تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: توصيف خانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ابدي!!!!!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14
یاد مرگ در نهج البلاغه چقدر زیبا و تاثیرگذاره... چقدر بدبختم که سعادت خوندن نهج البلاغه رو به خاطر مشغولیت های زندگی کمتر پیدا میکنم.


Roseخواهش میکنم این مطلب رو از دست ندید:

قسمتی از نامه علی (علیه السلام) به فرزندش امام حسن (علیه السلام) درباره مرگ:
...اى فرزندم ، و به ملازمت امر خداو آباد ساختن دل خود به ياد او و دست زدن در ريسمان او. كدام ريسمان از ريسمانى كه ميان تو و خداى توست ، محكمتر است ، هرگاه در آن دست زنى ؟

دل خویش به موعظه زنده دار و به پرهيزگارى و پارسايى بميران و به يقين نيرومند گردان و به حكمت روشن ساز و
(دل خويش)به ذكر مرگ خوار كن و وادارش نماى كه به مرگ خويش اقرار كند. چشمش را به فجايع اين دنيا بگشاى و از حمله و هجوم روزگار و كژتابيهاى شب و روز برحذر دار. اخبار گذشتگان را بر او عرضه دار و از آنچه بر سر پيشينيان تو رفته است آگاهش ساز. بر خانه ها و آثارشان بگذر و در آنچه كرده اند و آن جايها، كه رفته اند و آن جايها، كه فرود آمده اند، نظر كن ...
پس منزلگاه خود را نيكودار و آخرتت را به دنيا مفروش...



...اى فرزند، وصيت مرا نيكو درياب و بدان كه مرگ در دست همان كسى است كه زندگى در دست اوست و آنكه مى آفريند، همان است كه مى ميراند و آنكه فناكننده است ، همان است كه باز مى گرداند و آنكه مبتلا كننده است همان است كه شفا مى بخشد و دنيا استقرار نيافته مگر بر آن حال كه خداوند براى آن مقرر داشته ، از نعمتها و آزمايشها و پاداش روز جزا يا امور ديگرى كه خواسته و ما را از آنها آگاهى نيست . اگر درك بعضى از اين امور بر تو دشوار آمد، آن را به حساب نادانى خود گذار، زيرا تو در آغاز نادان آفريده شده اى ، سپس ، دانا گرديده اى و چه بسيارند چيزهايى كه تو نمى دانى و انديشه ات در آن حيران است و بصيرتت بدان راه نمى جويد، ولى بعدها مى بينى و مى شناسی...

و بدان ، كه تو را براى آخرت آفريده اند، نه براى دنيا. براى فنا آفريده اند، نه براى بقا و براى مرگ آفريده اند، نه براى زندگى . در سرايى هستى ناپايدار كه بايد از آن رخت بربندى . تنها روزى چند در آن خواهى زيست . راه تو راه آخرت است و تو شكار مرگ هستى . مرگى كه نه تو را از آن گريز است و نه گزير. در پى هر كه باشد از دستش نهلد و خواه و ناخواه او را خواهد يافت . از آن ترس ، كه گرفتارت سازد و تو سرگرم گناه بوده باشى ، به اين اميد كه زان سپس ، توبه خواهى كرد. ولى مرگ ميان تو و توبه ات حايل شود و تو خود را تباه ساخته باشى...


اى فرزند، فراوان مرگ را ياد كن و هجوم ناگهانى آن را به خاطر داشته باش و در انديشه پيشامدهاى پس از مرگ باش . تا چون مرگ به سراغت آيد، مهياى آن شده ، كمر خود را بسته باشى ، به گونه اى كه فرا رسيدنش بناگهان مغلوبت نسازد. زنهار، كه فريب نخورى از دلبستگى دنياداران به دنيا و كشاكش آنها بر سر دنيا. زيرا خداوند تو را از آن خبر داده است و دنيا خود، خويشتن را براى تو توصيف كرده است و از بديهاى خود پرده برگرفته است . دنياطلبان چون سگانى هستند كه بانگ مى كنند و چون درندگانى هستند كه بر سر طعمه از روى خشم زوزه مى كشند و آنكه نيرومندتر است ، آن را كه ناتوان تر است ، مى خورد و آنكه بزرگتر است ، آن را كه خردتر است ، مغلوب مى سازد، ستورانى هستند برخى پاى بسته و برخى رها شده كه عقل خود را از دست داده اند و رهسپار بيراهه اند. آنان را در بيابانى درشتناك و صعب رها كرده اند تا گياه آفت و زيان بچرند. شبانى ندارند كه نگهداريشان كند و نه چراننده اى كه بچراندشان . دنيا به كوره راهشان مى راند و ديدگانشان را از فروغ چراغ هدايت محروم داشته . سرگردان در بيراهه اند ولى غرق در نعمت . دنيا را پروردگار خويش گرفته اند.

دنيا آنها را به بازى گرفته و آنها نيز سرگرم بازى با دنيا شده اند و آن سوى اين جهان را به فراموشى سپرده اند...و به يقين بدان كه به آرزويت نخواهى رسيد و از مرگ خويش رستن نتوانى . تو به همان راهى مى روى كه پيشينيان تو مى رفتند. پس ‍ در طلب دنيا، لختى مدارا كن و سهل گير و در طلب معاش نيكو تلاش كن ، زيرا چه بسا طلب كه به نابودى سرمايه كشد...
... احساس کردم بوی بسیار نامطبوعی شامه ام را آزار می دهد.

آن بوی متعفن تمام فضا را پر کرد و باعث قطع گفتگوهایمان شد. در این لحظه هیکل زشت و کریهی در قبر ظاهر شد(1).از ترس خودم را به نیک رساندم و محکم او را در بر گرفتم. ناگهان دست کثیف و متعفنش را بر گردنم آویخت و قهقهه زنان فریاد برآورد: خوشحالم دوست من، خوشحالم و بسیار خوشحال و باز همان قهقهه مستانه اش را سر داد.


ترس و اضطراب سراسر وجودم را فرا گرفت. زبانم به لکنت افتاد و طپش قلبم شدت یافت و دیگر هیچ نفهمیدم. وقتی به هوش آمدم، سرم بر زانوی نیک بود. اما با دیدن چهره خون آلود نیک غم عالم در دلم نشست. گمان کردم که آن هیکل متعفن یعنی -گناه- بر او فائق آمده و پیروز گشته. اما نیک که دانست چه در قلبم می گذرد، صورت برصورتم نهاد و آهسته گفت: غم مخور، بلاخره توانستم پس از یک درگیری و کشمکش پرونده اش را بدهم و او را برای مدتی دور سازم.(2)

برخاستم و در حالی که اشک در چشمانم حلقه زده بود، دست بر گردن نیک انداختم و گفتم: من دوست دارم تو همیشه در کنارم باشی، از آن شخص بدهیکل زشت رو بیزارم و ترسان. راستی که تنهایی به مراتب از بودن در کنار او برایم بسیار لذت بخش تر است؛ چرا که وقتی گناه در کنام قرار می گیرد، وحشتی بزرگ به من دست می دهد.(3)

نیک با حالتی خاص گفت: البته او هم حق دارد که در کنار تو باشد، زیرا این چیزی است که خودت خواسته ایی.

با تعجب گفتم: من؟! من هرگز خواهان او نبود ام.

گفت: به هر حال هرچه باشد اعمال خلاف و گناهان تو او را به این شکل درآورده است و به ناچار بار دیگر او را در کنار خویش خواهی دید.

از این گفته نیک خجل زده شدم و سخت مضطرب و در حالیکه صدایم به شدت می لرزید، پرسیدم: کی ؟ کجا؟

گفت: شاید در مسیر راهی که در پیش داریم.

گفتم: کدام راه؟

گفت: بواسطه بشارتی که نکیر و منکر به تو دادند(4) جایگاه تو منطقه ای است در وادی السلام و تو باید هرچه زودتر خودت را آماده سفر به آن مکان مقدس کنی.

گفتم: وادی السلام کجاست.

گفت: مکانی است که هر مؤمن را آرزوی رسیدن به آنجاست(5) و بناچار بایستی از بیابان برهوت بگذری تا در مسیر راه از هر ناپاکی و آلودگی پاک گردی و البته بواسطه رنج و مشقتی که خواهی برد، گناهات ذوب خواهد شد، آنگاه به سلامت به مقصد خواهی رسید.

گفتم: برهوت چگونه جایی است؟

گفت: کافران و ظالمان در آن جای گرفته(6) و عذاب برزخی می شوند.

آنگاه از من خواست که خود را برای این سفر پر مشقت آماده سازیم.

منابع:
1- بحارالانوار/ج6.باب 8
2- حکایت چهارم منازل الاخرة
3- میزان الحکمة/ج 5، ص 299
4- بحارالانوار/ج 6.باب 7. در اینصورت آندو بشیر و مبشر هستند
5- میزان الحکمة/ج 1، ص 406
6- میزان الحکمة/ج 1، ص 406

منبع: کتاب سرگذشت ارواح در برزخ/اصغر بهمنی
ادامه دارد.....................



سلام مجدد خدمت همه دوستانRose
با توجه به اینکه بعضی از دوستان ظاهرا این کتاب رو مطالعه کردن و خواستن تاپیک هم طبق روال ارسالهای اول پیش بره+ هم اینکه مطالب این کتاب رو براتون ارسال کنم ،لازمه عرض کنم که از الان تا چند ارسال بعد رو طبق ارسالهای اولیه پیش میریم و بعد دوباره ادامه مطالب کتاب رو قرار میدم.تا اینطوری اون دوستانی که کتابو خوندن هم از دیگر مطالب استفاده کنند.
اگه انتقاد یا نظر دیگری دارید لطفا با پیام خصوصی با من درمیون بذارید.Rose
التماس دعای خیر
منزلگاه روح در عالم برزخ

چنان چه همه می دانیم، خالق هستی، قبل از مرگ انسان، دنیا را به عنوان منزلگاه او قرار داده است، تا با سکونت گزیدن در آن به حیات خویش ادامه دهد.

در عالم برزخ نیز این روند ادامه داشته و خالق هستی روح آدمی را به منزلگاهی خواهد برد، تا در آن حیاتی نو و جدید را آغاز نماید.


اما اینکه آن منزلگاه کجاست و چه خصوصیتی دارد؟! معمّایی است که حل آن را باید در میان کلمات معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) جویا شد.

مطابق روایات موجود در این زمینه، روح مومن پس از مرگ به قبرستان «وادی سلام» در شهر نجف برده می شود.

ما در اینجا به عنوان نمونه به یکی از آن روایات اشاره می کنیم:

در روایتی شخصی به امام صادق (علیه السلام) عرض می کند: برادرم در بغداد ساکن است و من می ترسم که در همان جا بمیرد [و من به او دسترسی نداشته باشم.

حضرت در جواب می فرماید: برای تو نباید مهم باشد که او در کجا بمیرد، زیرا هیچ مؤمنی در شرق و غرب عالم نیست مگر اینکه خداوند روحش را در «وادی السلام» محشور می کند.[4]

تاکنون تکلیف ارواح مؤمنین و منزلگاه آنها پس از مرگ مشخص شد، اما اینکه خداوند ارواح کافران را به کجا برده و در چه مکانی جای می دهد، پرسشی است که آن نیز بی جواب نخواهد ماند. در روایتی امام صادق (علیه السلام) می فرماید: در پشت یمن درّه ای است که آن را برهوت می خوانند، و از آن فقط مارهای سیاه و از پرنده ها تنها جغد گذر می کند. در این دره چاهی است که آن را «بلهوت» می خوانند که ارواح مشرکان را در هر صبح و شام به آنجا برده و از چرک زخم به آنها می نوشانند.. .[5]

4- تهذیب الاحکام، ج1، ص466
5- کتاب بهشت کافی، ترجمه روضه کافی، ص307

داش عدد هر چند از دست شاکیم ولی باز مث شماها نامرد نیسم که تشکر نکنم. تشکر از بابت حرفات. تثریبا همشو خوندم و گورخیدم
(۱۳/دی/۹۱ ۱:۴۷)رنجستان نوشته است: [ -> ]داش عدد هر چند از دست شاکیم ولی باز مث شماها نامرد نیسم که تشکر نکنم. تشکر از بابت حرفات. تثریبا همشو خوندم و گورخیدم



عرض سلام خدمت شما.Smile
این لطف شمارو میرسونه که منت گذاشتین و تاپیک بنده رو مطالعه کردین.امیدوارم براتون مفید بوده باشه.
التماس دعای خیر

سخن امام سجاد (علیه السلام) پیرامون سوال قبر

لا حول و لا قوة الا بالله هو العلی العظیم و صلی علی محمد و اله الطاهرین

امام سجاد (علیه السلام) هر جمعه در مسجد پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مردم را با این کلمات موعظه می کرد :
ای مردم ! خدا ترس باشید ! بازگشت شما به سوی اوست ٬ هرکس اینجا کار نیکی کرده است ٬ آنجا پیش روی خود خواهد یافت و هرکس عمل بد انجام داده ٬ دوست دارد میان او و اعمال بدش فاصله ی زیادی بیفتد ٬ خداوند شما را می ترساند.

افسوس تو ٬ ای فرزند آدم که غافلی ! اما از تو غافل نیستند ٬ مرگ سریعتر از هر چیز به سویت می آید و تو را می جوید و به زودی تو را در خواهد یافت ٬ و آن هنگام اجلت فرارسیده و تنها به قبرت در آیی و فرشتگان سوال ٬ برای پرسش و امتحانی سخت نزد تو می آیند.
نخستین سوال از آفریدگاری است که او را پرستش می کردی . و از پیامبری که برای هدایت تو آمده بود و از دینی که بدان پایبند بودی و از کتابی که می خواندی و از امامی که پیرویش بودی و از دستوراتش اطاعت می نمودی.

آنگاه از عمرت می پرسند که در چه راه مصرف کردی و از مال و ثروتت می پرسند که از کجا آوردی و در چه راه خرج کردی ... پس در خود بنگر و پیش از پرسش آماده ی پاسخ باش!
اگر ایمان داری ٬ خداترس و دین شناسی ٬ و از پیشوایان راستگو پیروی می کنی و دوستار دوستان خدایی ٬ نگران مباش خداوند زبانت را به حق گویا خواهد کرد و تو را به بهشت و رضای خویش بشارت خواهد داد و فرشتگان با نعمتهای فراوان به استقبال تو خواهند آمد ٬ و گرنه زبانت بند آمده و از عهده ی پاسخ بر نخواهی آمد و تو را به آتش وعده خواهد داد و فرشتگان با آب جوشان و آتش سوزان از تو پذیرایی خواهند کرد.۱



۱) بحار ٬ ج۶ ٬ ص ۲۲۳


آدم باید هر از چندگاهی هشدار ببینه تا راهشو عوض کنه.ممنون از این هشدار.Blush
لحظات شهادت حضرت فاطمه(سلام الله علیها)

در کتاب فوائد المشاهد از حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام) روایت کرده که آن حضرت فرمود : در قبض روح مقدسه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در نزدش نشسته بودم ٬ دیدم آن مخدره جواب سلام کسی را داد٬ گفتم : به که سلام کردی ؟ گفت : به جناب جبرئیل که آمده بود به من سلام کرده و گفت « الیلام یقرئک السلام » ای فاطمه ! خداوند به تو سلام می رساند . حضرت امیر (علیه السلام) فرمود : دیدم دفعه دوم جواب سلام گفت ٬ گفتم : به که سلام گفتی ؟ گفت : به میکائیل . حضرت امیر (علیه السلام) می فرماید : دیدم دفعه سوم آن مخدره رنگش زرد شد و چشمانش فرو رفت و گفت : « و علیکم السلام یا قابض الارواح عجل و لا تعذبنی » و بعد عرض کرد : « اللهم الیک لا الی النار » یعنی : مرا به سوی رحمت خود ببر نه به سوی آتش جهنم .
صدیقه طاهره با آن جلالت از خداوند می ترسد که به امیرالمومنین عرض می کند : یا علی ! بعد از دفن من در سر قبر من بمان که من از تنهایی قبر می ترسم
از غفلت خود هوشیار باش ٬ ببین چه عمل لایقی تحفه می بری که در قبر مونست باشد ٬ و امر دین را ببین بزرگان دین از برای امر دین چه مصیبتها کشیده اند ٬ تا دین را اوج دهند.(1)


1)کشکول النور ٬ ج۱ ٬ ص۳۳۶ به نقل از کتاب فوائد المشاهد - انوار آسمانی ٬ ص ۷۲
عبــــــرت گرفتن از سخنان قبر

بدانید که قبر به پنج سخن فریاد می زند :

۱- ای پسر آدم ! اینک بر پشت من راه می روی در صورتی که عاقبت در شکم من منزل می کنی.

۲- بر پشت من شادی می کنی و در شکم من غمگین می شوی.

۳- بر پشت من گناه می کنی و در شکم عذاب می شوی.

۴- بر پشت من خندانی و در شکم من گریان .

۵- بر پشت من حرام می خوری و در شکمم خوراک کرمها خواهی شد.۱

1) مجموعه عباسی ٬ ص ۹۴

میگن بهشت و جهنم تو همین دنیاست و راست میگن چون تو همین دنیای فانی آخرت باقی خود را می سازیم
خدایا کمک کن
ملکی به نام رمان فتّان

لا حول و لا قوة الا بالله هو العلی العظیم و صلی علی محمد و اله الطاهرین
وقتی میت در قبر گذاشته می شود و همه می روند مَلَکی ظاهر می شود به نام «رومان» یا «فتّان القبور» بعضی هم اسم او را «رومان فتّان» گفته اند . به هر حال این ملک قبل از نکیر و مکر در نزد میّت حاضر می شود و کارش این است که ببیند اعمال میت چه صورت و وضیعتی دارد آیا از اهل سعادت است یا شقاوت . عبدالله بن سلام می گوید : از رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در مورد رومان سوال کردم فرمود : او ملکی است قبل از نکیر و منکر وارد می شود و به میت می گوید : تمام کارها و اعمالی که در دنیا انجام داده ای را بشمار . او می گوید : من یادم نیست . رومان می گوید : من یادم است می گویم تو بنویس . می گوید : با چی بنویسم و بر چی بنویسم ؟


می گوید : با انگشتت به عنوان قلم و با آب دهنت به عنوان مرکب و بر کفنت به عنوان کاغذ بنویس . او ابتدا اعمال خوب خویش را می نویسد بعد نوبت اعمال بد می رسد ٬ خجالت می کشد بنویسد. رومان می گوید : ای خطاکار ! در دنیا وقتی آن اعمال زشت و قبیح را انجام می دادی از خدا خجالت نمی کشیدی ٬ حالا خجالت می کشی ؟ ! رومان گرز را بر می دارد او را بزند . می گوید : مهلت بده تا بنویسم. همه گناهان و خطاهایش را هم می نویسد . رومان می گوید : حالا مهر کن . می گوید : من که مهر ندارم؟ می گوید : با انگشتت مهر کن سپس به گردنت بنداز و تا روز قیامت این اعمالت در گردنت خواهد ماند که خداوند در قرآن فرمود :

« وَ کُلَّ اِنْسانٍ اَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتاباً یَلْقاهُ مَنْشوُراً » ( اسراء/۱۳ و ۱۴ )

یعنی : « و کارنامه ی هر انسانی را به گردنش آویخته ایم ٬ و روز قیامت برای او نامه ای که آن را گشوده می بیند بیرون می آوریم. »

شاهد این روایت ٬ جریان آن مرده ای است که حضرت سلمان در آخر عمرش با همراهان به قبرستان رفت و مرده ای را صدا زد و سوالاتی از او کرد او هم جریان رومان را بیان کرد که ما مشروح جریان سلمان با آن مرده را در مطالب قبل نوشتیم .

در هر صورت رومان فتان القبور بعد از شناسایی او پیش نکیر و منکر می رود و گزارش می دهد تا نکیر و منکر با توجه به اعمال او با صورت نیکو یا زشت وارد شوند.۱

۱) کفایة الموحدین ٬ ج۴ ٬ ص ۲۳۱.
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14
آدرس های مرجع