تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: غدیر چرا فراموش شد؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6

فرازي از خطبه غدير"
اي مردمان ، در قرآن انديشه كنيد و آيات آن را دريابيد و بر محكماتش نظر كنيد و از متشابهات پيروي نكنيد .

به خدا سوگند كه باطن ها و تفاسير آن را روشن نمي كند ، مگر همين كس كه دست و بازوي او را گرفته و بالا آوردم و اعلام مي دارم ، هركس من سرپرست اويم اين علي سرپرست اوست.

بر غدیر چه گذشت ؟
نويسنده: یوسف غلامی



[/b]

در غدیر حدود صدهزار تن از مسلمانان حضورداشتند و مشاهده‏کردند که پیامبر با جملاتی رسا و بدون کمترین ابهام علی(علیه السلام) راهدایتگر امت، سرپرست و زمامدار مسلمانان و جانشین خود معرفی‏فرمود. نخستین تبریک گویان به علی(علیه السلام) عمربن خطاب و ابوبکربودند (1) . پس از رحلت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در حالی که هنوز پیکر مقدس‏رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دفن نشده بود مردم در پایمال کردن حق علی(علیه السلام) پیش‏تاختند که گویا پیرامون منزلت علی(علیه السلام) کمترین سخنی از هیچ کس‏نشنیده‏اند و پیامبر آن سخنان را در تاکید بر جایگاه‏علی(علیه السلام)بیان نکرده است.
امروز نیز این کج روی برای بسیاری باقی است.اما آیا می‏توان در کوشش پیامبر برای معرفی جایگاه علی(علیه السلام)تردید کرد؟ آیا رسول خد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از بیراهه روی مردم پس از خود باخبر نبود؟ در صورت اطلاع، چه تدابیری اندیشید تا رویدادهایی که‏می‏دانیم پیش نیاید؟این وقایع به چه سبب تحقق یافت؟
شک نیست که رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از همه آن مسایل با خبر بود. او حتی‏در روزهای پیش از رحلت، فرمود: بزودی فتنه‏ها همچون امواج‏تاریک شب (به سوی امت من) روی می‏آورد.
آن حضرت پیش بینی‏های‏فراوان دیگری نیز کرده که منافقان بیشتر آن را خنثی ساختند.چه بسا به سبب همان تاکیدها و پیش بینی‏ها بود که منافقان‏ورزیده (2) مدینه بیشتر از قبل مانع اجرای فرمانهای حضرت شدند.
بدین ترتیب، باید به فراموشی سپردن غدیر را به عواملی دیگرمربوط دانست که این گفتار بدان می‏پردازد.

[b]
پیشگیری از انتشار فضایل علی(علیه السلام)
1- حقیقت آن است منافقانی که پیرامون پیامبر را احاطه کرده‏بودند و گاه خویشتن را به پیامبر منسوب می‏دانستند، از دیربازهرگاه رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می‏خواست از فضایل علی(علیه السلام) حقیقتی نقل کند به‏شیوه‏های مختلف از انتشار آن جلوگیری می‏کردند. در صحیح بخاری ومسلم دهها روایت نقل شده که در همه آنها چنین آمده است: چون‏سخن پیامبر بدینجا رسید عده‏ای فریاد کردند یا تکبیر گفتند ونگذاشتند حضرت سخنش را به پایان برساند. (3) این توطئه‏ها چنان‏نیرومند بود که در باز گشت از حجه‏الوداع چون آیه «یاایهاالرسول‏» نازل شد، رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نخست در ابلاغ آن به مردم‏درنگ کرد. زیرا بیم داشت که ریاست جویان فرصت طلب با اعتراض،مانع پذیرش عمومی شوند یا توطئه‏ای علیه وی به اجرا گذارند. (4) بدین منظور، نوید الهی بر پیامبر نازل گردید که:«والله‏یعصمک من‏الناس‏» تو ماموریت‏خویش را به انجام رسان ودر هر حال خداوند تو را از (شر توطئه‏های) مردم حفظ خواهد کرد.
با این حال، پس از ابلاغ پیام، چهارده تن از همراهان حضرت باهم‏پیمان بستند که هرطور شده نگذارند خلافت پس از رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به‏علی(علیه السلام) برسد. آنگاه طرح ترور پیامبر را قبل از رسیدن به مدینه‏به اجرا گذاشتند که بی نتیجه ماند. (5)


دستهای توطئه
2- شمار حاضران در غدیرخم حدود صد هزارتن یاد شده است. عددافرادی که در آن واقعه حضور داشتند و به مدینه بازگشتند بسیارکمتر از این رقم بود. در این میان، برخی زن و عده‏ای سالخورده‏بودند و در هیچ یک از صحنه‏های اجتماعی حضور نداشتند تا نقشی‏ایفا کنند. گروهی نیز منافقان و ریاست طلبانی بودند که عهدبسته بودند بکوشند زمامداری پس از پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به علی‏بن‏ابی‏طالب(علیه السلام) منتقل‏نشود. بخوبی معلوم است که این گروه فرصت‏طلب به طور طبیعی می‏کوشیدند تا آنجا که ممکن است‏با تبلیغ،توطئه، تهدید یا تطمیع، شاهدان ماجرای غدیر را به سوی خویش‏جلب کنند و یا دست کم به بی‏طرفی وادارند. چنانکه حوادث پس ازرحلت رسول خدا نشان داد اغلب شاهدان غدیر طرفدار خلفا شدند یادست کم بی‏طرف ماندند.
با همه اینها، از آنجا که خفقان آن ایام‏بسیاری از حوادث آن روزها را پنهان داشته یا دگرگون ثبت کرده‏است، بعید نیست عده‏ای سر به مخالفت‏برداشته و سرکوب شده‏باشند. چنانکه شواهدی نیز این امر را تایید می‏کند. وقتی نقل‏حدیث پیامبر پیرامون مسایل اخلاقی و احکام برای مدت صد سال‏ممنوع باشد، طبیعی است که اخبار سیاسی و اجتماعی آن دوران همه‏به سختی به نسل بعد منتقل شود و چه بسا گروههایی از مردم‏مدینه با یاد آوری غدیر به مخالفت‏با غاصبان حق علی‏بن‏ابی‏طالب(علیه السلام) پرداخته، سرکوب شده باشند.


موضع گیری مردم
3- اهالی مدینه در برابر منزلت الهی و سیاسی علی‏بن ابی‏طالب‏چند گروه بودند. کسانی چون مقداد و سلمان وابوذر تا پایان ازجانبداری خود دست‏بر نداشتند و تا امام با مخالفان خود بیعت‏نکرد تن به بیعت ندادند. بعد از آن نیز پیوسته زیر نظر بودندو گاه با شکنجه به سکوت واداشته می‏شدند.
گروهی سازمان یافته‏دیگری بود که به دلایلی که بر خواهیم شمرد در انتظار رحلت‏پیامبراکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به سر می‏بردند تا حکومت را به دست‏گیرند.
جمعی‏نیز مسلمانان عادی بودند که چندان به امور سیاسی و اجتماعی‏کاری نداشتند و ایمان به اسلام نزد آنها جز ترک برخی گناهان وانجام بعضی واجبات مفهوم دیگری نداشت. اینان اغلب از مقام شامخ امامت و وجوب پیروی از امام- بدان حد که ما امروز معتقدیم- چیزی نمی‏دانستند. چنانکه گاه به فرمانهای رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نیز کم‏توجهی می‏کردند و چنین می‏پنداشتند که تخلف از فرمانهایی که در بردارنده حکمی از احکام شرع نیست، بی مانع است. (6)
بر این اساس، نمی‏توان سهل‏انگاری این گروه از مردم را به عمد و از روی عناد دانست. وقتی گروهی بتواند در کمتر از چند ساعت‏به حکومت دست‏یابد و بر اوضاع مسلط شود، آرام کردن و همراه ساختن این مردم با خود برایش دشوار نیست.


حرکتهای مرموز
4- روز رحلت پیامبر در مدینه را باید شدیدترین ایام حزن وحیرت مسلمانان یاد کرد. در آن روز، جز عده‏ای که در کمین چنین‏فرصتی به سر می‏بردند، بقیه سخت گرفتار ماتم و بهت گشته،بیمناک آینده خود و اسلام بودند. آن روزها عده‏ای ادعای پیغمبری‏کرده، در پی فرصتی برای حمله به مدینه بودند. گروهی از قبایل‏غیر مسلمان شبه جزیره یا کشورهای همسایه نیز با این فرصت‏طلبان، هم انگیزه و هم رای بودند.
در این زمان، عاقلانه‏ترین‏کاری که به ذهن مردم ساده اندیش می‏رسید این بود که در مقابل‏ناآرامیهای احتمالی شهر، آرامش و انزوا اختیار کنند و نامطمئن‏از پیروزی کسی، به مخالفت‏با دیگری برنخیزند. این مردم هنوزسابقه جنگهای داخلی عرب را از یاد نبرده بودند که گاه برای به‏دست آوردن چراگاه حیواناتشان سالها به کشتار یکدیگرمی‏پرداختند.
سر در گمی مردم مدینه در آن روز وصف نشدنی است. وفات پیامبر برای بیشتر مردم کاملا در باور نمی‏گنجید; تا آنجاکه انکار وفات او ممکن می‏نمود. در این موقعیت، برای فرصت‏طلبان، بهترین زمان برای نیل به بزرگترین مقاصد سیاسی فراهم‏بود، به خصوص اگر از سالها پیش در اندیشه این روز به سرمی‏بردند و برایش نقشه داشتند.
جز توطئه‏گران هیچ مسلمانی باورنمی‏کرد که عده‏ای در آن ساعات، پیکر مطهر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را بی غسل‏و کفن رها کرده، به دنبال اخذ رای و بیعت‏برای ریاست‏خودباشند. شاید هم می‏اندیشیدند اگر کسی در پی این مقاصد باشد، جزشرمساری و شکست چیزی به دست نمی‏آورد. افزون بر این، آن گونه‏هم دورنگر و چاره اندیش نبودند تا حرکتهای مرموز را بزودی‏شناسایی کنند و برای جلوگیری از آن، تصمیم فوری گیرند.
برای‏آنها نیز که به منزلت اهل‏بیت(علیهم السلام) و امیرمومنان(علیه السلام)آشنایی داشتند باور اینکه عده‏ای اندک بخواهند بر مناصب آنان‏تکیه زنند، بسیار دور و دشوار بود; حتی تا مدتها کسانی‏نمی‏توانستند بپذیرند که فرزند ابوقحافه زمامدار مسلمانان شده‏است و فرزند ابوطالب عزلت نشین خانه. یعقوبی می‏نویسد: چون‏جنجال بیعت‏با ابوبکر بالا گرفت، «براء بن عازب‏» با تعجب وحیرت به خانه بنی‏هاشم آمده، گفت: باابوبکر بیعت‏شد! آنان‏گفتند: مسلمانان در غیاب ما چنین نخواهند کرد. ما به محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)سزاوارتریم. پس عباس گفت: به خدای کعبه، چنین کردند! (7) ابن‏ابی الحدید می‏نویسد: در همان روزهای سقیفه کسی از بستگان‏علی(علیه السلام) اشعاری در مدح او سرود که ترجمه آن چنین است: هرگز فکرنمی‏کردم رهبری امت را از خاندان هاشم واز امام ابوالحسن سلب‏کنند... (8)


ترفندها برای همراه سازی مردم
5- از آنجا که رویدادهای پس از رحلت پیامبر اغلب از طرف‏مخالفان شیعه نگاشته شده است و پس از آن نیز بیشتر تاریخ‏نگاران، عناصر وابسته به دربار خلفا بودند، کشف حقایق ازلابه‏لای آن اخبار امری دشوار است و بر همین اساس، به‏درستی‏نمی‏توان دانست که بعد از رحلت رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آنها که حکومت رابه دست گرفتند، کردار خویش را چگونه توجیه کردند و به مردم چه‏گفتند! آیا مردم بیعت‏خود با علی‏بن ابی‏طالب(علیه السلام) در غدیر رافراموش کرده بودند؟ آیا با خود نمی‏گفتند چگونه آن بیعت را نقض‏می‏کنند؟ مگر نه این است که عرب برای بیعت و عهد خود بیش ازچیزهای دیگر اهمیت قائل بود؟ بنابراین، رفتار خود را چگونه‏توجیه کردند؟ آیا ابوبکر و عمر از اولین کسانی نبودند که درسرزمین غدیر با علی(علیه السلام) بیعت کردند؟ با این حساب در انظار عموم‏چگونه توانستند رفتار خود را تا این حد قانونی نمایش دهند یادست کم بر خلاف سفارش پیامبر ندانند؟! انصار چه فکر می‏کردند؟آنها برای اقدام خود چه بهانه‏ای داشتند؟!
آنچه می‏توان گفت این‏است که از هجدهم ذی‏حجه تا 28 ماه صفر سال یازدهم هجری رخدادحوادث حاکی از آن است که عده‏ای زمینه‏های به خلافت رسیدن علی‏بن‏ابی‏طالب(علیه السلام) را ناهموار ساختند و چه بسا در این باره با گروهی‏به گفتگوهای سری پرداختند. هرچه هست، وقتی رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وفات‏کرد، دست کم برخی از مردم، حتی آنان که با خلیفه جدید بیعت‏کردند، گمان نمی‏بردند این بیعت‏به معنای «غصب مقام علی بن‏ابی‏طالب(ع‏») است.شایدهم به آنها چنان نمایانده بودند که آنچه در غدیر بر آن‏تعهد سپرده‏اند تعهدی لازم الاجرا نیست‏یا تعهد امروز به معنای‏نقض تعهد غدیر نیست. بدین معنی که خلیفه‏ای که امروز با اوبیعت می‏شود مجری حکومت است نه رهبر امت. بنابراین، می‏شود که‏رهبر معنوی فرد دیگری باشد و مجری کارها شخص دیگر!
اما بیشترچیزی که به طور رسمی، پس از رحلت پیامبراکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، بهانه سرپیچی‏از بیعت غدیر شمرده می‏شد، ادعای عمر و ابوبکر مبنی بر نسخ‏فرموده رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود.
ابان بن ابی عیاش می‏گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود: ما اهل بیت ازستم قریش و متحد شدنشان علیه ما و کشتن، چه چیزها دیده‏ایم، وشیعیان و دوستداران ما چه‏ها دیده‏اند؟!
پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از دنیا رفت‏در حالی‏که در باره حق ما اقدام فرموده بود و به اطاعت مافرمان داده و ولایت ما را واجب کرده بود و به مردم خبر داده‏بود که ما صاحب اختیارتر از خود آنها بر ایشانیم و دستور داده‏بود که حاضرانشان به غایبان برسانند.
آنان بر ضد علی(علیه السلام) متحد شدند. آن حضرت هم با آنچه پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)در باره او فرموده بود و عموم مردم شنیده بودند، در مقابل‏آنان استدلال کرد.
گفتند: درست می‏گویی، پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) این رافرموده است ولی آن را نسخ کرده و گفته: «ما اهل‏بیتی هستیم که‏خداوند عزوجل ما را بزرگوار داشته و انتخاب کرده و دنیا رابرای ما راضی نشده است و خداوند نبوت و خلافت را برای ما جمع‏نمی‏کند.» (9)
چهار تن بر درستی سخن او گواهی دادند: عمر وابوعبیده و معاذ بن جبل و سالم مولی ابی حذیفه. اینان مساله‏را بر مردم مشتبه کردند، مطلب را بر آنان راست جلوه دادند.ایشان را به عقب برگرداندند و خلافت را از جایی که خدا قرارداده بود، خارج کردند.بر ضد انصار با حق ما و دلیل ما استدلال کردند و خلافت را برای‏ابوبکر منعقد ساختند. ابوبکر هم آن را به عمر برگرداند تاکارش را جبران کرده باشد. (10)
به سبب همین پندار بود که وقتی‏بعدها علی(علیه السلام) و فاطمه(سلام الله علیها) از انصار کمک خواستند، آنها گفتند:ای دختر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) (این کار گذشت) ما با این مرد (ابوبکر)بیعت کردیم. اگر پسرعموی شما پیش از این بیعت از ما بیعت‏می‏خواست ما جز او با دیگری بیعت نمی‏کردیم!
علی(علیه السلام) در جواب‏آنها می‏گفت: آیا باید جنازه پیامبر را در خانه‏اش واگذارم، به‏کار غسل و کفن و نماز و دفن جسد مبارکش نپردازم و از خانه‏بیرون آیم و با مردم در کار حکومت‏به کشمکش مشغول شوم؟! (11)
گویی آنان با اعتقاد به مقام علی بن ابی‏طالب(علیه السلام) به ریاست کسی‏رای داده بودند و دیگر نمی‏توانستند رای خویش را باز ستانند!
معلوم نیست که همه حاضران در غدیر، در روز تشکیل سقیفه چه‏می‏پنداشتند؟ شاید برخی را با این توجیه، گروهی را با توجیه‏دیگر، عده‏ای را با تهدید و کسانی را با تطمیع راضی کرده‏باشند. اما رفتارهای نابخردانه جمعی از مردم پس از سقیفه،حاکی از آن است که خام کردن این دسته از مردم برای گردانندگان‏سقیفه چندان مشکل نبوده است.


چشم به تصمیم امام(علیه السلام)
6- پس از همدستی توطئه‏گران در غصب خلافت امیرمومنان علی(علیه السلام) ورسمیت‏یافتن زود هنگام خلافت ابوبکر، بیشتر دوستداران‏اهل‏بیت(علیهم السلام) چشم به تصمیم امام داشتند و چون آن حضرت‏را مامور به صبر و در تنگنا دیدند، نا امید از هر اقدام‏نتیجه بخش، مهر سکوت بر لب زدند و شیوه بی‏تفاوتی پیمودند. این‏موضع‏گیری، پایه‏های حکومت را استوارتر کرد، جرات آنان را درهتک مقام اهل‏بیت(علیهم السلام) افزون ساخت و رفته رفته کار به‏جایی رسید که دم زدن از حق علی‏ابن ابی‏طالب(علیه السلام) جرم شناخته شد.چون بشیربن سعد انصاری استدلالهای امام علی(علیه السلام) را شنید، گفت:ای ابوالحسن، اگر مردم این کلمات را قبل از این از تو شنیده‏بودند هیچ کس بر تو اختلاف نکرده، همه با تو بیعت می‏کردند; جزآنکه تو در خانه نشستی و مردم گمان کردند که تو به خلافت نیازنداری!

کینه‏ها و حسادتهای پنهان
7- یکی از عمده‏ترین دلایل سکوت مردم در مقابل پایمال شدن حق‏امیرمومنان(علیه السلام) کینه و حسادتی بود که قبایل عرب، بخصوص‏مهاجران، از او داشتند. رسم قبایل چنین بود که اگر از قبیله‏آنان کسی کشته می‏شد، همه آنان و قبایل هم پیمان وظیفه داشتنداز قبایل یا قبیله قاتل انتقام گیرند. هر چند این رسم جاهلی‏پس از اسلام بی‏اعتبار شد، ولی آثار آن هنوز باقی بود. آنهاتوان انتقام جاهلی را نداشتند اما دلهایشان از کینه پاک نشده‏بود و اگر کسی این اندازه به قبیله‏اش دلبستگی نداشت‏با عرب وعصبیت عربی بیگانه شناخته می‏شد.
این در حالی بود که بیشتر قبایل در نبرد با رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شرکت‏کرده، فرد یا افرادی از آنها به دست علی(علیه السلام) یا بنی‏هاشم کشته‏شده بودند.
از سوی دیگر از دیر باز همه قبایل مکه، بخصوص‏قریش، به نوادگان هاشم و کمالات ایشان حسد می‏ورزیدند و ازاینکه آنان مناصب اجتماعی را برعهده دارند رنج می‏بردند و برای‏زمانی که این منزلت و منصب از ایشان سلب شود، روز شماری‏می‏کردند.
سرانجام زمان بروز کینه و حسادت فرا رسید، تعصبات‏قبیله‏ای بیدار شد و قدرت طلبان به مراد خویش دست‏یافتند. بلاذری می‏نویسد: «حباب بن منذر» که خود از انصار بود، درماجرای سقیفه گفت: ما چون در جنگها پدران اینان (مهاجران) راکشته‏ایم از ما انتقام خواهند گرفت. (12) وقتی انصار به سبب‏کشتن پدران مهاجران از آنان بهراسند، پس امام علی(علیه السلام) باید درانتظار خشن‏ترین برخوردهای قریش به سربرد; زیرا در «بدر» به‏تنهایی نیمی از کشتگان قریش را که هفتاد تن بودند به قتل‏رساند.
طبری می‏نویسد: زمانی عمر بن خطاب به ابن عباس گفت: می‏دانی چراقریش از خاندان شما جانبداری نکردند، در حالی که پدرت عموی‏پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و تو پسر عموی او هستی؟... زیرا قریش مایل نیستنداجازه دهند نبوت و خلافت در خاندان شما جمع شود. برای اینکه‏بدین وسیله احساس غرور و شادمانی خواهید کرد. (13)
عرب حتی‏رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را نیز به سختی تحمل کرد. سران برخی از قبایلی که‏به آن حضرت ایمان می‏آوردند، آشکارا اظهار می‏داشتند:حالا که قدرت عرب به تو روی کرده است، به تو ایمان خواهیم آوردبه شرط اینکه ما را جانشین خود کنی!
امام علی(علیه السلام) خود درتایید این نظر می‏فرماید:
«... عرب از کار محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) متنفر بودو نسبت‏به آنچه خداوند به او عنایت کرده، حسادت می‏ورزید...آنها از همان زمان حضرت کوشیدند تا کار را پس از رحلت آن‏حضرت، از دست اهل‏بیت او خارج کنند. اگر قریش نام او را وسیله‏سلطه خویش قرار نمی‏داد و نردبان ترقی خود نمی‏دید، حتی یک روزپس از رحلت آن حضرت خدا را نمی‏پرستید و به ارتدادمی‏گرایید. (14)


دیگر عوامل
8- حقیقت آن است که میان سکوت مردم در روزهای نخست‏برپایی‏سقیفه و زمانهای بعدتر اندکی تفاوت است. در روزهای نخست،افزون بر عواملی که بر شمردیم، عامل وحشت مردم را نباید ازیاد برد. از آن هنگام که در زمان حیات پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) حضرتش خودنتوانست جلو جسارت برخی را بگیرد، تا آن زمان که عمر با شمشیرآخته مرگ پیامبر را انکار کرد و سپس نیز با نیرنگ وزورچماقداران بنی اسلم، بیعت‏با ابوبکر حتمی شد، مردم جز سایه‏شمشیر و نهیب بر خویشتن ندیدند. بینی مخالفان حکومت آشکارا بی‏هیچ هراسی از روز واپسین، به خاک مالیده می‏شد و منزلت‏شریفترین افراد به هیچ انگاشته می‏گردید. در آن صورت، هرکس جان‏خویش را اندکی دوست می‏داشت‏برایش عاقلانه‏تر این بود که دم فروبندد.
اما در زمانی بعدتر، دو عامل مهم کار مخالفت‏با حکومت راسخت‏تر کرد. یکی آنکه رفته رفته با گذشت زمان، معلوم شد که‏علی(علیه السلام) تصمیم بر انقلاب ندارد و صبر پیشه ساخته است و روسای‏قبایل نیز تطمیع یا تهدید شده‏اند. این امور پایه حکومت رامستحکم‏تر و مخالفت را دشوارتر می‏ساخت.
موضوع دوم، طغیان قبایل علیه حکومت مدینه بود. آن سرکشی‏ها ازیک نظر برای حکومت مرکزی مدینه، سودمند بود، زیرا درگیری‏ابوبکر با آنان، آگاهانه یا نا آگاهانه به آرامش دشمنی‏ها وتشنجات داخلی انجامید و اختلافات عقیدتی را به بهانه اتحادبرای نبرد با دشمن مشترک به فراموشی سپرد. این امر حتی امام‏را نیز ناگزیر ساخت‏با نظام حاکم مداراکند.


پي نوشت :
1- تعبیر منافقان ورزیده، برگرفته از آیه قرآن است که‏می‏فرماید: «و من اهل‏المدینه مردوا علی‏النفاق لا تعلمهم‏»
(توبه، 101)
2- المصنف ، حافظ ابوبکر بن شیبه، ج 1، ص 151 ; مسند احمد، ج‏4 ، ص 281 ; تفسیر طبری، ج‏3، ص 428.
3- سیره حلبیه، ج‏3، ص 350; الطبقات الکبری، ابن سعد، ج 2، ص‏254.
4- صحیح مسلم، ج‏3، ص 452 و453; ج‏6، ص‏23; ینابیع الموده،ص 445.
5- در این باره به تفسیر آیه مزبور مراجعه شود.
6- در این باره رجوع کنید به اسرار آل محمد، ترجمه اسماعیل‏انصاری زنجانی، ص 232.
7- المراجعات، سیدعبدالحسین شرف الدین، مراجعه 84. مرحوم سیدشرف الدین در کتاب النص و الاجتهاد صد مورد را بر می‏شمارد که‏در آنها رسول خدا چیزی فرمود و صحابه گونه دیگر عمل کردند.
8- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص‏123 و 124.
9- شرح نهج البلاغه، ج‏6، ص 21.
10- اسرار آل محمد، ترجمه اسماعیل انصاری، ص 274 و277.
11- شرح خطبه‏66 نهج البلاغه ابن ابی‏الحدید، چاپ مصر، ج 2، ص‏13.
12- انساب الاشراف، ج 1، ص 510.
13- تاریخ طبری، ج 1، ص‏2769.
14- شرح نهج البلاغه ابن ابی‏الحدید، ج 2، ص 298 و299. [/b]


منبع


:
ماهنامه کوثر،ش


25

[b]
ای داداش
اینا که فقط قرانو همینجوری میخونن و اصلا روش فکر هم نمیکنن چه برسه به محکمات و متشابهات.
وقتی ریشه ای قبول ندارن هیچ کلامی رو قبول نمیکنن.
قران تا حدودی اشنایی دارم حداقل می دونم خدا در قران حتی از اوردن اسم پشه و زنبور عسل ابایی نداشته اما حتی یک ایه هم در مورد امامت حضرت علی و فرزندانش نیاورده که پایه های اساسی فرقه تشیع هست

مضحک اینجاست که وقتی میگوییم که بسیار خوب تفسیر شما درست ! الله رسولش را مجبور کرد که جانشینی علی را اعلام کند خودش چرا در قرآن آشکارا نگفته شما ببیند نام زید را در قران ذکر کرده


اگر خداوند فرموده: «بلغ ما انزل الیک» اگر مقصود خلافت علی بوده پس نتیجه می شود فرشته وحی چیزهای را قبلا گفته که در آن تصریح به خلافت علی شده است و بعد از این مساله از دو حال خارج نیست:
1 = یا خداوند فرموده که صراحتا این آیات را برای مردم ومسلمین قرائت نکن وفقط بین خودمان باشد واین امکان ندارد چون خداوند، آیات مخفی ندارد که همه را با آنها بپیچاند و دور بزند چون برای خداوند مقام ومنزلت افراد در هدایت و وحی ملاک نیست بلکه فقط بیان مسائل وراهنمایی عمومی مد نظر خدا بوده وهست وکسی این را نمی تواند کتمان کند.
2 =و یا خداوند فرموده به مردم بگو و رسول الله صلی الله علیه وسلم تعلل کرده در اجرای دستور که این یک طعن عظیم به مقام رسول الله است و گوینده باید از این اعتقاد دست بردارد زیرا او را به نزدیکی مرزهای کفر میبرد.
اما از نظر اهل سنت تفسیر این آیه در خودش است شما قرآان را باز کنید و صفحه ای که آیه بلاغ در آن است را بخوانید براحتی در میابید که الله چه چیز را میخواسته ابلاغ کند
آیات قبل از آن درباره یهود و نصارا صبحت میکند و تا میرسد به آیه بلاغ..... یا رسول ابلاغ کن..... و در آیه بعد متن ابلاغیه هست بیایید باهم بخوانیم :
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ (67) قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَیْءٍ............. مائده آیه 67
«اى پیامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پیامش را نرسانده‏اى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى‏دارد آرى خدا گروه كافران را هدایت نمى‏كند» (67)
سلام
بعد بفرمایید چرا خداوند متعال ، از آوردن احکام حج و نماز ابایی داشتند؟ یعنی زنبور و پشه مهم تر از احکام نماز (ستون دین) و حج (از فروع دین) بودند؟

در ضمن آیا شما به مبانی اهل تسنن آشنا هستید ؟ و یا صرفا کپی و پیست می کنید؟این قضیه بسیار در مباحثه مهم هست و از پایه های بحث محسوب میشه.
در مورد نماز ایه زیاد هست اگر منظور شما نحوه ادای ان و تعداد رکعات هست که بر می گرده به سنت
اما اینجا بحث در مورد امامت که از نظر تشیع جز اصول دین هست مد نظره شما یک ایه ای در مورد امامت امام علی و فرزندانشان که قران به صراحت بیان کرده به عنوان دلیل بیاورید
مگه میشه حادثه ای به این مهمی در قران که کتاب هدایت هست نیامده باشه
شما هم بیا مطرح کن که علت خلقت چیه و منظور از عبادت چی هست.
پس پیامبر به عقیده ی شما دینش رو بعد از مرگش به حال خودش رها میکنه؟؟ و اجازه میده که هرکسی که خواست در این باره تصمیم بگیره؟؟

(از عقاید اهل سنت درباره ی خدا و تحریف قران معلومه عقیده ی کی باطله)
حس میکنم با ترول ظاهرا جدید و باطنا قدیمی طرفم نمیدونم چرا!!! فقط میدونم یه روز درست بودن حدسم مشخص میشه.
به نظر من دلايل زيادي هست

در امان ماندن قرآن و اسلام از دست كافران و معاندان آن زمان .
كثرت منافقان و قلت مومنين ميتونه باشه
جزء اسرار خداوند مي تونه باشه
شايد هم خداوند تبارك و تعالي مي خواسته با اين كارش مردمان از ابتداي خلقت تا روز قيامت را مورد امتحان قرار دهد

اما احيانا هم اگر علني در قرآن مي فرمود . باز بودند كافراني همچنان كه به پيامبر اكرم تهمت هزيان زده بودند كتاب را منكر مي شدند .

در قرآن داريم كه پيامبر جز وحي نمي گويد مگر آيا اين كلام خدا را قبول كردند ؟

با آنكه او را امين ميدانستند با آوردن اسلام برايشان او را ديوانه و ... خطاب كردند .

حال تو اون اوضاح اگر در قرآن نامي علني از علي عليه السلام ميآورد چه مي كردند ؟

موفق باشي عزيز

خوب فكر كن يه وقت با عمر محشور نشي
راستی چرا ایات قبل از اون رو نمیگید؟ و از طرفی اگه قرار هست مضحک باشد بهتر این نیست که تو کار شیعه دخالت نکنی؟
نمیدونم چرا اینقد این افراد سنگ ابن تیمیه رو به سینه میزنن.
(۱۲/آذر/۹۱ ۰:۲۰)siavas1h نوشته است: [ -> ]قران تا حدودی اشنایی دارم حداقل می دونم خدا در قران حتی از اوردن اسم پشه و زنبور عسل ابایی نداشته اما حتی یک ایه هم در مورد امامت حضرت علی و فرزندانش نیاورده که پایه های اساسی فرقه تشیع هست

مضحک اینجاست که وقتی میگوییم که بسیار خوب تفسیر شما درست ! الله رسولش را مجبور کرد که جانشینی علی را اعلام کند خودش چرا در قرآن آشکارا نگفته شما ببیند نام زید را در قران ذکر کرده


[color=#008080]اگر خداوند فرموده: «بلغ ما انزل الیک» اگر مقصود خلافت علی بوده پس نتیجه می شود فرشته وحی چیزهای را قبلا گفته که در آن تصریح به خلافت علی شده است و بعد از این مساله از دو حال خارج نیست:
[color=#808000]1 = یا خداوند فرموده که صراحتا این آیات را برای مردم ومسلمین قرائت نکن وفقط بین خودمان باشد واین امکان ندارد چون خداوند، آیات مخفی ندارد که همه را با آنها بپیچاند و دور بزند چون برای خداوند مقام ومنزلت افراد در هدایت و وحی ملاک نیست بلکه فقط بیان مسائل وراهنمایی عمومی مد نظر خدا بوده وهست وکسی این را نمی تواند کتمان کند.[align=JUSTIFY][color=#800080]2 =و یا خداوند فرموده به مردم بگو و رسول الله صلی الله علیه وسلم تعلل کرده در اجرای دستور که این یک طعن عظیم به مقام رسول الله است و گوینده باید از این اعتقاد دست بردارد زیرا او را به نزدیکی مرزهای کفر میبرد.
[align=JUSTIFY]اما از نظر اهل سنت تفسیر این آیه در خودش است شما قرآان را باز کنید و صفحه ای که آیه بلاغ در آن است را بخوانید براحتی در میابید که الله چه چیز را میخواسته ابلاغ کند
آیات قبل از آن درباره یهود و نصارا صبحت میکند و تا میرسد به آیه بلاغ..... یا رسول ابلاغ کن..... و در آیه بعد متن ابلاغیه هست بیایید باهم بخوانیم :
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ (67) قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَیْءٍ............. مائده آیه 67[align=JUSTIFY]«اى پیامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پیامش را نرسانده‏اى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى‏دارد آرى خدا گروه كافران را هدایت نمى‏كند» (67)

متاسفم که میگی خوب میدونی اما هیچی نمیدونی.

اون بنده خدا که میگفت اصلا اسم حضرت تو غدیر نیومده و ایشون هم که میگه چرا ایه نیومده.
پیامبر قران و سنت را نزد مسلمانان گذاشته است

وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ )۸۹ النحل
(اين كتاب را كه روشنگر هر چيزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگرى است بر تو نازل كرديم )



(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا ﴿۵۹﴾النساء
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد پس هر گاه در امرى [دينى] اختلاف نظر يافتيد اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پيامبر [او] عرضه بداريد اين بهتر و نيك‏فرجام‏تر است.

یعنی قران و سنت
یاران پیامبر هم امتی بودن که قران انان را مدح می کنه و پیامبر با تربیت این شاگردان امتش را رها نکرده




هدف از خلقت انسان :

در آيه 56 سوره ذاريات هدف از خلقت را عبادت و پرستش معرفي نموده است كه مي توان به اين پرسش به دو صورت پاسخ داد ،‌زماني كه هدف از عبادت اين باشد كه نيازمندي هاي خداي متعال را بر طرف نمائيم و از اين طريق بهره اي به او برسانيم ، كه اين سؤال پيش مي آيد ، وجود خداي متعال كه نا محدود پيراسته از هر گونه نقص و نياز است چه احتياجي به پرستش ما دارد كه اگر اينطوري باشد با ذات واجب الوجودي خداي متعال كه قائم بذات است منافات دارد. يا اينكه هدف از پرستش تكامل خود ما انسانها باشد و عبادت وسيله و پل ارتباطي بين بنده با خالق خود باشد و از اين طريق بر اساس قاعده لطف خداي سبحان به خاطر اينكه بتواند ما را به كمال نهايي برساند دستور به پرستش داده است ، دوم اينكه عبادت و نيايش و هر كاري كه براي رضاي خدا و قرب الهي صورت پذيرد داراي آثار مثبت فردي و اجتماعي است كه از جمله اين آثار مثبت و ارزشمند تقدير و شكر گذاري را در انسان زنده مي كند و همچنين عبادت و پرستش خدا مايه وصول به كمال نهايي انسان يعني نقطه اي از كمال كه فراتر از آن براي انسان مقدور نيست و آخرين پله نردبان ترقي انسان است و همه تلاش و اوج گرفتن براي وصول به آن است ، قرآن مجيد از اين نقطه اوج با واژگان فوز ( كاميابي ) و سعادت و رستگاري ياد كرده است كه خداي متعال در سوره احزاب آيه 71 مي فرمايد: « وَمَنْ يُطِعَ اللهَ و رسولَهُ فقد فاز فوزاً عظيماً » هر كس از خداوند و رسولش فرمانبري كند حقيقتاً‌به كاميابي بزرگي دست يافته است .
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع