۱۱/دی/۹۱, ۲۳:۲۰
یاد مرگ در نهج البلاغه چقدر زیبا و تاثیرگذاره... چقدر بدبختم که سعادت خوندن نهج البلاغه رو به خاطر مشغولیت های زندگی کمتر پیدا میکنم.
خواهش میکنم این مطلب رو از دست ندید:
قسمتی از نامه علی (علیه السلام) به فرزندش امام حسن (علیه السلام) درباره مرگ:
...اى فرزندم ، و به ملازمت امر خداو آباد ساختن دل خود به ياد او و دست زدن در ريسمان او. كدام ريسمان از ريسمانى كه ميان تو و خداى توست ، محكمتر است ، هرگاه در آن دست زنى ؟
دل خویش به موعظه زنده دار و به پرهيزگارى و پارسايى بميران و به يقين نيرومند گردان و به حكمت روشن ساز و
(دل خويش)به ذكر مرگ خوار كن و وادارش نماى كه به مرگ خويش اقرار كند. چشمش را به فجايع اين دنيا بگشاى و از حمله و هجوم روزگار و كژتابيهاى شب و روز برحذر دار. اخبار گذشتگان را بر او عرضه دار و از آنچه بر سر پيشينيان تو رفته است آگاهش ساز. بر خانه ها و آثارشان بگذر و در آنچه كرده اند و آن جايها، كه رفته اند و آن جايها، كه فرود آمده اند، نظر كن ...
پس منزلگاه خود را نيكودار و آخرتت را به دنيا مفروش...
...اى فرزند، وصيت مرا نيكو درياب و بدان كه مرگ در دست همان كسى است كه زندگى در دست اوست و آنكه مى آفريند، همان است كه مى ميراند و آنكه فناكننده است ، همان است كه باز مى گرداند و آنكه مبتلا كننده است همان است كه شفا مى بخشد و دنيا استقرار نيافته مگر بر آن حال كه خداوند براى آن مقرر داشته ، از نعمتها و آزمايشها و پاداش روز جزا يا امور ديگرى كه خواسته و ما را از آنها آگاهى نيست . اگر درك بعضى از اين امور بر تو دشوار آمد، آن را به حساب نادانى خود گذار، زيرا تو در آغاز نادان آفريده شده اى ، سپس ، دانا گرديده اى و چه بسيارند چيزهايى كه تو نمى دانى و انديشه ات در آن حيران است و بصيرتت بدان راه نمى جويد، ولى بعدها مى بينى و مى شناسی...
و بدان ، كه تو را براى آخرت آفريده اند، نه براى دنيا. براى فنا آفريده اند، نه براى بقا و براى مرگ آفريده اند، نه براى زندگى . در سرايى هستى ناپايدار كه بايد از آن رخت بربندى . تنها روزى چند در آن خواهى زيست . راه تو راه آخرت است و تو شكار مرگ هستى . مرگى كه نه تو را از آن گريز است و نه گزير. در پى هر كه باشد از دستش نهلد و خواه و ناخواه او را خواهد يافت . از آن ترس ، كه گرفتارت سازد و تو سرگرم گناه بوده باشى ، به اين اميد كه زان سپس ، توبه خواهى كرد. ولى مرگ ميان تو و توبه ات حايل شود و تو خود را تباه ساخته باشى...
اى فرزند، فراوان مرگ را ياد كن و هجوم ناگهانى آن را به خاطر داشته باش و در انديشه پيشامدهاى پس از مرگ باش . تا چون مرگ به سراغت آيد، مهياى آن شده ، كمر خود را بسته باشى ، به گونه اى كه فرا رسيدنش بناگهان مغلوبت نسازد. زنهار، كه فريب نخورى از دلبستگى دنياداران به دنيا و كشاكش آنها بر سر دنيا. زيرا خداوند تو را از آن خبر داده است و دنيا خود، خويشتن را براى تو توصيف كرده است و از بديهاى خود پرده برگرفته است . دنياطلبان چون سگانى هستند كه بانگ مى كنند و چون درندگانى هستند كه بر سر طعمه از روى خشم زوزه مى كشند و آنكه نيرومندتر است ، آن را كه ناتوان تر است ، مى خورد و آنكه بزرگتر است ، آن را كه خردتر است ، مغلوب مى سازد، ستورانى هستند برخى پاى بسته و برخى رها شده كه عقل خود را از دست داده اند و رهسپار بيراهه اند. آنان را در بيابانى درشتناك و صعب رها كرده اند تا گياه آفت و زيان بچرند. شبانى ندارند كه نگهداريشان كند و نه چراننده اى كه بچراندشان . دنيا به كوره راهشان مى راند و ديدگانشان را از فروغ چراغ هدايت محروم داشته . سرگردان در بيراهه اند ولى غرق در نعمت . دنيا را پروردگار خويش گرفته اند.
دنيا آنها را به بازى گرفته و آنها نيز سرگرم بازى با دنيا شده اند و آن سوى اين جهان را به فراموشى سپرده اند...و به يقين بدان كه به آرزويت نخواهى رسيد و از مرگ خويش رستن نتوانى . تو به همان راهى مى روى كه پيشينيان تو مى رفتند. پس در طلب دنيا، لختى مدارا كن و سهل گير و در طلب معاش نيكو تلاش كن ، زيرا چه بسا طلب كه به نابودى سرمايه كشد...
خواهش میکنم این مطلب رو از دست ندید:قسمتی از نامه علی (علیه السلام) به فرزندش امام حسن (علیه السلام) درباره مرگ:
...اى فرزندم ، و به ملازمت امر خداو آباد ساختن دل خود به ياد او و دست زدن در ريسمان او. كدام ريسمان از ريسمانى كه ميان تو و خداى توست ، محكمتر است ، هرگاه در آن دست زنى ؟
دل خویش به موعظه زنده دار و به پرهيزگارى و پارسايى بميران و به يقين نيرومند گردان و به حكمت روشن ساز و
(دل خويش)به ذكر مرگ خوار كن و وادارش نماى كه به مرگ خويش اقرار كند. چشمش را به فجايع اين دنيا بگشاى و از حمله و هجوم روزگار و كژتابيهاى شب و روز برحذر دار. اخبار گذشتگان را بر او عرضه دار و از آنچه بر سر پيشينيان تو رفته است آگاهش ساز. بر خانه ها و آثارشان بگذر و در آنچه كرده اند و آن جايها، كه رفته اند و آن جايها، كه فرود آمده اند، نظر كن ...
پس منزلگاه خود را نيكودار و آخرتت را به دنيا مفروش...
...اى فرزند، وصيت مرا نيكو درياب و بدان كه مرگ در دست همان كسى است كه زندگى در دست اوست و آنكه مى آفريند، همان است كه مى ميراند و آنكه فناكننده است ، همان است كه باز مى گرداند و آنكه مبتلا كننده است همان است كه شفا مى بخشد و دنيا استقرار نيافته مگر بر آن حال كه خداوند براى آن مقرر داشته ، از نعمتها و آزمايشها و پاداش روز جزا يا امور ديگرى كه خواسته و ما را از آنها آگاهى نيست . اگر درك بعضى از اين امور بر تو دشوار آمد، آن را به حساب نادانى خود گذار، زيرا تو در آغاز نادان آفريده شده اى ، سپس ، دانا گرديده اى و چه بسيارند چيزهايى كه تو نمى دانى و انديشه ات در آن حيران است و بصيرتت بدان راه نمى جويد، ولى بعدها مى بينى و مى شناسی...
و بدان ، كه تو را براى آخرت آفريده اند، نه براى دنيا. براى فنا آفريده اند، نه براى بقا و براى مرگ آفريده اند، نه براى زندگى . در سرايى هستى ناپايدار كه بايد از آن رخت بربندى . تنها روزى چند در آن خواهى زيست . راه تو راه آخرت است و تو شكار مرگ هستى . مرگى كه نه تو را از آن گريز است و نه گزير. در پى هر كه باشد از دستش نهلد و خواه و ناخواه او را خواهد يافت . از آن ترس ، كه گرفتارت سازد و تو سرگرم گناه بوده باشى ، به اين اميد كه زان سپس ، توبه خواهى كرد. ولى مرگ ميان تو و توبه ات حايل شود و تو خود را تباه ساخته باشى...
اى فرزند، فراوان مرگ را ياد كن و هجوم ناگهانى آن را به خاطر داشته باش و در انديشه پيشامدهاى پس از مرگ باش . تا چون مرگ به سراغت آيد، مهياى آن شده ، كمر خود را بسته باشى ، به گونه اى كه فرا رسيدنش بناگهان مغلوبت نسازد. زنهار، كه فريب نخورى از دلبستگى دنياداران به دنيا و كشاكش آنها بر سر دنيا. زيرا خداوند تو را از آن خبر داده است و دنيا خود، خويشتن را براى تو توصيف كرده است و از بديهاى خود پرده برگرفته است . دنياطلبان چون سگانى هستند كه بانگ مى كنند و چون درندگانى هستند كه بر سر طعمه از روى خشم زوزه مى كشند و آنكه نيرومندتر است ، آن را كه ناتوان تر است ، مى خورد و آنكه بزرگتر است ، آن را كه خردتر است ، مغلوب مى سازد، ستورانى هستند برخى پاى بسته و برخى رها شده كه عقل خود را از دست داده اند و رهسپار بيراهه اند. آنان را در بيابانى درشتناك و صعب رها كرده اند تا گياه آفت و زيان بچرند. شبانى ندارند كه نگهداريشان كند و نه چراننده اى كه بچراندشان . دنيا به كوره راهشان مى راند و ديدگانشان را از فروغ چراغ هدايت محروم داشته . سرگردان در بيراهه اند ولى غرق در نعمت . دنيا را پروردگار خويش گرفته اند.
دنيا آنها را به بازى گرفته و آنها نيز سرگرم بازى با دنيا شده اند و آن سوى اين جهان را به فراموشى سپرده اند...و به يقين بدان كه به آرزويت نخواهى رسيد و از مرگ خويش رستن نتوانى . تو به همان راهى مى روى كه پيشينيان تو مى رفتند. پس در طلب دنيا، لختى مدارا كن و سهل گير و در طلب معاش نيكو تلاش كن ، زيرا چه بسا طلب كه به نابودى سرمايه كشد...

