرانگی اش، از ابدیت خواهی و مرگ گریزی اش به حدی هست که بتواند یک برنامه عملی و همه جانبه برای تحقق یک حیات پاک و متعادل و ایده آل که در آن حق هر چیز آن طور که باید ادا شود، را پیاده سازی نماید؟
این می شود دسته بندی نیمچه و نیمه مسائلی که این شخص با آن در ارتباط است. قسمتی از مسائلش اجتماعی است، قسمتی سیاسی است، قسمتی روانشانسی و قسمتی دینی...
حال می تواند هر کدام را از یک نفر خاص بپرسد. می تواند برای هر کدام سیر مطالعاتی جدا داشته باشد.
کسی که جامعه شناس خوبی است دلیلی ندارد دین شناس خوبی باشد! دلیلی ندارد که من فکر کنم تمام پاسخ ها را باید از یک مجرا بدست آورم. کسی که خیلی دین حالی اش می شود دلیلی ندارد بتواند در امر ازدواج کمک کند. در ضمن ممکن است در باب فهم علمیه چیزی مثل ازدواج تا سه ماه دیگر به مقام اناالحق برسد و در باب مسئله ای در مورد چیستی ادیان تا چند سال به جایی هم نرسد.
ولی این جداسازی باعث می شود که پاسخ به یک سوال گیر پاسخ به سوال بعدی نباشد.
امیدوارم متوجه منظور من شده باشید...
بنده مطالعات ام در حوزه عرفان و فلسفه اسلامی بوده. البته مطالعات فوق العاده کم و سحطی آن هم به طور ضمنی. چون رشته تحصیلی ام کلا چیز دیگری است. (فناوری اطلاعات

). در باب شروع اثبات خداوند آن هم با منطق و پیش فرض های قابل قبول شما زبان شیوایی ندارم و چون فکر می کردم به دیدگاه اسلام در باب هدف آفرینش نقد وارد است، مباحثه کردم و قصد داشتم که چندین نظر مختلف را پیرامون هدف آفرینش البته از این دیدگاه ارائه بدهم اما حال که دیگر محل چالش از این قسمت رد شده است، ترجیح می دهم با دوستان اهل فن مثل منتقم الزهرا و سید ابراهیم و جناب بیداری اندیشه، اگر دوست داشته باشند، پیرامون اثبات وجود خدا صحبت کنید. اقبال و ادبار قلبی من چیزهای دیگری است...
امیدوارم به نور حقیقت و شادی اصیل و پایدار در دلتان برسید.
یا علی