تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: چرا هدف آفرینش انسان، عبادت است؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6
علی اقا من دیشب مهمونی بودم شما جای من حالت خوش نیست مثل اینکه؟
ثابت کن خدا فقط یه دونه هست.....
اگه نمیتونی ثابت کنی فقط یه دونست منم میگم اصلا نیست!
ضمنا بی عدالتی و ممکن بودن تو کل دنیا رو دیدم و میگم نیست.....

خدا نیست اگه بود چند دهزار سال شما منتظر یه نفر ازش نبودین........
خدا نیست چون اگه بود کشورهایی که دارن میپرستننش الان تو اوضاع پنالتی زدن با خودشون نبودن!
یه نگاه به کشورهای با خدا بندازین بعد یه نگاه به کشورهای خدا دار!
کدوم بالاتره؟
کدوم قدرتمند تره؟
این دلایل من برای قبول نکردن وجود خدا هست حالا شما قبول ندارین به من چه؟

اینها هم جز جزییات دینی شماست؟؟؟؟؟؟؟
اقا مگه نمیگن یه دونست؟؟
ولی تو گذشته میگفتن چندین تاست؟
نمیشه ثابت کرد یه دونست....
شما دلیل میاری خدا یه دونست من هم میگم از کجا معلوم اون چندتا نباشن.....
پرستش چند نفری با هم رو قبول ندارم
دلایل من همونی بود که گفتم و حالا جواب قانع کننده ندارین به من چه!

اره سودش به عالم و پزشک هم میرسه
علاوه پولی که میگیرن شهرت هم به دست میارن......
(۲۸/مهر/۹۱ ۲۱:۵۱)Castiel نوشته است: [ -> ]ثابت کن خدا فقط یه دونه هست.....


خود خدا در قرآن اینچنین وحدانیت خود را اثبات میکند
یک لطفی در حق خودت بکن و کمی حوصله کن اگر حقیقتاً طالب مناظره هستی و مطلب رو کامل بخون
سه آیه از آیات قرآن مجید را که در آن خود خداوند استدالال ها و براهینی برای وحدانیت خود اقامه می نمایند را تقدیم و بعد نقل میکنیم تفسیر المیزان را در باب این سه آیه ی شریفه و برهان های ارائه شده ی خداوند در باب دلیل وحدانیت رب عالم
.
آیه نخست:
" قُلْ لَوْ كانَ مَعَهُ آلِهَةٌ كَما يَقُولُونَ إِذاً لَابْتَغَوْا إِلى‏ ذِي الْعَرْشِ سَبِيلًا ".
بگو: «اگر آن چنان كه آنها مى‏گويند با او خدايانى بود، در اين صورت، (خدايان) سعى مى‏كردند راهى به سوى (خداوند) صاحب عرش پيدا كنند.» (42 -اسراء)
.
آیه دوم:
" لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا" «2»
اگر در آسمان و زمين، جز «اللَّه» خدايان ديگرى بود، فاسد مى‏شدند (و نظام جهان به هم مى‏خورد)! (22-انبیا)
.
آیه سوم:
" إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ (91-مومنون)
و معبود ديگرى با او نيست كه اگر چنين مى‏شد، هر يك از خدايان مخلوقات خود را تدبير و اداره مى‏كردند و بعضى بر بعضى ديگر برترى مى‏جستند (و جهان هستى به تباهى كشيده مى‏شد) منزّه است خدا از آنچه آنان توصيف مى‏كنند! (91)
.
تقرير استدلال براى نفى شريك به اينكه اگر با خدا آلهه‏اى مى‏بود راهى به سوى خداى ذى العرش جستجو مى‏كردند (إِذاً لَابْتَغَوْا إِلى‏ ذِي الْعَرْشِ سَبِيلًا)
" قُلْ لَوْ كانَ مَعَهُ آلِهَةٌ كَما يَقُولُونَ إِذاً لَابْتَغَوْا إِلى‏ ذِي الْعَرْشِ سَبِيلًا ".
بگو: «اگر آن چنان كه آنها مى‏گويند با او خدايانى بود، در اين صورت، (خدايان) سعى مى‏كردند راهى به سوى (خداوند) صاحب عرش پيدا كنند.» (42 -اسراء)
.
مشرکان چون اين خدايان را شريكهاى خدا در تدبير عالم مى‏دانستند قهرا بايد براى هر يك از آنها بر حسب ربوبيتشان سهمى از ملك قائل مى‏شدند، و با اينكه ملك از توابع خلقت است كه به اعتراف خود ايشان مختص به خداى سبحان است، ناگزير بايد بگويند غير خدا هم مالك مى‏شود، و وقتى خدايان ديگر را مالك دانستند ناگزيرند آنها را به جنگ با خدا هم روانه كنند، چون علاقه به ملك غريزى هر مالكى است، و هر صاحب قدرت و سلطنتى قدرت و سلطنت خود را دوست مى‏دارد، و قهرا هر يك از خداها نيز مى‏خواهند كه با خدا در ملكش منازعه نموده و ملك خداى را از دستش بگيرند و خود به تنهايى مالك باشند، و عزت و هيمنه سلطنت مختص به او گردد (تعالى اللَّه عن ذلك )
.
پس خلاصه احتجاج اين است كه اگر آن طور كه شما پنداشته‏ايد با خداى تعالى اللَّه ديگرى هم وجود مى‏داشت آن وقت ممكن مى‏شد كه كسى غير خدا چيزى از ملك خدا به چنگ آورد، هر چند كه ملكيت از لوازم ذات فياض خداوندى است، كه وجود هر چيز از افاضات او است، آن وقت به طور قهر، خدايان در مقام نزاع با خدا برمى‏آمدند، چون ملك دوستى و سلطنت خواهى امرى است ارتكازى در تمامى موجودات و همين علاقه به ملكيت آلهه او را وادار مى‏كرد تا ملك خداى را از كفش بيرون كرده و او را از عرش خود به زير بكشند، و روز به روز به ملكيت خود بيفزايند حال به كداميك از اين حرفها ملتزم مى‏شوند؟ (تعالى اللَّه عن ذلك)
پس اينكه فرمود:
" إِذاً لَابْتَغَوْا إِلى‏ ذِي الْعَرْشِ سَبِيلًا" معنايش اين است كه در جستجوى راهى هستند كه باشد به خدا دست يابند، و بر او و ملك و سلطنت او غالب شوند، و تعبير از خدا به عبارت" ذِي الْعَرْشِ" براى اين بود كه بفهماند اگر در جستجوى راه به سوى خدا هستند براى اين است كه خدا داراى عرش است مى‏خواهند عرش او را بگيرند و بر آن تكيه زنند

.
و اما در آيه" لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا" «2»
اگر در آسمان و زمين، جز «اللَّه» خدايان ديگرى بود، فاسد مى‏شدند (و نظام جهان به هم مى‏خورد)! (22-انبیا)
مقدمات استدلال در اين دو آيه با هم مختلف است، هر چند هر دو نفى شريك را اثبات مى‏كند، و ليكن
در سوره انبياء از اين راه نفى مى‏كند كه اصلا بودن شريك مايه اختلاف در تدبير مى‏شد، و اين نيز منجر به فساد نظام مى‏گرديد، هر چند در مقام غلبه بر خداى تعالى هم برنيايند،
و دنبالش فرموده :
" سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا يَقُولُونَ" (منزه است خدای تعالی از آنچه آنها میگویند) كه اين نيز مى‏رساند كه اعتقاد مشركين محذور بزرگى در بر دارد كه ساحت عظمت خدا آن را تحمل نمى‏كند، و آن اين است كه ملك خدا در معرض تهاجم غير قرار بگيرد، و اصولا مالکی که ملکش قابل تهاجم باشد و به حسب طبع قابل سلب بوده و انتقالش به غير، ممكن باشد دیگر مالک حقیقی نیست.
ترجمه الميزان، ج‏13، ص: 147
.
و اما آيه" إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ (91-مومنون)
و معبود ديگرى با او نيست كه اگر چنين مى‏شد، هر يك از خدايان مخلوقات خود را تدبير و اداره مى‏كردند و بعضى بر بعضى ديگر برترى مى‏جستند (و جهان هستى به تباهى كشيده مى‏شد) منزّه است خدا از آنچه آنان توصيف مى‏كنند! (91)
.


[تقرير يك حجت و برهان بر نفى تعدد آلهه، در جمله:" إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ" كه در آن با استناد به وحدت نظام هستى بر توحيد احتجاج شده است‏]
جمله:" و گرنه هر الهى به تدبير امور مخلوق خودش مى‏پرداخت" حجت بر نفى تعدد خدايان است، و محذور تعدد خدايان را بيان مى‏كند و حاصلش اين است كه: تعدد آلهه تصور نمى‏شود مگر وقتى كه ميان آن چند خدا جدايى باشد، و به هيچ وجهى از وجوه در معناى الوهيت و ربوبيت متحد نباشند، و معناى ربوبيت يك اله در يك ناحيه عالم و در نوعى از انواع موجودات آن اين است كه تدبير آن ناحيه به وى واگذار شده باشد، به نحوى كه در كار خود مستقل باشد و احتياج به غير خود نداشته باشد و اين نيز روشن است كه دو موجود متباين اگر ترشحى و اثرى داشته باشند آثار آن دو نيز متباين است.
و وقتى چنين شد لازمه‏اش اين است كه هر يك از اين الهه مفروض در تدبير آنچه راجع به او است مستقل باشد، و لازمه اين استقلال در تدبير هم اين است كه رابطه اتحاد و اتصال در بين انواع تدبيرهاى جاريه در عالم منقطع باشد، و مثلا نظام جارى در عالم انسانى غير از نظامى باشد كه در ساير انواع حيوانات و نباتات و خشكى و ترى عالم و كوه و دشت و آسمان و زمين جريان دارد. و نظام جارى در هر يك از اين نامبرده‏ها غير از نظام جارى در انسان باشد. و معلوم است كه لازمه چنين انقطاع و بينونت فساد آسمانها و زمين و موجودات در آن دو است، و چون مى‏بينيم كه آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنها است تباه و فاسد نشده، پس مى‏فهميم كه رابطه‏اى ميان همه آنها هست، و نظام در همه آنها يكى است. از اينجا هم مى‏فهميم كه پس مدير همه عالم يكى است.
اين است آنچه كه مورد نظر جمله" إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ" مى‏باشد و معناى آن اين است كه: اگر با خدا خدايانى ديگر مى‏بود، هر يك از آن خدايان از ديگران جدا مى‏شد، و تدبير مخصوص به خود مى‏داشت.

[بيان حجت و برهان ديگرى بر نفى تعدد آلهه كه جمله:" وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ" متضمن آنست‏]

" وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ"- اين جمله محذور ديگر تعدد آلهه را مى‏رساند، كه از اين محذور و تالى فاسد يك حجت ديگرى عليه تعدد آلهه تاليف مى‏يابد. به اين بيان كه تدابير جارى در عالم چند قسمند، يكى تدابير عرضيه، يعنى تدبيرهايى كه در عرض هم قرار دارند، مانند تدبير جارى در ترى و تدبير جارى در خشكى، كه در عرض هم هستند، و نيز مانند دو تدبير جارى در آب و آتش. و قسم ديگر تدابير طولى‏اند، و به دو قسم تقسيم مى‏شوند، يكى تدبير عام كلى و حاكم، و ديگرى تدبير خاص جزئى و محكوم، مانند تدبير عام عالم زمين و تدبير خاص عالم نبات كه جزئى از زمين است و نيز مانند تدبير عام عالم سماوى، و تدبير خاص عالم كوكبى معين كه جزئى از آسمان است و مانند تدبير عام عالم مادى، و تدبير خاص نوعى از انواع ماديات.
پس بعضى از تدابير هست كه نسبت به بعضى ديگر علو و تسلط دارد، به اين معنا كه طورى هست كه اگر تدبير زير دست آن از آن منقطع گردد به كلى باطل و تباه مى‏شود، چون قوامش به تدبير ما فوقش بستگى دارد، عينا مانند اينكه اگر زمينى نمى‏بود، ديگر معنا نداشت كه انسان زمينى وجود داشته باشد، پس اگر تدبير عالم زمينى نباشد، معنا ندارد كه عالم انسان جداگانه و مخصوص به خود تدبيرى داشته باشد.
و لازمه روشن دو قسم بودن تدبير، اين است كه خداى مدبر تدبير عام عالمى، نسبت به خداى مدبر يك نوع خاص از عالم تفوق و برترى داشته باشد و اين نسبت به آن زير دست و خوار و خفيف باشد، و استعلاء و تفوق يك اله بر اله ديگر عقلا محال است.
نه از اين جهت كه به طورى كه مفسرين «1» پنداشته‏اند لازمه‏اش مغلوب بودن يك اله در مقابل ديگرى، و يا ناقص بودن قدرت او نسبت به آن ديگرى، و محتاج بودن اين در تماميتش به ديگرى، و محدود بودنش است، تا مستلزم تركيب و امكان باشد، و امكان با" الوهيت" و" وجوب وجود" نسازد، چون اگر اشكال اين باشد وثنى‏ها در پاسخ مى‏گويند:
ما هم نمى‏گوييم آلهه غير خدا هم واجب الوجودند، و محتاج نيستند، و نقص و محدوديت ندارند، چون وثنى مذهبان آلهه خود را ممكن الوجود مى‏دانند، اما ممكناتى عالى، كه تدبير ممكنات پايين‏تر به آنها واگذار شده و خود مربوب خدا و در عين حال رب ما دون خويشند، و خداى تعالى رب الارباب و اله الآلهه و به تنهايى واجب الوجود بالذات است.
بلكه محال بودن تفوق مزبور از اين جهت است كه: لازم مى‏آيد خداى ما دون، استقلالى در تدبير و تاثير نداشته باشد، چون احتياج به اجازه ما فوق با استقلال نمى‏سازد، پس مدبر سافل در تدبير و تاثيرش محتاج به مدبر عالى است، و با اين احتياج ديگر معنا ندارد نام او را اله و مدبر بگذاريم، بلكه در حقيقت يكى از اسبابى است كه تدبير موجودات پايين‏تر محتاج به آن است، نه اينكه اله يعنى مدبر مستقل در تاثير و تدبير باشد پس آنچه كه اله فرض كرده‏اند اله نيست، بلكه يكى از اسبابى است كه واسطه در تدبير ما دون است، و در عالم اسباب كسى نمى‏تواند منكر اسباب باشد، ولى اين چه ربطى به تعدد آلهه دارد.
اين آن معنايى است كه دقت در آيه آن را افاده مى‏كند
در اينجا اشاره به يك نكته بسيار لازم است، كه اگر اشاره نشود خوف اشتباه در بين هست، و آن تعبير در جمله" لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ" است، كه به هر الهى خلقتى را نسبت داده، و ممكن است شما خواننده اين را يك اقرار ضمنى از قرآن دانسته و بگويى: پس قرآن قبول دارد كه غير از خداى تعالى هم خالق‏هايى هستند.
دفع اين شبهه به اين است كه اگر يادتان باشد گفتيم كه مشركين تنها" تدبير" را به آلهه نسبت مى‏دهند، نه" ايجاد" را و همه معترفند كه ايجاد عالم مخصوص خداى تعالى است، چيزى كه هست در بعضى از جاها تدبير شكل خلقت به خود مى‏گيرد، مانند خلقت جزيى از جزئيات كه با وجود آن نظام كلى تماميت پيدا مى‏كند، كه اين هر چند نسبت به خودش خلق است، اما نسبت به نظام كلى و ما فوق تدبير است، پس در حقيقت در آيه مورد بحث مقصود از" ما خلق"، فعل و تدبير به هم آميخته مى‏باشد، و در قرآن كريم كلمه" خلق" به فعل نسبت داده شده، مانند آيه" وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ" «1» و آيه" وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْفُلْكِ وَ الْأَنْعامِ ما تَرْكَبُونَ" «2».
پس عقيده مشركين اين است كه هر يك از آلهه خالق ما دون خويشند، يعنى فاعل آنند، همانطور كه هر يك از ما فاعل فعل خودش است، اما در عين اينكه ما خالق فعل خويش هستيم، وجود را خدا به فعل ما مى‏دهد، و ايجاد اشياء، مخصوص به خداى سبحان است و بس
آيه شريفه با تنزيه خداى تعالى ختم شده، و فرموده:" منزه است خدا از آنچه در باره‏اش مى‏گويند"
ترجمه الميزان، ج‏15، ص: 88

(۲۸/مهر/۹۱ ۲۲:۰۸)Castiel نوشته است: [ -> ]خدا نیست اگه بود چند دهزار سال شما منتظر یه نفر ازش نبودین........
خدا نیست چون اگه بود کشورهایی که دارن میپرستننش الان تو اوضاع پنالتی زدن با خودشون نبودن!
یه نگاه به کشورهای با خدا بندازین بعد یه نگاه به کشورهای خدا دار!
کدوم بالاتره؟
کدوم قدرتمند تره؟
این دلایل من برای قبول نکردن وجود خدا هست حالا شما قبول ندارین به من چه؟

توضیحاتی پیرامون تک تک استدلال های شما
بسم الله الرحمن الرحیم
شما میدونید تحت چه شرایطی منجی ظهور خواهد کرد؟
در ساحت خدا دریغ راه ندارد
دو شرط باید در عالم محقق شود
یک: کلیت مردم عالم حقیقتاً نارضایتی پیدا کنند از سیستمی که داره بر آنها حاکمیت میکند
این همان مقدمه کلمه ی توحید یعنی لا اله الا الله هست
اول باید مردم این اله هایی که برای خود انتخاب کرده اند رو دیگر نخواهند
در مرحله بعد حقیقتاً یک عده باید باشند تا حاضر باشند اوامر حضرت حجت رو مو به مو انجام بدهند و حکم ایشان ضمانت اجرایی داشته باشد
اگر این دو امر محقق شود خداوند هم از فیض دریغ ندارد و منجی را برای نجات بشر خواهد فرستاد
هر پرسشی در این زمینه داشتید بنده در حد وسعم در خدمتم

(۲۸/مهر/۹۱ ۲۲:۰۸)Castiel نوشته است: [ -> ]خدا نیست چون اگه بود کشورهایی که دارن میپرستننش الان تو اوضاع پنالتی زدن با خودشون نبودن!
اولاً باید بگم در کشورهای به اصطلاح خدا پرست تنها جیزی که پرستش و اطاعت نمیشه خداست
به طور مثال حداقل شرط اسلام در حیطه ی عمل این است که آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم بپسند
یا از نشانه های مومن به خدا این است که مردم از شرش در امان هستند
یا...
اسلام که به ادعا نیست برادر من
به ایمان قلبی حقیقی است که نشانه ی این ایمان حقیقی باید در اعمال تجلی داشته باشد
مفصل میتونید به این تاپیک مراجعه فرماید:


اندر حکایت رژیم لاغری و دین داری ما!!!!(مقاله ویژه)#

نقل قول:
سلام
داشتم کتاب بسیار ارزشمند معراج السعادة تألیف عالم ربانی ملا احمد نراقی رو میخوندم که مورد توصیه بسیاری از بزرگان مثل آیت الله بهجت بوده
یه فرازی از این کتاب خوندم خیلی من رو به فکر فرو برد گفتم تقدیم شما رفقا هم بکنم بد نیست:

عَجَب از طایفه ای که شب و روز اوقات خود را صرف محافظت از صحت بدن فانی می کنند و صبح و شام در دفع امراض جسمانی، سعی تام به عمل می آورند و قول طبیب فاسق و یا کافر را گردنِ اطاعت نهاده و به شُُرب داروهای ناگوار اقدام مینمایند ولی از فرمان طبیب الهی در تحصیل سعادت دائمی و حیات ابدی سرپیچی میکنند و معالجه ی نفس را اندک و سهل میشمارند

در لحظاتی که این متن رو تایپ میکردم در خانه صحبت از رعایت مو به موی رژیم لاغری بود که دکتر فلانی گفته اگه میخواید به وزن ایده آل برسید باید موبه مو به رژیم غذایی عمل کنیم و بعد هم کلی شاهد مثال آوردند که بله اگه یه ذره رژیمش جابه جا بشه اصلاً نتیجه ی مورد نظر رو نمیگیریم و کاملاً حق با دکتر هست!!!!!!
بعد توقع داریم با این همه سر پیچی از نسخه ی سعادتی که خدا برامون پیچیده برای تعالی روح و تقرب به درگاه خدا و... همه ی این آثار رو بدست بیاریم بعدم میگیم مثلاً مگه خدا نگفته نماز از فحشا و منکر باز میداره ؟
پس چرا باز نمیداره؟؟؟؟؟؟!!!!!


ما نمیفهمیم که دین یه کلِّ به هم پیوسته و یه مجموعه ی هماهنگ هست و به قول خود خدا در قرآن
أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا... (85) البقره

. آيا شما به پاره‏اى از كتاب ايمان مى‏آوريد، و به پاره‏اى كفر مى‏ورزيد؟ پس جزاى هر كس از شما كه چنين كند، جز خوارى در زندگى دنيا چيزى نخواهد بود...(85)

خود خدا میگه اگه به تمام دستورات قرآن و دین انجام ندین توی خود دنیا (حالا آخرت پیشکش) خوار میشید
حالا هی بیاید بگید که چرا ممالک اسلامی وضعشون اینجوری هست و ....
دین اسلام یه مجموعه مرکب و هماهنگ هست و برای نیل به هدفش یعنی رساندن انسان به کمال مطلوبش باید به کلِّش عمل کرد.
شما فرض کن میل لنگ رو از توی موتور حذف کنیم آیا دیگه موتور کار میکنه؟
به این مجموعه میشه گفت موتور؟!!!!!
آیا برای ما (زنا) بد تر هست یا غیبت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
رسول خدا میگه در دین خدا، غیبت بدتر هست حالا خدا وکیلی قبح این عمل برای ما بیشتر هست یا اون بالایی؟؟؟
این یه نمونه بود و مخاطب این نوشتار در درجه اول خود من هستم
اما این یه واقعیت تلخ در زندگی ماست
ما در زندگیمون یادمون میره که به یه چیزایی خیلی باید اهمیت بدیم و از یه چیزهایی خیلی راحت باید رد بشیم
همه چی برعکس شده
دین داری بسیاریمون هم سلیقه ای هست ، میایم جلوی درختِ احکام دین، با یه سبد و میگیم این حکم خوبه عمل میکنیم ، این خیلی به نظرم مهم نیست ، بیخیال ، اینم که به نظر شخص شخیص بنده اصلاً حکم درستی نیست خلاصه شدیم مصداق عمل به پاره ای از کتاب و وانهادن پاره ای دیگه که طبق آیات قرآن نتیجه اش میشه خواری در دنیا و خسران در آخرت
رفقا حلالم کنید ، روی سخنم در درجه اول خدا شاهد هست که با خودم بود



پس همانطور که به وضوح مشاهده میکنید عقب ماندگی به اصطلاح مسلمین سر سوزنی به اعتقاد داشتن به خدا ندارد!
بلکه ریشه ای این عقب ماندگی عدم اطاعت از فرماین خداست

حالا حقیر منتظر ارائه ی دلایل شما در اثبات عدم وجود خدا هستم
Smile
چرا حقیر؟
با این دانش سرشار بسیار انسان بزرگی هستید ظاهرا!
اول من دلایلم رو گفتم....اینقدر هم تکرار نکنید و منتظر نباشید......
دوم اگه اجازه بدین من یه سری جواب رو که از جوابهای شما هست رو بگم....
سوم از قران و دین خودتون دلیل اوردین.....
کلا از هر کسی که دیندار هست میپرسی از دین خودش دلیل میاره....

گفته شد که خدا تو قران گفته اگه خداهای زیادی بودن جهت رسیدن به جایگاه من تلاش میکردن..... ویا با هم میجنگیدن برای اینکه دیگری رو تحت سلطه بگیرن
اولا خداهای باستان ظاهرا جایگاهشون تو اسمانها ویا ستاره ای مشخص بوده و خدای دیگه میتونسته بهش حمله کنه ولی خدای دیگه هیچ وقت تسلیم نمیشده و تا موقع مردن میجنگیده.....
حالا جایگاه خدای یگانه معلوم نیست و گفته شده در اسمانها......پس اگه خدای دیگه ای بوده میتونسته حمله کنه اگه جایگاه اونو میدونست..... ///////////// بعد گفته شد که اگه چندتا بودن فساد میشد...... از کجا میدونی؟ شاید اون خداها با هم کنار میومدن تا جهانی پر از بنده رو داشته باشن نه جهانی که بر اثر دعواهاشون هیچی از اون نمیموند...اخیرا هم که معلوم شده دنیاهای موازی زیادی هست پس هر کدوم از این خداها میتونن یه دنیا رو گرفته باشن....//////جواب بقیه: منجی کی میاد؟ رو گفتین مردم این الهه هایی که گرفتن رو نخوان...... مگه خدای شما نمیگه من هدایت کردم و من گمراه میکنم؟ ونمیگه بینیازه؟ پس چرا اینجا گفتین که مردم باید الهه های خودشون رو ول کن؟ یعنی نیاز داره تا الهه های دیگه رها بشن و قدرت و توجه به سمت اون بیاد تا بتونه فرستادشو بفرسته. تو این زمینه چون از اصول اعتقادی مخصوص دین شما و مسیحیت هست وارد نمیشم....چیز زیادی هم ازش نمیدونم//////
اما کشورها خدا پرست هستن یا نه؟؟؟؟
چرا خدا تو این شرایط که کشورهای حامیش دارن له و لورده میشن کمکشون نمیکنه؟؟ و اینکه مردم نمیپرستن خدا رو شاید اونها هم شک در بودنش دارن ولی از ترس اعدام شدن به زبون نمیارن..
عامل عقب افتادگیشون اطاعت از فرامین خداست...
کشور خودمون رو ببین کشورای دیگه رو ببین.......کل عمرشون رو دارن بندگی میکنن به جای اینکه یکم کار کنن و کشور رو بالا ببرن.....استدلال هم اینه که خدا کمک میکنه....پس کو کمک خدا؟///////////////// احتما شکست خوردن تو این بحث برای من بالاست و اگه شکست خوردم حاضرم قبول کنم شکست خوردم فقط........




ببینید دوست عزیز
شما دچار نوعی جبر گرایی هستید در استدلالهای خود
ویژگی موجود مختار چیست؟
یعنی اگر بخواهیم برای یک موجود اختیار را در نظر بگیریم این موجود چه ویژگی ای رو داره؟
بله
می تواند هم به چپ برود و هم به راست
درسته
اگر بخواهد موجودی مختار خلق شود
لازمه اش این است که تا حدی وقتی اراده کند که ظلمی مرتکب شود و مقدماتش را فراهم کند این ظلمی که به اختیار و انتخاب این موجود مختار بوده مقداری تجلی پیدا کنه
اگر نتواند موجود مختار نیات خود را اعم از خیر یا شر تحت هیچ شرایطی عمل کند دیگر به این موجود مختار نمیگویند
تا اینجا بحثی ندارید؟
سلام دوستان
همین چند وقته یکی از دوستانم از من سوال جالبی کرد که من را به فکر فرو برد.
ایشون گفت که معتقد هست که خداوند وجود داره اما با یک سوال ساده شروع کرد.

خدا چرا جهان را آفرید؟

که من هم گفتم نشان عظمت و قدرتش بوده و هست
باز هم گفت چرا؟
گفتم خب تو یک هنرمندی را را در نظر بگیر که هنرهای بسیاری داره پس چرا هنرهایش را در معرض دید نگذاره

به من گفت به جمله خودت دقت کن

این میل به ابراز وجود هست که در این هنرمند وجود داره در غیر اینصورت دلیلی برای به نمایش گذاشتن هنرش وجود نداره.
و این دلیل به نمایش گذاشتن هنرش نیاز به دیده شدنش هست.


خب حالا نمیشه این را به خدا تعمیم داد؟ برای چی نشه؟

خب خدا چرا هنرهاش را در معرض نمایش گذاشت؟
غیر از این بوده که در نهان آن میل به ابراز وجودش بوده است؟

پس خدا می توانست تا هنر و قدرتش را در معرض نمایش نگذارد.

گرفتی مطلب را؟


من هم سکوت کردم و دوست دارم مقاله یا لینکی به من معرفی کنید چون صحبتش روی من بی تاثیر نبوده .
یا حق.
(۲۸/مهر/۹۱ ۲۳:۳۶)علی 110 نوشته است: [ -> ]ببینید دوست عزیز
شما دچار نوعی جبر گرایی هستید در استدلالهای خود
ویژگی موجود مختار چیست؟
یعنی اگر بخواهیم برای یک موجود اختیار را در نظر بگیریم این موجود چه ویژگی ای رو داره؟
بله
می تواند هم به چپ برود و هم به راست
درسته
اگر بخواهد موجودی مختار خلق شود
لازمه اش این است که تا حدی وقتی اراده کند که ظلمی مرتکب شود و مقدماتش را فراهم کند این ظلمی که به اختیار و انتخاب این موجود مختار بوده مقداری تجلی پیدا کنه
اگر نتواند موجود مختار نیات خود را اعم از خیر یا شر تحت هیچ شرایطی عمل کند دیگر به این موجود مختار نمیگویند
تا اینجا بحثی ندارید؟

کی؟ من ؟ کجا؟ جبرگرایی؟
ویژگی موجود مختار اینه که ازاده هرکاری خواست بکنه و کسی نیست که اونو مجبور به انجام کاری کنه...
قبول دارم تا این نقطه......
(۲۸/مهر/۹۱ ۲۳:۲۹)Castiel نوشته است: [ -> ]سوم از قران و دین خودتون دلیل اوردین.....
کلا از هر کسی که دیندار هست میپرسی از دین خودش دلیل میاره....

ببینید اینکه بنده از قرآن جواب آوردم آیا معنایش این است که این جواب بنده فاقد استدلال است؟
اینکه شما به طور مثال دلایل یک عقلی و استدلالی یک شخصی را نقل کنید، چون ناقل بوده اید یعنی مطالب شما فاقد استدلال است؟

(۲۸/مهر/۹۱ ۲۳:۲۹)Castiel نوشته است: [ -> ]گفته شد که خدا تو قران گفته اگه خداهای زیادی بودن جهت رسیدن به جایگاه من تلاش میکردن..... ویا با هم میجنگیدن برای اینکه دیگری رو تحت سلطه بگیرن
اولا خداهای باستان ظاهرا جایگاهشون تو اسمانها ویا ستاره ای مشخص بوده و خدای دیگه میتونسته بهش حمله کنه ولی خدای دیگه هیچ وقت تسلیم نمیشده و تا موقع مردن میجنگیده.....
حالا جایگاه خدای یگانه معلوم نیست و گفته شده در اسمانها......پس اگه خدای دیگه ای بوده میتونسته حمله کنه اگه جایگاه اونو میدونست.....

دوست عزیز خداوند مافوق جا و مکان و زمان است
حد ندارد که بگوییم در فلان جا هست یا در فلان جا نیست
اینها از مختصات مخلوقات است نه خالق
(۲۸/مهر/۹۱ ۲۳:۲۹)Castiel نوشته است: [ -> ]بعد گفته شد که اگه چندتا بودن فساد میشد...... از کجا میدونی؟ شاید اون خداها با هم کنار میومدن تا جهانی پر از بنده رو داشته باشن نه جهانی که بر اثر دعواهاشون هیچی از اون نمیموند...

یک ضرب المثل بسیار ساده ابطال این مسئله را بیان میکند
آشپز که دو تا شد غذا یا شور میشه یا بی نمک
در رد دلایلی که ذکر کردید نظرتان را جلب میکنم به این عبارات:
تعدد آلهه تصور نمى‏شود مگر وقتى كه ميان آن چند خدا جدايى باشد، و به هيچ وجهى از وجوه در معناى الوهيت و ربوبيت متحد نباشند، و معناى ربوبيت يك اله در يك ناحيه عالم و در نوعى از انواع موجودات آن اين است كه تدبير آن ناحيه به وى واگذار شده باشد، به نحوى كه در كار خود مستقل باشد و احتياج به غير خود نداشته باشد و اين نيز روشن است كه دو موجود متباين اگر ترشحى و اثرى داشته باشند آثار آن دو نيز متباين است.
و وقتى چنين شد لازمه‏اش اين است كه هر يك از اين الهه مفروض در تدبير آنچه راجع به او است مستقل باشد، و لازمه اين استقلال در تدبير هم اين است كه رابطه اتحاد و اتصال در بين انواع تدبيرهاى جاريه در عالم منقطع باشد، و مثلا نظام جارى در عالم انسانى غير از نظامى باشد كه در ساير انواع حيوانات و نباتات و خشكى و ترى عالم و كوه و دشت و آسمان و زمين جريان دارد. و نظام جارى در هر يك از اين نامبرده‏ها غير از نظام جارى در انسان باشد. و معلوم است كه لازمه چنين انقطاع و بينونت فساد آسمانها و زمين و موجودات در آن دو است، و چون مى‏بينيم كه آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنها است تباه و فاسد نشده، پس مى‏فهميم كه رابطه‏اى ميان همه آنها هست، و نظام در همه آنها يكى است. از اينجا هم مى‏فهميم كه پس مدير همه عالم يكى است.
(۲۸/مهر/۹۱ ۲۳:۲۹)Castiel نوشته است: [ -> ]اخیرا هم که معلوم شده دنیاهای موازی زیادی هست پس هر کدوم از این خداها میتونن یه دنیا رو گرفته باشن....

این یک فرضیه اثبات نشده است دوست من
مانند فرضیه تکامل داروین که بسیاری از دانشمندان اون رو رد کرده اند البته مانند هولوکاست هر کسی که متعرض به فرضیه داروین شود از دانشگاه های آمریکا اخراج میشود و در این مورد میتونید مستند اخراج شدگان رو مشاهده بفرماید!
(۲۸/مهر/۹۱ ۲۳:۲۹)Castiel نوشته است: [ -> ]
جواب بقیه: منجی کی میاد؟ رو گفتین مردم این الهه هایی که گرفتن رو نخوان...... مگه خدای شما نمیگه من هدایت کردم و من گمراه میکنم؟ ونمیگه بینیازه؟ پس چرا اینجا گفتین که مردم باید الهه های خودشون رو ول کن؟ یعنی نیاز داره تا الهه های دیگه رها بشن و قدرت و توجه به سمت اون بیاد تا بتونه فرستادشو بفرسته.
دوست عزیز
معنای این جمله نیاز یا عجز خدا نیست
معنای این جمله این است که این موجود باید با اختیار خودش به سمت حق بره
وگرنه اگر بنابود با جبر خداوند کارها رو پیش ببره اصلاً موجود مختاری خلق نمیکرد
به نظر میرسه شما در مفهوم جبر و اختیار و رابطه ی آن با اراده ی خدا دچار شبهاتی هستید
انسان به شکلی خلق شده که صاحب اختیار است و کمالش را باید با اختیار خودش رقم بزند
در این مورد هر سوالی داشتید در حد وسعم در خدمتم
(۲۸/مهر/۹۱ ۲۳:۲۹)Castiel نوشته است: [ -> ]اما کشورها خدا پرست هستن یا نه؟؟؟؟
چرا خدا تو این شرایط که کشورهای حامیش دارن له و لورده میشن کمکشون نمیکنه؟؟ و اینکه مردم نمیپرستن خدا رو شاید اونها هم شک در بودنش دارن ولی از ترس اعدام شدن به زبون نمیارن..
عامل عقب افتادگیشون اطاعت از فرامین خداست...
کشور خودمون رو ببین کشورای دیگه رو ببین.......کل عمرشون رو دارن بندگی میکنن به جای اینکه یکم کار کنن و کشور رو بالا ببرن.....استدلال هم اینه که خدا کمک میکنه....پس کو کمک خدا؟

دوست عزیز نمیدانم شاید ارسالهای بنده رو کامل نمیخونید
در اونها تصریح کردم که مسلمان بودن و خداپرست بودن به حرف و ادعا نیست
وعده ی نصرت و یاری خدا به مومن حقیقی و مسلمان حقیقی تعلق میگیرد
وگرنه کسی که خدعه و نیرنگ کند مسلمان نیست
کسی که شرش به دیگران برسد مومن نیست
کسی که....
یاری خدا به مسلمان و مومن میرسد و نه مسلمان نما و مومن نما
(۲۸/مهر/۹۱ ۲۳:۲۹)Castiel نوشته است: [ -> ] احتما شکست خوردن تو این بحث برای من بالاست و اگه شکست خوردم حاضرم قبول کنم شکست خوردم فقط........
پذیرش حق شجاعت شما رو میرسونه و اسمش شکست خوردن نیست!


(۲۸/مهر/۹۱ ۲۳:۴۵)Castiel نوشته است: [ -> ]کی؟ من ؟ کجا؟ جبرگرایی؟
ویژگی موجود مختار اینه که ازاده هرکاری خواست بکنه و کسی نیست که اونو مجبور به انجام کاری کنه...
قبول دارم تا این نقطه......

جبر گرایی شما اینجا نمود پیدا میکنه که فرض شما این است که چون خدا وجود دارد و ادعا میشود که عادل است پس نباید بگذارد ظلمی در دنیا محقق شود!

خوب با اجازه وقت خواب حقیر فرا رسیده است
إن شاء الله اگر عمری بود و توفیقی باز هم در خدمت خواهم بود
خدانگهدار و هادی همه ی ما
یا علی
نه استدلالهاتون قویه به طرز عجیبی......


ببخشید یعنی چی خدا در زمان و مکان نیست؟
پس کجاست؟
اخه نمیشه که!!!!

دنیای موازی رو ظاهرا دیمن انجل تایید کرد.....

در زمینه منجی همونطوری که گفتم اطلاعات ندارم.......
خدا کنه بیاد و دنیا مدتی وارونه بشه و مسلمانها بیفتن رو برد.....
از صمیم قلب ارزو میکنم.

تو قسمت خداپرست بودن کشورها میرم کنار...
حق با شماست....
(۲۸/مهر/۹۱ ۲۳:۴۰)rahbin نوشته است: [ -> ]سلام دوستان
همین چند وقته یکی از دوستانم از من سوال جالبی کرد که من را به فکر فرو برد.
ایشون گفت که معتقد هست که خداوند وجود داره اما با یک سوال ساده شروع کرد.

خدا چرا جهان را آفرید؟

که من هم گفتم نشان عظمت و قدرتش بوده و هست
باز هم گفت چرا؟
گفتم خب تو یک هنرمندی را را در نظر بگیر که هنرهای بسیاری داره پس چرا هنرهایش را در معرض دید نگذاره

به من گفت به جمله خودت دقت کن

این میل به ابراز وجود هست که در این هنرمند وجود داره در غیر اینصورت دلیلی برای به نمایش گذاشتن هنرش وجود نداره.
و این دلیل به نمایش گذاشتن هنرش نیاز به دیده شدنش هست.


خب حالا نمیشه این را به خدا تعمیم داد؟ برای چی نشه؟

خب خدا چرا هنرهاش را در معرض نمایش گذاشت؟
غیر از این بوده که در نهان آن میل به ابراز وجودش بوده است؟

پس خدا می توانست تا هنر و قدرتش را در معرض نمایش نگذارد.

گرفتی مطلب را؟


من هم سکوت کردم و دوست دارم مقاله یا لینکی به من معرفی کنید چون صحبتش روی من بی تاثیر نبوده .
یا حق.

ببینید جناب راهبین
دریغ در ساحت خدا راه نداره
اگر موجودی قابلیت خلق شدن داشته باشد، رحمتش ایجاب میکند که این قابلیت وجود را از او دریغ ندارد

(۲۹/مهر/۹۱ ۰:۰۳)Castiel نوشته است: [ -> ]ببخشید یعنی چی خدا در زمان و مکان نیست؟
پس کجاست؟
اخه نمیشه که!!!!
خداوند متعال خالق زمان و مکان است و محیط بر آنها
در ظرف زمان و مکان نمیگنجد
مولا علی امیرالمومنین در وصف خداوند اینچنین بیان میدارند:
كسى كه خدا را نشناسد به سوى او اشاره مى‏كند
و هر كس به سوى خدا اشاره كند، او را محدود كرده، به شمارش آورده.
و آن كس كه بگويد «خدا در چيست؟» او را در چيز ديگرى پنداشته است،
و كسى كه بپرسد «خدا بر روى چه چيزى قرار دارد؟» به تحقيق جايى را خالى از او در نظر گرفته است،
در صورتى كه خدا همواره بوده، و از چيزى به وجود نيامده است.
با همه چيز هست، نه اينكه همنشين آنان باشد، و با همه چيز فرق دارد نه اينكه از آنان جدا و بيگانه باشد.
انجام دهنده همه كارهاست، بدون حركت و ابزار و وسيله، بيناست حتّى در آن هنگام كه پديده‏اى وجود نداشت، يگانه و تنهاست، زيرا كسى نبوده تا با او انس گيرد، و يا از فقدانش وحشت كند.
خطبه 1 نهج البلاغه

دوستان عزیز با اجازه حقیر بروم بخوابم
إن شاء الله اگر عمری بود و توقیقی در خدمت خواهم بود در حد وسع اندکم
خدانگهدار و هادی همه ی ما
یا علی
اقا من یه هنگ اساسی کردم....
چرا استدلال شما و پدر بنده مثل همه؟
چطوری کسی رو که در ظرف زمان نیست در ظرف مکان هم نیست رو بهش اعتقاد پیدا کنم؟ چطور باید باهاش حرف زد اصلا؟
اخه نمیشه که؟
چیزی که شما گفتین یعنی فراتر از زمان و مکان
مگه میشه؟
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع