|
چرا اهل سنت سخن گفتن در نماز را قبل از سلام جایز میدانند؟!!
|
|
۱۵:۰۰, ۲۰/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/فروردین/۹۱ ۱۵:۲۱ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
در این مقاله ی کوتاه، به یکی از وقایع روشنگر تاریخ صدر اسلام اشاره شده که در حقیقت علت این حکم برخی از فرقه های اهل تسنن است که چرا سخن گفتن در نماز را قبل از سلام و بعد از تشهد پایانی جایز میدانند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چون مرض حضرت فاطمه عليها السّلام شديد شد، على عليه السّلام را طلبيد و گفت: وصيّت مىكنم تو را كه بعد از من امامه دختر خواهر من زينب را بخواهى، و نعش مرا چنانچه ملائكه براى من وصف كردند بسازى، و نگذارى كه احدى از دشمنان خدا در جنازه من حاضر شوند. پس همان روز فاطمه از دنيا رحلت كرد، از صداى گريه زنان و مردان، مدينه به لرزه درآمد و مردم را دهشتى روى داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، پس ابو بكر و عمر برای تسلیت گویی به نزد حضرت امير المؤمنين عليه السّلام آمدند و گفتند: تا ما حاضر نشويم نماز بر دختر رسول خدا مكن. چون شب فرارسید، حضرت على عليه السّلام، عبّاس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابو ذر و عمّار را طلبيد بر جنازه حضرت فاطمه عليها السّلام نماز كرد و او را دفن كرد. چون صبح شد، مقداد به ابو بكر و عمر گفت: ما ديشب فاطمه را دفن كرديم، عمر به ابو بكر گفت: نگفتم چنين خواهند كرد؟ عبّاس گفت: فاطمه خود چنين وصيّت كرده بود كه شما بر او نماز نكنيد، عمر گفت: شما كينه قديم خود را هرگز ترك نمىكنيد، و اللّه كه مىروم او را از قبر به در مىآورم و بر او نماز مىكنم، امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: به خدا سوگند اى فرزند صهّاك اگر اين اراده بكنى، شمشير خود را از غلاف بكشم و در غلاف نكنم تا تو را و جماعت بسيارى را به قتل رسانم. چون عمر اين را شنيد ساكت شد، چون میدانست كه اگر امير المؤمنين قسم بخورد، البتّه به آن وفا مىكند. پس حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: اى عمر حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به سبب ظهور كفر و نفاق تو مرا طلبيد مىخواست بفرستد تو را به قتل رسانم، حق تعالى اين آيه را فرستاد «فَلا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا» " سوره مريم/ آيه 84".، به اين سبب دست از كشتن تو برداشت عذاب تو را به آخرت گذاشت. پس بعد از ايشان توطئه كردند كه على عليه السّلام را به قتل رسانند و گفتند: امر ما مستقيم نمىشود تا او را نكشيم، ابو بكر گفت كه: اين جرأت را كه مىكند؟ عمر گفت: خالد بن وليد، پس فرستادند آن ملعون را طلبيدند و گفتند: مىخواهيم تو را بر امر عظيمى بداريم، گفت: مرا بر هر چه مىخواهيد بداريد ، گفتند: از براى کشتن علی تو را طلبیدیم، خالد گفت: در چه وقت او را به قتل آورم؟ ابو بكر گفت: در وقت نماز در پهلوى او بايست، چون سلام نماز بگويد گردن او را بزن. چون اسماء بنت عميس كه پيشتر زن جعفر طيّار بود، در آن وقت در خانه ابو بكر بود، بر تدبير ايشان مطّلع شد، كنيزك خود را گفت: برو به خانه على و فاطمه در ميان خانه ايشان بگرد و اين آيه را بخوان إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ " سوره قصص/ آيه 20." یعنی (اين جمعيّت براى كشتن تو به مشورت نشستهاند فوراً از شهر خارج شو، كه من از خيرخواهان توام!) چون كنيزك آمد و اين آيه را خواند، على عليه السّلام فرمود: بگو به خاتون خود كه: خدا تو را رحمت كند، ايشان قدرت آن ندارند، اگر ايشان مرا بكشند كه قتال خواهد كرد با ناكثان و قاسطان و مارقان؟ پس حضرت وضو ساخت و مهيّاى نماز شد، به مسجد در آمد و مشغول نماز شد، خالد بن وليد آمد در پهلوى آن حضرت ايستاد، پس ابوبكر در اثناى نماز پشيمان شد و در فكر فرو رفت و بدون اين كه سلام نماز را بگويد متفكر و حيران به قدرى در جاى خود ساكت نشست كه نزديك بود آفتاب طلوع كند ، مىترسيد كه اگر سلام بگويد خالد به گفته او عمل كند فتنهاى برپا شود، پس پيش از سلام نماز گفت که: يا خالد لا تفعلنّ ما أمرتك السّلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته يعنى اى خالد انجام نده آن کاری که به تو امر کرده بودم را، و بعد از آن سلام نماز گفت. پس امير المؤمنين به خالد گفت: تو را به چه چيز امر كرده بود؟ گفت: به كشتن تو، حضرت فرمود: مىكردى؟ آن ملعون گفت: بلى و اللّه كه اگر مرا نهى نمىكرد مىكردم، پس حضرت او را بلند كرد و بر زمين زد و بر سينهاش نشست، شمشير خودش را گرفت كه گردنش را بزند، پس عمر فرياد زد به حقّ پروردگار كعبه كه مىكشدش او را خلاص كنيد، جميع اهل مسجد جمع شدند نتوانستند او را از دست حضرت خلاص کنند. پس ابو بكر به عمر گفت كه: اين از رأىهاى شوم تو است من مىدانستم كه چنين خواهد شد، پس ابو بكر، عمر را گفت: برو و عبّاس عمّ او را خبر كن شايد شفاعت عمّ خود را قبول كند. چون عبّاس به مسجد در آمد گفت: او را به حقّ صاحب قبر قسم دهيد تا دست بردارد. چون چنين كردند دست برداشت و به گريبان عمر چسبيد و او را حركت شدیدی داد و فرمود: اگر وصيّت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نمىبود مىدانستى كه من ضعيفترم يا تو، و دست برداشت و به خانه مراجعت فرمود. «2» ابو حنيفه با استناد به همين قضيه، سخن گفتن در نماز، پيش از سلام را جايز دانسته. «3» سفيان ثورى نيز با استناد به همين قضيه، فتوا داده كه هر كه بعد از تشهد و قبل از سلام حدثى از او سر زند، نمازش صحيح است. «4» به عنوان نمونه فضل مىگويد: بعضى به سفيان ثوری و ابن حى و وكيع گفتند: چه مىگوييد درباره اين اراده و تصميمى كه ابو بكر گرفته؟ همگى پاسخ دادند گناهى بوده كه انجام نگرفته است ... و آنگاه فضل مىگويد: اين روايتى است كه خود شما درباره ابو بكر نقل كردهايد و ليكن گروهى از شما آن را كتمان نموده و دور از حقيقت دانسته آن را اظهار نمىدارند، حال آن كه شما در كتابهاى فقهى خود در «كتاب الصلاة» در اين مسأله، كه هرگاه نمازگزار پس از خواندن تشهد و پيش از سلام مبطلى از او سر زند، گفتهايد نماز او صحيح است به دليل همين عمل ابو بكر. و ابو يوسف قاضى در بغداد اين حديث را در ميان گروهى از شاگردان خود نقل كرده، يكى از آنان به او گفت: ابو بكر، خالد را به چه چيز فرمان داده بود؟ ابو يوسف او را از سخن گفتن بازداشته به او گفت: خاموش تو را چه به اين كار؟! (2) ر. ك: مجمع الرجال قهپائى، ج 2، ص 264؛ الشافى ابن حمزه، ج 4، صص 173، 202؛ بيان كرده كه جاحظ آن را در الزيدية الكبرى از گروهى از جمله زهرى آورده است. الايضاح، ص 155، 158؛ جلاء العيون، ج 1، ص 201؛ كتاب سليم، ج 2، اثبات الهداة، ج 2، ص 360؛ مرآة العقول، ج 5، صص 339- 340؛ الرسائل الاعتقاديه، ص 455؛ شرح نهج البلاغه، ج 17، ص 222؛ المسترشد، ص 451؛ بحار الانوار، ج 29، صص 126، 133؛ الاحتجاج، ص 234؛ علل الشرايع، ج 1، ص 182؛ رجال كشى، ص 695؛ شرح حال سفيان ثورى. (3) ر. ك: شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 222. (4) المسترشد فى امامة على عليه السّلام، الايضاح، ص 190. خدا شاهد است که این سه تاپیک را ویژه ی ایام فاطمیه قرار دادم تا ما بچه شیعه ها بصیرت پیدا کنیم که خانوم فاطمه ی زهرا اولین شهید ولایت چرا و برای چه شهید شدند و بیشتر قدر نعمت ولایت را که فاطمه ها و محسن ها در راهش فداشدند را بدانیم! آیه ی همنشینی در غار، در فضیلت خلیفه ی اول است یا در.....؟!! چرا اهل سنت سخن گفتن در نماز را قبل از سلام جایز میدانند؟!! به چه علت شما شیعیان علی را اول مسلمان میدانید؟ خجالت آور است که قاتل امام معصوم مأمون لعنت الله اینچنین بتواند با استدلال و استناد به آیات و تاریخ مورد قبول اهل سنت حقانیت تشیع را اثبات کند ولی ما که ادعای شیعه گری داریم........ و البته تعجب نکنید که این مأمون لعنت الله علیه حقیقتاً مومن به این معارف نبوده و برای جلب قلوب مردم و فریب مردمی که شیفته امام رضا علیه السلام شده بودند این اظهارات را منافقانه انجام داده !!!!!!!!!!! و در پایان هم زمانی که دید چاره ای ندارد جز قتل امام زمانش پرده از نفاقش کنار زد! |
|||
|
|
۱۱:۲۷, ۱۶/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









