تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: کی میگه نام علی(علیه السلام) در قرآن نیست؟!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
(۱۴/دی/۹۲ ۱۰:۵۲)nina نوشته است: [ -> ]حالا اینو داشته باشید
پیامبر خدا از نقشه توطئه خبر نداشته و خداوند بهشون وحی میکنن
فقط یه نفر بهم بگه ایا به اولی هم وحی شده؟
دقیقا اونجا چیکار میکرده؟
استغفرالله

با حساب دو دو تا چهارتا میشه فهمید که اهل مدینه هرکس رو که با پیامبر در حین وارد شدن به مدینه میدیدن
ممکن بود فضیلت خاصی براش قائل شن
خلافت؟
واقعا وسوسه برانگیزه
به هدفش هم که رسید

نه اتفاقا اصلا هم به هدفش نرسید... خداوند متعال مگر به مکاران اجازه می دهد...


داستان ماندن رسول خدا برای التیام زخمهای پاهای مولا امیرالمومنین قبل از ورود به مدینه را بخوانید... بسیار زیباست.
(۱۳/دی/۹۲ ۲۰:۴۲)عالم مقدس ملکوت نوشته است: [ -> ]ایه غار یکی از فضائل ثابت شده ابوبکر است و در ان شکی نمیتوان کرد


بسم الله الرحمن الرحیم
خدای را شاکر هستم که خود دوستان مباحثی را مطرح می کنند که باعث می شود تا هر چه بیشتر حقایق آشکار شود.
در پاسخ به عبارت بالا بد نیست مطلب ذیل را به دقت مطالعه بفرماید:
البته قبلاً در این ارسال ارائه شده است:
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-10...#pid184073

به این مناظره ی تاریخی بسیار روشنگر خوب توجه فرماید:

گفتم: من در اين باره چيزى نمى‏دانم ولى براى ابوبكر هم فضيلتى مى‏ باشد،
گفت: اگر ابوبكر فضلى نداشت نمى‏ گفتم على از آن افضل است.
اينك فضيلتى كه براى ابوبكر معتقد هستى كدام است،
گفتم: خداوند متعال مى‏فرمايد: ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا، خداوند در اينجا ابو بكر را مصاحب رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله دانسته است،

مامون گفت: اى اسحاق من تو را در راه‏هاى سخت و دشوار حركت نمى‏دهم و تو را گرفتار مشكلات نمى‏كنم.
من مشاهده مى‏كنم كه خداوند متعال گاهى مصاحب افراد مورد نظر خود را هم كافر خوانده است
مگر نديده‏اى در قرآن مى‏فرمايد:
قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا،
يعنى
هنگامى كه او با رفيق خود سخن مى‏ گفت و به وى اظهار داشت تو به خدايت كه تو را از خاك آفريد و بصورت نطفه در آورد و بعد چهره مردى به تو داد كافر شدى.
(پس به صرف مصاحب بودن یک شخص در قرآن نمیتوان برای آن شخص فضیلتی بر شمرد)

گفتم: اين مرد مورد نظر كافر بود ولى ابوبكر ايمان داشت،
مامون گفت هنگامى كه جايز باشد مصاحب شخصى كه مورد رضايت خداوند است كافر باشد ،
جايز است كه مصاحب پيغمبرى مؤمن هم باشد، ولى اين مؤمن لازم نيست كه از همه مؤمنين افضل باشد، و نه در مرتبه دوم حتى در مرتبه سوم هم قرار نمى‏گيرد.


مامون گفت اى اسحاق تو سخنها را قبول نمى‏كنى اكنون با تو از روى تحقيق بايد سخن بگويم.
اينك به من بگو ابوبكر چرا در غار محزون بود، آیا حزن او برای خدا بود یا برای نفسش بود؟
اسحاق گفت: ابوبكر برای خدا و جان رسول خدا محزون بود و دوست داشت گزندى به آن جناب وارد نشود،
مامون گفت: خداوند از حزن او راضى بود و يا اينكه رضايت نداشت،
گفتم: بلكه خداوند راضى بود.
مامون گفت: بايد رسولى مى‏ فرستاد و او را از اين عمل نهى مى‏ كرد؟
گفتم: به خداوند از اين سخن پناه مى‏ برم،
گفت: مگر شما گمان ندارى كه خداوند از حزن ابوبكر راضى مى‏ باشد،
پس اگر خداوند راضی میباشد و حزن او برای خداست و مورد رضای خداست پس چرا رسول خدا او را از این حزن نهی میکند؟
مگر در قرآن مشاهده نمى‏كنى كه رسول خدا به ابو بكر فرمودند: لا تَحْزَنْ، او را از حزن نهى فرمودند،پس مشاهده میکنی که مطلب آنچنان که شما میگویید و اعتقاد دارید نیست.
مگرآنکه معتقد باشی رسول خدا از چیزی نهی میکند که خدا آن را میپسندد
گفتم : به خدا پناه میبرم از این سخن.

مامون گفت: اى اسحاق، مذهب من اين است كه با تو مدارا كنم، شايد خداوند تو را از عقيده‏ ات برگرداند،
اينك به من بگو تفسير آيه شريفه فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ چيست؟ خداوند در اين جا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله را اراده كرده و يا ابوبكر را؟
گفتم:
رسول خدا را
گفتم: درست است، به من بگو در آيه شريفه حنين كه مى‏فرمايد:
وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ آيا مى‏ دانى مقصود از مؤمنان در اين آيه چه افرادى مى‏باشند
گفتم خير در اين مورد چيزى‏ نمى‏دانم،
مامون گفت: در روز حنين همه فرار كردند و با رسول خدا فقط هفت نفر از بنى هاشم باقى ماندند.
على در مقابل رسول خدا شمشير مى‏زد، عباس هم لگام استر او را گرفته بود، ديگران هم پيرامون رسول خدا را گرفته بودند كه كسى به او آسيب نرساند، تا آنگاه كه خداوند او را پيروز گردانيد، پس مقصود از مؤمنان در اين آيه على و كسانى كه با او بودند از بنى هاشم، گفته شده كه سلمان و عمار هم در ميان آن گروه بوده‏ اند و از رسول خدا حمايت مى‏كردند.
اكنون اى اسحاق بگوئيد آيا كسى كه با رسول خدا بود و سكينه بر رسول و او فرود آمد افضل است يا كسى كه با رسول بود و سكينه به او نازل نشد و او را اصلا به حساب نياورد،
اسحاق گفت: البته آن كس كه با رسول خدا حضور داشت و سكينه بر او فرود آمد،




خدا شاهد است که این سه تاپیک را ویژه ی ایام فاطمیه قرار دادم
تا ما بچه شیعه ها بصیرت پیدا کنیم که خانوم فاطمه ی زهرا اولین شهید ولایت چرا و برای چه شهید شدند و بیشتر قدر نعمت ولایت را که فاطمه ها و محسن ها در راهش فداشدند را بدانیم!






آیه ی همنشینی در غار، در فضیلت خلیفه ی اول است یا در.....؟!!


چرا اهل سنت سخن گفتن در نماز را قبل از سلام جایز میدانند؟!!


به چه علت شما شیعیان علی را اول مسلمان میدانید؟




خجالت آور است که قاتل امام معصوم مأمون لعنت الله اینچنین بتواند با استدلال و استناد به آیات و تاریخ مورد قبول اهل سنت حقانیت تشیع را اثبات کند ولی ما که ادعای شیعه گری داریم........

و البته تعجب نکنید که این مأمون لعنت الله علیه حقیقتاً مومن به این معارف نبوده و برای جلب قلوب مردم و فریب مردمی که شیفته امام رضا علیه السلام شده بودند این اظهارات را منافقانه انجام داده !!!!!!!!!!!
و در پایان هم زمانی که دید چاره ای ندارد جز قتل امام زمانش پرده از نفاقش کنار زد!
بسم الله الرحمن الرحیم

سلامRose



(۱۴/دی/۹۲ ۱۰:۲۷)aboutorab نوشته است: [ -> ]با این توهین هایی که کردی بعید می دونم عالم مقدس ملکوت ببخشدت
حالا برو تو به بکن شاید بخشیدت
داداش شما با این ارسالتون مشرک شدید و ریختن خونتان مباح Big Grin
بابا اون خلفاء هر چی بودند درست ولی مسلمان و اعتقادی به خدا نداشتند دیگه . این که چیز مهمی نیست ، حالا چهارتا بت هم می پرستیدند . تازه بیش از یک میلیارد پیرو و فدایی هم دارند یکیش عالم مقدس ملکوت

برادر "عبدالرحمن" نه به برادر"عالم مقدس ملکوت" و نه به هیچ کس دیگه ای توهین نکردند
اگر مطلب مفیدی دارید، با رعایت ادب مناظره بیان بفرمایید وگر نه لطفاً جو گفتمان را متشنج نکنید!!!
با تشکر..

..::یا علی::..Rose
(۱۳/دی/۹۲ ۲۱:۰۶)عبدالرحمن نوشته است: [ -> ]بسم الله الرحمن الرحیم

ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله والله رووف بالعباد


ببینید

اگر بحث فضیلت است فضلیت در مورد امیرالمومنین است

قضیه لیله المبیت یه چیزیه که غیر قابل انکاره

امیرالمومنین جایی خوابیدند که احتمالا به شهادت رسیدنشون 100 در 100 بود

و پتو رو هم رو سرشون کشیدند که آنها تا آخرش شک نکنند که غیر از حضرت پیامبر خوابیده

و در ضمن حضرت رسول امانتی ها و خاندانشون رو هم به امیرالمومنین سپردند

میدونید یعنی چی؟


حالا بریم سراغ آن شخص (اولی)

این شخص اصلا خبر نداشت از قضیه هجرت

این شخص و دخترش با یهودیا رابطه داشت

جاسوس بود

دیدید یجایی دارید میرید که نمیخواید کسی بفهمه

یهو یه بدخواهی شما رو میبینه

بهترین کار چیه؟

بهترین کار اینه با خودت ببریش که ساکت بمونه

چون اگر پیامبر رهاش میکردن بره میرفت لو میداد

این شخص و رفیقش بارها قصد ترور پیامبر رو داشتند

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?ba...lat&id=158

http://www.13rajab.ir/modules/smartsecti...itemid=155

در این صورت سو ظنی که شما به این اشخاص دارید باید متاسف بود برای پیامبری که شخص اول عالم خلقت و بزرگترین معلم انسان سازی است بعد نتوانسته اطرافیان خود را جمع و تربیت کند و بلعکس با ایشان وصلت کرده و تا اخر عمر ان ها را از خود نرانده و سخنی بر علیه ان ها نگفته !!!

(۱۴/دی/۹۲ ۱:۵۴)یاقوت نوشته است: [ -> ]اولا:

اختلاف است در اینکه آن شخص ابوبکر بوده یا خیر!بلکه نامش تنها مشابه نام ابوبکر بوده ونامش:ابوبکره بوده است

درثانی:
آیا درآیه قرآن فضیلتی می بینید؟کدام فضیلت؟!

اتفاقا بالعکس:در آن روز پیامبر صلی الله علیه و آله به تمامی یارانش دستور داد که آن روز بیرون نیایند اما آن شخص به دستور پیامبر توجه نکرده واز منزل خارج شد وبه دنبال پیامبر آمد
پیامبر ناچار شد اورا با خود ببرد می دانید چرا؟

چون معلوم نبود اگر اورابازمی گرداند نزد مشرکینی که دنبال پیامبر بودند چه می کرد
پس چون پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم به او اعتماد نداشت ناچارا اورا با خود همرا برد

مکالمات حسنیه کتاب حلیة المتقین علامه مجلسی....مناظره بانو حسنیه

دقت بفرمایید در قرآن آمده فانزل الله سکینته علیه
ونیامده علیهما
ترکیب فاء در آیه(فأنزل) وارتباطش به عبارت قبل از لحاظ قواعد نحوی چگونه است؟!

پس کدام فضیلت؟!


اولا که اجماع عموم مسلمین از شیعه و سنی این است که یار غار ابوبکر بن ابو قحافه بوده است و احتمالات دیگر در قدرتی نیست که بخواد اقوال قوی و اجماع امت را بر هم بزند ....
دوما اکثر یاران رسول الله صلی الله علیه و اله هجرت کرده بودند و در مدینه منتظر حضرت بودند و فقط چند تن باقی بودند ... در مورد علم غیبی هم که به خرج دادید و گفتید چرا پیامبر او را با خود برد واقعا از شدت تعصب ستودنی است !!!!! جالبه یا شما اون موقع تو فکر پیامبر بودید که اینو کشف کردید یا العیاذ بالله خداوند هستید ... اگر هم از جایی نقل کردید که حدیث است متن ان را ارائه دهید
سوما : و اما در مورد نازل شدن سکینه ..... سکینه در این ایه به ابوبکر برمیگردد نه پیامبر .... زیرا اگر قرار باشد به پیامبر بازگردد پس نعوذ بالله پیامبر ترسیده و به جای ابوبکر باید پیامبر را سرزنش کنید که ترسیده و خداوند مجبور شده بر او سکینه نازل کند !! در حالی که از نص ایه شریفه چنین فهمیده میشود که ان کس که حزن داشت و سکینه که دارویی ارامبخش در برابر حزن است بر او نازل شده است .... خود رسول خدا به ابوبکر ارامش داد ان وقت چه نیازی است که سکینه به پیامبر نازل بشه ؟؟؟!!!!!
چهارما : شما دو ساعت با مقام معظم رهبری بشینی و اقا دستی به سرت بکشه و همراه شما باشه میایی عالم را پر میکنی من با نائب امام زمان نشست و بلند شدم ... ان وقت شخصی که مصاحبت با اول شخص عالم امکان داشته و در غار همراه او بوده و از سوی رسول خدا دلداری شده و خدا از این مصاحبت در کلام جاوید خویش یاد کرده فضیلت نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ افلا تعقلون ؟؟؟؟؟

(۱۴/دی/۹۲ ۱۰:۲۷)aboutorab نوشته است: [ -> ]کاربر عالم مقدس ملکوت در ارسالهایتان از جملاتی استفاده می کنید که باعث خنده و فرح مارا فراهم می آورید .
درباره این قسمت (آیه غار ) و عدم این فضیلت را برای ...اثبات شده و نیازی به توضیح بیشتر نیست . لطفاً بیشتر مطالعه بفرمایید .
اما کاری نکنید تا از فضائل و رذائل این شخص بنویسم که توان سربلند کردن نداشته باشید . پس لطفاً ما را تحریک نکنید

موفق باشید در راه کسب معارف حقه دین مبین اسلام
یا علی علیه السلام



با این توهین هایی که کردی بعید می دونم عالم مقدس ملکوت ببخشدت
حالا برو تو به بکن شاید بخشیدت
داداش شما با این ارسالتون مشرک شدید و ریختن خونتان مباح Big Grin
بابا اون خلفاء هر چی بودند درست ولی مسلمان و اعتقادی به خدا نداشتند دیگه . این که چیز مهمی نیست ، حالا چهارتا بت هم می پرستیدند . تازه بیش از یک میلیارد پیرو و فدایی هم دارند یکیش عالم مقدس ملکوت

شماره اتش نشانی ۱۲۵ است عزیزم اگر هم خیلی دیگه عمیق بود با ۱۱۵ هم تماسی بگیرید ....
نقل قول:
در این صورت سو ظنی که شما به این اشخاص دارید باید متاسف بود برای پیامبری که شخص اول عالم خلقت و بزرگترین معلم انسان سازی است بعد نتوانسته اطرافیان خود را جمع و تربیت کند و بلعکس با ایشان وصلت کرده و تا اخر عمر ان ها را از خود نرانده و سخنی بر علیه ان ها نگفته !!!

منظور از افراد غاصب اولیه؟

جناب طلبه سطح عالی با افکار متعالی

حضرت موسی علیه السلام هم افرادی مانند سامری،بلعم،قارون را در کنار خود داشتند

حضرت لوط و حضرت نوح علیهما سلام همسر منافق داشتند از این بالاتر؟

من از فلانی و برادرش برائت میجویم


جناب طلبه خواهشا بجای اینکه صحبتت رو پشت سر هم ادامه بدی جواب علی اقا رو بخون و لینکی که دادم و نخوندی

چون جوابی نداشتی

بخدا اون عالم جلوی شما و همفکرای شما رو میگیرن که چشماتونو جلوی حقیقت بستید
(۱۴/دی/۹۲ ۱۰:۵۲)nina نوشته است: [ -> ]حالا اینو داشته باشید
پیامبر خدا از نقشه توطئه خبر نداشته و خداوند بهشون وحی میکنن
فقط یه نفر بهم بگه ایا به اولی هم وحی شده؟
دقیقا اونجا چیکار میکرده؟
استغفرالله

با حساب دو دو تا چهارتا میشه فهمید که اهل مدینه هرکس رو که با پیامبر در حین وارد شدن به مدینه میدیدن
ممکن بود فضیلت خاصی براش قائل شن
خلافت؟
واقعا وسوسه برانگیزه
به هدفش هم که رسید

بزرگوار این قضیه ربطی نداره زیرا بنا بر اعتقادات عامه شیعه بارها و بارها حضرت امیر المومنین علیه السلام نیز همراه با رسول خدا دیده شدند و در همه جا مقدم بر شیخین بودند ولی چرا مردم به ان حضرت رای ندادند ؟؟ پس اگر صرف دیده شدن باشد امیر المومنین بیشتر با پیامبر دیده شد

(۱۴/دی/۹۲ ۱۳:۴۹)علی 110 نوشته است: [ -> ]بسم الله الرحمن الرحیم
خدای را شاکر هستم که خود دوستان مباحثی را مطرح می کنند که باعث می شود تا هر چه بیشتر حقایق آشکار شود.
در پاسخ به عبارت بالا بد نیست مطلب ذیل را به دقت مطالعه بفرماید:
البته قبلاً در این ارسال ارائه شده است:
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-10...#pid184073

به این مناظره ی تاریخی بسیار روشنگر خوب توجه فرماید:

گفتم: من در اين باره چيزى نمى‏دانم ولى براى ابوبكر هم فضيلتى مى‏ باشد،
گفت: اگر ابوبكر فضلى نداشت نمى‏ گفتم على از آن افضل است.
اينك فضيلتى كه براى ابوبكر معتقد هستى كدام است،
گفتم: خداوند متعال مى‏فرمايد: ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا، خداوند در اينجا ابو بكر را مصاحب رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله دانسته است،

مامون گفت: اى اسحاق من تو را در راه‏هاى سخت و دشوار حركت نمى‏دهم و تو را گرفتار مشكلات نمى‏كنم.
من مشاهده مى‏كنم كه خداوند متعال گاهى مصاحب افراد مورد نظر خود را هم كافر خوانده است
مگر نديده‏اى در قرآن مى‏فرمايد:
قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا،
يعنى
هنگامى كه او با رفيق خود سخن مى‏ گفت و به وى اظهار داشت تو به خدايت كه تو را از خاك آفريد و بصورت نطفه در آورد و بعد چهره مردى به تو داد كافر شدى.
(پس به صرف مصاحب بودن یک شخص در قرآن نمیتوان برای آن شخص فضیلتی بر شمرد)

گفتم: اين مرد مورد نظر كافر بود ولى ابوبكر ايمان داشت،
مامون گفت هنگامى كه جايز باشد مصاحب شخصى كه مورد رضايت خداوند است كافر باشد ،
جايز است كه مصاحب پيغمبرى مؤمن هم باشد، ولى اين مؤمن لازم نيست كه از همه مؤمنين افضل باشد، و نه در مرتبه دوم حتى در مرتبه سوم هم قرار نمى‏گيرد.


مامون گفت اى اسحاق تو سخنها را قبول نمى‏كنى اكنون با تو از روى تحقيق بايد سخن بگويم.
اينك به من بگو ابوبكر چرا در غار محزون بود، آیا حزن او برای خدا بود یا برای نفسش بود؟
اسحاق گفت: ابوبكر برای خدا و جان رسول خدا محزون بود و دوست داشت گزندى به آن جناب وارد نشود،
مامون گفت: خداوند از حزن او راضى بود و يا اينكه رضايت نداشت،
گفتم: بلكه خداوند راضى بود.
مامون گفت: بايد رسولى مى‏ فرستاد و او را از اين عمل نهى مى‏ كرد؟
گفتم: به خداوند از اين سخن پناه مى‏ برم،
گفت: مگر شما گمان ندارى كه خداوند از حزن ابوبكر راضى مى‏ باشد،
پس اگر خداوند راضی میباشد و حزن او برای خداست و مورد رضای خداست پس چرا رسول خدا او را از این حزن نهی میکند؟
مگر در قرآن مشاهده نمى‏كنى كه رسول خدا به ابو بكر فرمودند: لا تَحْزَنْ، او را از حزن نهى فرمودند،پس مشاهده میکنی که مطلب آنچنان که شما میگویید و اعتقاد دارید نیست.
مگرآنکه معتقد باشی رسول خدا از چیزی نهی میکند که خدا آن را میپسندد
گفتم : به خدا پناه میبرم از این سخن.

مامون گفت: اى اسحاق، مذهب من اين است كه با تو مدارا كنم، شايد خداوند تو را از عقيده‏ ات برگرداند،
اينك به من بگو تفسير آيه شريفه فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ چيست؟ خداوند در اين جا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله را اراده كرده و يا ابوبكر را؟
گفتم:
رسول خدا را
گفتم: درست است، به من بگو در آيه شريفه حنين كه مى‏فرمايد:
وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ آيا مى‏ دانى مقصود از مؤمنان در اين آيه چه افرادى مى‏باشند
گفتم خير در اين مورد چيزى‏ نمى‏دانم،
مامون گفت: در روز حنين همه فرار كردند و با رسول خدا فقط هفت نفر از بنى هاشم باقى ماندند.
على در مقابل رسول خدا شمشير مى‏زد، عباس هم لگام استر او را گرفته بود، ديگران هم پيرامون رسول خدا را گرفته بودند كه كسى به او آسيب نرساند، تا آنگاه كه خداوند او را پيروز گردانيد، پس مقصود از مؤمنان در اين آيه على و كسانى كه با او بودند از بنى هاشم، گفته شده كه سلمان و عمار هم در ميان آن گروه بوده‏ اند و از رسول خدا حمايت مى‏كردند.
اكنون اى اسحاق بگوئيد آيا كسى كه با رسول خدا بود و سكينه بر رسول و او فرود آمد افضل است يا كسى كه با رسول بود و سكينه به او نازل نشد و او را اصلا به حساب نياورد،
اسحاق گفت: البته آن كس كه با رسول خدا حضور داشت و سكينه بر او فرود آمد،





خدا شاهد است که این سه تاپیک را ویژه ی ایام فاطمیه قرار دادم
تا ما بچه شیعه ها بصیرت پیدا کنیم که خانوم فاطمه ی زهرا اولین شهید ولایت چرا و برای چه شهید شدند و بیشتر قدر نعمت ولایت را که فاطمه ها و محسن ها در راهش فداشدند را بدانیم!






آیه ی همنشینی در غار، در فضیلت خلیفه ی اول است یا در.....؟!!


چرا اهل سنت سخن گفتن در نماز را قبل از سلام جایز میدانند؟!!


به چه علت شما شیعیان علی را اول مسلمان میدانید؟




خجالت آور است که قاتل امام معصوم مأمون لعنت الله اینچنین بتواند با استدلال و استناد به آیات و تاریخ مورد قبول اهل سنت حقانیت تشیع را اثبات کند ولی ما که ادعای شیعه گری داریم........

و البته تعجب نکنید که این مأمون لعنت الله علیه حقیقتاً مومن به این معارف نبوده و برای جلب قلوب مردم و فریب مردمی که شیفته امام رضا علیه السلام شده بودند این اظهارات را منافقانه انجام داده !!!!!!!!!!!
و در پایان هم زمانی که دید چاره ای ندارد جز قتل امام زمانش پرده از نفاقش کنار زد!

جناب علی ۱۱۰ عزیز ! مناظره ای که از مامون عباسی لعنت الله علیه با دیگری را نقل کردید سراسر مغلطه تشکیل میدهد که یک طفل چند سله نی زمیتواند ان را به وضوح دریابد ....
اول اینکه مصاحبت از نظر عقلی جوامع بشری فضیلت بزرگی هست که اگر کسی با شخص بزرگی همراه باشد ان شخص نیز قابل ستودن است .... و مرحله بعدی اینکه باید دید این مصاحبت چگونه مصاحبتی بوده است تا مشخص شود فضیلت است یا خیر ....
از باب مثال برای تقریب اذهان عرض میکنم : امام خمینی رحمه الله علیه سال ها در فرانسه بودند و با افراد مختلفی که ایضا اهل کتا بوبدند همراه بودند ولی همراهی انان با امام خامنه ای یکسان است ؟؟؟؟!!!! قطعا چنین نیست زیرا مصاحبت اولی در حد معمول بوده ولی مصاحبت دومی در حد نزدیکی و قرابت بوده .....
و مصاحبت ابوبکر که شیعه وس نی میدانند از صحابه طراز اول روسل خدا وبده است از روی قرابت و مودت وبده و الا اگر او منافق بوده باشد رسول خدا باید او را از خود میزاند و یا لا اقل با او وصلت نمیکرد ....
ولی ایا شما در روایتی سراغ دارید که روسل خدا چنین صاحب و همراهی را از خود رانده باشد حال انکه طبق کلام الله رسئل خدا وظیفه داشتند که از منافقین برحذر باشد : ایه ۶۳ سوره النسا

ایات دیگری که خداوند صراحتا به روسل خدا دستور میدهد از کافرین و منافقین برحذر باشد :

جاهد الكفّار و المنافقین و اغلظ علیهم : با كافران و منافقان ستیز كن و بر آنان سخت‏گیرى کن : سوره التوبه ایه ۷۳

هم العدو فاحذرهم : آنان دشمنان تو هستند ، از آنها برحذر باش : سوره المنافقون ایه ۴
لئن لم ینته المنافقون و الذّین فى قلوبهم مرض و المرجفون فى المدینه لنغرینك لهم ثم لا یجاورونك فیها الا قلیلاً :
اگر منافقین و آنها كه در دلهایشان بیمارى است و همچنین آنها كه اخبار دروغ و شایعات بى اساس در مدینه پخش مى‏كنند دست از كار خود برندارند تو را بر ضد آنها مى‏شورانیم و جز مدّت كوتاهى نمى‏توانند در كنار تو در این شهر بمانند : سوره الاحزاب ایه ۶۰
لا تصل على احد منهم مات ابدا و لا تقم على قبره : بر مرده‏ى هیچ یك از منافقان نماز مگزار برابرش نایست : سوره التوبه ایه ۸۴


[size=large]لا تطع الكافرین و المنافقین و دَع اذاهم : از كافران و منافقان اطاعت مكن و به آزارهاى آنها اعتنا مكن : سوره الاحزاب ایه ۴۸


خب با این حال طبق اعتقاد عامه شیعه که ابوبکر و عمر را از ائل اسلام ان ها کافر و دروغگو و منافق !!! میخوانند بفرمایید چرا پیامبری که علم غیب داشته و از سویی دستور داشته برحذر باش از چنین کسانی ان ها را رسوا نکرده و از سر راه امت کنار نزده تا امت گمران نشوند ؟؟؟!!!! و امروزه میلون ملیون نفر پیرو داشته باشند ؟؟؟

بهتر نیست از تعصبات بکاهیم و چشم به حقیقت گشاده و به جای غلو در برائت قائل شویم که ان ها گمراه در مسیر زندگی شدند نه اینکه منافق و کافر بودند ؟؟؟

در مورد مغلطه های دیگر مامون ملعون هم باید گفت که امر همیشه مولوی نمیباشد بلکه امر ارشادی هم داریم ... و طبق نص ایه قران و نصرت و سکینه ای که از جانب خدا نازل شده فهمیده میشود امر ارشادی بوده نه مولوی ...
سخن اخر مامون هم بحث دیگری است و ربطی به بحث اثبات فضیلت یار غار ندارد ....
کسی ادعا نکرده که ابوبکر از امیرالمومنین علیه السلام فضیلتی بیشتر داشته است ! هرگز ! بلکه فقط گفته شده این قضیه میتواند فضیلتی برای ابوبکر بوده باشد ... و بی شک فضائل امیر المومنین علیه السلام قابل شمارش نیست که با کسی قیاس شود

و الله اعلم و الی تصیر الامور
(۱۴/دی/۹۲ ۱۷:۵۹)عالم مقدس ملکوت نوشته است: [ -> ]در این صورت سو ظنی که شما به این اشخاص دارید باید متاسف بود برای پیامبری که شخص اول عالم خلقت و بزرگترین معلم انسان سازی است بعد نتوانسته اطرافیان خود را جمع و تربیت کند و بلعکس با ایشان وصلت کرده و تا اخر عمر ان ها را از خود نرانده و سخنی بر علیه ان ها نگفته !!!


گویا لازم است که مجدد پاسخ به این به اصطلاح شبهات نخ نما شده ی قدیمی را بدهیم که قبلاً هم داده ایم:

چرا پیامبر به جز فتح مکه تمام همت خود را مصروف رسیدن به قدس کردند؟
(۶/خرداد/۹۰ ۰:۰۵)rahbar نوشته است: [ -> ]عده ای از اهل تسنن اعتقاد دارند، حضرت علی حاکم ضعبف و بی سیاستی بوده، اما معاویه قدرتمند و با سیاست رفتار می کرده.
ظاهرا شما هم همین عقیده رو دارید!
چطور پیامبر و حضرت علی اینقدر ضعبف بوده اند که از پس چند نفر به قولی منافق بر نمی آمده اند و حتی با آن ها وصلت خانوادگی هم صورت می دادند. اما آن ها قدرتمندانه همه سیاست های خود را دقیق به پیش می برده اند؟

جوابتون :

اولاً جواب این یه عده از اهل سنت و سایر منافق پیشه گانی که در همه جا پیدا میشن در مورد این نظر که : علی حاکم ضعبف و بی سیاستی بوده، اما معاویه قدرتمند و با سیاست رو خود مولا علی بهتر از هر کسی در نهج البلاغه دندانشکنانه داده اند
امیر المومنین علی (علیه السلام) : " و الله قسم اگر ‏معاویه از من با هوش تر و سیاست مدارتر باشد،
معاویه مکر و نیرنگ می کند، اگر مکر و ‏نیرنگ زشت و نا پسند نبود ، من از او با سیاست تر بودم. "‏

تعریف ابلهانه ی و احمقانه ی سیاست در کتاب علوم سیاسی که ساده لوحان و احمقهایی که عقل ندارند امروز از سیاست میکنند میدانید چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سیاست در علوم سیاسی امروز این تعریف میشود: علم بدست آوردن ، حفظ و اعمال قدرت را سیاست گویند.

چرا میگویم این تعریف سیاست، مخصوص احمقها هست که اساتید سراسر جهان از جمله ایران آن را به دانشجویان سراسر عالم تدریس میکنند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اول ببینیم تعریف سیاست از نظر خدا و دین و اهل بیت چیست؟

امام حسن مجتبی علیه السلام میفرمایند :

سیاست یعنی تدبیر امور به گونه ای که حق خداوند، زندگان و مردگان حفظ شود!!!!!!

با توجه به این معنا
رسول اکرم و مولا علی سیاست مدار است
یا معاویه لعنت الله علیه و پیشیناین و پسینیان منحوسش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


اما چرا اون تعریف قبلی که بر اساس اون موجوداتی مانند معاویه، سیاست مدار معرفی میشوند مخصوص احمقهاست

چند تعریف از عقل:

مولا علی: هر که خانه ی ابدی خود را آباد کند ، او عاقل است.

مولا علی: عاقلترین شما، فرمانبردارترین شما از خداست

مولا علی: عاقل دروغ نمیگوید، گرچه دلخواه او در آن دروغ باشد.

مولا علی: عاقل جویای کمال است و نادان جویای مال.

ما خدایی داریم که دستور داده به هیچ وجه برای رسیدن و احیای یک امر حق نباید از باطل استمداد کرد
در راه احقاق حق نباید ظلم کرد

و ما رسولی داریم و امامی که بیش از هر کس باید به این فرامین عمل کنند و اسوه و الگوی عملی دین و فرامین خدا باشند.


بعلاوه برای چندین و چندمین بار:::::::::::::::

تمام انبیا و اوصیا موظف بودند که از آنجا که باید اسوه و الگو باشند در جوامع بر طبق علم ظاهری قضاوت و عمل کنند نه علم باطنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

منافق یعنی چه کسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یعنی ظاهرش از باطن خبیثش خبر نمیدهد و کفرش پنهانش
کارشکنی هایش هم پنهانی
وگرنه که به او منافق نمیگفتند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


و اگر بنا بود که اجازه داده نشود از سوی خدا که این منافقین به هیچ وجه بر طبق نفاق و کفر پنهان خود عمل نکنند دیگر بستر آزمایش و امتحان برای این موجود مختار از میان می رفت
بسیاری از این مجال ها برای این است که این موجود مختار با اختیار خود سرنوشت خود را رقم بزند
وجود این افراد منافق پیشه است که زمینه وقوع فتنه ها هستند و فتنه ها زمینه وقوع آزمایش است برای این موجود مختار


این قاعده در تاریخ دو استثنا بیشتر نداشته که اون هم به حکم خدا و بنا به مشیت و حکمت بالغه ی خدا بوده
یکی برای حضرت داود علیه السلام اون هم فقط در مسند قضاوت و دادگاه
یعنی ایشان برای حکم دادن به مدرک و شاهد استناد نمیکردند بلکه به علم باطنی خود مراجعه میکردند به امر خدا!!!!

و دیگری حضرت حجت ابن الحسن آقا امام زمان که ایشان هم مأمورند به علم باطنی خود در تمام امور عمل کنند
زیرا که دیگر وقتی ایشان میایند حجت تمام شده و محلت خدا به کافران مشرکان منافقان عالم برای طغیان پایان یافته!!!




والسلام من التبع الهدی
مامون لعنت الله علیه جزو اولین کسانی بودکه مناظره ومباحثه علمای ادیان مختلف را بر پاکرد
دانشمندان ادیان یهودی ومسیحی وزرتشتی وصائبی جمع می شدند ومناظره ومباحثه بر
ترتیب می داد از جمله مناظرات مهم در تاریخ مناظرات امام رضابا علمای دیگر ادیان بود .
مامون اعتقاد داشت چنان که دین از طریق یقین در دلها نفوذ کندهرگز از دل وروح انسان
نمی رود ولی اگر با شمشیر وزور وتحقیر کسی را وادار به دین شود تا وقتی قدرتی بالای
سرش باشد وفادار می ماند واگر همان قدرت قهریه نبود از دین اجباری خود را خلاصی
می دهد .(منبع دوقرن سکوت عبدالحسین زرین کوب)
مامون با نسب مادر ایرانی ،بسیار باهوشتر ازامین برادر عربش بود وفکر میکنم
همین شعور را هم از برکت امام رضا به دست آورده بود .


نقل قول:
ولی ایا شما در روایتی سراغ دارید که روسل خدا چنین صاحب و همراهی را از خود رانده باشد حال انکه طبق کلام الله رسئل خدا وظیفه داشتند که از منافقین برحذر باشد : ایه ۶۳ سوره النسا


ایات دیگری که خداوند صراحتا به روسل خدا دستور میدهد از کافرین و منافقین برحذر باشد :


جاهد الكفّار و المنافقین و اغلظ علیهم : با كافران و منافقان ستیز كن و بر آنان سخت‏گیرى کن : سوره التوبه ایه ۷۳

هم العدو فاحذرهم : آنان دشمنان تو هستند ، از آنها برحذر باش : سوره المنافقون ایه ۴
لئن لم ینته المنافقون و الذّین فى قلوبهم مرض و المرجفون فى المدینه لنغرینك لهم ثم لا یجاورونك فیها الا قلیلاً :
اگر منافقین و آنها كه در دلهایشان بیمارى است و همچنین آنها كه اخبار دروغ و شایعات بى اساس در مدینه پخش مى‏كنند دست از كار خود برندارند تو را بر ضد آنها مى‏شورانیم و جز مدّت كوتاهى نمى‏توانند در كنار تو در این شهر بمانند : سوره الاحزاب ایه ۶۰
لا تصل على احد منهم مات ابدا و لا تقم على قبره : بر مرده‏ى هیچ یك از منافقان نماز مگزار برابرش نایست : سوره التوبه ایه ۸۴


[size=large]لا تطع الكافرین و المنافقین و دَع اذاهم : از كافران و منافقان اطاعت مكن و به آزارهاى آنها اعتنا مكن : سوره الاحزاب ایه ۴۸


إِذَا جَاءكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ ﴿۱﴾

اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاء مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۲﴾

درجات برخورد رسول الله با منافقین یکسان نبوده

برخی از این افراد مانند ابوسفیان بودند که نمیشد گفت نه فلانی ایمان نیاورده

برخی نیز انقدر فاسق بودند که میشد برخورد علنی کرد

نقل قول:خب با این حال طبق اعتقاد عامه شیعه که ابوبکر و عمر را از ائل اسلام ان ها کافر و دروغگو و منافق !!! میخوانند بفرمایید چرا پیامبری که علم غیب داشته و از سویی دستور داشته برحذر باش از چنین کسانی ان ها را رسوا نکرده و از سر راه امت کنار نزده تا امت گمران نشوند ؟؟؟!!!! و امروزه میلون ملیون نفر پیرو داشته باشند ؟؟؟

علت این بود که این فرد و برادرش انقدر خود را به پیامبر چسباندند و نفوذ کردند که نمیشد بصورت علنی مبارزه کرد

آن دومی در مقطعی حساس عبارت ان الرجل لیحجر به زبان آورد

تمام جاها رو قبضه کرده بودند این افراد

منافق یعنی این

نقل قول:کسی ادعا نکرده که ابوبکر از امیرالمومنین علیه السلام فضیلتی بیشتر داشته است ! هرگز ! بلکه فقط گفته شده این قضیه میتواند فضیلتی برای ابوبکر بوده باشد ... و بی شک فضائل امیر المومنین علیه السلام قابل شمارش نیست که با کسی قیاس شود

مگر قرار است ادعا هم بکنید!!!؟

و در ضمن این طرفداری منافقانه شما از ولی فقیه از جایگاه ایشون نمیکاهد

بلکه نشان میدهد چطور سعی در تخریب دارید
(۱۴/دی/۹۲ ۱۷:۵۹)عالم مقدس ملکوت نوشته است: [ -> ]


سوما : و اما در مورد نازل شدن سکینه ..... سکینه در این ایه به ابوبکر برمیگردد نه پیامبر .... زیرا اگر قرار باشد به پیامبر بازگردد پس نعوذ بالله پیامبر ترسیده و به جای ابوبکر باید پیامبر را سرزنش کنید که ترسیده و خداوند مجبور شده بر او سکینه نازل کند !! در حالی که از نص ایه شریفه چنین فهمیده میشود که ان کس که حزن داشت و سکینه که دارویی ارامبخش در برابر حزن است بر او نازل شده است .... خود رسول خدا به ابوبکر ارامش داد ان وقت چه نیازی است که سکینه به پیامبر نازل بشه ؟؟؟!!!!!


باسلام

ما داریم بحث علمی می کنیم لطفا با بنده تند برخورد نفرمایید!

حالا آیه را به صورت کامل ذکر می کنم:



الَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَاۖ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَىٰ وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ


اگر او را یاری نکنید، خداوند او را یاری کرد؛ (و در مشکلترین ساعات، او را تنها نگذاشت؛) آن هنگام که کافران او را (از مکّه) بیرون کردند، در حالی که دوّمین نفر بود (و یک نفر بیشتر همراه نداشت)؛ در آن هنگام که آن دو در غار بودند، و او به همراه خود می‏گفت: «غم مخور، خدا با ماست!» در این موقع، خداوند سکینه (و آرامش) خود را بر او فرستاد؛ و با لشکرهایی که مشاهده نمی‏کردید، او را تقویت نمود؛ و گفتار (و هدف) کافران را پایین قرار داد، (و آنها را با شکست مواجه ساخت؛) و سخن خدا (و آیین او)، بالا (و پیروز)است؛ و خداوند عزیز و حکیم است!

سوره مبارکه توبه آیه 40

حالا از جناب عالی درخواست دارم بیان فرمایید این ضمیرهای مفعولی به چه کسی برمی گردد؟

لم تروها به چه کسی برمی گردد؟

سوال:
تفسیر کدامیک از مفسرین را قبول دارید ؟

توجه....نکته مهم

ضمیر اخرجه به چه کسی برمی گردد؟ چرا نیامده:اخرجهما

نکته خیلی مهم:


پاسخ از قرآن:

با توجه به دلیلی که ذکر کردید به این آیه توجه فرمایید که دلیل شما را کاملا رد خواهد کرد:


ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنْزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا ۚ...26سوره مبارکه توبه

سوالات:
آیا انزل الله سکینته علی رسوله یعنی پیامبر صلی الله علیه وآله ترسیده بوده؟


در آیه 40 آیا قبول دارید واو در وایّده واو عطف است؟ اگر آری آیا" ایده" هم به صاحبه بازمی گردد؟!

آیا آیه 26آیه40 سوره توبه را تفسیر نمی کند؟


فعلا درخواست دارم این را پاسخ بدین تا باقی موارد را مطرح کنیم وبحث پیچیده نشود...

ممنون
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع