|
کی میگه نام علی(علیه السلام) در قرآن نیست؟!
|
|
۱۵:۵۰, ۲۶/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/آذر/۹۱ ۱۵:۵۸ توسط faateme-313.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
با یاد و کمک حضرت الله شروع میکنیم که سرانجام همه امور در دست اوست..اگر حق با ما نیست خداوند با ما برخورد کند و اگر حق با ماست و آنها بخاطر بغض و کینه ای که در دل دارند نمیخواهند حقیقت را ببینند خداوند میان ما و آنها قضاوت کند. طبق آیه ی 50 سوره ی مبارکه مریم میخواهیم اثبات کنیم که نام حضرت علی(علیه السلام) در قرآن آمده جدا از حدود 700 آیه(300تا 700) آیه که در قرآن عزیز در شان امیرالمومنین علی(علیه السلام) نازل شده است. صدیق اکبر لقب کیست؟ ما طبق منابع خود اهل سنت ثابت میکنیم که این لقب خاص امیرمومنان علی(علیه السلام) است! با اینحال اهل سنت اصرار دارند این لقب را به شیخین خود(ابوبکر و عمر) بدهند.! حتى يك حديث صحيحى كه پيامبر ـ صلى الله عليه و آله و سلّم، ابوبكر را صديق خوانده، و يا عمر، را فاروق خوانده باشد نداريم، و آنچه آمده راجع به حضرت على علیه السلام است. چنانچه طبرى مى گويد قال علی بن ابی طالب: أنا عبدالله واخو رسوله وأنا الصدّيق الأكبر. لا يقولها بعدي الا كاذب مفتر، صليت مع رسول الله ـ صلى الله عليه و سلّم ـ قبل الناس بسبع سنين» « من بنده ی خدا و برادر رسول اویم ، و من صدّیق اکبر هستم ، این ادّعا را بعد من به جز دروغگو و افترا زننده نمی کند ، همانا من هفت سال قبل از مردم نماز به جای آوردم ». مخالفین گرامی!بفرمایید سند(!): حاکم نیشابوری : المستدرک علی الصحیحین ، ج 3 ، ص 121 ، ح 4584 نسائی : السنن الکبری ، ج 5 ، ص 107 ، ح 8395 خصائص امیر المومنین (علیه السلام) ص 25 ، ح7 ابن ماجه : سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 44 ، ح 120 ابن ابی شیبه : المصنّف ، ج 12 ، ص 65 ، ح 12133 ابن ابی عاصم : السنّة ، ص 584 ، ح 1324 ابونعیم : معرفة الصحابة ، ج 1 ، ص 301 ) طبری : تاریخ الامم و الملوک ، ج 2 ، ص 310 ابن اثیر : الکامل فی التاریخ ، ج 1 ، ص 484 محب الدین طبری : الریاض النضرة ، ج 3 ، ص 96 ، و 100 و 111 حمّوئی : فرائد السمطین ، ج 1 ، ص 248 ، ح 192 ابن سعد : الطبقات الکبری ، ج 2 ، ص 60 ، رقم 315 شعرانی : طبقات الشعرانی ، ج 2 ، ص 55 متّقی هندی : کنز العمال ، ج 13 ، ص 122 ، ح 36389 ابن ابی الحدید : شرح نهج البلاغه ، ج 13 ، ص 200 ، خطبه 238 ابن مردويه اصفهاني در مناقبش ؛ فخررازي ، آلوسي ، أبو حيان و جلال الدين سيوطي در تفسيرشان و نيز متقي هندي در كنز العمال ، مناوي در فيض القدير و ... نقل كردهاند كه: پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم فرمود :" الصديقون ثلاثة : حبيب النجار مؤمن آل ياسين ، وحزبيل مؤمن آل فرعون ، وعلي بن أبي طالب الثالث ، وهو أفضلهم . خب!برای چی اینارو گفتم میخوام برم سراغ قرآن که هم ما قبول داریم هم جماعت مخالفین!: در آیه ۸۴ سوره شعرا حضرت ابراهیم به خداوند متعال می فرماید :« وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ» و [خداوندا] برای من در آیندگان لسان صدق قرار ده. و به گفته تقریبا تمامی مفسران خداوند جواب حضرت ابراهیم را در آیه ۵۰ سوره مریم داده است که در آنجا می فرماید :« وَ وَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا » و از رحمتخويش به آنان ارزانى داشتيم و و برایشان علی را لسان صدق قرار دادیم.اثبات صفت نبودن کلمه ی "علی" در این آیه از لحاظ قواعد عربی: در این آیه با کلمه علی مواجهیم که تنوین دارد، اگر نکره باشد که صفت کلمه لسان محسوب می شود و اگر علم باشد، مراد علی (علیه السلام) است. بنابراین آیه دارای ایهام است، یعنی یک کلمه در آن به کار رفته که چند معنا دارد. قدرت موضوع مورد بحث بر روایات و تفاسیر است و این که پیامبر فرمودند: «انا مدینة العلم و علی بابها» در این جا ثابت کنید که علی اسم علم است، پس چون نام علی صفت است هر جایی ممکن است به آن احتمال صفت داد، مگر این که جایی دلالت جدی داشته باشد. نشانه هایی در این آیه است که بحث صفت را تضعیف می کند. برخی از علمای نحوی بر صفت نبودن علی تأکید کردند و هیچ جایی در عربی برای کلمه لسان، صفت علی به کار نرفته است و این خود صفت نبودن را مستحکم می کند. دو واژه علو و رفعت را دارای تفاوتهای اساسی با یکدیگر دانست و بیان کرد: علو مرتبهای معنوی و رفعت بحثی فیزیکی است و بنابر اصلی انکارناپذیر نمیتوان دو واژه در یک زبان را عینا هممعنا یافت. در کلام عرب کلمه لسان به علی توصیف نمی شود، زیرا کلمه لسان مقوله ظاهری دارد و به این معنا منتسب به صفت علی نمی شود. منابع اهل سنت :1. أخبرنا عبد الرحمان بن علي بن محمد بن موسى البزاز من أصله العتيق قال : أخبرنا هلال بن محمد بن جعفر بن سعدان ببغداد ، قال : حدثنا أبو القاسم إسماعيل بن علي الخزاعي قال : حدثنا أبي قال : حدثنا علي ابن موسى الرضا [ قال : أخبرني ] أبي [ قال : أخبرنا ] أبي [ جعفر بن محمد ] [ قال : أخبرنا ] أبي [ محمد بن علي ] [ قال : أخبرنا ] أبي [ علي بن الحسين ] [ قال : أخبرني ] أبي [ الحسين بن علي ] قال : حدثنا أبي علي بن أبي طالب قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله : ليلة عرج بي إلى السماء حملني جبرئيل على جناحه الأيمن ، فقيل لي : من استخلفته على أهل الأرض ؟ فقلت خير أهلها لها أهلا : علي بن أبي طالب أخي وحبيبي وصهري يعني ابن عمي . فقيل لي : يا محمد أتحبه ؟ فقلت : نعم يا رب العالمين . فقال لي : أحبه ومر أمتك بحبه ، فإني أنا العلي الأعلى اشتقت له من أسمائي اسما فسميته عليا ، فهبط جبرئيل فقال : إن الله يقرأ عليك السلام ويقول لك : إقرأ . قلت : وما أقرأ ؟ قال : ( ووهبنا لهم من رحمتنا و جعلنا لهم لسان صدق عليا). امام رضا (علیه السلام) از پدران پاکش از امیر المومنین (علیه السلام) نقل می کند که پيامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) فرمود: آن شب كه به معراج برده شدم، جبرئيل مرا با بال راست خود حمل می كرد. به من گفته شد كه چه كسى را جانشين خود براى اهل زمين قرار دادى؟ گفتم: بهترين اهل آن على بن ابى طالب، برادرم و دوستم و دامادم یعنی پسر عمويم را. گفته شد: اى محمد آيا او را دوست دارى؟ گفتم: آرى اى پروردگار جهانيان. پس خداوند به من فرمود: او را دوست بدار و امت خود را به دوست داشتن او امر كن. همانا من علىّ اعلى هستم و نام او را از نام هاى خود مشتق كردم و او را على ناميدم. پس از آن جبرئيل فرود آمد و گفت: خداوند بر تو سلام مى رساند و به تو مى گويد: بخوان. گفتم: چه بخوانم؟ گفت: «وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا». شواهد التنزيل، الحاكم الحسكاني، ج 1 ص 462 و 463 ح 488 ۲. وبالاسناد عن محمد بن أبي الثلج نا يوسف موسى العطار عن وكيع بن الجراح الجناح عن الأعمش عن أبي صالح عن ابن عباس ان النبي صلى الله عليه وآله قال قال لي ربى تبارك وتعالى : انى انا العلى الاعلى اشتققت اسم على من اسمى فسميته عليا ثم انزل على بعقب ذلك ( ووهبنا لهم من رحمتنا وجعلنا لهم لسان صدق عليا ) . ابن عباس می گوید: رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود: پروردگار تبارک و تعالی به من گفت: همانا من علیّ اعلی هستم و اسم علی را از نام خودم مشتق نمودم و او را علی نامیدم. درست پس از آن بر من چنین نازل کرد: «وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا». مجموعة نفيسة في تاريخ الأئمة عليهم السلام (ألقاب الرسول وعترته)، قطب الدين الراوندى، ص 164 کتاب فوق اثر تعدادى از علمای بزرگ شيعه است كه شامل چند كتاب نفيس در تاريخ زندگانى امامان شيعه مى باشد. اما رساله ی " ألقاب الرسول وعترته " از تاليفات قطب الدين راوندى (573هـ) دانسته شده است. البته همگی راویان حدیث فوق جزء اهل سنت هستند، به همین دلیل آن را در این بخش ذکر کردیم. حدیث مزبور به احتمال قوی از کتاب ابن ابی الثلج نقل شده است (که به گفته ذهبی وی ثقه و مورد اطمینان است.ر.ج: تاريخ الإسلام، الذهبي، ج 24 ص 112). او کتابی با نام " ما نزل من القرآن في أمير المؤمنين عليه السلام " یا " التنزيل في أمير المؤمنين عليه السلام " داشته است. البته کتاب دیگری هم به او منسوب شده است با نام " أسماء أمير المؤمنين عليه السلام في كتاب الله عز و جل ". ر.ک: رجال النجاشي، ص 381 ؛ فهرست الطوسي، ص 426 و427 در کلام مبارک معصومین: شيخ صدوق از امام صادق - عليه السلام - روايت کرده که منظور از «عليا» در اين آيه ي شريفه علي بن ابي طالب - عليه السلام - است و اين حديث کاملا معتبر است. (1) همچنين علي بن ابراهيم از پدرش از امام حسن عسکري - عليه السلام - روايت کرده که منظور از «عليا» در اين آيه ي شريفه اميرمؤمنان - عليه السلام - است. (2) روايات ديگري نيز هست مبني بر اين که منظور از کلمه ي «عليا» در آيه ي (و جعلنا لهم لسان صدق عليا) اميرالمؤمنين - عليه السلام - است. () و اين که در دعاي ندبه «لسان صدق» به وجود مقدس اميرالمؤمنين - عليه السلام - تفسير شده است، مطابق با واقع است. اما ناگفته پیداست که به اعتراف اکثر مفسران شیعه و سنی، به کرّات، بارها و بارها، در مناسبت های مختلف، آیات بسیاری در شأن و منزلت امیر مؤمنان علی (علیه السلام) نازل گردیده که احدی، بجز معاندین اهل بیت (علیه السلام) در اختصاص آیه به علی (علیه السلام) تردید ننموده است. 1.کمال الدين و تمام النعمه 139/1. 2.«تفسير القمي» 51/2. 3.رک تفسير برهان: ج 5 ، ص 125 و 126. یعنی دیگه نمیدونم چی بگم، این همه دلیل واسه سنگ بیاری آب میشه. نمیدونم چرا یاد این کلام حضرت زینب(سلام الله علیها) افتادم: (( خاموش ای اهل کوفه! مردانتان ما را می کشند و زنانتان بر ما گریه می کنند؟ خدا میان ما و شما قضاوت کند در روز جزا و فصل قضا. ))خدایا قضاوت بر عهده ی تو ما هرچی سند میاریم،دلیل میاریم،بحث میکنیم بازم دنبال سند میگردن!خدایا ده تا صدمون با خودت.. ♥لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار♥ |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۰:۴۵, ۲۹/آذر/۹۱
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
۲:۱۷, ۲۹/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/آذر/۹۱ ۲:۲۰ توسط faateme-313.)
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
(۲۹/آذر/۹۱ ۰:۴۵)مهرآریا نوشته است: به انگشتر که اصلا زکات تعلق نمی گیرد حالا می آیید و توجیه (تاویل) می کنید که اینجا منظور از زکات یک چیز دیگربه طور کلي انفاق و کار خير را زکات مي گويند. اين زکات که امروز به کار مي رود، در عرف فقهاء اصطلاح شده است براي زکات واجب، و الا در قرآن اين طور نيست که هر جا دارد: «يقيمون الصلوة و يؤتون الزکاة» مقصود همين زکات واجب باشد. زکات يعني صاف کردن مال، پاک کردن مال و حتي پاک کردن روح و نفس. قرآن به طور کلي انفاق مالي را زکات مال يا زکات روح و يا زکات نفس مي گويد. (همان گونه) که کلمه صدقه هم همين طور است؛ امروز صدقه مفهوم خاصي دارد، مثلا مي گوئيم صدقه ي سرّي. قرآن هر کار خيري را مي گويد صدقه. و لذا کساني از اهل سنت هم که خواسته اند به مفهومي که از اين آيه برداشت شده، ايراد بگيرند، به اين کلمه اش ايراد نگرفته اند (که علي ـ عليه السلام ـ مالي نداشت که زکات بر او واجب باشد) و يا اين که زکات به انگشتر تعلّق نمي گيرد، چون آن ها وارد به ادبيات عرب هستند و مي دانند که زکات اختصاص به زکات واجب ندارد. با توجه به مجموعه شبهاتي که از ناحيه مخالفان درباره آيه شريفه ولايت: «إِنَّمَا وَلِيُّکمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ رَاکعُونَ».1 ايراد گرديده و اصولا هيچگونه پشتوانه علمي و منطقي ندارند، نياز به پرداختن به تک تک اين گونه شبهات نمي باشد زيرا خيلي از آن ها در رديف قضايايي است که «قياساتها معها» و دليل بطلان شان در خود آن ايرادها موجود است، و با اندک تأمل و دقتي توسط خواننده منصف و آگاه، حتي خوانندگان اهل سنت، واضح البطلان مي باشد. بنابراين در اين نوشتار به نکات اصلي موجود در آيه بر اساس دلالت خود آيه و روايات وارده در شأن نزول آن و نيز شواهد مسلم تاريخي و ادبي، به صورت کلي و مستدل مي پردازيم که اساس هرگونه شبهه و شبهه پردازي را در بارهآن از بين مي برد و به حول و قوه الهي حقيقت را در معرض ديد همگان قرار مي دهد. ابن عباس از ابوذر غفاري نقل مي کند که گفت: « روزي از روزها با رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در مسجد نماز مي خواندم، سائلي وارد مسجد شد و از مردم تقاضاي کمک کرد، ولي کسي چيزي به او نداد، او دست خود را به آسمان بلند کرد و گفت: خدايا تو شاهد باش که من در مسجد رسول تو تقاضاي کمک کردم ولي کسي جواب مساعد به من نداد؛ در همين حال علي ـ عليه السلام ـ که در حال رکوع بود با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد. سائل نزديک آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بيرون آورد، پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ که درحال نماز بود اين جريان را مشاهده کرد، هنگامي که از نماز فارغ شد سر به سوي آسمان بلند کرد و چنين گفت: خداوندا برادرم موسي از تو تقاضا کرد که روح او را وسيع گرداني و کارها را بر او آسان سازي و گره از زبان او بگشائي تا مردم گفتارش را درک کنند، و نيز موسي درخواست کرد هارون را که برادرش بود وزير و ياورش قرار دهي و به وسيله او نيرويش را زياد کني و در کارهايش شريک سازي. خداوندا! من محمد پيامبر و برگزيده اي توام، سينه مرا گشاده کن و کارها را بر من آسان ساز، از خاندانم علي را وزير من گردان تا به وسيله اي او، پشتم قوي و محکم گردد». ابوذر مي گويد: «هنوز دعاي پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پايان نيافته بود که جبرئيل نازل شد و به پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ گفت: بخوان، پيامبر فرمود: چه بخوانم؟ گفت: بخوان «انما وليکم الله...».2 . اين شأن نزول از طرق مختلفي نقل شده که گاهي در جزئيات و خصوصيات مطلب با هم تفاوت هايي دارند اما اساس و عصاره همه يکي است. اين روايت را «ابن عباس و عمار ياسر و عبدالله بن سلام و سلمة بن کهيل و انس بن مالک و عتبة بن حکيم و عبدالله ابي و عبدالله بن غالب و جابر بن عبدالله انصاري و ابوذر غفاري» نقل کرده اند.3 و افزون بر ده نفر که به نام آنان اشاره شد، از خود امير المومنين ـ عليه السلام ـ نيز اين روايت در کتب اهل سنت نقل شده است.4 جالب اين که در کتاب «غاية المرام» تعداد 24 روايت در اين باره از طرق اهل تسنن و 19 روايت از طرق شيعه نقل کرده است.5 کتاب هاي معروفي که اين حديث در آن نقل شده از سي کتاب تجاوز مي کند که همه از منابع اهل سنت است، از جمله : 1- ذخاير العقبي، محبّ الدين طبري . 2- تفسير فتح القدير، ج2، علامه قاضي شوکاني. 3- اسباب النزول، واحدي. 4- تذکرة، سبط بن جوزي. 5- نور الابصار، شبلنجي. 6- تفسير، طبري . 7- الکافي الشاف، ابن حجر عسقلاني. 8- مفاتيح الغيب، رازي، ج3. 9- تفسير در المنثور، ج2، سيوطي. 10- کنزالعمال، ج6، متقي هندي. 11- مسند، ابن مردويه. 12- مسند، ابن الشيخ. |
|||
|
|
۱۶:۳۹, ۲۹/آذر/۹۱
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
نقل قول: (۲۹/آذر/۹۱ ۰:۴۵)مهرآریا نوشته است: به انگشتر که اصلا زکات تعلق نمی گیرد حالا می آیید و توجیه (تاویل) می کنید که اینجا منظور از زکات یک چیز دیگربرادر عزیز بذار با یک مثال بهت تاویلرو بفهمونم تاویل یعنی برداشت کردن مفهومی که دلالت کلی متن را برهم نزند نقل قول از خودم:تاویل چیست تاویل در لغت عرب از ریشه اول است به معنای بازگشت اما در اصطلاح مفسرین تاویل توجیه ظاهر متشابه به گونه ای که معنای اصلی آن آسیب وارد نگردد ووجه تسمیه این عمل هم مان قسمت پایانی است که در نتیجه آن آیه به محل اصلی خود باز میگردد تشابه چیست: تشابه در قرآن به دو دسته تقسیم میشود که بنده با عنوان کردن دو مثال مشخص می کنم که معنای تشابه چیست 1.تشابه در قول:این دسته همان متشابهات قرآن هستند که در زمانی ایجاد میشوند که ظاهر تعابیر ایجاد شبهه کند مثل:"فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشبه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تاویلهوما یعلم تاویله ال الله والراسخون فی العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا" 2. تشابه در فعل:زمانی است که ظاهر یک عملی ایجاد شبهه کند مانند کار های عجیب مصاحب حضرت موسی(علیه السلام) همچنین است که برای تاویل 4 معنا ذکر شده که از این معانی سه مورد در قرآن بوده ومورد چهارمی که مورد بحث میباشد وضامن عمومیت قرآن میباشد در قرآن اشاره ای بدان نشده است؛وآن اینگونه است انتزاع یک مفهوم عام از یک عبارت خاص:از این تاویل گاهی به معنای بطن قرآن هم تعبیر شده که در قسمت بعد به ضوابط تاویل کردن خواهیم پرداخت. (حدیث هایی در رابطه با تاویل : قال رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم): ان للقرآن ظهرا وبطنا وسال سیدنا محمد بن علی (علیه السلام)عن هذه فقال الشریف: ظهره تننزیله وبطنه تاویله منه ماقد مضی ومنه مالم یکن یجری کما تجری الشمس والقمر {ظاهر قرآن تنزیل آن است وباطن آن تاویلش است وظاهر آنچه است که گذشته و باطن آن است که پیوسته جاری میباشد همانند جریان وآمد و شد ماه وخورشید} قال رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ان فیکم من یقاتل علی تاویل القرآن کما قاتلت علی تنزیله وهو علی بن ابی طالب. همانا در میان شما کسی است که برای تاویل آیات قرآن می جنگد ،آنگونه که من برای ظاهر وتنزیل آیات جنگیدم واو کسی نیست جز علی بن ابی طالب(علیه السلام).) ضابطه وملاک تاویل تاویل نوعی دلالت لفظی اما غیر بین است و طی ضوابطی باید از تفسیر به رای جدا شود 1. رعایت مناسبت و ارتباط تنگاتنگ با ظاهر آیه 2.تجرید از قرائن خاصه که در علم منطق سبر و تقسیم ودر علم اصول تنقیح مناط نامیده میشود 3. نسبت تاویل به آیه باید نسبت عام به خاص باشد تاویل آیه ای : امام محمد باقر(علیه السلام) درباره تاویل آیه {قل ارئیتم ان اصبح ماءوکم غورا فمن یاتیکم بماء معین} فرموده اند : منظور فقدان امام معصوم وحجت خدا است اگر توجه کنیم میبینیم که اولا بین تاویل وظاهر آیه رابطه وجود دارد وهمچنین قرائن خاص که مراد اصلی آیه آیه است تجرید شده اند وهمچنین است که نسبت تاویل به آیه عام به خاص است؛در این تاویل وجود امام معصوم به ماء تشبیه شده است . چقدر زیبا همانطور که آب مایه ی حیات ظاهری است وجود امام مایه ی حیات باطنی میباشد ومی بینیم که در این تاویل هر سه قاعده رعایت شده است ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اما بحث اینکه در اینجا منظور از زکات چیز دیگریست بحثی است تحت عنوان (وجوه ونظائر)شناخته می شود برای مثال آیا واژه (قضی )در دو آیه زیر به یک معناست؟ فلما قضینا علیه:مرگ فمنهم من قضی نحبه:وفای به عهد یا (هدی)در دو آیه ی ذیل قل ان الهدی هدی الله :هدایت وارشاد فبهداهم اقتده:سنت ها وعرفیات
در باره آیه ی زکات هم همین مسئله است ولا غیر چه آنکه تمام مفسرین فریقین بر دلالت این آیه بر انفاق حضرت علی در حین نماز نظر دادن ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ لیکن مسئله ای این که نام فردی به صراحت در قرآن آمده باشد یا نباشد ملاک برتری نیست قرآن کتابیست برای هدایت وهدف آن چیزی بالاتر از آوردن اسامی ونام ها میباشد اگر کار وعمل فردی باعث هدایت شود قرآن آن عمل نیک را مورد تشویق وهدایت مردم قرار داده حتی اینکه اسم فاعل را نیاورد مانند حبیب نجار ،آسیه و.... درباره حضرات معصومین وبه خصوص حضرت علی جایی در قرآن نداریم که نام آنحضرت را به صراحت آورده باشد ولیکن آیات متعددی من جمله آیه ی زکات وجود دارد که درباره حضرات معصومین بوده وشان نزوا آن خود حضرتشان هستند به نظر حقیر بهتر است به جای اینکه با اینجور مسائل باعث نزاع ودرگیری بشیم وخوب سودی هم ندارد سعی کنیم خودمون ودیگران رو بیشتر با مفاهیم عالیه قرآن وسیره روشن اهلبیت (علیهم الصلاه)آشنا کنیم به امید اینکه خدا مارو هدایت کنه ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
|
|||
|
|
۲۰:۰۸, ۲۴/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
«اِنّما وَلیّکم الله و رسوله والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون» «ولی ّ شما تنها خدا و رسول او و کسانی که ایمان آوردهاند؛ همان کسانی که نماز را بر پا میدارند و در حال رکوع نماز زکات میپردازند، میباشند.» (سوره مائده، آیه 55) تمامی مسلمانان وحتی کسانی که مسلمان دروغین هستند ازجمله وهابی ها اعتراف میکنند منظ.ور از این آیه مولایمان علی (علیه السلام) است نام ابوبکر هم به طور مستقیم نیامده است ودر قرآن فقط همراه او ،منظور پیامبر آمده است کسی هم مدعی نیست که این همراه کسی غیر از ابوبکر است چرا که همه می دانند در آن سفر پرخطر همراه رسول الله، ابوبکر بود که در غار ترسید وپیامبر او را دلداری داد إلا تنصروه فقد نصره الله إذ أخرجه الذین کفروا ثانی اثنین إذ هما فی الغار إذ یقول لصاحبه لاتحزن إنّ الله معنا فأنزل الله سکینته علیه و أیّده بجنودٍ لمتروها و جعل کلمةَ الذین کفروا السفلی و کلمة الله هی العلیا و الله عزیز حکیم(توبه:40)
|
|||
|
|
۲۰:۴۲, ۱۳/دی/۹۲
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
(۲۴/شهریور/۹۲ ۲۰:۰۸)bagheri4 نوشته است:بزرگوار ترس با حزن متفاوت است ... الله تعالی میفرماید اندوهگین شد نه اینکه ترسید .... ترس نشئت گرفته از خوف و عدم اطمینان است ولی حزن یعنی اندوهی که میتواند نشئت گرفته از ایمان باشد .... ضمن اینکه خوف و ترس هم میتواند نشئت گرفته از ایمان باشد مثل ترس از این که نکند اسلام بقا پیدا نکند یا رسول خدا به دست کافرین بی افتد .... خداوند به موسی علیه السلام هم میفرماید : لا تخف ! پس ایا موسی را ترسو به حساب اورده و در مقام مذمت اوست و یا موسی یقین به وعده الهی نداشته ؟؟؟؟ ایه غار یکی از فضائل ثابت شده ابوبکر است و در ان شکی نمیتوان کرد ولی این فضائل در برابر اشتباهات و خطاهای دیگر او جای گرفته است |
|||
|
|
۲۱:۰۶, ۱۳/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/دی/۹۲ ۲۱:۰۸ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
(۱۳/دی/۹۲ ۲۰:۴۲)عالم مقدس ملکوت نوشته است: بزرگوار ترس با حزن متفاوت است ... الله تعالی میفرماید اندوهگین شد نه اینکه ترسید .... ترس نشئت گرفته از خوف و عدم اطمینان است ولی حزن یعنی اندوهی که میتواند نشئت گرفته از ایمان باشد .... ضمن اینکه خوف و ترس هم میتواند نشئت گرفته از ایمان باشد مثل ترس از این که نکند اسلام بقا پیدا نکند یا رسول خدا به دست کافرین بی افتد .... خداوند به موسی علیه السلام هم میفرماید : لا تخف ! پس ایا موسی را ترسو به حساب اورده و در مقام مذمت اوست و یا موسی یقین به وعده الهی نداشته ؟؟؟؟ ایه غار یکی از فضائل ثابت شده ابوبکر است و در ان شکی نمیتوان کرد ولی این فضائل در برابر اشتباهات و خطاهای دیگر او جای گرفته است بسم الله الرحمن الرحیم ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله والله رووف بالعباد ببینید اگر بحث فضیلت است فضلیت در مورد امیرالمومنین است قضیه لیله المبیت یه چیزیه که غیر قابل انکاره امیرالمومنین جایی خوابیدند که احتمالا به شهادت رسیدنشون 100 در 100 بود و پتو رو هم رو سرشون کشیدند که آنها تا آخرش شک نکنند که غیر از حضرت پیامبر خوابیده و در ضمن حضرت رسول امانتی ها و خاندانشون رو هم به امیرالمومنین سپردند میدونید یعنی چی؟ حالا بریم سراغ آن شخص (اولی) این شخص اصلا خبر نداشت از قضیه هجرت این شخص و دخترش با یهودیا رابطه داشت جاسوس بود دیدید یجایی دارید میرید که نمیخواید کسی بفهمه یهو یه بدخواهی شما رو میبینه بهترین کار چیه؟ بهترین کار اینه با خودت ببریش که ساکت بمونه چون اگر پیامبر رهاش میکردن بره میرفت لو میداد این شخص و رفیقش بارها قصد ترور پیامبر رو داشتند http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?ba...lat&id=158 http://www.13rajab.ir/modules/smartsecti...itemid=155 |
|||
|
|
۲۲:۵۲, ۱۳/دی/۹۲
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
![]() ![]() [b]تمام لذت عمرم همین است که مولایم امیرالمومنین علی(علیه السلام)است![]() ![]() [/i]
|
|||
|
|
۱:۵۴, ۱۴/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/دی/۹۲ ۲:۲۴ توسط آیات.)
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
(۱۳/دی/۹۲ ۲۰:۴۲)عالم مقدس ملکوت نوشته است: ایه غار یکی از فضائل ثابت شده ابوبکر است و در ان شکی نمیتوان کرد ولی این فضائل در برابر اشتباهات و خطاهای دیگر او جای گرفته است اولا: اختلاف است در اینکه آن شخص ابوبکر بوده یا خیر!بلکه نامش تنها مشابه نام ابوبکر بوده ونامش:ابوبکره بوده است درثانی: آیا درآیه قرآن فضیلتی می بینید؟کدام فضیلت؟! اتفاقا بالعکس:در آن روز پیامبر صلی الله علیه و آله به تمامی یارانش دستور داد که آن روز بیرون نیایند اما آن شخص به دستور پیامبر توجه نکرده واز منزل خارج شد وبه دنبال پیامبر آمد پیامبر ناچار شد اورا با خود ببرد می دانید چرا؟ چون معلوم نبود اگر اورابازمی گرداند نزد مشرکینی که دنبال پیامبر بودند چه می کرد پس چون پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم به او اعتماد نداشت ناچارا اورا با خود همرا برد مکالمات حسنیه کتاب حلیة المتقین علامه مجلسی....مناظره بانو حسنیه دقت بفرمایید در قرآن آمده فانزل الله سکینته علیه ونیامده علیهما ترکیب فاء در آیه(فأنزل) وارتباطش به عبارت قبل از لحاظ قواعد نحوی چگونه است؟! پس کدام فضیلت؟! |
|||
|
|
۱۰:۲۷, ۱۴/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/دی/۹۲ ۱۰:۳۸ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
(۱۳/دی/۹۲ ۲۰:۴۲)عالم مقدس ملکوت نوشته است: بزرگوار ترس با حزن متفاوت است ... الله تعالی میفرماید اندوهگین شد نه اینکه ترسید .... ترس نشئت گرفته از خوف و عدم اطمینان است ولی حزن یعنی اندوهی که میتواند نشئت گرفته از ایمان باشد .... ضمن اینکه خوف و ترس هم میتواند نشئت گرفته از ایمان باشد مثل ترس از این که نکند اسلام بقا پیدا نکند یا رسول خدا به دست کافرین بی افتد .... خداوند به موسی علیه السلام هم میفرماید : لا تخف ! پس ایا موسی را ترسو به حساب اورده و در مقام مذمت اوست و یا موسی یقین به وعده الهی نداشته ؟؟؟؟ ایه غار یکی از فضائل ثابت شده ابوبکر است و در ان شکی نمیتوان کرد ولی این فضائل در برابر اشتباهات و خطاهای دیگر او جای گرفته است کاربر عالم مقدس ملکوت در ارسالهایتان از جملاتی استفاده می کنید که باعث خنده و فرح مارا فراهم می آورید . درباره این قسمت (آیه غار ) و عدم این فضیلت را برای ...اثبات شده و نیازی به توضیح بیشتر نیست . لطفاً بیشتر مطالعه بفرمایید . اما کاری نکنید تا از فضائل و رذائل این شخص بنویسم که توان سربلند کردن نداشته باشید . پس لطفاً ما را تحریک نکنید موفق باشید در راه کسب معارف حقه دین مبین اسلام یا علی علیه السلام (۱۳/دی/۹۲ ۲۱:۰۶)عبدالرحمن نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیم با این توهین هایی که کردی بعید می دونم عالم مقدس ملکوت ببخشدت حالا برو تو به بکن شاید بخشیدت داداش شما با این ارسالتون مشرک شدید و ریختن خونتان مباح ![]() بابا اون خلفاء هر چی بودند درست ولی مسلمان و اعتقادی به خدا نداشتند دیگه . این که چیز مهمی نیست ، حالا چهارتا بت هم می پرستیدند . تازه بیش از یک میلیارد پیرو و فدایی هم دارند یکیش عالم مقدس ملکوت |
|||
|
|
۱۰:۵۲, ۱۴/دی/۹۲
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
حالا اینو داشته باشید
پیامبر خدا از نقشه توطئه خبر نداشته و خداوند بهشون وحی میکنن فقط یه نفر بهم بگه ایا به اولی هم وحی شده؟ دقیقا اونجا چیکار میکرده؟ استغفرالله با حساب دو دو تا چهارتا میشه فهمید که اهل مدینه هرکس رو که با پیامبر در حین وارد شدن به مدینه میدیدن ممکن بود فضیلت خاصی براش قائل شن خلافت؟ واقعا وسوسه برانگیزه به هدفش هم که رسید |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| عوامل قیام امام حسین علیه السلام در زیارت ناحیه | mahdy30na | 8 | 3,374 |
۸/آبان/۹۴ ۷:۵۷ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| فضیلت یاد امام علی علیه السلام | ali0077 | 12 | 6,365 |
۳۰/مهر/۹۳ ۰:۲۳ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| .:خطبه های تکان دهنده ی امــــام عــــــــلیــ علیه السلام:. | اولولالباب | 25 | 10,565 |
۱۷/تیر/۹۳ ۲۲:۰۴ آخرین ارسال: اولولالباب |
|
| توصیف برکات صلوات از دیدگاه امام صادق(علیه السلام) | ali0077 | 1 | 1,762 |
۱۵/دی/۹۲ ۱۷:۰۵ آخرین ارسال: عالم مقدس ملکوت |
|
| مطابقه ی حالات امیر المومنین علیه السلام با هارون(علیه السلام)!! | help me | 0 | 1,460 |
۸/شهریور/۹۲ ۱۵:۵۲ آخرین ارسال: help me |
|
| درمورد ولایت امام علی علیه السلام | سید احمد | 1 | 1,762 |
۱۴/مرداد/۹۲ ۲:۵۶ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| عدالت واهداف حکومت علوی از منظر امیرالمومنین (علیه السلام) | ali0077 | 1 | 1,770 |
۱/تیر/۹۲ ۲۲:۵۶ آخرین ارسال: ali0077 |
|














